حضرت زینب سلام الله علیها


+ رویارویى ابن زیاد و زینب علیها السلام

 رویارویى ابن زیاد و زینب علیها السلام
۶۰۹.الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) :اسیران را نزد عبید اللّه بن زیاد آوردند و عبید اللّه گفت : این زن کیست؟
1.أنَّهُ حَضَرَ عُبَیدَ اللّه ِ بنَ زِیادٍ حینَ اُتِیَ بِرَأسِ الحُسَینِ علیه السلام ، فَجَعَلَ یَنکُتُ بِقَضیبٍ ثَنایاهُ ویَقولُ : إنَّهُ کانَ لَحَسَنَ الثَّغرِ . فَقالَ لَهُ زَیدُ بنُ أرقَمَ : اِرفَع قَضیبَکَ ، فَطالَما رَأَیتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله یَلثِمُ مَوضِعَهُ . قالَ : إنَّکَ شَیخٌ قَد خَرِفتَ ، فَقامَ زَیدٌ یَجُرُّ ثِیابَهُ . . .. قالَ القاسِمُ بنُ مُحَمَّدٍ : ما رَأَیتُ مَنظَرا قَطُّ أفظَعَ مِن إلقاءِ رَأسِ الحُسَینِ علیه السلام بَینَ یَدَیهِ ، وهُوَ یَنکُتُهُ (الأمالى ، طوسى : ص ۲۵۲ ح ۴۴۹ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۱۶۷ ح ۱۰) .
2.شَهِدتُ عُبَیدَ اللّه ِ بنَ زِیادٍ حَیثُ اُتِیَ بِرَأسِ الحُسَینِ علیه السلام قالَ : فَجَعَلَ یَنکُتُ بِقَضیبٍ مَعَهُ عَلى أسنانِهِ ویَقولُ : إن کانَ لَحَسَنَ الثَّغرِ . قالَ : فَقُلتُ : وَاللّه ِ لَأَسوءَنَّکَ ، فَقُلتُ : أما إنّی قَد رَأَیتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله یُقَبِّلُ مَوضِعَ قَضیبِکَ مِن فیهِ (الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : ج ۱ ص ۴۸۲ ح ۴۴۴ ، المعجم الکبیر : ج ۳ ص ۱۲۵ ح ۲۸۷۸) .
۶۰۹.الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) :گفتند : زینب ، دختر على بن ابى طالب است . ابن زیاد گفت : دیدى خدا با خاندانت چه کرد؟ زینب علیهاالسلام گفت : «شهادت ، برایشان مقدّر شده بود و آنان به سوى شهادتگاهشان شتافتند ، و خدا به زودى ، ما و تو و ایشان را گِرد مى آورد» . ابن زیاد گفت : ستایش ، خدایى را که شما را کُشت و سخنتان را دروغ کرد ! زینب علیهاالسلام گفت : «ستایش ، خدایى را که ما را به محمّد ، گرامى داشت و پاک و پاکیزه کرد !». ۱
۶۱۰.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از حُمَید بن مسلم ـ ) : هنگامى که سرِ حسین علیه السلام را با کودکان و خواهران و زنانش نزد عبید اللّه بن زیاد آوردند ، زینب ، دختر فاطمه علیهاالسلام ، بدترین لباسش را پوشیده بود و ناشناس مى نمود و کنیزانش گِردش را گرفته بودند . هنگامى که وارد شد ، نشست . عبید اللّه بن زیاد گفت : این که نشست ، که بود؟ زینب علیهاالسلام با او سخن نگفت . عبید اللّه ، سه بار پرسید و زینب علیهاالسلام در هر سه بار ، ساکت ماند . یکى از کنیزانش گفت : این ، زینب، دختر فاطمه علیهاالسلام است . عبید اللّه به او گفت : ستایش ، خدایى را که شما را رسوا کرد و شما را کُشت و سخن دروغتان را آشکار کرد ! زینب علیهاالسلام گفت : «ستایش ، خدایى را که ما را به محمّد صلى الله علیه و آله گرامى داشت و پاک و پاکیزه مان کرد و آن گونه که تو مى گویى ، نیست . تنها فاسق است که رسوا مى شود و
1.قُدِمَ بِهِم [أیِ الأَسرى] عَلى عُبَیدِ اللّه ِ بنِ زِیادٍ ، فَقالَ عُبَیدُ اللّه ِ : مَن هذِهِ ؟ فَقالوا : زَینَبُ بِنتُ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ ! فَقالَ : فَکَیفَ رَأَیتَ اللّه َ صَنَعَ بِأَهلِ بَیتِکَ ؟ قالَت : کُتِبَ عَلَیهِمُ القَتلُ فَبَرَزوا إلى مَضاجِعِهِم ، وسَیَجمَعُ اللّه ُ بَینَنا وبَینَکَ وبَینَهُم . قالَ : الحَمدُ للّه ِِ الَّذی قَتَلَکُم وأکذَبَ حَدیثَکُم . قالَت : الحَمدُ للّه ِِ الَّذی أکرَمَنا بِمُحَمَّدٍ وطَهَّرَنا تَطهیرا (الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : ج ۱ ص ۴۸۱) .
۶۱۰.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از حُمَید بن مسلم ـ ) تنها تبهکار است که تکذیب مى شود» . ابن زیاد گفت : کار خدا را با خاندانت ، چگونه دیدى؟ زینب علیهاالسلام گفت : «کشته شدن ، برایشان تقدیر شده بود و آنان هم به سوى قتلگاهشان شتافتند و به زودى ، خداوند ، تو و ایشان را گِرد هم مى آورد و نزد او با هم اقامه دعوا و برهان مى کنید» . ابن زیاد به خشم آمد و برافروخته شد [و آهنگ کشتن زینب علیهاالسلام را کرد] . عمرو بن حُرَیث به او گفت : خدا ، امیر را به سلامت دارد! او یک زن است . آیا زنى را به سبب سخنش مؤاخذه مى کنید؟ زن را به سخنش نمى گیرند و بر ناسزا و پریشان گویى اش سرزنش نمى کنند . ابن زیاد به او گفت : خداوند ، دل مرا با کشتن طغیانگرت و عاصیان نافرمان خاندانت خُنَک کرد ! زینب علیهاالسلام گریست و سپس گفت : «بزرگم را کُشتى و خاندانم را هلاک کردى و شاخه ام را بُریدى و ریشه ام را از بیخ و بُن در آوردى . اگر این ، دل تو را خُنَک مى کند ، خُنَک شد !». عبید اللّه به او گفت : این ، دلیرى است . ۱ به جانم سوگند ، پدرت نیز شاعر و دلیر بود . زینب علیهاالسلام گفت : «زن را چه به دلاورى؟! از دلاورى به کارهاى دیگر پرداختم . آنچه مى گویم ، الهام درونى من است» . ۲
1.در بیشتر متونى که این ماجرا را نقل کرده اند ، «سجع گویى (سَجاعة)» و نه «دلیرى (شَجاعة)» آمده است که درست تر مى نماید و با بقیّه سخن هم سازگارتر است . سَجْع ، به معناى سخن قافیه دار ، امّا بدون وزن شعرى است . بر این اساس ، ترجمه این جمله ، چنین مى شود : «این زن ، سجع مى گوید»
2.لَمّا دُخِلَ بِرَأسِ حُسَینٍ علیه السلام وصِبیانِهِ وأخَواتِهِ ونِسائِهِ عَلى عُبَیدِ اللّه ِ بنِ زِیادٍ ، لَبِسَت زَینَبُ ابنَةُ فاطِمَةَ علیهاالسلامأرذَلَ ثِیابِها ، وتَنَکَّرَت ، وحَفَّت بِها إماؤُها ، فَلَمّا دَخَلَت جَلَسَت ، فَقالَ عُبَیدُ اللّه ِ بنُ زِیادٍ : مَن هذِهِ الجالِسَةُ ؟ فَلَم تُکَلِّمهُ ، فَقالَ ذلِکَ ثَلاثا ، کُلَّ ذلِکَ لا تُکَلِّمُهُ ، فَقالَ بَعضُ إمائِها : هذِهِ زَینَبُ ابنَةُ فاطِمَةَ علیهاالسلام . قالَ : فَقالَ لَها عُبَیدُ اللّه ِ : الحَمدُ للّه ِِ الَّذی فَضَحَکُم وقَتَّلَکُم وأکذَبَ اُحدوثَتَکُم ! فَقالَت : الحَمدُ للّه ِِ الَّذی أکرَمَنا بِمُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله وطَهَّرَنا تَطهیرا ، لا کَما تَقولُ أنتَ ، إنَّما یَفتَضِحُ الفاسِقُ ، ویُکَذَّبُ الفاجِرُ . قالَ : فَکَیفَ رَأَیتِ صُنعَ اللّه ِ بِأَهلِ بَیتِکِ ؟ قالَت : کُتِبَ عَلَیهِمُ القَتلُ ، فَبَرَزوا إلى مَضاجِعِهِم ، وسَیَجمَعُ اللّه ُ بَینَکَ وبَینَهُم ، فَتَحاجّونَ إلَیهِ ، وتَخاصَمونَ عِندَهُ . قالَ : فَغَضِبَ ابنُ زِیادٍ وَاستَشاطَ ، قالَ : فَقالَ لَهُ عَمرُو بنُ حُرَیثٍ : أصلَحَ اللّه ُ الأَمیرَ ! إنَّما هِیَ امرَأَةٌ ، وهَل تُؤاخَذُ المَرأَةُ بِشَیءٍ مِن مَنطِقِها ؟ إنَّها لا تُؤاخَذُ بِقَولٍ ، ولا تُلامُ عَلى خَطَلٍ . فَقالَ لَهَا ابنُ زِیادٍ : قَد أشفَى اللّه ُ نَفسی مِن طاغِیَتِکِ ، وَالعُصاةِ المَرَدَةِ مِن أهلِ بَیتِکِ . قالَ : فَبَکَت ، ثُمَّ قالَت : لَعَمری لَقَد قَتَلتَ کَهلی ، وأبَرتَ أهلی ، وقَطَّعتَ فَرعی ، وَاجتَثَثتَ أصلی ، فَإِن یَشفِکَ هذا فَقَدِ اشتَفَیتَ . فَقالَ لَها عُبَیدُ اللّه ِ : هذِهِ شَجاعَةٌ ، قَد لَعَمری کانَ أبوکَ شاعِرا شُجاعا . قالَت : ما لِلمَرأَةِ وَالشَّجاعَةَ ! إنَّ لی عَنِ الشَّجاعَةِ لَشُغُلاً ، ولکِنَّ نَفثی ما أقولُ (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۵۷ ، الکامل فى التاریخ : ج ۲ ص ۵۷۴) .
۶ / ۱۱ - رویارویى ابن زیاد و امام زین العابدین علیه السلام
۶۱۱.أنساب الأشراف ( ـ به نقل از یکى از فرزندان ابو طالب ـ ) : ابن زیاد ، جایزه اى براى [یافتن]على بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام قرار داد . او را در بند کشیده ، آوردند . به او گفت : آیا خدا ، على بن الحسین را نکشت؟ فرمود : «او برادرم بود که به او هم على بن الحسین ، گفته مى شد و مردم ، او را کشتند [ ، نه خداوند]» . ابن زیاد گفت : بلکه خدا او را کشت ! زینب دختر على علیه السلام فریادى زد و گفت : اى ابن زیاد ! ریختن خون هایى که [تاکنون] از ما ریخته اى ، تو را بس است . اگر او را مى کشى ، مرا هم با او بکش .
۶۱۱.أنساب الأشراف ( ـ به نقل از یکى از فرزندان ابو طالب ـ ) ابن زیاد ، على بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام را رها کرد . ۱
۶۱۲.الملهوف :ابن زیاد ـ که خدا لعنتش کند ـ به على بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام توجّه کرد و گفت : این کیست؟ گفتند : على بن الحسین است . ابن زیاد گفت : مگر خدا على بن الحسین را نکُشت؟ على [بن الحسین] علیه السلام به او فرمود : «برادرى داشتم که [او نیز] على بن الحسین نامیده مى شد و مردم ، او را کُشتند» . ابن زیاد گفت : بلکه خدا او را کُشت . على [بن الحسین] علیه السلام فرمود : « «خداوند ، جان ها را هنگام مرگشان مى گیرد» » . ابن زیاد گفت : تو جرئت جواب دادن به من را دارى؟! او را ببرید و گردنش را بزنید . عمّه او زینب علیهاالسلام ، این را شنید . گفت : اى ابن زیاد ! تو یک تن هم از ما باقى نگذاشته اى . اگر مى خواهى او را بکشى ، مرا هم با او بکش . على [بن الحسین] علیه السلام به عمّه اش گفت : «اى عمّه ! سخنى مگو تا من با او سخن بگویم» . آن گاه به او رو کرد و گفت : «اى ابن زیاد ! آیا مرا به کشتن ، تهدید مى کنى؟ آیا نمى دانى که کشته شدن ، عادت ما و شهادت ، کرامت ماست؟» . ۲
1.إنَّ ابنَ زِیادٍ جَعَلَ فی عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیه السلام جُعلاً فَاُتِیَ بِهِ مَربوطا ، فَقالَ لَهُ : ألَم یَقتُلِ اللّه ُ عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ ؟ فَقالَ : کانَ أخی یُقالُ لَهُ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ ، وإنَّما قَتَلَهُ النّاسُ ، قالَ : بَل قَتَلَهُ اللّه ُ . فَصاحَت زَینَبُ بِنتُ عَلِیٍّ علیهاالسلام : یَابنَ زِیادٍ حَسبُکَ مِن دِمائِنا ، فَإِن قَتَلتَهُ فَاقتُلنی مَعَهُ ، فَتَرَکَهُ (أنساب الأشراف : ج ۳ ص ۴۱۲) .
2.التَفَتَ ابنُ زِیادٍ لَعَنَهُ اللّه ُ إلى عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیه السلام ، فَقالَ : مَن هذا ؟ فَقیلَ : عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ . فَقالَ : ألَیسَ قَد قَتَلَ اللّه ُ عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ ؟! فَقالَ لَهُ عَلِیٌّ : قَد کانَ لی أخٌ یُسَمّى عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ قَتَلَهُ النّاسُ . فَقالَ : بَلِ اللّه ُ قَتَلَهُ . فَقالَ عَلِیٌّ علیه السلام : {Q} «اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا» {/Q} . فَقالَ ابنُ زِیادٍ : وبِکَ جُرأَةٌ عَلى جَوابی ؟ اِذهَبوا بِهِ فَاضرِبوا عُنُقَهُ . فَسَمِعَت بِهِ عَمَّتُهُ زَینَبُ علیهاالسلام ، فَقالَت : یَابنَ زِیادٍ ، إنَّکَ لَم تُبقِ مِنّا أحَدا ، فَإِن کُنتَ عَزَمتَ عَلى قَتلِهِ فَاقتُلنی مَعَهُ . فَقالَ عَلِیٌّ لِعَمَّتِهِ : اُسکُتی یا عَمَّةُ حَتّى اُکَلِّمَهُ . ثُمَّ أقبَلَ إلَیهِ فَقالَ : أبِالقَتلِ تُهَدِّدُنی یَابنَ زِیادٍ ، أما عَلِمتَ أنَّ القَتلَ لَنا عادَةٌ وکَرامَتَنَا الشَّهادَةُ ؟ (الملهوف : ص ۲۰۲ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۱۱۷) .
۶ / ۱۲ - ایستادگى عبد اللّه بن عفیف در برابر ابن زیاد و به شهادت رسیدنش ۱
۶۱۳.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از حُمَید بن مسلم ـ ) : هنگامى که عبید اللّه به کاخ [حکومتى] آمد و مردم هم وارد شدند ، نداى نماز جماعت داده شد و مردم در مسجد اعظمِ کوفه ، گرد آمدند . ابن زیاد ، از منبر بالا رفت و گفت : ستایش ، خدایى را که حق و اهلش را چیره کرد و امیر مؤمنان یزید بن معاویه و حزبش را یارى داد و دروغگو پسر دروغگو ، حسین بن على و پیروانش را کُشت ! ابن زیاد ، سخنش را به پایان نبرده بود که عبد اللّه بن عفیف اَزدىِ غامدىِ والِبى بر او جَست . او از شیعیان على علیه السلام بود و چشم چپش را در جنگ جَمَل ، همراه على علیه السلام از دست داده بود و چون پیکار صفّین شد ، ضربه اى بر سرش و ضربه اى هم بر ابرویش زدند و آن چشمش هم نابینا شد . از این رو ، از مسجد اعظمِ کوفه جدا نمى شد و تا شب، در آن ، نماز مى خواند و سپس به خانه باز مى گشت . عبد اللّه ، هنگامى که سخن ابن زیاد را شنید ، گفت : اى ابن مرجانه ! دروغگو پسر دروغگو ، تو و پدرت هستید و نیز کسى است که به تو حکومت داد و پدرش . اى ابن مرجانه ! آیا پسرانِ پیامبران را مى کشید و سخن صدّیقان را بر زبان مى آورید؟! ابن زیاد گفت : او را برایم بیاورید .
1.این واقعه ـ چنان که در الإرشاد مفید آمده ـ ، پس از برخوردهاى ابن زیاد با خانواده امام حسین علیه السلام در قصر حکومتى اتّفاق افتاده است .
۶۱۳.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از حُمَید بن مسلم ـ ) پاسبان ها بر او پریدند و او را گرفتند . عبد اللّه ، شعار قبیله اَزْد را سر داد : اى آمُرزیده (یا مَبرورُ) ! عبد الرحمان بن مِخنَف اَزْدى ، نشسته بود . گفت : واى بر تو ! خودت و قومت را تباه کردى . در آن روز ، هفتصد جنگجو از قبیله اَزْد در کوفه بودند . جوانانى از اَزْد به سوى او جستند و او را از دست پاسبانان در آوردند و به خانواده اش سپردند . عبید اللّه بن زیاد ، کسى را به دنبال او فرستاد . او را کُشت و فرمان داد تا او را در جایگاه خاکروبه ها به صلیب کشند و او را آن جا به صلیب کشیدند . ۱
۶۱۴.الإرشاد :ابن زیاد ، به مسجد آمد و از منبر ، بالا رفت و گفت : ستایش ، خدایى را که حق و اهلش را چیره کرد و امیر مؤمنان یزید و حزبش را یارى داد ، و دروغگو پسر دروغگو و پیروانش را کشت ! عبد اللّه بن عفیف اَزْدى ـ که از پیروان امیر مؤمنان علیه السلام بود ـ ، جلوى او برخاست و
1.لَمّا دَخَلَ عُبَیدُ اللّه ِ القَصرَ ودَخَلَ النّاسُ ، نودِیَ الصَّلاةَ جامِعَةً ، فَاجتَمَعَ النّاسُ فِی المَسجِدِ الأَعظَمِ ، فَصَعِدَ المِنبَرَ ابنُ زِیادٍ ، فَقالَ : الحَمدُ للّه ِِ الَّذی أظهَرَ الحَقَّ وأهلَهُ ، ونَصَرَ أمیرَ المُؤمِنینَ یَزیدَ بنَ مُعاوِیَةَ وحِزبَهُ ، وقَتَلَ الکَذّابَ ابنَ الکَذّابِ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ وشیعَتَهُ . فَلَم یَفرُغِ ابنُ زِیادٍ مِن مَقالَتِهِ ، حَتّى وَثَبَ إلَیهِ عَبدُ اللّه ِ بنُ عَفیفٍ الأَزدِیُّ ثُمَّ الغامِدِیُّ ثُمَّ أحَدُ بَنی والِبَةَ ، وکانَ مِن شیعَةِ عَلِىٍّ علیه السلام ، وکانَت عَینُهُ الیُسرى ذَهَبَت یَومَ الجَمَلِ مَعَ عَلِیِّ علیه السلام ، فَلَمّا کانَ یَومَ صِفّینَ ضُرِبَ عَلى رَأسِهِ ضَربَةٌ واُخرى عَلى حاجِبِهِ فَذَهَبَت عَینُهُ الاُخرى ، فَکانَ لا یَکادُ یُفارِقُ المَسجِدَ الأَعظَمَ ، یُصَلّی فیهِ إلَى اللَّیلِ ثُمَّ یَنصَرِفُ . قالَ : فَلَمّا سَمِعَ مَقالَةَ ابنِ زِیادٍ ، قالَ : یَابنَ مَرجانَةَ ! إنَّ الکَذّابَ ابنَ الکَذّابِ أنتَ وأبوکَ وَالَّذی وَلّاکَ وأبوهُ ، یَابنَ مَرجانَةَ ! أتَقتُلونَ أبناءَ النَّبِیّینَ وتَکَلَّمونَ بِکَلامِ الصِّدّیقینَ ؟! فَقالَ ابنُ زِیادٍ : عَلَیَّ بِهِ ، قالَ : فَوَثَبَت عَلَیهِ الجَلاوِزَةُ فَأَخَذوهُ . قالَ : فَنادى بِشِعارِ الأَزدِ : یا مَبرورُ ، قالَ : وعَبدُ الرَّحمنِ بنُ مِخنَفٍ الأَزدِیُّ جالِسٌ ، فَقالَ : وَیحَ غَیرِکَ ! أهلَکتَ نَفسَکَ وأهلَکتَ قَومَکَ ! قالَ : وحاضِرُ الکوفَةِ یَومَئِذٍ مِنَ الأَزدِ سَبعُمِئَةِ مُقاتِلٍ ، قالَ : فَوَثَبَ إلَیهِ فِتیَةٌ مِنَ الأَزدِ فَانتَزَعوهُ ، فَأَتَوا بِهِ أهلَهُ ، فَأَرسَلَ إلَیهِ مَن أتاهُ بِهِ فَقَتَلَهُ ، وأمَرَ بِصَلبِهِ فِی السَّبَخَةِ ، فَصُلِبَ هُنالِکَ (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۵۸ ، الکامل فى التاریخ : ج ۲ ص ۵۷۵) .
۶۱۴.الإرشاد :گفت : اى دشمن خدا ! دروغگو ، تو و پدرت هستید و کسى که به تو حکومت داد و نیز پدرش . اى پسر مرجانه ! فرزندان پیامبران را مى کشى و بر منبر ، در جایگاه صدّیقان مى ایستى؟! ابن زیاد گفت : او را برایم بیاورید . پاسبانان ، او را گرفتند و او شعار قبیله اَزْد را سر داد و هفت صد تن از آنان ، گِرد آمدند و او را از دست پاسبانان در آوردند . شب که رسید ، ابن زیاد ، کسى را به سوى او فرستاد و او را از خانه اش بیرون کشید و گردنش را زد و وى را در جاى انباشت خاکروبه ها به صلیب کشید . خدا او را رحمت کند ! ۱
۶ / ۱۳ - اهل بیت امام علیه السلام در زندان ابن زیاد
۶۱۵.الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) :عبید اللّه بن زیاد ، فرمان داد تا باقى ماندگان خاندان حسین علیه السلام که بر او وارد شده اند ، همراه او در کاخ ، حبس شوند . ۲
۶۱۶.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از سعد بن عبیده ـ ) : زنان ، دختران و خاندان امام حسین علیه السلام را آوردند و بهترین کارى که کرد ، فرمان داد تا خانه اى در جایى جدا برایشان بگیرند ، و
1.دَخَلَ [ابنُ زِیادٍ] المَسجِدَ فَصَعِدَ المِنبَرَ فَقالَ : الحَمدُ للّه ِِ الَّذی أظهَرَ الحَقَّ وأهلَهُ ، ونَصَرَ أمیرَ المُؤمِنینَ یَزیدَ وحِزبَهُ ، وقَتَلَ الکَذّابَ ابنَ الکَذّابِ وشیعَتَهُ . فَقامَ إلَیهِ عَبدُ اللّه ِ بنُ عَفیفٍ الأَزدِیُّ ـ وکانَ مِن شیعَةِ أمیرِ المُؤمِنینَ علیه السلام ـ فَقالَ : یا عَدُوَّ اللّه ِ ، إنَّ الکَذّابَ أنتَ وأبوکَ ، وَالَّذی وَلّاکَ وأبوهُ ، یَابنَ مَرجانَةَ ، تَقتُلُ أولادَ النَّبِیّینَ وتَقومُ عَلَى المِنبَرِ مَقامَ الصِّدّیقینَ ! فَقالَ ابنُ زِیادٍ : عَلَیَّ بِهِ ، فَأَخَذَتهُ الجَلاوِزَةُ ، فَنادى بِشِعارِ الأَزدِ ، فَاجتَمَعَ مِنهُم سَبعُمِئَةِ رَجُلٍ فَانتَزَعوهُ مِنَ الجَلاوِزَةِ ، فَلَمّا کانَ اللَّیلُ أرسَلَ إلَیهِ ابنُ زِیادٍ مَن أخرَجَهُ مِن بَیتِهِ ، فَضَرَبَ عُنُقَهُ وصَلَبَهُ فِی السَّبَخَةِ رَحِمَهُ اللّه ُ (الإرشاد : ج ۲ ص ۱۱۷ ، کشف الغمّة : ج ۲ ص ۲۷۹) .
2.أمَرَ عُبَیدُ اللّه ِ بنُ زِیادٍ بِحَبسِ مَن قُدِمَ بِهِ عَلَیهِ مِن بَقِیَّةِ أهلِ الحُسَینِ علیه السلام مَعَهُ فِی القَصرِ (الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : ج ۱ ص ۴۸۴) .
۶۱۶.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از سعد بن عبیده ـ ) روزى و خرجى و لباسى برایشان مقرّر کرد . ۱
۶ / ۱۴ - شهید شدن دو نوجوان از خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله
۶۱۷.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از سعد بن عبیده ـ ) : دو نوجوان از پسران عبد اللّه بن جعفر یا پسران پسر عبد اللّه بن جعفر رفتند و نزد مردى از قبیله طى آمدند و به او پناه بردند . او گردن آن دو را زد و سرهایشان را نزد ابن زیاد آورد . ابن زیاد ، تصمیم گرفت گردنش را بزند و فرمان داد تا خانه اش را ویران کنند . ۲
۶۱۸.أنساب الأشراف :دو پسرِ عبد اللّه بن جعفر ، به مردى از قبیله طَى ، پناه بردند . او گردن آن دو را زد و سرهایشان را براى ابن زیاد آورد.ابن زیاد ، به زدن گردنش اهتمام کرد و فرمان ویرانى خانه اش را داد. ۳
۶۱۹.الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) :دو پسر عبد اللّه بن جعفر ، به همسر عبد اللّه بن قُطبه طایىِ نَبهانى پناه بردند . آن دو ، نوجوانانى نابالغ بودند و عمر بن سعد ، پیش تر به جارچى اى فرمان داده بود که ندا دهد : هر کس سرى بیاورد ، هزار درهم دارد . ابن قُطبه به خانه اش آمد و همسرش به او گفت : دو نوجوان ، به ما پناه آورده اند . آیا مى توانى بیایى و آن دو را به سوى خانواده شان در مدینه بفرستى؟ گفت : آرى . آن دو را به من نشان بده .
1.وجیءَ بِنِسائِهِ [أی بِنِساءِ الإِمامِ الحُسَینِ علیه السلام] وبَناتِهِ وأهلِهِ ، وکانَ أحسَنُ شَیءٍ صَنَعَهُ أن أمَرَ لَهُنَّ بِمَنزِلٍ فی مَکانٍ مُعتَزِلٍ ، وأجرى عَلَیهِنَّ رِزقا ، وأمَرَ لَهُنَّ بِنَفَقَةٍ وکِسوَةٍ (تاریخ الطبری : ج ۵ ص ۳۹۳) .
2.فَانطَلَقَ غُلامانِ مِنهُم لِعَبدِ اللّه ِ بنِ جَعفَرٍ ـ أوِ ابنِ ابنِ جَعفَرٍـ فَأَتَیا رَجُلاً مِن طَیِّئٍ فَلَجَآ إلَیهِ فَضَرَبَ أعناقَهُما وجاءَ بِرُؤوسِهِما حَتّى وَضَعَهُما بَینَ یَدَیِ ابنِ زِیادٍ ، قالَ فَهَمَّ بِضَربِ عُنُقِهِ وأمَرَ بِدارِهِ فَهُدِّمَت (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۳۹۳ ، بغیة الطلب فى تاریخ حلب : ج ۶ ص ۲۶۳۹) .
3.لَجَأَ ابنانِ لِعَبدِ اللّه ِ بنِ جَعفَرٍ إلى رَجُلٍ مِن طَیِّئٍ فَضَرَبَ أعناقَهُما وأتى ابنَ زِیادٍ بِرُؤوسِهِما ، فَهَمَّ بِضَربِ عُنُقِهِ وأمَرَ بِدارِهِ فَهُدِّمَت (أنساب الأشراف: ج۳ ص ۴۲۴) .
۶۱۹.الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) :هنگامى که آن دو را دید ، سرشان را بُرید و نزد عبید اللّه بن زیاد آورد . عبید اللّه ، چیزى به او نداد و به وى گفت : دوست داشتم که آن دو را برایم زنده مى آوردى و من با آن دو بر ابو جعفر (یعنى عبد اللّه بن جعفر) منّت مى نهادم . این خبر به عبد اللّه بن جعفر رسید . گفت : دوست داشتم که آن دو را برایم مى آورد و دو هزار هزار (دو میلیون) درهم به او مى دادم ! ۱
نکته
بیشتر منابع تاریخى ، کودکان یادشده را فرزندان یا نوادگان عبد اللّه بن جعفر مى دانند و تنها در امالى صدوق ، با سندى ضعیف ، آنان به مسلم بن عقیل علیه السلام نسبت داده شده اند . گفتنى است که گزارش هاى صدوق و خوارزمى ، ۲ علاوه بر ضعف سند ، به داستان سرایى شبیه ترند. بنا بر این ، متن آنها نیز ضعیف ارزیابى مى گردد .
1.وقَد کانَ ابنا عَبدِ اللّه ِ بنِ جَعفَرٍ لَجَآ إلَى امرَأَةِ عَبدِ اللّه ِ بنِ قُطبَةَ الطّائِیِّ ثُمَّ النَّبهانِیِّ ، وکانا غُلامَینِ لَم یَبلُغا. وقَد کانَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ أمَرَ مُنادِیا فَنادى : مَن جاءَ بِرَأسٍ فَلَهُ ألفُ دِرهَمٍ . فَجاءَ ابنُ قُطبَةَ إلى مَنزِلِهِ فَقالَت لَهُ امرَأَتُهُ : إنَّ غُلامَینِ لَجَآ إلَینا فَهَل لَکَ أن تُشرِفَ بِهِما فَتَبعَثَ بِهِما إلى أهلِهِما بِالمَدینَةِ ؟ قالَ : نَعَم أرِنیهِما . فَلَمّا رَآهُما ذَبَحَهُما وجاءَ بِرُؤوسِهِما إلى عُبَیدِ اللّه ِ بنِ زِیادٍ ، فَلَم یُعطِهِ شَیئاً، فَقالَ عُبَیدُ اللّه ِ: وَدِدتُ أنَّهُ کانَ جاءَنی بِهِما حَیَّینِ فَمَنَنتُ بِهِما عَلى أبی جَعفَرٍ ـ یَعنی عَبدَ اللّه ِ بنَ جَعفَرٍ ـ . وبَلَغَ ذلِکَ عَبدَ اللّه ِ بنَ جَعفَرٍ فَقالَ : وَدِدتُ أنَّهُ کانَ جاءَنى بِهِما فَأَعطَیتُهُ ألفَی ألفٍ (الطبقات الکبرى / الطبقة الخامسة من الصحابة : ج ۱ ص ۴۷۸) .
2.مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمى (ج ۲ ص ۴۹) ماجرایى نزدیک به الأمالى صدوق مى آورد با این تفاوت که کودکان را فرزندان جعفر طیار معرفى مى کند که از این جهت با قول مشهور ، هماهنگ است .
سخنى در باره اسیران و بازماندگان واقعه کربلا
آمار اسیران کربلا ، مختلف گزارش شده است . تعداد اسیران مرد ، چهار نفر ، پنج نفر ، ده نفر و دوازده نفر ، گزارش شده است . نیز تعداد اسیران زن ، چهار نفر ، شش نفر و بیست نفر هم گزارش شده است .
بنا بر این ، اظهار نظر قطعى در مورد تعداد اسرا ، مانند تعداد شهداى کربلا ، ممکن نیست ؛ لیکن نام شمارى از اسیران که در منابع مختلف گزارش شده ، ارائه مى گردد .
اسیران مرد بنى هاشم
۱ . على بن الحسین (امام زین العابدین) علیه السلام . ۲ . محمّد بن على بن الحسین (امام باقر) علیه السلام . ۳ . حسن بن حسن علیه السلام ، معروف به حسن مُثنّا . وى فرزند امام حسن علیه السلام و همسرش ، فاطمه دختر امام حسین علیه السلام بوده است . ۴ . عمرو بن حسن . ۵ . محمّد بن حسین . ۶ . قاسم بن عبد اللّه بن جعفر . ۷ . قاسم بن محمّد بن جعفر . ۸ . محمّد بن عقیل .
اسیران زن بنى هاشم
۱ . زینب کبرا علیهاالسلام دختر امیر مؤمنان علیه السلام . ۲ . اُمّ کلثوم ، دختر امیر مؤمنان علیه السلام . وى ، «زینب صغرا» نیز نامیده شده و پدرش امیر مؤمنان علیه السلام است ؛ ولى ظاهرا مادرش فاطمه زهرا علیهاالسلام نیست ؛ زیرا اُمّ کلثومى که دختر فاطمه زهرا علیهاالسلام است ، بنا بر مشهور ، در زمان حیات امام حسن علیه السلام از دنیا رفته است . ۳ . فاطمه دختر امام على علیه السلام . وى که «فاطمه صغرا» نیز نامیده شده ، همسر ابو سعید بن عقیل بوده که در جریان کربلا به شهادت رسیده است . وى از راویان حوادث کربلاست. احتمال دارد خطبه منسوب به فاطمه بنت الحسین علیه السلام از او باشد ، چنان که محتمل است کنیه او اُمّ کلثوم بوده و امّ کلثومِ حاضر در کربلا ، همو باشد . وفات وى و سکینه بنت الحسین علیه السلام ، سال ۱۱۷ هجرى گزارش شده است . ۴ . فاطمه دختر امام حسن علیه السلام . ۵ . فاطمه ، دختر امام حسین علیه السلام . ۶ . سَکینه ، دختر امام حسین علیه السلام . ۷ . رَباب ، همسر امام حسین علیه السلام .
بازماندگان از غیر بنى هاشم
۱ . مُرَقّع بن ثُمامه اسدى . بر پایه گزارشى ، وى در کربلا مجروح شد و در کوفه از دنیا رفت . ۲ . سوّار بن عُمَیر جابرى . وى در واقعه کربلا ، مجروح و اسیر شد و شش ماه پس از آن ، بر اثر جراحت هایى که برداشته بود ، به شهادت رسید . نام وى در «زیارت ناحیه مقدّسه» ، آمده است . ۳ . عمرو بن عبد اللّه جُندَعى . او از مجروحان واقعه کربلاست که یک سال بعد از آن، به
شهادت رسید . در «زیارت ناحیه مقدّسه» ، از وى یاد شده است . ۴ . عُقْبة بن سَمعان . وى ، غلام رَباب ، همسر امام حسین علیه السلام بوده است . شیخ طوسى رحمه اللهاو را در زمره یاران امام علیه السلام آورده است . او در تمام مسیر ، همراه امام علیه السلام بوده و از راویان مشهور واقعه کربلاست . پس از واقعه کربلا دستگیر و بازجویى شد و وقتى گفت «من برده ام»، او را رها کردند . نام او در زیارت رجبیه آمده است . ۵ . ضحّاک بن عبد اللّه مشرقى . وى که از گزارشگران حادثه کربلاست همراهىِ خود با امام علیه السلام را مشروط به مفید بودن ، کرده بود و پس از آن که مشخّص شد که سرنوشت، چیزى جز شهادت نیست ، این موضوع را با امام علیه السلام در میان گذاشت . امام علیه السلام هم موافقت فرمود که اگر مى تواند ، خود را از حلقه محاصره دشمن ، خارج کند . بدین سان ، وى فرار را بر همراهى با امام علیه السلام و شهادت برگزید . ۶ . مسلم بن رباح . غلام على بن ابى طالب علیه السلام و منشى ایشان بود بر پایه برخى از گزارش ها ، وى در روز عاشورا ، در کنار امام علیه السلام بوده ؛ ولى احتمالاً به دلیل برده بودن ، در امان مانده است . ۷ . غلام عبد الرحمان بن عبد ربّه انصارى . او ، روایتگر ماجراى در تنور نهادن سر بُریده امام علیه السلام و برخى یارانش ، و نیز شوخى کردن یاران امام علیه السلام با یکدیگر در شب عاشوراست وى در واپسین ساعات واقعه عاشورا از صحنه نبرد دور شد .

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک