حضرت زینب سلام الله علیها


+ تاراج کردن وسایل امام علیه السلام

 اهداف قیام عاشورا   - تاراج کردن وسایل امام علیه السلام
۴۷۷.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از ابو مِخنَف ، از امام صادق علیه السلام ) : لباسى را که به تن حسین علیه السلام بود، به تاراج بردند. بحر بن کعب، شلوار ایشان را برداشت و قیس بن اشعث ، قطیفه ۱ ایشان را بُرد که از جنس خز بود و از آن پس ، «قیسِ قطیفه» نامیده شد . مردى از قبیله بنى اَوْد، به نام اَسوَد، کفش هاى ایشان و مردى از قبیله بنى نَهشَل بن دارِم، شمشیر ایشان را به تاراج برد . شمشیر ایشان ، بعدها به دست خانواده حبیب بن بُدَیل افتاد . ۲
۴۷۸.الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) :هنگامى که حسین علیه السلام کشته شد ، وسایلش را به تاراج بردند . قَلانِس نَهْشَلى و جُمَیع بن خلق اَوْدى ، هر کدام ، یکى از شمشیرهاى ایشان را به تاراج بردند و بحر بن کعب تمیمى ملعون ، شلوار ایشان را برداشت و ایشان را برهنه نهاد . قیس بن اشعث بن قیس کِندى نیز قطیفه ایشان را برد و از این رو ، به او قیسِ قطیفه مى گفتند . اَسوَد بن خالد اَوْدى ، کفش هاى ایشان را برد و
1.قطیفه : جامه یا پارچه پُرزدار .
2.سُلِبَ الحُسَینُ علیه السلام ما کانَ عَلَیهِ ، فَأَخَذَ سَراویلَهُ بَحرُ بنُ کَعبٍ ، وأخَذَ قَیسُ بنُ الأَشعَثِ قَطیفَتَهُ ـ وکانَت مِن خَزٍّ ، وکانَ یُسَمّى بَعدُ قَیسَ قَطیفَةٍ ـ وأخَذَ نَعلَیهِ رَجُلٌ مِن بَنی أودٍ ، یُقالُ لَهُ : الأَسوَدُ ، وأخَذَ سَیفَهُ رَجُلٌ مِن بَنی نَهشَلِ بنِ دارِمٍ ، فَوَقَعَ بَعدَ ذلِکَ إلى أهلِ حَبیبِ بنِ بُدَیلٍ (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۵۳) .
۴۷۸.الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) :جابربن یزید، عمامه ایشان و مالک بن بشیر کِندى نیز کلاه خز ایشان را به غارت برد. ۱
۴۷۹.الإرشاد :سپس به تاراج کردن وسایل امام حسین علیه السلام روى آوردند . اسحاق بن حَیوه حَضْرَمى ، پیراهن امام علیه السلام و اَبجَر بن کعب ، شلوار ایشان و اَخنَس بن مَرثَد ، عمامه ایشان و مردى از بنى دارِم ، شمشیر ایشان را به تارج برد . اثاث و شتران و وسایل سفر امام علیه السلام و حتّى زیورآلات زنان ایشان را نیز غارت کردند . ۲
۴۸۰.الملهوف :آن گاه ، به تاراج کردن جامه هاى امام حسین علیه السلام روى آوردند . اسحاق بن حَوبه حضرمى ـ که خدا لعنتش کند ـ ، پیراهن امام علیه السلام را برد و آن را پوشید ؛ امّا پیسى گرفت و مویش ریخت . . . . بحر بن کعب تَیمى ـ که خدا لعنتش کند ـ ، شلوار امام علیه السلام را به غارت برد و نقل شده که از دو پا ، فلج و زمینگیر شد . اَخْنَس بن مَرثَد بن علقمه حضرمى ـ که خدا لعنتش کند ـ ، عمامه امام علیه السلام را برداشت و گفته شده که جابر بن یزید اَوْدى ـ که خدا لعنتش کند ـ ، عمامه را برد و به سرش پیچید و سبک مغز و کم عقل گردید . اسود بن خالد هم کفش هاى امام علیه السلام را تاراج کرد و بَجدَل بن سُلَیم کلبى ـ که خدا لعنتش کند ـ ، انگشتر امام علیه السلام را برداشت . او انگشت ایشان را که انگشتر داشت ، قطع کرد . [بعدها]مختار ، او را دستگیر کرد و دست و پاهایش را برید و او را وا نهاد تا در خونش بغلتد و هلاک شود . قطیفه خز امام علیه السلام را قیس بن اشعث ـ که خدا لعنتش کند ـ غارت کرد و زرهِ کوتاه (تن پوشِ) امام علیه السلام را عمر بن سعد ـ که خدا لعنتش کند ـ برداشت و هنگامى که عمر
1.لَمّا قُتِلَ الحُسَینُ علیه السلام انتُهِبَ ثَقَلُهُ ، فَأَخَذَ سَیفَهُ القَلانِسُ النَهشَلِیُّ ، وأخَذَ سَیفا آخَرَ جُمَیعُ بنُ الخلقِ الأَودِیُّ ، وأخَذَ سَراویلَهُ بَحرُ ـ المَلعونُ ـ ابنُ کَعبٍ التَّمیمِیُّ ، فَتَرَکَهُ مُجَرَّدا ، وأخَذَ قَطیفَتَهُ قَیسُ بنُ الأَشعَثِ بنِ قَیسٍ الکِندِیُّ ، فَکانَ یُقالُ لَهُ : قَیسُ قَطیفَةٍ ، وأخَذَ نَعلَیهِ الأَسوَدُ بنُ خالِدٍ الأَودِیُّ ، وأخَذَ عِمامَتَهُ جابِرُ بنُ یَزیدَ ، وأخَذَ بُرنُسَهُ ـ وکانَ مِن خَزٍّ ـ مالِکُ بنُ بَشیرٍ الکِندِیُّ (الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : ج ۱ ص ۴۷۹ ، الردّ على المتعصّب العنید : ص ۴۰) .
2.ثُمَّ أقبَلوا عَلى سَلبِ الحُسَینِ علیه السلام ، فَأَخَذَ قَمیصَهُ إسحاقُ بنُ حَیوَةَ الحَضرَمِیُّ ، وأخَذَ سَراویلَهُ أبجَرُ بنُ کَعبٍ ، وأخَذَ عِمامَتَهُ أخنَسُ بنُ مَرثَدٍ ، وأخَذَ سَیفَهُ رَجُلٌ مِن بَنی دارِمٍ ، وَانتَهَبوا رَحلَهُ وإبِلَهُ وأثقالَهُ ، وسَلَبوا نِساءَهُ (الإرشاد : ج ۲ ص ۱۱۲ ، إعلام الورى : ج ۱ ص ۴۶۹ .) .
۴۸۰.الملهوف :بن سعد به قتل رسید ، مختار ، آن را به قاتل وى ، ابو عمره ، بخشید . جُمَیع بن خلق اَوْدى ، شمشیر امام علیه السلام را برد و گفته شده که مردى از بنى تمیم ، به نام اسود بن حنظله ـ که خدا لعنتش کند ـ ، آن را به تاراج برد در روایت [محمّد] ابن سعد نیز آمده است که فلافِس نَهشَلى ، شمشیر ایشان را برد و محمّد بن زکریّا افزوده است که پس از آن ، شمشیر به دست دختر حبیب بن بُدَیل افتاد . این شمشیرِ به تاراج رفته ، غیر از شمشیر ذو الفقار است که با دیگر چیزهاى مشابهش ، جزو گنجینه نبوّت و امامت ، مصون و محفوظ ، نگاهدارى مى شود . راویان نیز در تصدیق همین نقل ، مطالبى مشابه آن ، گزارش کرده اند . ۱
۴۸۱.مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمى :آن گاه ، اَسوَد بن حَنظله پیش آمد و شمشیر حسین علیه السلام را برداشت . جَعوَنه حَضرَمى ، پیراهن ایشان را برداشت و آن را پوشید و پیسى گرفت و مویش ریخت . . . . بَحیر بن عمرو جَرمى ، شلوار ایشان را برداشت و از دو پا فلج و زمینگیر شد . جابر بن یزید اَزْدى ، عمامه ایشان را برداشت و آن را به سر خود پیچید و خوره گرفت . مالک بن نَسر کِندى ، زره ایشان را برداشت و کم عقل گردید ... . قیس
1.ثُمَّ أقبَلوا عَلى سَلَبِ الحُسَینِ علیه السلام ، فَأَخَذَ قَمیصَهُ إسحاقُ بنُ حوبةَ الحَضرَمِیُّ لَعَنَهُ اللّه ُ ، فَلَبِسَهُ ، فَصارَ أبرَصَ ، وَامتَعَطَ شَعرُهُ ... وأخَذَ سَراویلَهُ بَحرُ بنُ کَعبٍ التَّیمِیُّ لَعَنَهُ اللّه ُ ، ورُوِیَ أنَّهُ صارَ زَمِنا مُقعَدا مِن رِجلَیهِ . وأخَذَ عِمامَتَهُ أخنَسُ بنُ مَرثَدِ بنِ عَلقَمَةَ الحَضرَمِیُّ لَعَنَهُ اللّه ُ ، وقیلَ : جابِرُ بنُ یَزیدَ الأَودِیُّ لَعَنَهُ اللّه ُ ، فَاعتَمَّ بِها ، فَصارَ مَعتوها ، وأخَذَ نَعلَیهِ الأَسوَدُ بنُ خالِدٍ . وأخَذَ خاتَمَهُ بَجدَلُ بنُ سُلَیمٍ الکَلبِیُّ لَعَنَهُ اللّه ُ ، فَقَطَعَ إصبَعَهُ علیه السلام مَعَ الخاتَمِ ، وهذا أخَذَهُ المُختارُ ، فَقَطَعَ یَدَیهِ ورِجلَیهِ ، وتَرَکَهُ یَتَشَحَّطُ فی دَمِهِ حَتّى هَلَکَ . وأخَذَ قَطیفَةً لَهُ علیه السلام ـ کانَت مِن خَزٍّ ـ قَیسُ بنُ الأَشعَثِ لَعَنَهُ اللّه ُ . وأخَذَ دِرعَهُ البَتراءَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ لَعَنَهُ اللّه ُ ، فَلَمّا قُتِلَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ ، وَهَبَهَا المُختارُ لِأَبی عَمرَةَ قاتِلِهِ . وأخَذَ سَیفَهُ جُمَیعُ بنُ الخلقِ الأَودِیُّ ، وقیلَ : رَجُلٌ مِن بَنی تَمیمٍ ، یُقالُ لَهُ : الأَسوَدُ بنُ حَنظَلَةَ لَعَنَهُ اللّه ُ . وفی رِوایَةِ ابنِ سَعدٍ : أنَّهُ أخَذَ سَیفَهُ الفلافِسُ النَّهشَلِیُّ ، وزادَ مُحَمَّدُ بنُ زَکَرِیّا : أنَّهُ وَقَعَ بَعدَ ذلِکَ إلى بِنتِ حَبیبِ بنِ بُدَیلٍ ، وهذَا السَّیفُ المَنهوبُ لَیسَ بِذِی الفَقارِ ؛ فَإِنَّ ذلِکَ کانَ مَذخورا ومَصونا مَعَ أمثالِهِ مِن ذَخائِرِ النُّبُوَّةِ وَالإِمامَةِ ، وقَد نَقَلَ الرُّواةُ تَصدیقَ ما قُلناهُ وصورَةَ ما حَکَیناهُ (الملهوف : ص ۱۷۷) .
۴۸۱.مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمى :بن اشعث ، قطیفه حسین علیه السلام را که بر آن مى نشست ، برداشت و از این رو ، قیسِ قطیفه نامیده شد و مردى از اَزْد به نام اسود نیز کفش هاى ایشان را برداشت ... . عبید اللّه بن عمّار مى گوید : دیدم شلوار حسین ، به هنگام شهادتش مى درخشد و اَبجَر بن کعب آمد و آن را برداشت و ایشان را برهنه رها کرد . محمّد بن عبد الرحمان نیز گفته است که از دستان ابجر بن کعب ،در زمستان ، خون مى آمد و در تابستان نیز دستانش مانند چوب،خشک مى شد. ۱
۱ / ۲ - اسب دواندن بر پیکر مطهّر امام علیه السلام
۴۸۲.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از حُمَید بن مسلم ـ ) : آن گاه ، عمر بن سعد، میان یارانش ندا داد که : چه کسى فراخوانِ اسب دواندن بر حسین را پاسخ مى گوید؟ ده تن ، پاسخ مثبت دادند ، از جمله : اسحاق بن حَیوه حَضرَمى ـ همان کسى که پیراهن حسین علیه السلام را برداشت و پس از آن ، پیسى گرفت ـ و اَحبَش بن مَرثَد بن عَلقمة بن سلامه حضرمى . اینان آمدند و حسین علیه السلام را با اسبان خود ، لگدکوب کردند ، تا جایى که پشت و سینه ایشان را خرد کردند . به من (حُمَید) ، خبر رسید که پس از این [ماجرا] ، در یکى از جنگ ها ، تیرى نامشخّص آمد و قلب احبش بن مَرثَد را که ایستاده بود ، شکافت و او را کشت . ۲
1.ثُمَّ تَقَدَّمَ الأَسوَدُ بنُ حَنظَلَةَ ، فَأَخَذَ سَیفَهُ ، وأخَذَ جَعوَنَةُ الحَضرَمِیُّ قَمیصَهُ ، فَلَبِسَهُ فَصارَ أبرَصَ ، وسَقَطَ شَعرُهُ ... وأخَذَ سَراویلَهُ بَحیرُ بنُ عَمرٍو الجَرمِیُّ ، فَصارَ زَمِنا مُقعَدا مِن رِجلَیهِ ، وأخَذَ عِمامَتَهُ جابِرُ بنُ یَزیدَ الأَزدِیُّ ، فَاعتَمَّ بِها ، فَصارَ مَجذوما ، وأخَذَ مالِکُ بنُ نَسرٍ الکِندِیُّ دِرعَهُ ، فَصار مَعتوها ... وأخَذَ قَیسُ بنُ الأَشعَثِ قَطیفَةً لِلحُسَینِ علیه السلام کانَ یَجلِسُ عَلَیها ، فَسُمِّیَ لِذلِکَ قَیسَ قَطیفَةٍ ، وأخَذَ نَعلَیهِ رَجُلٌ مِنَ الأَزدِ ، یُقالُ لَهُ : الأَسوَدُ ... . وقالَ عُبَیدُ اللّه ِ بنُ عَمّارٍ : رَأَیتُ عَلَى الحُسَینِ علیه السلام سَراویلَ تَلمَعُ ساعَةَ قُتِلَ ، فَجاءَ أبجَرُ بنُ کَعبٍ ، فَسَلَبَهُ وتَرَکَهُ مُجَرَّدا ، وذَکَرَ مُحَمَّدُ بنُ عَبدِ الرَّحمنِ : أنَّ یَدَی أبجَرَ بنِ کَعبٍ کانَتا یَنضَحانِ الدَّمَ فِی الشِّتاءِ ، ویَیبَسانِ فِی الصَّیفِ کَأَنَّهُما عودٌ (مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمى : ج ۲ ص ۳۷ و۳۸) .
2.ثُمَّ إنَّ عُمَرَ بنَ سَعدٍ نادى فی أصحابِهِ : مَن یَنتَدِبُ لِلحُسَینِ ویوطِئُهُ فَرَسَهُ ؟ فَانتَدَبَ عَشَرَةٌ ، مِنهُم : إسحاقُ بنُ حَیوَةَ الحَضرَمِیُّ ، وهُوَ الَّذی سَلَبَ قَمیصَ الحُسَینِ علیه السلام ، فَبَرِصَ بَعدُ ، وأحبَشُ بنُ مَرثَدِ بنِ عَلقَمَةَ بنِ سَلامَةَ الحَضرَمِیُّ ، فَأَتَوا فَداسُوا الحُسَینَ علیه السلام بِخُیولِهِم حَتّى رَضّوا ظَهرَهُ وصَدرَهُ ، فَبَلَغَنی أنَّ أحبَشَ بنَ مَرثَدٍ بَعدَ ذلِکَ بِزَمانٍ أتاهُ سَهمُ غَربٍ ، وهُوَ واقِفٌ فی قِتالٍ ، فَفَلَقَ قَلبَهُ ، فَماتَ (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۵۴) .
۴۸۳.الإرشاد ( ـ به نقل از حمید بن مسلم ـ ) : عمر بن سعد به یارانش ندا داد که : چه کسى نداى اسب دواندن بر حسین را اجابت مى کند؟ ده تن اجابت کردند که از جمله آنان ، اسحاق بن حَیوه و اَخنَس بن مَرثَد بودند که اسب هاى خود را بر حسین علیه السلام دواندند و پشت ایشان را خرد کردند . ۱
۴۸۴.الملهوف :سپس عمر بن سعد ، میان یارانش ندا داد که : چه کسى حاضر است بر حسین ، اسب بدواند؟ از یارانش ، این ده تن حاضر شدند : اسحاق بن حَوبه ـ که پیراهن امام علیه السلام را به تاراج برده بود ـ ، اخنس بن مرثد ، حَکیم بن طُفَیل سبیعى ، عمر بن صبیح صَیداوى ، رجاء بن مُنقِذ عبدى ، سالم بن خَیثمه جُعفى ، صالح بن وَهْب جُعفى ، واحِظ بن غانِم ، هانى بن ثُبَیت حضرمى و اسید بن مالک . اینان ـ که خدا لعنتشان کند ـ با سُم اسب هایشان ، حسین علیه السلام را چنان لگدکوب کردند که پشت و سینه اش را خرد کردند . این ده تن ، [پس از پایان کار] آمدند و در برابر ابن زیاد ـ که خدا لعنتش کند ـ ایستادند و از میان آنان ، اسید بن مالک گفت : ما بودیم که پشت و سپس سینه[ى او] را با همه اسب هاى بزرگ و تیزتک ، خرد کردیم . ابن زیاد ـ که خدا لعنتش کند ـ گفت : شما که هستید؟ گفتند: ما کسانى بودیم که بر پشت حسین ، اسب دواندیم تا آن که سینه و گلوى حسین را آسیاب کردیم .
1.ونادى [عُمَرُ بنُ سَعدٍ] فی أصحابِهِ : مَن یَنتَدِبُ لِلحُسَینِ فَیوطِئَهُ فَرَسَهُ ؟ فَانتَدَبَ عَشَرَةٌ ، مِنهُم : إسحاقُ بنُ حَیوَةَ ، وأخنَسُ بنُ مَرثَدٍ ، فَداسُوا الحُسَینَ علیه السلام بِخُیولِهِم حَتّى رَضّوا ظَهرَهُ (الإرشاد : ج ۲ ص ۱۱۳) .
۴۸۴.الملهوف :ابن زیاد ، فرمان داد جایزه اندکى به آنان بدهند . ابو عمر زاهد مى گوید : ما به این ده تن نگریستیم و همه آنان را زنازاده یافتیم . مختار ، آنان را دستگیر کرد و با زنجیرهاى آهنین ، دست و پاهایشان را بست و بر پشتشان اسب دواند تا به هلاکت رسیدند . ۱
۴۸۵.المناقب ، ابن شهرآشوب :عمر بن سعد ، ده تن را فرا خواند و آنها اسب هایشان را بر پیکر مطهّر امام حسین علیه السلام دواندند . این ده تن ، عبارت بودند از : اسحاق بن یحیى حضرمى ، هانى بن ثُبَیت حضرمى ، اَدلَم بن ناعم ، اسد بن مالک ، حَکیم بن طُفَیل طایى ، اَخنَس بن مَرثَد ، عمرو بن صبیح مَذحِجى ، رجاء بن مُنقِذ عبدى ، صالح بن وَهْب یزَنى و سالم بن خیثمه جُعفى . ۲
1.ثُمَّ نادى عُمَرُ بنُ سَعدٍ فی أصحابِهِ : مَن یَنتَدِبُ لِلحُسَینِ علیه السلام فَیُوطِئَ الخَیلَ ظَهرَهُ ؟ فَانتَدَبَ مِنهُم عَشَرَةٌ ، وهُم : إسحاقُ بنُ حَوبَةَ الَّذی سَلَبَ الحُسَینَ علیه السلام قَمیصَهُ ، وأخنَسُ بنُ مَرثَدٍ ، وحَکیمُ بنُ طُفَیلٍ السَّبیعِیُّ ، وعُمَرُ بنُ صَبیحٍ الصَّیداوِیُّ ، ورَجاءُ بنُ مُنقِذٍ العَبدِیُّ ، وسالِمُ بنُ خَیثَمَةَ الجُعفِیُّ ، وصالِحُ بنُ وَهبٍ الجُعفِیُّ ، وواحِظُ بنُ غانِمٍ ، وهانِئُ بنُ ثُبَیتٍ الحَضرَمِیُّ ، واُسَیدُ بنُ مالِکٍ لَعَنَهُمُ اللّه ُ ، فَداسُوا الحُسَینَ علیه السلام بِحَوافِرِ خَیلِهِم ، حَتّى رَضّوا ظَهرَهُ وصَدرَهُ . قالَ الرّاوی : وجاءَ هؤُلاءِ العَشَرَةُ حَتّى وَقَفوا عَلَى ابنِ زِیادٍ لَعَنَهُ اللّه ُ ، فَقالَ اُسَیدُ بنُ مالِکٍ أحَدُ العَشَرَةِ : {۰ نَحنُ رَضَضنَا الصَّدرَ بَعدَ الظَّهرِ بِکُلِّ یَعبوبٍ شَدیدِ الأَسرِ ۰} فَقالَ ابنُ زِیادٍ لَعَنَهُ اللّه ُ : مَن أنتُم؟ قالوا : نَحنُ الَّذینَ وَطِئنا بِخُیولِنا ظَهرَ الحُسَینِ حَتّى طَحَنّا حَناجِرَ صَدرِهِ . قالَ : فَأَمَرَ لَهُم بِجائِزَةٍ یَسیرَةٍ . قالَ أبو عُمَرَ الزّاهِدُ : فَنَظَرنا إلى هؤُلاءِ العَشَرَةِ ، فَوَجَدناهُم جَمیعا أولادَ زِنىً ، وهؤُلاءِ أخَذَهُمُ المُختارُ ، فَشَدَّ أیدِیَهُم وأرجُلَهُم بِسِکَکِ الحَدیدِ ، وأوطَأَ الخَیلَ ظُهورَهُم حَتّى هَلَکوا (الملهوف : ص ۱۸۲) .
2.انتَدَبَ [عُمَرُ بنُ سَعدٍ] عَشَرَةً ، وهُم : إسحاقُ بنُ یَحیَى الحَضرَمِیُّ وهانِئُ بنُ ثُبَیتٍ الحَضرَمِیُّ ، وأدلَمُ بنُ ناعِمٍ ، وأسَدُ بنُ مالِکٍ ، وَالحَکیمُ بنُ طُفَیلٍ الطّائِیُّ ، وَالأَخنَسُ بنُ مَرثَدٍ ، وعَمرُو بنُ صَبیحٍ المَذحِجِیُّ ، ورَجاءُ بنُ مُنقِذٍ العَبدِیُّ ، وصالِحُ بنُ وَهبٍ الیَزَنِیُّ ، وسالِمُ بنُ خَیثَمَةَ الجُعفِیُّ ، فَوَطِئوهُ بِخَیلِهِم (المناقب ، ابن شهرآشوب : ج ۴ ص ۱۱۱) .
۴۸۶.المزار الکبیر ( ـ در زیارت ناحیه مقدّسه ـ ) : تا آن که تو را از اسبت به زیر کشیدند و زخمى و خونین ، به زمین افتادى . اسب ها تو را زیر سُم خود گرفتند و ستمگران با شمشیرهایشان بر سر تو ریختند . ۱
۱ / ۳ - تاراج کردن خیمه ها و غارت اموال دختران پیامبر صلى الله علیه و آله
۴۸۷.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از ابو مخنف ، از امام صادق علیه السلام ـ ) : مردم به سوى سُرخاب و جامه هاى گران بها و شتران رفتند و آنها را تاراج کردند . مردم به سوى حسین علیه السلام و اثاث و وسایل کاروان، هجوم آوردند و حتّى براى گرفتن لباس روى زنان نیز ، با آنها درگیر مى شدند و چون چیره مى شدند ، آن را مى بردند . ۲
۴۸۸.البدایة و النهایة ( ـ به نقل از حُمَید بن مسلم ـ ) : مردم ، همه اموال نقد و غیر نقد حسین علیه السلام را میان خود ، تقسیم کردند ، حتّى آنچه را در خیمه بود و لباس هاى تمیز [یا رویینِ]زنان را . ۳
۴۸۹.الأمالى ، صدوق ( ـ به نقل از فاطمه ، دختر امام حسین علیه السلام ـ ) : اوباش ، به خیمه ما وارد شدند . من که دخترى خردسال بودم ، دو خلخال طلا بر پاهایم داشتم . مردى خلخال ها را از پاهایم بیرون مى کشید و مى گریست . گفتم : چرا مى گریى ، اى دشمن خدا؟
1.حَتّى نَکَسوکَ عَن جَوادِکَ ، فَهَوَیتَ إلَى الأَرضِ جَریحا ، تَطَؤُکَ الخُیولُ بِحَوافِرِها ، وتَعلوکَ الطُّغاةُ بِبَواتِرِها (المزار الکبیر : ص ۵۰۴) .
2.مالَ النّاسُ عَلَى الوَرسِ وَالحُلَلِ وَالإِبِلِ ، وَانتَهَبوها . قالَ : ومالَ النّاسُ عَلى نِساءِ الحُسَینِ علیه السلام وثَقَلِهِ ومَتاعِهِ ، فَإِن کانَتِ المَرأَةُ لَتُنازَعُ ثَوبَها عَن ظَهرِها حَتّى تُغلَبَ عَلَیهِ ، فَیُذهَبَ بِهِ مِنها (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۵۳ ، الکامل فى التاریخ : ج ۲ ص ۵۷۳) .
3.تَقاسَمَ النّاسُ ما کانَ مِن أموالِهِ وحَواصِلِهِ ، وما فی خِبائِهِ حَتّى ما عَلَى النِّساءِ مِنَ الثِّیابِ الطّاهِرَةِ (البدایة والنهایة : ج ۸ ص ۱۸۸) .
۴۸۹.الأمالى ، صدوق ( ـ به نقل از فاطمه ، دختر امام حسین علیه السلام ـ ) گفت : چگونه نگِریم ، در حالى که زیور دختر پیامبر خدا را بر مى دارم؟! گفتم : [خُب ،] بر ندار ! گفت : مى ترسم کسى جز من بیاید و آن را بردارد! آنان آنچه را هم که در خیمه هاى بر پا شده، به چشم مى خورْد ، به تاراج بردند و حتّى روپوش هایى را که خود را با آنها پوشانده بودیم ، از رویمان کشیدند و بردند . ۱
۴۹۰.الملهوف :مردم در تاراج خیمه هاى خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله و نور چشم زهراى بتول ، بر هم پیشى جستند ، تا آن جا که روپوش زنان را نیز از رویشان کشیدند . دختران پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و زنان امام حسین علیه السلام از خیمه ها بیرون آمدند و با هم به گریه و زارى پرداختند و در فراق حامیان و دوستدارانشان ، ناله سر دادند . حمید بن مسلم گفته است : دیدم که زنى از بنى بکر بن وائل ، همراه همسرش ، میان یاران عمر بن سعد بود و هنگامى که دید مردم به زنان حسین علیه السلام در خیمه هایشان هجوم برده اند و اموال آنان را بر مى دارند ، او نیز شمشیرى گرفت و به سوى خیمه ها آمد و گفت : «اى خاندان بکر بن وائل ! آیا اموال دختران پیامبر خدا تاراج مى شود [و شما کارى نمى کنید]؟! حکومت ، جز از آنِ خدا نیست . براى خونخواهى پیامبر خدا [به پا خیزید]!» ؛ ولى همسرش جلوى او را گرفت و او را به جایگاهش باز گرداند . ۲
1.دَخَلَتِ الغاغَةُ عَلَینَا الفُسطاطَ ، وأنَا جارِیَةٌ صَغیرَةٌ ، وفی رِجلَیَّ خَلخالانِ مِن ذَهَبٍ ، فَجَعَلَ رَجُلٌ یَفُضُّ الخَلخالَینِ مِن رِجلَیَّ ، وهُوَ یَبکی . فَقُلتُ : ما یُبکیکَ ، یا عَدُوَّ اللّه ِ ؟ فَقالَ : کَیفَ لا أبکی وأنَا أسلُبُ ابنَةَ رَسولِ اللّه ِ ؟ فَقُلتُ : لا تَسلُبنی ! قالَ : أخافُ أن یَجیءَ غَیری فَیَأخُذَهُ ! قالَت : وَانتَهَبوا ما فِی الأَبنِیَةِ حَتّى کانوا یَنزِعونَ المَلاحِفَ عَن ظُهورِنا (الأمالى ، صدوق : ص ۲۲۸ ح ۲۴۱) .
2.تَسابَقَ القَومُ عَلى نَهبِ بُیوتِ آلِ الرَّسولِ وقُرَّةِ عَینِ الزَّهراءِ البَتولِ ، حَتّى جَعَلوا یَنتَزِعونَ مِلحَفَةَ المَرأَةِ عَن ظَهرِها ، وخَرَجَ بَناتُ رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله وحَریمُهُ یَتَساعَدنَ عَلَى البُکاءِ ، ویَندُبنَ لِفِراقِ الحُماةِ وَالأَحِبّاءِ . فَرَوى حُمَیدُ بنُ مُسلِمٍ ، قالَ : رَأَیتُ امرَأَةً مِن بَنی بَکرِ بنِ وائِلٍ کانَت مَعَ زَوجِها فی أصحابِ عُمَرَ بنِ سَعدٍ ، فَلَمّا رَأَتِ القَومَ قَدِ اقتَحَموا عَلى نِساءِ الحُسَینِ علیه السلام فی فُسطاطِهِنَّ ، وهُم یَسلُبونَهُنَّ ، أخَذَت سَیفا وأقبَلَت نَحوَ الفُسطاطِ ، وقالَت : یا آلَ بَکرِ بنِ وائِلٍ ، أتُسلَبُ بَناتُ رَسولِ اللّه ِ ؟ ! لا حُکمَ إلّا للّه ِِ ، یا لَثاراتِ رَسولِ اللّه ِ ! فَأَخَذَها زَوجُها فَرَدَّها إلى رَحلِهِ (الملهوف : ص ۱۸۰ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۵۸) .
۴۹۱.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از حمید بن مسلم ـ ) : به على بن الحسین ، علىِ کوچک تر [از على اکبر]رسیدم . او بیمار بود و در بستر افتاده بود . شمر بن ذى الجوشن ، با پیادگانِ همراهش رسید . آنان گفتند : آیا این را نکشیم؟ من گفتم : سبحان اللّه ! کودکان را بکشیم؟! این ، یک بچّه است . پیوسته این ، کارم بود و هر کس را که مى آمد ، از او دور مى کردم ، تا آن که عمر بن سعد آمد و گفت : هیچ کس وارد خیمه این زنان نشود . کسى به این جوان بیمار نیز کارى نداشته باشد . هر کس که چیزى از وسایل اینان برداشته ، به ایشان برگرداند . امّا به خدا سوگند ، کسى چیزى بر نگرداند . على بن الحسین علیه السلام به من فرمود : «خیر ببینى ، که ـ به خدا سوگند ـ خداوند ، شر را با سخن تو ، از من دور ساخت!» . ۱
۴۹۲.الإرشاد ( ـ به نقل از حمید بن مسلم ـ ) : به خدا سوگند ، مى دیدم که با زنى از همسران و دختران و خاندان امام حسین علیه السلام درگیر مى شوند و لباسش را از رویش مى کشند و چون چیره مى شوند ، آن را مى برند . ۲
1.اِنتَهَیتُ إلى عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ الأَصغَرِ علیهم السلام ، وهُوَ مُنبَسِطٌ عَلى فِراشٍ لَهُ ، وهُوَ مَریضٌ ، وإذا شِمرُ بنُ ذِی الجَوشَنِ فی رَجّالَةٍ مَعَهُ یَقولونَ : ألا نَقتُلُ هذا ؟ قالَ : فَقُلتُ : سُبحانَ اللّه ِ ! أنَقتُلُ الصِّبیانَ ، إنَّما هذا صَبِیٌّ . قالَ فَما زالَ ذلِکَ دَأبی أدفَعُ عَنهُ کُلَّ مَن جاءَ ، حَتّى جاءَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ ، فَقالَ : ألا لا یَدخُلَنَّ بَیتَ هؤُلاءِ النِّسوَةِ أحَدٌ ، ولا یَعرِضَنَّ لِهذَا الغُلامِ المَریضِ ، ومَن أخَذَ مِن مَتاعِهِم شَیئا فَلیَرُدَّهُ عَلَیهِم ؛ قالَ : فَوَ اللّه ِ ، ما رَدَّ أحَدٌ شَیئا . قالَ : فَقالَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السلام : جُزیتَ مِن رَجُلٍ خَیرا ، فَوَ اللّه ِ ، لَقَد دَفَعَ اللّه ُ عَنّی بِمَقالَتِکَ شَرّا (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۵۴ ، مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمى : ج ۲ ص ۳۸) .
2.فَوَ اللّه ِ ، لَقَد کُنتُ أرَى المَرأَةَ مِن نِسائِهِ وبَناتِهِ وأهلِهِ تُنازَعُ ثَوبَها عَن ظَهرِها حَتّى تُغلَبَ عَلَیهِ ، فَیُذهَبَ بِهِ مِنها (الإرشاد : ج ۲ ص ۱۱۲ ، إعلام الورى : ج ۱ ص ۴۶۹) .
۱ / ۴ - آتش زدن خیمه ها
۴۹۳.الملهوف :دخترى از سوى خیمه هاى حسین علیه السلام آمد و مردى به او گفت : اى بنده خدا ! سَرورت کشته شد . دخترک گفت : صیحه زنان ، به سوى بانوانم دویدم و آنان نیز رو به رویم ایستادند و فریاد کشیدند ... . راوى مى گوید : آن گاه ، زنان را از خیمه ها بیرون راندند و خیمه ها را آتش زدند . زنان ، سر و پا برهنه و غارتْ شده و گریان ، بیرون دویدند و همچون اسیرانِ در بند ، راه سپردند . ۱
۴۹۴.مثیر الأحزان :دخترانِ سَرور پیامبران و نور چشم زهرا ، سرْبرهنه، نوحه خوان و ناله زنان ، بیرون آمدند . آنان بر جوانان و پیرانِ از دست رفته ، گریه و زارى مى کردند و از خیمه هاى در حالِ سوختن ، مى گریختند . ۲
۱ / ۵ - شادى یزید و اُمویان
۴۹۵.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از عمّار دهنى ، از امام باقر علیه السلام ) : هنگامى که اهل بیت نزد یزید رفتند ، یزید ـ که لعنت خدا بر او باد ـ شامیان را در مجلس خود ، گرد آورد . آن گاه ، اهل بیت را وارد
1.وجاءَت جارِیَةٌ مِن ناحِیَةِ خِیَمِ الحُسَینِ علیه السلام ، فَقالَ لَها رَجُلٌ : یا أمَةَ اللّه ِ ، إنَّ سَیِّدَکِ قُتِلَ . قالَتِ الجارِیَةُ : فَأَسرَعتُ إلى سَیِّداتی وأنَا أصیحُ ، فَقُمنَ فی وَجهی وصِحنَ ... . قالَ الرّاوی : ثُمَّ أخرَجُوا النِّساءَ مِنَ الخَیمَةِ ، وأشعَلوا فیهَا النّارَ ، فَخَرَجنَ حَواسِرَ مُسَلَّباتٍ حافِیاتٍ باکِیاتٍ ، یَمشینَ سَبایا فی أسرِ الذِّلَّةِ (الملهوف : ص ۱۸۰ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۵۸) .
2.خَرَجَ بَناتُ سَیِّدِ الأَنبِیاءِ وقُرَّةِ عَینِ الزَّهراءِ ، حاسِراتٍ مُبدِیاتٍ لِلنِّیاحَةِ وَالعَویلِ ، یَندُبنَ عَلَى الشَّبابِ وَالکُهولِ ، واُضرِمَتِ النّارُ فِی الفُسطاطِ فَخَرَجنَ هارِباتٍ (مثیر الأحزان : ص ۷۷) .
۴۹۵.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از عمّار دهنى ، از امام باقر علیه السلام ) کردند و شامیان ، پیروزى را به یزید، تبریک گفتند . ۱
۴۹۶.تذکرة الخواصّ :یزید ، ابن زیاد را خواست و اموال فراوان و تحفه هاى بزرگى به او بخشید و او را به خود نزدیک کرد و جایگاهش را بالا برد . او را نزد همسران خویش برد و ندیم خود ، قرار داد . شبى مست کرد و به آوازه خوان گفت : بخوان ! و خود به بداهه چنین سرود : به من شرابى بنوشان که دلم را سیراب کند . سپس پیمانه را کج کن و مانند آن را به ابن زیاد بنوشان ؛ همان کسى که امانتدار و رازدار من و استوار کننده جنگ و غنیمت من و قاتل آن شورشگر ، یعنى حسین و هلاک کننده دشمنان و حسودان است . ۲
۴۹۷.مروج الذهب :پس از شهادت حسین علیه السلام ، روزى یزید در مجلس شرابش نشسته بود و در حالى که ابن زیاد نیز در سمت راستش بود ، رو به ساقى اش کرد و گفت : شرابى به من بنوشان که تا مغز و استخوانم را سیراب کند . آن گاه کج کن و مانندش را به ابن زیاد بنوشان ؛ همان کسى که امانتدار و رازدار من و استوار کننده جنگ و غنیمت من است .
1.فَلَمّا قَدِموا عَلَیهِ [أی عَلى یَزیدَ لَعنَةُ اللّه ِ عَلَیهِ] جَمَعَ مَن کانَ بِحَضرَتِهِ مِن أهلِ الشّامِ ، ثُمَّ أدخَلوهُم ، فَهَنَّؤُوهُ بِالفَتحِ (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۳۹۰ ، تهذیب الکمال : ج ۶ ص ۴۲۹) .
2.إنَّهُ [أی یَزیدَ] استَدعَى ابنَ زِیادٍ إلَیهِ ، وأعطاهُ أموالاً کَثیرَةً ، وتُحَفا عَظیمَةً ، وقَرَّبَ مَجلِسَهُ ، ورَفَعَ مَنزِلَتَهُ ، وأدخَلَهُ عَلى نِسائِهِ ، وجَعَلَهُ نَدیمَهُ ، وسَکِرَ لَیلَةً ، وقالَ لِلمُغَنّی غَنِّ ، ثُمَّ قالَ یَزیدُ بَدیهِیّا : {۰ اِسقِنی شَربَةً تُرَوّی فُؤادی ثُمَّ مِل فَاسقِ مِثلَهَا ابنَ زِیادِ ۰} {۰ صاحِبَ السِّرِّ وَالأَمانَةِ عِندی ولِتَسدیدِ مَغنَمی وجِهادی ۰} {۰ قاتِلَ الخارِجِیِّ أعنی حُسَینا ومُبیدَ الأَعداءِ وَالحُسّادِ ۰} (تذکرة الخواصّ : ص ۲۹۰) .
۴۹۷.مروج الذهب :آن گاه ، فرمان داد که آوازه خوانان ، این شعر را به آواز بخوانند . ۱
۴۹۸.الفتوح :هنگامى که حسین علیه السلام کشته شد ، هر دو منطقه کوفه و بصره ، در اختیار و سیطره عبید اللّه بن زیاد قرار گرفتند . یزید قبل از آن هم ، حکومت این دو شهر را به او داده بود . یزید، یک میلیون درهم به عبید اللّه بن زیاد ، جایزه داد و او عمرو بن حُرَیث مخزومى را فرا خواند و او را به جاى خود ، در کوفه گماشت و خود به بصره رفت . در آن جا ، خانه عبد اللّه بن عثمان ثقفى و خانه سلیمان بن على هاشمى را ـ که پس از آن هم دوباره به دست سلیمان بن على افتاد ـ خرید و هر دو را خراب کرد و از نو ساخت و هزینه بسیارى کرد و آن دو خانه را کاخ سرخ و کاخ سفید نامید . زمستان را در کاخ سرخ ، و تابستان را در کاخ سفید مى گذراند . سپس کارش بالا گرفت و منزلتش والا گشت و مشهور شد و اموالى فراوان بخشید و مردانى براى خود ، دست و پا کرد و شاعران ، مدحش گفتند . ۲
۴۹۹.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از عوانة بن حکم ـ ) : هنگامى که عبید اللّه بن زیاد ، حسین بن
1.جَلَسَ [یَزیدُ] ذاتَ یَومٍ عَلى شَرابِهِ ، وعَن یَمینِهِ ابنُ زِیادٍ وذلِکَ بَعدَ قَتلِ الحُسَینِ علیه السلام ، فَأَقبَلَ عَلى ساقیهِ ، فَقالَ : {۰ اِسقِنی شَربَةً تُرَوّی مُشاشی ثُمَّ مِل فَاسقِ مِثلَهَا ابنَ زِیادِ ۰} {۰ صاحِبَ السِّرِّ وَالأَمانَةِ عِندی ولِتَسدیدِ مَغنَمی وجِهادی ۰} ثُمَّ أمَرَ المُغَنّینَ فَغَنّوا بِهِ (مروج الذهب : ج ۳ ص ۷۷)
2.لَمّا قُتِلَ الحُسَینُ علیه السلام استَوسَقَ العِراقانِ جَمیعا لِعُبَیدِ اللّه ِ بنِ زِیادٍ ، وکانَتِ الکوفَةُ وَالبَصرَةُ لِابنِ زِیادٍ مِن قَبلِهِ . قالَ : وأوصَلَهُ یَزیدُ بِأَلفِ ألفِ دِرهَمٍ جائِزَةً ، فَدَعا عُبَیدُ اللّه ِ بنُ زِیادٍ بِعَمرِو بنِ حُرَیثٍ المَخزومِیِّ ، فَاستَخلَفَهُ عَلَى الکوفَةِ ، ثُمَّ صارَ إلَى البَصرَةِ ، فَاشتَرى دارَ عَبدِ اللّه ِ بنِ عُثمانَ الثَّقَفِیِّ ودارَ سُلَیمانَ بنِ عَلِیٍّ الهاشِمِیِّ الَّتی صارَت لِسُلیمانَ بنِ عَلِیٍّ بَعدَ ذلِکَ ، فَهَدَمَهُما جَمیعا ثُمَّ بَناهُما وأنفَقَ عَلَیهِما مالاً جَزیلاً ، وسَمّاهُمَا الحَمراءَ وَالبَیضاءَ ، فَکانَ یُشَتّی فِی الحَمراءِ ویُصَیِّفُ فِی البَیضاءِ ، قالَ : ثُمَّ عَلا أمرُهُ ، وَارتَفَعَ قَدرُهُ ، وَانتَشَرَ ذِکرُهُ ، وبَذَلَ الأَموالَ ، وَاصطَنَعَ الرِّجالَ ، ومَدَحَتهُ الشُّعَراءُ (الفتوح : ج ۵ ص ۱۳۵ وراجع : تاریخ دمشق : ج ۳۷ ص ۴۳۸)
۴۹۹.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از عوانة بن حکم ـ ) على علیه السلام را کشت و سرش را برایش آوردند ، عبد الملک بن ابى حارثِ سُلَمى را فرا خواند و گفت : به مدینه ، نزد عمرو بن سعید بن عاص برو و او را به کشته شدن حسین ، بشارت بده . عمرو بن سعید در آن زمان ، امیر مدینه بود . عبد الملک خواست عذر و بهانه بیاورد [تا نرود] ؛ ولى عبید اللّه ، او را نهى کرد ـ و عبید اللّه ، کسى بود که نمى شد با او مخالفت کرد ـ و به او گفت : مى روى تا به مدینه برسى . مبادا خبر [کشته شدن آنان] ، پیش از تو به مدینه برسد ! چند سکه زر نیز به او داد و گفت : بهانه نیاور ، و اگر مَرکبت در ماند ، مرکب دیگرى بخر . عبد الملک مى گوید : به مدینه که رسیدم ، مردى قریشى مرا دید و گفت : چه خبر؟ گفتم : خبر ، پیش امیر است . گفت : «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّـآ إِلَیْهِ رَ جِعُونَ» . حسین بن على ، کشته شد ! نزد عمرو بن سعید رفتم . گفت : چه خبر از پشت سرت؟ گفتم : خبرى که امیر را خوش حال مى کند : حسین بن على ، کشته شده است! گفت : کشته شدنش را جار بزن ! و من جار زدم . به خدا سوگند که تا آن زمان ، ناله و فریادى مانند فریاد زنان بنى هاشم در خانه هایشان که بر حسین علیه السلام مى نالیدند ، نشنیده بودم . عمرو بن سعید ، در حالى که مى خندید ، [به نشانه انتقامجویى]خواند : زنان بنى زیاد ، ناله اى کردند ، مانند ناله زنان ما در روز اَرنَب . منظور از اَرنَب ، یورش قبیله بنى زُبَید براى انتقامجویى از قبیله بنى زیاد است که تیره اى از بنى حارث بن کعب از قبیله عبدُ المَدان بودند . این شعر را نیز عمرو بن مَعدیکَرِب ، در باره آن واقعه سروده بود . عمرو بن سعید سپس گفت : این ، ناله اى است در برابر ناله ما بر عثمان بن عفّان .
۴۹۹.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از عوانة بن حکم ـ ) آن گاه ، از منبر ، بالا رفت و کشته شدن حسین علیه السلام را به مردم ، اعلام کرد . ۱
۵۰۰.الکافى ( ـ به نقل از سالم ، از امام باقر علیه السلام ـ ) : از شادى کشته شدن حسین علیه السلام ، چهار مسجد را در کوفه تجدید بنا کردند : مسجد اشعث ، مسجد جَریر ، مسجد سِماک و مسجد شَبَث بن رِبْعى . ۲
1.لَمّا قَتَلَ عُبَیدُ اللّه ِ بنُ زِیادٍ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ علیه السلام وجیءَ بِرَأسِهِ إلَیهِ ، دَعا عَبدَ المَلِکِ بنَ أبِی الحارِثِ السُّلَمِیَّ ، فَقالَ : اِنطَلِق حَتّى تَقدَمَ المَدینَةَ عَلى عَمرِو بنِ سَعیدِ بنِ العاصِ ، فَبَشِّرهُ بِقَتلِ الحُسَینِ . وکانَ عَمرُو بنُ سَعیدِ بنِ العاصِ أمیرَ المَدینَةِ یَومَئِذٍ . قالَ : فَذَهَبَ لِیَعتَلَّ لَهُ ، فَزَجَرَهُ ـ وکانَ عُبَیدُ اللّه ِ لا یُصطَلى بِنارِهِ ـ فَقالَ : اِنطَلِق حَتّى تَأتِیَ المَدینَةَ ، ولا یَسبِقُکَ الخَبَرُ ، وأعطاهُ دَنانیرَ ، وقالَ : لا تَعتَلَّ ، وإن قامَت بِکَ راحِلَتُکَ فَاشتَرِ راحِلَةً . قالَ عَبدُ المَلِکِ : فَقَدِمتُ المَدینَةَ ، فَلَقِیَنی رَجُلٌ مِن قُرَیشٍ ، فَقالَ : مَا الخَبَرُ ؟ فَقُلتُ : الخَبَرُ عِندَ الأَمیرِ ، فَقالَ : إنّا للّه ِِ وإنّا إلَیهِ راجِعونَ ! قُتِلَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام . فَدَخَلتُ عَلى عَمرِو بنِ سَعیدٍ ، فَقالَ : ما وَراءَکَ ؟ فَقُلتُ : ما سَرَّ الأَمیرَ ، قُتِلَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ ! فَقالَ : نادِ بِقَتلِهِ ، فَنادَیتُ بِقَتلِهِ ، فَلَم أسمَع ـ وَاللّه ِ ـ واعِیَةً قَطُّ مِثلَ واعِیَةِ نِساءِ بَنی هاشِمٍ فی دورِهِنَّ عَلَى الحُسَینِ علیه السلام ، فَقالَ عَمرُو بنُ سَعیدٍ وضَحِکَ : {۰ عَجَّت نِساءُ بَنی زِیادٍ عَجَّةً کَعَجیجِ نِسوَتِنا غَداةَ الأَرنَبِ ۰} وَالأَرنَبُ : وَقعَةٌ کانَت لِبَنی زُبَیدٍ عَلى بَنی زِیادٍ مِن بَنِی الحارِثِ بنِ کَعبٍ ، مِن رَهطِ عَبد المدانِ ، وهذَا البَیتُ لِعَمرِو بنِ مَعدیکَرِبَ . ثُمَّ قالَ عَمرٌو : هذِهِ واعِیَةٌ بِواعِیَةِ عُثمانَ بنِ عَفّانَ ، ثُمَّ صَعِدَ المِنبَرَ ، فَأَعلَمَ النّاسَ قَتلَهُ (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۶۵ ؛ الإرشاد : ج ۲ ص ۱۲۳) .
2.جُدِّدَت أربَعَةُ مَساجِدَ بِالکوفَةِ فَرَحا لِقَتلِ الحُسَینِ علیه السلام : مَسجِدُ الأَشعَثِ ، ومَسجِدُ جَریرٍ ، ومَسجِدُ سِماکٍ ، ومَسجِدُ شَبَثِ بنِ رِبعِیٍّ (الکافى : ج ۳ ص ۴۹۰ ح ۲ ، تهذیب الأحکام : ج ۳ ص ۲۵۰ ح ۶۸۷) .

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک