حضرت زینب سلام الله علیها


+ خولی» چگونه در دام مختار افتاد

خولی» چگونه در دام مختار افتاد

 مأموران مختار به خانه خولی ریختند، زن خولی جلو آنان آمد و گفت: چه خبر است؟ گفتند: شوهرت کجاست؟ او در حالی که با دستش مکانی را نشان می‌داد، با صدای بلند خطاب به مأموران گفت: نمی‌‌دانم شوهرم کجاست.

خبرگزاری فارس: «خولی» چگونه در دام مختار افتاد

 «خولی بن یزید اصبحی» از چهره‌های منفور و از عمال سرسپرده حکومت بنی امیه بود. او در جریان کربلا خباثت‌های بسیاری داشت که به صورت فهرست‌وار به جنایت‌هایش اشاره می‌کنیم.

*جنایت‌های «خولی»

1- شرکت فعال در حادثه عاشورا؛

2- شهید کردن عثمان‌بن علی برادر امام حسین(ع) در روز عاشورا؛

3- خولی و حمید بن مسلم، مأمور آوردن سر بریده امام حسین(ع) از کربلا به کوفه نزد نزد ابن‌زیاد بودند.

*هدیه خولی برای همسرش و واکنش او

خولی، شب‌هنگام به کوفه رسید و درهای قصر بسته بود، ناچار به خانه خود رفت و به همسرش «نوار» گفت: چیزی آورده‌ام که برای همیشه غنی خواهی شد!

همسرش پرسید: چه آورده‌ای؟!

گفت: سر بریده فرزند پیامبر را آورده‌ام، همسر خولی که شیعه و از علاقه‌مندان به خاندان پیامبر(ص) بود، تا این جمله را از شوهرش شنید، از رختخواب بلند شد و فریاد زد: وای بر تو! مردم طلا و نقره آورده‌اند و تو سر فرزند پیامبر را؟!

لباسش را پوشید و از خانه بیرون رفت و می‌گفت: به خدا قسم دیگر با تو زیر یک سقف زندگی نخواهم کرد.

نوار می‌گوید: به خدا قسم آن شب دیدم در مطبخ آشپزخانه نوری به آسمان ساطع است و پرندگانی سفید رنگ را در اطراف آن نور در پرواز بودند.

* خانه خولی در محاصره

خولی بن یزید، این جرثومه خباثت از جمله کسانی بود که مختار برای مجازات‌کردنش همت گماشته بود، بنابراین رییس پلیس خود ابوعمره -که او را باز شکاری می‌گفتند-  معاذ بن هانی کندی و چند تن دیگر را مأمور دستگیری خولی کرد.

آنان حرکت کردند و خانه خولی را در محاصره خود در آوردند، خولی که غافلگیر شده بود و راه کمترین نجات و فراری را برای خود نمی‌دید، خود را گم کرد و به مستراح خانه‌اش پناه برد و در چاه آن خود را مخفی کرد و سبدی چوبی را روی دهانه مستراح گذاشت تا او را نبینند.

مأموران مختار به خانه ریختند و زن خولی جلو آنان آمد و گفت: چه خبر است؟ گفتند: شوهرت کجاست؟ این زن که عنادی خاص نسبت به شوهر خبیثش داشت و علاقه‌مند به خاندان پیامبر(ص) بود، با صدای بلند خطاب به ماموران کرد و گفت: من نمی‌‌دانم شوهرم کجاست! ولی با دستش اشاره به طرف مستراح کرد.

آنان وارد محل شدند و سبد چوبی را برداشتند و خولی را که کثافت بر لباسش بود،  بیرون کشیدند و به سوی مختار حرکت دادند.

*او را بکشید و آتشش بزنید

اتفاقاً مختار با گروهی از یارانش از قصر خارج و به دنبال قاتلان حسین(ع) می‌گشت که در بین راه خبر دستگیری خولی را به او دادند، مختار راه خود را کج کرد و به طرف خانه خولی حرکت کرد، مأموران خولی را در آن وضعیت نزد مختار آوردند.

مختار فرمان داد که در مقابل خانه‌اش به حساب وی برسند و او را بکشند و جسدش را نیز بسوزانند.

 می‌گویند جسد خولی آنقدر سوخت تا خاکستر شد.

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک