حضرت زینب سلام الله علیها


+ در بیان وقایعى که بعد از شهادت واقع شد

در بیان وقایعى که بعد از شهادت واقع شد
چون حضرت سید الشهداء علیه السّلام به درجه رفیعه شهادت رسید، اسب آن حضرت در خون آن حضرت غلطید و سر و کاکُل خود را به آن خون شریف آلایش داد و به اَعلى صورت بانگ و عَویلى برآورد و روانه به سوى سرا پرده شد چون نزد خیمه آن حضرت رسید چندان صیحه کرد و سرخود را بر زمین زد تا جان داد، دختران امام علیه السّلام چون صداى آن حیوان را شنیدند از خیمه بیرون دویدند دیدند اسب آن حضرت است که بى صاحب غرقه به خون مى آید پس دانستند که آن جناب شهید شده ، آن وقت غوغاى رستخیز از پردگیان سرادق عصمت بالا گرفت و فریاد واحسیناه و وااماماه بلند شد.(302)
شاعر عرب در این مقام گفته :
شعر :
وَراحَ جَوادُ السِّبْطِ نَحْوَ نِسائِهِ
یَنُوحُ وَیَنْعى الظّامِى ءَ الْمُتَرَمِّلا
خَرَجْنَ بُنَیّاتُ الرَّسُولِ حَوا سِرا
فَعایَنَّ مُهْرَ السِّبْطِ وَالسَّرْجُ قَدْ خَلا
فاَدْمَیْنَ بلَّلطْمِ الْخُدود لِفَقْدِهِ
وَاَسْکَبْنَ دَمْعا حَرُّهُ لَیْسَ یَصْطَلى
و شاعر عجم گفته :
شعر :
به نا گه رفرف معراج آن شاه
که با زین نگون شد سوى خرگاه
پروبالش پر از خون دیده گریان
تن عاشق کُشش آماج پیکان
به رویش صیحه زد دخت پیمبر
که چون شد شهسوار رُوز محشر
کجا افکندیش چونست حالش
چه با او کرد خصم بدسگالش
مرآن آدم وَش پیکربهیمه
همى گفت الظلیمه الظلیمه
سوى میدان شد آن خاتون محشر
که جویا گردد از حال برادر
ندانم چُون بُدى حالش در آن حال
نداند کس بجز داناى احوال
راوى گفت : پس اُم کلثوم دست بر سر گذاشت و بانگ ندبه و عویل برداشت و مى گفت :
وامُحَمَّداه واجَدّاه و انبِیّاه وا اَبَا الْقاسِماه وا عَلِیّاه وا جَعْفَراه وا حَمْزَتاه وا حَسَناه هذا حُسَیْنٌ بِالْعَراء صَریحٌ بِکَرْبَلا مَحزُوزُ الرَّاْسِ مِنَ الْقَفا مَسْلوبُ الْعِمامَةِ وَالرِداء.(303)
و آن قدر ندبه و گریه کرد تا غشّ کرد. و حال دیگر اهل بیت نیز چنین بوده و خدا داند حال اهل بیت آن حضرت را که در آن هنگام چه بر آنها گذشت که احدى را یاراى تصوّر و بیان تقریر و تحریر آن نیست .
وَفِى الزّیارَةِ الْمَرْوِیَّةِ عَنِ النّاحِیَةِ الْمُقَدَّسَةِ:
وَاَسْرَعَ فَرَسُکَ شارِدا اِلى خِیامِکَ قاصِدا مُهَمْهِما باِکیا فَلَمّا رَاَیْنَ النِّساءُ جَوادَکَ مَخْزِیّا وَنَظَرْنَ سَرْجِکَ عَلَیْهِ مَلْوِیّا بَرَزْنَ مِنَ الْخُدُورِ ناشِراتِ الّشُعُورِ عَلَى الْخُدُودِ لاطِماتٍوَ عَنْ الوُجُوهِ سافِراتٍ وَبِالْعَویلِ داعِیاتٍ وَبَعْدَ الْعِزِّ مُذَلَّلاتٍ وَاِلى مَصْرَعِکَ مُبادِراتٍ وَالشِّمرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِکَ مُوْلِعٌ سَیْفَهُ عَلى نَحْرِکَ قابِضٌ عَلى شَیْبَتِکَ بِیَدِهِ ذابِحٌ لَکَ بُمهَنَّدِهِ قَدْ سَکَنَتْ حَواسُّکَ وَ خَفِیَتْ اَنْفاسُکَ وَ رُفِعَ عَلَى الْقَناةِ رَاْسُکَ.
راوى گفت : چون لشکر، آن حضرت را شهید کردند به جهت طمعِ رُبودن لباس ‍ او بر جَسَد مقدّس آن شهید مظلوم روى آوردند، پیراهن شریفش را اسحاق بن حَیْوَة (304) حَضْرَمى برداشت و بر تن پوشید و مبروص شد و مُوى سر و رویش ریخت ، و در آن پیراهن زیاده از صد و ده سوراخ تیر و نیزه و شمشیر بود.
عِمامه آن حضرت را اَخْنَس بن مَرْثَد و به روایت دیگر جابربن یزید اَزْدى برداشت و بر سر بست دیوانه یا مجذوم شد. و نعلین مبارکش را اَسْوَد بن خالد ربود. و انگشتر آن حضرت را بحدل بن سلیم با انگشت مبارکش قطع کرد و ربود.
مختار به سزاى این کار دستها و پاهاى او را قطع نمود و گذاشت او را در خون خود بغلطید تا به جهنم واصل گردید. و قطیفه خز آن حضرت را قیس بن اشعث برد و از این جهت او را (قیس القطیفه ) نامیدند.(305)
روایت شده که آن ملعون مجذو م شد و اهل بیت او از او کناره کردند و او را در مَزابل افکندند و هنوز زنده بود که سگها گوشتش را مى دریدند.
زره آن حضرت را عمر سعد برگرفت و وقتى که مختار او را بکشت آن زره را به قاتل او ابوعمره بخشید، و چنین مى نماید که آن حضرت را دو زره بوده زیرا گفته اند که زره دیگرش را مالک بن یسر ربود و دیوانه شد. و شمشیر آن حضرت را جُمَیْع بن الْخَلِق اءَوْدی ، و به قولى اَسْوَد بن حَنْظَله تَمیمى ، و به روایتى فَلافِس نَهْشَلى برداشت ، و این شمشیر غیر از ذوالفقار است زیرا که ذوالفقار یا امثال خُودْ از ذخایر نبوت و امامت مصون و محفوظ است .(306)
مؤ لّف گوید: که در کتب مقاتل ذکرى از ربودن جامه و اسلحه سایر شهداء - رضى الله عنهم - نشده لکن آنچه به نظر مى رسد آن است که اَجلاف کوفه اِبقاء بر احدى نکردند و آنچه بر بدن آنها بود ربودند.
ابن نما گفته که حکیم بن طُفَیلْ جامه و اسلحه حضرت عباس علیه السّلام را ربود.(307)
در زیارت مرویّه صادقیّه شهداء است (وسَلَبُوکُمْ لاِبْنِ سُمَیَّةَ وَابْنِ آکِلَةِ الاَْکْبادِ.)
در بیان شهادت عبداللّه بن مُسلم دانستى که قاتل او از تیرى که به پیشانى آن مظلوم رسیده بود نتوانست بگذرد و به آن زحمت آن تیر را بیرون آورد چگونه تصور مى شود کسى که از یک تیر نگذرد از لباس و سلاح مقتول خود بگذرد.
در حدیث معتبر مروى از (زائده ) از على بن الحسین علیه السّلام تصریح به آن شده در آنجا که فرموده :
وَکَیفَ لا اَجْزَعُ وَاَهْلَعُ وَقَدْ اَرَى سَیِّدى وَ إ خْوَتى و عُمُومَتى وَ وَلَدِ عَمّى وَاَهْلى مُصْرَعینَ بِدِمائِهِمْ مُرَمَّلین بِالْعَراءِ مُسْلَبینَ لا یُکْفَنُونَ وَ لا یُوارُونَ.(308)

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک