حضرت زینب سلام الله علیها


+ قرآن خواندن بر سرِ نیزه

قرآن خواندن بر سرِ نیزه
۵۹۰.الإرشاد :صبحدم ، عبید اللّه بن زیاد ، سرِ حسین علیه السلام را روانه کرد و آن را در همه کوچه هاى کوفه و قبیله هاى آن چرخاند و از زید بن اَرقَم روایت شده که گفته است : سر حسین علیه السلام را بر من گذراندند . سر بر نیزه بود و من ، در حجره اى [نشسته]بودم . هنگامى که به روبه روى من رسید ، شنیدم که مى خوانَد : «آیا پنداشتى که اصحاب کهف و اصحاب رَقیم ، از نشانه هاى شگفت ما بودند؟!» ۱ . به خدا سوگند که مو بر تنم راست شد و فریاد زدم : به خدا سوگند ، سرِ تو ـ اى فرزند پیامبر خدا ـ ، شگفت تر و شگفت تر است ! ۲
۵۹۱.تاریخ دمشق ( ـ به نقل از مِنهال بن عمرو ـ ) : به خدا سوگند ، من سر حسین بن على علیه السلام را ، هنگامى که مى بردند ، دیدم . من در دمشق بودم و جلوى سر ، مردى سوره کهف را قرائت مى کرد تا به این سخن خداى متعال رسید : «آیا پنداشتى که اصحاب کهف و
1.سوره کهف : آیه ۹ .
2.ولَمّا أصبَحَ عُبَیدُ اللّه ِ بنُ زِیادٍ ، بَعَثَ بِرَأسِ الحُسَینِ علیه السلام ، فَدیرَ بِهِ فی سِکَکِ الکوفَةِ کُلِّها وقَبائِلِها ، فَرُوِیَ عَن زَیدِ بنِ أرقَمَ أنَّهُ قالَ : مُرَّ بِهِ [أی بِرَأسِ الحُسَینِ علیه السلام] عَلَیَّ ، وهُوَ عَلى رُمحٍ ، وأنَا فی غُرفَةٍ ، فَلَمّا حاذانی سَمِعتُهُ یَقرَأُ : {Q} «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَـبَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کَانُواْ مِنْ ءَایَـتِنَا عَجَبًا» {/Q} ، فَقَفَّ ـ وَاللّه ِ ـ شَعری ونادَیتُ : رَأسُکَ ـ وَاللّه ِ یَابنَ رَسولِ اللّه ِ ـ أعجَبُ وأعجَبُ (الإرشاد : ج ۲ ص ۱۱۷ ، کشف الغمّة : ج ۲ ص ۲۷۹) .
۵۹۱.تاریخ دمشق ( ـ به نقل از مِنهال بن عمرو ـ ) رَقیم ، از نشانه هاى شگفت ما بودند؟!» . آن گاه خداوند ، سر را به سخن در آورد و با شیوایى تمام گفت : «شگفت تر از ماجراى اصحاب کهف ، کُشتن و بردن من است» . ۱
۵۹۲.تاریخ دمشق ( ـ به نقل از سلمة بن کُهَیل ـ ) : سرِ حسین بن على علیه السلام را بر نیزه دیدم ، در حالى که مى گفت : «خدا ، به زودى ، تو را از شرّ آنان ، کفایت مى کند ؛ و او شنوا و داناست» ۲ . ۳

آیه ای که سر بریده امام حسین ع بر سر نیزه در شام قرائت فرمود
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَبَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُواْ مِنْ ءَایَتِنَا عَجَباً
ترجمه
آیا پنداشته ‏اى که اصحاب کهف و رقیم ، از نشانه ‏هاى شگفت ما بودند ؟
تفسیر آیه 9 سوره کهف در جلد 13 المیزان


« کلّ یوم عاشورا و کلّ ارض کربلا »
هر روز عاشورا و هر سر زمین ، کربلاست

۵ / ۲ - اسلام آوردن رهبر یهودیان
۵۹۳.الخرائج و الجرائح ( ـ به نقل از سلیمان بن مهران اَعمَش ، از مردى ـ ) : بزرگِ یهودیان ، بر یزید در آمد و گفت : این سر ، چیست؟ گفت : سرِ یک شورشى است . گفت : او کیست؟ گفت : حسین است . گفت : پسر چه کسى؟ گفت : پسر على . گفت : مادرش کیست؟ گفت : فاطمه . گفت : فاطمه کیست؟ گفت : دختر محمّد . گفت : همان پیامبرتان؟! گفت : آرى . گفت : خدا ، خیرتان ندهد ! دیروز ، پیامبرتان بوده و امروز ، پسر دخترش را مى کشید؟! واى بر تو ! میان من و داوودِ پیامبر ، هفتاد و اندى واسطه است ؛ امّا
1.أنَا ـ وَاللّه ِ ـ رَأَیتُ رَأسَ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام حینَ حُمِلَ ، وأنَا بِدِمَشقَ ، وبَینَ یَدَیِ الرَّأسِ رَجُلٌ یَقرَأُ سورَةَ الکَهفِ ، حَتّى بَلَغَ قَولَهُ تَعالى : {Q} «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَـبَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کَانُواْ مِنْ ءَایَـتِنَا عَجَبًا» {/Q} ، قالَ : فَأَنطَقَ اللّه ُ الرَّأسَ بِلِسانٍ ذَرِبٍ ، فَقالَ : أعجَبُ مِن أصحابِ الکَهفِ قَتلی وحَملی (تاریخ دمشق : ج ۶۰ ص ۳۷۰ ؛ الخرائج والجرائح : ج ۲ ص ۵۷۷ ح ۱) .
2.سوره بقره : آیه ۱۳۷ .
3.رَأَیتُ رَأسَ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام عَلَى القَنا ، وهُوَ یَقولُ : {Q} «فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ» {/Q} (تاریخ دمشق : ج ۲۲ ص ۱۱۷) .
۵۹۳.الخرائج و الجرائح ( ـ به نقل از سلیمان بن مهران اَعمَش ، از مردى ـ ) یهودیان ، چون مرا مى بینند ، تا کمر ، جلویم خم مى شوند . سپس به سوى تَشت رفت و سر را بوسید و [به آن] گفت : گواهى مى دهم که جز خداوند ، خدایى نیست وجدّت محمّد ، پیامبر خداست . آن گاه ، بیرون رفت . یزید [وقتى چنین دید ،] به کشتنش فرمان داد . ۱
۵ / ۳ - داستانى از زبان یکى از حاملان سر امام علیه السلام
۵۹۴.المعجم الکبیر ( ـ به نقل از ابو قبیل ـ ) : هنگامى که حسین بن على علیه السلام کشته شد ، سرش را جدا کردند و [در راه] در اوّلین منزل که فرود آمدند ، شراب نوشیدند و به خاطر سر ، شب را بیدار مانده بودند که قلمى آهنین از دیوار در برابرشان بیرون آمد و با خطّى خونین نوشت : آیا امّتى که حسین را کشته اند شفاعت جدّش را در روز حساب ، امید مى برند؟! آنان [ترسیدند و] سر را نهاده ، گریختند و سپس ، باز گشتند . ۲
1.دَخَلَ عَلَیهِ [أی عَلى یَزیدَ] رَأسُ الیَهودِ ، فَقالَ : ما هذَا الرَّأسُ ؟ فَقالَ : رَأسُ خارِجِیٍّ . قالَ : ومَن هُوَ ؟ قالَ : الحُسَینُ . قالَ : اِبنُ مَن ؟ قالَ : اِبنُ عَلِیٍّ . قالَ : ومَن اُمُّهُ ؟ قالَ : فاطِمَةُ . قالَ : ومَن فاطِمَةُ ؟ قالَ : بِنتُ مُحَمَّدٍ . قالَ : نَبِیُّکُم ؟! قالَ : نَعَم . قالَ : لا جَزاکُمُ اللّه ُ خَیرا ، بِالأَمسِ کانَ نَبِیَّکُم وَالیَومَ قَتَلتُم ابنَ بِنتِهِ ! وَیحَکَ إنَّ بَینی وبَینَ داووُدَ النَّبِیِّ نَیِّفا وسَبعینَ أبا ، فَإِذا رَأَتنِی الیَهودُ کَفَّرَت لی . ثُمَّ مالَ إلَى الطَّشتِ ، وقَبَّلَ الرَّأسَ ، وقالَ : أشهَدُ أن لا إلهَ إلَا اللّه ُ ، وأنَّ جَدَّکَ مُحَمَّدا رَسولُ اللّه ِ ، وخَرَجَ ، فَأَمَرَ یَزیدُ بِقَتلِهِ (الخرائج والجرائح : ج ۲ ص ۵۸۱ الرقم ۲ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۱۸۷ الرقم ۳۱) .
2.لَمّا قُتِلَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام احتَزّوا رَأسَهُ ، وقَعَدوا فی أوَّلِ مَرحَلَةٍ یَشرَبونَ النَّبیذَ یَتَحَیَّونَ بِالرَّأسِ ، فَخَرَجَ عَلَیهِم قَلَمٌ مِن حَدیدٍ مِن حائِطٍ ، فَکَتَبَ بِسَطرِ دَمٍ : {۰ أتَرجو اُمَّةٌ قَتَلَت حُسَینا شَفاعَةَ جَدِّهِ یَومَ الحِسابِ ۰} فَهَرَبوا وتَرَکُوا الرَّأسَ ، ثُمَّ رَجَعوا (المعجم الکبیر : ج ۳ ص ۱۲۳ ش ۲۸۷۳) .

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک