حضرت زینب سلام الله علیها


+ فرجام جنایتکاران

فرجام جنایتکاران
در صـفـحـات گـذشـتـه دیـدیـم که بعد از شهادت حسین علیه السّلام و یاران فداکارش ، اهـل بـیـت طـهارت علیهم السّلام را به حالت اسیرى از کربلا به کوفه و سپس به شام بـردنـد و بـعـد از آزادى ، از طـریـق کربلا، راهى مدینه شدند و در این سفر، تنى چند از بازماندگان خاندان رسالت از جمله حضرت سجاد علیه السّلام و زینب کبرى علیهاالسّلام جـهـت افـشـاى مـظـالم بـنـى امـیـه و بـیـدارى مـردم ، خـطـبـه هـاى آتـشـینى ایراد فرمودند. حال خوب است بررسى کنیم و به داورى بنشینیم که این کاروان ، رسالت خود را چگونه بـه انـجـام رسانید؟ و بویژه نقش حضرت زینب کبرى علیهاالسّلام چگونه بود؟ آیا زینب علیهاالسّلام توانست ماءموریتى را که در آن برهه خاص به عهده اش گذاشته شده بود، بـه خـوبـى انـجـام دهـد؟ و آیـا او فـقـط از کـربـلا بـه شـام و از شـام بـه مـدیـنـه همراه بـازمـانـدگـان اهـل بیت ، سفرى غم انگیز و سراسر رنج و زحمت را سپرى کرد و با ایراد چـنـد خطبه به طور موقت ، مردم چند شهر را متاءثر کرد و همین ؟ یا اینکه عظمت رسالت او بیشتر از اینهاست .
باید گفت که زینب علیهاالسّلام این پیامبر خون شهیدان ، ادامه دهنده راه حسین علیه السّلام در احـیـاى اسـلام اسـت . زیـنـب عـلیـهاالسّلام نشان داد که زن مى تواند به موازات مرد، در سـازنـدگى جامعه ، نقشى داشته باشد. و این ویژگى از آن اسلام است که همیشه زنهاى بزرگى در کنار مردان بزرگ تاریخ اسلام ، قرار داشته اند.
اولیـن ایـمان آورنده به اسلام یعنى خدیجه علیهاالسّلام در کنار محمد صلّى اللّه علیه و آله فـاطمه علیهاالسّلام در کنار على علیه السّلام و زینب علیهاالسّلام ادامه دهنده راه حسین عـلیه السّلام ، اولین شهیده اسلام ، سمیّه (94) در کنار همسرش یاسر، اولین شـهـیـد اسلام ، عکرشه بنت اطرش بن رواحه (95) نیز در شجاعت و اظهار حق و دفـاع از حـق عـلى عـلیـه السـّلام در حـضور مخالفى چون معاویه ، به پایه حجربن عدى کندى ، رشید و استوار، سلمى (96) ، دختر حجر بن عدى در رشادت و پایمردى و مـحـبـت اهل بیت علیهم السّلام در کنار پسر عمویش عبدالرحمان (97) و همسر و مـادر وهـب بـن عـبـداللّه ، همدوش با وهب (98) و ام عامر، دختر عبداللّه عفیف (99) ، در کـنار پدر مجاهد و نستوه و بالا خره بنت الهدى (100) در کنار بـرادر شـهـیـد خـویـش جـنـاب سـیـد مـحـمـد بـاقـر صـدر (101) ، در تـمـام احوال ، ثابت قدم ، مبارز، پابرجا و ...
زیـنـب عـلیـهـاالسـّلام کـه بـه گـونه مادرش فاطمه علیهاالسّلام و مادر بزرگش خدیجه عـلیـهـاالسّلام الگوى زن مسلمان است ، در رسالت تاریخى خویش به عظمت صلح برادر بزرگش امام حسن علیه السّلام و به بزرگى قیام برادر دیگرش امام حسین علیه السّلام کـارى بـزرگ و حـساب شده انجام داد که نه تنها اسلام را احیا کرد و مفاسد دستگاه حکومت بنى امیه را افشا نمود، بلکه راه زیستن را به حقجویان جامعه بشریّت نشان داد.
کـاروان اهـل بـیت رسالت صلّى اللّه علیه و آله در سفر سرنوشت ساز خود، مسلمانان به خـواب رفـتـه را از خـواب غفلت بیدار کرد. و مفاسد دستگاه بنى امیه را براى همه مردم از مسلمان و غیرمسلمان برملا نمود. و کار به جایى رسید که مردم شام همه فهمیدند که اسلام پـیـامـبر و على علیهماالسّلام غیر از اسلام خاندان امیه است . مردم شام که حد شناختشان تا بـدان پـایـه کم بود که به قول معاویه بین شتر ماده و نر، تمیز نمى دادند چه برسد بـه مـسـاءله رهبرى و امامت . و اصولاً اسلام آنجا، با تمام دنیاى اسلام فرق مى کرد و نه تـنـها از قوانین نجات دهنده اسلام ، بهره اى نبرده بودند، بلکه در اثر تبلیغات سوء و فاسد معاویه و اطرافیانش ، تصورى غیر واقعى در مورد على علیه السّلام داشتند تا آنجا کـه وقـتـى خـبـر شهادت مولاى متقیان على بن ابیطالب علیه السّلام را شنیدند و به آنان گـفـتـه شـد کـه عـلى عـلیـه السّلام در محراب مسجد کوفه به شهادت رسید، با تعجب و حـیـرت مى پرسیدند: مگر على علیه السّلام م نماز مى خواند که به مسجد رفته بود؟ او در محراب مسجد چه مى کرد؟!!
همین مردم شام که به واسطه تبلیغات سوء آل امیه ، ناسزاگویى به على علیه السّلام را سـبـب نـزدیـکـى بـه خـدا مـى دانـسـتند، با افشاگریهاى حضرت سجاد علیه السّلام و حـضـرت زیـنـب علیهاالسّلام قدرى به خود آمدند و آگاهى یافتند و متوجه شدند که بنى امیه اسلام را بازیچه اغراض شوم خویش قرار داده اند. و قوانین اسلام ، غیر از آن است که در شام به مورد اجرا گذاشته مى شود.
و بـه هـمـیـن مـنـوال کـلیـه مـردم شـهـر و روسـتـاهـاى مـسـیـر حـرکـت بـازمـانـدگـان اهـل بـیت علیهم السّلام از کربلا به کوفه و از کوفه به شام و از شام به کربلا و از کـربـلا بـه مـدیـنـه ، هـمه و همه آگاه شدند که بنى امیه ، غاصب مقام خلافت وامامت جامعه اسلام هستند و در حقیقت خاندان امیه ، گرگى در لباس میش هستند.
قـبـلاً گـفـتـیـم نـخـسـتـیـن اثـرات قـیـام امـام حـسـیـن عـلیـه السـّلام و اسـارت اهـل بـیت محترم آن جناب ، به فاصله اى کمتر از دو روز بعد از واقعه عاشوراى 61 هجرى در کـوفـه شـروع شد و رفته رفته دامنه آن اوج گرفت و بر تعداد ناراضیان از حکومت بـنـى امـیـه روز بـه روز اضـافـه شد. و هنوز دوسال از شهادت امام حسین علیه السّلام و اسـارت اهـل بـیـت آن جـنـاب نـگـذشـتـه بـود کـه مبارزات علنى و قیام مسلحانه در سراسر سـرزمـیـنـهـاى اسلامى بخصوص عراق و حجاز و بویژه در شهرهاى مدینه و مکه و کوفه بـالا گـرفـت . و حـکـام بـنـى امـیه با دسپاچگى مى کوشیدند هرطور که شده ، شورش و انـقـلاب را خـامـوش کنند و حکومتِ رو به سقوط یزید را از نابودى حتمى نجات دهند، ولى هـرچـه بـیـشتر تلاش مى کردند کمتر به نتیجه مى رسیدند، شیعیان نیز از هر فرصتى استفاده کرده و در نابودى قدرت امویان تلاش مى کردند.
در مـدیـنـه روز بـه روز بر تعداد مردمِ ناراضى اضافه مى شد. مردم علنا در کوچه ها و مـیـدانـهاى شهر، به یزید لَعن مى فرستادند و لعنت فرستادن بر عاملان واقعه کربلا، چیز عادى شد. دامنه تشنج روزافزون بود.
والى جـدیـد مـدیـنـه که ((عتبة بن ولید)) نام داشت ، با نهایت تلاش و کوشش سعى کرد، هرطور شده مردم مدینه را از قیام باز دارد. بالا خره به نحوى توانست عده اى را وادار کند بـه شـام بـرونـد تا شاید با تطمیع بتواند آنان را بخرد. و از سوى دیگر به یزید رسـانـید که به نحوى با دادن انعام و هدایا از ایشان دلجویى کند، باشد تا جلو انقلاب بـه شـکـلى گـرفـتـه شـود. یـزیـد هـم بـراى ایـشـان نـهـایـت احـتـرام را قائل شد و آنان را مورد نوازش قرار داد. ولى این عده که در شام با حقایق زندگى یزید و آنـچـه در شام مى گذشت آشنا شده بودند، زندگى ننگین یزید و عیاشیهاى او را براى مـردم بـازگـو کردند. آنان براى مردم شرح دادند که یزید، سگ بازى مى کند و با مردم معاشرت بدى دارد، میگسارى مى نماید و در مجلس او نوازشگران به نوازندگى مشغولند و یزید مردى بى دین و خوشگذران است .
مـردم مـدیـنـه کـه بـا حـقـایـق اسـلام آشـنـایـى کـامـل داشـتـنـد و مـى دانـستند که این گونه اعـمال از یک فرد مسلمان عادى بعید است تا چه برسد به کسى که دعوى خلافت و رهبرى مـسـلمـیـن را دارد، بـا شـنـیـدن ایـن اخـبـار تـکـان دهنده ، به ناگاه مردم مدینه قیام کردند و ((عـبـداللّه بـن حـنـظـله انـصـارى )) را بـه ریـاسـت برگزیدند و به تعقیب امویان شهر پرداختند و آنان در محله ((مروان بن حکم )) که سمت ریاست بنى امیه را در مدینه دارا بود، گرد آمده و متحصن شدند.
یـزیـد از شام لشکرى به فرماندهى ((مسلم بن عقبه المرى )) به کمک امویان فرستاد و به او دستور داد که هرطور هست شورش را بخواباند.
مردم مدینه خندق زمان پیغمر را دوباره ساختند و در شهر محصور شدند، اما شامیان با دور زدن خندق و خیانت بعضى از عوامل بنى امیه در شهر توانستند از قسمت عقب وارد شهر شوند و مـدافـعـین مدینه را از پاى درآورند. ((عبداللّه بن حنظله )) در 26 ذیحجه 63 کشته شد و مردم مدینه به وسیله عوامل یزید، قتل و غارت شدند. و این واقعه که در تاریخ اسلام به ((واقـعـه حرّه )) (102) معروف است (103) خود عاملى دیگر براى سـرنـگـونى حکومت اموى و افشاى مظالم آنان شد. و گروه هاى دیگرى از مردم را به خود آورد.
بـعـد از ایـن واقـعـه ، بـنـى امیه در مکه نیز چهره کریه خود را نشان دادند و هرچه بیشتر سـعـى در آرام کـردن مـردم نـمـودنـد و هـر اقـدامـى کـه کردند، بیشتر از گذشته ، آبروى نـداشـتـه خـود را بر باد دادند. تا آنجا که نسبت به خانه مبارکه کعبه و حرم شریف نیز اهـانـتـهـایـى روا داشتند و اسباب نارضایتى جهان اسلام را فراهم آوردند. تا بالا خره در ربیع الاول 64 هجرى قمرى ، یزید مُرد و ننگى ابدى با خود به همراه برد.
عـلت مـرگ یـزیـد بـه درستى روشن نیست ، ولى چنین برمى آید که به وسیله ((سلمى )) دخـتـر ((حـجـر بـن عـدى کندى )) و با همکارى ((عبدالرحمان )) برادرزاده حجر، مسموم شد و براى همیشه دنیاى اسلام از لوث وجود ناپاکش تطهیر شد. و دیرى نگذشت که موج انتقام جویى مردم از کلیه جنایتکاران واقعه کربلا به حرکت درآمد.
قیام توّابین
امـا مـردم کوفه بعد از شهادت حضرت سیدالشهدا و قیام عبداللّه عفیف و شهادت او، هرگز آرام نگرفتند و کوفه بعد از واقعه کربلا، شاهد حوادث فراوانى بود.
هـنـوز از حـادثـه جانگداز کربلا دیرى نگذشته بود که مردم کوفه ؛ یعنى همان افرادى کـه ابـتـدا حـضرت ابى عبداللّه علیه السّلام را دعوت کرده و سپس تنهایش گذاردند، در خـانه ((سلیمان بن صرد)) جمع شدند. و همین شخص با چهار نفر دیگر به نامهاى ((مسیب بـن نـجـیـبـه ، عـبـداللّه بـن سـعـد ازدى ، عـبـداللّه بـن وال تـمـیـمـى و رفـاعـة بـن شـداد))، با یکدیگر پیمان بسته و هم سوگند شدند که بر عـلیـه جـنایتکاران کربلا قیام نمایند و انتقام خون شهدا را بگیرند. این عده ، ((سلیمان )) را امـیـر قـرار دادند تا طبقه ناراضى از اموى با وى بیعت کنند. ایشان همچنین تعهد کردند کـه بـعـد از پـاک کردن جامعه اسلام از لوث جنایتکاران و تسلط بر اوضاع ، حضرت امام زین العابدین علیه السّلام را بر مسند خلافت مسلمین بنشانند.
بـدیـن صـورت ، در مـیـان مـحـیـط تـرس و وحـشـت و کـنترل و تهدید و رعب طرفداران حکومت بنى امیه ، سلیمان ، نامه هایى به اطراف نوشت و مـردم را بـه قـیـام عـلیـه یـزیـدیـان دعـوت کـرد تـا بـالا خـره پـس ‍ از چـهـار سال دعوت ، در سال 65 هجرى بپاخاست ، در حالى که شانزده هزار نفر با او بیعت کرده بودند. به اتفاق چهارهزار نفر از این عده به طرف کربلا حرکت کرد. (104)
بـعـد از گـریه و زارى بر قبور شهدا و پاشیدن عطر بر مراقد مطهره و توبه و اظهار ندامت از گذشته ، پس از سه روز اقامت در کربلا، به سوى دمشق ، مقر حکومت امویان حرکت کردند.
ایـنـان در ابـتـدا ضرباتى کارى بر پیکر ارتش بنى امیه وارد آوردند، ولى با شهادت ((سـلیـمـان ))، مـوقـتا گرفتن انتقام از جنایتکاران ، چندى به تاءخیر افتاد. (105)
انتقام از جنایتکاران
امـا دیـرى نـپـایـیـد کـه ((مـخـتـار بـن ابـوعـبـیـد ثـقـفـى )) کـه چـنـدى قـبـل از واقـعه کربلا به واسطه طرفدارى از امام حسین علیه السّلام و حمایت از مسلم ، از سوى ابن زیاد زندانى شده بود و نتوانست در جریان کربلا به یارى امام خود بشتابد، از زنـدان ابـن زیـاد آزاد شـد و کـار نـاتـمـام ((سـلیـمـان بـن صـرد)) را کامل کرد.
((مختار)) یکى از دلاوران نامى عرب و رشیدان روزگار بود. وى از جمله ارادتمندان خاندان طـهـارت و عـصـمـت و شـیـعیان على علیه السّلام به شمار مى رفت . روزى همین مختار، دست مولى الموحدین على بن ابیطالب علیه السّلام را بوسه مى زد، حضرت فرمود:
((پسرم حسین علیه السّلام شهید خواهد شد،
جوانى ثقفى جنایتکاران و قاتلان ما را نابود خواهد کرد
و آن شخص ، ((مختار پسر ابوعبیده ثقفى است )). (106)

داستان قیام و بیان شخصیت مختار و اینکه چگونه از زندان آزاد شد، خود احتیاج به کتابى مـفـصـل دارد و در ایـن مـخـتـصـر نـگـنجد. بعد از مرگ یزید، قاتلین امام حسین علیه السّلام هـمـچـنـان در مـصـادر امـور و راءس کـار بسر مى بردند تا آنکه سرانجام گرفتار پنجه عـدالت شـدنـد. پـنـج سال و چند ماه از شهادت پرافتخار پاکبازان کربلا مى گذشت که سـحـرگاه یک روز، عده اى از طرفداران آل على علیه السّلام به سرکردگى ((مختار)) و مـعـاونت ((ابراهیم بن مالک اشتر نخعى )) در کوفه ، ناگهانى ، کودتایى خونین به راه انداختند. و جهت گرفتن انتقام قتل شهداى کربلا قیام کردند. هنوز ساعتى از آغاز و ابتداى نـهـضـت آنـان نـگـذشته بود که جمع زیادى از ظالمین و جنایتکاران کربلا به خاک و خون کشیده شدند، سراسر کوفه را موج انقلاب فراگرفت .سربازان رشید مختار و فدائیان سیدالشهدا علیه السّلام فریاد مى زدند:
((مـا انـتـقـام خـون حـسـیـن عـلیـه السـّلام و یـارانـش را از آل سفیان و طرفدارانشان خواهیم گرفت )).
شهر کوفه مانند اطراف شهر ((بستان )) یکپارچه خون شده بود و کشته هاى کفار یزیدى بـه گـونـه بـعـثـیـان روى هـم انباشته شده بودند. زبانه هاى آتش جنگ از هرطرف بالا گـرفـتـه بـه انـدرون مـقـر فـرمـانـدارى کـوفـه پـیـش مـى رفـت . سر و صدا همه جا را فـراگـرفـته بود. ظالمین پیاپى به زمین در مى غلطیدند و از هرطرف صداى تکبیر به گوش مى رسید. در میان صداى برخورد سلاحهاى آهنین از هرسو شنیده مى شد.
((اللّه اکبر، اللّه اکبر،
مرگ بر آل سفیان ، مرگ بر طرفداران بنى امیه ،
مرده باد دشمنان خاندان على علیه السّلام ،
اى خونخواهان حسین علیه السّلام یکنفر از بدخواهان على نباید زنده بماند،
ما انتقام مى گیریم ،
هـرکـس در صـحراى کربلا به روى حسین علیه السّلام شمشیر کشیده باشد، باید نابود شود،
درود بر حسین علیه السّلام
سلام بر حسین علیه السّلام و یارانش ،
نگذارید کسى فرار کند،
یا حسین ! یا حسین !

نَصْرٌ مِنَ اللّهِ وَفَتْحٌ قَریبٌ، لَبَّیْکَ یا حُسَینْ! لَبَّیْکَ یا حُسَیْن !
ما به یاریت برخاسته ایم ...)).
لحـظـه بـه لحـظـه و ثـانـیـه بـه ثـانـیه بر تعداد یاران مختار اضافه مى شد، و به هـمـانـگونه که طرفداران او رو بفزونى مى نهادند دشمنان و مخالفین وى نیز به سوى کمى و قلّت و نابودى مى رفتند.
بـه گـونـه لشـگـر رو بـه زوال صـدام یـزیـدى (107) ، طـرفـداران آل سـفـیـان در کوفه به سوى نیستى مى رفتند و مانند ((سپاه حزب اللّه )) هرلحظه بر عده یاران مختار اضافه مى شد تا بالا خره پس از سه روز کشتار و جنگ ، قیام مختار به ثمر رسید و جنایتکاران سقوط کردند.
مختار دارالاماره را به تصرف در آورده بر اوضاع کوفه مسلط شد. سرداران و افسران و سـربـازان او دقـیـقه به دقیقه و ثانیه به ثانیه یکى از قاتلین شهدا را دستگیر کرده بـه حـضـورش مـى آوردنـد. لحـظـه اى نبود که به او خبر ندهند فلان ظالم را کشته و یا اسـیـر کـرده ایـم . او دسـتـور داد لیـسـتـى تـرتیب بدهند و هرکس را که مى کشند نام او را بنویسند تا مبادا کسى از پنجه انتقام بگریزد.
سـرانـجـام ، در مدت کوتاهى ، دنیاى اسلام از لوث آنان پاک شد. و همانطور که حتى یک نـفـر بـعـثـى بـراى نـمـونـه در شـرق کـارون بـاقـى نـمـانـد و هـمـه بـه سـزاى اعمال ننگین خویش رسیدند و اطراف آبادان ، گورستان بعثیان شد، کوچه هاى کوفه نیز از اجـسـاد مـتـعـفـن کـفـار و جـنـایـتـکـاران کـربـلا انـباشته شد. و مختار دستور داد هرکدام از لشـگـریـان ابـن سـعـد، مـتـنـاسـب بـا ظـلمـى که بر حسین علیه السّلام و یاران وفادارش رواداشته بودند به عقوبت برسند و سپس سر از تن آنان جدا کنند. (108)
((مختار)) در اندک مدتى موفق شد دمار از روزگار قاتلین حسین علیه السّلام رآورده ، همه را نـابـود کـند و سرهاى آنان را بار کرده با نامه اى بدین مضمون براى برادر گرامى حضرت سیدالشهداء علیه السّلام ، محمد بن حنفیه بفرستد:
((به دشمنان خدا از هرطرف حمله کردم ،
مـسـبـبـیـن جـریـان کربلا و قاتلین برادر بزرگوارتان را دستگیر و به کیفر اعمالشان رسانیدم .
با این نامه که تقدیم گردید،
سـر ابن زیاد، عمر سعد، شمر بن ذى الجوشن و سایر قاتلین را به خدمت شما فرستادم ...)).

آنگاه حضرت سجاد علیه السّلام نیز در حق مختار دعا کرد. (109)
نـویسنده ((روضة الصفا)) نقل مى کند که یک مسافر ناشناس ، نامه اى به دست مختار داد و گـفـت : این نامه را على علیه السّلام به من داده بود که به تو بدهم اما تاکنون تو را ندیدم .مختار،نامه را گرفت و دید در آن امر شده که :
((اى مختار!
خون ما را از اهل بغى و طغیان بگیر،
باید که دل مطمئن دارى و دغدغه و تشویش به خود راه ندهى که موفق خواهى شد)).

و ایـن نامه وقتى به دست مختار رسید که هنوز تردید داشت قیام کند یا نکند و این نامه او را نیرو بخشید.
بـه هـرحال ، خطبه هاى آتشین زینب و دیگران ، کار خود را کرد و دست انتقام از آستین مختار بـه درآمـد و جنایتکاران را به کیفر رسانید و این نخستین اثرات قیام حسین علیه السّلام و پیامدهاى سخنان کوبنده حضرت سجاد علیه السّلام و زینب کبرى علیهاالسّلام بود.
فهرست منابع و مآخـذ
1 ـ آثارالباقیه ، تاءلیف ابوریحان بیرونى ، ترجمه اکبر دانا سرشت .
2 ـ اسدالغابه فى معرفة الصحابه ، تاءلیف عزالدین الاثیر.
3 ـ اعـیـان الشـیـعـه ، تـاءلیـف امـام سـیـد مـحـسـن امـیـن ، بـه تحقیق حسن امین ، دارالتعارف للمطبوعات ـ بیروت .
4 ـ بـانـوى شـجـاع اسـلام ، زیـنـب کـبـرى ، تـاءلیف استاد محمد جواد مغنیه ، ترجمه احمد صادقى اردستانى .
5 ـ بحارالانوار، تاءلیف علاّ مه مجلسى ، المکتبة الاسلامیه ، تهران ، خیابان بوذرجمهرى .
6 ـ پیام آوران عاشورا، دکتر عطاءاللّه مهاجرانى .
7 ـ تـاریـخ اسـلام ، تـاءلیـف دکـتر على اکبر فیاض ، از انتشارات کتابفروشى باستان مشهد، چاپ 1339.
8 ـ تـاریخ روضة الصفا، تاءلیف میرمحمد بن سید برهان الدین خواند شاه ، معروف به ((خـوانـدمـیـر))، کـتـابـفـروشـى خـیـّام ، چـاپـخـانـه پـیـروز، چـاپ فـروردیـن سال 1339 شمسى ، مطابق با 1379 قمرى .
9 ـ تـاریـخ طـبـرى ، یـا تاریخ الرسل والملوک ، تاءلیف محمد بن جریر طبرى ، ترجمه پـایـنـده ، از انـتـشـارات بـنـیـاد فـرهـنـگ ایـران ، چـاپ سال 1352 شمسى .
10 ـ تـرجـمه و شرح لهوف ، تاءلیف سید بن طاووس ، ترجمه سید محمد صحفى ، تحت عنوان ((زندگانى اباعبداللّه الحسین علیه السّلام )) از انتشارات کتابفروشى علمى قــم ، چاپ چهارم ، دیماه 1341.
11 ـ ترجمه الشهید الخالد الحسین بن على علیهماالسّلام تاءلیف استاد حسن احمد لطفى ، ترجمه دانایى ، تحت عنوان ((شهید جاوید)).
12 ـ تـفـسیر الصافى ، تاءلیف فیلسوف الفقهاء و فقیه الفلاسفه ، استاد عصر، ملاّ محسن ، ملقب به فیض کاشانى ، متوفاى سنه 1091 هـ ، (چاپ بیروت ) ج 3.
13 ـ حبیب السیر، تاءلیف خواند میر.
14 ـ حضرت زینب کبرى ، تاءلیف عمادالدین حسنى اصفهانى (عمادزاده )
15 ـ روایات تاریخ الاسلام ، تاءلیف جرجى زیدان الکامله ـ چاپ بیروت .
16 ـ ریـاحـیـن الشـریـعه ، در ترجمه دانشمندان بانوان شیعه ، تاءلیف آقاى شیخ ذبیح اللّه مـحـلاتـى (مـنـظـور بـانـوان دانـشـمـند است )، از انتشارات دارالکتب الاسلامیه ، بازار سلطانى تهران .
17 ـ زنـدگـانـى حـضرت ابى عبداللّه الحسین علیه السّلام ، اقتباس و نگارش عمادالدین حـسـیـنـى اصـفهانى ، مشهور به ((عمادزاده ))، از انتشارات شرکت سهامى طبع کتاب ، چاپ سال 1337 شمسى ، 1377 قمرى .
18 ـ سـخـنـان حـضـرت سـیـدالشـهـداء عـلیـه السـّلام تـرجـمـه جـواد فـاضـل ، از انـتـشـارات کـتـابـفـروشـى و چـاپـخـانـه عـلى اکـبـر عـلمـى ، تـاریـخ چاپ ، سـال 1339 تـهـران . اصـل کـتـاب ، تـاءلیف جناب مصطفى محسن موسوى حائرى است که ((بلاغة الحسین )) نام داشته .
19 ـ سـر مطهر در دیر راهب ، تاءلیف مرحوم عبدالحسین آیتى ، ناشر و مدیر روزنامه آیین اسـلام (جزوه اى است در مورد تمثال مبارک سر مطهر حضرت سیدالشهداء علیه السّلام که مرحوم آیتى از روى سیاه قلم منسوب به راهب تهیه کرده اند و همراه عکس مى باشد)
20 ـ شـهـیـد صـدر بـر بـلنـداى انـدیشه و جهاد، تاءلیف مصطفى قلى زاده ، از انتشارات سازمان تبلیغات اسلامى .
21 ـ قرآن مجید.
22 ـ کـامـل بـهـائى ، تـاءلیـف حـسـن بـن عـلى بـن مـحمد، مشهور به عمادالدین طبرى ، مکتب مرتضوى ، بازار بین الحرمین ، پاساژ مهتاش .
23 ـ الکامل ، تاریخ بزرگ اسلام ، تاءلیف عزالدین على بن اثیر، ترجمه عباس خلیلى ، تصحیح سادات ناصرى و دیگرى از انتشارات شرکت سهامى چاپ و انتشار کتب ایران .
24 ـ لغتنامه دهخدا.
25 ـ مختارنامه (چاپ سنگى )
26 ـ مـرد نـامـتـنـاهـى ، تاءلیف حسن صدر، مؤ سسه چاپ و انتشار امیرکبیر، رمضان 1379 هجرى قمرى ، اسفند 1338 هجرى شمسى .
27 ـ مروج الذهب مسعودى ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، از انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، تهران ، 1347.
28 ـ المـصـبـاح ، تاءلیف کفعمى فى ادعیة والصلوات والزیارات والحراز والعوذات ، مؤ سسة الاعلمى ـ بیروت .
29 ـ المـلهـوف على قتلى الطفوف ، تاءلیف سید بن طاووس (این کتاب به نامهاى دیگرى نیز معروف است از جمله ((اللهوف )))
30 ـ مناقب اهل البیت ، تاءلیف حیدرعلى بن محمد شروانى .
31 ـ متنهى الا مال ، تاءلیف حاج شیخ عباس محدث قمى ، سازمان انتشارات جاوید.
32 ـ وقـعـة الطـف ، تـاءلیـف ابـى مـخنف لوط بن یحیى ، متوفاى 158 هـ. ق ، تحقیق شیخ مـحـمـد هـادى یـوسفى غروى ، مؤ سسه دفتر انتشارات اسلامى ، وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قــم .
33 ـ نـاسـخ ‌التـواریـخ ، تاءلیف سپهر، به تصحیح محمد باقر بهبودى ، از انتشارات کتابفروشى اسلامیه ، چاپ سال 1398 هجرى قمرى .
34 ـ نـهـج البـلاغـه ، تـرجـمـه و شـرح حـاج سـیـد عـلینقى فیض الاسلام ، به خط طاهر خوشنویس ، 1326 شمسى ، تهران ، چاپخانه آفتاب .
((پایان ))

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک