حضرت زینب سلام الله علیها


+ رؤیاى اُمّ سلمه

رؤیاى اُمّ سلمه
۵۰۱.سنن الترمذى ( ـ به نقل از سَلمى ـ ) : نزد اُمّ سلمى (اُمّ سلمه) رفتم ، در حالى که مى گریست . گفتم : چرا مى گریى؟ گفت : پیامبر خدا را در خواب دیدم که بر سر و رویش غبار نشسته بود . پرسیدم : اى پیامبر خدا ! چرا این گونه اى؟ فرمود : «اندکى پیش ، شاهد کشته شدن حسین بودم» . ۱
۵۰۲.مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمى :سَلماى مدنى مى گوید : پیامبر خدا صلى الله علیه و آله شیشه اى به امّ سلمه داده بود که خاک صحراى طَف (کربلا) در آن بود . به او فرموده بود : «هر گاه این خاک ، [هم رنگ] خون تازه شد ، هنگام کشته شدن حسین است» . [شبى] فریادى از اتاق امّ سلمه بلند شد و من ، نخستین کسى بودم که پیش او رفتم . به او گفتم : چرا ناراحتى ، اى مادر مؤمنان؟ گفت : پیامبر خدا را در خواب دیدم که بر سرش خاک نشسته است . گفتم : چرا این
1.دَخَلتُ عَلى اُمِّ سَلمى وهِیَ تَبکی ، فَقُلتُ : مَا یُبکیکِ ؟ قالَت : رَأَیتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله ـ تَعنی فِی المَنامِ ـ وعَلى رَأسِهِ ولِحیَتِهِ التُّرابُ . فَقُلتُ : مالَکَ یا رَسولَ اللّه ِ ؟ قالَ : «شَهِدتُ قَتلَ الحُسَینِ آنِفا» (سنن الترمذى : ج ۵ ص ۶۵۷ ح ۳۷۷۱) .
۵۰۲.مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمى :گونه اى؟ فرمود : «مردم بر پسرم هجوم بردند و او را کشتند . هم اکنون ، شاهد شهادتش بودم» . من لرزیدم و بیدار شدم و چون به سوى شیشه رفتم، دیدم که خون از آن مى جوشد . سلمى مى گوید: من نیز آن را دیدم که پیش رویش گذاشته است . ۱
۲ / ۲ - خون شدن تربت
۵۰۳.الخرائج و الجرائح ( ـ در یادکرد معجزات امام حسین علیه السلام ـ ) : هنگامى که امام حسین علیه السلام آهنگ عراق کرد ، اُمّ سلمه به او گفت : به سوى عراق نرو ؛ چرا که شنیدم پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید : «پسرم حسین ، در زمین عراق، کشته مى شود» و تربتى نزد من است که آن را در شیشه اى ، به من سپرده است . امام حسین علیه السلام فرمود : «به خدا سوگند ، من همین گونه کشته مى شوم و اگر به عراق هم نروم ، باز مرا مى کشند . اگر دوست دارى ، آرامگاهم و جایگاه یارانم را نشانت بدهم» . سپس دست بر صورت او کشید و خداوند ، چشمانش را چنان وسعت داد که [امام علیه السلام] همه آن جاها را به او نشان داد . [امام علیه السلام] تربتى برداشت و از آن تربت نیز در شیشه اى دیگر ، به او داد و فرمود : «هنگامى که از هر دو [شیشه] ، خون ریخت ، بدان که من کشته شده ام» .
1.إنَّ سَلمَى المَدَنِیَّةَ ، قالَت : دَفَعَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله إلى اُمِّ سَلَمَةَ قارورَةً فیها رَملٌ مِنَ الطَّفِّ ، وقالَ لَها : إذا تَحَوَّلَ هذا دَما عَبیطا فَعِندَ ذلِکَ یُقتَلُ الحُسَینُ . قالَت سَلمى : فَارتَفَعَت واعِیَةٌ مِن حُجرَةِ اُمِّ سَلَمَةَ ، فَکُنتُ أوَّلَ مَن أتاها ، فَقُلتُ لَها : ما دَهاکِ یا اُمَّ المُؤمِنینَ ؟ قالَت : رَأَیتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله فِی المَنامِ وَالتُّرابُ عَلى رَأسِهِ ، فَقُلتُ : ما لَکَ ؟ قالَ : «وَثَبَ النّاسُ عَلَى ابنی فَقَتَلوهُ ، وقَد شَهِدتُهُ قَتیلاً السّاعَةَ» . فَاقشَعَرَّ جِلدی ، وَانتَبَهتُ وقُمتُ إلَى القارورَةِ ، فَوَجَدتُها تَفورُ دَما ، قالَت سَلمى : ورَأَیتُها مَوضوعَةً بَینَ یَدَیها (مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمى : ج ۲ ص ۹۶ ؛ بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۲۳۲ ح ۳) .
۵۰۳.الخرائج و الجرائح ( ـ در یادکرد معجزات امام حسین علیه السلام ـ ) اُمّ سلمه گفت : هنگامى که روز عاشورا شد ، بعد از ظهر ، به هر دو شیشه نگریستم . هر دو ، خون شده بودند . سپس فریاد زد . ۱
۵۰۴.الإرشاد ( ـ به نقل از امّ سلمه ـ ) : پیامبر خدا صلى الله علیه و آله شبى از نزد ما بیرون رفت و مدّتى طولانى، از دیدِ ما غایب شد و سپس پریشان و غبارآلوده نزد ما آمد . در آن حال ، دستش را بسته و مشت کرده بود . گفتم : اى پیامبر خدا ! چرا تو را پریشان و غبارآلود مى بینم؟ پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود : «هم اکنون ، مرا به جایى از عراق به نام کربلا بردند و جایگاه افتادن پسرم حسین و گروهى از فرزندان و خاندانم را به من نشان دادند . من هماره خون هایشان را از زمین بر مى چیدم و در همین دست هایم است» . آن گاه ، دستانش را برایم گشود و فرمود : «این را بگیر و حفظش کن» . آن را گرفتم . شبیه به خاکِ سرخ بود . آن را در شیشه اى گذاشتم و درش را بستم و نگاهدارى اش کردم . هنگامى که حسین علیه السلام از مکّه به سوى عراق بیرون رفت ، آن شیشه را هر روز و هر شب ، مى بوییدم و به آن مى نگریستم و بر مصیبت او مى گریستم . چون روز دهم محرّم شد یعنى همان روزى که به شهادت رسید ، شیشه را در آغاز روز بیرون آوردم . به همان حالت [قبلى]بود . سپس در پایان روز ، به سوى آن باز گشتم . خونِ تازه بود . در اتاقم فریاد کشیدم و گریستم و بغض خودم را فرو خوردم تا مبادا به گوش دشمنان ایشان (حسین و یارانش) برسد و شماتت را به شتاب بیاغازند . همواره آن زمان را به یاد داشتم ، تا این که پیک ، خبر کشته شدنشان را آورد و آنچه دیده بودم ، به وقوع پیوست . ۲
1.إنَّهُ علیه السلام لَمّا أرادَ العِراقَ قالَت لَهُ اُمُّ سَلَمَةَ : لا تَخرُج إلَى العِراقِ ، فَقَد سَمِعتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله یَقولُ : «یُقتَلُ ابنِیَ الحُسَینُ بِأَرضِ العِراقِ» ، وعِندی تُربَةٌ دَفَعَها إلَیَّ فی قارورَةٍ . فَقالَ : وَاللّه ِ ، إنّی مَقتولٌ کَذلِکَ ، وإن لَم أخرُج إلَى العِراقِ یَقتُلونَنی أیضا ، وإن أحبَبتِ أن اُرِیَکِ مَضجَعی ومَصرَعَ أصحابی ، ثُمَّ مَسَحَ بِیَدِهِ عَلى وَجهِها ، فَفَسَحَ اللّه ُ فی بَصَرِها حَتّى أراها ذلِکَ کُلَّهُ ، وأخَذَ تُربَةً ، فَأَعطاها مِن تِلکَ التُّربَةِ أیضا فی قارورَةٍ اُخرى ، وقالَ علیه السلام : فَإِذا فاضَتا دَما فَاعلَمی أنّی قَد قُتِلتُ . فَقالَت اُمُّ سَلَمَةَ : فَلَمّا کانَ یَومُ عاشوراءَ نَظَرتُ إلَى القارورَتَینِ بَعدَ الظُّهرِ ، فَإِذا هُما قَد فاضَتا دَما ، فَصاحَت (الخرائج والجرائح : ج ۱ ص ۲۵۳ ح ۷ ، الصراط المستقیم : ج ۲ ص ۱۷۹ ح ۶) .
2.خَرَجَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله مِن عِندِنا ذاتَ لَیلَةٍ ، فَغابَ عَنّا طَویلاً ، ثُمَّ جاءَنا وهُوَ أشعَثُ أغبَرُ ، ویَدُهُ مَضمومَةٌ ، فَقُلتُ : یا رَسولَ اللّه ِ ! ما لی أراکَ شَعِثا مُغبَرّا ؟ فَقالَ : «اُسرِیَ بی فی هذَا الوَقتِ إلى مَوضِعٍ مِنَ العِراقِ یُقالُ لَهُ کَربَلاءُ ، فَاُریتُ فیهِ مَصرَعَ الحُسَینِ ابنی وجَماعَةٍ مِن وُلدی وأهلِ بَیتی ، فَلَم أزَل ألقُطُ دِماءَهُم ، فَها هِیَ فی یَدی» ، وبَسَطَها إلَیَّ ، فَقالَ : «خُذیها وَاحتَفِظی بِها» ، فَأَخَذتُها ، فَإِذا هِیَ شِبهُ تُرابٍ أحمَرَ ، فَوَضَعتُهُ فی قارورَةٍ ، وسَدَدتُ رَأسَها ، وَاحتَفَظتُ بِهِ . فَلَمّا خَرَجَ الحُسَینُ علیه السلام مِن مَکَّةَ مُتَوَجِّها نَحوَ العِراقِ ، کُنتُ اُخرِجُ تِلکَ القارورَةَ فی کُلِّ یَومٍ ولَیلَةٍ ، فَأَشُمُّها ، وأنظُرُ إلَیها ، ثُمَّ أبکی لِمُصابِهِ ، فَلَمّا کانَ فِی الیَومِ العاشِرِ مِنَ المُحَرَّمِ ـ وهُوَ الیَومُ الَّذی قُتِلَ فیهِ علیه السلام ـ أخرَجتُها فی أوَّلِ النَّهارِ ، وهِیَ بِحالِها ، ثُمَّ عُدتُ إلَیها آخِرَ النَّهارِ ، فَإِذا هِیَ دَمٌ عَبیطٌ ، فَصِحتُ فی بَیتی وبَکَیتُ ، وکَظَمتُ غَیظی ؛ مَخافَةَ أن یَسمَعَ أعداؤُهُم بِالمَدینَةِ ، فَیُسرِعوا بِالشَّماتَةِ ، فَلَم أزَل حافِظَةً لِلوَقتِ حَتّى جاءَ النّاعی یَنعاهُ ، فَحُقِّقَ ما رَأَیتُ (الإرشاد : ج ۲ ص ۱۳۰ ، روضة الواعظین : ص ۲۱۳)
۵۰۵.مثیر الأحزان :عایشه گفت : حسین ، هنگامى که پسرى تازه به راهْ افتاده بود، نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آمد . ایشان فرمود : «اى عایشه ! آیا تو را به شگفت در نیاورم؟ هم اکنون ، فرشته اى که تا کنون پیش من نیامده بود ، پیش من آمد و گفت : این پسرت کشته مى شود . اگر بخواهى، بخشى از خاکى را که بر آن ، کشته خواهد شد ، به تو نشان مى دهم و سپس خاک سرخى بر گرفت [و به من داد] . امّ سلمه آن را [از پیامبر صلى الله علیه و آله] گرفت و در ظرفى نهاد و روزى که حسین ، کشته شد ، آن را بیرون آورد ؛ خون بود . ۱
۲ / ۳ - رؤیاى ابن عبّاس
۵۰۶.مسند ابن حنبل ( ـ به نقل از ابن عبّاس ـ ) : در خواب نیم روز ، پیامبر صلى الله علیه و آله را دیدم که پریشان و غبارآلوده ، ایستاده بود و ظرفى از خون ، در دست داشت . گفتم : پدر و مادرم فدایت باد ، اى پیامبر خدا ! این چیست؟
1.دَخَلَ الحُسَینُ علیه السلام عَلَى النَّبِیِّ صلى الله علیه و آله وهُوَ غُلامٌ یَدرُجُ . فَقالَ : أی عائِشَةُ ! ألا اُعَجِّبُکِ ؟ لَقَد دَخَلَ عَلَیَّ آنِفا مَلَکٌ ما دَخَلَ عَلَیَّ قَطُّ ، فَقالَ : «إنَّ ابنَکَ هذا مَقتولٌ ، وإن شِئتَ أرَیتُکَ مِن تُربَتِهِ الَّتی یُقتَلُ بِها» ، فَتَناوَلَ تُرابا أحمَرَ ، فَأَخَذَتهُ اُمُّ سَلَمَةَ ، فَخَزَنَتهُ فی قارورَةٍ ، فَأَخرَجَتهُ یَومَ قُتِلَ وهُوَ دَمٌ (مثیر الأحزان : ص ۱۷ ، بحار الأنوار : ج ۴۴ ص ۲۴۷ ح ۴۶) .
۵۰۶.مسند ابن حنبل ( ـ به نقل از ابن عبّاس ـ ) فرمود : «این ، خون حسین و یاران اوست که از آغاز امروز ، پیوسته آنها را جمع کرده ام» . ما تاریخ آن روز را حساب کردیم و روشن شد که در همان روز ، حسین علیه السلام کشته شده است . ۱
۵۰۷.تاریخ دمشق ( ـ به نقل از على بن زید بن جَدعان ـ ) : ابن عبّاس از خواب برخاست و استرجاع کرد و گفت : به خدا سوگند ، حسین کشته شد . همراهانش به او گفتند : چنین مباد ، اى ابن عبّاس ! چنین مباد! او گفت : پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را [در خواب] دیدم که شیشه اى خون با خود داشت و فرمود : «مگر نمى دانى که امّتم پس از من ، چه کرده اند؟! پسرم حسین را کشتند و این ، خون او و خون یارانش است . [ شکایتِ] آن را به نزد خداى عز و جل مى برم» . آن روز و ساعتى را که ابن عبّاس گفته بود ، یادداشت کردند و تنها بیست و چهار روز بعد،در مدینه به آنان خبر رسید که حسین علیه السلام در همان روز و همان ساعت، کشته شده است. ۲
۲ / ۴ - خورشید گرفتگى
۵۰۸.السنن الکبرى ( ـ به نقل از ابو قبیل ـ ) : هنگامى که حسین علیه السلام کشته شد ، خورشید چنان گرفت که در میانه روز ، ستارگان ، هویدا شدند ، تا آن جا که پنداشتیم [خورشیدْ
1.رَأَیتُ النَّبِیَّ صلى الله علیه و آله فیما یَرَى النّائِمُ بِنِصفِ النَّهارِ ، وهُوَ قائِمٌ أشعَثُ أغبَرُ ، بِیَدِهِ قارورَةٌ فیها دَمٌ ، فَقُلتُ : بِأَبی أنتَ واُمّی یا رَسولَ اللّه ِ ، ما هذا ؟ قالَ : «هذا دَمُ الحُسَینِ وأصحابِهِ ، لَم أزَل ألتَقِطُهُ مُنذُ الیَومِ» ، فَأَحصَینا ذلِکَ الیَومَ، فَوَجَدوهُ قُتِلَ فی ذلِکَ الیَومِ (مسند ابن حنبل : ج ۱ ص ۶۰۶ ح ۲۵۵۳ ، المستدرک على الصحیحین : ج ۴ ص ۴۳۹ ح ۸۲۰۱) .
2.اِستَیقَظَ ابنُ عَبّاسٍ مِن نَومِهِ فَاستَرجَعَ وقالَ : قُتِلَ الحُسَینُ وَاللّه ِ . فَقالَ لَهُ أصحابُهُ : کَلّا یَابنَ عَبّاسٍ کَلّا ! قالَ : رَأَیتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله ومَعَهُ زُجاجَةٌ مِن دَمٍ ، فَقالَ : «ألا تَعلَمُ ما صَنَعَت اُمَّتی مِن بَعدی ؟ قَتَلُوا ابنِیَ الحُسَینَ ، وهذا دَمُهُ ودَمُ أصحابِهِ ، أرفَعُها إلَى اللّه ِ عز و جل» . قالَ : فَکُتِبَ ذلِکَ الیَومُ الَّذی قالَ فیهِ وتِلکَ السّاعَةُ ، قالَ : فَما لَبِثوا إلّا أربَعَةً وعِشرینَ یَوما حَتّى جاءَهُمُ الخَبَرُ بِالمَدینَةِ ، أنَّهُ قُتِلَ ذلِکَ الیَومَ وتِلکَ السّاعَةَ (تاریخ دمشق : ج ۱۴ ص ۲۳۷ ، کفایة الطالب : ص ۴۲۸)
۵۰۸.السنن الکبرى ( ـ به نقل از ابو قبیل ـ ) گرفتگىِ] قیامت است . ۱
۵۰۹.تاریخ دمشق ( ـ به نقل از خلیفه ـ ) : هنگامى که حسین علیه السلام شهید شد ، آسمان ، سیاه گشت و در روز ، ستاره ها پیدا شدند و حتّى ستاره جوزا ۲ را در عصر دیدم ، و خاک سرخ بارید . ۳
۲ / ۵ - برخاستن غبار سیاه
۵۱۰.الملهوف ( ـ در یاد کرد آنچه به هنگام شهادت امام حسین علیه ا ) : در همان وقت ، غبارى سخت سیاه و تاریک ، به آسمان برخاست که با وزش باد سرخ ، همراه بود و هیچ چیز کوچک و بزرگى ، در آن دیده نمى شد ، تا آن جا که مردم گمان کردند عذاب بر آنها فرود آمده است . مدّتى این چنین بود و سپس هوا باز شد . ۴
۲ / ۶ - سرخ شدن آسمان
۵۱۱.کامل الزیارات ( ـ به نقل از داوود بن فَرقَد ، از امام صادق علیه ا ) : هنگامى که حسین علیه السلام شهید شد و نیز در شهادت یحیى بن زکریّا علیه السلام ، آسمان تا یک سال ، سرخ شد . سرخ شدن آسمان ، گریستن آن است . ۵
1.لَمّا قُتِلَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام کَسَفَتِ الشَّمسُ کَسفَةً بَدَتِ الکَواکِبُ نِصفَ النَّهارِ ، حَتّى ظَنَنّا أنَّها هِیَ (السنن الکبرى : ج ۳ ص ۴۶۸ ش ۶۳۵۲ ، المعجم الکبیر : ج ۳ ص ۱۱۴ ش ۲۸۳۸) .
2.ستاره جوزا ، ستاره اى است که شب هنگام و در وسط آسمان ، ظاهر مى شود .
3.لَمّا قُتِلَ الحُسَینُ علیه السلام اسوَدَّتِ السَّماءُ ، وظَهَرَتِ الکَواکِبُ نَهارا ، حَتّى رَأَیتُ الجَوزاءَ عِندَ العَصرِ ، وسَقَطَ التُّرابُ الأَحمَرُ (تاریخ دمشق : ج ۱۴ ص ۲۲۶ ، تهذیب الکمال : ج ۶ ص ۴۳۲) .
4.وَارتَفَعَت فِی السَّماءِ فی ذلِکَ الوَقتِ غَبَرَةٌ شَدیدَةٌ سَوداءُ مُظلِمَةٌ ، فیها ریحٌ حَمراءُ ، لا یُرى فیها عَینٌ ولا أثَرٌ ، حَتّى ظَنَّ القَومُ أنَّ العَذابَ قَد جاءَهُم ، فَلَبِثوا کَذلِکَ ساعَةً ، ثُمَّ انجَلَت عَنهُم (الملهوف : ص ۱۷۷) .
5.اِحمَرَّتِ السَّماءُ حینَ قُتِلَ الحُسَینُ علیه السلام سَنَةً ، و [عَلى] یَحیَى بنِ زَکَرِیّا علیه السلام ، وحُمرَتُها بُکاؤُها (کامل الزیارات : ص ۱۸۲ ح ۲۴۹ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۲۱۰ ح ۲۱) .
۵۱۲.کامل الزیارات ( ـ به نقل از عبد اللّه بن هلال ـ ) : شنیدم که امام صادق علیه السلام مى فرماید : «آسمان بر حسین بن على علیه السلام و یحیى بن زکریّا علیه السلام گریست و بر کس دیگرى جز آن دو ، گریه نکرد» . گفتم : گریه آسمان ، چیست ؟ فرمود : «خورشید تا چهل روز ، صبح ها سرخِ سرخ طلوع مى کرد و غروب ها نیز سرخِ سرخ ، غروب مى کرد» . گفتم : این ، گریه آسمان است؟ فرمود : «آرى» . ۱
۵۱۳.المعجم الکبیر ( ـ به نقل از على بن مُسْهِر ـ ) : مادر بزرگم ، امّ حکیم ، برایم گفت : حسین بن على علیه السلام هنگامى شهید شد که من دخترى خردسال بودم . آسمان ، چندین روز ، مانند خونِ لخته شده [ ، سرخ] بود . ۲
۵۱۴.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از حُصَین ـ ) : هنگامى که حسین علیه السلام کشته شد ، تا دو یا سه ماه ، از هنگام طلوع خورشید تا وقتى که خورشید بالا مى آمد ، گویى بر دیوارها خون مالیده بودند . ۳
۵۱۵.الأمالى ، صدوق ( ـ به نقل از فاطمه دختر امام على علیه السلام ـ ) : مردم ، خورشید را بر دیوارها سرخِ سرخ ، مانند مَلحفه هاى زعفرانى رنگ ، مى دیدند تا هنگامى که على بن
1.سَمِعتُهُ یَقولُ : إنَّ السَّماءَ بَکَت عَلَى الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ ویَحیَى بنِ زَکَرِیّا علیهماالسلام ، ولَم تَبکِ عَلى أحَدٍ غَیرِهِما . قُلتُ : وما بُکاؤُها ؟ قالَ : مَکَثوا أربَعینَ یَوما تَطلُعُ الشَّمسُ بِحُمرَةٍ ، وتَغرُبُ بِحُمرَةٍ ، قُلتُ : فَذاکَ بُکاؤُها ؟ قالَ : نَعَم (کامل الزیارات : ص ۱۸۵ ح ۲۶۰ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۲۱۰ ح ۱۸) .
2.حَدَّثَتنی جَدَّتی اُمُّ حَکیمٍ قالَت : قُتِلَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام وأنَا یَومَئِذٍ جُوَیرِیَةٌ ، فَمَکَثَتِ السَّماءُ أیّاما مِثلَ العَلَقَةِ (المعجم الکبیر : ج ۳ ص ۱۱۳ الرقم ۲۸۳۶ ، المصنّف ، ابن أبى شیبة : ج ۸ ص ۶۳۳ الرقم ۲۶۲) .
3.لَمّا قُتِلَ الحُسَینُ علیه السلام لَبِثوا شَهرَینِ أو ثَلاثَةً ، کَأَنَّما تَلَطَّخَ الحَوائِطُ بِالدِّماءِ ساعَةَ تَطلُعُ الشَّمسُ حَتّى تَرتَفِعَ (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۳۹۳ ، الکامل فى التاریخ : ج ۲ ص ۵۸۰) .
۵۱۵.الأمالى ، صدوق ( ـ به نقل از فاطمه دختر امام على علیه السلام ـ ) الحسین علیه السلام با زنان بیرون رفت و سر امام حسین علیه السلام را به کربلا باز گرداندند . ۱
۵۱۶.الإرشاد ( ـ به نقل از سعد اِسکاف ، از امام باقر علیه السلام ) : قاتل یحیى بن زکریّا علیه السلام ، زنازاده بود و قاتل حسین بن على علیه السلام نیز زنازاده بود ، و آسمان جز براى آن دو ، قرمز نشد . ۲
۲ / ۷ - خون گریستن آسمان
۵۱۷.عیون أخبار الرضا علیه السلام ( ـ به نقل از رَیّان بن شَبیب ، از امام رضا علیه السلام ) : پدرم از پدرش ، از پدربزرگش (امام باقر علیه السلام) نقل کرد که : چون جدّم حسین علیه السلام شهید شد ، از آسمان ، خون و خاک سرخ بارید . ۳
۵۱۸.الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) ( ـ به نقل از نَضره اَزْدى ـ ) : هنگامى که حسین بن على علیه السلام شهید شد ، بارانِ خون از آسمان بارید و خیمه ها و همه چیزمان ، پر از خون شد ۴ . ۵
۵۱۹.الصواعق المُحْرِقة ( ـ به نقل از ابو سعید ـ ) : [هنگام شهادت حسین علیه السلام] هیچ سنگى از دنیا برداشته نشد ، جز آن که در زیر آن ، خون تازه بود . آسمان نیز خون بارید و اثرش تا مدّت ها در لباس ها باقى ماند ، تا آن که قطع شد . ۶
1.وأبصَرَ النّاسُ الشَّمسَ عَلَى الحیطانِ حَمراءَ کَأَنَّهَا المَلاحِفُ المُعَصفَرَةُ ، إلى أن خَرَجَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السلام بِالنِّسوَةِ ، ورَدَّ رَأسَ الحُسَینِ علیه السلام إلى کَربَلاءَ (الأمالى ، صدوق : ص ۲۳۱ ش ۲۴۳) .
2.کانَ قاتِلُ یَحیَى بنَ زَکَرِیّا وَلَدَ زِنا ، وقاتِلُ الحُسَینِ بنِ عَلِیِّ علیه السلام وَلَدَ زِنا ، ولَم تَحمَرَّ السَّماءُ إلّا لَهُما (الإرشاد : ج ۲ ص ۱۳۲ ، کشف الغمّة : ج ۲ ص ۲۲۱) .
3.حَدَّثَنی أبی عَن أبیهِ عَن جَدِّهِ [الباقِرِ] علیهم السلام أنَّهُ لَمّا قُتِلَ جَدِّیَ الحُسَینُ علیه السلام أمطَرَتِ السَّماءُ دَما وتُرابَا أحمَرَ (عیون أخبار الرضا علیه السلام : ج ۱ ص ۳۰۰ ح ۵۸ ، الأمالى ، صدوق : ص ۱۹۲ ح ۲۰۲) .
4.در برخى منابع ، به جاى «خیمه ها و همه چیزمان» ، آمده است : چاه ها و جوى هایمان .
5.لَمّا قُتِلَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام مَطَرَتِ السَّماءُ دَما ، فَأَصبَحَت خِیامُنا وکُلُّ شَیءٍ مِنّا مُلِئَ دَما (الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : ج ۱ ص ۵۰۵ ش ۴۷۰ ، تهذیب الکمال : ج ۶ ص ۴۳۳) .
6.ما رُفِعَ حَجَرٌ مِنَ الدُّنیا إلّا وتَحتَهُ دَمٌ عَبیطٌ ، ولَقَد مَطَرَتِ السَّماءُ دَما بَقِیَ أثَرُهُ فِی الثِّیابِ مُدَّةً حَتّى تَقَطَّعَت (الصواعق المحرقة : ص ۱۹۴ ، تذکرة الخواصّ : ص ۲۷۴) .



« کلّ یوم عاشورا و کلّ ارض کربلا »
هر روز عاشورا و هر سر زمین ، کربلاست

۲ / ۸ - گریستن آسمان و زمین
۵۲۰.تفسیر القمّى ( ـ به نقل از فُضیل همْدانى ، از پدرش ـ ) : مردى که دشمن خدا و پیامبر خدا بود ، به امیر مؤمنان علیه السلام بر خورد و ایشان این آیه را خواند : «آسمان و زمین ، بر آنها گریه نکردند و بِدانها مهلت داده نشد» ۱ . سپس که حسین بن على علیه السلام از کنار ایشان گذشت ، فرمود : «اما این ، کسى است که آسمان و زمین ، بر او خواهند گریست» . نیز فرمود : «آسمان و زمین جز بر یحیى بن زکریّا و حسین بن على ، نَگِریستند» . ۲
۵۲۱.کامل الزیارات ( ـ به نقل از جابر ، از امام باقر علیه السلام ـ ) : آسمان پس از یحیى بن زکریّا علیه السلام ، بر هیچ کس گریه نکرد ، جز بر حسین بن على علیه السلام که چهل روز بر او گریست . ۳
۵۲۲.الملهوف ( ـ به نقل از بشیر بن حَذلَم ـ ) : امام زین العابدین علیه السلام هنگامى که همراه زنان و کودکان ، از کربلا باز مى گشت ، در نزدیکى مدینه ، خطبه اى خواند که در آن آمده است : «اى مردم ! کدام یک از مردانتان ، پس از شهادت حسین علیه السلام ، شادى مى بیند؟ یا کدامین چشم ، اشک خود را نگاه داشته و از ریختن آن ، بخل مى ورزد؟ بى تردید ، آسمان هاى استوارِ هفتگانه و نیز دریاها با امواجشان ، آسمان ها با ستون هایشان ، زمین با کرانه هایش ، درختان با شاخه هایشان و ماهى ها در ژرفاى دریاها ، و نیز فرشتگان مقرّب و همه ساکنان آسمان ، بر شهادت او گریستند» . ۴
1.سوره دخان : آیه ۲۹ .
2.مَرَّ عَلَیهِ رَجُلٌ عَدُوٌّ للّه ِِ ولِرَسولِهِ ، فَقالَ : {Q} «فَمَا بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ وَ مَا کَانُواْ مُنظَرِینَ» {/Q} ، ثُمَّ مَرَّ عَلَیهِ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام فَقالَ : لکِنَّ هذا لَیَبکِیَنَّ عَلَیهِ السَّماءُ وَالأَرضُ . وقالَ : وما بَکَتِ السَّماءُ وَالأَرضُ إلّا عَلى یَحیَى بنِ زَکَرِیّا وَالحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیهماالسلام (تفسیر القمّى : ج ۲ ص ۲۹۱ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۲۰۱ ح ۱) .
3.ما بَکَتِ السَّماءُ عَلى أحَدٍ بَعدَ یَحیَى بنِ زَکَرِیّا علیه السلام إلّا عَلَى الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام ؛ فَإِنَّها بَکَت عَلَیهِ أربَعینَ یَوما (کامل الزیارات : ص ۱۸۳ ح ۲۵۱ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۲۱۱ ح ۲۳) .
4.أیُّهَا النّاسُ ، فَأَیُّ رِجالاتٍ مِنکُم یُسَرّونَ بَعدَ قَتلِهِ ؟ أم أیَّةُ عَینٍ مِنکُم تَحبِسُ دَمعَها وتَضَنُّ عَنِ انهِمالِها ؟ فَلَقَد بَکَتِ السَّبعُ الشِّدادُ لِقَتلِهِ ، وبَکَتِ البِحارُ بِأَمواجِها ، وَالسَّماواتُ بِأَرکانِها ، وَالأَرضُ بِأَرجائِها ، وَالأَشجارُ بِأَغصانِها ، وَالحیتانُ فی لُجَجِ البِحارِ ، وَالمَلائِکَةُ المُقَرَّبونَ ، وأهلُ السَّماواتِ أجمَعونَ !! (الملهوف : ص ۲۲۹ ، مثیر الأحزان : ص ۱۱۳) .
۵۲۳.کامل الزیارات ( ـ به نقل از ابو حمزه ثمالى ، از امام صادق علیه ال ) : اى سَرور من ! بر تو گریسته ام و ـ اى برگزیده خدا و فرزند برگزیده او ـ سزاوار است که بر تویى بگریم که آسمان ها و زمین ها و کوه ها و دریاها ، بر تو گریسته اند . من چه عذرى دارم ، اگر بر تو نگِریم ، در حالى که محبوب خدایم [محمّد صلى الله علیه و آله] ، بر تو گریسته است و نیز امامان علیهم السلام و از سِدرَة المُنتهى (بالاترین جایگاهِ هستى) ۱ گرفته تا زمین ، همگان از سرِ بى تابى ، بر تو گریسته اند . ۲
۵۲۴.الکافى ( ـ به نقل از حسین بن ثُوَیر ، از امام صادق علیه ال ) : هنگامى که حسین علیه السلام در گذشت ، آسمان ها و زمین هاى هفتگانه و آنچه در آنها و میان آنها بود ، بر او گریستند و نیز همه آفریدگان خدا در بهشت و دوزخ ، و هر آنچه دیده مى شود و نمى شود . ۳
۲ / ۹ - خون تازه در زیر سنگ ها
۵۲۵.الخرائج و الجرائح :از امام صادق علیه السلام روایت شده است که : عبد الملک بن مروان ـ و به روایتى ، هشام بن عبد الملک ـ ، به فرماندارش در مدینه نوشت : محمّد بن على [باقر]را به سوى من ، روانه کن .
1.سِدرةُ المنتهى : درخت سدرى که در بالاترین نقطه بهشت و نزدیک ترین نقطه به عرش خداوند ، قرار دارد .
2.یا سَیِّدی ، بَکَیتُکَ یا خِیَرَةَ اللّه ِ وَابنَ خِیَرَتِهِ ، وحُقَّ لی أن أبکِیَکَ وقَد بَکَتکَ السَّماواتُ وَالأَرَضونَ وَالجِبالُ وَالبِحارُ ، فَما عُذری إن لَم أبکِکَ وقَد بَکاکَ حَبیبُ رَبّی ، وبَکَتکَ الأَئِمَّةُ علیهم السلام ، وبَکاکَ مَن دونَ سِدرَةِ المُنتَهى إلَى الثَّرى جَزَعا عَلَیکَ (کامل الزیارات : ص ۴۰۹ ح ۶۳۹ ، بحار الأنوار : ج ۱۰۱ ص ۱۸۲ ح ۳۰) .
3.إنَّ أبا عَبدِ اللّه ِ الحُسَینَ علیه السلام لَمّا قَضى بَکَتِ عَلَیهِ السَّماواتُ السَّبعُ وَالأَرَضونَ السَّبعُ وما فیهِنَّ وما بَینَهُنَّ ، ومَن یَنقَلِبُ فِی الجَنَّةِ وَالنّارِ مِن خَلقِ رَبِّنا ، وما یُرى وما لا یُرى (الکافى : ج ۴ ص ۵۷۵ ح ۲) .
۵۲۵.الخرائج و الجرائح :پدرم روانه شد و مرا نیز با خود برد . ... سپس رفتیم تا نزد عبد الملک رسیدیم . . . و او گفت : مسئله اى برایم پیش آمده که عالمان ، پاسخ آن را نمى دانند . به من بگو که هر گاه این امّت ، پیشواى واجب الاطاعه خود را بکشند ، خداوند ، چه عبرتى را در آن روز ، به ایشان نشان مى دهد ؟ پدرم گفت : «هر گاه این گونه شود ، سنگى را بلند نمى کنند ، مگر آن که زیرش ، خون تازه خواهند دید» . عبد الملک، سر پدرم را بوسید و گفت : راست گفتى . در روزى که پدرت على بن ابى طالب کشته شد ، پدرم مروان ، فرمان داد سنگ بزرگى را که بر درِ [خانه] او بود ، بردارند و ما در زیر آن ، خون تازه اى را دیدیم که مى جوشید . من نیز خود ، حوض آب بزرگى در باغم داشتم که در دو سوى آن ، سنگ هاى سیاه بود . دستور دادم که برداشته شوند و به جایشان ، سنگ سفید گذاشته شود . از قضا در همان روز ، حسین کشته شده بود . من دیدم که از زیر آن سنگ ها ، خون تازه مى جوشد . اینک ، آیا نزد ما مى مانى تا با هر آنچه بخواهى ، احترامت کنیم ، یا باز مى گردى؟ پدرم فرمود : «به نزد قبر جدّم (پیامبر خدا صلى الله علیه و آله) باز مى گردم» . عبد الملک نیز اجازه بازگشت داد . ۱
1.رُوِیَ عَنِ الصّادِقِ علیه السلام أنَّ عَبدَ المَلِکِ بنَ مَروانَ کَتَبَ إلى عامِلِهِ بِالمَدینَةِ ـ وفی رِوایَةٍ : هِشامَ بنَ عَبدِ المَلِکِ ـ : أن وَجِّه إلَیَّ مُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ . فَخَرَجَ أبی وأخرَجَنی مَعَهُ ... ثُمَّ ارتَحَلنا حَتّى أتَینا عَبدَ المَلِکِ ... وقالَ : عُرِضَت لی مَسأَلَةٌ لَم یَعرِفهَا العُلَماءُ ! فَأَخبِرنی ، إذا قَتَلَت هذِهِ الاُمَّةُ إمامَهَا المَفروضَ طاعَتُهُ عَلَیهِم ، أیَّ عِبرَةٍ یُریهُمُ اللّه ُ فی ذلِکَ الیَومِ ؟ قالَ أبی : إذا کانَ کَذلِکَ لا یَرفَعونَ حَجَرا إلّا ویَرَونَ تَحتَهُ دَما عَبیطا . فَقَبَّلَ عَبدُ المَلِکِ رَأسَ أبی ، وقالَ : صَدَقتَ ، إنَّ فِی الیَومِ الَّذی قُتِلَ فیهِ أبوکَ عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ علیه السلام کانَ عَلى بابِ أبی مَروانَ حَجَرٌ عَظیمٌ ، فَأَمَرَ أن یَرفَعوهُ ، فَرَأَینا تَحتَهُ دَما عَبیطا یَغلی ، وکانَ لی أیضا حَوضٌ کَبیرٌ فی بُستانی ، وکانَ حافَتاهُ حِجارَةً سَوداءَ ، فَأَمَرتُ أن تُرفَعَ ویوضَعَ مَکانَها حِجارَةٌ بیضٌ ، وکانَ فی ذلِکَ الیَومِ قَتلُ الحُسَینِ علیه السلام ، فَرَأَیتُ دَما عَبیطا یَغلی تَحتَها ، أفَتُقیمُ عِندَنا ولَکَ مِنَ الکَراماتِ ما تَشاءُ ، أم تَرجِعُ ؟ قالَ أبی : بَل أرجِعُ إلى قَبرِ جَدّی . فَأَذِنَ لَهُ بِالاِنصِرافِ (الخرائج والجرائح : ج ۱ ص ۲۹۱ ح ۲۵ ، بحار الأنوار : ج ۱۰ ص ۱۵۲ ح ۳) .
۵۲۶.الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) ( ـ به نقل از محمّد بن عمر بن على ـ ) : عبد الملک به سوى پسرِ رأسُ الجالوت ۱ فرستاد و پرسید : آیا در کشته شدن حسین ، نشانه اى ظاهر شد؟ فرزند رأس الجالوت گفت : در آن روز ، سنگى کنار نرفت ، مگر آن که در زیرش خون تازه دیده شد . ۲
۵۲۷.المعجم الکبیر ( ـ به نقل از زُهْرى ـ ) : هنگامى که حسین بن على علیه السلام کشته شد ، سنگى در بیت المقدّس بلند نشد ، مگر آن که در زیرش ، خون تازه دیده شد . ۳
۵۲۸.المعجم الکبیر ( ـ به نقل از ابن شهاب [زُهرى] ـ ) : روز کشته شدن حسین بن على علیه السلام ، هیچ سنگى را در شام بر نداشتند ، مگر آن که در زیرش ، خون بود ۴ . ۵
۲ / ۱۰ - نداى فرشته
۵۲۹.الکافى ( ـ به نقل از رَزین ، از امام صادق علیه السلام ـ ) : هنگامى که حسین به على علیه السلام را با شمشیر
1.رأس الجالوت: بزرگِ یهودیانِ سرزمین هاى اسلامى.
2.أرسَلَ عَبدُ المَلِکِ إلَى ابنِ رَأسِ الجالوتِ ، فَقالَ : هَل کانَ فی قَتلِ الحُسَینِ علیه السلام عَلامَةٌ ؟ فَقالَ ابنُ رَأسِ الجالوتِ : ما کُشِفَ یَومَئِذٍ حَجَرٌ إلّا وُجِدَ تَحتَهُ دَمٌ عَبیطٌ (الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : ج ۱ ص ۵۰۶ ش ۴۷۳ ، تاریخ الإسلام ، ذهبى : ج ۵ ص ۱۶) .
3.لَمّا قُتِلَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام ، لَم یُرفَع حَجَرٌ بِبَیتِ المَقدِسِ إلّا وُجِدَ تَحتَهُ دَمٌ عَبیطٌ (المعجم الکبیر : ج ۳ ص ۱۱۳ ش ۲۸۳۴ ، سیر أعلام النبلاء : ج ۳ ص ۳۱۴) .
4.در برخى نقل ها، «خون تازه» آمده است.
5.ما رُفِعَ بِالشّامِ حَجَرٌ یَومَ قُتِلَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام إلّا عَن دَمٍ (المعجم الکبیر : ج ۳ ص ۱۱۳ الرقم ۲۸۳۵ ، أنساب الأشراف : ج ۳ ص ۴۲۵) .
۵۲۹.الکافى ( ـ به نقل از رَزین ، از امام صادق علیه السلام ـ ) زدند و سرنگون شد و قاتل ، بریدن سرش را آغاز کرد ، مُنادى اى از دل عرش، ندا داد : اى امّت سرگردانى که پس از پیامبرتان گم راه شدید ! خداوند ، شما را به [درک]عید قربان و عید فطر ، موفّق ندارد ! به خدا سوگند ، آنان، نه توفیق یافتند و نه توفیق خواهند یافت [که عیدى را درک کنند]،تا آن گاه که انتقام خون حسین علیه السلام گرفته شود . ۱
۲ / ۱۱ - فریادِ جبرئیل علیه السلام
۵۳۰.کامل الزیارات ( ـ به نقل از حلبى ـ ) : امام صادق علیه السلام به من فرمود : ... «هنگامى که حسین علیه السلام کشته شد ، کسى به میان لشکر ابن زیاد رفت و فریادى کشید . او را باز داشتند . او به ایشان گفت : چگونه فریاد نکشم ، در حالى که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ایستاده است و یک بار به آسمان مى نگرد و یک بار به دسته شما ؟!من مى ترسم که بر ساکنان زمین ، نفرین کند و من هم میان آنان هلاک شوم ! آنان به یکدیگر گفتند : این ، انسانى دیوانه است . توبه کنندگان گفتند : به خدا سوگند ، ما براى خود ، کارى نکردیم . سَرور جوانان بهشت را براى فرزند سمیّه کشتیم . آنان بر عبید اللّه بن زیاد ، شوریدند و کارشان به آن جا رسید که مى دانى» . به امام علیه السلام گفتم : فدایت شوم ! این فریاد کننده ، که بود؟ فرمود : «ما او را جز جبرئیل علیه السلام نمى دانیم . هان که اگر اجازه داشت ، فریادى بر سر آنان مى کشید که روح را از پیکرشان مى ربود و به دوزخ مى بُرد ؛ امّا به آنان مهلت داده
1.لَمّا ضُرِبَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام بِالسَّیفِ فَسَقَطَ رَأسُهُ ، ثُمَّ ابتَدَرَ لِیَقطَعَ رَأسَهُ ، نادى مُنادٍ مِن بُطنانِ العَرشِ : ألا أیَّتُهَا الاُمَّةُ المُتَحَیِّرَةُ الضّالَّةُ بَعدَ نَبِیِّها ! لا وَفَّقَکُمُ اللّه ُ لِأَضحى ولا لِفِطرٍ . قالَ : ثُمَّ قالَ أبو عَبدِ اللّه ِ علیه السلام : فَلاجَرَمَ وَاللّه ِ ، ما وُفِّقوا ولا یُوَفَّقونَ حَتّى یَثأَرَ ثائِرُ الحُسَینِ علیه السلام (الکافى : ج ۴ ص ۱۷۰ ح ۳ ، کتاب من لا یحضره الفقیه : ج ۲ ص ۱۷۵ ح ۲۰۵۹) .
۵۳۰.کامل الزیارات ( ـ به نقل از حلبى ـ ) شد تا بر گناهشان بیفزایند و عذابى دردناک ، در انتظار آنهاست» . ۱
۲ / ۱۲ - خشک شدن درخت اُمّ معبد
۵۳۱.ربیع الأبرار ( ـ به نقل از هند دختر جَون ـ ) : پیامبر خدا صلى الله علیه و آله بر خیمه خاله ام ، امّ مَعبد ، فرود آمده بود و هنگامى که از خواب برخاست ، آبى خواست و دستانش را شست و در دهان گرداند و آن را در پاى درختچه خارى ، ۲ از دهان بیرون ریخت . آن درختچه ، درخت خارى بزرگ شد و میوه هایى بس بزرگ به رنگ سرخ و بوى عنبر و مزه عسل ، به بار آورد که هر گرسنه و تشنه و بیمارى که از آن مى خورد ، سیر و سیراب و تن درست مى شد ، و هر شتر و گوسفندى که از برگ آن مى خورد ، شیرش افزون مى گشت . ما آن را «مبارک» مى نامیدیم و برخى بادیه نشینان ، پیوسته از آن ، آب و توشه بر مى گرفتند . ۳ تا این که روزى برخاستیم و دیدیم میوه هایش ریخته و برگ هایش کوچک شده است . بیمناک شدیم و چیزى نگذشت که خبر وفات پیامبر صلى الله علیه و آله رسید .
1.قالَ لی أبو عَبدِ اللّه ِ [الصّادِقُ] علیه السلام : ... إنَّ الحُسَینَ علیه السلام لَمّا قُتِلَ أتاهم آتٍ وهُم فِی العَسکَرِ فَصَرَخَ ، فَزُبِرَ . فَقالَ لَهُم : وکَیفَ لا أصرُخُ ورَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله قائِمٌ یَنظُرُ إلَى الأَرضِ مَرَّةً وإلى حِزبِکُم مَرَّةً ، وأنَا أخافُ أن یَدعُوَ اللّه َ عَلى أهلِ الأَرضِ ، فَأَهلِکَ فیهِم . فَقالَ بَعضُهُم لِبَعضٍ : هذا إنسانٌ مَجنونٌ . فَقالَ التَّوّابونَ : تَاللّه ِ ، ما صَنَعنا لِأَنفُسِنا ، قَتَلنا لِابنِ سُمَیَّةَ سَیِّدَ شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ ، فَخَرَجوا عَلى عُبَیدِ اللّه ِ بنِ زِیادٍ ، فَکانَ مِن أمرِهِم ما کانَ . قالَ : فَقُلتُ لَهُ : جُعِلتُ فِداکَ ، مَن هذَا الصّارِخُ ؟ قالَ : ما نَراهُ إلّا جَبرئیلَ علیه السلام ، أما إنَّهُ لَو اُذِنَ لَهُ فیهِم لَصاحَ بِهِم صَیحَةً یَخطِفُ بِهِ أرواحَهُم مِن أبدانِهِم إلَى النّارِ ، ولکِن اُمهِلَ لَهُم لِیَزدادوا إثما ؛ ولَهُم عَذابٌ ألیمٌ (کامل الزیارات : ص ۵۵۳ ح ۸۴۳ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۱۷۲ ح ۲۱) .
2.واژه «عَوسَجة (خارْ درخت)» که در متن عربى آمده است ، بر درختچه خارى اطلاق مى شود که میوه اى سرخ رنگ و گرد ، مانند نگین عقیق دارد .
3.در کشف الغمّة آمده است : و از آن ، شفا و توشه مى گرفتند.
۵۳۱.ربیع الأبرار ( ـ به نقل از هند دختر جَون ـ ) سى سال بعد ، از پایین تا بالاى آن را خار گرفت و میوه اش ریخت و سرسبزى اش رفت . آن گاه بود که ما از شهادت امیر مؤمنان على علیه السلام آگاه شدیم و پس از آن ، دیگر میوه نداد و ما تنها از برگش بهره مى بردیم . روزى برخاستیم و دیدیم از ساقه اش خون تازه تراویده و برگ هایش پژمرده شده است . در بیم و هراس بودیم که ناگاه ، خبر شهادت حسین علیه السلام به ما رسید و در پىِ آن ، درخت ، خشک شد و از میان رفت . ۱
۵۳۲.الخرائج و الجرائح :پیامبر صلى الله علیه و آله رفت تا در خیمه اُمّ مَعبد فرود آمد . [پیامبر صلى الله علیه و آله و همراهانش]خواستند که امّ معبد ، مهمانشان کند . امّ معبد گفت : الآن ، چیزى آماده ندارم . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به گوسفندى در کنار خیمه که به خاطر بدحالى ، از گلّه جا مانده بود ، نگریست و گفت : «اجازه مى دهى آن را بدوشم ؟» . گفت : آرى ؛ ولى چیزى ندارد . پیامبر صلى الله علیه و آله دست بر پشت آن گوسفند کشید و مانند فربه ترین گوسفندان شد و سپس دست بر پستان آن کشید و پستان آن ، عجیبْ بزرگ شد و شیر فراوانى آورد . پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود : «اى امّ معبد ! کاسه بزرگى را بیاور» . [پیامبر صلى الله علیه و آله شیر را در کاسه دوشید و] همه شیر نوشیدند تا سیراب شدند . امّ معبد ،
1.نَزَلَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله خَیمَةَ خالَتی اُمِّ مَعبَدٍ ، فَقامَ مِن رَقدَتِهِ ، فَدَعا بِماءٍ ، فَغَسَلَ یَدَیهِ ، ثُمَّ تَمَضمَضَ ، ومَجَّ فی عَوسَجَةٍ إلى جانِبِ الخَیمَةِ ، فَأَصبَحنا وهِیَ کَأَعظَمِ دَوحَةٍ ، وجاءَت بِثَمَرٍ کَأَعظَمِ ما یَکونُ فی لَونِ الوَرسِ ، ورائِحَةِ العَنبَرِ ، وطَعمِ الشَّهدِ ، ما أکَلَ مِنها جائِعٌ إلّا شَبِعَ ، ولا ظَمآنُ إلّا رَوِیَ ، ولا سَقیمٌ إلّا بَرِئَ ، ولا أکَلَ مِن وَرَقِها بَعیرٌ ولا شاةٌ إلّا دَرَّ لَبَنُها ، فَکُنّا نُسَمّیهَا المُبارَکَةَ ، ویَنتابُنا مِنَ البَوادی مَن یَستَسقی بِها ، ویُزَوِّدُ مِنها . حَتّى أصبَحنا ذاتَ یَومٍ ، وقَد تَساقَطَ ثَمَرُها ، وصَغُرَ وَرَقُها ، فَفَزِعنا ، فَما راعَنا إلّا نَعیُ رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله . ثُمَّ إنَّها بَعدَ ثَلاثینَ سَنَةً أصبَحَت ذاتَ شَوکٍ ، مِن أسفَلِها إلى أعلاها ، وتَساقَطَ ثَمَرُها ، وذَهَبَت نَضرَتُها ، فَما شَعَرنا إلّا بِمَقتَلِ أمیرِ المُؤمِنینَ عَلِیٍّ علیه السلام ، فَما أثَمَرَت بَعدَ ذلِکَ ، وکُنّا نَنتَفِعُ بِوَرَقِها . ثُمَّ أصبَحنا وإذا بِها قَد نَبَعَ مِن ساقِها دَمٌ عَبیطٌ ، وقَد ذَبَلَ وَرَقُها ، فَبَینا نَحنُ فَزِعینَ إذ أتانا خَبَرُ مَقتَلِ الحُسَینِ علیه السلام ، ویَبِسَتِ الشَّجَرَةُ عَلى أثَرِ ذلِکَ وذَهَبَت (ربیع الأبرار : ج ۱ ص ۲۸۵ ؛ کشف الغمّة : ج ۱ ص ۲۵) .
۵۳۲.الخرائج و الجرائح :هنگامى که این را دید ، گفت : اى نیکو روى ! من فرزندى هفت ساله دارم که مانند تکّه گوشتى ، نه سخن مى گوید و نه بر مى خیزد . و او را نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آورد . پیامبر صلى الله علیه و آله خرمایى را که در ظرفْ مانده بود ، برداشت و آن را جوید و در دهان کودک گذاشت . کودک ، در جا برخاست و راه رفت و سخن گفت . پیامبر صلى الله علیه و آله هسته خرما را در زمین نهاد و همان وقت ، نخل خرمایى شد و خرماى تازه از آن آویزان گشت و در تابستان و زمستان ، این گونه بود و نیز به اطراف آن جا اشاره کرد و پیرامون آن جا ، سرسبز شد . سپس پیامبر صلى الله علیه و آله رفت . هنگامى که پیامبر صلى الله علیه و آله وفات کرد ، آن نخل ، دیگر خرما نداد ؛ امّا همچنان سبز بود . هنگامى که امام على علیه السلام کشته شد ، دیگر سبز نشد ؛ امّا باقى بود ؛ ولى هنگامى که امام حسین علیه السلام کشته شد ، خون از آن چکید و خشک شد . ۱
۲ / ۱۳ - نشانه هاى پدیدار شده در اموال تاراج شده
۵۳۳.عیون الأخبار ، ابن قتیبه ( ـ به نقل از سِنان بن حکیم ، از پدرش ـ ) : مردم ، گیاه آرایشىِ
1.إنَّ النَّبِیَّ صلى الله علیه و آله سارَ حَتّى نَزَلَ خَیمَةَ اُمِّ مَعبَدٍ ، فَطَلَبوا عِندَها قِرىً ، فَقالَت : ما یَحضُرُنی شَیءٌ . فَنَظَرَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله إلى شاةٍ فی ناحِیَةِ الخَیمَةِ قَد تَخَلَّفَت مِنَ الغَنَمِ لِضُرِّها ، فَقالَ : تَأذَنینَ فی حَلبِها ؟ قالَت : نَعَم ، ولا خَیرَ فیها . فَمَسَحَ یَدَهُ عَلى ظَهرِها ، فَصارَت أسمَنَ ما یَکونُ مِنَ الغَنَمِ ، ثُمَّ مَسَحَ یَدَهُ عَلى ضَرعِها ، فَأَرخَت ضَرعا عَجیبا ، ودَرَّت لَبَنا کَثیرا . فَقالَ : یا اُمَّ مَعبَدٍ ! هاتِی العُسَّ ، فَشَرِبوا جَمیعا حَتّى رَووا . فَلَمّا رَأَت اُمُّ مَعبَدٍ ذلِکَ ، قالَت : یا حَسَنَ الوَجهِ ، إنَّ لی وَلَدا لَهُ سَبعُ سِنینَ ، وهُوَ کَقِطعَةِ لَحمٍ لا یَتَکَلَّمُ ولا یَقومُ ، فَأَتَتهُ بِهِ ، فَأَخَذَ تَمرَةً قَد بَقِیَت فِی الوِعاءِ ، ومَضَغَها وجَعَلَها فی فیهِ ، فَنَهَضَ فِی الحالِ ، ومَشى وتَکَلَّمَ ، وجَعَلَ نَواها فِی الأَرضِ ، فَصارَت فِی الحالِ نَخلَةً ، وقَد تَهَدَّلَ الرُّطَبُ مِنها ، وکانَ کَذلِکَ صَیفا وشِتاءً ، وأشارَ مِنَ الجَوانِبِ ، فَصارَ ما حَولَها مَراعِیَ ، ورَحَلَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله . ولَمّا تُوُفِّیَ صلى الله علیه و آله لَم تُرطِب تِلکَ النَّخلَةُ ، وکانَت خَضراءَ ، فَلَمّا قُتِلَ عَلِیٌّ علیه السلام لَم تَخضَرَّ ، وکانَت باقِیَةً ، فَلَمّا قُتِلَ الحُسَینُ علیه السلام سالَ مِنهَا الدَّمُ ویَبِسَت (الخرائج والجرائح : ج ۱ ص ۱۴۶ ح ۲۳۴ ، بحار الأنوار : ج ۱۹ ص ۷۵ ح ۲۶) .
۵۳۳.عیون الأخبار ، ابن قتیبه ( ـ به نقل از سِنان بن حکیم ، از پدرش ـ ) وَرس را از لشکر حسین بن على علیه السلام ، در روز شهادتش به تاراج بردند ؛ ولى هر زنى که از آن به خود مالید ، پیسى گرفت . ۱
۵۳۴.بُغْیة الطلب فى تاریخ حلب ( ـ به نقل از یزید بن هارون ـ ) : مادرم از مادر بزرگش براى من نقل کرد و گفت : کشته شدن حسین بن على علیه السلام را درک کردم . هنگامى که کشته شد ، گروهى به سوى شترى که با او بود ، رفتند و آن را به تاراج بردند و چون شب شد ، دیدم که در آن ، آتش ، زبانه مى کشد و هر چه از لشکر حسین علیه السلام گرفته شده بود ، آتش گرفت و سوخت . ۲
۵۳۵.تهذیب الکمال ( ـ به نقل از جمیل بن مرّه ـ ) : روز شهادت حسین علیه السلام ، به شترى در لشکر او دست یافتند و آن را نحر کردند و پختند؛ولى به تلخىِ گیاه حَنظل بود و نتوانستند چیزى از آن بخورند . ۳
۵۳۶.المناقب، ابن شهرآشوب ( ـ به نقل از ابو مخنف ـ ) : هنگامى که سر را نزد یزید آوردند ، بوى خوشى داشت که از همه بوى هاى خوش ، برتر بود ، و هنگامى که شتر حامل سر امام حسین علیه السلام را نحر کردند ، گوشتش از گیاه تلخِ صبر ، تلخ تر بود . ۴
1.اِنتَهَبَ النّاسُ وَرسا فی عَسکَرِ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام یَومَ قُتِلَ ، فَما تَطَیَّبَت مِنهُ امرَأَةٌ إلّا بَرِصَت (عیون الأخبار ، ابن قتیبة : ج ۱ ص ۲۱۲ ، العقد الفرید : ج ۳ ص ۳۶۹) .
2.أخبَرَتنی اُمّی عَن جَدَّتِها ، قالَت : أدرَکتُ قَتلَ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام ، فَلَمّا قُتِلَ خَرَجَ ناسٌ إلى إبِلٍ کانَت مَعَهُ ، فَانتَهَبوها ، فَلَمّا کانَ اللَّیلُ رَأَیتُ فیهَا النّیرانَ تَلتَهِبُ ، فَاحتَرَقَ کُلُّ ما اُخِذَ مِن عَسکَرِهِ (بغیة الطلب فى تاریخ حلب : ج ۶ ص ۲۶۲۰ و ص ۲۶۴۰)
3.أصابوا إبِلاً فی عَسکَرِ الحُسَینِ علیه السلام یَومَ قُتِلَ ، فَنَحَروها وطَبَخوها ، قالَ : فَصارَت مِثلَ العَلقَمِ ، فَمَا استَطاعوا أن یُسیغوا مِنها شَیئا (تهذیب الکمال : ج ۶ ص ۴۳۵ ، دلائل النبوّة ، بیهقى : ج ۶ ص ۴۷۲) .
4.لَمّا دُخِلَ بِالرَّأسِ عَلى یَزیدَ کانَ لِلرَّأسِ طیبٌ قَد فاحَ عَلى کُلِّ طیبٍ ، ولَمّا نُحِرَ الجَمَلُ الَّذی حُمِلَ عَلَیهِ رَأسُ الحُسَینِ علیه السلام کانَ لَحمُهُ أمَرَّ مِنَ الصَّبِرِ (المناقب ، ابن شهرآشوب : ج ۴ ص ۶۱) .
توضیحى در باره حوادث خارق العاده پس از شهادت امام حسین
در باره حوادث خارق العاده اى (مانند : باریدن خون از آسمان) که وقوع آنها پس از شهادت امام حسین علیه السلام گزارش شده ، چند نکته قابل توجّه است : ۱ . تحقّق این امور ، استحاله عقلى ندارد (مُحال عقلى نیست) . بنا بر این ، وقوع آنها بر پایه ادلّه نقلىِ معتبر ، قابل اثبات است . ۲ . حوادث خارق العاده اى که از آغاز تولّد امام حسین علیه السلام در منابع معتبر شیعه و اهل سنّت گزارش شده ـ که به برخى از آنها اشاره شد ـ ، به قدرى فراوان اند که هر پژوهشگر منصفى ، مى تواند با تأمّل در این گزارش ها ، اجمالاً به وقوعشان اطمینان پیدا کند . ۳ . هم اکنون در روستاى زرآباد ۱ قزوین ، درخت چنارى وجود دارد که صدها
1.زَرآباد ، از روستاهاى بخش «اَ لَموت» قزوین است . در این روستا، قبر علىِ اصغر، پسر امام کاظم علیه السلام ، واقع شده و در نزدیکى هاى قبر، درخت چنار بزرگى هست که آن را «چنار خونبار» مى نامند. مردم آن منطقه معتقدند که هر ساله در روز عاشورا، شاخه اى از این درخت مى شکند و از جاى آن، خونْ جارى مى شود و این، از دیر زمان تاکنون، مشهور است . داستان چنار خونبار زرآباد را بزرگانى در کتاب هایشان نوشته اند ، از جمله آیة اللّه سید موسى زرآبادى قزوینى (متوفاى ۱۳۵۳ ق)، جامع معقول و منقول و صاحب آثارى مفید در فقه و اصول و تفسیر و کلام و علوم دیگر. از جمله آثار مرحوم زرآبادى ، کتابى است به نام الکرامات که در کرامت ششم آن، چنین نوشته است : «جارى شدن خون از درخت در روز عاشورا، تا سال ۱۳۲۲ [قمرى، سال نگارش این کتاب] ، متوقف نشده است». وى آن گاه از پدرش حجة الاسلام آقا سید على نقل کرده که وى نزدیک سى سال، آن واقعه را به چشم دیده است . او هم از پدرش مرحوم حجة الاسلام آقا سید مهدى نقل کرده که همان ماجرا را مشاهده کرده است . او نیز از پدرش مرحوم آقا میر بزرگ، همین را نقل کرده که همه ساله دیده بوده است . مرحوم سید موسى زرآبادى قدس سره نوشته است که: «ما در سال ۱۳۱۶ [ ق] ، با تعدادى از علما، از جمله: سید ابراهیم تنکابنى ، ملا على طارمى ، ملا محمد زین آبادى و جمعى از طلاب و کسبه، به روستاى زرآباد رفتیم و جارى شدن خون را از درخت در نزدیکى ظهر عاشورا دیدیم و سید ابراهیم تنکابنى کسى را فرستاد بالاى درخت که با پنبه، مقدارى از آن خون را گرفت و آورد . خونِ بسیار خوش بویى بود . بعد، یکى از پیرمردان آن جا ، مرحوم حاج حسن سیمیارى، برایم نقل کرد: که: با جدّ شما مرحوم سید مهدى ـ رحمت خدا بر او ـ به دیدار همین درخت آمدیم که ناگهان صداى شکستن شاخه اى را شنیدیم و دیدیم که خون، از جاى شکستگى شاخه، همانند بیرون زدن خون به هنگام فصد( رگ زدن) ، جارى شد . وى آن گاه گفت : چشمانم کور شود اگر بخواهم در این باره دروغ بگویم » (إیضاح الحجة فى شرح العروة : ج ۲ ص ۲۰۸) .
سال عمر کرده و بر پایه گزارش هاى متواتر ، همه ساله در دهم محرّم (سال روز واقعه عاشورا) ، مادّه اى شبیه خون، از بخشى از شاخه هاى آن مى چکد و هزاران نفر براى رؤیت این پدیده خارق العاده ، عاشوراى هر سال، به این نقطه سفر مى کنند . نگارنده (رى شهرى) در تاریخ ۲۵ / ۲ / ۱۳۸۶ (مطابق با ۲۷ ربیع الثانى ۱۴۲۸) درختِ یاد شده را از نزدیک دیدم و شهادت جمعى از اهالى زرآباد را بر تکرار همه ساله این پدیده شنیدم ، بویژه پیرمردى که حدود ۸۵ سال داشت و چگونگى تکرار آن پدیده را در هر سال و بدون استثنا دیده بود . همچنین یکى از مدرّسانِ معروف حوزه علمیّه قم ، مرحوم آیة اللّه شیخ قدرت اللّه وجدانى فخر سرابى (۱۳۱۱ـ۱۳۷۵ ش) در سفر حج ـ که تقریبا یک سال قبل از وفات وى انجام شد ـ در مدینه براى دو نفر از همکاران مورد وثوق این جانب نقل کرد که علّامه سیّد محمّدحسین طباطبایى (م ۱۳۵۸ ش) ، مؤلّف گران قدر تفسیر المیزان ، در روز عاشورا ، چگونگىِ خونْ گریه کردن زمین را به او نشان داده است . ۱
1.زَرآباد ، از روستاهاى بخش «اَ لَموت» قزوین است . در این روستا، قبر علىِ اصغر، پسر امام کاظم علیه السلام ، واقع شده و در نزدیکى هاى قبر، درخت چنار بزرگى هست که آن را «چنار خونبار» مى نامند. مردم آن منطقه معتقدند که هر ساله در روز عاشورا، شاخه اى از این درخت مى شکند و از جاى آن، خونْ جارى مى شود و این، از دیر زمان تاکنون، مشهور است . داستان چنار خونبار زرآباد را بزرگانى در کتاب هایشان نوشته اند ، از جمله آیة اللّه سید موسى زرآبادى قزوینى (متوفاى ۱۳۵۳ ق)، جامع معقول و منقول و صاحب آثارى مفید در فقه و اصول و تفسیر و کلام و علوم دیگر. از جمله آثار مرحوم زرآبادى ، کتابى است به نام الکرامات که در کرامت ششم آن، چنین نوشته است : «جارى شدن خون از درخت در روز عاشورا، تا سال ۱۳۲۲ [قمرى، سال نگارش این کتاب] ، متوقف نشده است». وى آن گاه از پدرش حجة الاسلام آقا سید على نقل کرده که وى نزدیک سى سال، آن واقعه را به چشم دیده است . او هم از پدرش مرحوم حجة الاسلام آقا سید مهدى نقل کرده که همان ماجرا را مشاهده کرده است . او نیز از پدرش مرحوم آقا میر بزرگ، همین را نقل کرده که همه ساله دیده بوده است . مرحوم سید موسى زرآبادى قدس سره نوشته است که: «ما در سال ۱۳۱۶ [ ق] ، با تعدادى از علما، از جمله: سید ابراهیم تنکابنى ، ملا على طارمى ، ملا محمد زین آبادى و جمعى از طلاب و کسبه، به روستاى زرآباد رفتیم و جارى شدن خون را از درخت در نزدیکى ظهر عاشورا دیدیم و سید ابراهیم تنکابنى کسى را فرستاد بالاى درخت که با پنبه، مقدارى از آن خون را گرفت و آورد . خونِ بسیار خوش بویى بود . بعد، یکى از پیرمردان آن جا ، مرحوم حاج حسن سیمیارى، برایم نقل کرد: که: با جدّ شما مرحوم سید مهدى ـ رحمت خدا بر او ـ به دیدار همین درخت آمدیم که ناگهان صداى شکستن شاخه اى را شنیدیم و دیدیم که خون، از جاى شکستگى شاخه، همانند بیرون زدن خون به هنگام فصد( رگ زدن) ، جارى شد . وى آن گاه گفت : چشمانم کور شود اگر بخواهم در این باره دروغ بگویم » (إیضاح الحجة فى شرح العروة : ج ۲ ص ۲۰۸) .
2.آیة اللّه وجدانى فخر ، براى جناب آقاى اجاق نژاد نقل کرده اند که : در یکى از روزهاى عاشورا، از نزدیک قبرستان نو (قم) عبور مى کردم . استادم علّامه طباطبایى را دیدم . پس از سلام و احوالپرسى با اشاره به مناسبت آن روز فرمود : مى دانى در روز عاشورا ، زمین و آسمان بر امام حسین علیه السلام گریه مى کنند؟ گفتم : آرى . فرمود : مى دانى مرغ هاى بیابان بر ایشان ، گریه مى کنند ؟ گفتم : آرى . فرمود : مى دانى ریگ هاى بیابان ، گریه مى کنند؟ گفتم : آرى . (البتّه من به احترام استاد ، هر چه مى گفتند ، تصدیق مى کردم) . در ادامه ، علّامه دست برد و از زمین ، سنگى را برداشت و با دست ، آن را مانند پنیر ، باز کرد و قطره خونى را در آن ، نشان داد و فرمود : این طور!

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک