حضرت زینب سلام الله علیها


+ راهى شدن کاروان به سوى مدینه

راهى شدن کاروان به سوى مدینه
بـعد از برپایى مراسم اربعین حسین علیه السّلام در کربلا، کاروان پیام خون شهیدان ، راهـى ((مدینه )) شد. پس از طى طریق ، سرانجام کاروان به نزدیک مدینه رسید. حضرت سـجـاد عـلیـه السـّلام دسـتـور داد کـاروانـیـان در بـیـرون شـهـر، رحـل اقـامـت انـدازنـد و چـادرهـا را بـرپـا کـنـنـد و تـمـامـى اهل قافله به استراحت بپردازند؛ زیرا مردم مدینه از ورود آنان اطلاعى نداشتند. و هیچ کس از اهـل آنـجـا دقـیـقـا نـمـى دانست که در کربلا چه اتفاقى افتاده است . چه بسا کسانى که انـتظار ورود موکب حسینى علیه السّلام را مى کشیدند و اگر هم از وقایع کربلا و بعد از آن آگـاهـى داشـتـنـد نـمـى خـواسـتـنـد بـاور کـنند، مسلّما با توجه به روحیه مردم مدینه و دلبـسـتـگـى آنـان بـه خـانـدان طهارت با وجود آنکه ابن زیاد خبر شهادت امام حسین علیه السـّلام و یـارانـش را بـه مـدیـنـه اطـلاع داده بـود، کـارگـزاران یـزید، موضوع را مخفى نـگـهـداشته بودند. امام سجاد علیه السّلام خوب مى دانست که چه باید بکند. او مى دانست کـه صلاح نیست بدون اطلاع قبلى ، وارد مدینه شود. او مى خواست پیام خون شهیدان مانند انفجارى عظیم و به ناگاه ، همه چیز را زیر و رو کند، لذا امام علیه السّلام دستور فرمود تـا ((بـشیر بن جذلم )) ـ که مردى شاعر پیشه بود ـ وارد مدینه شود و خبر شهادت حسین علیه السّلام را به مردم مدینه برساند.
و چه خوب شخصى را براى این رسالت انتخاب کرد، ((بشیر)) بر اسب سوار شد و به سرعت وارد شهر شد و مردم را براى شنیدن خبرى جدید به مسجد دعوت نمود و یکسره به طرف مسجد رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فت . مردم زیادى در آنجا اجتماع کرده بودند.
((بشیر)) شروع به گریه کرد و با صداى بلند با خواندن شعر، خبر شهادت امام حسین علیه السّلام را به مردم رسانید. (81)
او به گونه اى کلمات را ادا مى کرد که گویى تمام کلمات او مانند پتکى سنگین بر مغز مـردم مدینه با نیرویى هرچه تمامتر، مى کوبد. او حرفهایى مى زد که هیچ کس انتظارش را نـمـى کـشـیـد. هـمه غافلگیر شده بودند، بعضى فکر مى کردند که خواب مى بینند و دچار کابوسى وحشتناک شده اند، نکند این مرد دیوانه شده باشد!
مـگـر بـشـیـر چـه مـى گـفت که تا این حد مردم را ناراحت کرده بود و همه مات و مبهوت شده بودند؟! او مى گفت :

ی ا اَهْلَ یَثْرِبَ! لا مق امَ لَکُمْ بِه ا
قُتِلَ الْحُسَیْنُ فَادْمُعى مِدْر ارُ
اَلْجِسْمُ مِنْهُ بِکَرْبَلا ءِ مُضَرَّجٌ
وَالرَّاءسُ مِنْهُ عَلَى الْقن اةِ یُد ارُ

یـعـنى :((اى اهل مدینه ! دیگر برایتان در مدینه جاى ماندن نیست ؛ زیرا حسین علیه السّلام کشته شد (و به همین مناسبت ) اشک چشم من چونان باران فرو مى ریزد)).
((بدنش در کربلا آغشته به خون است و سر (مقدس ) او را بالاى نیزه ها (شهر به شهر) مى گردانند)).
مـردم در ابـتـدا سـاکت شده بودند و همه گوش فرا مى دادند که بشیر حرفهایش را تمام کند. اما همینکه حرفهاى او به پایان رسید، مردم به سر وصورت خود مى زدند و همه با صداى بلند فریاد مى کشیدند:
(( وا حُسَیْناهُ! وا حُسَیْناهُ! وا حُسَیْناهُ!
وا مَظْلُوماه ! وا مَظْلُوماه ! وا مَظْلُوماه !
یا حُسَیْن ! یا حُسَیْن ! یا حُسَیْن !
یا مَظْلُوم ! یا مَظْلُوم ! یا مَظْلُوم !

اى جگرگوشه پیامبر! اى نور دیده زهرا! حسین ! حسین ! حسین ! ...)).
و آنـگـاه دیـرى نـگـذشـت کـه مـدیـنـه را سـراسـر شـیـون و نـاله فـرا گـرفـت ، مـردم از حـال عـادى خـارج شـده بـودنـد. هـرکـس بـه سـویى مى دوید و خبر شهادت امام حسین علیه السّلام را به دیگرى مى رساند.
گـروهـى گـرد بشیر را گرفته از او مى پرسیدند پس هم اکنون خاندان عصمت و طهارت کجا هستند و چگونه بسر مى برند؟ عباس چه شد؟ اکبر چه شد؟ قاسم چگونه است ؟ عون و... چه شدند؟
بـشـیـر گـفت : عباس ، اکبر، قاسم ، عون ، محمد، مسلم و ... همه شهید شدند. و اکنون که من نـزد شـمـا هـسـتـم ، کـاروان بـازمـانـدگـان آل عـصـمـت در بـیـرون شـهـر مـدیـنـه است . اى اهـل مدینه ! اینک على بن حسین علیهماالسّلام با عمه ها و خواهرانش نزدیک شما و در بیرون شـهـر مـدیـنـه چـادر زده اسـت و مـرا نزد شما فرستاده تا شما را از جریاناتى که اتفاق افـتـاده آگـاه کـنـم . بـیـایید تا جاى آنان را به شما نشان دهم . مردم در حالى که فریاد گـریـه و نـاله و زاریشان بلند بود، از جریانات کربلا و حوادث بعد از آن پرسش مى کـردنـد. و بـشـیر در حالى که خود اشک مى ریخت ، به آنان پاسخ مى داد و مردم از فرط ناراحتى ، مانند دیوانگان ، حرکاتشان غیر عادى شده بود.
زنـان مدینه چنان به سر و صورت خود مى زدند که گویى فرزندان خود را از دست داده اند و این حالت را افرادى نظیر ((سید بن طاووس و محدث قمى )) نیز تاءیید کرده اند.
مردم فریاد مى زدند: واویلاه ! واثبوراه !... (82)
صـداى نـاله و گریه و شیون مردم ، گوش فلک را کر مى کرد. زنان به سر و صورت خـود مـى زدنـد و مـى گـفتند: یا ام المصائب ! یا زینب ! اى دختر على ! اى دختر فاطمه ! اى بـانـوى اسـلام ! جـگـرهـا برایت کباب شد. اى کوه صبر و استقامت ! اى زینب کبرى ! چقدر مصایب تو بزرگ و سنگین است ؟! یا زینب ! یا زینب ! ناگهان زنى با صداى بلند و با سوزى جانکاه شروع به قرائت اشعارى کرد که ترجمه آن چنین است :
((خـبـر دهـنـده اى مـرا از شـهـادت آقـایم آگاه کرد و از این خبر (غم انگیز) مرا متاءلم کرد و مریض نمود. پس اى چشمان من ! در ریختن اشک ، سخى باشید و پیاپى ببارید. به تعداد قـطـراتـى کـه از اشـک در اختیار دارید. براى آن کسى که (شهادتش ) عرش خدا را بلرزه درآورد (و بـه واسطه شهادت او اعضا) دیانت و مجد بریده شد. (اشک بریزید) بر پسر پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله و پسر وصى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله که از شهر و دیار دور شده است )). (83)
این شیر زن شاعره مسلمان ، بعد از قرائت اشعار خویش ، خطاب به بشیر بن جذلم گفت : اى آنـکـه این خبر بسیار غم انگیز را براى ما آوردى ! و اندوه ما را زیاد کردى ! و جراحات دلمان را که هنوز بهبود نیافته بود، بار دیگر مجروح نمودى ، تو کیستى ؟
او گـفـت : مـن ((بـشـیـر بـن جذلم )) هستم که از طرف سرورم على بن الحسین علیهماالسّلام ماءمور رسانیدن خبر شهادت حضرت سیدالشهدا حسین بن على علیهماالسّلام مى باشم . و امـام شـمـا عـلى بـن حـسـیـن عـلیـهـمـاالسـّلام م اکـنـون در فـلان مـحـل بـا اهـل بـیـت طـهـارت ، نـزول اجـلال نـمـوده اسـت . هـمـیـنـکـه اهـل مـدیـنـه از مـکـان فـرود آمدن کاروان آگاهى یافتند، دیگر به حرفهاى بشیر توجهى نـداشـتـنـد و مـانـنـد سـیـل بـه سـوى آن مـحـل بـه حـرکـت درآمـدنـد. آرى ، سـیـل ، گـویـى بشیر، ابر بود، یا رعد و برق ، یا صاعقه که باران و طوفان به راه انـداخـت ؛ طوفانى که مردم را مانند سیل به حرکت درآورد. نمى دانم چه بود؟ همین قدر مى دانـم کـه اشـک چـشـمـان مـردم مـدیـنـه را بـه گـونـه بـاران سـرازیـر کـرد و هـمـه را مـثـل سـیـل بـه جـانـب مـحـل کـاروان بـازمـانـدگـان خـانـدان طـهـارت ، بـه راه انداخت . نه ، سـیـل نبود، مسابقه بود، مسابقه عشق و ایمان ، مسابقه ... و در این مسابقه ، شرط سنّى و سـایـر شـرایـط مـوجـود در مـسـابـقـات ، مـراعـات نـمـى شـد. از کـودک نـوپـا، تـا پـیـر کـهـنـسـال ، دخـتر و پسر، زن و مرد، همه در این مسابقه شرکت کرده بودند. و همه ناله مى کردند و بر سر و صورت خود مى زدند و یا حسین مى کشیدند. و یا ام المصائب زینب ! بر زبان داشتند.
بشیر هم حرکت کرد. او سوار بر اسب بود و بقیه پیاده بودند. بشیر با شتاب به پیش تـاخـت . گـویـى مى خواهد این مسابقه را داورى کند، ولى نتوانست سواره به پیش برود؛ زیـرا مـردم ، راه حـرکـت را سد کرده بودند. به ناچار از اسب پیاده شد؛ زیرا امکان نداشت بـتـوانـد خـود را سـواره بـه خـیمگاه امام سجاد علیه السّلام برساند؛ چون مردم همه راه و اطراف جاده ها را پر کرده بودند. (84)
صـداى یـا حـسـین ! اى پسر فاطمه ! و یا ام المصائب زینب ! همه جا را فرا گرفته بود، حضرت سجاد علیه السّلام و حضرت زینب علیهاالسّلام به سوى جمعیّت آمدند.
سخن گفتن حضرت سجاد (ع ) براى مردم
مـردم مدینه گرداگرد حضرت زینب علیهاالسّلام و حضرت سجاد علیه السّلام حلقه زدند و با شیون و زارى ، به عرض تسلیت پرداختند. شدت گریه و ناله تابدان حد بود که مـدیـنـه در تـمـام طـول تـاریـخ خـود، هرگز چنان صحنه و منظره اى به خویش ندید، نه قـبـل از خـبـر شـهـادت حـسـیـن عـلیـه السـّلام و نـه بـعـد از آن . مـردم مـدیـنـه کـم و بـیـش قـبـل از این شنیده بودند که حسین علیه السّلام یارانش ‍ در کربلا به شهادت رسیده اند، بـه طـورى کـه قـبلاً نیز اشاره شد، کارگزاران بنى امیه مردم را دقیقا در جریان وقایع قـرار نـداده بودند. و اگر حضرت سیدالشهداء علیه السّلام زن و فرزندان و کسان خود را در این مسافرت سرنوشت ساز به همراه نمى برد، با محیط خوف و وحشت و اضطرابى کـه کارگزاران بنى امیه در سراسر عالم اسلام ایجاد کرده بودند، چه کسى مى توانست پیام خون شیهدان را به سرزمینهاى اسلامى برساند؟ حقایق چنان قلب مى شد که حتى در مـهـد تـمـدن اسـلام ، ((مـکـه و مـدیـنه )) نیز، جریان قیام نجاتبخش حسینى علیه السّلام را وارونـه جـلوه مـى دادنـد. و هـرآنـچـه پـیـامبر اسلام به خاطرش تلاش کرده بود، همه به یـکـبـاره نـابـود مى شد و قیام پرثمر امام حسین علیه السّلام در عصر عاشوراى محرم 61 براى همیشه از خاطره ها محو مى شد.
امـا کـاروان شـاهـدان صـحـنه پیکار و پیام آوران خون شهیدان ، مردم عراق و شام و حجاز و بـالا خـره سـراسر جهان اسلام را در جریان وقایع کربلا قرار دادند تا درسى زندگى ساز براى همه جهان و تمام نسلها در طول تاریخ باشد.
دیدیم که قبل از ورود بشیر به مدینه ، گویى در سرزمین عراق و ماه محرم ، هیچ اتفاقى نـیـفـتاده است و هیچ حادثه اى رخ نداده و هیچ جنایتى به وقوع نپیوسته است ، ولى همینکه بشیر وارد مدینه شد، همه چیز عوض گردید؛ انقلابى عظیم بپا شد و مردم سراسیمه به سـوى بـازماندگان خاندان طهارت ، روى آوردند و به گریه و زارى پرداختند. و در این هـنـگـام ، کـاروان بـایـد بـه رسـالت خـویش ‍ عمل مى کرد، لذا امام سجاد علیه السّلام به وظـیـفـه ارشـادى خود عمل کرده ، بادست خویش ، مردم را به سکوت امر فرمود تا خط مشى آینده تاریخ را مشخص کند. همه به احترام حضرتش ‍ سکوت اختیار کردند.
آنگاه حضرت شروع به سخنرانى کرد و گفت :
((اَلْحَمْدُ للّهِِ رَبِّ الْعالَمینَ، مالِکِ یَوْمِ الدّین ...؛
حـمـد خـداى را کـه پـروردگـار عـالمـیـن اسـت و مـالک روز جـزا و آفـریننده همه مخلوقات . خداوندى که از ادراک خردها دور است و (خود او بر همه چیز) نزدیک است . و رازهاى نهان را شاهد.
سـپـاس مـى گـذاریـم او را بـر گـرفـتـاریـهـا و سـخـتـیـهاى روزگار و داغهاى دردناک و گزندهاى غم انگیز و مصایب بزرگ و سنگین و اندوه آور و بلیّات دشوار.
اى مردم ! خداى را سپاس و شکر که ما را به وسیله مصیبتهاى بزرگ مورد آزمایش قرار داد! و شـکـاف بـزرگـى کـه در اسـلام ایـجـاد شـد و آن کشته شدن ابى عبداللّه الحسین علیه السـّلام و عترت اوست و اسیرى زنان و دختران خاندان آن جناب و اینکه سر مقدس او را بر فـراز نـیـزه هـا شهر به شهر و دیار به دیار گردانیدند. این فاجعه اى است که مانندى ندارد.
اى مـردم ! کـدامـیـک از مـردان شـمـا بـعـد از شهادت حسین علیه السّلام شادمان خواهد بود؟ و کـدامـیـن دل اسـت کـه بـه خـاطـر او غـمـگـین نشود؟ و یا کدامین دیده است که از ریختن اشک ، خوددارى کند؟ در صورتى که آسمانها بر شهادت پدرم حسین علیه السّلام گریه کردند و دریـاهـا نـیـز بـا امواج خویش بر او گریستند و ارکان آسمان و زمین ، فریادشان بلند شـد. و شـاخـه هـاى درخـتـان و مـاهـیـان دریـاهـا و مـلائکـه مـقـرب و تـمـامـى اهل آسمانها از این مصیبت ، به خروش آمدند و عزادارى نمودند.
اى مـردم مـدیـنـه ! کـدامـیـن قـلب ، و کـدام دل اسـت کـه از قـتـل حـسـیـن عـلیه السّلام تاءثر نشود؟ و کدام گوش شنواست که طاقت شنیدن این شکاف بزرگى را که در اسلام ایجاد شده ، داشته باشد؟
اى مردم ! ما را پراکنده کردند و شهر به شهر گردانیدند و از شهر و دیارمان دور کردند ... آنان بى هیچ جرم و گناهى و یا ارتکاب به کارى ناپسند و تغییر در دین اسلام ، این همه ظلم را نسبت به ما روا داشتند؛ ظلمى که بر ما رفت ، از گذشتگان خود هم (داستانهایى شـبـیـه آن ) نـشـنـیـده ایـم . به خدا سوگند! اگر پیامبر به جاى اینکه سفارش ما را به ایـشـان کـرد، آنـان را به کشتار ما فرمان مى داد، بیش از آنچه (از ظلم و بیداد) در مورد ما روا داشـتند، نمى توانستند کارى انجام دهند. (زیرا آنان هرچه از دستشان برآمد، از جور و سـتـم نـسـبـت بـه مـا کـوتـاهـى نـکـردنـد) اِنّ ا للّهِِ وَاِنّ ا اِلَیـْهِ ر اجـِعـُونَ، مـا از خدا هستیم و بازگشتمان نیز به سوى اوست . چه بزرگ و دردناک و سخت و مؤ لم و سوزنده و تلخ و دشـوار اسـت ، ایـن مـصـیبتى که ما بدان آزمایش شدیم !! و خداوند به حساب این همه ظلم و ستمى که در حق ما روا داشته اند خواهد رسید؛ زیرا قدرتمند و گیرنده انتقام ، فقط اوست )). (85)
وقـتـى سـخـنـان امـام سـجـاد عـلیـه السـّلام بـدیـنجا رسید، شخصى به نام ((صوهان بن صـعـصـعة بن صوهان )) ـ که مردى زمینگیر بود ـ به زحمت از جاى برخاست و شروع به عذرخواهى نمود و گفت : اى پسر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ! من مردى از کار افتاده و زمـیـنگیر بودم ، لذا نتوانستم شما را یارى کنم و به مدد شما برخیزم . حضرت فرمود: خدا تو را رحمت کند، تو معذور هستى . (86)
آنگاه کاروانِ رسانندگان پیام قیام خونین کربلا، در میان صداى ناله و شیون مردم مدینه ، راهـى شـهـر شـد. هـرکـس به سوى خانه خود مى نگریست ولى چه خانه اى ، اکثر مردان بـنـى هـاشـم شـهـیـد شـده بودند. گویى خانه ها از گمشدگان سراغ مى گیرند و غمى سنگین بر خانه هاى شهدا حکومت مى کرد مدینه با همه مردمش ، به سوک نشست .
همینکه اهل بیت طهارت علیهم السّلام وارد شهر مدینه شدند، وقتى نظر آنان به مرقد مطهر پـیـامـبر گرامى اسلام صلّى اللّه علیه و آله افتاد به ناگاه فریادبرکشیدند:واه جداه ! واه مـحـمـداه ! یـا رسـول اللّه ! نـور دیـدگـانـت حـسین علیه السّلام را با لب تشنه شهید کـردنـد، مـا اهـل بیت تو را به گونه اسیران رومى ، شهر به شهر همراه سرهاى شهیدان گردانیدند. با شنیدن فریاد اهل بیت علیهم السّلام مردم مدینه بار دیگر به خروش آمدند و صـداى گـریه و ناله آنان تمام شهر را پر کرد. گویى کاروان پیام خون شهیدان مى دانـد که چگونه و به چه شکلى باید رسالت خود را انجام دهد و در هر موقعیتى وظیفه آن چـیـسـت . و از هر فرصتى به بهترین وجه در رسانیدن پیام خویش استفاده مى کند، همه و هـمـه ، چـه افـراد قـافـله تـازه از راه رسـیـده ، چـه مـردم مـدیـنـه و چـه بـازمـانـدگـان اهـل بـیـت کـه در مـدیـنـه بـجـا مـانـده بـودنـد و اکـنـون هـمـراه سـایـر مـردم شـهـر، بـه اسـتـقـبـال رفـتـه بـودنـد، به سوى مرقد مطهر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله رهسپار شـدنـد، در آنـجـا زیـنـب کـبـرى عـلیـهـاالسـّلام هـمـیـنـکـه بـه درب مـسـجـد رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله رسید حلقه درب را گرفته ، ندا در داد:
((ی ا جَدّ اهُ! اِنّى ناعِیَةٌ اِلَیْکَ اَخِى الْحُسَیْنَ عَلَیْهِ السَّلا مُ؛
یعنى : اى جد بزرگوار! من خبر شهادت حسین علیه السّلام را براى تو آورده ام )).
آرى ، زینب با همین کلماتِ به ظاهر ساده ، آنچنان تحولى و آنچنان انقلابى در مردم مدینه ایجاد کرد که دیگر مدینه هرگز آرام نگرفت ، چندین روز پیاپى از تمام خانه هاى مدینه صـداى گریه و زارى به گوش مى رسید و پس از آن نیز، دیرى نگذشت که مردم مدینه و کوفه و بعضى مکانهاى دیگر، علیه حکومت یزید قیام کردند.
در عـراق ، (( سـلیـمـان بـن صـرد)) (87) نهضت توّابین را رهبرى کرد. و به دنـبـال او، ((مختار بن ابوعبید ثقفى )) (88) و ((ابراهیم بن مالک اشتر نخعى )) (89) و یارانش ، تمامى جنایتکاران صحراى کربلا را به کیفر رسانیدند. در مـدیـنـه اگرچه قیام مردم در ((حرّه )) (90) سخت سرکوب شد، ولى همه از خواب غفلت بیدار شدند.
بـا یـارى خـداونـد مـنّان ، در مباحث آینده خواهیم دید که اثرات خون شهیدان کربلا و خطبه هـاى زیـنـب کـبرى علیهاالسّلام و دیگر افراد اهل بیت ، چگونه ظاهر شد و براى همیشه چه تاءثیرى در عالم از خود به جاى نهاد.

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک