حضرت زینب سلام الله علیها


+ روانه کردن خاندان سیّدُ الشهدا علیه السلام به کوفه

روانه کردن خاندان سیّدُ الشهدا علیه السلام به کوفه
۵۹۵.الإرشاد :عمر بن سعد ، بقیّه روز عاشورا و نیز تا ظهر روز بعد را [در کربلا]ماند و سپس به لشکر ، فرمان حرکت داد و در حالى که دختران و خواهران حسین علیه السلام و همه زنان و کودکان کاروان [اسیران] با او بودند ، رو به کوفه نهاد که در میان آنان ، زین العابدین علیه السلام نیز بود . ایشان، شکمْ رَوش داشت و نزدیک به مرگ بـود . ۱
۵۹۶.الکامل فى التاریخ :عمر بن سعد ، پس از کشتن حسین علیه السلام ، دو روز [در کربلا] توقّف کرد و سپس به سوى کوفه حرکت نمود و دختران و خواهران و کودکانِ همراه حسین علیه السلام و نیز زین العابدین علیه السلام را ـ که بیمار بود ـ ، با خود برد . ۲
۵۹۷.الملهوف :عمر بن سعد ـ که خدا ، لعتنش کند ـ ، سرِ حسین علیه السلام را ـ که بر او درود و سلام باد ـ در همان روز عاشورا، همراه خولى بن یزید اَصبَحى و حُمَید بن مسلم اَزْدى به
1.أقامَ [عُمَرُ بنُ سَعدٍ] بَقِیَّةَ یَومِهِ وَالیَومَ الثّانِیَ إلى زَوالِ الشَّمسِ ، ثُمَّ نادى فِی النّاسِ بِالرَّحیلِ ، و تَوَجَّهَ إلَى الکوفَةِ ومَعَهُ بَناتُ الحُسَینِ علیه السلام وأخَوَاتُهُ ومَن کانَ مَعَهُ مِنَ النِّساءِ وَالصِّبیانِ ، وعَلِیُّ بنُ الحُسَین علیه السلام فیهِم وهُوَ مَریضٌ بِالذَّرَبِ وقَد أشفى (الإرشاد : ج ۲ ص ۱۱۴ ، إعلام الورى : ج ۱ ص ۴۷۰) .
2.أقامَ عُمَرُ [بنُ سَعدٍ] بَعدَ قَتلِهِ [أیِ الحُسَینِ علیه السلام] یَومَینِ ، ثُمَّ ارتَحَلَ إلَى الکوفَةِ ، وحَمَلَ مَعَهُ بَناتِ الحُسَین علیه السلام وأخَواتِهِ ومَن کانَ مَعَهُ مِنَ الصِّبیانِ ، وعَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السلام مَریضٌ (الکامل فى التاریخ : ج ۲ ص ۵۷۴) .
۵۹۷.الملهوف :سوى عبید اللّه بن زیاد ، روانه کرد . او فرمان داد تا سرِ بقیّه یاران و خاندان حسین علیه السلام را از تن ، جدا کنند و آنها به وسیله شمر بن ذى الجوشن ـ که خدا ، لعنتش کند ـ و قیس بن اشعث و عمرو بن حَجّاج ، روانه شدند . آنان ، سرها را آوردند تا به کوفه رسیدند . ابن سعد ، بقیّه روز عاشورا و تا ظهر روز بعد را توقّف کرد و سپس با بازماندگان خانواده حسین علیه السلام حرکت نمود و همسران امام علیه السلام را بر پارچه اى روى تخته و بر کوهانِ شتران بى جهاز و بى پوشش نشاند و با سرِ برهنه میان دشمنان حرکت داد ، در حالى که آنان ، امانت بهترینِ پیامبران بودند ، و آنان را به سانِ اسیران ترک و روم ، در بند غم و مصیبت راندند . ۱
۶ / ۲ - وداع خانواده امام علیه السلام با شهیدان
۵۹۸.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از قُرّة بن قیس تمیمى ـ ) : به زنان و خانواده و فرزندان حسین علیه السلام ، هنگامى که بر [جنازه] او گذشتند ، نگریستم . شیون مى کردند و صورت خود را مى خراشیدند ... . هر چه را از یاد ببرم ، سخن زینب ، دختر فاطمه را به هنگام گذر بر برادرِ به خاک افتاده اش از یاد نمى برم که مى گفت : «وا محمّدا ! وا محمّدا ! فرشتگان آسمان بر تو درود بفرستند ! این ، حسین است که به صحرا افتاده و در خون خفته و دست و پا بُریده است . وا محمّدا ! دخترانت ، اسیر گشته اند و فرزندانت ، قطعه قطعه شده اند و
1.إنَّ عُمَرَ بنَ سَعدٍ لَعَنَهُ اللّه ُ بَعَثَ بِرَأسِ الحُسَینِ عَلَیهِ الصَّلاةُ وَالسَّلامُ فی ذلِکَ الیَومِ وهُوَ یَومُ عاشوراءَ ، مَعَ خَولِیِّ بنِ یَزیدَ الأَصبَحِیِّ وحُمَیدِ بنِ مُسلِمٍ الأَزدِیِّ إلى عُبَیدِ اللّه ِ بنِ زِیادٍ ، وأمَرَ بِرُؤوسِ الباقینَ مِن أصحابِهِ وأهلِ بَیتِهِ فَقُطِّعَت ، وسُرِّحَ بِها مَعَ شِمرِ بنِ ذِی الجَوشَنِ ـ لَعَنَهُ اللّه ُ ـ وقَیسِ بنِ الأَشعَثِ وعَمرِو بنِ الحَجّاجِ ، فَأَقبَلوا بِها حَتّى قَدِمُوا الکوفَةَ . وأقامَ ابنُ سَعدٍ بَقِیَّةَ یَومِهِ وَالیَومَ الثّانِیَ إلى زَوالِ الشَّمسِ ، ثُمَّ رَحَلَ بِمَن تَخَلَّفَ مِن عِیالِ الحُسَینِ علیه السلام ، وحَمَلَ نِساءَهُ عَلى أحلاسِ أقتابِ الجِمالِ بِغَیرِ وِطاءِ ولا غِطاءٍ ، مُکَشَّفاتِ الوُجوهِ بَینَ الأَعداءِ ، وهُنَّ وَدائِعُ خَیرِ الأَنبِیاءِ ، وساقوهُنَّ کَما یُساقُ سَبیُ التُّرکِ وَالرّومِ فی أسرِ المَصائِبِ وَالهُمومِ (الملهوف : ص ۱۸۹ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۱۰۷) .
۵۹۸.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از قُرّة بن قیس تمیمى ـ ) باد صبا بر آنها مى وزد» . به خدا سوگند که زینب ، دوست و دشمن را گریانْد . ۱
۵۹۹.الملهوف ( ـ در یادکرد کشته شدن امام حسین علیه السلام و خاند ) : زنان را از خیمه ها بیرون کردند و خیمه ها را به آتش کشیدند . زنان ، سرْبرهنه و بى چادر و پابرهنه و گریان ، بیرون دویدند و به سانِ اسیران در بند و خوار ، راه مى رفتند و مى گفتند : شما را به خدا ، ما را بر قتلگاه حسین ، عبور دهید! و هنگامى که نگاه زنان به کشتگان افتاد ، صیحه کشیدند و بر صورت خود زدند . راوى مى گوید : به خدا سوگند ، زینب ، دختر على را فراموش نمى کنم که بر حسین علیه السلام ناله مى زد و با آوایى اندوهناک و دلى غمین مى گفت : «وا محمّدا ! فرمان رواى آسمان ، بر تو درود بفرستد ! این ، حسین است که به صحرا افتاده و در خونْ خفته و دست و پا بُریده است . واى [بر منِ مصیبت زده] که دخترانت اسیرند! به خدا شِکوه مى برم و نیز به محمّدِ مصطفى و علىِ مرتضى و فاطمه زهرا و حمزه سیّد الشهدا . وا محمّدا ! این ، حسین است که در صحرا افتاده و باد صبا بر او مى وزد ؛ کُشته شده به دست حرام زادگان! واى از غم و رنج تو ، اى ابا عبد اللّه ! امروز ، جدّم پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در گذشت . اى یاران محمّد ! اینان ، فرزندان محمّدِ مصطفایند که آنان را به سان اسیران مى رانند» . و در برخى نقل ها [آمده است که گفت] : «وا محمّدا! دخترانت اسیر گشته اند ، فرزندانت قطعه قطعه شده اند و باد صبا بر آنان مى وزد . این ، حسینِ سر بُریده از
1.نَظَرتُ إلى تِلکَ النِّسوَةِ لَمّا مَرَرنَ بِحُسَینٍ علیه السلام وأهلِهِ ووَلَدِهِ ، صِحنَ ولَطَمنَ وُجوهَهُنَّ ... . قالَ : فَما نَسیتُ مِنَ الأَشیاءِ ، لا أنسَ قَولَ زَینَبَ ابنَةِ فاطِمَةَ حینَ مَرَّت بِأَخیهَا الحُسَینِ علیه السلام صَریعا ، وهِیَ تَقولُ : یا مُحَمَّداه ، یا مُحَمَّداه ، صَلّى عَلَیکَ مَلائِکَةُ السَّماءِ ، هذَا الحُسَینُ بِالعَراءِ ، مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ ، مُقَطَّعُ الأَعضاءِ ، یا مُحَمَّداه ، وبَناتُکَ سَبایا ، وذُرِّیَّتُکَ مُقَتَّلَةٌ تَسفی عَلَیهَا الصَّبا . قالَ : فَأَبکَت وَاللّه ِ کُلَّ عَدُوٍّ وصَدیقٍ (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۵۶ ، أنساب الأشراف : ج ۳ ص ۴۱۱) .
۵۹۹.الملهوف ( ـ در یادکرد کشته شدن امام حسین علیه السلام و خاند ) پشت است ، بى عمامه و رَدا . پدرم فداى آن که لشکرش روز دوشنبه به تاراج رفت ! پدرم فداى آن که طناب هاى خیمه اش را گُسستند ! پدرم فداى آن که نه ناپیداست ، تا به پیدا شدنش امید رود ، و نه زخمى است تا مداوایش کنند ! پدرم فداى آن که جانم به قربان اوست ! پدرم فداى آن که غمگین بود و به همان حال ، جان داد ! پدرم فداى آن که تشنه کام ماند تا آن که از دنیا رفت ! پدرم فداى آن که خون از موى سپیدش مى چکید ! پدرم فداى کسى که نیایَش ، فرستاده خداى آسمان بود ! پدرم فداى کسى که نوه پیامبرِ هدایت بود ! ... » . به خدا سوگند ، [زینب علیهاالسلام] هر دشمن و دوستى را گریاند . آن گاه سکینه ، پیکر [پدرش] حسین علیه السلام را در آغوش گرفت.گروهى از بادیه نشینان،گرد آمدند و او را از حسین،جدا کردند. ۱
1.أخرَجُوا النِّساءَ مِنَ الخَیمَةِ وأشعَلوا فیهَا النّارَ ، فَخَرَجنَ حَواسِرَ مُسَلَّباتٍ حافِیاتٍ باکِیاتٍ ، یَمشینَ سَبایا فی أسرِ الذِّلَّةِ ، وقُلنَ : بِحَقِّ اللّه ِ إلّا ما مَرَرتُم بِنا عَلى مَصرَعِ الحُسَینِ . فَلَمّا نَظَرَتِ النِّسوَةُ إلَى القَتلى صِحنَ وضَرَبنَ وُجوهَهُنَّ . قالَ [الرّاوی] : فَوَاللّه ِ لا أنسى زَینَبَ ابنَةَ عَلِیٍّ وهِیَ تَندُبُ الحُسَینَ علیه السلام ، وتُنادی بِصَوتٍ حَزینٍ وقَلبٍ کَئیبٍ : وا مُحَمَّداه صَلّى عَلَیکَ مَلیکُ السَّماءِ ، هذا حُسَینٌ بِالعَراءِ ، مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ ، مُقَطَّعُ الأَعضاءِ ، وا ثُکلاه ، وبَناتُکَ سَبابا ، إلَى اللّه ِ المُشتَکى ، وإلى مُحَمَّدٍ المُصطَفى ، وإلى عَلِیٍّ المُرتَضى ، وإلى فاطِمَةَ الزَّهراءِ ، وإلى حَمزَةَ سَیِّدِ الشُّهَداءِ . وا مُحَمَّداه ، وهذا حُسَینٌ بِالعَراءِ ، تَسفی عَلَیهِ ریحُ الصَّبا ، قَتیلُ أولادِ البَغایا . وا حُزناه ، وا کَرباه عَلَیکَ یا أبا عَبدِ اللّه ِ ، الیَومَ ماتَ جَدّی رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله . یا أصحابَ مُحَمَّدٍ ، هؤُلاءِ ذُرِّیَّةُ المُصطَفى یُساقونَ سَوقَ السَّبایا . وفی بَعضِ الرِّوایاتِ : وا مُحَمَّداه ، بَناتُکَ سَبایا ، وذُرِّیَّتُکَ مُقَتَّلَةٌ تَسفی عَلَیهِم ریحُ الصَّبا ، وهذا حُسَینٌ مَحزوزُ الرَّأسِ مِنَ القَفا ، مَسلوبُ العِمامَةِ وَالرِّداءِ . بِأَبی مَن أضحى عَسکَرُهُ فی یَومِ الإِثنَینِ نَهبا ، بِأَبی مَن فُسطاطُهُ مُقَطَّعُ العُرى ، بِأَبی مَن لا غائِبٌ فَیُرتَجى ، ولا جَریحٌ فَیُداوى ، بِأَبی مَن نَفسی لَهُ الفِداءُ ، بِأَبی المَهمومُ حَتّى قَضى ، بِأَبی العَطشانُ حَتّى مَضى ، بِأَبی مَن یَقطُرُ شَیبُهُ بِالدِّماءِ ، بِأَبی مَن جَدُّهُ رَسولُ إلهِ السَّماءِ ، بِأَبی مَن هُوَ سِبطُ نَبِیِّ الهُدى ... . قالَ الرّاوی : فَأَبکَت وَاللّه ِ کُلَّ عَدُوٍّ وصَدیقٍ . ثُمَّ إنَّ سُکَینَةَ اعتَنَقَت جَسَدَ الحُسَینِ علیه السلام ، فَاجتَمَعَ عِدَّةٌ مِنَ الأَعرابِ حَتّى جَرّوها عَنهُ (الملهوف : ص ۱۸۰ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۵۸) .
۶ / ۳ - چگونگى ورود خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله به کوفه
۶۰۰.الأمالى ، مفید ( ـ به نقل از حَذلَم بن ستیر ـ ) : محرّم سال ۶۱ ، به کوفه وارد شدم ، در هنگامى که زین العابدین علیه السلام با زنان [خانواده اش] از کربلا باز مى گشت و سربازان با آنان بودند و در محاصره شان داشتند و مردم براى تماشاى آنها بیرون آمده بودند . هنگامى که آنان را، سوار بر شترانِ بى جهاز ، وارد کردند ، زنان کوفى به گریه و زارى پرداختند . شنیدم که زین العابدین علیه السلام با صدایى آهسته ، ناشى از بیمارى و درد یوغ ، دست بسته به گردن مى گوید : «هان ! این زنان مى گِریند . پس چه کسى ما را کُشت؟!» . ۱
۶۰۱.مثیر الأحزان :هنگامى که حاملان سر حسین علیه السلام و یارانش به کوفه نزدیک شدند ، عبید اللّه بن زیاد در نُخَیله یا همان عبّاسیّه بود و شب ، فرا رسید.... مردم براى تماشاى اسیران خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله و روشنى چشم فاطمه بتول ، گرد آمدند . زنى کوفى از بالاى بام پرسید : شما از کدام اسیران هستید؟ گفتند : ما اسیران خاندان محمّدیم . آن زن ، پایین آمد و چادر و پیراهن و مقنعه برایشان جمع کرد و به آنها داد تا خود را بپوشانند . ۲
1.قَدِمتُ الکوفَةَ فِی المُحَرَّمِ سَنَةَ إحدى وسِتّینَ ، عِندَ مُنصَرَفِ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیه السلام بِالنِّسوَةِ مِن کَربَلاءَ ومَعَهُمُ الأَجنادُ مُحیطونَ بِهِم ، وقَد خَرَجَ النّاسُ لِلنَّظَرِ إلَیهِم ، فَلَمّا اُقبِلَ بِهِم عَلَى الجِمالِ بِغَیرِ وِطاءٍ ، جَعَلَ نِساءُ أهلِ الکوفَةِ یَبکینَ ویَنتَدِبنَ . فَسَمِعتُ عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ علیه السلام وهُوَ یَقولُ بِصَوتٍ ضَئیلٍ ـ وقَد نَهَکَتهُ العِلَّةُ وفی عُنُقِهِ الجامِعَةُ ویَدُهُ مَغلولَةٌ إلى عُنُقِهِ ـ : ألا إنَّ هؤُلاءِ النِّسوَةَ یَبکینَ ، فَمَن قَتَلَنا ؟ (الأمالى ، مفید : ص ۳۲۱ ح ۸) .
2.لَمّا قارَبوا [أی حَمَلَةُ رُؤوسِ الحُسَینِ علیه السلام وأصحابِهِ] الکوفَةَ ، کانَ عُبَیدُ اللّه ِ بنُ زِیادٍ بِالنُّخَیلَةِ وهِیَ العَبّاسِیَّةُ ، ودَخَلَ لَیلاً ... وَاجتَمَعَ النّاسُ لِلنَّظَرِ إلى سَبیِ آلِ الرَّسولِ وقُرَّةِ عَینِ البَتولِ ، فَأَشرَفَتِ امرَأَةٌ مِنَ الکوفَةِ . وقالَت : مِن أیِّ الاُسارى أنتُنَّ ؟ فَقُلنَ : نَحنُ اُسارى مُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله ، فَنَزَلَت وجَمَعَت مُلاءً وإزارا ومَقانِعَ ، وأعطَتهُنَّ فَتَغَطَّینَ (مثیر الأحزان : ص ۸۵) .
۶ / ۴ - سخنرانى زینب علیها السلام در میان کوفیان
۶۰۲.الأمالى ، مفید ( ـ به نقل از حَذلَم بن ستیر ـ ) : زینب دختر على علیه السلام را دیدم و زن باحیایى سخنورتر از او ندیده ام ، و گویى از زبان [پدرش] امیر مؤمنان علیه السلام سخن مى گفت . او در آغاز به مردم اشاره کرد که : «ساکت شوید» . نَفَس ها در سینه ها حبس شدند و آواها فرو خفتند . زینب علیهاالسلام گفت : «ستایش ، خدا راست و بر پدرم پیامبر خدا ، درود ! امّا بعد ، اى کوفیان و اى دغلکاران بى وفا ! اشکتان ، هرگز خشک مباد! و ناله تان هیچ گاه فروخفته مباد ! مَثَل شما ، «مَثَل زنى است که رشته تابیده [به دست خویش] را پس از محکم کردن ، از هم مى گسست . سوگندهایتان را دستاویز فریب یکدیگر قرار مى دهید» ۱ . هان ! آیا جز لافْزنانِ گزافه گو و سینه هاى کینه جو میان شما هست؟ به گاهِ دیدار ، نرم ، و در برابر دشمن ، ناتوان ، و شکننده پیمان و تباه کننده تعهّدید . چه بد چیزى براى خود ، پیش فرستاده اید که موجب خشم خدا بر شما و عذاب همیشگى مى شود! گریه مى کنید؟! آرى به خدا سوگند ، باید فراوان بگِریید و کم بخندید ، که به ننگ و عار آن رسیده اید و هرگز از آلودگى آن ، پاکیزه نخواهید شد . نگین مُهر پیامبرى و سَرور جوانان بهشتى ، پناهگاه نیکوکارانتان و جان پناه پیشامدهایتان و نشانه روشن راهتان و نردبان پیروزى تان را تنها گذاشتید و او را کشتید . چه بد بارى را بر دوش مى کشید ! سرنگون و نگونسار باشید ، که تلاشتان ناکام و دستانتان خالى ماند و بازى را باختید و در خشم خدا ، خانه کردید و مُهر خوارى و درماندگى بر پیشانى تان زده شد !
1.سوره نحل : آیه ۹۲ .
۶۰۲.الأمالى ، مفید ( ـ به نقل از حَذلَم بن ستیر ـ ) واى بر شما ! آیا مى دانید چه جگرى از محمّد صلى الله علیه و آله دریدید؟! و چه خونى از او ریختید؟! و چه دُردانه اى را از او گرفتید؟! «بى گمان ، کارى ناروا کردید . نزدیک است که آسمان ها از آن بشکافند و زمین ، دهانْ باز کند و کوه ها فرو ریزند!» ۱ ، به سانِ احمقان زشتکار ، بر سرِ دُردانه او ریختید و زمین و آسمان را از سیاهى لشکر ، پُر کردید . آیا از خونْ بارشِ آسمان ، به شگفت مى آیید؟! «عذاب آخرت که رسوا کننده تراست» . مهلت خدا ، سبُک سرتان نکند ، که خدا عجله اى ندارد و از دست دادنِ فرصت انتقام ، نگرانش نمى کند . هرگز ! «به درستى که پروردگارت در کمین است» » ۲ . آن گاه زینب علیهاالسلام خاموش شد . مردم را حیران و انگشت به دهان دیدم و پیرمردى گریان را دیدم که محاسنش خیس شده بود . ۳
1.سوره مریم : آیه ۸۹ و۹۰ .
2.سوره فجر : آیه ۱۴ .
3.رَأَیتُ زَینَبَ بِنتَ عَلِیٍّ علیه السلام ولَم أرَ خَفِرَةً قَطُّ أنطَقَ مِنها ، کَأَنَّها تُفرِغُ عَن لِسانِ أمیرِ المُؤمِنینَ علیه السلام . قالَ : وقَد أومَأَت إلَى النّاسِ أنِ اسکُتوا ، فَارتَدَّتِ الأَنفاسُ ، وسَکَتَتِ الأَصواتُ ، فَقالَت : الحَمدُ للّه ِِ وَالصَّلاةُ عَلى أبی رَسولِ اللّه ِ ، أمّا بَعدُ یا أهلَ الکوفَةِ ، ویا أهلَ الخَتلِ وَالخَذلِ ، فَلا رَقَأَتِ العَبرَةُ ، ولا هَدَأَتِ الرَّنَّةُ ، فَما مَثَلُکُم إلّا {Q} «کَالَّتِى نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِن بَعْدِ قُوَّةٍ أَنکَـثًا تَتَّخِذُونَ أَیْمَـنَکُمْ دَخَلَا بَیْنَکُمْ» {/Q} . ألا وهَل فیکُم إلَا الصَّلَفُ النَّطَفُ ، وَالصَّدَرُ الشَّنَفُ ، خَوّارونَ فِی اللِّقاءِ ، عاجِزونَ عَنِ الأَعداءِ ، ناکِثونَ لِلبَیعَةِ ، مُضَیِّعونَ لِلذِّمَّةِ ، فَبِئسَ ما قَدَّمَت لَکُم أنفُسُکُم أن سَخِطَ اللّه ُ عَلَیکُم ، وفِی العَذابِ أنتُم خالِدونَ . أتبکونَ ! إی وَاللّه ِ فَابکوا کَثیرا وَاضحَکوا قَلیلاً ، فَلَقَد فُزتُم بِعارِها وشَنارِها ، ولَن تَغسِلوا دَنَسَها عَنکُم أبَداً . فَسَلیلَ خاتَمِ الرِّسالَةِ ، وسَیِّدَ شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ ، ومَلاذَ خِیَرَتِکُم ، ومَفزَعَ نازِلَتِکُم ، وأمارَةَ مَحَجَّتِکُم ، ومَدرَجَةَ حُجَّتِکُم خَذَلتُم ، ولَهُ قَتَلتُم ! ألا ساءَ ما تَزِرونَ ، فَتَعسا ونُکسا ، فَلَقَد خابَ السَّعیُ ، وتَرِبَتِ الأَیدی ، وخَسِرَتِ الصَّفقَةُ ، وبُؤتُم بِغَضَبٍ مِنَ اللّه ِ ، وضُرِبَت عَلَیکُمُ الذِّلَّةُ وَالمَسکَنَةُ . وَیلَکُم، أتَدرونَ أیَّ کَبِدٍ لِمُحَمَّدٍ فَرَیتُم؟ وأیَّ دَمٍ لَهُ سَفَکتُم ؟ وأیَّ کَریمَةٍ لَهُ أصَبتُم ؟ {Q} «لَّقَدْ جِئْتُمْ شَیْئا إِدًّا * تَکَادُ السَّمَـوَ تُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبَالُ هَدًّا» {/Q} ، ولَقَد أتَیتُم بِها خَرقاءَ شَوهاءَ ، طِلاعَ الأَرضِ وَالسَّماءِ . أفَعَجِبتُم أن قَطَرَتِ السَّماءُ دَما ! {Q} « وَ لَعَذَابُ الْأَخِرَةِ أَخْزَى» {/Q} ، فَلا یَستَخِفَّنَّکُمُ المَهَلُ ، فَإِنَّهُ لا یُحَفِّزُهُ البِدار ، ولا یُخافُ عَلَیهِ فَوتُ الثّأرِ ، کَلّا {Q} «إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَادِ» {/Q} . قالَ : ثُمَّ سَکَتَت ، فَرَأَیتُ النّاسَ حَیارى ، قَد رَدّوا أیدِیَهُم فی أفواهِهِم ، ورَأَیتُ شَیخا قَد بَکى حَتَّى اخضَلَّت لِحیَتُهُ (الأمالى ، مفید : ص ۳۲۱ ش ۸ ، الأمالى ، طوسى : ص ۹۲ ش ۱۴۲) .
۶ / ۵ - سخنرانى فاطمه صُغرا در میان کوفیان
۶۰۳.الملهوف ( ـ به نقل از زید بن موسى ـ ) : پدرم ، از جدّم امام صادق علیه السلام برایم نقل کرد که : فاطمه صُغرا ، پس از آن که از کربلا آمد ، گفت : «ستایش ، خدا را به عدد ریگ و سنگ ریزه و وزن عرش تا فرش . او را مى ستایم و به او ایمان دارم و بر او تکیه مى کنم ، و گواهى مى دهم که خدایى جز خداى یگانه بدون شریک نیست ، و محمّد ، بنده و فرستاده اوست و فرزندانش را در [کنار] رود فرات ، بى هیچ تقصیر و گناهى سر بریدند ... . امّا بعد ، اى کوفیان ! اى مکّاران خیانتکار متکبّر ! ما خاندانى هستیم که خدا ، ما را وسیله آزمایش شما ، و شما را مایه آزمون ما قرار داد و امتحان ما را نیکو ساخت و علمش را نزد ما نهاد و فهمش را به ما داد . ما گنجینه دانش او ، و ظرف فهم و حکمت اوییم ، و نیز حجّت خدا بر زمینیان در سرزمین هاى بندگانش . خداوند ، ما را به کرامت او ، بزرگ داشت و ما را با پیامبرش محمّد صلى الله علیه و آله بر بسیارى از مخلوقاتش ، آشکارا برترى بخشید . امّا شما ، ما را تکذیب و تکفیر کردید و جنگ با ما را روا داشتید و اموالمان را به تاراج بردید ... . مرگتان باد ! منتظر لعنت و عذاب خدا باشید که بر شما فرود آمده و نکبت هاى آسمانى ، پى در پى بر شما نازل شده است . عذاب خدا ، شما را به آتش مى کشد و شما را به جان هم مى اندازد و سپس ، روز قیامت در عذاب دردناکى که خود با ستم هایتان ساخته اید ، براى همیشه خواهید ماند . «هان ! لعنت خدا بر ستمکاران !» ۱ .
1.سوره هود : آیه ۱۸ .
۶۰۳.الملهوف ( ـ به نقل از زید بن موسى ـ ) واى برشما ! آیا مى دانید کدامین دستتان به ما زخم زد؟! و کدامین فرد به ستیز با ما برخاست؟! یا با کدام پا به جنگ ما آمدید؟! به خدا سوگند ، سنگ دل گشته اید ، جگرتان خشن شده ، دل هایتان مُهر خورده و گوش ها و چشم هایتان بسته شده است . شیطان ، فرصت را برایتان آراست و پرده اى بر دیده تان نهاد که دیگر هدایت نخواهید شد . مرگتان باد ، اى کوفیان ! پیامبر خدا صلى الله علیه و آله چه کسى را از شما کشته بود؟ و چه خونى را از شما به گردن داشت؟ به چه خاطر با برادرش و جدّم على بن ابى طالب و پسرانش و خاندان برگزیده پیامبر ـ که درودهاى خدا و سلام او بر آنان باد ـ عناد ورزیدید؟! و شاعرتان به آن ، مباهات کرد و چنین سرود : ما على و فرزندان على را کشتیم با شمشیرهاى هندى و نیزه ها و ما زنانشان را به سانِ زنان تُرک ، اسیر کردیم و آنان را [نمى دانى] چگونه به خاک و خون کشیدیم! دهانت پُر از خاک و سنگ باد ! به کشتن کسانى افتخار کردى که خداوند ، پاکشان داشته و آلودگى را از آنها رانده و پاک و پاکیزه شان کرده است! هیچ مگوى و پس بنشین ، همان گونه که پدرت نشست ؛ چرا که هر کس چیزى دارد که خود به دست آورده و پیش فرستاده است . واى بر شما ! به خاطر برترى خدادادى ما ، بر ما حسد ورزیدید ؟ گناه ما چیست که همیشه روزگار ، دریاى ما جولان دارد و دریاى تو ، بى موج است و ناتوان از در بر گرفتن یک کِرم؟! «آن ، فزونى خداست که به هر که بخواهد ، مى دهد و خداوند ، داراى بخشش بزرگ است» ۱ «و هر که خدا ، برایش نورى قرار ندهد ، نورى نخواهد داشت» ۲ » .
1.سوره حدید : آیه ۲۱ .
2.سوره نور : آیه ۴۰ .
۶۰۳.الملهوف ( ـ به نقل از زید بن موسى ـ ) صداها به گریه بلند شد و گفتند : کافى است . دیگر مگو ـ اى دختر پاکان ـ که دل هایمان را آتش زدى و درونمان را شعله ور کردى . در این هنگام ، فاطمه صغرا ، ساکت شد . ۱
1.سوره هود : آیه ۱۸ .
2.سوره حدید : آیه ۲۱ .
3.سوره نور : آیه ۴۰ .
4.حَدَّثَنی أبی عَن جَدِّی [الصّادِقِ] علیه السلام : خَطَبَت فاطِمَةُ الصُّغرى بَعدَ أن وَرَدَت مِن کَربَلاءَ ، فَقالَت : الحَمدُ للّه ِِ عَدَدَ الرَّملِ وَالحَصى ، وزِنَةَ العَرشِ إلَى الثَّرى ، أحمَدُهُ واُؤمِنُ بِهِ وأتَوَکَّلُ عَلَیهِ ، وأشهَدُ أن لا إلهَ إلَا اللّه ُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ ، وأنَّ مُحَمَّدا صلى الله علیه و آله عَبدُهُ ورَسولُهُ ، وأنَّ ذُرِّیَّتَهُ ذُبِحوا بِشَطِّ الفُراتِ بِغَیرِ ذَحلٍ ولا تِراتٍ ... أمّا بَعدُ ، یا أهلَ الکوفَةِ ! یا أهلَ المَکرِ وَالغَدرِ وَالخُیَلاءِ ! فَإِنّا أهلُ بَیتٍ ابتَلانَا اللّه ُ بِکُم وَابتَلاکُم بِنا ، فَجَعَلَ بَلاءَنا حَسَنا ، وجَعَلَ عِلمَهُ عِندَنا وفَهمَهُ لَدَینا ، فَنَحنُ عَیبَةُ عِلمِهِ ، ووِعاءُ فَهمِهِ وحِکمَتِهِ ، وحُجَّتُهُ عَلى أهلِ الأَرضِ فی بِلادِهِ لِعِبادِهِ ، أکرَمَنَا اللّه ُ بِکَرامَتِهِ ، وفَضَّلَنا بِنَبِیِّهِ مُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله عَلى کَثیرٍ مِمَّن خَلَقَ تَفضیلاً بَیِّنا . فَکَذَّبتُمونا وکَفَّرتُمونا ، ورَأَیتُم قِتالَنا حَلالاً وأموالَنا نَهبا ! ... تَبّا لَکُم ، فَانتَظِرُوا اللَّعنَةَ وَالعَذابَ ، فَکَأَن قَد حَلَّ بِکُم ، وتَواتَرَت مِنَ السَّماءِ نَقِماتٌ ، فَیُسحِتُکُم بِعَذابٍ ویُذیقُ بَعضَکُم بَأسَ بَعضٍ ، ثُمَّ تُخَلَّدونَ فِی العَذابِ الأَلیمِ یَومَ القِیامَةِ بِما ظَلَمتُمونا ، {Q} «أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّــلِمِینَ» {/Q} . وَیلَکُم ، أتَدرونَ أیَّةَ یَدٍ طاعَنَتنا مِنکُم ؟ ! وأیَّةَ نَفسٍ نَزَعَت إلى قِتالنا ؟ ! أم بِأَیَّةِ رِجلٍ مَشَیتُم إلَینا تَبغونَ مُحارَبَتَنا ؟ ! قَسَت وَاللّه ِ قُلوبُکُم ، وغَلُظَت أکبادُکُم ، وطُبِعَ عَلى أفئِدَتِکُم ، وخُتِمَ عَلى أسماعِکُم وأبصارِکُم ، وسَوَّلَ لَکُمُ الشَّیطانُ وأملى لَکُم ، وجَعَلَ عَلى بَصَرِکُم غِشاوَةً فَأَنتُم لا تَهتَدونَ . فَتَبّا لَکُم یا أهلَ الکوفَةِ ، أیُّ تِراتٍ لِرَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله قِبَلَکُم ، وذُحولٍ لَهُ لَدَیکُم ، بِما عَنِدتُم بِأَخیهِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ علیه السلام جَدّی ، وبَنیهِ وعِترَةِ النَّبِیِّ الأَخیارِ صَلَواتُ اللّه ِ وسَلامُهُ عَلَیهِم ، وَافتَخَرَ بِذلِکَ مُفتَخِرُکُم فَقالَ : {۰ نَحنُ قَتَلنا عَلِیّا وبَنی عَلِیّ بِسُیوفٍ هِندِیَّةِ ورِماحِ ۰} {۰ وسَبَینا نِساءَهُم سَبیَ تُرکٍ ونَطَحناهُم فَأَیَّ نِطاحِ ۰} بِفیکَ أیُّهَا القائِلُ الکَثکَثُ وَالأَثلَبُ ، افتَخَرتَ بِقَتلِ قَومٍ زَکّاهُمُ اللّه ُ وأذهَبَ عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهَّرَهُم تَطهیرا ! فَاکظِم وأقعِ کَما أقعى أبوکَ ، فَإِنَّما لِکُلِّ امرِئٍ مَا اکتَسَبَ وما قَدَّمَت یَداهُ . أحَسَدتُمونا ـ وَیلاً لَکُم ـ عَلى ما فَضَّلَنَا اللّه ُ ؟ {۰ فَما ذَنبُنا أن جاشَ دَهرا بُحورُنا وبَحرُکَ ساجٍ لا یُواری الدَّعامِصا ۰} {Q} «ذَ لِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ» {/Q} ، {Q} «وَ مَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ» {/Q} . قالَ : وَارتَفَعَتِ الأَصواتُ بِالبُکاءِ ، وقالوا : حَسبُکِ یابنَةَ الطَّیِّبینَ ، فَقَد أحرَقتِ قُلوبَنا ، وأنضَجتِ نُحورَنا ، وأضرَمتِ أجوافَنا . فَسَکَتَت (الملهوف : ص ۱۹۴ ، الاحتجاج : ج ۲ ص ۱۰۴ ح ۱۶۹) .
۶ / ۶ - سخنرانى امّ کلثوم در میان کوفیان ۱
۶۰۴.الملهوف ( ـ به نقل از زید بن موسى ـ ) : پدرم ، از جدّم امام صادق علیه السلام برایم نقل کرد که فرمود : «امّ کلثوم ، دختر على علیه السلام ، در آن روز ، از پشت پوشش خود و در حالى که صداى خود را به گریه بلند کرده بود ، به سخنرانى پرداخت و گفت : اى کوفیان ! بدا به حالتان ! چرا حسین را وا نهادید و او را کشتید و دارایى هایش را به تاراج بردید و براى خود برداشتید و زنانش را اسیر کردید و به خاک سیاه نشاندید؟! مرگ و هلاکت بر شما باد ! واى بر شما ! آیا مى دانید چه بلاى بزرگى بر سرتان آمده است؟ و بار چه گناهى را بر پشت خود نهاده اید ؟ و چه خون هایى را ریختید؟! و کدامین حرمت را شکستید؟! و جامه کدامین دخترک را ربودید؟! و چه اموالى را به تاراج بردید؟! بهترین مردانِ پس از پیامبر صلى الله علیه و آله را کشتید و مِهر از دل هایتان ، رَخت بر کشید . هان که حزب خدا چیره اند و حزب شیطان ، زیانکارند!» . ... مردم ، صدا به گریه و ناله و زارى بلند کردند و زنان ، موهاى خود را پریشان نمودند و خاک بر سرشان ریختند و ناخن به چهره کشیدند و گونه هاى خود را خراشیدند و ناله و فریاد کردند . مردان نیز گریستند و ریش خود را کَنْدند و هیچ روزى ، مرد و زن گریانى بیشتر از آن روز دیده نشد . ۲
1.در باره این که اُمّ کلثومِ حاضر در واقعه کربلا ، همان زینب علیهاالسلام است یا فرزند دیگر امام على علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام یا آن که فرزند امام از غیر فاطمه زهرا علیهاالسلاماست ، ابهامات و اختلاف نظرهایى وجود دارد .
2.حَدَّثَنی أبی عَن جَدِّی [الصّادِقِ] علیهماالسلام : خَطَبَت اُمُّ کُلثومٍ ابنَةُ عَلِیٍّ علیه السلام فی ذلِکَ الیَومِ مِن وَراءِ کِلَّتِها ، رافِعَةً صَوتَها بِالبُکاءِ ، فَقالَت : یا أهلَ الکوفَةِ ، سوءا لَکُم ، ما لَکُم خَذَلتُم حُسَینا وقَتَلتُموهُ ، وَانتَهَبتُم أموالَهُ ووَرِثتُموهُ ، وسَبَیتُم نِساءَهُ ونَکَبتُموهُ ؟ ! فَتَبّا لَکُم وسُحقا . وَیلَکُم ، أتَدرونَ أیُّ دَواهٍ دَهَتکُم ؟ وأیَّ وِزرٍ عَلى ظُهورِکُم حَمَلتُم ؟ وأیَّ دِماءٍ سَفَکتُموها ؟ وأیَّ کَریمَةٍ اهتَضَمتُموها ؟ وأیَّ صِبیَةٍ سَلَبتُموها ؟ وأیَّ أموالٍ نَهبَتُموها ؟ قَتَلتُم خَیرَ رِجالاتٍ بَعدَ النَّبِیِّ صلى الله علیه و آله ، ونُزِعَتِ الرَّحمَةُ مِن قُلوبِکُم ، ألا إنَّ حِزبَ اللّه ِ هُمُ الغالِبونَ ، وحِزبَ الشَّیطانِ هُمُ الخاسِرونَ . ... قالَ الرّاوی : فَضَجَّ النّاسُ بِالبُکاءِ وَالنَّحیبِ وَالنَّوحِ ، ونَشَرَ النِّساءُ شُعورَهُنَّ ، وحَثَینَ التُّرابَ عَلى رُؤوسِهِنَّ ، وخَمَشنَ وُجوهَهُنَّ ، ولَطَمنَ خُدودَهُنَّ ، ودَعَونَ بِالوَیلِ وَالثُّبورِ ، وبَکَى الرِّجالُ ونَتَفوا لِحاهُم ، فَلَم یُرَ باکِیَةٌ وباکٍ أکثَرَ مِن ذلِکَ الیَومِ (الملهوف : ص ۱۹۸) .
۶ / ۷ - سخنرانى امام زین العابدین علیه السلام در میان کوفیان
۶۰۵.الملهوف :امام زین العابدین علیه السلام به مردم اشاره کرد که : «ساکت شوید» . آنان ساکت شدند . امام علیه السلام برخاست و پس از حمد و ثناى خداوند و یادکرد پیامبر صلى الله علیه و آله ـ آن گونه که سزامندش بود ـ و درود فرستادن بر او فرمود : «اى مردم! هر کس مرا مى شناسد ، که مى شناسد . هر کس مرا نمى شناسد ، خودم را به او مى شناسانم . من ، على بن الحسین بن على بن ابى طالب هستم . من پسر کسى هستم که در رود فرات ، بدون آن که کسى از شما را کشته باشد و خونى ریخته باشد ، سر بُریده شد . من پسر کسى هستم که حریمش هتک شد و نعمتش سلب گردید و مالش به غارت رفت و خانواده اش اسیر شدند . من پسر کسى هستم که او را در میان گرفتند و پس از مدّتى کشتند و این براى افتخار من ، کافى است . اى مردم! شما را به خدا سوگند مى دهم ، آیا مى دانید که شما به پدرم نامه نوشتید و به او نیرنگ زدید و از سوى خود با او عهد و پیمان بستید و دست بیعت به او دادید و سپس با او جنگیدید و او را وا نهادید؟! نابود باد آنچه براى خود ، پیش فرستاده اید و بدا به رأیتان ! با چه چشمى به پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى نگرید ، آن گاه که به شما مى گوید : خاندانم را کُشتید و حرمتم را هتک کردید . پس شما از امّت من نیستید » .
۶۰۵.الملهوف :صداى مردم از هر سو بلند شد و به همدیگر گفتند : هلاک شده اید و نمى دانید ! امام علیه السلام فرمود : «خدا ، رحمت کند کسى را که اندرزم را بپذیرد و سفارشم را در باره خدا ، پیامبر صلى الله علیه و آله و خاندانش حفظ کند ، که پیامبر خدا ، الگویى نیکو براى ماست» . آنان ، همگى گفتند : اى فرزند پیامبر خدا ! همه ما گوش به فرمان و مطیعیم و عهد تو را پاس مى داریم . نه به آن ، بى رغبتى مى کنیم و نه از آن ، روى مى گردانیم . خدا ، تو را رحمت کند ! هر فرمانى که مى خواهى ، بده . جنگ تو ، جنگ ما و صلح تو ، صلح ماست . ما [حمله مى کنیم و] یزید را دستگیر مى کنیم و از هر که بر تو و ما ستم کرده ، بیزارى مى جوییم . امام علیه السلام فرمود : «دور باد ، دور باد! اى خیانتکاران مکّار ! میان شما و هوس هایتان ، فاصله افتاده است . آیا مى خواهید با من همان کنید که پیش تر با پدرم کردید؟! هرگز! به پروردگارِ اَختران ، سوگند که هنوز زخم ، التیام نیافته است . پدرم ـ که درودهاى خدا بر او باد ـ و خانواده اش ، همین دیروز کشته شده اند و هنوز از دست رفتن پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و پدرم و پسران پدرم را از یاد نبرده ام و اندوهش میان سینه ام ، و تلخى اش در گلو و حلقم ، و غصّه هایش در تخت سینه ام جارى است و درخواستم این است که نه با ما و نه بر ضدّ ما باشید» . سپس فرمود : شگفت نیست ، اگر حسین کشته شد ؛ چرا که پدرش نیز [کشته] شد ؛ همو که از حسین ، بهتر و شریف تر بود . اى کوفیان ! به آنچه بر حسین گذشته ، شادى نکنید که این ، جرمش بزرگ تر است . کشته اى به کنار رود [فرات] ! جانم فدایش ! سزاى کسى که او را به خاک افکنْد ، دوزخ است . سپس فرمود : «ما در عوضِ هر یک کشته ، به همان کشتگان [شما در میدان جنگ] ، راضى هستیم و دیگر ، پس از این ، هیچ روزى ، نه به سود ما و نه به ضرر ما ، جنگى نخواهیم داشت» . ۱
1.إنَّ زَینَ العابِدینَ علیه السلام أومَأَ إلَى النّاسِ أنِ اسکُتوا ، فَسَکَتوا ، فَقامَ قائِما ، فَحَمِدَ اللّه َ وأثنى عَلَیهِ ، وذَکَرَ النَّبِیَّ بِما هُوَ أهلُهُ فَصَلّى عَلَیهِ ، ثُمَّ قالَ : أیُّهَا النّاسُ ! مَن عَرَفَنی فَقَد عَرَفَنی ، ومَن لَم یَعرِفنی فَأَنَا اُعَرِّفُهُ بِنَفسی : أنَا عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ ، أنَا ابنُ المَذبوحِ بِشَطِّ الفُراتِ مِن غَیرِ ذَحلٍ ولا تِراتٍ ، أنَا ابنُ مَنِ انتُهِکَ حَریمُهُ وسُلِبَ نَعیمُهُ وَانتُهِبَ مالُهُ وسُبِیَ عِیالُهُ ، أنَا ابنُ مَن قُتِلَ صَبرا وکَفى بِذلِکَ فَخرا . أیُّهَا النّاسُ ! ناشَدتُکُمُ اللّه َ ، هَل تَعلَمونَ أنَّکُم کَتَبتُم إلى أبی وخَدَعتُموهُ ، وأعطَیتُموهُ مِن أنفُسِکُمُ العَهدَ وَالمیثاقَ وَالبَیعَةَ وقاتَلتُموهُ وخَذَلتُموهُ ؟ ! فَتَبّا لِما قَدَّمتُم لِأَنفُسِکُم وسوءا لِرَأیِکُم ، بِأَیَّةِ عَینٍ تَنظُرونَ إلى رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله إذ یَقولُ لَکُم : قَتَلتُم عِترَتی وَانتَهَکتُم حُرمَتی فَلَستُم مِن اُمَّتی ؟ ! قالَ الرّاوی : فَارتَفَعَت أصواتُ النّاسِ مِن کُلِّ ناحِیَةٍ ، ویَقولُ بَعضُهُم لِبَعضٍ : هَلَکتُم وما تَعلَمونَ ! فَقالَ علیه السلام : رَحِمَ اللّه ُ امرَأً قَبِلَ نَصیحَتی وحَفِظَ وَصِیَّتی فِی اللّه ِ وفی رَسولِهِ وأهلِ بَیتِهِ ، فَإِنَّ لَنا فی رَسولِ اللّه ِ اُسوَةً حَسَنَةً . فَقالوا بِأَجمَعِهِم : نَحنُ کُلُّنا یَابنَ رَسولِ اللّه ِ سامِعونَ مُطیعونَ ، حافِظونَ لِذِمامِکَ غَیرَ زاهِدینَ فیکَ ولا راغِبینَ عَنکَ ، فَأمُرنا بِأَمرِکَ یَرحَمُکَ اللّه ُ ، فَإِنّا حَربٌ لِحَربِکَ وسِلمٌ لِسِلمِکَ ، لَنَأخُذَنَّ یَزیدَ ونَبرَأُ مِمَّن ظَلَمَکَ وظَلَمَنا . فَقالَ علیه السلام : هَیهاتَ هَیهاتَ ! أیُّهَا الغَدَرَةُ المَکَرَةُ ، حیلَ بَینَکُم وبَینَ شَهَواتِ أنفُسِکُم ، أتُریدونَ أن تَأتوا إلَیَّ کَما أتَیتُم إلى أبی مِن قَبلُ ؟ ! کَلّا ورَبِّ الرّاقِصاتِ ، فَإِنَّ الجُرحَ لَمّا یَندَمِل ، قُتِلَ أبی صَلَواتُ اللّه ِ عَلَیهِ بِالأَمسِ وأهلُ بَیتِهِ مَعَهُ ، ولَم یُنسِنی ثُکلَ رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله وثُکلَ أبی وبَنی أبی ، ووَجدُهُ بَینَ لَهَواتی ، ومَرارَتُهُ بَینَ حَناجِری وحَلقی ، وغُصَصُهُ تَجری فی فِراشِ صَدری ، ومَسأَلَتی أن لا تَکونوا لَنا ولا عَلَینا . ثُمَّ قالَ : {۰ لا غَروَ إن قُتِلَ الحُسَینُ وشَیخُهُ قَد کانَ خَیرا مِن حُسَینٍ وأکرَما ۰} {۰ فَلا تَفرَحوا یا أهلَ کوفانَ بِالَّذی أصابَ حُسَینا کانَ ذلِکَ أعظَما ۰} {۰ قَتیلٌ بِشَطِّ النَّهرِ روحی فِداؤُهُ جَزاءُ الَّذی أرداهُ نارُ جَهَنَّما ۰} ثُمَّ قالَ علیه السلام : رَضینا مِنکُم رَأسا بِرَأسٍ ، فَلا یَومَ لَنا ولا عَلَینا (الملهوف : ص ۱۹۹ ، الاحتجاج : ج ۲ ص ۱۱۷ ح ۱۷۱) .
۶ / ۸ - احتجاج زید بن اَرقَم با ابن زیاد
۶۰۶.الإرشاد :هنگامى که سر امام حسین علیه السلام رسید و عمر بن سعد ـ که خدا ، لعنتش کند ـ نیز فرداى همان روز با دختران و خاندان حسین علیه السلام که همراهش بودند ، رسید ، ابن زیاد در کاخ فرماندارى ، جلوس کرد و به مردم ، بار عام داد و فرمان داد تا سر را آوردند و
۶۰۶.الإرشاد :جلویش گذاشتند . ابن زیاد به آن مى نگریست و لبخند مى زد و با چوب دستى اش بر دندان هاى پیشِ حسین علیه السلام مى زد . زید بن اَرقَم ، از اصحاب پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ـ که پیرمردى کهن سال بود ـ ، کنار ابن زیاد بود . هنگامى که دید او با چوب دستى بر دندان هاى امام علیه السلام مى زند ، به او گفت : چوب دستى ات را از این دو لب بردار که ـ سوگند به خدایى که خدایى جز او نیست ـ ، آن قدر دیده ام دو لب پیامبر خدا صلى الله علیه و آله بر این دو لب ، بوسه مى زند که به شمار نمى توانم بیاورم . سپس با صداى بلند گریست . ابن زیاد به او گفت : خداوند ، چشم هایت را گریان کند ! آیا از پیروزى خدا مى گِریى؟ به خدا سوگند ، اگر پیرمردى خِرِفت نبودى و عقلت نرفته بود ، گردنت را مى زدم . زید بن اَرقَم ، از پیش ابن زیاد برخاست و به خانه اش رفت . ۱
۶۰۷.الأمالى ، طوسى ( ـ به نقل از حَکَم بن محمّد بن قاسم ثَقَفى ، از پد ) : هنگام آوردن سر حسین علیه السلام ، در حضور عبید اللّه بن زیاد بودم . او با چوب دستى شروع به زدن بر دندان هاى پیشین سرِ حسین علیه السلام کرد و مى گفت : چه دندان هاى خوبى داشته است ! زید بن اَرقَم به او گفت : چوب دستى ات را بردار ، که بسیار دیدم پیامبر خدا صلى الله علیه و آله لبانش را بر جاى آن مى نهد . ابن زیاد گفت : تو پیرى و خرفت شده اى ! زید ، برخاست و جامه اش را کشید و رفت ... .
1.لَمّا وَصَلَ رَأسُ الحُسَینِ علیه السلام ، ووَصَلَ ابنُ سَعدٍ ـ لَعَنَهُ اللّه ُ ـ مِن غَدِ یَومِ وُصولِهِ ومَعَهُ بَناتُ الحُسَینِ علیه السلام وأهلُهُ ، جَلَسَ ابنُ زِیادٍ لِلنّاسِ فی قَصرِ الإِمارَةِ وأذِنَ لِلنّاسِ إذنا عامّا ، وأمَرَ بِإِحضارِ الرَّأسِ فَوُضِعَ بَینَ یَدَیهِ ، فَجَعَلَ یَنظُرُ إلَیهِ ویَتَبَسَّمُ وفی یَدِهِ قَضیبٌ یَضرِبُ بِهِ ثَنایاهُ ، وکانَ إلى جانِبِهِ زَیدُ بنُ أرقَمَ صاحِبُ رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله وهُوَ شَیخٌ کَبیرٌ ، فَلَمّا رَآهُ یَضرِبُ بِالقَضیبِ ثَنایاهُ قالَ لَهُ : اِرفَع قَضیبَکَ عَن هاتَینِ الشَّفَتَینِ ، فَوَاللّه ِ الَّذی لا إلهَ غَیرُهُ لَقَد رَأَیتُ شَفَتَی رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله عَلَیهِما ما لا اُحصیهِ کَثرَةً تُقَبِّلُهُما . ثُمَّ انتَحَبَ باکِیا . فَقالَ لَهُ ابنُ زِیادٍ : أبکَى اللّه ُ عَینَیکَ ، أتَبکی لِفَتحِ اللّه ِ ؟ وَاللّه ِ لَولا أنَّکَ شَیخٌ قَد خَرِفتَ وذَهَبَ عَقلُکَ لَضَرَبتُ عُنُقَکَ . فَنَهَضَ زَیدُ بنُ أرقَمَ مِن بَینِ یَدَیهِ وصارَ إلى مَنزِلِهِ (الإرشاد : ج ۲ ص ۱۱۴) .
۶۰۷.الأمالى ، طوسى ( ـ به نقل از حَکَم بن محمّد بن قاسم ثَقَفى ، از پد ) دردناک تر از این ندیدم که سر حسین علیه السلام را جلوى او انداخته بودند و وى بر آن چوب مى زد . ۱
۶ / ۹ - احتجاج اَنَس بن مالک با ابن زیاد
۶۰۸.الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) ( ـ به نقل از اَنَس بن مالک ـ ) : هنگامى که سرِ حسین علیه السلام را آوردند ، در حضور عبید اللّه بن زیاد بودم . او شروع به زدن با چوب دستى اش بر دندان هاى حسین علیه السلام کرد و مى گفت : حسین ، دندان هاى زیبایى داشته است ! [با خود] گفتم : به خدا سوگند ، رسوایت مى کنم . سپس [برخاستم و] گفتم : دیدم پیامبر خدا صلى الله علیه و آله جاى [ضربه هاى]چوب دستى ات را بر دهان او ، مى بوسد .

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک