حضرت زینب سلام الله علیها


+ زینب (س ) در سرزمین کربـلا

زینب (س ) در سرزمین کربـلا
از هـمـان نـخـسـتـیـن لحـظاتى که سپاهیان امام حسین علیه السّلام در سرزمین ((طـف )) فرود آمـدنـد، رفـتـه رفته نقش حضرت زینب علیهاالسّلام بیش از پیش ، حسّاس و حساس تر مى شـد. امـام زیـن العابدین علیه السّلام مى فرماید:((شبى که فرداى آن ، پدرم شهید شد، عمّه ام زینب از من پرستارى مى کرد)). (21)
آن طـور کـه از نوشته مورخین برمى آید، شب عاشورا حضرت زینب که گهگاهى به خیمه هـا سـرکـشـى مـى کـرد، از نـحـوه راز و نـیـازهـاى امام حسین علیه السّلام دریافت که امام و یارانش به شهادت نزدیکند.
امام علیه السّلام به او فرمود:
((یا اختا تعزى بعزاءِ اللّه
فـان سـکـان السـمـاوات یـموتون واهل الارض لایبقون وجمیع البریة یهلکون (22)
و ان کل شى ء هالک الاوجهه (به روایتى : الاوجه اللّه )
ابى ، خیر منیّ وامّی ، خیر منّی واخی ، خیر منّی
ولى ولهم ولکل مسلم برسول اللّه اسوة ...)).

یـعـنـى :((خـواهـرم ! تـو بـه وعده هاى الهى ، دلگرم باش ؛ چرا که ساکنین آسمانها همه فـانـى مـى گـردنـد و اهـل زمـیـن هـمـه مـى میرند و همه مخلوقات جهان هستى ، راه نیستى مى پـیـمایند و جز خدا، همه چیز نابود مى شود، پدر و مادر و برادرم از من بهتر بودند، من و ایشان و هر مسلمانى باید از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله پیروى کنیم )). (23)
این سخنانِ مقامِشامخ ‌ِامامت ،چنان دروجودمقدس حضرت زینب کبرى علیهاالسّلام کارگر افتاد کـه او را چـون کـوهـى محکم در برابر شداید ثابت قدم و پابرجا و استوار قرار داد، تا آنـجـا کـه وقـتـى در گـودال قـتلگاه با شمر ستمگر رو به رو مى شود، چنان با متانت و وقار، خردمندانه و شکیبا، رفتار مى کند که از حوصله بیان و قلم خارج است . آرى ، آرى ، اوسـت کـه مـتـیـن ، صـبـور و بـردبـار، گـلوى بریده برادر را مى بوسد و با شکیبایى زایـدالوصـفـى ، دسـت زیـر پـیـکـر صد چاک برادر برده ، او را قدرى بلند مى کند و در مـنـاجـات بـا خـداى خـویـش عـرض مـى کـنـد:((خـداونـدا! ایـن قـربـانـى را از آل مـحـمـد صـلّى اللّه عـلیـه و آله قـبـول کـن ! (اللهـم تقبل منا هذاالقربان ))). (24)
ایـن سـخـن گـهـربار، خود از درجه شناخت و معرفت آن بزرگ زن تاریخ جهان ، حکایت مى کند.
نـمـونـه دیگر از عظمت مقام آن نادره زمان و اسوه صبر و بردبارى و شجاعت ، این است که وقـتـى در روز عـاشـورا، آن هـمـه مـصـایـب سـنـگـیـن و شـکـنـنـده را تحمل مى کند، دلیرانه فرمانده سپاه دشمن ، ((عمرسعد)) را مورد سرزنش قرار داده و بى هیچ واهمه اى بر او پرخاش مى کند.
((طـبرى )) از قول ((حجاج بن عبداللّه )) نقل مى کند که :((در میدان نبرد، نیروهاى پیاده از سـمـت راسـت و چـپ بـه امـام حـسین علیه السّلام حمله بردند، او به میمنه سپاه حمله برد تا پـراکـنـده شـدنـد، بـه مـیـسـره نیز حمله کرد و آنان را هم پراکنده نمود .... به خدا قسم ! هرگز شکسته اى را ندیده بودم که فرزندان و کسان و یارانش ‍ کشته شده باشند و مانند او ، با دلى محکم و استوار و خاطرى آرام و دلیر بر پیشروى باشد. به خدا قسم ! پیش از او و پس از او، کسى را همانندش ندیدم . وقتى حمله برد، پیادگان از راست و چپ او مانند بـزغـاله هـا فـرار مى کردند. در این هنگام ، عمرسعد نزدیک امام حسین علیه السّلام رسید، زیـنـب علیهاالسّلام به او گفت :((اى عمر سعد! ابوعبداللّه را مى کشند و تو نگاه مى کنى )). عـمـر از زیـنـب روى بـرگردانید ولى از سخن قاطع او سخت متاءثر شد)). (25)
((وقـتـى امـام حـسین علیه السّلام به شهادت رسید، لشگر بنى امیه مانند حیواناتِ وحشى بـه سـوى خـیـمـه هـا روى آوردنـد و بـه آتـش ‍ زدن خـیـمـه هـا و غـارت اموال و لوازم آنان ، مشغول شدند)). (26)
از حـضـرت زیـنب علیهاالسّلام روایت کرده اند که فرموده :((وقتى عمر بن سعد به نهب و غـارت اهـل بـیـت فـرمـان داد، من بر دَرِ خیمه ایستاده بودم ، مردى چشم کبود درآمد و آنچه در خیمه بود برگرفت ، نمطى را که زیر بدن مبارک امام زین العابدین علیه السّلام قرار داشت به گونه اى کشید که او را به زمین افکند لکن گریه مى کرد.
گفتم : این گریه براى چیست ؟!
گفت بر شما اهل بیت گریه مى کنم که در چنین مهلکه اى افتاده اید. سپس اضافه مى کند که : زینب علیهاالسّلام را از کردار و گفتار او خشم آمد، فرمود:
((قـطـع اللّه یـدیـک و رجـلیـک و احـرقـک بـنـار الدنـیـا قبل نار الا خرة )).
یـعـنـى :((خـداونـد دسـت و پـایـت را قـطـع کـنـد و پـیـش از آتش آخرت ، تو را درآتش دنیا بسوزاند)).
دعـاى آن حـضـرت اجـابـت شـد و آن مـلعون به دست ((مختار)) به کیفر رسید)). (27)
وقـتـى حضرت زینب علیهاالسّلام به جسد مطهر امام حسین علیه السّلام مى رسد، به خاطر ایـنـکه آبروى بنى امیه و طرفداران آنان را ببرد و به لشگریان ابن سعد بفهماند که چـه جـنـایـت بـزرگـى را مـرتـکـب شـده انـد، بـا کـمـال وقـار و مـتـانـت ، در عـیـن حال کوبنده و رسا، انقلابى و افشاگرانه ، چنین ندبه مى کند:
((وا محمداه !
آفریننده آسمان بر تو رحمت کند،
این حسین تو است که با اعضاى پاره پاره در خون خویش آغشته است .
و این دختران تو مى باشند که اسیر شده اند.
و این حسین است که حرامزاده ها او را به قتل رساندند.
پدر و مادرم فداى آن کس باد که سراپرده اش را سرنگون ساختند!
پدر و مادرم فداى آن کس باد که جدش رسول خدا و فرزند نبى هدى بود!
پدر و مادرم فداى محمد مصطفى
و جانم فداى خدیجه کبرى و على مرتضى و فاطمه زهرا باد!
جانم فداى آن کس باد که آفتاب به خاطر او بازگشت تا او نماز بخواند)).

وقـتـى حـضـرت زیـنب کبرى علیهاالسّلام این کلمات هشدار دهنده را بر زبان آورد، دوست و دشمن از سخنان او بنالیدند و زار، زار بگریستند. (28)
امـام زیـن العـابـدیـن علیه السّلام مى فرماید وقتى در کربلا به ما رسید، آنچه رسید و پـدرم و یـاران و فـرزنـدان و بـرادران و کـسـان او بـه درجـه شـهـادت نـایـل آمـدند و حرم محترم و زنان او را بر جهاز شتران برنشاندند و مى خواستند ما را به سـوى کـوفـه کوچ دهند، چون دیدم که اجساد تمامى شهدا در خاک و خون افتاده و مدفون و پـوشـیـده نـیستند، بارى گران در سینه ام احساس کردم و افسردگى شدیدى به من دست داد، ایـن حـالت غـم و افـسـردگـى من بر عمّه ام جناب زینب کبرى دختر على مرتضى آشکار شد، گفت :
((اى یادگار جد و پدر و برادرم ! چه شده ؟ که تو را چنین افسرده مى بینم )).
گفتم :
((چگونه ناراحت نباشم ؟
بـا اینکه پدر بزرگوارم و سید و تبار خویش و برادران و عموها و عموزادگان و کسانم را
در میان خاک و خون مى نگرم که در این بیابان ،
ایشان را افکنده اند و جامه از تن ایشان بیرون کرده اند،
نه کسى را به سوى ایشان نظرى و نه کسى را به کوى ایشان گذرى است .
گویا ایشان را از کفار ترک و دیلم مى شمارند؟!)).
حضرت زینب گفت
((از آنچه مى بینى نگران نباش ،
بـه خـدا قـسـم ! ایـن عهد و پیمانى است که از رسول خدا به جد تو و پدر تو و عمّ تو، استوار افتاده است
و خداى تعالى ، گروهى از همین مردمان را
(کـه فـراعـنـه زمـیـن ایـشـان را نـمـى شـنـاسـنـد و اهـل آسـمـان بـه حال آنان آگاهند
و دستشان به خون این شهدا آلوده نیست ) عهد و میثاق گرفته
تا این اعضاى پراکنده و اجساد پاره پاره را گردآورى کنند و به خاک بسپارند
و بر قبر و ضریح مقدس سیدالشهداءِ علیه السّلام نشانى و گنبدى برخواهند کشید
که با گذشت زمان و گردش ایام و دهور، هرگز کهنه و فرسوده نگردد،
هرچند روزگاران دراز و زمانهاى طولانى بر آن بگذرد،
آثارش محو نگردد و هرگز نشانش از بین نرود.
هرچند پیشوایان کفر و گمراهى ، در محو آن بکوشند،
ظهورش بیشتر و نمایشش فزونتر و رفعتش برتر گردد)).

امام زین العابدین علیه السّلام پرسیدند: این خبر از کیست ؟
حـضـرت زیـنـب پـاسـخ داد: ایـن را ((ام ایـمـن ))، از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله برایم نقل کرده است : (29)
در کربلا، به سید سجاد، عمّه ، گفت
بیند جهـان ، شکـوه نمایـان کـربـلا
این شعـله را زبانـه بـود در زمانـه ها
بى انتهاست چشمـه جوشـان کـربـلا

سـپـس حـضـرت زیـنـب ، حـدیـث را بـه تـفـصـیـل نقل مى کند که به واسطه طولانى بودن ، از آوردن آن خوددارى مى شود.
آنـچـه ایـنـجـا ذکـرش ضرورى مى نماید این است که مردان و زنان طایفه ((بنى اسد)) در سـومـیـن روز شـهادت پاکبازان وادى عشق ، اقدام به خاک سپردن بدنهاى پاک آن شهدا مى کنند و صدق گفتار عقیله بنى هاشم به زودى آشکار مى شود و هرچه زمان پیشتر مى رود، حـقـایـق دیـگـرى از سـخـنـان دُرر بـار زینب کبرى روشن و هویدا مى گردد و روز به روز بیشتر از روز قبل ، عظمت مقام والاى شهداى کربلا بر جهانیان آشکارا مى گردد.
ایـنـجـاسـت کـه آدمـى درمـى یـابـد که چرا حضرت امام حسین علیه السّلام در آخرین ساعات زنـدگـى خـویـش ، اسرارى از رازهاى پس ‍ پرده امامت را درگوش خواهرش زمزمه و به او وصیت مى کند. (30)
و بـى سـبـب نـیست هرگاه حضرت زینب به دیدارش مى رفت ، او تمام قد پیش پاى خواهر برمى خاست و احترام مى کرد. (31)
و ایـن احـتـرام ، تـنـهـا بـه دوران سـالمندى جناب زینب منحصر نمى شد، که از همان دوران نوجوانى و حتى خردسالى نیز بین آنان وجود داشته که امام حسن و امام حسین علیهماالسّلام براى خواهر خود زینب ، احترامى خاص ، قایل بوده اند.
وقـتـى حـضرت زینب به زیارت مرقد مطهر رسول خدا مشرف مى شد، حسنین دوطرف او با وقارى مخصوص حرکت مى کردند.
چـرا امـام حـسـیـن عـلیـه السـّلام بـه او وصـیـت نـکـنـد؟ چـرا جـلو پـاى او بـرنـخـیـزد؟ و حال آنکه قابل احترام و راز نگهدار است ؛ زینبى که همیشه با خداى خود، در راز و نیاز است و هرگز از نیایش باز نمى ایستد و هیچ عاملى نمى تواند باعث شود که او در کار عبادت ، سـسـتـى کـنـد. او اهل تهجد و شب زنده دارى است تا آنجا که امام معصوم حضرت سجاد علیه السـّلام ى فـرمـایـد:((عـمـّه ام زیـنـب در سـفـر کـربـلا با آن همه مصایب و مشکلات ، در شب عـاشـورا و یـازدهـم مـحـرم ، حـتـى نماز شب را ترک نکرده و از مناجات و راز و نیاز خود با پروردگار، دست نکشید)). (32)
کار تهجد و شب زنده دارى زینب کبرى علیهاالسّلام تا بدان پایه است که امام حسین علیه السـّلام وقـتـى بـا او وداع مـى کـنـد، مـى فـرمـایـد:((یـا اُخـتـاه ! لا تـنـسـیـنـى فـى نافلة اللیل (33) ، یعنى : خواهرم ! مرا در نماز شب ، فراموش نکن ))
امـّا از صـبـرو نـام بـردبـارى زیـنـب عـلیهاالسّلام همین بس که در روز عاشورا، علاوه بر سـایـر یـاران امـام حـسـیـن عـلیـه السـّلام شـاهـد شـهـادت نـوزده تن از عزیزان خود؛ نظیر فـرزنـدان ، برادران ، برادرزادگان ، عموزادگان بود و مانند کوه ، استوار باقى ماند. بـسـتـگـان او کـه در کـربـلا بـه مـقـام شـهـادت نـایـل آمـدنـد، بـه قـرار ذیل مى باشند:
1 ـ حضرت على اکبر، فرزند امام حسین علیهماالسّلام .
2 ـ حضرت عبداللّه بن مسلم بن عقیل .
3 ـ حضرت محمد بن عبداللّه بن جعفر،

فرزند شوهر حضرت زینب علیهاالسّلام که بعضى تصور کرده اند فرزند خود حضرت زیـنـب هـم مـى بـاشـد و حـال آنـکـه مـادرش ‍ ((خـوصـاء)) دخـتـر حـفـصـه از بـکـر بـن وائل است .
4 ـ حضرت عون بن عبداللّه بن جعفر،
که مادرش حضرت زینب بود.
5 ـ حضرت عبدالرحمن بن عقیل .
6 ـ حضرت جعفر بن عقیل .
7 ـ حضرت عبداللّه اکبر بن عقیل .
8 ـ حضرت محمد بن مسلم بن عقیل .
9 ـ حضرت محمد بن ابى سعید بن عقیل .
10 ـ حضرت قاسم بن امام حسن علیه السّلام .
11 ـ حضرت ابوبکر بن امام حسن علیه السّلام .
12 ـ حضرت جعفر بن على بن ابى طالب علیه السّلام .
13 ـ حضرت عثمان بن على بن ابى طالب علیه السّلام .
14 ـ حضرت ابوبکر بن على بن ابى طالب علیه السّلام .
15 ـ طفلى که نام مبارکش معلوم نیست ،

وحشتزده از خیمه بیرون آمد و ((هانى بن ثبیت )) ملعون او را شهید کرد.
16 ـ حضرت ابوالفضل عباس بن على علیه السّلام .
17 ـ حضرت على اصغر بن امام حسین علیه السّلام

تـاریـخ نـویـسان آورده اند وقتى که در آخرین وداع حضرت امام حسین علیه السّلام خواست على اصغر را در آغوش گیرد حرمله معلون ؛ گلوى آن دُردانه را هدف گرفت .
18 ـ حضرت عبداللّه بن امام حسن علیهماالسّلام .
کـه طـفـلى خـردسـال بـود، وقـتـى دیـد امـام حسین علیه السّلام سخت مجروح شده و دشمنان گـرداگـردش را گـرفـتـه اند، با وجود خردسالى ، بى هیچ سلاحى به کمک عموى خود شـتـافـت ، هـرچه حضرت زینب تلاش کرد تا او را نگهدارد، فایده اى نبخشید، خود را به امام رسانید،((ابجر بن کعب )) ملعون که شمشیر کشیده بود تا بر امام وارد آوَرَد، ((عبداللّه )) دسـت خـود را سپر امام قرار داد و دستش قطع شد، او خود را به سینه عمو چسپانید و امام او را در آغوش گرفت ، در این حال ، حرمله ملعون با تیرى او را به شهادت رسانید.
19 ـ سـرور و سالار شهداء حضرت امام حسین علیه السّلام (34)
زیـنب کبرى ، پیکر تمام این عزیزان را دید، حتى بر جریان شهادت برخى از آنان ناظر بود و اجساد مطهر آنان را مشاهده کرد که چگونه در زیرپاى ستوران کوبیده شد اما مقاومت و پـایـدارى ازخـود نـشـان داد، خـیـمـه هـاى آتـش گـرفـتـه ، اطـفـال مـضـطـرب و پـریشان ، حوادث کوبنده ، مصایب سنگین ، هیچیک نتوانست بر صبر و شـکـیـبـایـى و تـحمل و توان و طاقت او فایق آید چرا که او مانند پدرش على علیه السّلام جامع اضداد بود.
بلى زینب علیهاالسّلام دانشمند، اهل زهد و تقوا و تهجد، گشاده زبان و سخنور، دلیر و با شـهـامـت ، رشـیـد و نترس ، خردمند و دوراندیش ، تیزبین و موقع شناس ، کاردان و کارآمد، مـهـربـان و بـا عاطفه ، مقاوم و استوار، مرد میدان شکیبایى ، هنرمند و ادیب ، پرستار، رهبر با ایمان و خلاصه ، آن بود که باید مى بود.
اجـازه مـى خـواهـم در ایـنـجا شعرى را که روز یکشنبه 10/8/1371 مطابق با پنجم جمادى الاول 1413 به مناسبت تولد حضرتش سروده ام بیاورم ؛ زیرا با زبان نثر نمى توانم آنچه احساس مى کنم ، نگارش نمایم .
زینب (س )

به یاد آن همه غمهاى زینب
غمى جانکاه بر جانم نشسته
بدانسان مى بسوزاند دلم را
که گوئى استخوانم را شکسته
بسان عقربى جراره این غم
چنان بر تار و پودم مى زند نیش
چـنـانـم مـى گـزد زنـبـور حـسـرت
کـه غافل گشته ام از بودن خویش
یزید آزاد و زینب در اسارت
همى وارونه بینم بختها را
جفاى نى لب و دندان خورشید
چه زهرآلود نوشى ناگوارا
گرفتار شغالى ، بچه شیرى
به دام دیو و دد فرزند قرآن
چه درد افزا بود در کام افعى
که هردم مى مکد از شیره جان
تمام تار و پودم مى بلرزد
چو یاد آرم ز درد و رنج زینب
لهیب و شعله این درد کارى
بسوزد پیکرم در آتش تب
کـه بـود آن زن کـه زنـیـب بـود نـامـش ؟
زنـى چـون کـوه و کـوهـى همچو پولاد
سـپـهـدارى ، رشـیـدى ، اسـتـوارى
مـقـاوم در قبال ظلم و بیداد
زنى در پایدارى ، مرد میدان
زنى نه ، در صبورى ، شیرمردى
زنى مرد آفرین اندر شهامت
على وارى محمدگونه فردى
هنرمندى ، ادیبى ، کوه عزمى
سخن سازى ، خطیبى ، کاردانى
پرستار و زن شب زنده دارى
زعیم و رهنماى کاروانى
پرستار دل شبهاى تاریک
زنى در اوج اعلاى رشادت
کلامش آتشین ، کوبنده ، قاطع
على گونه خطیبى در فصاحت
به هنگام سخن بر قلب دشمن
کلامش برتر از هر تیغ و خنجر
زبانش بر قلوب آل سفیان
چو در بدر و احد شمشیر حیدر
زنى داراى حلم و صبر و ایمان
و هر چیزى که باشد افتخارى
زهرگونه صفات خوب و عالى
درین زن بود، آرى ، آرى آرى

مظهر رضـا

میلاد زینب است و پرستار کربلا
میلاد نور دیده سلطان اتقیا
میلاد حلم ، اسوه صبر و مقاومت
میلاد عزم شیر زنى مظهر رضا

سخنرانى دختر على (ع ) در کوفه
روز تـاریـخـى دهـم محرم الحرام سال 61 هجرى که مطابق با دهم اکتبر 680 میلادى بود، سـپـرى شد. با گذشت شب ، آفتاب روز شنبه ، یازدهم محرم از جانب مشرق هویدا گردید. پـسـر سـعـد، اجـسـاد کـشـتـگان خود را کفن کرده و پس از خواندن نماز بر آنان ، همه را در گـودالى بـه خـاک سـپرد، ولى بدن پاره پاره شهدا را همچنان در زیر آفتاب رها کرد و به همراه سپاهیان خود و اسرا، به سوى کوفه روان شد، همینکه به دروازه کوفه رسید، قاصدى از طرف ((ابن زیاد)) به وى گفت : امروز اسرا را بیرون شهر نگهدار.
هدف ((عبیداللّه )) از این کار این بود که زمینه را جهت ورود آنان آماده کند؛ زیرا مردم کوفه از خـواب غـفـلت بیدار شده بودند و از جنایتى که در صحراى کربلا به وقوع پیوسته بود،بى نهایت خشمگین شده و مستعد انقلاب و قیام بودند.
بـالا خـره روز دوازدهم محرم در حالى که 72 سر بر بالاى نیزه جلوه گرى مى کرد و در پـیـشـاپـیـش کـاروان اسـیـران حـرکـت داده مـى شـد، اسـراى اهل بیت طهارت را، وارد کوفه کردند.
((شـمر بن ذى الجوشن )) غرق در سرور و شادمانى ، پیشاپیش همه ، اسب تازان پیش مى رفت و پیوسته به اطرافیان خود دستور مى داد که مواظب نظم مردم باشند. گروه زیادى از زن و مـرد و کـودک ، اطـراف مـسیر اسرا جهت تماشا ایستاده بودند، عدّه اى که از جریان اطـلاع داشـتـنـد، گـاه گـاهى با همراه خود چیزى مى گفتند، یکى زمزمه مى کرد اینان قبلاً گـفـتـه بـودنـد یـک نـفـر خـارجـى بـر یـزیـد قـیـام کـرده کـه او را کـشـتـه و اهـل بـیـت او را اسـیـر کـرده انـد، مـگـر آن سـر کـه بـر بـالاى نیزه است سر حسین بن على عـلیـهـمـاالسـّلام یـسـت ، آن دیـگـرى ((حـبیب )) است و آن هم مسلم بن عوسجه آن دیگرى و آن دیگرى و... همه آشنا هستند. مگر این اسرا همه از خاندان پیغمبر و دوستان آنان نیستند؟ آیا آل رسول ، خارجى هستند؟
ابن زیاد چرا چنین جنایت بزرگى را مرتکب شد؟ راستى مگر خود مردم کوفه ، حسین علیه السّلام را به قیام بر علیه یزید دعوت نکردند؟ پس چرا برخلاف عهد و پیمان خویش ، شـمـشـیر بر وى کشیدند و چنین کار زشتى را انجام دادند و سپس زن و فرزندش ‍ را اسیر کـردنـد؟ مـگـر آن زن کـه بر پشت آن شتر بى جهاز قرار گرفته ، ((زینب کبرى )) دختر عـلى عـلیـه السـّلام آن دیـگـرى که بر روى آن شتر بى جهاز دیگر است ، زینب صغرى ، ((کلثوم )) نیست .
اى واى بـر مـا مـردم کوفه ! اگر خداوند به واسطه بى حرمتى و جسارتى که نسبت به خاندان رسولش روا شده ما را به عذابى سخت گرفتار کند به کجا مى توان روى آورد؟
بـا وجـود سـربـازان مـسـلّحـى کـه اطـراف و جـوانـب را زیـر نـظـر داشـتـنـد وهـمـه راکـنـتـرل مـى کـردنـد، از ایـن قـبـیـل زمـزمـه هـا و درگـوشـى سـخـن گـفـتـنـهـا زیـاد رد و بـدل مـى شـد و اشـک حـسـرت و نـدامـت از دیـده مـردان و زنـان و کـودکـان ، سـرازیر بود. تـمـاشاچیان ، گاه و بیگاه ، آهسته و زیر لب مى گفتند: تف بر شما مردمان پست وگرگ صـفـت ! کـه جگرگوشه رسول خدا را کشتید و زنان و فرزندانش را مانند اسیران رومى و غـیـره همراه خود حرکت مى دهید! رفته رفته تپیدن دلها به صورت ناله و افسوس و بالا خره به شکل گریه شدید و زارى و اندوه ، خودنمایى کرد و صداى گریه و ناله همه جا را فرا گرفت ، ناگهان زینب کبرى ، قافله سالار اسرا و رشیده ایام ، فریاد زد:((ساکت شوید)).
هـمـه او را مـى شـنـاخـتـند، او دختر على علیه السّلام بود و سالها در همین کوفه کنار آنان زنـدگـى کـرده بـود و بـعـد از وفـات فـاطـمـه ، مـدت پـنـجـاه سـال بـود کـه اولیـن شـخـصـیـت زن اسلام به حساب مى آمد، اما اکنون مانند اسیران با او رفتار مى شود.
همه و همه به احترام حضرتش سکوت اختیار کردند، حتى صداى زنگ شتران نیز قطع شد (35) و سـکـوتـى مـرگـبـار هـمه جا را فرا گرفت که ناگهان شیر زن عالم رشادت به سخن آمد و گفت :
((ثُمَّ قالَتْ اءَلْحَمْدُ للّهِِ وَالصَّلوةُ عَلى اءَبِى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الْطَیْبینَ الاَْخْیارِ
اءَمّا بَعْدُ:
یا اءَهْلَ الْکُوفَةِ!
یا اءَهْلَ الْخَتْلِ وَالْغَدْرِ وَالْخذْلِ وَالْمَکْرِ!
اءَتَبْکُونَ فَلا رَقَاءَتِ الدَّمْعَةُ وَلا هَداءَتِ الزَّفْرَةُ
فَإ نَّما مَثَلُکُمْ کَمَثلِ الَّتى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ اءَنْکاثا
تَتَّخِذُونَ اءَیْمانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ
اءَلا وَهَلْ فیکُمْ إ لاّ الصَّلَفُ الْنَّطَفُ وَالصَّدْرُ الشَّنَفُ وَالْکَذِبُ وَمَلَقُ
الاْ مآءِ وَغَمْرُ الاَْعْداءِ اءَوْ کَمَرْعىً عَلى دِمْنَةٍ اءَوْ کَقِصَّةٍ عَلى مَلْحُودَةٍ
اءَلاسـآءِ مـاقـَدَّمـَتْ لَکـُمْ اءَنـْفـُسـُکـُمْ اءَنْ سـَخـِطَ اللّهُ عـَلَیْکُمْ وَفِى الْعَذابِ اءَنْتُمْ
خالِدُونَ.
اءَتَبْکُونَ وَتَنْتَحِبُونَ اءَخى ؟
اءَجَلْ وَاللّهِ فَابْکُوا فَإ نَّکُمْ اءَحْرِیآءُ بِالْبُکاءِ
فَابکُوا کَثیرا وَاضْحَکُوا قَلْیلاً
فَقَدْ بُلیتُمْ بِعارِها وَمُنیتُمْ بِشَنارِها
وَلَنْ تَرْحُضُوها بِغَسْلٍ بَعْدَها اءَبَدا
وَاءَنّى تَرْحُضُونَ قَتْلَ سَلیلِ خاتَمِ النُّبُوَّة
وَمَعْدِنِ الرِّسالَةِ
وَسَیِّدِ شَبابِ اءَهْلِ الْجَنَّةِ
وَمَلاذِ حَرْبِکُمْ وَمَعاذِ حِزْبِکُمْ
وَمَقَرِّ سِلْمِکُمْ
وَاءَساسِ کَلِمَتِکُمْ
ومَفْزَعِ نازِلَتِکُمْ
وَمَنارِ حُجَّتِکُمْ
وَمِدْرَةِ سُنَّتِکُمْ
وَالْمَرْجِعِ عِنْد مَقالَتِکُمْ.
اءَلاساءَ ما قَدَّمْتُمْ لاَِنْفُسِکُمْ
وَسآءَ ما تَذَرُونَ لِیَوْمٍ بَعْثِکُمْ
وَبُعْدا لَکُمْ وَسُحْقا وَتَعْسا تَعْسا ونَکْسا نَکْسا
لَقَدْ خابَ السَّعْیُ وَتَبَّتِ الاَْیْدی وَخَسِرَتِ الْصَّفْقَةُ
فَبُؤ تُمْ بِغَضَبٍ مِنَاللّهِ وَضُرِبَتْ عَلَیْکُمُ الْذِّلَّةُ وَالْمَسْکَنَةُ.
وَیْلَکُمْ یا اءَهْلَ الْکُوفَةِ!
اءَتَدْرُونَ اءَیَّ کَبِدٍ لِمُحَمَّدٍ فَرَیْتُمْ
وَاءَیَّ عَهْدٍ نَکَثْتُمْ
وَاءَىَّ کَریمَةٍ لَهُ اءَبْرَزْتُمْ
وَاءَیَّ دَمٍ لَهُ سَفَکْتُمْ
وَاءَىَّ حُرْمَةٍ لَهُ هَتَکْتُمْ
لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئاً إ دّا تَکادُ الْسَّمواتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ
وَتَنْشَقُّ الاَْرْضُ وَتَخِرُّالْجِبالَ هَدّا
لَقَدْ جِئْتُمْ بِها شَوْهاءَ خَرْقاءَ صَلْعآءَ عَنْقآءَ فَقْمآءَ کَطِلاعِ الاَْرْضِ وَمِلاْ الْسَّمآءِ.
اءَفَعَجِبْتُمْ اءنْ مَطَرَتِ السَّماءُ دَما؟
وَلَعَذابُ الاْ خِرَةِ اءَخْزى وَهُمْ لا یُنْصَرُونَ
فَلا یَسْتَخِفَّنَّکُمُ الْمَهْلُ
فَإ نَّهُ عزَّوَجَلَّ لا یَخْفِرهُ الْبِدارُ
وَلا یُخافُ عَلَیْهِ فَوْتُ الثّارِ وَإ نَّ رَبَّکُمْ لَبِالْمِرْصادِ ...)).

یـعـنـى :((سـپـاس بـر خـداونـد مـتـعـال و درود بـر مـحـمـد صـلّى اللّه عـلیـه و آله رسـول خـدا و آل او پاکان و اخیار. اما بعد: اى مردم کوفه ! اى مردم نیرنگباز و فریبکار! اى بـى وفـایـان پـیـمـان شـکـن ! آیـا بـر ما سرشک ریخته ، گریه مى کنید؟! آیا بر ما افـسـوس مـى خـورید؟! اى کاش ! همیشه اشکتان جارى باشد و ناله شما آرام نگیرد؛ زیرا چـشـمـان مـا گـریـان و جـان مـا شـراره انـگـیـز اسـت . شـمـا مـثـل آن زنـى مـى مـانـید که رشته خویش را خوب مى تابد و پس از آن ، هرچه بافته به ناگاه بازگشاید، شما نیز با مکر و حیله و نیرنگ ، ابتدا رشته خود را محکم بسته و پس از آن بـاز گـشـودید. در بین شما غیر از دروغ و خودستایى و فساد و دشمنى چیز دیگرى وجـود نـدارد. شـمـا مـثـل کنیزان ، تملق مى گویید و مانند دشمنان ، نیرنگ مى ورزید. شما درست گیاهى را مى مانید که در مزبله اى روییده یا نقره اى که زینت قبور شده است .
بـه راسـتـى کـه تـوشه بدى جهت جهان دیگر خویش اندوخته اید؛ زیرا خداى را به خشم آورده و عـذاب جـاویـد را براى خویش ‍ آماده کردید. آیا پس از آنکه ما را کشتید، به حالمان گریه مى کنید؟!
به خدا قسم ! که به گریه کردن سزاوارید، فراوان گریه کنید و اندک بخندید؛ زیرا شـمـا لکـه نـنـگ ابـدى را بـر دامـن خـود آلوده کـردید که به هیچ آبى هرگز پاک نشود. چـگـونـه کـشـتـن جـگـرگـوشـه خـاتـم پـیـامـبـران و مـعـدن رسـالت و سـیـد جـوانـان اهـل بـهـشـت ، مـلجـاء و پـنـاهـگـاه نـیـکـوکـارانـتـان را تـلافـى خـواهـیـد کـرد؟! در هـرحـال و هـر حـادثـه اى بـه او پـناه مى بردید و سنّت شما را جارى مى ساخت ، در موقع احـتـجـاج بـا دشـمـنـان ، هـادى شـمـا بـود، در هـنـگـام نـاراحـتـى ، بـدو متوسل مى شدید و او بزرگ و گوینده شما بود. و احکام شریعت را از وى آموختید. اى مردم ! بد گناهى را مرتکب شدید و براى روز قیامت خویش بد اندوخته اى ذخیره کردید. هلاکت و مـرگ از آن شـما باد! کوشش شما دیگر فایده اى نخواهد داشت . دستهاى شما بریده باد! کـه زیـان و ضـرر بـراى خـویـش بـه بار آوردید، به خسران دنیا و آخرت دچار شدید و مستحق عذاب الهى گردیدید و خوارى و فقر بر شما غلبه کرد.
واى بـر شـمـا اى مـردم کوفه ! آیا مى دانید که از پیامبر خدا چه جگرى را شکافتید و چه خـونـى را از او بـه زمـیـن ریـخـتـیـد؟! و چه پیمانى را شکستید؟! و چه حرمتى از پیامبر را نـادیـده گـرفـتـیـد؟! و چـگـونـه پرده نشینان عصمت را بى پرده ، بیرون افکندید و به اسارت کشیدید؟!
اى مـردم ! بیدادى بزرگ و کارى بى نهایت قبیح انجام دادید نزدیک است از کار زشت شما آسـمـانـهـا شـکافته شوند و زمین از هم پاره شود و کوهها فرو ریزند رسوایى و زشتى کـار شـنـیـع شـمـا، آسـمـان و زمـیـن را فـرا گـرفـت ، آیا تعجب مى کنید که از آسمان خون بـاریـدن گـرفت (36) ، ولى بدانید که عذاب آخرتتان سخت خوارکننده تر و رسـوا کـننده تر خواهد بود. و کسى شما را کمک نخواهد کرد و این مهلتى که خدا به شما داده ، هـرگـز عـذاب شـمـا را تـخـفـیـف نـخـواهـد داد؛ زیـرا خـداونـد عـزّوجـل ، هیچگاه در کیفر گناهکاران شتاب نخواهد کرد و بیم ندارد که هنگام انتقام بگذرد، بدانید که پروردگار شما در کمین و به انتظار گناهکاران است ...)). (37)
سـخـنـان دخـتـر عـلى بـن ابـیـطالب و پرورش یافته خاندان فصاحت و بلاغت و سرچشمه رشـادت و مـکـارم اخلاق ، همچنان ادامه داشت و گفتارش ، شنوندگان را تحت تاءثیر قرار داده بـود کـه زنـان و مردان از فرط اندوه ، با صداى بلند مى گریستند و غوغاى عجیبى بـرپـا شـده بـود. هـمـه دریافته بودند که عبیداللّه بن زیاد چه لکه ننگ بزرگى بر صفحه تاریخ از خود به یادگار گذاشت

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک