حضرت زینب سلام الله علیها


+ نقش حضرت زینب (س) درتداوم و ماندگاری اسلام

کلیات تحقیق :
- تعریف و تبیین موضوع :
خداوند متعال بشر را بر مبنای هدایت به حق خلق کرده است و هدف خود از ایجاد جهان خلقت وآ فرینش انسان ، برپایی حکومت حق و عدل و تعالی بشر به کمال حقیقی اش که همان لقاء الله است معرفی می کند .
ذات مقدس پروردگار ، برای دستیابی بشر به این هدف ، زمینه را از طریق فرستادن پیامبران و ایجاد ادیان بزرگ فراهم ساخته است . با بررسی ادیان الهی مشاهده می کنیم که این ادیان و آیینهای آنها با گذر ایّام ونیز تأثیر افراد مختلف بر آنها ، دستخوش تغییر وتحوّلاتی در ارکان اصلی و فرعی ودر سیر حرکت و تکامل و رسیدن به هدف هریک از این ادیان ، مؤثر بوده و این تأثیر ، حفظ ویا نابودی ارکان واصول آنرا درپی داشته است .
در نتیجه برای شناخت عوامل مؤثر در حرکت ادیان به سوی هدف نهایی ومیزان تأثیر و اهمیت آنها ، ونهایتاً برای شناخت این مطلب که آیا این ادیان با وجود این تأثیرات ، قابلیت رسیدن به هدف را یافته اند یا خیر ؟ لازم است به بررسی هریک از این عوامل پرداخته و جوانب مختلف آنرا بدست آورد .
بادرک این ضرورت ، به بررسی تأثیر شخصیتی چون حضرت زینب ( س ) در تداوم وماندگاری نهضت امام حسین ( ع ) می پردازیم تا معلوم شود که این شخصیت بزرگ با وجود تمام ویژگی های خاص خود به عنوان یک زن نمونة مسلمان ، که در خانوادة عصمت رشد یافت و خود یاری کنندة معصوم بود ، چگونه تداوم بخش ثبات و پایدارکنندة ارکان اصلی دین اسلام که همان " برپایی حق و نابودی باطل "است گردید .

- ضرورت و اهداف تحقیق :
خداوند حکیم با ارسال پیامبران الهی و قرار دادن قوانین خود در میان نسلهای مختلف بشر ، آنها را به سوی نور و هدایت و اهداف عالیة خلقت راهنمایی کرده است ؛ وبرای سهولت شناخت دین و مسیر حرکت به سوی آن برای افراد بشر ، و جهت ملموس سازی دستورات و اصول و فروع آن ، نمونه ها والگوهایی اعم از پیامبران و جانشینان آنها و افراد تأثیرگذار دیگر را معرفی نموده، تا این نمونه ها ، روشن کنندة مسیر حرکت دینداران باشند .
شناخت این الگوها لازمة دینداری صحیح است ودر واقع اصول و مبانی موردنظر دین را دست یافتنی تر می نمایاند . مخصوصاً در زمان غیبت معصوم ( ع ) ، که ضرورت این شناخت بیش از پیش آشکار می شود تااز این طریق ، بتوان اساس دین اسلام و مکتب تشیع را به نسلهای امروز معرفی کرد .
اکنون برای دستیابی به این اهداف ، به بررسی شخصیت زینب ( س ) به عنوان الگویی که دارای شرایط و ویژگیهای خاصّی است ، می پردازیم . بانویی که تربیت یافتة الگوی اوّل اسلام یعنی همان اسوة حسنه و خاندان او می باشد وبادارا بودن فضایل وسجایای درونی عظیمی که هر کدام از آنها به تنهایی برای تعالی و ساختن یک فرد کافی است ، وارد میدان مبارزه با طاغوت زمان و محافظت از نهضتی می شود که حفظ این نهضت و تأثیرات آن درواقع حفظ اسلام و مبانی اصولی آن است .






- پیشینة موضوع :
طی بررسی های انجام شده در کتابخانه ها و مراکز علمی مختلف از طریق اینترنت ، از حدو.د 78460 پژوهش انجام شدة موجود در مرکز اطّلاعات و مدارک علمی ایران ( پژوهشکده ) ، هیچ یک از آنها پیرامون عنوان حضرت زینب (س ) تهیه نشده بود . در نتیجه این موضوع ، تاجایی که امکان بررسی و جستجوی آن برای محقّق وجود داشت ، پیشینه و سابقه ای ندارد .

















- سؤالات تحقیق :
سؤالات اصلی :
تاریخ اسلام پس از رحلت پیامبر (ص ) تا واقعة عاشورا چه سیری داشت ؟
شرایط و ویژگیهای زینب ( س ) به عنوان بانوی نمونة اسلام کدام است ؟
جریانات اجتماعی دوران زندگی زینب ( س ) چگونه بوده است ؟
آغاز مسئولیت زینب ( س ) از کجاست و چگونه این مسئولیت را به نتیجه رساند ؟
سؤالات فرعی :
پس از رحلت پیامبر ( ص ) جریان رهبری جامعه به چه شکل درآمد ؟
نگاه اسلام به زن چگونه است ؟
زندگی زینب ( س ) از زمان تولّد تا زمان آغازرسالتش ازچه ویژگیهایی برخورداراست ؟
کمالات و سجایای ویژة زینب ( س ) چیست ؟
واقعة عاشورا از کجا آغاز شد ؟
مبارزات زینب ( س ) در واقعة عاشورا چگونه است ؟
سیرة مبارزاتی زینب ( س ) چه ویژگی هایی دارد ؟








- روش تحقیق :
روش انجام این تحقیق به صورت توصیفی برای شرح شخصیت زینب ( س ) از طریق بررسی کتابخانه ای انجام شده است واز جهت پرداختن به یک شخصیت خاص ، موردی می باشد . در این مجموعه ، با استفاده از کتب تاریخی به بررسی اسناد و مدارک مختلف ، پرداخته شده است و از آنجا که هدف محقق از انتخاب این موضوع ، تأثیر آن در بینش و روش دینداری نسل جدید به خصوص زنان مسلمان است ، کاربردی نیز می باشد .















- مشکلات و موانع تحقیق :
1- کامل نبودن منابع اصلی و کتابهای مورد نظر پیرامون این موضوع ، در کتابخانة حوزه .
2- پراکندگی جغرافیایی کتابخانه های عمومی ، که برای دستیابی به منابع متناسب با این موضوع ، استفاده از آنها الزامی است .




















بخش نخست :
نگاه اجمالی به تاریخ اسلام پس ازرحلت پیامبر(ص)
-رحلت پیامبر اکرم (ص)
-جریان سقیفه ومسئلهءرهبری
-خلافت ابوبکر
-خلافت عمر
-خلافت عثمان
-خلافت علی بن ابی طالب علیه السلام
-خلافت حسن بن علی علیه السلام
-خلافت حسین بن علی علیه السلام







بخش نخست:
نگاه اجمالی به تاریخ اسلام پس ازرحلت پیامبر (ص)

حفظ شجرة طیبة دین وساختن شخصیت انسان،تارسیدن به مقام قرب وخلیفة اللهی،وجه مشخصة اسوه های تأثیرگذارشریعت است.
حرکت وفعالیت مستمر امامان شیعه ازسال 11هجرت آغازشدوتا250سال ادامه یافت .دراین زمان دراز،اسوه هایی بایک هدف ویک جهت درتاریخ آشکارشدند.اگرزندگی،تاریخ وسیرهءفردفردآنان راموردبررسی وتحلیل قرار دهیم ،به خوبی می توان انسانی را فرض کردکه250سال زندگی کرده ودرمؤقعیت های آسان ودشواردرمسیرحراست ازارزش های الهی وتبیین دین وزندگی شرافت مندانه گام برداشته است.
برای بررسی تأثیرشخصیتی چون زینب (س) لازم است ابتداجریان اجتماعی وسیاسی دوران پس ازرحلت پیامبر (ص) تازمان نقش آفرینی این بانوی بزرگ ،مورد بررسی مختصر قرارگیرد.





-رحلت پیامبراکرم (ص) :
پیامبر اکرم (ص) درروزدوشنبه 28صفرسال 11هجری قمری درسن 63سالگی پس ازبیعت مردم باابوبکر،درخانة خودش یعنی همان جا که رحلت فرموده بودبه خاک سپردند.
برای بعضی ازنومسلمانان واحتمالاً عدّه ای ازمسلمانان باسابقه ،مرگ پیامبر ( ص ) باورکردنی نبود؛به چشم خود دیدندکه مردی به نام خدا برخاست ،عربستان پراکنده،پریشان ،وحشت زده که تا آن تاریخ هیچگاه وحدت وتمرکز به خود ندیده بود متّحد ساخت ،قبیله های گوناگون ودشمن یکدیگر راکه جزکشتن وغارت بردن برهم هنری نداشتند یکی کرد.حکومتی براساس دین پدید آورد.جنگ وجدال داخلی رادرآن سرزمین ازمیان برد.مردم راباهم مهربان وبرادرنمودوخلاصه کارهایی کردکه هیچ کس پیش از اونکرده بود .
اندیشة دینی که اززبان پیامبر مطرح شدبرخلاف زندگی قبیله ای که تربیت افراد را در چهارچوب های محدودشکل می داد،افرادرافراترازمحدودیت های قومی تربیت کرد.
پیامبر (ص) ازطریق ایجاد روحیة اخوت میان مسلمانان ،همدلی به وجودآورد وبه مرور زمان طرح نظام نوین اجتماعی دینی را پایه ریزی کرد.
پیروی کورکورانه ازآباءواجدادراگمراهی خواند وشخصیّت مسلمانان را مستقل ازخاندان وطایفه شکل داد.تبعیض نژادی را محکوم کردوحکم ناحق راباطل وافتخارات جاهلی رانارواشمرد.
خداوندپیامبر(ص) را "ولیّ "یعنی متصدّی خدمت برادرانه وسرپرستی مشفقانه قرارداد.رویة حکومت آن حضرت درایجادقسط وبسط عدالت را ملاطفت وبرپایة منافع عمومی اعلام کردو از اصل مشورت درمشارکت دادن مردم درامور سیاسی واجتماعی ونظامی وفرهنگی بهره گرفت.
تعالیم قرآن،مردم رابه خدا توجه داد واوراحاظر و ناظر بر احوال آنها معرفی کرد و مردم را دعوت به پارسایی نمود.پیامبر(ص) براساس آموزه های الهی به مسلمانان آموخت که علاوه بردفاع ازجان ومال وناموس ودین ومیهن خود،مؤظفند به دفاع ازستم زدگانی برخیزند که درسایر کشورها به تنهایی ازعهدة دفاع برنمی آیندوازمسلمانان استمداد می کنند.
ازآغازتاپایان عمرش میان رفتاروگفتارش تضادّی دیده نشد ودشمنانش نیز اورا راستگو وامین شناختند؛حکومتی براساس عدل بنیان نهاد.درمیان محرومان ظهورکرد وازآنهامردمی مورداحترام جهانیان ساخت.درسراپردة اندیشة سیاسی اش پرتو لإاله إالاالله تجلی داشت ودرتمام رفتار سیاسی اش فلاح ورستگاری انسانها هدف بود.
تاریخ نویسان نوشته اند که عمر همینکه خبر مرگ پیامبر (ص) راشنید گفت: "سخنی دروغ
است .او نمرده و نزد خدا رفته است و بزودی باز خواهد گشت هرکس بگوید پیامبر(ص) مرده اورا
خواهم کشت ".لیکن ابوبکرخودرابه اورساند وآیة قرآن راکه می گوید :"اإنّک میِّت وإنّهم میّتون" رابرای اوخواند . او را از این عقیده و ابراز آن باز داشت.
بزودی مسلمانان متوجّه شدند که باحقیقت تلخی روبرو گردیده اند،پیغمبر (ص) نزد خدا رفته ودیگر درمیان آنها نیست .
با رحلت ایشان و منقطع شدن وحی، اختلاف نظرها و به دنبال آن منازعات اعتقادی آشکار شد. برخی از این اختلافها مانند اینکه آیا پیامبر (ص) رحلت فرموده یا همچون حضرت عیسی (ع) به آسمان رفته است و اختلاف برسر مکان دفن پیامبر (ص) به زودی رفع شد و همه پذیرفتند که ایشان از دنیا رفته و باید در مدینه دفن شود. امّا پاره ای اختلافات، عمیقتر از این بود که با سادگی حل شود و از این رو باعث پیدایش مسایل گوناگون گردید و امّت اسلامی را با پالشهای متعددی مواجه کرد.


- جریان سقیفه ومسئلة رهبری :
بعدازرحلت پیامبر اکرم (ص) چالش ها واختلاف نظرهایی دربارة مسئلة رهبری امّت وجانشینی پیامبر به وجود آمد.درحالی که اگر مدعیان اسلام ومسلمانی درآن زمان ،شناخت ومعرفت درستی نسبت به دین اسلام داشتندوباتعمّق بیشتری به دستورات آن توجّه می کردند هیچگاه این مشکلات وچالش ها به وجود نمی آمد ومسیررشدوفراگیری این دین بزرگ به تأخیر نمی افتاد.
اسلام به عنوان دین کامل وپویا ،بابرنامه ای استواروسازنده برای تمام افراد بشر ازآغاز تاپایان جهان،به طورحتم برای مقاطع مختلف خود برنامه هایی از جانب خداوند متعال دارد.
امامیّه براین باوراست که محتوای شریعت اسلام درکتاب خدا وسنت رسول اکرم (ص) تبلور یافته ،این دومنبع تاروزقیامت معتبر خواهد ماند.این گروه درمسئلة جانشینی معتقد است که چون وسعت ودقّت شریعت اسلام ا همیّت وارزش دادن پیامبر اسلام به این امر وقدرت تدبیر ودرستی نظر رسول خدا (ص) تردیدناپذیر است،هرگزقابل تصوّر نیست که حضرت ،رحلت فرماید وکسی راجانشین خود نسازد.افزون براین زوایای گوناگون زندگی وروش اجتماعی پیامبر(ص) ،مؤیّد این است که از ابتدای بعثت تا رحلت ،تأکیدهای فراوانی داشته است.
پیامبراکرم (ص) طی 23سال رسالت خود ، درمقاطع مختلف با مضامین گوناگون به دستور الهی ، جانشین پس از خود را معرفی فرمود که مهمترین آنها که مورد تأئید شیعه وسنّی است مسالة غدیرخم می باشد که در این کلام ،مجال بحث واثبات آن نیست .
در روزهای آخر عمر شریف پیامبر (ص) در داخل مدینه از شواهدی که تاریخ گزارش کرده چنین بر می آید که حوادثی در حال شکل گیری بوده و عدّه ای فرصت طلب منتظر رحلت پیامبر(ص) بوده اند تا به شکلی حاکمیّت را بدست گیرند .اینان متشکّل و یا غیر متشکّل حرکاتی از خود نشان دادند که قصد درونی آنها را افشاء کرد . در سال ده هجری ، پیامبر ( ص ) دستور دادند تا مسلمین همگی اعم از مهاجر و انصار به فرماندهی اسامة بن زید برای جنگ با رومیان عازم جنگ و جهاد شوند.
آنچه تاریخ به طور قطع گزارش کرده ، اخلالی است که افرادی نا معلوم (؟) در حرکت سپاه ایجاد کرده و با بهانه هایی همچون " جوان بودن اسامه " ازحرکت آن خودداری کردند تاجائیکه پیامبر (ص) باتنی بیمار به مسجد آمده وباپاسخ دادن به بهانه های آنها ، لعنت بر کسانی کرد که از رفتن تخلّف کنند.
ازجمله کسانی که پیامبر (ص) تصریح کرده بود تاداخل سپاه اسامه باشند،ابوبکر و عمر بوده است .از امام (ع ) نقل شده که فرستادن آنها به خارج از مدینه برای تثبیت امامت بوده است .
اینان حتی با اصرار پیامبر (ص) ،اگرچه از شهر خارج شدند اما مدام در بین شهر ولشگرگاه رفت و آمد کردند تا پیامبر (ص) رحلت کرد وتنها پس از رحلت پیامبر (ص) وپس از تحقق یافتن خواسته های آنها بود که اصرار کردند سپاه هرچه زودتر باید اعزام شود .
وجود گروه های مختلف در مدینه از انصار ، مهاجرین قریش و سایر اقوام ووجود انگیزه ء قبیله ای و حتی ترس ازسلطة یکدیگر ، وضعیت سیاسی مدینه را بحرانی تر کرده و روحیة فرصت طلبی وتجاوز ازدستورات پیامبر (ص) رادر آنها گسترش داده بود .
انصار ، یاران فداکاری برای پیامبر (ص) بودند اما درعین حال از قریش نسبت به خود وحشت داشتند ، زیرا قریش در هر حال انصار را قاتلین خویشان خود می دانست و طبیعی بود که انصار از آنها و حاکمیتشان وحشت داشتند .لذا آنها بدون اینکه تأمّل کافی دربارة واقعیت امر کرده وابتدا از علی (ع) حمایت کنند نابخردانه دست به تشکیل " سقیفه " زدند وتصمیم گرفتند تا سعد بن عباده ، رئیس قبیلهء خزرج را به ریاست برگزینند . در همین حال خبر به عمر رسید ، او ابوبکر وابوعبیدة جرّاح رابرداشته وبه سقیفه آمد بدون آن که کس دیگری از اصحاب رسول خدا (ص ) را که آن موقع در خانة پیامبر مشغول مراسم غسل آن حضرت بودند خبر کند !
کسانی که در سقیفة بنی ساعده گرد آمده بودند به گفتگو پرداختند ؛ خبر این گفتگو را خلیفة دوّم بعدها ضمن خطبه ای در مدینه بازگو کرد . اوپس ازشنیدن این سخن که بیعت با ابوبکر ازروی دوراندیشی و تدبیر نبوده است در پی توضیح و پاسخ برآمد و گفت :" پس ازرحلت رسول خدا (ص) که انصار با سعدبن عباده درسقیفة بنی ساعده اجتماع کرده اند . من و ابوبکر و ابوعبیده به آنجا رفتیم .
سخنران سقیفه ضمن سخنانی گفت : ما انصار لشگر منسجم اسلام هستیم و شما ای قریش ، گروهی ازما و اقلیتی درمیان مائید . من خواستم سخن بگویم ، اما ابوبکر مانع شد وگفت: البته آنچه شما انصار دربارة خود می گویید ، درست است ولی در عرب ، این امر را جز برای قریش
نمی شناسند . آنان ازنظر نسب و اصالت خانوادگی برترین عرب شمرده می شوند . من پیشنهاد می کنم باعمریا ابوعبیده بیعت کنیم . سخنگوی انصار اعتراض کرد ودرنهایت گفت : امیری ازما وامیری ازشما باشد . من ( عمر )پاسخ دادم : دو شمشیر دریک غلاف جای نخواهد گرفت .
آنگاه دست ابوبکر راگرفته ، بااوبیعت کردم . پس انصار بااوبیعت کردند . مابیم داشتیم ازآن جمع جدا شویم وآنان بادیگری بیعت کنند وما مجبورشویم ناخواسته بااوبیعت کنیم یابامخالفت خود فسادی پدید آوریم. البته بیعت باابوبکر ناگهانی و بدون دوراندیشی بود امّا خدا شرّ آنرا برطرف کرد."
فردای آن روزابوبکر به مسجد پیغمبر (ص)آمد . عمر خطبه ای در فضیلت ابوبکر وسبقت او دراسلام ویاری اوازدین وهمراهیش با پیامبر ازمکّه به مدینه خواند وازمردم خواست تابا او بیعت کنند . مردم نیز جز عدهّ ای از انصار و خویشاوندان پیغمبر ( ص ) درآن مجلس ، بیعت بااورا پذیرفتندو ابوبکررسماً به خلافت رسید .
علی (ع) پس ازپیامبر اسلام (ص) شایسته ترین فرد برای ادارة امور جامعه بود ودرحوزة اسلام بجز پیامبر اکرم (ص) هیچ کس ازنظر فضیلت ، تقوا ،بینش فقهی ،قضایی ،جهاد ،وکوشش درراه خداوسایر صفات عالی انسانی به پایة علی (ع) نمی رسید . به دلیل همین شایستگی ها ، آن حضرت بارها به دستور خدا وتوسط پیامبر (ص) به عنوان رهبر آیندة مسلمانان معرفی شده بود ازاین نظر انتظار می رفت که پس از درگذشت پیامبر (ص) ، بلافاصله علی (ع) زمام امور رابه دست گیرد ورهبری مسلمین راادامه دهد . امّا عملاً چنین نشد ومسیر خلافت اسلامی پس ازرحلت پیامبر (ص) منحرف گردید و علی (ع) از صحنة سیاست و مرکز تصمیم گیری در ادارة امور جامعة اسلامی به دور ماند .
علی (ع ) این انحراف را تحمّل نکرد و سکوت در برابر آنرا ناروا شمرد و ،بارها با استدلال ها واحتجاج های متین خود خلیفه و هواداران او را مورد انتقاد واعتراض قرار داد ولی مرور ایّام ومسیر حوادث نشان داد که این گونه اعتراض ها چندان تأثیری ندارد وخلیفه و هوادارانش درحفظ وادامة قدرت خود مصرّند .
دراین هنگام علی (ع ) برسردوراهی حسّاس وسرنوشت سازی قرار گرفت ؛ یا می بایست به کمک رجال خاندان رسالت و علاقه مندان راستین خویش که حکومت جدید را مشروع و قانونی نمی دانستند بپا خیزد وبا توسّل به قدرت ،خلافت وحکومت را قبضه کند ویا آنکه وضع موجود راتحمّل کرده ودر حدّ امکان به حل مشکلات مسلمانان وانجام وظایف خود بپردازد . علی(ع) با ارزیابی اوضاع واحوال جامعة اسلامی به این نتیجه رسید که اگر اصرار به قبضه کردن حکومت و حفظ مقام ومؤقعیت رهبری خود نماید ، وضعی پیش می آید که زحمات پیامبر اسلام (ص) و خون های پاکی که در راه این هدف وبرای آبیاری نهال اسلام ریخته شده است ، به هدر می رود .
- خلافت ابوبکر:
ابوبکربن ابی قحافه از طایفة بنی تیم ازجمله طوایف قریش است . چنانچه از گفتار ابوسفیان درهنگام به خلافت رسیدن ابوبکر استفاده می شود این طایفه در جاهلیت درپایین ترین رتبه درمیان طوایف قریش قرارذاشته است . ابوسفیان گفت : مابال هذا اأامر فی أقلّ قریش قلّةً وأذلّها ذلّةً .
ابوبکر ، اوّلین شخصی است که پس از رسول خدا (ص) برمسند خلافت تکیه زد . وی ازسوی گروهی از صحابه درمحلّی به نام سقیفة بنی ساعده به خلافت برگزیده شد وبیش از دوسال برمسلمانان حکومت کرد . دردوران خلافت ابوبکر آیین نوپای اسلام رواج بیشتری یافت وباحرکت صفوف مجاهدین به مرزهای شرق وشمال ومحاصرة شهر دمشق از سوی آنان ، زمینه های گسترش جغرافیای جهان اسلام فراهم شد .
نظام خلافت در دوران ابوبکر باچالش هایی نیز روبرو بود که از آن جمله باید به بحران مشروعیت این نظام اشاره کرد . محالفت گروهی از بزرگان صحابه وعدم بیعت اهل بیت پیامبر (ص) که دررأس آنان امیر المؤمنین علی (ع) قرار داشت مشروعیت نظام خلافت و حاکمیت شخص ابوبکر را به شکل جدّی زیر سؤال برده بود .
منابع شیعه وسنّی نشان می دهد ، علی بن ابیطالب (ع) ، مهمترین مرد خاندان پیامبر(ص) ویاران نزدیک وی وخاندان هاشم ، ازتصمیم سقیفه نشینان آگاه نبودند . آنها وقتی این موضوع را شنیدند که ، ابوبکر با مؤقعیت تثبیت شده ، همراه حامیانش به مسجد پیامبر (ص) آمد .
شاید دراین لحظات بود که علی (ع) وگروهی از حامیان اودرخانة فاطمه (س) گردآمدندودربارة آنچه باید انجام شود به گفتگو پرداختند . ابوبکر و عمر با آگاهی کامل از حقّا نیت علی (ع) ، درحالی که از واکنش جدّی او وپیروانش بیمناک بودند ، آنان را به بیعت درمسجد فرا خواندند ؛ ولی آنها سرباز زدند .
گروهی مسلّح خانة علی (ع) رامحاصره کردند که اگر علی (ع) و هوادارانش ازخانه خارج نشوند وباخلیفه بیعت نکنند ، آنرابه آتش خواهند کشید .
علی (ع) کوشید با مطرح کردن حقّ خویش اعتراض خود را آشکار سازد . اما بزودی خشونت و شدّت آشکار شد . شمشیرها از نیام برآمد و عمر وگروهش کوشیدنداز در خانة فاطمه (س) گذشته وبه درون خانه نفوذ کنند . فاطمه (س) خشمگین دربرابرشان ایستاد وبالحنی ملامت آمیز آنها را مجبور کرد تابدون بدست آوردن بیعت علی (ع) خانه را ترک کنند . باآنکه فشارها همه جانبه بود وشعله های خشم مردان خلیفه ، مسلمانان معترض را تهدید می کرد ، علی (ع) تن به سازش نداد وتا هنگامی که اساس دین را درمعرض خطر ندید ، براین موضع خویش استوار ماند . مصالح امّت اسلامی ایجاب میکرد که امام علی (ع) نتواند مخالفت خویش را ابراز کند . البته علّت سکوت آن حضرت را می توان دراوضاع اجتماعی – سیاسی و شکل گیری قیام های داخلی درشبه جزیره ، وجود قدرت های یزرگ خارجی ، چون ایران وروم وهمچنین خوف از ترور دانست که به خاطر حفظ اسلام ، انجام گرفت .
امام علی (ع) در خطبة شقشقیه رمز انتخاب مدارا وسکوت راچنین بیان می فرماید : " ... من جامة خلافت رارها ساختم ودامن خود را از آن درپیچیدم وکناررفتم ؛ درحالی که درکار خود اندیشه می کردم که آیا دست تنها وبدون یاور به پاخواسته وحق خود ومردم را مطالبه نمایم ویا آنکه در محیط پرخفقان وظلم که پیران را فرسوده وجوانان راپیر وپژمرده ومردان مؤمن را تاواپسین دم حیات به رنج وسختی واداشته ، صبر نمایم ؟ سرانجام دیدم ، صبرکردن خردمندانه تر است ؛ پس شکیبایی ورزیدم ؛ ولی بسان کسی می ماندم که خار در چشم واستخوان در گلو دارد ، باچشم خود دیدم که میراثم را به تاراج می برند . "
علاوه بر این در حوزه مرکزی جهان اسلام ، گروهی از قبایل عرب دست به شورش زده و با گرایش مجدّد به آئین جاهلیّت ، یا گرد آمدن پیرامون اشخاصی که ادّعای پیامبری داشتند و یا با عدم پرداخت زکات ، مشکلاتی را برای مسلمین پدید آوردند . خلیفه در برخورد با اوّلین چالش ، سیاست سکوت و برخوردهای زیرکانه و گاه خشونت آمیز را در پیش گرفت و در نهایت با منزوی کردن مخالفان ، اذهان عمومی را از توجّه جدّی به بحران مذکور بازداشت . وی همچنین با اعزام بخشی از سپاهیان اسلام به مناطق آشوب زده و برپایی نبردهایی که در تاریخ به جنگ ردّه مشهور است ، به مقابله با چالش دوّم پرداخت و شورشیان را سرکوب نمود .
ابوبکر بعد از دو سال و اندی که بر مسند خلافت قرار داشت در سن 63 سالگی در گذشت . او قبل از مرگش ، عمر را به عنوان خلیفه بعد از خود معرفی کرد و با وجود مخالفت های اطرافیانش با این مسأله به خاطر تند خویی و بد اخلاقی عمر ، او را به عنوان خلیفه انتخاب کرد و مخالفان را با این توجیه که " وقتی بر مسند خلافت قرار گیرد آرام خواهد گرفت " آرام کرد ، ابوبکر در دوران خلافت خود نیز عمر را بر مسند قضاوت قرار داد امّا یک سال گذشت و کسی برای دادخواهی نزد او نیامد .
ابوبکر در مقابل مخالفت های متعدّد عدّه ای از مسلمانان به دلیل انتخاب عمر به عنوان خلیفه بعدی ، ایشان را با این بیان خاموش کرد که اوّلاً باید خلیفه بعد از خود را معرفی کند که در محضر الهی مورد سئوال واقع نشود که امّت اسلامی را به چه حال رها کرده است و ثانیاً عمر را بهترین کسان برای خلافت و حکومت بر بندگان خدا می دانست . ( ! )
با کمی دقّت به دغدغه ها و نگرانی های خلیفة اوّل مبنی بر اینکه جامعه اسلامی هیچ زمانی بدون رهبر باقی نماند و سعی او بر اینکه بهترین افراد بعد از خود را معرفی کند این نکته را در ذهن انسان به وجود می آورد که چگونه است که یک خلیفه که خود را جانشین پیامبر خدا ( ص ) می داند این نگرانی ها را داشته است اما پیامبر اکرم ( ص ) از این مسئله چشم پوشی کرده و آن را مسکوت گذارده است . مگر نه این است که رسول گرامی اسلام ( ص ) بنا به تصریح آیات الهی در قرآن کریم ، دلسوزترین افراد برای مسلمانان و امّت خویش است ؟ پس چگونه می شود که امر مهمّ خلافت و رهبری جامعة بعد از خود را فراموش کرده باشد و به اهمیّت آن پی نبرده باشد ؟
اگر بیان ضرورت و الزام تداوم رهبری جامعه ، توسط رسول خدا ( ص ) در واقعة غدیر خم و امثال آن در جاهای مختلف و انتخاب کسی که از جانب خدا تعیین شده بود و معرّفی آن به مردم به عنوان امام و رهبر جامعه مورد قبول و پذیرش واقع نمی شود ، پس به طریق اولی انتخاب خلیفة بعد توسّط خلیفه اوّل نیز نباید پذیرفته باشد . زیرا سزاوار نیست که دلسوزی و راهنمایی خلفیه اوّل مقبول باشد ولی دلسوزی و هدایت و فرمان رسول خدا ( ص ) که هیچ کلامی از جانب خود نمی زند و هر چه می گوید وحی الهی است پذیرفته نباشد ؟









- خلافت عمر :
عمربن خطاب در سال 13 هجری با وصیّت ابوبکر زمامدار مسلمانان شد . وی نخستین خلیفه است که " امیرالمؤمنین " خوانده شد . هر چند در دوره خلافت و پیش از آن از ثروتمندان قریش شناخته می شد ، شیوه اشرافی پیش نگرفت ؛ به تن پوشهای گرانبها و گرد آوری طلا و نقره دلبستگی نداشت و کارگزارانی را که چنین نبودند ، توبیخ می کرد .
با این همه ، به اتفّاق موّرخان تند خو و سخت گیر بود و در رسیدگی به کار عامّه مبا لغه ای افراط آمیز داشت . او خود اعتراف می کرد که مردم از تندی اش وحشت بسیار دارند .
وضع مقرّرات درباره اهل ذمّه ، قرار دادن دیوان و دفتر برای مالیات و بیت المال ، ایجاد پایگاه های نظامی ، تسخیر سراسر جزیره العرب ، یبرون آوردن شام و مصر از دست امپراطوری روم و فتح ایران از دستاوردهای خلافت ده ساله او شمرده می شود .
برخی معتقدند این فتوحات ، آشکارا از ارزش مکتب فکری و تربیتی اسلام می کاست . زیرا قرآن به روشنی بیان می کند که هدف بعثت پیامبران ، گسترش عدالت اجتماعی و تربیت معنوی مردم است نه تأسیس امپراطوری قیصری و کسرایی ، استثمار ، برده گیری عمومی و بدست آوردن غنائم بی کران جنگی .
مردمی که برای نفوذ اسلام به اعماق روحشان و تربیت صحیح و یافتن شخصیّت انسانی اسلامی آماده به نظر می رسیدند ، هنوز بسم الله نیاموخته بودند که در گرداب جنگها فرو افتادند ، در غنیمت ها و ثمرات مادّی و پیروزی ها غرق شدند و معنویّت اندکی را که تازه در پناه دین آموخته بودند به طوفان کام جویی ها و خوشگذرانی ها سپردند .
سیرة نبوی نشان می دهد که حضرت ( ص ) در تمام دوران 13 سالة مکّه به هیچ کس اجازة جهاد و حتی دفاع نداد تا آنجا که واقعاً مسلمانان به تنگ آمدند و گروهی با اجازه آن حضرت راه حبشه، در پیش گرفتند . مسلمانان ، هنگامی که به جهاد می رفتند ، می دانستند برای چه هدفی می جنگند . تعبیر امام علی ( ع ) درباره آنان چنین است :
" سربازان اسلام بصیرت ها و اندیشه های روشن خود را بر شمشیر های خود حمل می کردند . "
شمشیرها و انسانهای آموزش یافته ، توانستند رسالت خود را نیک به انجام رسانند ؛ پدیده ای که متأسّفانه در دوران خلفا از یاد رفت . در این دوره ، همگام با گشودن دروازه های اسلام به روی انبوه مردم کشورهای مغلوب ، فرهنگ اسلامی به آنها آموزش داده نشد . بدین ترتیب ، قدرت و نفوذ حکومت مرکزی بسیار گسترش یافت و سربازان اسلام فزونی پذیرفت ؛ ولی از مسلمانان مؤمن و پرهیزکار چندان خبری نبود .
یکی از مشکلات و زیانهای تازه اسلام آوردگان آن بود که اینان مورد سوء استفادة اشخاص مغرض قرار گرفتند و به نام اسلام و قرآن به جنگ قرآن ناطق گسیل شدند . این سوء استفاده به وسیلة خلفای بنی امیه و بنی عباس ادامه یافت و نو اسلام ها به ابزار کار آمد قدرتمندان برای تأمین منافع شخصی تبدیل شدند .
این جریانات باعث شد که بسیاری از صحابه در سایة مقام یا ثروت به فساد گراییدند . جنگهای صفین و نهروان مولود این پدیده است .
عمر بیش از ده سال بر جامعه اسلامی حکومت کرد . در دوران خلافت عمر قدرت سیاسی و نظامی مسلمین شکوفاتر شد و با فتح ایران ، دمشق ، حمص ، بعلبک ، انطاکیه ، بیت المقدس و مصر جغرافیای جهان اسلام به سرعت توسعه یافت . امام علی ( ع ) در زمان خلافت عمر ، مشاور امین و کار آمد حکومت بود و برای گره گشایی و حل معضلات فکری و مدیریتی نظام ، گامهایی اساسی برداشت ؛ به همین دلیل ، خلیفه همواره از نقش هدایت گرانة امام ( ع ) تجلیل نمود و رهنمودهای ایشان را بر نظرات دیگر صحابه مقدّم می داشت ؛ البته با این وجود ، مخالفت خاموش امام با اصل حکومت ، یکی از چالشهای نظام خلافت در زمان عمر به شمار می آید ؛ ضمن اینکه شکل انتخاب خلیفة دوّم که با نحوة گزینش خلیفة اوّل متفاوت بود بحران مشروعیت نظام خلافت را جدّی تر می کرد .
در این دوران همچنین فاصله گرفتن از سنّتهای اصیل نبوی و بی توجّهی به اصل شایسته سالاری و انتخاب افرادی چون فرزند ابو سفیان برای یک منصب مهم حکومتی و رواج نابرابری های غیر عادلانه بین اقشار و نژادهای گوناگون مسلمین ، ازجمله عرب و عجم و رواج برخی بدعتها ، کارکرد نظام خلافت را زیر سئوال برده بود .
عمر بدعتهای فراوانی بوجود آورد ، از آن جمله می توان به این موارد اشاره کرد : وی در نماز میّت چهار تکبیر گفت در حالی که قبل از آن این چنین نبود ، در ماه رمضان نماز شب را به جماعت خواند و به ولایات نوشت و دستور داد که آنها هم این گونه عمل کنند ، دو امام جماعت برای مردم قرار داد که یکی با زنان نماز می خواند و دیگری با مردان ، وی دیوان تشکیل داد و نام قبایل را در آن نوشت و با مرتبه بندی برای آنها مقرّری معیّن کرد .
عمر پس از ده سال خلافت ، توسّط فردی به نام ابولؤلؤ که غلام مغیرة بن شعبه بود زخمی شد ؛ او پس از جراحتی که از شمشیر این غلام ایرانی خورد و مطمئن شد که راه بازگشتی ندارد تصمیم گرفت که از میان جمعی از مهاجرین تعدادی را انتخاب کرده تا آنها با رأی گیری در میان خود یک نفر را برگزینند . این شش نفر عبارت بودند از : علی ابن ابیطالب ( ع ) ، عثمان ابن عفان ، عبدالرحمان بن عوف ، طلحة بن عبدالله ، زبیر بن عوام ، سعد بن ابی و قاص .
ترکیب شورا از مهاجرین خود یک نکته جالب بود و مهمتر از آن ترکیب قبلیه ای آن بود که به نظر عدّة از محقّقین راه را برای خلافت عثمان هموار می کرد .
از ابتدا روشن بود که کار خلافت یا به علی ( ع ) خواهد رسید و یا به عثمان ؛ و در این میان موضع عثمان به خاطر محبوبیتی که نزد قریش داشت قوی تر از علی ( ع ) بود . زیرا او چنین موقعیتی را در میان قریش نداشت . قطب راوندی نقل می کند : ابن عباس به علی ( ع ) گفت : عمر جریان شورا را به گونه ای ترتیب داده که عثمان به خلافت برسد ، تو از ابتدا داخل این شورا نرو . علی ( ع ) فرمود : این را می دانم امّا چون خلیفه با قرار دادن من در شورا ، اهلیّت مرا برای این امر پذیرفته داخل می شوم تا کلام سابق عمر را که می گفت : مردم راضی نمی شوند که نبوّت و خلافت در یک خاندان باشد ، نقض کنم .
عبدالرحمان بن عوف خود آن موقعیت را نداشت که خلافت را برای خود بگذارد و شاید نمی خواست ، از طرف دیگر با موقعیتی که علی ( ع ) در میان مردم داشت بی بهانه نمی شد که خلافت را از او منصرف کند لذا شرطی را عنوان کرد که همه می دانستند علی (ع) نخواهد پذیرفت ؛ او ابتدا سراغ علی ( ع ) آمد و گفت : من خلافت را به تو وا گذار می کنم به شرط آنکه علاوه بر عمل به کتاب خدا و سنّت پیامبر ( ص ) به سیرة ابوبکر و عمر در میان مردم رفتار کنی ؛ امّا امام نپذیرفت .
عدم همکاری علی ( ع ) در طیّ مدّت پس از رحلت پیامبر ( ص ) با خلفا و عدم شرکت او در فتوحات ، همه ثابت کرده بود که او حاضر نیست تن به چنین سخنی بدهد .اما ابن عوف این شرط را مطرح کرد تا به این بهانه خلافت را به عثمان واگذار کند . لذا امیرالمومنین ( ع ) به ابن عوف چنین گفت : قرآن و سنت پیامبر ( ص ) احتیاج به احدی ( مثل شیخین ) ندارد تو می کوشی تا خلافت را از من دور کنی . و باز به او گفت : این اوّلین روزی نیست که شما در آن علیه ما اقدام می کنید . به خدا تو خلافت را به عثمان نداده ای جز بدان مقصود که روزی خلافت به تو بازگردد .
بنابراین عثمان باید انتخاب می شد تا زمینه برای خلافت خود ابن عوف فراهم شود و خلافت به بنی هاشم منتقل نشود ؛ عثمان باید خلیفه می شد تا به قول ویل دورانت : از ضعف او استفاده کرده و بر او تسلط داشته باشند . لذا خود علی ( ع ) فرمود که آنها ترسیدند اگر مرا برگزینند در این میان چیزی نصیب آنها نشود . علی ( ع ) با اکراه و اجبار با عثمان بیعت کرد.















- خلافت عثمان :
دوران خلافت عثمان ، دوران تثبیت و حفاظت از دستاوردهایی به شمار می رفت که طیّ سالها فداکاری و مجاهدت لشگر اسلام بدست آمده بود . در این دوران همچنین نظم وآرامش حاکم بر مناطق تازه فتح شده به مسلمانان امکان داد تا عقاید وارزش های نوین مکتب رادراین مناطق ترویج کرده وپایه های فرهنگی نظام اسلامی رامستحکم سازند .
همچنین سرازیر شدن سیل غنایم و وجوهات ازسرتاسر جهان پهناور اسلام به خزانة بیت المال ، پشتوانه های مالی نظام خلافت را به شدّت تقویت کرد وزمینه های ایجاد یک تحوّل اساسی در وضعیّت معیشتی مسلمانان حجاز وعراق رافراهم آورد امّا متأسّفانه مدیریت ضعیف ،منفعت طلبی فامیل گرایی وبذل وبخشش های بی حساب وکتاب خلیفة سوّم به برخی ازاطرافیان ، مانع از آن شد که امکانات بدست آمده به طور مطلوب مورد استفاده قرار گیرد .
بنابراین به جای اصلاح وضعیت اقتصادی عموم مسلمین ، اشرافی گری در جامعة اسلامی رواج یافت وگروه معدود وتازه ای ازسرمایه داران که درکمترین زمان به مال وقدرت دست یافته بودند در میان مسلمانان پدیدار شدند .
عثمان که حدود 70 سال داشت بزودی عمل به سیرة دوخلیفة پیشین راکه سبب اصلی پیروزی اش به شمار می آمد فراموش کرد . به هرحال برهمه روشن بود که عثمان توانایی عمر را در کنترل اوضاع ندارد واین شرطی را که پذیرفت یک نوع مکر برای گرفتن امر خلافت بود ، بعدها آنقدر مشی او نسبت به گذشته تغییر کرد که خود عبدالرحمان بن عوف که سبب خلافت او بود با او درگیر شده وحتی به دستور عثمان کتک خورد ودرحالیکه حاضر نبود با عثمان صحبت کند مرد .
اوبرخلاف شیخین به خوش نشینی وتجمّلات علاقه، فراوان داشت ؛ برای خود خانة خوب ساخت ورخت وکالای بسیار فراهم آورد . در دوستی ورعایت خاطر خویشان بی اختیار بود ومیدان را برای تاخت وتاز آنها باز گذاشت .
ثروت هنگفت بدست آمده ازفتوحات بی هیچ تدبیر خردپسند وبرنامة مناسبی در جهت ساختن کاخها وتجمّلات فرعونی به مصرف رسید و اطرافیان وبستگان خلیفه درخوش گذرانی فرورفتند .
عثمان با آنکه پذیرفته بود که عاملان عمر راازسرکار برندارد ،طولی نکشید که همة آنها را ازکار برکنار کرد وخویشاوندان خود را به جای آنها قرار داد . در بین این روی کار آمدگان کسانی بودند که تقوای مالی یا تقوای سیاسی یاتقوای دینی ویا هرسة آنها رانداشتند .
دردورة خلافت عثمان کار، رنگ دیگری به خود گرفت ، ازیک سو مردم 20 سال ازدورة پیامبر (ص ) و سادگی عصر ابوبکر دور شده بودند . از سوی دیگر سخت گیری عمر درکار قریش وجود نداشت وازهمه مهمتر اینکه حکومت که درچنان دوره ها کاری پرزحمت بود وتصدّی آن قصد قربت وتحمّل رنج می خواست ، به شغلی پرمایه ودرآمد ومنصبی با جلال وشکوه مبدّل گشته بود ،که خواهان بسیاری درپی آن بودند .
عثمان نه تنها در توزیع بیت المال ، بلکه درگزینش کارگزاران حکومت نیز بسیار غیر عادلانه رفتار می کرد وهمة مناصب مهم اجتماعی رابه بنی امیه که در دشمنی بااسلام سابقه ای فراوان داشتند می سپرد ؛ حتی کسانی از این خاندان برسرکار گماشته شدند که مشکلات زیادی داشتند ؛ ازجمله حکم بن ابی العاص که تبعیدشدة رسول خدا (ص ) بود وشیخین اورا باز نگردانده بودند ، به مدینه فرا خوانده شد وبرای جمع آوری صدقات بنی خزاعه به کار گماشته شد.
دراین دوران نکتة منفی دیگر ، برخورد بسیار خشن دستگاه حکومت با برخی از صحابة مشهور پیامبر (ص) مانند ابوذر غفاری وابن مسعود بود که جرم عدالت خواهی واصلاح طلبی این افراد صورت گرفت .
در زمان خلافت عثمان، ابوذر غفاری در شام زندگی می کرد و مدام با حمایتهای خود از فقرا و تحریک کردن آنها علیه ثروتمندان زر اندوز و ظلم معاویه، معاویه را به خشم می آورد تا اینکه شکایت این وضعیت را به عثمان کرد و عثمان دستور داد که او را راهی ربذه ساخت و او در همان سرزمین در گذشت.
امام علی (ع) دردوران عثمان نیز تلاش می کرد تا همچنان به مشاوره وخیرخواعی خلیفه ادامه دهد اما نابسامانی اوضاع حکومت وبی اعتمادی شخص خلیفه ، به اهل بیت پیامبر (ص) ، ایفای این نقش را برای امام دشوار می کرد .
نکوهش ها چه درمدینه وچه در خارج از مدینه آغازشد وبالاخره این رفتارهای ناصواب عثمان ، مردم آزرده را ناخشنودتر ساخت و مقدّمات شورش را آماده کرد . بخشش مالهای کلان به این وآن سبب شد که خشم محرومان برانگیخته شود وراه اعتراض باز گردد . بالاخره قضای الهی فرود آمد و خلیفة مسلمانان بدست شورشیان مسلمان کشته شد .
مجموعه اعمال و خطاهای پیدا و پنهان خلیفه و کار گزارانش باعث شد که حتی مداخله علی (ع) و دیگر بی طرفان نیز سودمند نیفتد و عثمان که با اعمال خود، تکمیل کننده حرکت به سوی حاکمیت کامل بنی امیّه بود، بدست مردم معترض، از میان برداشته شد.


- خلافت علی بن ابیطالب علیه السلام :
درسال 36 هجری عثمان به دنبال فساد مالی واداری ، تصرّف های غیرمجاز وصددرصد غیرمشروع از بیت المال وهمچنین گماشتن افراد نالایق بنی امیه وخویشان خود دررأس مناصب دولتی وبالاخره براثر کنارزدن افراد شایسته اعم از مهاجران وانصار ، وسپردن مقدّرات امّت اسلامی به دست بنی امیه ، خشم مردم را برانگیخت وچون به اعتراض ها ودرخواست های مکرّر ومشروع مسلمانان در مورد تغییر استانداران وفرمانداران فاسد ترتیب اثر نداد ، سرانجام شورش و انقلاب برضد حکومت وی بوجود آمد و منجر به قتل او گردید .
همین که خشم عمومی از خلافت عثمان فرونشست وشورشیان از کار خود فراغت یافتند ، مردم مدینه متوجّه شدند که حوزة مسلمانی، بی سرپرست مانده است و باید خلیفه ای برای مردم تعیین شود . چندتن از یاران پیامبر (ص) و مسلمانان باسابقه مانند طلحه وزبیر که سؤدای ریاست در سر داشتند . امّا شورشیان که سررشتهء کارها بدست آنان بود با زمامداری اینان موافق نبود . نظر اکثریت قریب به اتفّاق آنان وبسیاری از مردم مدینه ( مهاجر وانصار ) به علی (ع) بود .
به هر حال مردم با علی (ع) برای خلافت بیعت کردند وامام مسلمین تعیین شد . امّاازروز خلافت نخستین وی ، مسلم شد که او مرد سازش نیست . او می خواست اسلام را به سادگی عصر پیامبر(ص) برگرداندواین چیزی بود که ثروتمندان حجاز هرگز آنرا نمی خواستند ؛ وچون علی (ع) درتقسیم بیت المال همه را به یک چشم نگریست وموجودی را به همه یکسان داد ، رفتاراودر نظر مردمی که ربع قرن با روشی خاصّ خو گرفته بودند خوشایند نیامد .
دراین بحث باید دونکته مورد بررسی قرار گیرد : 1- علّت انتخاب علی ( ع ) توسط مردم 2 - علت عدم پذیرش امام در وهلة اوّل .
نکته اوّل : یک شورش عمومی علیه عثمان به خاطر جرمهای زیادی که مرتکب شده بود ، امید کسانی را که در فکر بوده و امیدوار بودند تا پس از او با کمک او بر سر کار آیند قطع کرد ، اگر عثمان شدّت خود را در انجام کارهای خلاف کم می کرد طبیعی بود که او به راحتی بتواند همجون خلیفة دوّم در ادامه راه خود کسی را که خود مایل است بر سر کار آورد . امّا شورشی که رهبری آن به دست عدّه ای از صحابة پیامبر ( ص ) و تابعین آنها رخ داد آنها را متوجّه ساخت که هنوز نیروهای مؤمنی وجود دارند که می توانند کمک کنند تا اسلام راه صحیح خود را طی کند .
بالاخره مردم با هجوم به خانة علی ( ع ) خلافت را به او تسلیم کردند چرا که به نظر آنها تنها علی ( ع ) بود که می توانست اتفاق و وحدت را به جامعه بازگرداند .
نکتة دوّم : جامعه ای که امام در آن زمان در آن زندگی می کرد یک جامعة اسلامی ، به معنی اصلی کلمه نبود بلکه با عنوان اسلامی ، تبدیل به یک جامعة جاهلی شده بود . معیارهای حاکم بر مردم بیشتر در جهت کسب مال و غنائم و زمین و ... بوده و اشراف زدگی جاهلی باز از نو سر بلند کرده بود . منتها این دفعه برای کسانیکه این دین و دعوت جدید ابتدائاً آنها را شخصیّت داده بود . لذا امام با شناختی که از این جامعه دارد چنین پیش بینی می کند که این جامعه به صورت یک مجتمع ، قابلیّت تربیت را به صورت جمعی ندارد . مطلب دیگر این که چرا امام ابتدائاً تن به پذیرفتن خلافت نمی دهد ، احتمالاً دلیل آن این است که امام روحیة مردم را می شناسد و به عادت آنها با شیوه های خلفای قبل آگاه است و احتمال می دهد با سختگیری او نوای مخالفت سر دهند لذا در آغاز نمی پذیرد ، تا آنها اصرار کرده و با پا فشاری خود بر این موضع تعهّد درونی خود را حتی در صورت عدم رضایت خود نسبت به بعضی از اعمال امام ، اعلام کنند . بعد از آن امام ( ع ) وقتی مخالفت آنها را با خود می دید به آنها گفت : به خدا من در رسیدن به خلافت و ولایت تمایلی نداشتم این شما بودید که مرا به آن دعوت کردید .
هنگامی که امیرالمؤمنین ( ع ) بر سر کار آمد مسائلی در حدّ گسترده به عنوان یک مانع و مشکل بر سر راه به وجود آمد و او را که قصد احیای دوران پیامبر ( ص ) را داشت مواجه با زحمات فراوانی کرد که بالاخره او را به زانو در آورده و در محراب عبادت پس از چهار سال و اندی به شهادت رساند . بخشی از مشکلات آن روزگار عبارت است از :
عدالت اقتصادی :
خلیفة دوّم ، دیوان را بر اساس سوابق اسلامی افراد و ترکیب قبیله ای قرار داده بود . در حالی که در زمان پیامبر ( ص ) چنین نبود این وضعیت ، با بخشش های عثمان فاصلة غنی و فقیر را غیر قابل تحمّل کرد . خمس غنائم ، مالیات و جزیه سرزمینهای فتح شده که به همه مردم تعلّق داشت تنها در اختیار افراد و گروههای خاصّی قرار گرفت . امام علی ( ع ) در سخنرانی نخست خود ، سیاست مالی بر گرفته از سیرة پیامبر ( ص ) را مطرح کرد ؛ برتری مهاجر و انصار بر دیگران را معنوی خواند و فرمود : هر که دعوت خدا را و رسول او را بپذیرد و به قبلة مسلمانان نماز گز
نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک