حضرت زینب سلام الله علیها


+ روانه کردن خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله به شام

روانه کردن خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله به شام
۶۲۰.الأخبار الطّوال :ابن زیاد ، على بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام را و هر کس را از حَرَم که با او بود ، سوار کرد و آنان را همراه زَحر بن قیس و مِحقَن بن ثَعلَبه و شمر بن ذى الجوشن به سوى یزید بن معاویه روانه کرد . ۱
۶۲۱.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از غاز بن ربیعه جُرَشى ـ ) : عبید اللّه فرمان داد که زنان حسین علیه السلام و کودکانش را آماده کنند و فرمان داد تا على بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام را تا گردن در زنجیر کنند . سپس آنان را با مُحفِّز بن ثَعلَبه عائِذى (از تیره عائذه قریش) و شمر بن ذى الجوشن ، روانه کرد . آن دو ، کاروان را آوردند تا نزد یزید آمدند . على بن الحسین علیه السلام در طول راه ، با آن دو ، کلمه اى سخن نگفت تا [به شام] رسیدند . ۲
۶۲۲.الإرشاد :عبید اللّه بن زیاد ، پس از روانه کردن سر حسین علیه السلام ، فرمان داد که زنان و
1.إنَّ ابنَ زِیادٍ جَهَّزَ عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ علیه السلام ومَن کانَ مَعَهُ مِنَ الحَرَمِ ، ووَجَّهَ بِهِم إلى یَزیدَ بنِ مُعاوِیَةَ مَعَ زَحرَ بنِ قَیسٍ ومِحقَنِ بنِ ثَعلَبَةَ وشِمرِ بنِ ذِی الجَوشَنِ (الأخبار الطوال : ص ۲۶۰) .
2.إنَّ عُبَیدَ اللّه ِ أمَرَ بِنِساءِ الحُسَینِ وصِبیانِهِ فَجُهِّزنَ ، وأمَرَ بِعَلِیِّ بنِ الحُسَینِ فَغُلَّ بِغُلٍّ إلى عُنُقِهِ ، ثُمَّ سَرَّحَ بِهِم مَعَ مُحَفِّزِ بنِ ثَعلَبَةَ العائِذِیِّ ـ عائِذَةِ قُرَیشٍ ـ ، ومَعَ شِمرِ بنِ ذِی الجَوشَنِ ، فَانطَلَقا بِهِم حَتّى قَدِموا عَلى یَزیدَ ، فَلَم یَکُن عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ یُکَلِّمُ أحَدا مِنهُما فِی الطَّریقِ کَلِمَةً حَتّى بَلَغوا (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۶۰ ، تاریخ دمشق : ج ۵۷ ص ۹۸) .
۶۲۲.الإرشاد :کودکانِ او را آماده کنند و فرمان داد تا على بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام را تا گردن در بند کنند . آن گاه ، آنان را با مُجفِر بن ثَعلَبه عائذى و شمر بن ذى الجوشن ، در پى سر ، روانه کرد . آنان رفتند تا به حاملان سر رسیدند و على بن الحسین علیه السلام در راه ، کلمه اى با آنان سخن نگفت تا [به شام] رسیدند . ۱
۶۲۳.تاریخ الیعقوبى :خانواده حسین علیه السلام و فرزندانش را به سوى شام بردند و سر حسین علیه السلام را بر نیزه کردند . ۲
نکته
بر پایه گزارش تاریخ طبرى، تاریخ دمشق و الإرشاد مفید ، پس از واقعه کربلا ، ابتدا سر مقدّس سیّد الشهدا علیه السلام و سایر شهیدان را به شام فرستادند و پس از آن ، اسیران را اعزام کردند ؛ لیکن طبق شمارى دیگر از گزارش ها ، سرهاى شهدا، همراه با اسیران به شام فرستاده شده اند . برخى گزارش ها هم حاکى از آن اند که سرهاى شهیدان ، همراه اسیرانْ اعزام شدند ؛ لیکن سر مقدّس سیّد الشهدا علیه السلام ، پیش از کاروان به دمشق رسید .
1.إنَّ عُبَیدَ اللّه ِ بنَ زِیادٍ بَعدَ إنفاذِهِ بِرَأسِ الحُسَینِ علیه السلام أمَرَ بِنِسائِهِ وصِبیانِهِ فَجُهِّزوا ، وأمَرَ بِعَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیه السلام فَغُلَّ بِغُلٍّ إلى عُنُقِهِ ، ثُمَّ سَرَّحَ بِهِم فی أثَرِ الرَّأسِ مَعَ مُجفِرِ بنِ ثَعلَبَةَ العِائِذِیِّ وشِمرِ بنِ ذِی الجَوشَنِ ، فَانطَلَقوا بِهِم حَتّى لَحِقوا بِالقَومِ الَّذینَ مَعَهُمُ الرَّأسُ . ولَم یَکُن عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السلام یُکَلِّمُ أحَدا مِنَ القَومِ فِی الطَّریقِ کَلِمَةً حَتّى بَلَغوا (الإرشاد : ج ۲ ص ۱۱۹ ، إعلام الورى : ج ۱ ص ۴۷۳) .
2.اُخرِجَ عِیالُ الحُسَینِ علیه السلام ووُلدُهُ إلَى الشّامِ ، ونُصِبَ رَأسُهُ عَلى رُمحٍ (تاریخ الیعقوبى : ج ۲ ص ۲۴۵) .
توضیحى در باره مسیر کاروان اسیران کربلا ، از کوفه به شام و از شام تا مدینه
کاروان اسیران کربلا را پس از انتقال به کوفه ، اندکى نگاه داشتند و سپس به سوى دمشق ، پایتخت حکومت اُمویان ، فرستادند . مسیر حرکت این کاروان ، در کتب تاریخ و سیره ، معیّن نشده است . از این رو ، پیموده شدن هر کدام از مسیرهاى میان کوفه و دمشقِ آن روزگار ، محتمل است . برخى خواسته اند با ارائه شواهدى ، حرکت آنان را از یکى از این چند راه، قطعى نشان دهند؛ ولى مجموع قرائن ، ما را به اطمینان کافى نمى رساند . ۱ ما ابتدا راه هاى موجود آن روزگار را بر مى شمریم و سپس ، قرائن ارائه شده را بررسى مى کنیم . ذکر این نکته پیش از ورود به بحث ، لازم است که میان کوفه و دمشق ، فقط سه راه اصلى بوده است . البتّه هر کدام از این راه ها، در بخشى از مسیر ، فرعى هاى متعدّد کوتاه و بلندى هم داشته اند که طبیعى است . ۲
مسیر حرکت کاروان اسیران کربلا ، از کوفه به شام
راه نخست : راه بادیه

کوفه ، در عرض جغرافیایىِ حدود ۳۲ درجه و دمشق ، در عرض جغرافیایىِ حدود
1.مرحوم حاج شیخ عبّاس قمّى در نَفَسُ المهموم (ص ۳۸۸) مى گوید : بدان که ترتیب منزلگاه هایى که آنان در هر سفر ، در آنها پیاده شدند و خوابیدند و یا [بدون خوابیدن] از آنها گذشتند ، مشخّص نیست و در کتاب هاى معتبر نیز چیزى گفته نشده است ؛ بلکه در بیشتر آنها ، از سفر اهل بیت [ـِ امام علیه السلام]به شام ، سخنى به میان نیامده است . ۲ . ر . ک : نقشه شماره ۵ در پایان کتاب .
۳۳ واقع است . این ، بدان معناست که مسیر طبیعى میان این دو شهر ، تقریبا بر روى یک مدار ، قرار دارد و نیازى به بالا رفتن و پایین آمدن بر روى زمین ، جز در حدّ کسرى از یک درجه نیست . بر روى این مدار ، راهى واقع بوده که به «راه بادیه» مشهور بوده است. این مسیر ، کوتاه ترین راه بین این دو شهر است و حدود ۹۲۳ کیلومتر ۱ مسافت داشته است . مشکل اصلى این راه کوتاه ، گذشتن آن از صحراى بزرگ میان عراق و شام است که از روزگاران کهن ، به «بادیة الشام» مشهور بوده است . این مسیر ، براى افرادى قابل استفاده بوده که امکانات کافى (بویژه آب) براى پیمودن مسافت هاى طولانى میان منزل هاى دور از همِ صحرا را داشته اند ، هر چند ، گاهى شتاب مسافر ، او را وادار به پیمودن این مسیر مى کرده است . گفتنى است در صحراها ، شهرهاى بزرگ ، وجود ندارند ؛ امّا این به معناى نبودن راه یا چند آبادى کوچک نیست .
راه دوم : راه کناره فرات
فرات ، یکى از دو رود بزرگ عراق است که از ترکیه سرچشمه مى گیرد و پس از گذشتن از سوریه و عراق ، به خلیج فارس مى پیوندد . کوفیان ، براى مسافرت به شمال عراق و شام ، از کناره این رود ، حرکت مى کردند تا هم به آب ، دسترس داشته باشند و هم از امکانات شهرهاى ساخته شده در کناره فرات ، استفاده کنند . گفتنى است لشکرهاى انبوه و کاروان هاى بزرگ که به آب فراوان نیاز داشتند ، ناگزیر از پیمودن این مسیر بودند . ۲ این مسیر ، ابتدا از کوفه به مقدار زیادى به سوى شمال غرب مى رود و سپس از آن جا به سوى جنوب ، بر مى گردد و با گذر از بسیارى از شهرهاى شام ، به دمشق
1.فاصله کوفه تا شام به خط کاملاً مستقیم ۸۶۷ کیلومتر است.
2.لشکر امیر مؤمنان علیه السلام هم براى نبرد صفّین ، همین مسیر را پیمود .
مى رسد . این راه ، انشعاب هاى متعدّد داشته و با طول تقریبى ۱۱۶۵ تا ۱۳۳۳ کیلومتر ، جاى گزین مناسبى براى راه کوتاه ، امّا سختِ بادیه بوده است . مجموع این راه و راه بادیه را مى توان به یک مثلّث ، تشبیه کرد که قاعده آن ، راه بادیه است .
راه سوم : راه کناره دجله
دجله ، دیگر رود بزرگ عراق است و آن نیز مانند فرات ، از ترکیه سرچشمه مى گیرد ؛ امّا از شام نمى گذرد و درگذشته ، براى رفتن به شمال شرق عراق ، از مسیر کناره آن ، استفاده مى کرده اند . این راه ، مسیر اصلى میان کوفه و دمشق ، نبوده است و باید پس از پیمودن مقدار کوتاهى از آن ، کم کم به سمت غرب پیچید و پس از طىّ مسیر نه چندان کوتاهى ، به راه کناره فرات پیوست و از آن طریق ، وارد دمشق شد . این مسیر را مى توان سه ضلع از یک مستطیل دانست که ضلع دیگر طولىِ آن را راه بادیه و سه ضلع یاد شده آن را : مسافت پیموده شده از کوفه به سمت شمال ، راه پیموده شده به سمت غرب ، و راه پیموده شده به سمت جنوب ـ که بازگشت به بخشى از مسیر پیموده شده قبلى است ـ ، تشکیل مى دهند . از این رو ، از همه راه هاى دیگر ، طولانى تر است و طول آن ، حدود ۱۵۵۹ کیلومتر است . این راه را «راه سلطانى» نامیده اند .
چند نکته قابل توجّه
ما دلیل روشن و گزارش تاریخى معتبر و کهنى براى اثبات عبور کاروان اسیران کربلا از یکى از این سه راه ، در دست نداریم و حدیثى نیز از اهل بیت علیهم السلام در این باره به ما نرسیده است . آنچه در دسترس ماست ، برخى نشانه هاى جزئى و ناکافى اند که به صورت پراکنده ، در برخى کتاب ها آمده اند ، و نیز قصّه پردازى ها و شرح حال هاى بى سند و نامعتبرى که در کتاب هاى غیر قابل استناد (مانند مقتل ساختگى منسوب به ابو مِخنَف) ، آمده و سپس در کتاب هاى دیگر ، تکرار شده اند . ۱ اینک ، نشانه هاى
1.از جمله ، ر .ک : طریق الکرام من الکوفة إلى الشام .
جزئىِ پیش گفته را بررسى مى کنیم : ۱ . در معجم البلدان ـ که یک کتاب کهن جغرافیایى است ـ در معرّفى بخشى از شهر حَلَب در شام ، آمده است : در غرب شهر و در دامنه کوه جوشن ، قبر محسن بن حسین علیه السلام است که گمان دارند وقتى اسیران [کربلا] را از عراق به دمشق مى بردند ، او از مادرش سقط شده است و یا کودکى بوده است همراه آنان که در حَلَب ، در گذشته و همان جا دفن شده است . ۱ معلوم است که این گزارش ، در صورت درستى ، عبور کاروان از راه بادیه را نفى مى کند (زیرا حَلَب ، در آن مسیر قرار ندارد) ؛ امّا به تنهایى نمى تواند یکى از دو مسیر سلطانى (کناره دجله) و یا کناره فرات را تأیید کند ؛ زیرا این دو راه ، در مسافتى طولانى ، با هم مشترک هستند و منطقه حَلَب ، در مسیر هر دو راه قرار دارد . از سوى دیگر ، به کار رفتن واژه «یزعمون (گمان دارند)» از سوى مؤلّف معجم البلدان ، بر قابل استناد نبودن این پندار ، دلالت دارد ، بویژه آن که فرزندى به نام محسن و یا همسر باردارى از امام حسین علیه السلام در وقایع کربلا ، سراغ نداریم و سخنى از آنها در کتاب هاى در دسترس ، نیامده است ، و وجود شهرت محلّى ، بر فرض درستى گزارش ، از حدّ یک عقیده عمومىِ معمولى ، فراتر نمى رود . ۲ . ممکن است برخى بر اساس یکى بودن مسیر بردن سرِ امام حسین علیه السلام و حرکت کاروان اسیران واقعه کربلا ، با استناد به گزارش ابن شهرآشوب ـ که به نقل از نطنزى ، به ماجراى برخورد راهب صومعه با سرِ امام حسین علیه السلام ، در منزل قِنَّسرین (در شمال شام) پر داخته است ـ ، ۲ بخواهند عبور از راه سلطانى را اثبات کنند . پاسخ این گروه ، آن است که پیش فرض این استدلال ، یعنى یکى بودن مسیر
1.معجم البلدان : ج ۲ ص ۲۸۴ و ۱۸۶ . این مطلب ، در بغیة الطلب فى تاریخ حلب (ج۱ ص ۴۱۱ - ۴۱۴) ، مفصّل تر آمده است .
2.المناقب ، ابن شهرآشوب : ج ۴ ص ۶۰ .
حرکت کاروان اسیران و سرِ مبارک امام حسین علیه السلام ، مسلّم نیست و این احتمال ، وجود دارد که سر را در شهرها چرخانده باشند ؛ امّا اسیران را از راهى کوتاه تر برده باشند . حتّى در برخى اخبار ، آمده است که سر مطهّر امام علیه السلام را پس از ورود اسرا به شام ، در شهرهاى شام نیز گردانیدند ، چنان که در شرح الأخبار آمده است : آن گاه یزید ملعون ، دستور داد که سرِ حسین علیه السلام را در شهرهاى شام و دیگر شهرها بگردانند . ۱ مطابق این نقل ، این امکان وجود دارد که سر مطهّر امام علیه السلام ، پس از رسیدن به شام ، به مناطقى چون موصل و نَصیبین هم ـ که در راه سلطانى قرار دارند ـ ، رسیده باشد . از این رو ، احتمال دارد که این گونه حوادثِ گزارش شده ، مربوط به روزگار چرخاندن سر پس از رسیدن اسیران به شام بوده و یا در مسیر حرکت آنان به سوى شام ، اتّفاق افتاده باشد . همین احتمال ، در باره مکان هایى که به «رأس الحسین علیه السلام» موسوم اند ، وجود دارد . ابن شهرآشوب ، در ذکر مناقب امام علیه السلام آورده است : از فضیلت هاى ایشان (امام حسین علیه السلام) ، کراماتى است که از مکان هایى که به آنها «رأس الحسین علیه السلام» گفته مى شود و از کربلا تا عَسقَلان و در میان آن دو (موصل و نَصیبین و حَماه و حِمْص و دمشق و جز اینها) قرار دارند ، دیده شده است . ۲ در باره این مناطق ، علاوه بر این که ابن شهرآشوب ، تصریح نکرده که اسیران یا سر مطهّر ، از آنها گذر داده شده اند ، این احتمال وجود دارد که چون سالیان درازى در قلمرو حکومت هاى شیعى یا دوستدار اهل بیت علیهم السلام (مانند : آل حَمْدان و فاطمیان) بوده اند ، در آنها به هر دلیل یا انگیزه اى (چه واقعیت ، چه یادبود و چه خواب و ...) ،
1.شرح الأخبار: ج ۳ ص ۱۵۹ .
2.المناقب ، ابن شهرآشوب : ج ۴ ص ۸۲ . در باره «رأس الحسین»هاى موجود در مناطق مورد اشاره و حتّى خارج از این مناطق و ارزیابى تاریخى آنها ، ر .ک : نگاهى نو به جریان عاشورا : ص۳۵۵ (مقاله «رأس الحسین و مقام هاى آن» ، به قلم مصطفى صادقى) .
«رأس الحسین» هایى ایجاد شده باشد ، چنان که رأس الحسینِ موجود در قاهره ، در زمان فاطمیان ، ایجاد شد . افزون بر این ، ماجراى راهب و سر ، براى برخى مکان هاى دیگر هم ذکر شده که به دلیل بعید بودن تکرار این ماجرا ، گزارش ابن شهرآشوب ، دست خوشِ تعارض مى گردد ؛ زیرا یکى از مکان هاى ذکر شده ، دِیْرى در اوایل راه است و با قِنَّسرین ـ که در اواخر راه واقع است ـ ، همخوان نیست . گفتنى است بر فرض صحّت گزارش ابن شهرآشوب نیز ، گذشتن کاروان اسیران از راه سلطانى اثبات نمى شود ؛ زیرا بخشى از راه سلطانى، با راه فرات ، مشترک است و منطقه قِنَّسرین ، در مسیر کناره فرات نیز قرار دارد . البتّه این گزارش ، در صورت درستى ، عبور از راه بادیه را نفى مى کند . ۳ . به گمان ما و بر خلاف آنچه در عصر اخیر رواج یافته ، گذشتن کاروان اسیران کربلا از راه سلطانى ، کمترین احتمال را دارد ؛ زیرا دورترین راه است و اساسا راهى نیست که براى کاروانى کوچک ـ که به اسارت مى روند ، نه براى گردشگردى ـ ، انتخاب شود . افزون بر این که پیموده شدن این راه ، مدرک معتبرى ندارد و مستند این قول ، مقتل منسوب به ابو مِخنَف است . ۱ از سوى دیگر ، پذیرش عبور از راه طولانىِ سلطانى ، با ماجراى «اربعین» و این که اسیران در بازگشت از شام ، در اوّلین اربعین واقعه عاشورا بر سرِ مزار حسین علیه السلام حاضر شده باشند نیز ناسازگار است . ۲ ممکن است گفته شود که قدرت نمایىِ دستگاه حاکم ، اقتضا مى کرده که اسیران را از درون شهرها عبور دهند و از این رو ، آنان را از راه سلطانى برده اند ؛ امّا این دلیل با بردن اسیران از مسیر کناره فرات نیز سازگار است ؛ زیرا در این مسیر هم شهرهاى مهمّى واقع بوده است . افزون بر این ، با چرخاندن سرهاى شهدا نیز این قدرت نمایى
1.مقتل الحسین علیه السلام المنسوب إلى أبى مخنف: ص ۱۸۰ .
2.بویژه آن که این مقتل ، ماجراهاى مفصّل و زمانبَرى را در ضمن حرکت کاروان اسیران ، آورده است .
به انجام مى رسیده و به چرخاندن گروهى اندک (در حدّ یک خاندان کوچک و متشکّل از چند زن و کودک) ، نیازى نبوده است ؛ زیرا این کار ، اگر نشانه ضعف حکومت نباشد ، نشانه قدرت آن هم شمرده نمى شود ، بویژه که دستگاه حاکم ، شجاعت و سخنورىِ امام زین العابدین علیه السلام و زینب کبرا علیهاالسلام و دیگر اسیران را در کوفه ، شاهد بوده است . از این رو ، سیاست ، اقتضا داشته که اسیران را از بیراهه ببرند و در شهرها نچرخانند . ۴ . بر اساس آنچه گفته شد ، تنها نکته اى که مى تواند حرکت کاروان اسیران از راه سلطانى و یا راه کناره فرات را بر راه بادیه ترجیح دهد ، دسترس داشتن به آب رودخانه است که این نیز با توجّه به کوچک بودن کاروان و امکان حمل آب با شتر ، چندان وجه استوارى نیست . مؤیّد این نکته ، عدم ذکر جزئیّات سفر و نبودن گزارشى در باره رسیدن کاروان به شهرها و یا دست کم ، یکى دو شهر مهمّ سرِ راه است ، که خود ، نشان از پیمودن مسیر بیابانى و یا حتّى بیراهه است . ۵ . برخى شواهد که مى توانند موجب ترجیح راه بادیه بر دو راه دیگر گردند ، عبارت اند از : یک . راه کناره فرات و راه سلطانى ، هر دو ، داراى شهرهاى بسیارى بوده اند و اگر این راه ها ، مسیر حرکت اسیران مى بود ، بایستى نقل هایى از مواجهه مردم این شهرها با کاروانیان یا مشاهده شدن آنان در آن شهرها ، در منابع معتبر مى آمد ـ چنان که در کربلا و کوفه و شام ، چنین گزارش هایى وجود دارد ـ ، در حالى که در این باره ، هیچ نقلى نیامده است . بنا بر این ، به نظر مى رسد که مسیر حرکت اسیران ، از جایى بوده که کمترین حضور مردمى را داشته که همان مسیر بادیه است . دو . اعتراض هایى که از لحظه شهادت امام حسین علیه السلام علیه حکومت اُمَوى ، حتّى به وسیله برخى طرفداران حکومت و خانواده جنایتکاران ، انجام یافت و بازتابى که واقعه عاشورا در کوفه به وجود آورد ، قاعدتا حکومت را از این که اسیران و سر مطهّر امام علیه السلام را از مسیر شهرها و آبادى هاى پُرجمعیتْ عبور دهند ، باز مى داشت . متن کامل
بهایى نیز مؤیّد این مسئله است : مَلاعین که سرِ حسین علیه السلام [را] از کوفه بیرون آوردند ، خائف بودند از قبائل عرب که غوغا کنند و از ایشان ، باز ستانند . پس راهى [را] که به عراق است ، ترک کردند و بیراه مى رفتند . ۱ سه . سرعت انجام گرفتن کار ، در کارهاى حکومتى ، یک اصل است . لازمه رعایت این اصل ، گذر از کوتاه ترین و سریع ترین مسیر بوده است .
نتیجه نهایى
به دلیل نبودِ دلایل روشن و قابل اعتماد ، نمى توان اظهار نظر قطعى کرد ؛ ولى با توجّه به نکاتى که گذشت عبور کاروان اسیران کربلا از مسیر بادیه ، احتمال بیشترى را به خود اختصاص مى دهد .
مسیر حرکت کاروان اسیران کربلا ، از شام به مدینه
بر اساس محاسبات انجام شده ، ۲ فاصله میان دمشق تا مدینه ، تقریبا ۱۲۲۹ کیلومتر است و با احتساب دمشق و مدینه ، شامل ۳۲ منزل بوده است . کاروان اسیران ، در بازگشت از شام ، قطعا این مسیر را پیموده اند و چنانچه در ضمن حرکت ، به کربلا هم رفته باشند ، مسیرِ بسیار طولانى ترى را سپرى کرده اند . حرکت پُررنج خانواده امام علیه السلام و همراهان، از مدینه آغاز شد و به مدینه نیز ختم گردید و حدّ اقل مسیرى که این بزرگواران طى کرده اند (با فرض رفتن از کوفه به دمشق از کوتاه ترین مسیر ، یعنى راه بادیه ، و عدم احتساب رفتنِ مجدّد به کربلا) ، حدود ۴۱۰۰ کیلومتر است .
1.از جمله ، ر .ک : طریق الکرام من الکوفة إلى الشام .
2.معجم البلدان : ج ۲ ص ۲۸۴ و ۱۸۶ . این مطلب ، در بغیة الطلب فى تاریخ حلب (ج۱ ص ۴۱۱ - ۴۱۴) ، مفصّل تر آمده است .
3.المناقب ، ابن شهرآشوب : ج ۴ ص ۶۰ .
4.شرح الأخبار: ج ۳ ص ۱۵۹ .
5.المناقب ، ابن شهرآشوب : ج ۴ ص ۸۲ . در باره «رأس الحسین»هاى موجود در مناطق مورد اشاره و حتّى خارج از این مناطق و ارزیابى تاریخى آنها ، ر .ک : نگاهى نو به جریان عاشورا : ص۳۵۵ (مقاله «رأس الحسین و مقام هاى آن» ، به قلم مصطفى صادقى) .
6.مقتل الحسین علیه السلام المنسوب إلى أبى مخنف: ص ۱۸۰ .
7.بویژه آن که این مقتل ، ماجراهاى مفصّل و زمانبَرى را در ضمن حرکت کاروان اسیران ، آورده است .
8.کامل بهایى : ج ۲ ص ۲۹۱ .
9.ر . ک : دانش نامه امام حسین علیه السلام : ج ۸ ص ۲۳۴ .
۷ / ۲ - سختى هاى سفر شام
۶۲۴.الإقبال ( ـ به نقل از کتاب المصابیح ، به سندش از امام صادق ) : از پدرم على بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام در باره بردن او به سوى یزید پرسیدم . فرمود : «مرا بر شترى لَنگ و بدون جهاز ، سوار کردند و سر حسین علیه السلام بر بالاى عَلَمى بود و زنانمان ، پشت سرِ من بر اَسترانى بدون پالان ، سوار بودند . کسانى که ما را مى بردند ، از پشت سر و گرداگردمان ، با نیزه ، ما را احاطه کرده بودند و آزار مى دادند . اگر اشکى از دیده یکى از ما فرو مى چکید ، با نیزه به سرش مى کوبیدند ، تا آن که وارد شام شدیم . جارچى جار زد : اى شامیان ! اینان ، اسیران اهل بیتِ ملعون اند» . ۱
۶۲۵.الملهوف :عبید اللّه بن زیاد ، به یزید بن معاویه نوشت و او را از کشته شدن حسین علیه السلام و اخبار خانواده اش باخبر کرد . . . و هنگامى که نوشته ابن زیاد به یزید بن معاویه رسید و از واقعه آگاه شد ، پاسخ نامه را داد و او را مأمور روانه کردن سر حسین علیه السلام و سرهاى کشتگانِ همراه او ، و نیز اثاث و زنان و خانواده حسین علیه السلام کرد . ابن زیاد هم مِحفَر (/ مُحَفِّز) بن ثَعلَبه عائذى را خواست و سرها و اسیران و زنان را به او سپرد . مِحفَر ، آنان را تا شام به سانِ اسیران کفّار برد و اهالىِ همه جا ، صورت هاى آنان را مى دیدند . ۲
1.سَأَلتُ أبی عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ علیه السلام عَن حَملِ یَزیدَ لَهُ ، فَقالَ : حَمَلَنی عَلى بَعیرٍ یَطلُعُ بِغَیرِ وِطاءٍ ، ورَأسُ الحُسَینِ علیه السلام عَلى عَلَمٍ ، ونِسوَتُنا خَلفی عَلى بِغالٍ اُکُفٍ ، وَالفارِطَةُ خَلفَنا وحَولَنا بِالرِّماحِ ، إن دَمَعَت مِن أحَدِنا عَینٌ قُرِعَ رَأسُهُ بِالرُّمحِ ، حَتّى إذا دَخَلنا دَمِشقَ صاحَ صائِحٌ : یا أهلَ الشّامِ هؤُلاءِ سَبایا أهلِ البَیتِ المَلعونِ ! (الإقبال : ج ۳ ص ۸۹ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۱۵۴ ح ۳) .
2.کَتَبَ عُبَیدُ اللّه ِ بنِ زِیادٍ إلى یَزیدَ بنِ مُعاوِیَةَ یُخبِرُهُ بِقَتلِ الحُسَینِ علیه السلام وخَبرِ أهلِ بَیتِهِ ... وأمّا یَزیدُ بنُ مُعاوِیَةَ فَإِنَّهُ لَمّا وَصَلَ إلَیهِ کِتابُ ابنِ زِیادٍ ووَقَفَ عَلَیهِ ، أعادَ الجَوابَ إلَیهِ یَأمُرُهُ فیهِ بِحَملِ رَأسِ الحُسَینِ علیه السلام ورُؤوسِ مَن قُتِلَ مَعَهُ ، وبِحَملِ أثقالِهِ ونِسائِهِ وعِیالِهِ . فَاستَدعَى ابنُ زِیادٍ بِمِحفَرِ بنِ ثَعلَبَةَ العائِذِیِّ ، فَسَلَّمَ إلَیهِ الرُّؤوسَ وَالاُسارى وَالنِّساءَ ، فَسارَ بِهِم مِحفَرٌ إلَى الشّامِ کَما یُسارُ بِسَبایَا الکُفّارِ ، یَتَصَفَّحُ وُجوهَهُنَّ أهلُ الأَقطارِ (الملهوف : ص ۲۰۷ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۱۲۱ ـ ۱۲۴)
۶۲۶.أنساب الأشراف :عبید اللّه بن زیاد ، فرمان داد تا على بن الحسین علیه السلام را تا گردن در بند کنند و زنان و کودکانِ امام حسین علیه السلام را آماده کرد و آن گاه ، آنان را با مُحفِز بن ثَعلَبه از تیره عائذه قریش و شمر بن ذى الجوشن روانه کرد . برخى مى گویند : سر حسین علیه السلام را نیز با مُحفِّز روانه کرد . هنگامى که در درگاه یزید ایستادند ، مُحفِّز ، صدایش را بلند کرد و گفت : اى امیر مؤمنان ! این ، مُحفِّز بن ثَعلَبه است که فرومایگان تبهکار را برایت آورده است . ۱
۶۲۷.تذکرة الخواص ( ـ به نقل از عبد الملک بن هشام نحوى بصرى ـ ) : ابن زیاد ، سر حسین علیه السلام را همراه اسیرانِ در بند کشیده شده ، به سوى یزید بن معاویه روانه کرد . میان اسیران ، زنان و پسر بچه ها و دختر بچه هاى دختران پیامبر خدا صلى الله علیه و آله هم بودند که بر شترانى بدون جهاز ، بسته شده بودند و سر و صورتشان باز بود . هر گاه در جایى فرود مى آمدند ، سر را از صندوق مخصوص آن ، بیرون مى آوردند و بر سر نیزه مى کردند و از آن در طول شب تا وقت حرکت ، حراست مى کردند . آن گاه آن را به صندوق ، باز مى گرداندند و حرکت مى کردند . ۲
1.أمَرَ عُبَیدُ اللّه ِ بنُ زِیادٍ بِعَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیه السلام فَغُلَّ بِغُلٍّ إلى عُنُقِهِ ، وجَهَّزَ نِساءَهُ وصِبیانَهُ ، ثُمَّ سَرَّحَ بِهِم مَعَ مُحَفِّزِ بنِ ثَعلَبَةَ مِن عائِذَةِ قُرَیشٍ ، وشِمرِ بنِ ذِی الجَوشَنِ . وقَومٌ یَقولونَ : بُعِثَ مَعَ مُحَفِّزٍ بِرَأسِ الحُسَینِ أیضا . فَلَمّا وَقَفوا بِبابِ یَزیدَ رَفَعَ مُحَفِّزٌ صَوتَهُ فَقالَ : یا أمیرَ المُؤمِنینَ ! هذا مُحَفِّزُ بنُ ثَعلَبَةَ أتاکَ بِاللِّئامِ الفَجَرَةِ (أنساب الأشراف : ج ۳ ص ۴۱۶ ، تاریخ الطبرى: ج ۵ ص ۴۶۰) .
2.أنفَذَ ابنُ زِیادٍ رَأسَ الحُسَینِ علیه السلام إلى یَزیدَ بنِ مُعاوِیَةَ مَعَ الاُسارى مُوَثَّقینَ فِی الحِبالِ ، مِنهُم نِساءٌ وصِبیانٌ وصَبِیّاتٌ مِن بَناتِ رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله عَلى أقتابِ الجِمالِ مُوَثَّقینَ ، مُکَشَّفاتِ الوُجوهِ وَالرُّؤوسِ ، وکُلَّما نَزَلوا مَنزِلاً أخرَجُوا الرَّأسَ مِن صُندوقٍ أعَدّوهُ لَهُ ، فَوَضَعوهُ عَلى رُمحٍ وحَرَسوهُ طولَ اللَّیلِ إلى وَقتِ الرَّحیلِ ، ثُمَّ یُعیدوهُ إلَى الصُّندوقِ ویَرحَلوا (تذکرة الخواصّ : ص ۲۶۳) .
۶۲۸.المزار الکبیر ( ـ در «زیارت ناحیه مقدّسه» ـ ) : سرت را بر نیزه کردند و خانواده ات را مانند بندگان ، اسیر نمودند و با زنجیر آهنین ، به بند کشیدند و بر روى مَرکب هاى بدون جهاز ، سوار نمودند و باد داغ نیم روزى ، صورت هاشان را مى سوزانْد . آنان را در دشت ها و صحراها مى راندند و دستانشان را به گردن هایشان بسته بودند و آنها را در بازارها مى چرخاندند . ۱
۶۲۹.تاریخ الیعقوبى :عبد اللّه بن عبّاس به یزید نوشت : «... هان ! از شگفت ترینِ شگفتى ها ـ و تا زنده اى ، روزگار ، شگفتى ها را به تو نشان خواهد داد ـ این است که تو دختران عبد المطّلب و نوجوانان کوچکِ نسل او را مانند اسیرانِ احضار شده ، به سوى شام بردى . تو به مردم نمودى که بر ما چیره شده اى و بر ما فرمان مى رانى . سوگند به جانم ، اگر صبح و شام از [قیام] من ، در امان باشى ، امیدوارم که از زخم زبان و شکستن (انتقاد) و بستنم در امان نباشى . پس شادى ات نپاید و خداوند ، تو را پس از کشتارى که از خاندان پیامبر خدا صلى الله علیه و آله کردى ، جز اندکى مهلت ندهد ، تا آن که تو را سخت و دردناک بگیرد و نکوهیده و گنهکار ، از دنیا بیرون ببرد . بى پدر ! زندگى کن ـ که به خدا سوگند ـ،دستاوردت،تو را نزد خدا ، فرو کشیده و پست کرده است .سلام بر هر که خدا را فرمان برد !» . ۲
1.رُفِعَ عَلَى القَنا رَأسُکَ ، وسُبِیَ أهلُکَ کَالعَبیدِ ، وصُفِّدوا فِی الحَدیدِ فَوقَ أقتابِ المَطِیّاتِ ، تَلفَحُ وُجوهَهُم حَرُّ الهاجِراتِ ، یُساقونَ فِی البَراری وَالفَلَواتِ ، أیدیهِم مَغلولَةٌ إلَى الأَعناقِ ، یُطافُ بِهِم فِی الأَسواقِ (المزار الکبیر : ص ۵۰۵ ، مصباح الزائر : ص ۲۳۳) .
2.کَتَبَ إلَیهِ [أی إلى یَزیدَ] عَبدُ اللّه ِ بنُ عَبّاسٍ : ... ألا ومِن أعجَبِ الأَعاجیبِ ـ وما عِشتَ أراکَ الدَّهرُ العَجیبَ ـ حَملُکَ بَناتِ عَبدِ المُطَّلِبِ وغِلمَةً صِغارا مِن وُلدِهِ إلَیکَ بِالشّامِ کَالسَّبیِ المَجلوبِ ، تُرِی النّاسَ أنَّکَ قَهَرتَنا ، وأنَّکَ تَأَمَّرُ عَلَینا ، ولَعَمری لَئِن کُنتَ تُصبِحُ وتُمسی آمِناً لِجُرحِ یَدی ، إنّی لَأَرجو أن یَعظُمَ جِراحُکَ بِلِسانی ونَقضی وإبرامی ، فَلا یَستَقِرُّ بِکَ الجَذَلُ ، ولا یُمهِلُکَ اللّه ُ بَعدَ قَتلِکَ عِترَةَ رَسولِ اللّه ِ إلّا قَلیلاً ، حَتّى یَأخُذَکَ أخذا ألیما ، فَیُخرِجَکَ اللّه ُ مِنَ الدُّنیا ذَمیما أثیما ، فَعِش لا أباً لَکَ ، فَقَد وَاللّه ِ أرداکَ عِندَ اللّه ِ مَا اقتَرَفتَ ، وَالسَّلامُ عَلى مَن أطاعَ اللّه َ (تاریخ الیعقوبى : ج ۲ ص ۲۴۸ ـ ۲۵۰ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۳۲۵) .

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک