حضرت زینب سلام الله علیها


+ حضرت زینب (س) و نقش ایشان در احیای اسلام

فصل اول
سال و ماه ولادت حضرت زینب سلام الله علیها
شناخت اجداد حضرت زینب سلام الله علیها
پدر بزگوار حضرت زینب سلام الله علیها
مادر بزرگوار حضرت زینب سلام الله علیها
وصیت حضرت زهرا سلام الله علیها به دخترش حضرت زینب کبری سلام الله علیها
دوران کودکی حضرت زینب سلام الله علیها
ازدواج حضرت زینب سلام الله علیها
شخصیت و فضایل اخلاقی حضرت زینب سلام الله علیها

عبادت زینب سلام الله علیها
زهد زینب سلام الله علیها
علم زینب سلام الله علیها
فداکاری و جهاد حضرت زینب سلام الله علیها در راه دین
سال و ماه ولادت حضرت زینب سلام ا... علیها
در باب سال ولادت این بانوی مجلله اختلاف زیادی است یکی از اقوال عامه آن است که در سال 5 هجری و بعضی در سال 6 هجری و بعضی در سال 7 هجری و در پنجم جمادی اولی ذکر نموده اند و بعضی در اوائل شعبان گفته اند و در آن هنگام پیغمبر(ص) در مسافرت بوده است و برای نام گذاریش امیرالمومنین منتظر تشریف فرمایی رسول خدا(ص) شد که پیغمبر بیاید و مانند حسن و حسین(ع) نامگذاریش فرماید زیرا باید نام گذاریش از عالم اعلی باشد وقتی که رسول خدا(ص) تشریف آوردند قنداقه زینب (س) را به دست مبارک ایشان دادند، پیغمبر(ص) منتظر ترول وحی ماند سپس جبرئیل نازل شد و عرض کرد نامش را زینب بگذارید.
زینب در لغت به معنای درخت نیکو منظر آمده و ممکن است مخفف از زین، أب باشد یعنی زینت پدر، روایت است که رسول خدا(ص) او را بوسید و اشک از چشمان مبارکش جاری گردید، عرض کردند یا رسول ا... سبب گریه شما چیست؟ فرمود: جبرئیل به من خبر داده است که این دختر شریک حسین (ع) در مصیبت ها و بلاها است.

شناخت اجداد حضرت زینب(س)
جد مادری حضرت زینب(س) حضرت محمد مصطفی(ص) بود او آخرین پیامبر اسلام می باشد بیان و گفتار پیامبر در حد کمال بود و بسان یک فرد سخنور و یک گوینده توانا با کمال و فصاحت و بلاغت، آئین خود را تشریح می کرد و در این مدت دعوت، پیامبر اسلام رنجها و زحمت های فراوانی کشید و چه بسیار از افراد که مانع هدف ایشان می شدند ولی پیامبر با استقامت و پایداری دست از هدف و رسالت خود برنداشت و تا آخرین لحظه به انجام وظایف و مسئولیتهایی که خداوند بر عهده او گذاشته بود پرداخت و توانست دین اسلام را که کامل ترین دین است ترویج دهد.
جده مادری حضرت زینب(س) حضرت خدیجه بنت خویلد و همسر «محمد رسول خدا(ص)» خدیجه در نخستین سالهای دشوار رسالت درکنار آخرین پیامبر خدا، به یاری و پشتیبانی او همت گماشت و تمام اموال خود را در راه دین اسلام خرج کرد و در راه اسلام فداکاریهای زیادی نمود آنجایی که پیامبر سفارش کردند و فرمودند حاضرین به غائبین برسانند که رعایت احترام این دختر(زینب(س) ) را نمایند که مانند خدیجه است شاید به خاطر همین روح ایثار و فداکاری او در راه خداست.
جد پدری حضرت زینب(س) «ابوطالب بن عبدالمطلب» و عموی پیغمبر بود او یار و حامی پیامبر در سالهای پرمحنت و رنج بود و لحظه ای از پیامبر غافل نمی شد او کسی بود که در سالهای گرسنگی و محنت، پیامبر و همسر و اصحاب و خاندان او را در شعب منزل داد.
مادر پدر زینب(س) « فاطمه» دختر اسدبن هاشم بن عبدمناف همسر ابوطالب عموی پیامبر بود اولین بانوی هاشمیه بود که با یک مرد هاشمی ازدواج نمود زمان پیغمبر را درک نمود و اسلام آورد و چه اسلام نیکوئی! او کسی بود که در هنگام درد زایمان به خانه کعبه پناه آورد و دیوار کعبه شکافته شد و او توانست در خانه کعبه فرزند خود علی بن ابیطالب را به دنیا آورد.

پدر بزرگوار حضرت زینب(س)
پدر زینب(س) «علی بن ابیطالب» عموزاده و وصی پیغمبر و نخستین کسی بود که در کودکی به پیغمبر(ص) ایمان آورد و از حیث شجاعت و دانش و پرهیزکاری ، یکتا و جوانمرد قریش بود. حضرت علی علیه السلام تا زمانی که زنده بود ذره ای غیر حلال نخورد و برای غذای خود به نان جو خشکی همراه با شیر اکتفا می کرد آخرت را بر آسایش و راحتی زندگی دنیا ترجیح می دهد و اگر در مقابل دو کار الهی قرار می گرفت کار سخت تر را انتخاب می کرد همیشه خوش رو و متبسم، متواضع و فروتن بود بسیار ساده مانند بزرگان می نشست و غذا می خورد در عبادت بی نظیر بود در هر شبانه روز چه بسا هزار رکعت نماز می خواند کانون خانواده اش سراسر ایثار، محبت و تعاون بود او کسی بود که حقش ضایع گشت و 25 سال او را خانه نشین کردند و سرانجام در مسجد هنگام اقامه نماز صبح با ضربت شمشیر ابن ملجم مرادی در خون نشست قامت به خون نشسته علی(ع) را در گلیمی نهاده و راهی منزل می کنند درفاصله اندکی به خانه مانده است، حضرت فرمودند: « فرزندانم! بگذارید تا با پای خودم وارد منزل گردم نمی خواهم دخترم زینب متوجه وضع من گردد.»

مادر بزرگوار حضرت زینب(س)
مادر زینب(س) حضرت فاطمه زهرا(ع) است او دختر آخرین پیغمبر اسلام (ص) بود که در نظر پیامبر(ص) عزیزترین دخترانش، و از لحاظ خلقت و اخلاق شبیه ترین آنان به حضرت محمد(ص) بود فاطمه زهرا علیه السلام نیز الگوی فضائل و در تربیت فرزندانش بسیار کوشا بود تمام کارهای خانه را خود انجام می داد. گندم آرد می کرد و آرد را خمیرمی نمود و نان می پخت و لباسها را وصله می زد. شبهای جمعه تا صبح در حالت رکوع و سجود به سر می برد و جز برای دیگران برای خود هیچ دعا نمی کرد در اثر کار زیاد بدنش رنجور شد، تا آنجا که علی (ع) فرمود: در پی آب کشیدن از چاه اثر آن برسینه زهرا(ع) باقی ماندو در اثر آرد کردن با آسیاب دست هایش پینه بست و او در پاسخ گفتن به سوالات شرعی و احکامی که برای مردم پیش می آمد ازکوچک ترین مسئله دریغ نمی نمود حضرت فاطمه(ع) در سخن گفتن راستگوترین افراد بود و مشیت الهی بر این قرار گرفته بود، که رحم پاک او، پرورشگاه نسل پاکیزگان و رستنگاه شجره طیبه بزرگان خاندان رسالت باشد حضرت فاطمه(ع) در طول زندگی همواره حامی و پشتیبان همسرش علی بن ابیطالب بود و مورد ظلم و ستم دشمنانی قرار گرفت.

وصیت حضرت زهرا(س) به دخترش زینب کبری(س)
نابکاران و کوردلانی که می خواستند علی(ع) را به بیعت با خلیفه وا دارند آمده بودند تا او را به زور از خانه اش بیرون ببرند علی(ع) بیرون نرفت، زهرا(س) پیش آمد و با ضربات «مغیره» و « قُنفُذ» نقش زمین گشت و با بدنی مجروج در بستر بیماری قرار گرفت و سرانجام زینب(س) به سوگ مادر نشست زهرا (س) چون در بستر مرگ قرار گرفت، به دختر پنج ساله اش وصیت کرد: «هرگز ازدو برادرت جدا مشو. پیوسته با آنان باش و از آنان نگهداری کن. برای آنها به جای من مادر باش»
زینب(س) به چشم خود دید که چگونه پدرش جسم پاک مادر را غسل داده و چگونه اشک می ریزد، چه سان ناتوان شده و از خدا صبر و بردباری می طلبد؟!
هنگام دفن مادر، که به نظر می رسد در خانه انجام گرفت، با چشم تیز بین می دید که زهرا را زیرخاکها پنهان می کنند، وبا یاد نمودن رسول خدا از ستم امت و ستمگران ریاست طلب شکوه می کنند.
زینب(س) با دیدن چنین مناظری رو به سوی قبر پیامبر کرد و گفت: با مرگ مادر جای تو برای ما محقق شد، و دیگر دیدار ممکن نیست.

دوران کودکی حضرت زینب (س)
دختر بزرگوار فاطمه (ع) با اینکه بیشتر پنج یا شش سال از عمر خود، مادر عزیزش را درک نکرد و در سنین پنج یا شش سالگی مادر را از دست داد اما در همین سنین اندک چنان تربیت شده بود که از فاطمه(ع) حدیث و روایت نقل کرده و چند تن از محدثین سند خطبه فدک را به همین بانوی بزرگواریعنی حضرت زینب(س) رسانده و ازاو نقل کرده اند نقل چنین خطبه ای از طرف دختری که در سن پنج یا شش سالگی است، حفظ آن کلمات با آن همه بلاغت و جامعیت دلالت بر کمال رشد و فهم و دانایی او می کند و می توان گفت : بهره ای الهی بوده و جنبه فوق العادگی داشته است.
و از روایاتی که دلالت بر کمال و رشد دختر امیرالمومنین در سن کودکی می کند حدیث دیگری است که از شیخ جعفر نقدی در کتاب زینب کبری نقل شده است که گوید: روزی امیرالمومنین(ع) زینب کبری را که درسن طفولیت بسر می برد روی زانوی خود نشانید و به او فرمود: بگو«احد» یعنی یکی و زینب(س) گفت: « احد» بدو فرمود بگو: « اثنین » یعنی دوتا – زینب(س) ساکت شد، علی (ع) بدو گفت: سخن بگو، زینب گفت: زبانی که بگفتن یکی گردش کرده چگونه « دوتا » بگوید؟ علی (ع) دختر را به سینه چسبانید و او را بوسید .

ازدواج حضرت زینب(س)
از گوشه کنار اخبار به دست می آید که درمیان یاران و نزدیکان امیرالمومنین(ع) عده زیادی از جوانان شرافتمند و صاحب ثروت بنی هاشم و قریش آرزو داشتند به افتخار همسری بانوی اسلام حضرت زینب کبری نائل شوند ولی هرگاه نزد امیرالمومنین(ع) از این موضوع سخن به میان می آوردند با مخالفت آن حضرت مواجه می شدند تا آن که در میان آنان « عبدا... بن جعفربن ابیطالب» برادرزاده امیرالمومنین برای این منظور قدم پیش نهاد و او برای آن، شکوفه خاندان نبوت، و برای مهین بانوی بنی هاشم از همه سزاوارتر بود.
پدر عبدا... « جعفربن ابیطالب» معروف به « ذوالجناحین » و « ابوالمساکین » که با علی همچون برادر، و دوست صمیمی پیغمبر (ص) بود. مادر پاکدامن عبدا... بن جعفر « اسماء » دختر عمیس بود، جعفربن ابیطالب به جرم ایمان به خدا و رسول خدا و مبارزه با شرک و بت پرستی ناچارشد با همسرش اسماء بنت عمیس ازوطن مالوف خود شهر مکه به کشور بدآب و هوای سوزان حبشه مهاجرت کند و متجاوز از 12 سال در شهر غربت و دور از پدرش ابوطالب و مادرش فاطمه بنت اسد و برادرانش عقیل و علی(ع) به سر برد.
عبدا... بن حعفر همسر زینب(س) در سرزمین حبشه هنگامی که پدر و مادرش به آنجا مهاجرت کرده بودند به دنیا آمد، او نخستین نوزادی بود، که از مسلمین در آن دیار متولد گردید عبدا... بن جعفر مردی آقامنش ، با شهامت و سخاوتمند بود، او را قطب السخا (معدن سخاوت) می نامیدند کار خیر را به هیچ قیمتی از دست نمی داد و هیچ سائلی را از خود محروم نمی کرد از « محمدبن سیرین» نقل شده است که یکی از تجار، شکر به مدینه وارد کرده بود، ولی بازارش کساد شد، این خبر به گوش عبدا... بن جعفر رسید عبدا... به پیشکار خود دستور داد که شکرهای او را خریده به مردم ببخشد.
زینب(س) با ازدواج که عمل به سنت پیامبر خداست، رسالت بزرگی را که بر دوش دارد فراموش نمی کند او می داند که باید در تمام صحنه ها و لحظه ها در کنار برادرش حسین(ع) باشد از این رو زینب(س) در قرار داد ازدواجش شرط همراهی با برادرش حسین(ع) را قید می کند تا از وظیفه مهم خود باز نماند از شخصیتی متعهد به اسلام و دوستدار اهلبیت(ع) چون عبدا... بن جعفر که به خواستگاری دختر علی(ع) آمده است، انتظاری جز پذیرش این شرط نیست عبدا... بن جعفر به افتخار همسری زینب کبری(س) نائل گردید و مهریه زینب(س) طبق مهریه مادرش فاطمه قرار داده شد زناشویی مبارک بارور شد و زینب(س) دختر زهرا(ع) برای عبدا... بن جعفر چهار پسر آورد. علی ، محمد و عون اکبر، عباس و همچنانکه یک دختر آورد به نام ام کلثوم و معاویه با زیرکی سیاسی خود می خواست او را به همسری یزید درآورد، تا از پشتیبانی بنی هاشم استفاده کند عبدا... اختیار دختر را به دست دائی او امام حسین (ع) داد آن حضرت هم دختر را به پسرعمویش قاسم بن محمد جعفر بن ابی طالب تزویج کرد.

شخصیت و فضائل اخلاقی حضرت زینب(س)
با بررسی نیاکان و آبا و اجداد حضرت زینب(س) به این موضوع پی می بریم که اجداد و پدر و مادر ایشان همه افرادی با ایثار و شهامت و شجاعت و با تقوی بودند کسانی که هر کدام به نوعی در راه اسلام خدمت کردند و خود را مسئول در برابر خدا می دانستند و هر کدام رشادتهایی در راه اسلام انجام دادند پس مشخص می شود ازچنین نیاکانی باید بانویی پا به عرصه گذارد که نگهدار و امانت دار نهضت عاشورا باشد شخصیت حضرت زینب(س) شخصیت تاثیر گذار بر تاریخ است شخصیتی که در استغنای درونی به مقام توحید رسیده است، آرمان ایشان برتری کلمه توحید در تاریخ و تحقق ولایت الهیه و شکل گیری جامعه بر محور ولایت اهل بیت بوده است و مقاومت ایشان در برابر شداید مقاومتی است که ظرفیت شکستن جبهه باطل و پیروزی حق را در افق بالایی داشته است.



عبادت زینب(س)
اگر بگویم اهل بیت عصمت و طهارت (ع) زینت عبادت کنندگان بودند اغراق نکرده ایم، چرا که بهترین لحظات زندگی آنها آن موقعی بود که با یگانه معبود خود خلوت می کردند. سروش و زمزمه عارفانه آنها ترسیم بهترین نوع رابطه بنده با خدا بود و آهنگ دلپذیر و روح نواز آن ، تفسیر معمای هستی، خصوصا انسان بوده است.
« و ما خَلَقتُ الجِنَّ و الأِنسَ اِلّا لِیَعبدُونَ.»
جن و انس را مگر برای عبادت کردن خودم، خلق نکردم.
نگرش ائمه طاهرین (ع) به نماز صرفاً به خاطر ادای تکلیف شرعی نبود، بلکه نماز، نیاز و تمنای همیشگی آنان بوده است، لذایذ معنوی و جذابیت معشوق، آن چنان بر آنان غلبه می کرد که هیچ گاه از عبادت و ریاضت به درگاه احدیت سیر نمی گشتند، حتی اگر توان و قوت جسمانی خود را از دست می دادند، کشش و میل آنها به خدا بیشتر می شد.
البته بیان و تقدیر مقام عبادت و بندگی ائمه معصومین(ع) روح تعیین و دلی پاک از شوائب را طلب می کند که عقل قاصر و قلم ناتوان، از ترسیم عظمت آنان عاجزند، لکن اگر همین اندازه درک کنیم که ائمه معصومین(ع) در هر بعدی از ابعاد زندگی بشر الگوو قهرمان بودند و روح یقین و باور ما نیز نسبت به این قضیه بالا رود بی تردید الگویابی و تاثیر پذیری و نیز پیروی آگاهانه ما از آنان تقویت شده و نوع نگرش و تلقی ما از زندگی اهل بیت (ع) تغییر خواهد کرد و هیچگاه ارزشهای با نفوذ و کمال زای زندگی آنان را در دستمال زرین و مقدس نمی پیچیم و در عمل از الگوهای خود ساخته یا تحمیل شده دیگران پیروی نمی کنیم.
به هر تقدیر زینب کبری(س) در خانه ای پرورش یافت که عبادت به عنوان جوهر و زینت زندگی در آن مطرح بود. در فضای ملکوتی کلبه ای با صفا و نورانی ، شخصیت زینب(س) به گونه ای شکل گرفت که در هر بعدش فضایل و کمالات جد عزیز و والدین بزرگوارش را تداعی می کرد. زینب(س) آئینه تمام نمایی بود که هرکس در او نظر می کرد عظمت خاندان عصمت (ع) را مشاهده می نمود، آن گونه به نماز می ایستاد که گویی حضرت فاطمه (ع) است و آن چنان ناله سر می داد که یاد پدر گرامیش را در خاطره ها زنده می کرد و همچنین در شب زنده داری و ذکر دائم و سجده های طولانی با برادران خویش امام حسین و امام حسن (ع) هماوردی می کرد به گونه ای که امام حسین(ع) در آخرین وداع به او فرمود: خواهرجان! در نماز شب مرا فراموش مکن.
و درباره شب عاشورای زینب(س) از فاطمه دختر امام حسین(ع) نقل شده که در باره حضرت زینب گوید: عمه ام زینب(س) پس وی همچنان در آن شب در جایگاه عبادت خود ایستاده بود وبه درگه خدای تعالی استغاثه می کرد و در آن شب چشم هیچ یک از ما به خواب نرفت و صدای ناله ما قطع نشد.
و از حضرت سجاد(ع) نقل شده است که آن حضرت فرمود: همانا عمه ام زینب(س) همه نمازهای واجب و مستحب خود را در طول مسیر ما از کوفه به شام ایستاده می خواند، و در بعضی از منزلها نشسته نماز خواند و این هم به جهت گرسنگی و ضعف او بود، زیرا سه شب بود که غذایی را که به او می دادند میان اطفال تقسیم می کرد، چون که آن مردمان سنگدل در هر شبانه روز به ما یک قرص نان بیشتر نمی دادند.
این بود نمونه و گوشه ای از عبادتهای بدنی و انجام نمازواجب و نافله زینب(س)، و ضمناً بزرگترین خصلت نیکی که در یک انسان وجود دارد ایثار و مقدم داشتن دیگران بر خود است، که ازاین حدیث مقام ایثار زینب(س) نیز معلوم می شود که چگونه سه شبانه روز به گرسنگی صبر می کند و سهم غذای خود را به اطفال خردسال و معصوم امام(ع) می دهد!
از این جنبه که بگذریم. خود همین مسافرت تاریخی و تحمل آن همه مرارتها و مصیبتهایی که در طول تاریخ بشریت کم نظیر و یا بی نظیر است. و قیام در برابر طاغوتها و ستمگران زمان و رسوا ساختن و محکوم کردن آنها با آن سخنان نافذ و خطبه های آتشین که اظهار هر جمله اش احتمال خطرهایی جانی برای خود او و دیگران داشت و درک رشد دادن به مردم جاهل و نادان و یا ترسوئی که یکسره خود را در برابر یاغی زمان باخته، و یا با مشتی درهم و دینار سعادت ابدی و آخرت خود را به دنیای ناپایدار و لذت زودگذر جهان فانی فروخته بودند و بیدار کردن مردم بی درکی که گول تبلیغات دستگاه دیکتاتوری بنی امیه را خورده و امام حسین(ع) را به عنوان اخلالگر، لازم القتل می دانستند و رساندن پیام مقدس حجت زمان و سرور آزادگان حضرت اباعبدا... الحسین(ع) که جنایتکاران کوفه و شام خیال کردند آن ندای مقدس را در میان شنهای تفتیده نینوا خاموش کردند، به اقصی نقاط جهان حتی به گوش یهودیان و مسیحیان و بیگانگانی که در مجلس یزید برای تماشا یا تبریک آمده اجتماع کرده بودند و خلاصه انجام یک سلسله رسالتهای الهی و تاریخی که پشت گردان جهان در حمل آن خم می شد، و از عهده شان خارج بود. هرکدام از آنها عبادت بزرگی بود که این بانوی بزرگوار و تربیت شده مکتب علی و زهرا(ع) انجام آن را به عهده گرفت، وغایت خضوع و تسلیم خود را بدین وسیله به پیشگاه مقدس پروردگار خویش اظهار نمود.
آری حضرت زینب(س) مفهوم لذت زندگی را در عیش جاودانی ذکر خدا می داند در منطق او حیات بدون ذکر خدا از صدها مرگ بدتر است. انوار آسمانی آن چنان درذات او فروزان شده که تاریکیهای آلام و دردهای دنیا در نظرش روشن و زیبا جلوه می دهد و شوق عبادت سموم غم ها و مصیبت ها را در کام او به شربتی گوارا مبدل ساخته است.

زهد زینب(س)
زهد به معنی بی رغبتی به دنیا است. زهد در مسیر بندگی و عبادت اولین مرحله است یعنی تا انسان دل از اغیارخالی نکند، هرگزطعم ایمان را نمی چشد امام صادق(ع) در این زمینه فرمود:
حرامٌ عَلی قُلوبِکُم اَن تَعرِفَ حَلاوَهَ الایمانِ ، حَتّی تَزِهَدُ فی الدنیا
درک شیرینی ایمان بر دل شما حرام است تا این که به دنیا بی رغبت شوید.
آنان که به معرفت کامل رسیدند در حقیقت زهد را سرمایه اولیه خود قرار دادند پیامبران و امامان(ع) ما، در بی میلی به دنیا ضرب المثل بودند آنان ، از همه کس به معرفت الهی تشنه تر بودند و منزلی جز بارگاه حق تعالی نمی شناختند.
مومن به دنیا همانند وسیله ابزار نظر دارد ، لکن نه آن ابزاری که از دست دادن آن باعث ناراحتی او شود.
یعنی اگر چیزی از دنیا بدست آورد شاد نمی شود و اگر چیزی را هم از دست بدهد غمگین نمی گردد این مطلب را خداوند متعال در قرآن مجید چنین آمده است.
لِّکَیلا تَأسَوا عَلَی مَافَاتَکُم وَ لَا تَفرَحُوا بِماءَا تَاکُم
تا برانچه که از دست شما رفته افسوس نخورید و آنچه به شما رسیده شادی نکنید
زهد مفهومی فراتر از آنچه گفته شد دارد، چرا که زاهد هر چه بارش از دنیا سبک باشد، شتاب و حرکت او به سوی خدا بیشتر است و هرچه از دنیا دور گردد، شادمانی او افزونتر می شود.
به طوریکه ملاحظه می شود اثر سازنده و تربیتی زاهد آن است که هرچه دنیا از انسان فاصله گیرد بر شادمانی او افزوده گردد، یعنی اگر روزی گرسنه است و غذایی نمی تواند فراهم کند، ناراحت نباشد و اگر لباس او مندرس و کهنه است، به همان لباس قناعت کرده و به لباس نو میل پیدا نکند نمونه هایی از این قبیل ، آثار و علایم زهد هستند که هر کس از آن برخورداراست باید به خود بیاید لازم به ذکر است که بین زهد و قرب الهی تناسب مستقیم وجود دارد یعنی هرکس زاهد تر است به خدا نزدیکتر است یعنی هر کس میل به دنیا دارد به نسبت میلش از قرب خدا دور است. حال که فلسفه زاهد این است مسلماً باید پیامبران و امامان معصوم(ع) از پیش کسوتان زهد باشند چرا که آنان محض قرب الهی اند و هیچ حجابی بین آنها و خداوند سبحان و تعالی وجود ندارد و در این راستا است که معمای ساده زیستی پیشوایان مانیز حل می شود و اینکه در تاریخ می خوانیم،حضرت علی(ع)نان جو تناول می کرد یا حضرت زهرا (ع) چادرش از لیفه خرما بود، این بدان معنا نیست که آنها چیزی نداشتند بلکه برای خود نمی خواستند. نداشتن و نخواستن دو مقوله جدا از هم می باشند.
خاندان اهل بیت(ع) افراد فقیری نبودند تا سربار دیگران شوند، بلکه همواره از حاصل دست رنج خود می خوردندو به دیگران نیز می دادند وحتی هم نوعان را برخود مقدم می داشتند و هرگز از حریم زهد و تقوا پا را فراتر نمی گذاشتند.
زینب کبری (س) نیز در خانه ای نشوونما کرد که زهد به عنوان یکی از اصولی ترین پایه های اخلاق و ایمان در آن حاکم بود، زینب(س) ازخردسالی شاهد بود که پدرش همواره غذای خود را به افراد یتیم و بی چیز می داد و مادرش تا پاسی از شب لباسهای کهنه را وصله می زد بارها برای زینب(س) اتفاق افتاده بود که شام شب آنها را سائل طلب می کرد و والدینش با کمال میل به او می بخشیدندو جملگی شب دراز را با شکمی گرسنه به صبح می رساندند و بالاخره دختر علی(ع)می دید که فرش منزل آنها از پوست گوسفند است آری زینب(س) زهد را در شعار و لفظ فرانگرفت بلکه به طور عملی در خانه ای محقر و بی ریا لذت زهد را چشیده و به نقش سازنده آن در تکامل اخلاق و معنویت، علم پیدا کرده بود

علم زینب (س)
علم از برجسته ترین صفات بشری است ، هرانسانی که دارای علم باشد از هر جهت نسبت به دیگران ممتازاست. قرآن در این رابطه می فرماید:
یَرفَعِ اللهُ الذینً آمَنُوا مِنکُم وَ الذینَ أُتُوا العِلمَ دَرَجاتٍ
خداوند از میان شما مومنان و دانش یافتگان را مرا به مرتبه های بلند فرا برد.
البته در این جا آن علمی منظوراست که باعث نورانیت دل و معرفت بیشتر انسان به خدا و حقایق عالم می گردد عمدتاً علمی که انسان از طریق درس و بحث و مدرسه به دست می آورد، علم اکتسابی است، لکن آن علمی که از راه تزکیه و تذهیب نفس و نیز از الفاضات الهیه حاصل می شود، علم لدنی است و نوعاً جوشش و پیدایش آن از دل است و هزگزنصیب انسان نمی شود، مگر آن که دل از پلیدیها و آلودگیها پاک گردد. در حدیثی از رسول اکرم (ص) فرمودند:
مَن اَخلَصَ لِلّه تعالی اَربَعینُ صَباحاً ، فَجَّرَ اللهُ ینا بیعَ الحکمَهِ مِن قَلبِهِ عَلی لِسانِهِ.
کسی که چهل روز خود را برای خدا خالص کند ، خداوند چشمه های حکمت را از قلبش به زبانش جاری می کند پس علمی که در سایه خلوص و تصفیه باطن نصیب آدمی می شود علم لدنی است.
قطعاً علم زینب کبری (س) از سنخ معلومات بشری نبوده است بلکه دل او در سایه افاضات الهی و تعلیمات معلمان بزرگ وحی و در مکتب نبوت و امامت از منبع علوم غیبی سیراب گشته بود و البته شواهد و قراینی نیز وجود دارد که جملگی بر مقام علمی آن بانوی بزرگوار دلالت دارد .
سید نورالدین فاضل جزایری در کتاب خصائص زینبیه می نویسد: حضرت زینب(س) مجلس تعلیم و تربیت و تدریس داشته است و در مدت امامت پدرش در کوفه برای زنان مجالس تفسیر احکام اسلامی برگزار می کرد یک روز در حالیکه پیرامون کلمه «کهیعص» صحبت می نمود پدرش وارد شد و فرمود:« می شنوم تفسیر کهیعص را برای زنان می گویی؟» زینب (س) عرض کرد: «بلی پدر» سپس حضرت علی (ع) فرمود: «نور دیده من در این کلمه رمزی است که بر مصیبت هایی که بر شما وارد می شود حکایت می کند»عرض کرد:«چگونه است آن مصیبت؟» حضرت علی ماجرای مصیبت او را تعریف کرد و سپس زینب (ع) سخت گریست
از جمله شواهد دیگری که بر مقام علمی و فضیلت زینب کبری (س) دلالت می کند بیان حضرت زین العابدین (ع) در کوفه است زمانی که سفیر کربلا خطبه آتشین و کوبنده خود را درکوفه ایراد می نمود آن حضرت فرمود:
یا عَمَهُ اُسکُتی ، أَنتِ بِحَمدِ اللهِ عالِمَهُ غَیرُ مُعَّلِمهَ و فَهِمَهُ غیرُ مُفَّهِمَهَ
عمه جان، آرام بگیر، الحمدا... تو دانشمند بدون معلم و متفکر بدون کلاس و مدرسه هستی
مقام زینب (س) به آنجا می رسد که امام حسین(ع) نیابت امام را در کربلا به دلیل بیماری امام زین العابدین (ع) بدو می سپارد. شیخ صدوق علی بن بابویه در این زمینه می فرماید: « حضرت زینب(س) نیابت خاص را از طرف امام حسین (ع ) به عهده داشت و مردم در مسائل حلال و حرام به او رجوع می کردند، تا زمانی که امام زین العابدین (ع) از بیماری خلاصی یافت. از همه مهمتر ، خطبه های زینب کبری(س) در کوفه و شام اسناد گویایی هستند که مقام علمی او را بدون شواهد به اثبات می رسانند، نکات علمی و ادبی و معانی به کار رفته در خطبه های سفیر کربلا بحدی است که ذهن هر خواننده دل آگاه و اندیشمند را به تماشای فرازهای ظریف و بلیغ آن می نشاند.

فداکاری و جهاد حضرت زینب(س) در راه دین
ایمان به خدا آثار و لوازمی دارد و مسئولیتها و تعهداتی به دنبال می آورد که هر کس نمی تواند بدان ها جامه عمل بپوشاند و به آثار و لوازم آن عمل نماید و از آن جمله است مبارزه و جهاد در راه پیشبرد این هدف مقدس و پیکاربا بی دین نان ، و گذشت و فداکاری در این راه از مال و جان این حقیقت را خدای جهانیان در ضمن چند آیه بیان فرموده که یکی از آنها این آیه شریفه است که می فرماید:
وَالَذینَ ءَامَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جَاهَدُوا فی سَبِیلِ اللهِ وَالذَّینَ ءَاوَواوَّ نَصَرُوا أُولَئِکَ هُمُ المُومِنُونَ حَقاً
آنان که ایمان آورده و مهاجرت کردندو در راه خدا پیکار و جهاد نمودند و هم آنان که (مومنان را ) پناه داده و یاری کردند، مومن و اقعی و حقیقی اینهایند.
منظور از جهاد همان جهد و کوشش و پیکار در راه خدا و فداکاری و گذشت در این راه است ، و این کار از هر کسی به نحوی ساخته است و تحت شرایط خاصی شایسته است، و بر آنها واجب نیست ، اما اگر از راههای دیگری که با ساختمان وجودی و عفت و شخصیت آنان سازگار باشد بتوانند خدمتی در این راه انجام دهند یکی ازنشانه های ایمان و کمال آنها است ازاین رو حضرت زینب(س) در راه مبارزه با بی دینان و بدعت گذاران از تمام فرصت هایی که پیش می آمد استفاده می کرد و تا جایی که مقدور بود از طریق سخنرانی و تذکر و گفتگوی با صحابه خطرهایی را که به دنبال انحراف در رهبری و نافرمانی و سرپیچی از دستور پیغمبر احساس می کرد و مسلمانان را تهدید می نمود گوشزد فرمود، و چون می دید از این راه نتیجه مطلوب عایدش نمی شود حتی از طریق گریه و ناله ، نارضایتی خود را از نظام حاکم انحرافاتی که پیش آمده بود اظهار می داشت. یادگار این بانوی بزرگ یعنی زینب کبری(س) نیز همانند مادرش فاطمه زهرا(س) وقتی احساس کرد مسئولیت بزرگ جهاد در راه دین و پیکار مبارزه با بی دینان به دوشش آمده و در این راه باید از مال و منال شوهر و فرزند بگذرد حتی اگر لازم شود از دادن جان نیز دریغ نکند با کمال شهامت و فداکاری از خانه و کاشانه و شوهر و زندگی که داشت دست کشید و فرزند یا فرزندان خود را نیز برای قربانی به همراه خود به قربان گاه نینوا آورد و در همه جا، یاری مهربان و دلسوز برای رهبر عالیقدر این قیام و نهضت مقدس یعنی حضرت اباعبدا... الحسین(ع) بود و چون عصر عاشورا شد و آن حجت الهی به درجه شهادت رسید، و سهم عمده دیگری از این مبارزه مقدس بر سهم قبلی افزون شد، و بار تازه ای از این مسئولیت سنگین بدوش این بانوی شجاع نهاده شد با کمال شهامت و بزرگواری و گذشت و فداکاری همچون کوهی پولادین و سری آهنین در برابر دشمنان منحرف و گرگان خونخوار ضد دین و انسانیت قیام کرد، و حتی در موارد چندی جان فرزند برومند امام حسین (ع) و حجت ا... زمان یعنی حضرت سجاد(ع) را از مرگ حفظ کرد، و در سخت ترین شرایط و پرخفقان ترین محیط ها در برابر جنایتکاران و ستمگران بی دین بدون هیچ واهمه و بی مهابا ازدین و آئین خود و مسلمانان دفاع کرد، و هرکلمه از سخنان پرمعنا و روح بخش و نیز هر جمله از نطقها و سخنرانی هایش همچون تیرکاری و شهاب سوزانی بود که بر قلب دشمنان می نشست ، با کمال سرافرازی و موفقیت این مسئولیت سنگین را به خوبی انجام داد، و باری را که مردان بزرگ نمی توانستند به صورت دسته جمعی به منزل برسانند این بانوی با عظمت یک تنه و به تنهایی به منزل رسانید.

فصل دوم
چگونگی ایفا کردن نقش خواهری حضرت زینب (س)
عکس العمل حضرت زینب (س) در کنار شهدای کربلا
شهادت علی اکبر (ع) فرزند امام حسین (ع)
شهادت دو فرزند حضرت زینب (س)
گفتگوی حضرت زینب (س) با عباس بن علی علیهم السلام
شهادت علی اصغر (ع) فرزند امام حسین (ع)
حضرت زینب (س) در برابر شهادت امام حسین (ع)
سخنان حضرت زینب (س) با سر بریده امام حسین (ع)
نقش حضرت زینب (س) در حمایت از اسیران و مسئولیت ایشان در برابر علی بن الحسین
دفاع از حریم ولایت
دفاع از ولی زمان خود
عکس العمل حضرت زینب (س) در برابر اجساد شهدای کربلا
تجلی روح بلند زینب (س) در مناجات شب یازدهم
عکس العمل حضرت زینب (س) در برابر شهادت حضرت رقیه (س)

چگونگی ایفا کردن نقش خواهری حضرت زینب(س)
گرچه زندگی زینب (س) را از تولد تا آغاز حرکت امام حسین(ع) می توان به صورت پراکنده در تاریخ یافت اما روشن ترین و با شکوه ترین دوران زندگانی زینب(س) دورانی است که در کنار حسین(ع) کاروان عشق و شهادت را همراهی می کند و شکوه و عظمت می آفریند. بدین گونه که زینب(س) بخش مکمل حرکت سبط شهید بوده است اگر واقعه طَف از مقررات الهی بوده است، این هم تقدیر خدای حکیم است که بخش دوم مهم آن حرکت به دست کسی باشد که شخصیتش تماماً نه فقط از جوانب مادی بلکه در تمامی ابعاد، همسنگ شخصیت برادرش باشد.
اگر خداوند در کنار آدم همسرش را و در کنار موسی خواهرش را و در جوار عیسی مادرش را و در کنار محمد صلی ا... علیه آله دخترش را قرار داد در کنار حسین(ع) نیز خواهرش زینب (س) را نهاد آنها هر دو از یک اصل بودند اگر تربیت یا وراثت در پی ریزی شخصیت فرد موثر باشد، یا اگر رخدادها سازنده شخصیت انسان باشد، یا اگر رسالت اصلی فرد که برایش رقم خورده در بنای شخصیتش موثر باشد، زینب(س) در تمام اینها با برادرش شریک است .
زینب(س) از ارکان مهم کاروان است و در سرپرستی و اداره کاروانیان سهمی مهم به عهده دارد. او در تمام حرکتها و صحنه های غم انگیز و با شکوهی که در این مسیر بروز می کند حضور دارد زینب(س) در تمام سختیها ، رنجها و مصیبتها خود را با برادرش حسین(ع) سهیم و شریک می داند و برای او یاوری هماهنگ، همدل و غمخوار است او یادگار مادرش زهرا(س) است و گویا به نیابت از مادرش سینه خود را آماج دردها ، غم ها و مصیبتهایی که بر حسین(ع) و فرزندانش وارد ساخته است به راستی می توان او را بزرگترین حامی سیدالشهداء و نهضت او دانست و این حرکتی است که زینب(س) دوشادوش و همراه او امام و برادرش آغاز کرده است و شکوهمند و استوار آن را به انجام می رساند.
گرچه در تاریخ در بعضی ازصحنه ها و مسیرها و حرکت ها از زینب(س) ذکری به میان نیامده است، ولی به جرأت می توان گفت زینب(س) در تمام آنها حضوری فعال و چشمگیر داشته است. ارتباط نزدیک زینب(س) با سیدالشهداء برای اداره کاروان و رابطه فکری ، روحی و عاطفی شدیدی که با امام حسین(ع) داشته همه اینها گویای این حقیقت بزرگ است.
حضرت زینب(س) گذشته از علاقه به همه ی بستگان نسبی و سببی یک علاقه خاصی به حضرت حسین(ع) داشت که از دوران کودکی تا آخر عمر قطع نشد تاریخ از علاقه زینب(س) به حسین سخن بسیار دارد گویند این علاقه به صورتی وصف ناپذیر و حتی از دوران شیرخوارگی و کودکی زینب(س) بود به گونه ای که اگر در گهواره گریه می افتاد دیدار حسین(ع) و شنیدن صدای او مایه آرامش او می شد و در خردسالی بیش از هر کس با حسین(ع) بازی می کرد و از دیدارش کاملا شادمان می شد گویند پس از ازدواج روزی زینب(س) را گریان دیدند و علت آن را پرسیدند فرمود: سه روز است حسین(ع) را ندیده است .
حضرت زینب(س) در خانواده وحی و رسالت از محبوبیت خاصی برخوردار بود، تا جائی که همگی مطیع امر او بودند، در این میان تنها شخصیتی که از همه بیشتر به وی علاقه وافر داشت حضرت امام حسین(ع) بود چنانچه علامه بحر العلوم طباطبائی در تحفه العالم آورده: که زینب (س) همسر عبدا... بن جعفر در جلال و عظمتش همین بس که در اخبار آمده روزی وارد شد بر حضرت حسین(ع) که آن حضرت مشغول خواندن قرآن بود، قرآن را بر زمین گذاشت و برای تعظیم خواهرش زینب(س) از جا برخاست.
حضرت زینب(س) مسئولیت خطیری در کاروان به عهده او بود او بزرگ و سرپرست گروهی از زنان و محارم و فرزندان اهلبیت(ع) و اصحاب امام حسین(ع) بوده است از صحنه ها و اتفاقاتی که در روز تاسوعا و قبل از آن رخ می دهد و گفتگوهای امام حسین(ع) با زینب(س) ، توصیه های امام به خواهرش و حمایتها، حفاظتها و پرستاریهای زینب از اهلبیت امام حسین(ع) به روشنی می توان مسئولیت زینب(س) را در کاروان دریافت.
زینب(س) امانتدار و محرم اسرار حسین(ع) بود و باید بار امانتی را که حسین(ع) به دوش او گذاشته بود به مقصد می رساند و از این همه ، نقش ، مسئولیت و رسالت زینب(س) را در این کاروان می توان دانست.
اولین ماجرایی که تاریخ در مسیر حرکت امام حسین(ع) به سوی عراق، از زینب کبری(س) نقل می کند مربوط به منزلی است به نام « حزیمیه». امام در این منزلگاه یک روز و شب اقامت کردند صبحگاهان زینب(س) خدمت امام حسین(ع) رسید و گفت: نیمه های شب از خیمه بیرون آمدم در دل شب صدایی شنیدم خواننده ای می خواند:
ای چشم بیدار باش و بسیار گریه کن پس از من چه کسی بر شهیدان خواهد گریست؟ بر قومی گریه کن که مرگ ، آنان را حرکت می دهد و در پی آنان است تا این که به میعادگاه برسند. امام حسین(ع) گفت: « یا اختاه کل الذی قضی فهو کائن.» ای خواهر ، هر آنچه در تقدیر است ، انجام می شود.
کربلا آشناترین نام در فرهنگ شیعه است هیچ مسلمانی نیست که نام کربلا به گوشش نخورده باشد؛ چرا که کربلا با اسلام ، پیامبر، قرآن ، عزّت ، جهاد ، و همه نیکیها پیوندی ناگسستنی دارد. به راستی بیگانه و ناآشنا با کربلا با چه چیز یگانه و آشناست؟ آیا می توان ادعای مسلمانی و دوستی با پیامبر و عترت او را داشت، اما با کربلا و صحنه های آن زندگی نکرد؟ اگر توحید ناب در جهان می درخشد و کعبه ، مطاف دلهای سرشار از عشق به خدا و اسلام است.
بی تردید اگر قیام حسینی نبود، امروزه تلاشهای خالصانه رسول گرامی اسلام اثری به چشم نمی خورد آیا قیام حسین(ع) جز برای احیای دین پیامبر و نگهبانی از ارزشهای اسلامی بود.
آیا نهضت عاشورا جز برای این بود که بر جایگاه پیامبر خدا مدعیان ناپاکی چون معاویه و یزید تکیه زده بودند؟
گرچه حضور در کربلا آخرین روزهای زندگانی حسین(ع) را تشکیل می دهد، ولی شکوه و جلالت چند روزه تاریخ کربلا ، تمامی زندگی آن بزرگ مرد تاریخ بشریت را زیر پوشش خود کشیده است و نام حسین(ع) را برای همیشه با نام کربلا قرین ساخته است گویی همه زندگانی حسین(ع) در این مقطع تاریخ خلاصه شده است و در این میان نام زینب(س) هم، همچون نام برادرش حسین(ع) با کربلا همراه و همنشین است. با ورود زینب(س) به کربلا تاریخ زندگی او با ابدیت پیوند می خوردو هرجا حسین(ع) هست کربلا هست، زینب(س) نیز هست و تاریخ جاودانگی کربلا یعنی تاریخ جاودانگی زینب(س) این شکوه و عظمت موحب شده که تاریخ زندگی زینب در کربلا و بعد از عاشورا گسترده تر از مقاطع دیگر زندگی او به ثبت برسد.
کاروان حسینی بعد از حدود پنج ماه- از زمان هجرت از مدینه در روز دوم محرم سال شصت و یک وارد کربلا شد امام حسین(ع) با ورود به این محل از نام آن سوال کردند در جواب گفتند: کربلا، حضرت با شنیدن نام کربلا گریستند و دست به دعا برداشتند:« خداوندا من از اندوه و بلا به تو پناه می برم».
زینب(س) با ورود به کربلا می داند که این آخرین منزلی است که با برادرش حسین(ع) و در کنار اوست و هم از این روست که تا شهادت آن حضرت حاضر نشد لحظه ای از او جدا شود. امام سجاد(ع) نقل می کند: شبی که فردای آن پدرم کشته شد من بیمار بودم و عمه ام زینب(س) سرگرم پرستاری من بود، پدرم کناره گرفت و به خیمه خود رفت جَون ، آزاد شده ابوذر نزد او بود و شمشیر او را تعمیر می کرد پدرم چند مرتبه ای اشعاری را خواند بدین معنا :
« ای روزگار اف بر تو. چه ناستوده دوستی هستی؟! تا چند هر با مدادان و شامگاهان آرزومند و یاری به خون غلتیده داری؟ روزگار کسی را به جای دیگری نمی پذیرد. کار به دست خداست و هر زنده ای راه مرگ را می پیماید.»
مقصود پدرم را از خواندن این اشعار دریافتم. گریه گلویم را گرفت؛ اما سکوت کردم و دانستم بلا و مصیبت فرود آمده است، ولی عمه ام زینب(س) آنچه من شنیدم شنید و نتوانست خویشتنداری کند. برخاست و با حالتی آشفته نزد پدرم رفت و گفت: « ای کاش مرگ آمده بود و زندگانی مرا نابود کرده بود امروز همانند روزی است که مادرم فاطمه (س) و پدرم علی(ع) و بردارم حسن(ع) از دنیا رفتند ای برادر ای جانشین گذشتگان ! ای پناه بازماندگان! امام حسین(ع) به زینب (س) نگریست و فرمود خواهر عزیزم ! مبادا شیطان بردباری تو را برباید؛ و در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود این ضرب المثل ار بر زبان جاری ساخت:« اگر صیاد، مرغ قطا را شبانگاه به حال خود می گذاشت، در آشیانه اش می خفت» (کنایه از این که دشمن دست از ما برنخواهد داشت) آن گاه عمه ام گفت: این بیشتر دل ما را می سوزاند که راه چاره برایت نباشد و شربت مرگ را به ناچار بنوشی و در این حال عمه ام به زمین افتاد و از هوش رفت.
بی تابی و از هوش رفتن زینب(س) نماینگر شدت علاقه زینب به امام حسین(ع) و عظمت و بزرگی و مصیبت سیدالشهداء است. به راستی این عظمت را باید از کلام خدا در زیارت عاشورا دریافت، آنجا که می فرماید:
« یا اباعبداللهِ لَقَد عَظُمَتِ الرَّزیَّهُ وَ َجَلَّت وَ عَظُمَت المُصیبَهُ بِکَ عَلَینا وَ عَلی جَمیعِ اهلِ الاِسلامِ وَ جَلَّت وَ عَظُمَت مصیبتُکَ فی السَّمواتِ عَلی جَمیعِ اَهل السَّمواتِ»
« یا اباعبدالله(ع) به راستی مصیبت تو بزرگ مصیبتی است و بزرگ و با عظمت است بر ما و بر همه مسلمانان مصیبتی که بر تو وارد شد و بزرگ و با عظمت است مصیبت تو در آسمانها بر همه موجودات آسمانی »
اما سجاد(ع) در ادامه چنین نقل می کند: « پدرم حسین(ع) به صورت عمه ام آب پاشید و او را به هوش آورد و فرمود: خواهرم! تقوی پیشه کن و بدان که اهل زمین می میرند و اهل آسمان باقی نمی مانند و همه چیز مگر ذات خداوندی در معرض فنا و نابودی است جد و پدر و مادرم و برادرم همه از من بهتر بودند و رفتند؛ من و هر مسلمانی باید به رسول خدا(ص) اقتدا کنیم و او را اسوه و الگوی خود قرار دهیم. خواهرم ! سوگندت می دهم ، و می خواهم به این سوگند عمل کنی. مبادا در مصیبت من گریبان چاک کنی یا چهره خویش را بخراشی و یا در شهادت من ناله و فغان سر دهی.
غم از زمین می جوشد و آسمان می بارد پیداست لحظاتی بیش به پایان عمر امام حسین(ع) نمانده است نگاه او، نگاه آخرین است. زینب(س) چگونه این همه مصیبت را به دوش کشد کجا برود، نیازی به دنیای محدود کلمات نبود، نگاهها سخن می گفت: نگاه حسین(ع) و زینب(س) که سالهای سال با یگدیگر، رنجها و شکیبائیها را تقسیم کرده اند و نیمه وجود هر یک بی دیگری کمال نمی پذیرد. زینب(س) مثابه آینه ای بود روشن و بی زنگار که نقش حسین(ع) بر آن آینه افتاده بود مثل دریایی بود که آفتاب امام حسین(ع) از آن طلوع می کرد.
زینب کبری(س) هم مانند مادرش فاطمه زهرا(س) وقتی احساس کرد مسئولیت بزرگ جهاد در راه دین و پیکار و مبارزه با بی دینان به دوشش آمده و در این راه باید از مال و منال و شوهر و فرزند بگذرد حتی اگر لازم شود از دادن جان نیز دریغ نکند با کمال شهامت و فداکاری از خانه و کاشانه و شوهر و زندگی که داشت دست کشید و فرزندان خود را نیز برای قربانی به همراه خود به قربانگاه آورد و در همه جا، یاری مهربان و دلسوز برای رهبر عالیقدر این قیام و نهضت مقدس یعنی حضرت ابا عبدا... الحسین(ع) بود.

عکس العمل حضرت زینب(س) در کنار شهدای کربلا
نبرد کربلا آغاز می شود حوادث یکی پس ازدیگری فضای کربلا را می آکند؛ حماسه ای بعد از حماسه ای ، شهادتی بعد از شهادتی، و داغی بعد از داغی. زینب(س) نظاره گر این میدان است و صحنه های غم انگیز ، روح لطیف او را می آزارد و هر کدام دردی به دردهایش می افزاید و داغی تازه بر جگر داغدار خواهر با وفای حسین می نشاند و دلش را به درد می آورد مصائب چون آوار بر سر او می ریزند و او که دختر رشید علی(ع) است و درس آموز صبر پدر، دراین میدان پایداری می کند و تعهدش را نسبت به اسلام و امامش به اثبات می رساند مصائب کربلا اگر چه آسمانها و زمین و ملائکه را به گریه در می آورد و همه را به ماتم می نشاند، ولی روح بزرگ و باعظمت زینب(س) را نمی تواند از پای درآورد. دردها و داغها و مصیبتها چون تیرهای آتشین بر قلب او فرود می آیند و دل او را به داغ و خون می نشانند ولی جلالت روح عشقی که در جان اوست او را همچنان استوار نگه می دارد زینب(س) تازه آغاز راهست و راهی طولانی ازمیان بزرگترین دردها و غم های عالم در پیش دارد . او باید سیر درازی را در میان سنگلاخهای کینه و دشمنی حکومت اموی طی کند و پرچم نهضت خونین کربلا را در تاریخ به اهتراز در آورد باید کاروانی را قافله سالاری کند که همه از یادگاران و پیام داران کربلا و عاشورایند گرچه همه حوادث عاشورا تازیانه های مصیبتی بود که بر پیکر رشید زینب(س) وارد می شدولی ما در پی صحنه هایی هستیم که تاریخ حضور زینب(س) را در آنها وارد کرده است. برای تامین این هدف تنها به صحنه هایی چند از تاریخ مبسوط کربلا اشاره می کنیم.


شهادت علی اکبر (ع) فرزند امام حسین(ع)
بی شک ویژگیهای علی اکبر، فرزند رشید سیدالشهدا که در بین فرزندان امام بیشترین شباهت را به رسول خدا(ص) داشت و چهره زیبا، طینت پاک و اخلاق نیکویش یادآور چهره، طینت و اخلاق پیامبر گرامی و جدّ بزرگوار سیدالشهدا و زینب(س) بود ایجاب می کرد که دلبستگی و پیوند و تعلق خاطری عمیق در روح و جان زینب(س) نسبت به این سلاله پاک رسول ا... وجود داشته باشد و زینب(س) را در سختی وداع و تلخی حادثه جانگداز شهادت علی اکبر که امام حسین را به گریه درآورد با برادرش شریک سازد.
تا اصحاب امام حسین زنده بودند نگذاشتند کسی از اهلبیت به میدان نبرد با دشمن برود نخستین کسی که از اهلبیت که بعد از شهادت اصحاب به میدان رفت علی اکبر بزرگترین فرزند امام حسین(ع) بود ( در باب سن علی اکبر : علامه مجلسی در جلاء از محمدبن ابیطالب نقل فرموده که آن برگوار در واقعه طف هیجده ساله بود که پنج سال از حضرت زین العابدین کوچکتر بود و می فرماید اصح همین است و در ارشاد می فرماید نوزده ساله بود و شهید در دروس و کفعمی فرمودند که بیست و پنج ساله که و دو سال از حضرت زین العابدین علیه السلام بزرگتر بود. و متحمل است که این قول اقوی باشد اولا به جهت آن که جمهور محدثین و مورخین علی شهید را علی اکبر نوشته و حضرت امام زین العابدین را علی اصغر و در مقابل فرموده که حضرت زین العابدین در مجلس یزید فرموده و کان لی اخ اکبر منی سهمی علیاً فقتلوه ) طبیعتا وداع امام حسین(ع) با چنین فرزندی که دیدارش یادآور دیدار رسول خداست و خلق و خویش زنده کننده خاطرات دوران رسول خداست آسان نیست
فرزند دلاور سیدالشهدا روانه جبهه نبرد می شود او با زبان تشنه و خستگی فراوان ضربات و تلفات زیادی بر دشمن وارد می سازد آن گاه با زخمهای فراوانی که بر پیکرش وارد شده بود خدمت پدر می رسد و درخواست آب می کند؛ تا با رفع تشنگی نیروی تازه برای مبارزه با دشمن پیدا کند سیدالشهدا خطاب به فرزندش می گوید: فرزندم! به میدان برو ؛ به زودی از دست جدت رسول خدا سیراب می شوی، علی اکبر دوباره به میدان نبرد می رود ولی این بار دیری نمی پاید که صدای اوبلند می شود و با پدر خداحافظی می کند حسین(ع) خود را به میدان می رساند در کنار پیکر فرزندش صورت خود را به صورت او می نهد، می فرماید: خدا بکشد گروهی را که تو را کشتند.
بر مصیبت فرزند دلبند، دل حسین(ع) می سوزد و اشک عطوفت از دیدگان جاری می سازد تا آن هنگام کسی صدای گریه حسین(ع) را نشنیده بود: زینب(س) شاهد ماجراست و صدای گریه برادرش حسین(ع) را می شنود و بغض گلویش را می فشرد و غم بر دلش سنگینی می کند صدای گریه برادر آتش بر جانش می زند با چهره ای محزون ، شتابان از خیمه بیرون می آید و در حالی که به نوحه، علی اکبر را صدا می زند:« یا حبیباه و یا بن اخاه» ای عزیزم و ای برادرزاده دلبندم؛ خود را به سرعت کنار کشته علی اکبر می رساند، علی را در آغوش می گیرد تا شاید دلش تسکین یابد و دردهایش آرام شود ولی چه کند که داغ گران فرزند عزیز و مهربان برادر را باید تحمل کند واکنون جز حسین(ع) چه کسی است که زینب(س) را دلداری دهد و او را از روی پیکر علی اکبر بلند کند و به خیمه بازگرداند؟
بدینسان زینب(س) عزیزی دلبند را از دست می دهد.

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک