حضرت زینب سلام الله علیها


+ شهادت حضرت رقیه بنت الحسین علیه السّلام در شام

 

پنجم صفر سال 61 هجرى قمرى

  • · شهادت حضرت رقیه بنت الحسین علیه السّلام در شام 

گرچه اکثر مورخان و سیره نگاران درباره دختران امام حسین علیه السّلام تنها در سکینه و فاطمه علیهماالسلام اتفاق نظر دارند و حضور آنان در واقعه کربلا و پس از ماجراى کربلا را بیان کرده اند ولیکن برخى از مورخان ، دختران دیگرى نیز براى امام حسین علیه السّلام برشمردند که معروفترین آنان حضرت رقیه س  است .

حضرت رقیه س  دختر اباعبدالله الحسین علیه السّلام ، چهار یا سه سال پیش از واقعه کربلا میان سال هاى 57 و 58 هجرى قمرى  در مدینه منوره دیده به جهان گشود. نام مادرش در منابع تاریخى به درستى بیان نشده است . گویا مادرش  ام الولد  امام حسین علیه السّلام بوده است .

به هر تقدیر، هنگامى که امام حسین علیه السّلام از مدینه منوره هجرت کرد و به سوى مکه معظمه و از آن جا به کربلا روان گردید، این دختر چهارساله نیز بسان سایر فرزندان آن حضرت ، در این سفر بزرگ حضور داشت و تمام رنج ها و سختى هاى ایام هجرت و دورى از وطن و ناملایمات زندگى را تحمل کرد.

وى پس از شهادت امام حسین علیه السّلام به همراه سایر بازماندگان واقعه کربلا، به اسارت سپاه یزید درآمد و از کربلا به کوفه و از کوفه به شام برده شد. پس از چند روز اقامت در شام و مشاهده سنگدلى هاى یزید و یزیدیان ، و تحمل سخت ترین ایام اسارت ، در دمشق وفات یافت .

از این که وفاتش در ماه صفر سال 61 هجرى قمرى واقع شده است ، تردیدى در آن نیست . ولى در این که چه روزى از ماه صفر بوده است ، اطلاع دقیقى به دست نیامده است . تنها برخى از تقویم هاى رایج ، پنجم صفر را روز وفات آن حضرت بیان کرده اند.

در این جا مناسب است آن چه را که مرحوم شیخ ‌عباس قمى در منتهى الا مال از کتاب  کامل بهایى  درباره این دختر خردسال امام حسین علیه السّلام نقل کرده است ، بیان کنیم :

زنان خاندان نبوت در حالت اسیرى ، حال مردانى که در کربلا شهید شده بودند، بر پسران خود و دختران ایشان پوشیده مى داشتند و هرکودکى را وعده مى دادند که پدر تو به فلان سفر رفته است باگفت : پدر من حسین علیه السّلام کجاست ؟ این ساعت او را به خواب دیدم سخت پریشان بود. زنان وزمى آید، تا ایشان را به خانه یزید آوردند. دخترکى بود چهارساله ، شبى از خواب بیدار شد و  کودکان جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست . یزید خفته بود، از خواب بیدار شد و حال تفحص کرد. خبر بردند که حال چنین است . آن لعین در حال گفت که بروند و سر پدر را بیاورند و در کنار او نهند. پس آن سر مقدس را بیاوردند و در کنار آن دختر چهارساله نهادند. پرسید این چیست ؟ گفتند: سر پدر توست !

آن دختر بترسید و فریاد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسلیم کرد.

معروف است که حضرت رقیه در خرابه شام از دنیا رفت . مزار این مخدره در حال حاضر در یک بازارچه قدیمى دمشق کمى دور از مسجد اموى قرارگرفته است و عاشقان حرم حسینى به زیارتش مى شتابند.

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ وقایع ماه صفر

تعداد ماه‌ها نزد خداوند، از روزی که آسمان‌ها و زمین را آفرید دوازده ماه است که چهار ماه از آن حرام می‌باشد، این دین ثابت و پابرجاست، پس در این چهار ماه به خود ستم نکنید . . .




خداوند تبارک و تعالی در قرآن می‌فرماید: « انّ عدّه الشهور عندالله اثنا عشر شهراَ فی کتاب الله یوم خلق السّموات و الارض، منها اربعه حرم ذلک الدین القیّم فلا تظلموا فیهنّ انفسکم ...، تعداد ماه‌ها نزد خداوند، از روزی که آسمان‌ها و زمین را آفرید دوازده ماه است که چهار ماه از آن حرام می‌باشد، این دین ثابت و پابرجاست، پس در این چهار ماه به خود ستم نکنید.»


از امام محمد باقر (ع) در معنای این کلام خداوند پرسیدند که می‌فرماید: « منظور از سال جدید پیامبر (ص) است و ماه‌های آن داوزده تاست که عبارتند از: امیرالمؤمنین(ع)، امام حسین (ع)، امام علی بن الحسین (ع)، خود من ( امام محمد باقر (ع) ) بعد از من پسر جعفر (ع) و پسر موسی (ع) و پسر او علی (ع) و پسر او محمد (ع) و پسر او علی (ع) و پسر او حسن (ع) و پسر او مهدی (ع) که دوازده امامند و حجت‌های خدا در خلق او و امینان وی بر وحی و علم هستند. »


« چهار ماه که خداوند آن‌ها را ماه‌های حرام و مهم تر شمرده و دین محکم الهی هستند چهار امامند که نام آن‌ها علی است، علی امیرالمؤمنین (ع)، پدرم علی بن الحسین (ع)، علی بن موسی (ع)، علی بن محمد (ع). اقرار به این امامان دین محکم است. به امامت همه‌ی آنان معتقد باشید تا هدایت یابید. »
امام جعفر صادق (ع) در تفسیر این آیه فرموده است: « این دوازده ماه عبارتند از محرم، صفر،ربیع الاول، ربیع‌الثانی، جمادی الاول، جمادی الثانی، رجب، شعبان، رمضان، شوال، ذی قعده و ذی حجه.»


این ماه‌های تقریباً یک در میان 29 روز و 30 روز هستند. سال قمری 354 روز و 8 ساعت و 48 دقیقه است. ماه‌های حرام در تقویم قمری شامل: 1ـ محرم الحرام 2ـ رجب المرجب 3 ـ ذی قعده الحرام 4ـ ذی حجه الحرام است.
 

آداب آغاز هر ماه

الف: خواندن دعا هنگام دیدن ماه

از حضرت علی بن ابی‌طالب (ع) نقل شده است که فرمودند: « وقتی ماه شب اول هر ماه را دیدی این دعا را بخوان؛
اللهم انّی اسئلک خیر هذا الشّهر و نوره و نضره و برکته و طهوره و رزقه و اسئلک خیر ما فیه و خیر ما بعده و اعوذ بک من شرّ ما بعده، اللهم ادخله علینا بالا من و الایمان و السّلامه و الاسلام و البرکه و التقّوی و التوفیق لما تحّب و ترضی: بهارالها! به درستی که من درخواست می‌کنم از تو خیر این ماه و نور و برکت و پاکی و رزق این ماه را و درخواست می‌کنم از تو خیر آن چه که در این ماه است و خیر آن‌چه در بعد از این ماه است. بار خدایا ! وارد کن بر ما در این ماه امنیت و ایمان و سلامت و اسلام و برکت و تقوا و توفیق آن چه که دوست داری و به آن خشنود می‌شوی.»
 

ب: نماز شب اول ماه:
نماز شب او ماه دو رکعت است و در هر رکعت بعد از سوره‌ی حمد، سوره انعام خوانده می‌شود.
 

ج: نماز روز اول ماه:
« این نماز دو رکعت است . در رکعت اول سوره حمد و اخلاص و در رکعت دوم سوره حمد و قدر خوانده می‌شود. بعد از نماز هر مقدار که انسان می‌تواند صدقه بدهد که با این عمل، سلامت آن ماه را خریده است. »
 

د: روزه داشتن
« در هر ماه، روزه‌ی روزهای زیر مستحب است:
1ـ نخستین پنج‌شنبه‌ی هر ماه
2 ـ اولین چهارشنبه از دهه دوم هر ماه
3ـ آخرین پنج‌شنبه هر ماه
4ـ روزهایی سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه که اصطلاحاًَ « ایام البیض » نامیده می‌شود. »
 

ماه صفر
دومین ماه از ماه‌های قمری « صفر» است. در نام‌گذاری این ماه، دو جهت در نظر گرفته شده است.
1ـ از « صُفرَه » زردی گرفته شده زیرا زمان انتخاب نام، مقارن فصل پاییز و زردی برگ درختان بوده است.
2ـ از « صِفر» خالی گرفته شده زیرا مردم پس از ماه‌های حرام ذی قعده و ذی حجه و محرم، مردم برای جنگ بیرون می‌رفتند و خانه‌های ایشان از سکنه خالی می‌شود یا مکه از حجاج خالی می‌شدند، به این نام شناخته شده است.


3ـ هنگام نام‌گذاری این ماه مرض وبا وقوع پیدا کرده و مردم رویشان زرد شده بود، به این جهت آن را « صفر» نامیدند که جمع این واژه « اصفار» می شود و الف و لام داخل آن نمی‌‌گردد، « صفران » به معنی محرم و صفر است.
این ماه ، به نحوست معروف است . از پیامبر مکرم اسلام (ص) درباره ماه صفر چنین نقل شده است که فرمودند : « هر کس خبر تمام شدن این ماه را به من دهد، بشارت بهشت را به او می‌دهم .»


لذا در این ماه ، به دادن صدقه اهتمام بیشتر می‌شود و برای ایمنی از بلاها، دعای زیر روزانه ده مرتبه خوانده شود:

« یا شدید القوی و یا شدید المحال، یا عزیز، یا عزیز، یا عزیز ذلت بعظمتک جمیع خلقک فاکفنی شر خلقک، یا محسن یا مجمل یا منعم یا مفضل یا لااله الّا انت، سبحانک انّی کنت من الظالمین فاستجنا له و نجّیناه من الغّم و کذلک ننجی المؤمنین و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین ؛ ای سخت نیرو و سخت‌گیر! ای عزیز! ای عزیز! ای عزیز! خداوند از بزرگی‌ات همه خلق، پس کفایت کن از من شر خلق خودت را. ای احسان بخش! ای نیکوکار! ای نعمت‌بخش! از عطا ده! ای که معبودی جز تو نیست، تو منزهی! به راستی من از ظالمانم. اجابت کردیم برایش و نجات دادیم از غم و هم‌چنین نجات دهیم مؤمنان را و رحمت کند خدا بر محمد و خاندان پاک و طاهرینش .»
 

حوادث ماه صفر
در ماه صفر حوادث سنگین اتفاق افتاده است. ادامه‌ی عزای سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و یارانش از یک سوی و شهادت پیامبر اکرم (ص) و سبط اکبری و امام حسن مجتبی (ع) او غریب ارض توس حضرت علی بن موسی الرضا (ع) و از سوی دیگر آغاز غصب خلافت از دیدگاه دیگر مصائب دردناکی است که پشت سرهم اتفاق می‌افتد.


وقایع مربوط به کربلا از ورود سر مطهر اباعبدالله الحسین (ع) به شام آغاز می‌شود . در پی آن ورود اهل‌بیت عصمت و طهارت (س) به شام و مجلس یزید ملعون است. شهادت فرشته‌ی غم حضرت رقیه (س)، دختر گرامی امام حسین(ع)، پیرو آن اتفاق افتاده است . از سوی اهل بیت (ع) از زندان شام و بازگشت اهل‌بیت (ع) از شام به کربلا و ورود جابربن عبداله انصاری برای زیارت سیدالشهداء (ع) و ملحق شدن رأس مطهر حضرت حسین (ع) به بدن ایشان در کربلا وقایع بعدی است.


وفات حضرت سلمان، شهادت عمار یاسر، محمد بن ابی‌بکر و زید بن علی بن الحسین (ع) از حوادث سوزناک دیگری است که در این ماه اتفاق افتاده است.
مصائب معصومین دیگر از بیماری حضرت رسول اسلام (ص) آغاز می‌گردد و شهادت آن خصلت و شروع مصائب صدیقه‌ی کبری (س) حضرت زهرا (س) در مرحله اول است و شهادت امام مجتبی (ع) و امام رضا (ع) مصائب بعدی این ماه است.


در خواست دوات و کتِف از سوی پیامبر (ص)، تشکیل لشکر اسامه بن زید در آخری روزهای عمر پیامبر (ص)، آغاز ولایت علی بن ابی‌طالب (ع)، غصب خلافت از حوادث تلخ این ماه است، شروع جنگ صفین و لیلة الهَریر در این جنگ، مساله حکمیت، جنگ نهروان برگ‌هایی از تاریخ امامت امام علی (ع) است.


در کنار همه‌ی حوادث تلخ و ناگوار، ولادت هفتمین کوکب آسمان ولایت و امام حضرت موسی بن جعفر (ع) از خبرهای خوش این ماه است که شادی شیعیان و دوستان اهل‌بیت عصمت و طهارت (س) را به همراه دارد.
 

روز شمار حوادث ماه صفر

اول صفر:

1ـ ورود سر مطهر امام حسین (ع) به شام سال 61 هجری
2ـ ورود کاروان اهل بیت (ع) به شام سال 61 هجری
3ـ شروع جنگ صفین سال 38 هجری
 

دوم صفر:
1ـ ورود کاروان اسرا به کاخ یزید بن معاویه در شام سال 61 هجری
2ـ شهادت زید بن علی بن الحسین (ع) در سال 121 هجری در کوفه
 

پنجم صفر:
1ـ شهادت حضرت رقیه (س) سال 61 هجری در شام
 

هفتم صفر:
ولادت امام موسی بن جعفر (ع) یک شنبه هفتم صفر سال 121 هجری در مدینه
 

هشتم صفر:
وفات حضرت سلمان محمدی (ع) در سال 36 هجری در 250 سالگی در مدائن
 

نهم صفر:
1ـ شهادت عمار یاسر در سال 37 هجری در جنگ صفین
2ـ شهادت خزیمه بن ثابت در سال 37 هجری در صفین
3ـ جنگ نهروان در سال 39 هجری و هلاکت ذوالثدیه رئیس خوارج
 

یازدهم صفر:
نبرد لیله الهریر در شب جمعه یازدهم صفر سال 38 هجری وصدای سگ کردن معاویه از شدت سرما در آن شب
 

دوازدهم صفر:
حکمین در صفین در سال 38 هجری در دومه الجندل با حضور عمروعاص و ابوموسی اشعری
 

چهاردهم صفر:
شهادت محمد بن ابی بکر در سال 38 هجری با زهر و سوزندان جنازه‌ی وی .
 

پانزدهم صفر:
ابتدای بیماری پیامبر مکرم اسلام (ص) در سال دهم هجری
 

بیستم صفر:
1ـ اربعین سالار شهیدان سال 61 هجری
2ـ زیارت جابر از کربلا سال 61 هجری
3ـ بازگشت اهل بیت (س) به کربلا 61 هجری
4ـ مخلق شدن رأس مطهر سیدالشهداء به بدن پاک ایشان سال 61 هجری
 

25 صفر:
درخواست دوات و کتِف برای نوشتن خلافت امام علی (ع) و ممانعت عمر از این کار سال دهم هجری و سخن رانی پیامبر (ص) در مورد قرآن و عترت
 

26 صفر:
تجهیز لشکر اسامه بن زید برای جنگ با رومیان در سال 11 هجری و تخلف خلفای سه گانه‌ی بعدی از فرمان پیامبر (ص) ابوبکر و عمر و عثمان
 

28 صفر:
1ـ شهادت خاتم الانبیاء محمد بن عبداله (ص) در سال 11 هجری در 63 سالگی به وسیله زهد.
2ـ آغاز امامت امیرالمؤمنین علی (ع) در سال 11 هجری.
3ـ آغاز غصب خلافت در سال 11 هجری.
4ـ شهادت امام حسن مجتبی (ع) سال 11 هجری با زهر به وسیله جعده دختر اشعث بن قیس.
 

آخر صفر:
شهادت حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا (ع) در سال 203 هجری با انگور مسموم یا آب انار زهرآلود به وسیله مأمون خلیفه فاسد عباسی.
 

پی نوشت :

 - سوره توبه/ آیه 36
- بحارالانوار/ج 24/ص 240
- بحارالانوار/ ج 58/ص 387
- مصباح المتجهد/ص 486
-بحارالانوار/ ج 97/ص 133
- وسایل الشیعه/ ج 4/ص 4870
- عروه الوثقی/ ج 2/ ص 241
- المراقبات/ ص 18
- مفاتیح الجنان/ ص 293

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ زندگینامه حضرت زینب (ع) و همسرش عبدالله جعفر طیار و اولادش

 

در یکی از روزهای سال ششم هجری خانه ی پاک علی(ع) و فاطمه(س) با شادی و سرور به پیشواز نو رسیده ای می رفت.دختری که سومین فرزند خانواده و  اولین دختر حضرت امیر المومنین(ع) و بی بی فاطمه ی زهرا (س) بود.

 

 

 

حضرت زینب (س) در روز پنجم جمادی الاول(١*) و در خانه ای چشم به این جهان گشود که سرپرستی آن را سه تن از پاک ترین بندگان خدا بر عهده داشتند،

رسول خدا(ص) ،امیر مومنان(ع) و سرور زنان جهان فاطمه ی زهرا (س) که درود خداوند بر همه ی آنها باد.

البته این دیدگاه مشهور شیعه درباره ی تاریخ ولادت آن حضرت است و درباره ی روز و سال ولادت ایشان نظرات تاریخی دیگری نیز وجود دارد.     (٢*).

در  همینجا سزاوار است که به یک جرم یا تحریف تاریخی اشاره کنیم که تاریخ نویسان اموی مرتکب آن شدند و به مذاق برخی از منحرفان خوشایند افتاد، آنان که این دروغ تاریخی را با انحرافات فکری و عقیدتی خود همگون می دیدند.

عایشه بنت الشاطی نویسنده ی مصری در کتاب خود((بطلة کربلا)) یا ((قهرمان کربلا)) چنین می نویسد:

(( ابن زهرا است،دختر پیامبر که چشم به راه نوزاد تازه ای است،پس از اینکه با زادن حسن و حسین چشمان پیامبر را روشن کرد و خدا برای سومین پسرش که محسن بن علی بود زندگی را تقدیر نکرده بود...)(٣*)

در حالی که تردیدی نیست که محسن (ع) فرزند حضرت علی(ع) پنجمین فرزند آن حضرت است، نه سومین . او همان فرزندی است که در ماجرای فشردن مادرش (س)میان در و دیوار و به سبب ضربات دردناک و مرگ آوری که به جسم مبارک مادرش(س) وارد آمده بود، پیش از تولد از دنیا رفت.

اما این نویسنده ی مصری دست به مغالطه و فریب می زند و با تلاش در جهت باطل نمایاندن حق و حق جلوه دادن باطل، می گوید:((حضرت زینب  پس از  محسن بن علی به دنیا آمد...))

بنگرید که بنت الشاطی در اینجا چگونه می کوشد جنایاتی را که برخی از مردمان پس از رسول خدا(ص) مرتکب شدند بپوشاند‌!!! مسائلی چون هجوم به خانه ی حضرت زهرا (س) برای بیرون آوردن امیرمومنان(ع) و وادار کردن ایشان به بیعت با خلیفه ی آنان، دفاع حضرت زهرا(س) از همسرش و جلو گیری از ورود بیگانگان به خانه، فشردن ایشان بین در و دیوار و ضرب و جرح آن بانو(س) که به سقط  شدن جنینی که در شکم داشت منجر گردید،جنینی که پیش از تولد و در زمان حیات رسول خدا(ص) توسط ایشان محسن(ع) نامیده شده بود.

 

منبع:زینب کبری (س) از ولادت تا شهادت تالیف مرحوم علامه خطیب آیة الله سید محمد کاظم قزوینی(ره) به ترجمه ی کاظم حاتمی طبری

پی نوشتها:

(١*)شیخ جعفر نقدی(ره)-زینب الکبری-باب ١٧

(٢*)مراجعه شود به کتاب زینب الکبری تالیف شیخ جعفر نقدی صفحه ١٧وکتاب ریاحین الشریعه ی محلاتی

(٣*)عایشه بنت الشاطی-بطلة کربلا-١۶

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ لحظه وصال

لحظه وصال

چشمانش را گشود و برای آخرین بارْ به دورترین نقطه خیره شد. در این مدتْ حتی یک لحظه چهره برادر از نظرش دور نمانده بود. آتش اشتیاقْ بیش از پیش شعله کشید و یاد برادرْ تمام وجودش را پر کرده بود. لحظه وصال نزدیک بود. دوباره خیمه های آتش زده و سرهای بر نیزه، چشمانش را به دریایی از غم مبدل ساخت. زینب علیهاالسلام پلک ها را روی هم گذاشت و زیر لب گفت: «السلام علیک یا اباعبداللّه » و به برادر پیوست.

نامی آسمانی

هنگامی که زینب علیهاالسلام ، این ریحانه علی و فاطمه علیهماالسلام چشم بر این جهان فانی گشود، رسول خدا صلی الله علیه و آله در سفر بود. صبر کردند تا پیامبر باز گردد و چون نام حسن وحسین، نام این کودک را نیز از ملکوت بیاورد.

رسول خدا پس از مدتی از سفر بازگشت و به خانه نور چشم خود، فاطمه علیهاالسلام رفت. علی علیه السلام دختر را در آغوش مبارک پیامبر نهاد و منتظر نزول وحی شدند پس جبرئیل نازل شد و فرمود: «نامش را زینب بگذارید» و آن گاه از سرنوشت کودک خبر داد.

پیامبر زینب علیهاالسلام را بوسید و صورت بر صورتش گذاشت و اشک از چشمان مبارکش جاری گردید. عرض کردند: «ای رسول خدا، سبب گریه شما چیست؟» فرمود: «این دخترْ در مصیبت ها شریک حسین من است».

عشق خواهر به برادر

عشق زینب به حسین علیه السلام به گونه ای بود که روزْ به پایان نمی رسید، مگر این که زینب علیهاالسلام به دیدار برادر رفته و آتش اشتیاق خود را با نگاه و کلام برادرْ شعله ورتر می کرد. غنچه قلب زینب علیهاالسلام هر روز با دیدن برادر می شکفت و این نگاه برادر بود که هر روزْ گل وجود زینب علیهاالسلام را آبیاری می کرد.

کنیه و القاب حضرت زینب

کنیه حضرت زینب علیهاالسلام ، این بانوی مکرّمْ ام المصائب، ام الرَّزایا و ام النوائب بود. دلیل این کنیه ها هم این بود که وی در طول عمر خودْ انواع مصائب و بلایا را با چشم خود دیده و صبر پیشه کرده بود. هم چنین از القاب آن حضرتْ صدیقه صغری، عصمت صغری و عقیله بنی هاشم بود. عقیله، زنِ کریمه ای را گویند که در بین خانواده و خویشانْ بسیار عزیز و محترم و در خاندان خود ارجمند باشد.

همسر حضرت زینب

عبدالله بن جعفر بن ابی طالب از چهره های درخشانی است که یاد و نامش در تاریخ ثبت گردیده است. عبدالله از دوران طفولیت، باشهادت پدر پا در صحنه های گوناگون اجتماعی و سیاسی گذاشت و با درک صحیح،بینش سیاسی و هوش و استعدادی که داشت، از جایگاه بسیارخوبی برخوردار شد.جود و بخشش، رابطه صمیمی با اهل بیت علیهم السلام، اطاعت از رهبری، همراهی باعلی علیه السلام در صحنه های مختلف زندگی و ده هانقطه مثبت دیگر، نشانگر روح بلند اوست.این نوشتار کوتاه به گوشه ای از افتخارات اومی پردازد.

پدر و مادر

عبدالله از نظر اصالت خانوادگی جایگاه بسیار ویژه ای دارد; پدرش جعفربن ابی طالب- پسر عموی پیامبرصلی الله علیه وآله و برادر حضرت علی علیه السلام - در جنگ موته (1) به شهادت رسیدو مادرش اسماء بنت عمیس (2) می باشد;مادر فداکاری که سالیان دراز در سرزمین حبشه برای رضای خدا و به دور از وطن، رنج فراوان کشید و با شهادت همسر خود در موته،نشان دیگری از صبر و استقامت برای خودکسب کرد. عبدالله بن جعفر در دامان این پدرو مادر پرورش یافت.

ولایت و زادگاه

به گفته تمام مورخان، عبدالله اولین نوزادمسلمانان مهاجر است که در سرزمین حبشه چشم به جهان گشود. (3)

از سال تولد عبدالله تاریخ دقیقی در دست نیست. عبدالله در روز رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله ده ساله بود. بنابراین می توان حدس زد که وی در سال های نخستین هجرت پیامبرصلی الله علیه وآله به دنیا آمده است.

در دائرة المعارف آمده است: عبدالله سه سال بعد از بعثت پیامبرصلی الله علیه وآله در حبشه متولدشد. (4) این نظر صحیح نیست; زیرا دعوت پیامبرصلی الله علیه وآله در سه سال اول بعد از بعثت، علنی نبود تا مقابله ای از طرف کفار قریش صورت گرفته و در نتیجه، هجرتی به حبشه رخ داده باشد. شاید مراد مرحوم اعلمی سه سال پس از هجرت پیامبرصلی الله علیه وآله است، نه پس از بعثت. دراین صورت، نظر فوق تقریبا با سن عبدالله درموقع رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله همخوانی دارد. درغیر این صورت، نظر مرحوم اعلمی باسن عبدالله در موقع رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله تناسب ندارد، علاوه برآن که جعفر بن ابی طالب درماه رجب سال پنجم بعثت (5) ، به دستورپیامبرصلی الله علیه وآله به حبشه هجرت کرد. بنابراین اگرنظر مرحوم اعلمی را بپذیریم، باید عبدالله دوسال پیش از هجرت به حبشه به دنیا آمده باشد، که کسی چنین سخنی را نگفته است.

ویژگی ها

1 - جایگاه رفیع

عبدالله بن جعفر از آغاز جوانی به داشتن اخلاق نیک و ایمان شهرت یافته بود، به گونه ای که در بین مسلمانان از احترام خاصی برخوردار بود. مسلمانان به پاس خدمات شایسته ای که پدر اوتقدیم داشته بود(هجرت به حبشه که چشیدن طعم سختی هاو تلخی های غربت و دوری از وطن را به همراه داشت، دفاع از اسلام و پیامبرصلی الله علیه وآله و شهادت در راه خدا)، وی را مورد اکرام قرار می دادند.عبدالله بن عمر هر وقت عبدالله را می دید،وی را مخاطب قرار می داد و می گفت: السلام علیک یابن ذی الجناحین. (6)

در کتاب معجم رجال الحدیث، درباره جایگاه عبدالله بن جعفر آمده است: جلالت قدر و شان و منزلت عبدالله بن جعفر طیار به قدری روشن است که هرگز نیازی به توضیح ندارد; زیرا از جمله مواردی که دلالت برشان وعلو مقام وی دارد، این است که امیرمؤمنان علیه السلام همیشه تلاش می کرد تا ازکشته شدن عبدالله جلوگیری کند، همان گونه که از حسنین علیهما السلام و محمدبن حنفیه محافظت می نمود. (7)

2 - چهره محبوب

از زمانی که پدر عبدالله در جنگ موته به شهادت رسید، عبدالله پیوسته مورد تفقد ودلجویی پیامبر خداصلی الله علیه وآله قرار گرفت. اسماءمی گوید: من در روز کشته شدن جعفر و یاران او، حدود چهل کیلو آرد خمیر کردم و خورشی درست کردم، پسرانم را شستشو دادم و روغن و بوی خوشی به آن ها زدم. ناگاه رسول خداصلی الله علیه وآله به خانه ام آمد و فرمود: ای اسماء!پسران جعفر کجایند؟ من پسرها را حضوررسول خداصلی الله علیه وآله آوردم. پیامبرصلی الله علیه وآله آن ها رابه سینه خود چسبانید و بوئید. سپس پیامبرصلی الله علیه وآله گریست. گفتم: ای رسول خدا! مثل این که خبری از جعفر به شما رسیده است.پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: آری، امروز کشته شد. (8)

عبدالله بن جعفر می گوید: به خاطر دارم که رسول خداصلی الله علیه وآله نزد من آمد و خبر مرگ پدرم را آورد. من به آن حضرت نگاه می کردم وایشان برسرمن و برادرم دست می کشید و ازچشمانش اشک سرازیر می شد و از محاسن مبارکش می چکید. سپس عرضه داشت:پروردگارا! جعفر برای رسیدن به بهترین ثواب ها پیشگام شد. پروردگارا! خودت بهترین جانشین برای فرزندان او باش; به بهترین نحوی که در مورد یکی از بندگان خوداعمال می فرمایی.

سپس به مادرم فرمود: ای اسماء! به تومژده ای بدهم؟ گفت: آری، پدر و مادرم فدای توباد! فرمود: خداوند - عزوجل - برای جعفردوبال قرار داده است که در بهشت پروازمی کند. مادرم گفت: پدر و مادرم فدای تو باد!این مطالب را به مردم بگو. پیامبرصلی الله علیه وآله برخاست و دست مرا گرفت و درحالی که دست به سرم می کشید و نوازش می فرمود، به منبر رفت و مرا بر پله پایین، جلوی خود نشاندو با چهره ای اندوهگین فرمود: مرد باداشتن برادر و پسرعمو احساس افزونی و قدرت می کند. همانا جعفر کشته شد و خداوند برای او دو بال قرار داده است که در بهشت پروازمی کند. رسول خداصلی الله علیه وآله از منبر فرود آمد و به خانه خود رفت و مرا همراه خود برد و دستورفرمود غذایی برای خانواده ما درست کنند. آن حضرت برادرم را نیز نزد ما آورد و ما با رسول خداصلی الله علیه وآله غذا خوردیم. غذایی بسیار خوب وفرخنده... سه روز با آن حضرت بودیم. آن حضرت به هریک از حجره های خود که می رفت، ما همراه او بودیم. سپس به خانه خود برگشتیم. (9)

همچنین عبدالله می گوید: پیامبرصلی الله علیه وآله پس از گذشت سه روز از شهادت پدرم، به خانه ماآمد و فرمود: فرزندان برادرم را نزد من بیاورید. ما را که کودکانی بودیم، نزد او آوردند.در همان وقت فرمان داد تا سلمانی موی سرهای ما را بتراشد. آن گاه فرمود: محمدشبیه عموی ما، ابوطالب است و عبدالله شبیه خلق و خوی من است. سپس دست مراگرفت و بلند کرد و گفت: خدایا! جانشین جعفردر اهل و عیالش باش و خرید و فروش عبدالله را نیز مبارک گردان. دراین هنگام مادرمان آمد و از یتیمی ما شکوه کرد. آن حضرت فرمود: از چه می ترسی؟ آیا از سرپرستی آن هاوحشت داری، در حالی که من در دنیا و آخرت ولی و سرپرست آن ها می باشم؟ (10)

3 - دعای خیر پیامبرصلی الله علیه وآله

عبدالله بن جعفر از دوران کودکی سرشار ازاستعداد و خلاقیت بود. او در کودکی ازگل،برای کودکان اسباب بازی می ساخت و آن ها رامی فروخت. همچنین به خرید و فروش گوسفند می پرداخت.

روزی عبدالله مشغول ساختن وسائل بازی کودکان بود که پیامبرصلی الله علیه وآله به وی فرمود: چرااین ها را می سازی؟

او پاسخ داد: آن ها را می فروشم.

آن حضرت فرمود: با پولش چه می کنی؟

عبدالله گفت: رطب می خرم و می خورم.

پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: بارخدایا! به کاری که عبدالله انجام می دهد، برکت ده!

براثر دعای پیامبرصلی الله علیه وآله، عبدالله چیزی خرید و فروش نمی کرد مگر آن که سودمی برد. (11)

عبدالله می گوید: روزی پیامبرصلی الله علیه وآله نزد ماآمد، درحالی که من مشغول فروش گوسفندبرادرم بودم. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: خدایا! به خرید و فروش عبدالله برکت ده.

عبدالله می گوید: پس از دعای خیرپیامبرصلی الله علیه وآله، هرچه را که خریدم یا فروختم،خداوند آن را برایم مبارک گردانید. (12)

4 - بیعت با پیامبرصلی الله علیه وآله در دوران کودکی

چند نفر انگشت شمار در کودکی با پیامبراسلام صلی الله علیه وآله بیعت کردند، اولین کودکی که باپیامبرصلی الله علیه وآله بیعت کرد حضرت علی علیه السلام بود.سپس امام حسن و امام حسین علیهما السلام با پیامبرخدا بیعت کردند. چهارمین کودکی که باپیامبرصلی الله علیه وآله بیعت کرد، عبدالله بن جعفر طیاراست. در همه موارد فوق بیعت ها از طرف پیامبرصلی الله علیه وآله مورد قبول قرار می گرفت. این چندنمونه فقط در خاندان آل ابی طالب بود.

امام صادق علیه السلام به نقل از پدرش فرمود: امام حسن و امام حسین علیهما السلام و عبدالله بن جعفردر کودکی با پیامبرصلی الله علیه وآله بیعت کردند. هیچ کودکی جز آن ها، با پیامبر بیعت نکرد. (13)

عبدالله 10 سال بیش نداشت که پیامبرصلی الله علیه وآله فوت کرد. (14) بنابراین، بیعت او باپیامبرصلی الله علیه وآله در دوران کودکی محرز است.

5 - یار پیامبر و پنج امام علیهم السلام

یکی از امتیازات عبدالله بن جعفر این است که او را جزو صحابه پیامبرصلی الله علیه وآله شمرده اند. ابن اثیر جزری پس از این که نامش را در شمارصحابه می آورد، می گوید:«له صحبته... وروی عن النبی صلی الله علیه وآله احادیث »; او از اصحاب بود... و روایاتی از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل کرده است. (15)

شیخ طوسی علاوه بر این که عبدالله را جزویاران پیامبرصلی الله علیه وآله (16) شمرده، او را در ردیف یاران حضرت علی علیه السلام (17) و امام حسن علیه السلام نیزشمرده است. (18) جای تعجب است که شیخ طوسی نام او را در شمار یاران امام حسین علیه السلام، امام سجادعلیه السلام و امام باقرعلیه السلام نیاورده است.

علامه مامقانی دراین باره می نویسد: هنوزپی نبرده ام که چرا شیخ طوسی از آوردن نام عبدالله جزو یاران امام حسین، خودداری کرده است; زیرا شکی نیست که او از یاران امام حسین علیه السلام به شمار می رود. وی بافرستادن فرزندانش، عون و محمد - که درکربلا به شهادت رسیدند.- باامام حسین علیه السلام مواسات کرد، زیرا به خاطر عذری که داشت،خود نتوانست در کربلا شرکت کند. (19)

عبدالله تا سال 80 ه .ق زنده بود. (20) بنابرنقل های متفاوت سال او در 84 یا 85 یا 90 ه.ق از دنیا رفته است. (21) بنابراین عبدالله درعصر امام باقرعلیه السلام زنده بود. جای تعجب است که در کتب رجال نام وی جزو یاران امام حسین، امام سجاد و امام باقرعلیهم السلام نیامده است.

6 - راوی نور

عبدالله با این که ده سال بیش تر نداشت،احادیثی را، اگرچه اندک از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل کرده، که نشانگر هوش و استعداد اوست. احمد، ازرؤسای مذاهب چهارگانه اهل سنت در مسند خودعلاوه برنقل ماجرای برخورد پیامبر با عبدالله پس از کشته شدن جعفر، 13 حدیث از پیامبرصلی الله علیه وآله رااز وی نقل کرده است. (22)

محب طبری نیز درباره او می نویسد: وحفظ عن النبی صلی الله علیه وآله و روی عنه (23) ; سخنان پیامبرصلی الله علیه وآله را به خاطر سپرد و نقل کرد.

ابن حجر عسقلانی علاوه براین که عبدالله را جزو راویان حدیث از پیامبرصلی الله علیه وآله و علی علیه السلام وبرخی از صحابه می شمارد، نام کسانی که از اوروایت کرده اند، برشمرده و چنین می نویسد:وی از پیامبر و از مادرش، اسماء و عمویش علی بن ابی طالب، عثمان و عمار بن یاسرروایت کرده است.

همچنین افراد زیر از او روایت کرده اند:

فرزندانش; معاویه، اسحاق، اسماعیل ام ابیها(دختر عبدالله) و پسرخاله اش،عبدالله بن شداد و برادر زاده اش از مادرش،قاسم بن محمدبن ابی بکر وحسن بن حسن بن علی علیه السلام و فرزند وی، عبدالله بن حسن وعبدالله بن محمدبن عقیل و محمدبن علی بن الحسین علیه السلام و حسن سعد و خالد بن ساره مخزومی و سعدبن ابراهیم زهری و عبدالله بن ملیکه و عروة بن زیبر و عمر بن عبدالعزیز ومورق عجلی و... (24)

7 - ازخاندان شهیدان

عبدالله این افتخار را دارد که در بین بنی هاشم ازچند جهت به خانواده محترم شهدا نسبت دارد.

وی فرزند شهید است. پدرش جعفر بن ابی طالب در جنگ موته به شهادت رسید.

برادرش در کربلا به شهادت رسید. (25) وی پدر شهید است که سه نفر از آن ها، به نام های عون، محمد (26) و عبدالله (27) در کربلا به شهادت رسیدند و دو نفر دیگر، به نام های:ابوبکر و عون و اصغر در واقعه «حره »، در مدینه شهید شدند. (28)

به گفته مورخان مادر عون بن عبدالله،حضرت، زینب علیها السلام است. (29) مادر محمد بن عبدالله خوصاء - دختر حفصه بن ثقیف - است. (30)

8 - همسر حضرت زینب علیها السلام

عبدالله داماد عموی خود، حضرت علی علیه السلام است. عبدالله از جمله خواستگارانی بود که به خانه علی علیه السلام رفت و آمد می کرد. و آرزو داشت با حضرت زینب علیها السلام دختر عموی خود ازدواج کند. اما شرم و حیا می کرد که خواسته خود راباعمویش مطرح کند. طولی نکشید که عبدالله قاصد چنین را به قصد خواستگاری به خانه علی علیه السلام فرستاد. قاصد به عرض رسانید: علی جان! شما خوب می دانید که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله به فرزندان جعفر علاقه فراوانی داشت، حتی یک روز خطاب به آنان فرمود:

«بناتنا لبنینا و بنونا لبناتنا»; دختران ما،متعلق به پسران ما و پسران ما، متعلق به دختران ما می باشند.

پیشنهاد می کنم و شایسته خواهد بود که دختر گرامی خود، زینب علیها السلام را به ازدواج عبدالله، فرزند برادر خویش در آوری و مهریه را هم مانند مهریه مادرش، فاطمه علیها السلام قرار دهی.

حضرت علی علیه السلام هم که غیر ازجهت خویشاوندی واصالت خانوادگی، در وجودعبدالله اخلاق و فضیلت و ارزش های انسانی و معنوی زیادی سراغ داشت، خواستگاری راپذیرفت. و حضرت زینب علیها السلام، دختروالاگهرخویش را در حالی که سن او ده سال ازعبدالله کم تر بود، به ازدواج وی در آورد. (31) ثمره این ازدواج، سه پسر و یک دختر بود. (32)

9 - همراه با علی علیه السلام

عبدالله بن جعفر نه فقط برادرزاده و دامادحضرت علی علیه السلام بود، بلکه عاشقی دلداده و بااخلاص، کارگزاری فعال، نیرویی مجرب وکارآزموده میدان های نبرد و پشتیبانی محکم و قوی برای آن حضرت به شمار می آمد.حضرت امیرمؤمنان علیه السلام نیز به او عنایت ویژه ای داشت.

الف - کارگزار کاردان

عبدالله بن جعفر در ایام خلافت حضرت علی علیه السلام یکی از کارگزاران آن حضرت بود. و ازطرف وی پست کتابت را پذیرفته بود. (33) ،همان گونه که حضرت علی علیه السلام در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله پست کتابت را عهده دار بود. (34)

شغل کتابت بسیاری از موارد را شامل می شد، از جمله کتابت وحی که حضرت علی علیه السلام متصدی آن بود و پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه وآله این پست حذف گردید. امابقیه موارد، که شامل نامه نگاری های حکومتی، نامه به شخصیت های داخلی وخارجی و... بود، وجود داشت.

ب - فرماندهی در جنگ جمل

عبدالله بن جعفر بنا به وظیفه ای که احساس می کرد، همراه دیگر یاران رسول خداصلی الله علیه وآله به حمایت و پشتیبانی از امیرمؤمنان علی علیه السلام، برای خاموش ساختن فتنه و آشوب،در رکاب آن حضرت به بصره شتافت و به فرماندهی لشگر ده هزار نفری در جنگ جمل منصوب گردید. (35)

ج - فرماندهی در جنگ صفین

عشق و ایمانی که عبدالله به نظام اسلامی وحاکم مقتدر آن، حضرت علی علیه السلام داشت، او راوادار ساخت تا به دعوت رهبر لبیک گفته، درجبهه نبرد حق علیه باطل شرکت جسته، به دفاع از آرمان های اسلام بپردازد. حضورعبدالله در جنگ صفین بسیار چشمگیر بود.وی از فرماندهان سپاه حضرت علی علیه السلام درجنگ صفین بود. (36) عبدالله فرمانده طایفه های قریش، اسد و کنانه بود. (37) عبدالله در جنگ صفین رشادت های فراوانی از خودنشان داد. (38)

د - امضاکننده پیمان حکمین

با خیانت آشکار معاویه و فریب خوردن سپاهیان حضرت علی علیه السلام و فروکش کردن جنگ صفین، رای تحمیلی براین شد که یک نفر به نمایندگی از مردم عراق و یک نفر به نمایندگی از مردم شام براساس کتاب خدا وسنت رسول الله صلی الله علیه وآله به ختم غائله بپردازند.

پیمانی مشروح و مفصل نوشته شد و 27نفر از یاران حضرت علی علیه السلام، از جمله عبدالله آن را امضاء کردند. (39)

ه - موضع گیری در برابر خیانت حکمین

پس از پایان گرفتن سرنوشت حکمیت وخیانت حکمین به اسلام و مسلمانان، یاران حضرت علی علیه السلام لب به اعتراض گشودند.آن ها از این که حضرت علی علیه السلام فردی ساده لوح را برای گفت و گو با عمروبن عاص فرستاده بود، ناراحت بودند.

روزی امام علی علیه السلام بر فراز منبر از امام حسین علیه السلام خواست تا درباره حکمین سخن گوید. سپس از عبدالله بن عباس چنین درخواستی کرد. باردیگر، به عبدالله بن جعفردستور داد تا درباره حکمین سخن بگوید.عبدالله بن جعفر پس ازحمد و ثنای الهی، گفت: ای مردم! این امر چیزی بود که نظر خواهی اش با علی وپذیرفتنش ازدیگری بود، اما شما آمدید و عبدالله بن قیس (ابوموسی اشعری کلاهی) را پیشنهادداده، گفتید: به غیر از او رضایت نمی دهیم.

به خدا سوگند نه علمی از او آموختیم و نه امیدی به او داشته و نه از پیش یار خود می دانستیم. این کار نه تباهی مردم عراق را در پی داشت و نه کارشامیان را سروسامان داد و نه حق علی علیه السلام را به پاداشتند و نه باطل معاویه را سرنگون ساختند.

چنین نیست که حق به وسیله طلسم جادوگران و یا به دمیدن شیطان از بین برود.ما امروز بر همان نظری هستیم که دیروز از آن دفاع می کردیم. (40)

منظور عبدالله از این سخن، این بود که به اعتراض کنندگان بفهماند که ایراد شان نابجاست، زیرا این خیانت آشکار نتیجه کارنادرست خودشان بود.

دو شرط ازدواج

هنگامی که عبداللّه بن جعفر طیار به خواستگاری حضرت زینب علیهاالسلام رفت، امیرمؤمنان علیه السلام این ازدواج را به همان مهریه زهرا، ولی با دو شرط پذیرفت: شرط اول آن که حضرت زنیب علیهاالسلام روزی یک بار به دیدار برادرش حسین علیه السلام برود و دیگر آن که هر گاه حسین علیه السلام خواست به سفر برود، عبداللّه اجازه دهد زینب هم با حسین همراه شود و مانع وی نگردد. عبداللّه پذیرفت و ریحانه علی علیه السلام ، به عقد پسر عموی خود درآمد.

پی نوشت :

1 - مغازی، واقدی، ج 2، ص 576.

2 - تهذیب التهذیب، ج 5، ص 149.

3 - الاصابه، ج 2، ص 289; سیره ابن اسحاق، ص 226; تذکرة الخواص، ص 172.

4 - دائرة المعارف، اعلمی، ج 12، ص 282.

5 - فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، ص 129.

6 - تذکرة الخواص، ص 174.

7 - معجم رجال الحدیث، ج 10، ص 143.

8 - مغازی، ج 2، ص 584; کامل، ج 2، ص 115.

9 - مغازی، ج 2، ص 584; تذکرة الخواص، ص 173.

10 - سیراعلام النبلاء، ج 3، ص 458.

11 - سفینة البحار، ج 2، ص 126.

12 - همان.

13 - العقد الفرید، ج 5، ص 133.

14 - تهذیب التهذیب، ج 5، ص 150.

15 - اسدالغابه، ج 3، ص 135.

16 - رجال شیخ طوسی، ص 23; معجم رجال الحدیث، ج 10، ص 142.

17 - رجال شیخ طوسی، ص 46.

18 - همان، ص 69.

19 - تنقیح المقال، ج 2، ص 173.

20 - تهذیب التهذیب، ج 5، ص 149.

21 - همان.

22 - مسنداحمد، ج 1، ص 205.

23 - ذخائرالعقبی، ص 219; عقدالفرید، ج 2،ص 212.

24 - تهذیب التهذیب، ج 5، ص 149.

25 - پیامبر و یاران، ج 4، ص 137. عون بن جعفر ازکسانی بود که باحضرت از مدینه خارج شد و درکربلا شهیدگشت. (ر.ک: ذخیرة الدارین، ص 168)

26 - ابصارالعین، ص 75.

27 - تنقیح المقال، ج 2، ص 173.

28 - قاموس الرجال، ج 5، ص 412.

29 - ابصارالعین، ص 75.

30 - همان، ص 77.

31 - زینب قهرمان دختر علی(ع)، ص 34.

32 - الکوکب الدری، ج 2، ص 213.

33 - عقدالفرید، ج 4، ص 246.

34 - همان، ص 243.

35 - دائرة المعارف،اعلمی، ج 12، ص 282.

36 - الاصابه، ج 2، ص 289; لغت نامه دهخدا، ج 76،ص 70.

37 - سیراعلام النبلاء، ج 3، ص 460; تهذیب التهذیب، ج 5، ص 150.

38 - ر. ک: وقعة الصفین،، ص 373.

39 - ر.ک: همان، ص 506.

40 - عقدالفرید، ج 5، ص 98.

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ فرزندان حضرت زینب (س)

فرزندان حضرت زینب (س)

پس از شهادت خاندان عقیل حضرت امّ المصائب، عقیله بنی هاشم (ع) دو فرزندش عون و محمد را برای جانفشانی به محضر حضرت ابا عبدالله (ع) فرستاد.
در تاریخ آمده این دو بزرگوار فرزندان عبدالله بن جعفر بودند. این دو برادر به میدان آمده و هر یک جداگانه وفاداری خویش را تا مرز شهادت به امام زمانشان ابراز داشتند.
ابتدا محمد در حالی که اینگونه رجز می خواند وارد میدان شد:
?به خدا شکایت می کنم از دشمنان قومی که از کوردلی به هلاکت افتادند. نشانه های قرآنی که محکم و مبیّن بود، عوض کردند و کفر و طغیان را آشکار کردند.?
جمعی از سپاه کوفه به دست او کشته شدند و سر انجام عامر بن نهشل تمیمی، جناب محمد را به شهادت رساند.
بعد از شهادت محمد، عون بن عبدالله بن جعفر وارد میدان شد و این گونه رجز خواند:
?اگر مرا نمی شناسید، من پسر جعفر هستم که از روی صدق شهید شد و در بهشت نورانی با بالهای سبز پرواز می کند، این شرافت برای من در محشر کافی است.?
نوشته اند تا بیست تن را به درک واصل کرد، آنگاه به دست عبدالله بن قطنه طائی به شهادت رسید.
منقول است حضرت زینب(س) زمانی که هر یک از بنی هاشم(ع) به شهادت می رسیدند، به کمک سید الشهدا (ع) برای تعزیت می آمد، ولی هنگام شهادت این دو بزرگوار پرده خیام را انداخت و از خیمه گاه خارج نشد.
شرح شمع صفحه199

وقتی حضرت زینب (س) به دنیا آمد و این خبر را به گوش رسول خدا (ص) رساندند،به منزل فاطمه(س) آمد و فرمود:((دخترم فرزندت را نزد من بیاور))

وقی او(س) را نزد پیامبر خدا (ص) آوردند، رسول خدا (ص) او (س)را به سینه ی مبارک خود چسباند و صورت بر صورت نوزاد نهاد و با صدای بلد به شدت گریست،چنانکه اشک از گونه های مبارکش سرازیر شد.

حضرت فاطمه ی زهرا(س) عرضه داشت:

((مم بکائک؟ لا ابکی الله عینک یا ابتاه.پدر جان، خدا هیچ گاه چشمانتان را گریان نکند،این گریه برای چیست؟))

حضرت فرمود:

((یا بنتاه،یا فاطمه ،ان هذه البنت ستبتلی ببلایا و ترد علیها مصائب شتی و رزایا ادهی-دخترم فاطمه جان ، این دختر به بلاهایی گرفتار آمده و با انواع مصیبتها و دشواریهای جانکاه مواجه خواهد شد.

یا بضعتی و قرة عینی،ان من بکی علیها،و علی مصائبها یکون له ثوابه کثواب من بکی علی اخویها-ای پاره ی تن و ای نور چشمم، هر کس بر این دختر و مصیبتهای او بگرید پاداش او همانند پاداش کسی خواهد بود که بر دو برادر او گریه کند.))

سپس رسول خدا(ص) نام نوزاد را زینب نهاد.

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ مروری بر زندگانی حضرت زینب :

مروری بر زندگانی حضرت زینب :

زندگی حضرت زینب(س) به همان اندازه که آکنده از قداست،پیراستگی،پاکدامنی،پرهیزگاری،شرافت و مجد است،آمیخته با حوادث نا گوار ، مصیبت ها و جریانات اندوهباری بود که از اوان کودکی تا پایان عمر بر آن بزرگوار وارد گردید.

پنج سال بیش نداشت که با ضایعه ی دردناک فقدان جد اطهر خود رسول خدا(ص) روبه رو گردید، ضایعه ای که وی با کمی سن و سال نیز عمق آن را درک کرده بود.

 از همان روز ، جریان زندگی در خانه ی او تغییر کرد و خیمه ی غم و اندوه بر خانواده ی او گسترده شد.مردان سقیفه برای بیرون آوردن پدرش حضرت امیرالمومنبن(ع) از خانه برای گرفتن بیعت،به آن خانه هجوم آورده و با آتش زذن در خانه که نزدیک بود به سوختن اهل آن منجر شود ،حرمت آن خانه را شکستندو...

همه ی این رویداد ها  و فجایع در برابر چشمان حضرت زینب(س) انجام شده است.او فریاد مادر خود را از میان در و دیوار شنیده و چشمانش دشمنانی که مادرش را محاصره کرده و با تازیانه و غلاف شمشیر بر بدنش می زدند، و سایر جنایاتی را که به سقط جنین فرزندش محسن(ع) و شکستن پهلو و تورم بازوی او منجر شد،می دید...

چند ماه نگذشت که این دختر خردسال با فاجعه ی از دست دادن  مادر مهربان خود مواجه گشت...

حضرت زینب(س) از همان وقت همواره شاهد خانه نشینی پدرش حضرت امیر المومنین(ع) بود که همه ی امکانات از وی سلب و حقش از وی غصب گردیده و همچنان در طول زمان بر این سختی ها صبر می کند.

بیست و پنج سال بعد پس از کشته شدن عثمان  حضرت علی (ع) را مجبور کردند تا بیعت مردم را بپذیرد،مردم نیز با طوع و رغبت و بدون هیچ اجبار و اکراهی با ایشان بیعت کردند.اولین کسانی که با آن حضرت بیعت کردند طلحه و زبیر بودند و همین دو نفر اولین کسانی بودند که بیعت ایشان را شکسته و پیمان خود را نقض نمودند، آنها به مکه رفته و در آنجا به عایشه ملحق شده  و به خون خواهی عثمان  قیام کردند،آنان ناکثین را رهبری کرده،به بصره رفته و با به راه انداختن جنگ معروف جمل،کشتار فجیعی به راه انداختند که حاصل آن بیست و پنج هزار کشته بود.

این روز های پر آشوب با شهادت حضرت امیرالمومنین(ع) به دست عبدالرحمن بن ملجم به پایان رسید.

پس از شهادت پدر، برادر حضرت زینب (س)حضرت امام حسن مجتبی(ع) عهده دار مسئولیت امامت گردید،گروهی از یاران آن حضرت در جنگ با معاویه به ایشان پشت کرده ،خیانت بزرگی از آنان به ظهور رسید که لکه ی ننگ آن تا کنون باقی است. بدین ترتیب حضرت امام مجتبی(ع) مجبور شد برای حفظ جان افراد باقی مانده از خاندان رسول خدا(ص)جنگ را متوقف نماید.

با بیرون رفتن امام حسن(ع) از میدان مبارزه ، عملا جوّ سیاسی جامعه برای فعالیت معاویة بن ابی سفیان و مزدورانش خالی شد و آنان نیز آزادانه و آشکارا انواع دشمنی ها را با حضرت امیرالمومنین(ع) از خود بروز دادند ، معاویه در سراسر  ممالک تحت امر خود ،لعن آن حضرت را بر منبر ها سنت قرار داد  و دستور داد تا احادیثی در ذمّ و بدگویی آن حضرت جعل کنند.

بی بی زینب کبری (س) همه ی این امور و فجایع را به چشم خود می دید این سختی ها و فشار ده سال به طول انجامید و در نهایت به مسموم شدن حضرت امام حسن(ع) با توطئه معاویه و شهادت آن حضرت منتهی گردید.آنان به این مقدار هم بسنده نکرد  و جنازه ی مطهر آن حضرت را نیز تیر باران کردند تا نگذارند در کنار قبر جدش رسول خدا (ص)دفن گردد.

سال های ظلم و ستم بنی امیه همچنان ادامه داشت،ستمگری آنان به اوج خود رسیده  و قساوت آنها از حد گذشته بود ، "آنان  هر کجا که شیعیان را می یافتند انواع بلاها را به گونه ای که در تاریخ اسلام مانندی برای آن نمی توان یافت بر سرشان می ریختند، دست و پای آنان را می بریدند ،چشمانشان را میل می کشیدند،بدنشان را بر سر دار می آویختند" و کارهای وحشیانه ی دیگری  از این دست که بر ،بربریت و وحشی گری آنان دلالت داشت.

این سالهای سیاه که به مرگ معاویه و جانشینی پسرش یزید منتهی گردید،دوران امامت امام حسین (ع) بود.

این چکیده ای از مصیبت های و فجایعی بود که بی بی حضرت زینب(س) در چهل و اندی سال از عمر شریف خود که پر از حوادث و مصائب بود با آنها روبه رو گردیده بود.

اما بزرگترین فاجعه ای که در زندگی آن حضرت روی داد و شدت آن به حدی بود که سایر مصیبتها  و فجایع زندگی آن حضرت را تحت شعاع قرار داده،تحمل مصیبتهای بعدی را نیز آسان کرد واقعه ی خونین کربلا بود...

علت وفات حضرت زینب:

علت وفات حضرت زینب(س) چه بوده است؟ یکی از علماء گفته است ایشان بر اثر حادثه ای کشته شده ظاهرا بر اثر خفگی در آب فوت کردند؟

در هیچ کدام از مآخذ و منابعی که مراجعه کرده ایم دیده نشده که حضرت زینب کبری(س) در نهر آبی غرق شود. برخی از منابع و مآخذی که مورد مراجعه قرار گرفت از این قرار است:

اعیان الشیعه، ج 7، چاپ رحلی، حرف زاء - اسدالغابه، ج 7، کتاب النساء، چاپ بیروت - الاصابه فی تمییز الصحابه، ج 4، کتاب النساء، چاپ مصر - طبقات، ج 8، چاپ بیروت - الاعلام، زرکلی، ج 3، چاپ نهم بیروت - معجم رجال الحدیث، ج 24، ص 219، شماره مسلسل 15659 - تاریخ طبری، ج 4، حوادث سال 40 هجری و حوادث سال 60 - بحارالانوار، ج 45، ج 28، ج 44 و ج 42 - تاریخ و اماکن سیاحتی و زیارتی سوریه، اصغر قائدان - منتخب التواریخ - تنقیح المقال، ج 3، فصل نساء - ریاحین الشریعه، ج 3 - زندگانی زینب کبری، شهید دستغیب - المجالس السنیه، سید محسن امین - منتهی الامال، ج 1 - زینب الکبری من المهد الی اللحد، سید محمد کاظم قزوینی، ص 696 و کتاب های دیگر.


در هیچ کدام از این منابع مسأله غرق شدن مطرح نشده است. دشمنان اهل بیت(ع) اینگونه داستان ها را می سازند تا در بین مردم از شخصیت این بزرگواران کم کنند. حضرت زینب یک شخصیت مورد احترام برای همه بود و همواره با او افرادی بودند و در خدمت او بودند. او تنها نبود تا در آب خفه شود.


درباره چگونگی وفات حضرت زینب کبری باید گفت: براساس برخی از نوشته ها آن حضرت مریض شد و به طور طبیعی وفات کرد V}(منتخب التواریخ، ص 67). {V
و این احتمال طبیعی تر به نظر می رسد چون آن حضرت آن همه سختی و مصیبت دید و در سایه آنها بیمار شد. براساس برخی از احتمالات حضرت زینب کبری توسط عوامل یزید مسموم شد و به شهادت رسید V} (زینب الکبری من المهد الی اللحد، ص 592).{V
این احتمال هم دور نیست چون حضرت زینب همه وقایع کربلا را دیده و وجود او یادآور مصائب کربلا و یادآور فجایع حکومت یزید است و یزید نمی تواند او را تحمل کند. البته دشمن در انجام این کارها سند به دست کسی نمی دهد و در خفا و پنهانی دست به این اعمال می زنند.
در تاریخ وفات آن حضرت هم اختلاف هست. مشهور این است که آن حضرت در 15 رجب سال 62 هجری روز یکشنبه وفات کرده است V}(همان). {V

 حضرت زینب(س) چگونه و در کجا چشم از جهان فرو بست؟

در مورد محل دفن حضرت زینب(س) سه قول هست:
1. حضرت زینب (س ) به مدینه آمد و پس از ورود به مدینه پیوسته عزادار و گریان بود تا این که پس از یک سال و نیم در همان مدینه از دنیا رفت و در همان جا دفن شد. اکنون از قبر آن بانوی محترمه , اثری در دست نیست . این قول را علامه سید محسن امین اختیار کرده و از اقوال دیگر معتبرتر می داند.
2. حضرت زینب (س ) پس از ورود به مدینه , در مجالس و محافل سخن می گفت و مظالم و جنایات یزیدیان را بازگو می کرد. فرماندار مدینه ماجرا را به یزید نوشت و او دستور داد زینب را مخیر سازند تا هر شهری که می خواهد (غیر از مکه و مدینه ) برود. حضرت زینب به شام رفت و در آن جا اقامت کرد و پس از چندی در همان جا از دنیا رفت . البته برخی احتمال داده اند قبری که در شام است , قبر زینب صغری (ام کلثوم ) است , نه قبر زینب کبری.
3. زینب (س ) به علت افشاگری علیه دستگاه بنی امیه , مجبور شد که مدینه را ترک کند. از این رو مصر را انتخاب کرد و در آن جا رحل اقامت افکند و همان جا از دنیا رفت . سیده زینب در شهر قاهره هم اکنون زیارتگاه مجلل و با شکوهی است و...)), (ر.ک : زندگانی حضرت فاطمه (س ) و دختر آن حضرت , سید هاشم رسولی محلاتی ).
بنابراین نمى‏توان به صورت یقینى گفت که قبر حضرت زینب(س) در شام است و اگر مسلّم باشد که آنان در شام دفن شده‏اند در این صورت مى‏توان پرسید که آیا آنان دوباره به شام برگشته‏اند؟ در این مورد برخى از مورّخان نوشته‏اند که حضرت زینب کبرى(س) در اثر قحطى در مدینه و یا واقعه‏ى «حرّه» به همراه شوهرش عبداللّه‏ به شام آمد و در آن‏جا وفات یافت و واقعه «حرّه» این است که در سال 62 هجرى قمرى مردم مدینه یزید را از حکومت خلع و حاکم اموى مدینه را عزل کردند. این خبر به یزید رسید. یزید، مسلم بن عقبه را با 12 هزار نفر به سوى مدینه فرستاد. نیروهاى مسلم بن عقبه در شرق مدینه در مکانى به نام حرّه مستقر شدند و از آن جا به شهر حمله و شهر را قتل و غارت کردندV}(تاریخ و اماکن سیاحتى و زیارتى سوریه، ص 63 و منتخب‏التواریخ، ص 66).{V
آن چه باید در این گونه موارد مورد توجه واقع شود این است که دشمن همواره تلاش مى‏کرد تا اقلیت شیعه را که پیرو امامان معصوم بودند، از بین ببرد و براى همین در کربلا همه را کشتند و در واقعه «حرّه» بسیارى از علویان را کشتند و به این کشتار در طول تاریخ ادامه دادند. با وجود این گونه دشمنان چطور مى‏توان در باب ولادت، وفات، محل دفن و تاریخ زندگى این شخصیّت‏ها سخن قاطعانه گفت؟!
نکته دیگری که توجه به آن خوب است این است که آنچه مهم است انجام زیارت و ارتباط معنوی با اولیای خدا است لذا ما در، هر سه مورد حضرت زینت سلام الله علیها را زیارت می کنیم و هیچ گونه مشکلی ندارد و در، هر صورت این بارگاهها مرکز عبادت و توسل به حضرات معصومین و زینب کبری است و دشمن شکن هم هست.

 حضرت زینب سلام الله علیها مگر بعد از اربعین به مدینه برنگشتند، چرا قبر آن حضرت در شام قرار دارد؟

پاسخ: از قدیم الایام سه مکان به عنوان قبر مطهر این بانوی بزرگوار مطرح است و هرکدام نیز طرفدارانی دارد.
1- قبری که در شهرک زینبیه امروز در نزدیکی دمشق، پایتخت فعلی کشور سوریه وجود دارد. علمای قدیم از این مکان (شهرک زینبیه) به «غوطه‏» یا «راویه‏» تعبیر آورده‏اند. زائران ایرانی که جهت زیارت به سوریه می‏روند، این مکان را زیارت می‏کنند.
2- محلی که در شهر قاهره پایتخت مصر به نام «زینبیه‏» مشهور است.
3- شهر مدینه نیز به عنوان محل دفن حضرت زینب علیها السلام معرفی شده است، گرچه در مدینة النبی محلی به این نام مثل دمشق و قاهره وجود ندارد.
برای هر یک از این احتمالات می‏توان چند نفر از علماء را نام برد. تعدادی از عالمان مصری مثل قاضی شبراوی شافعی( الاتحاف بحب الاشرف، الشیخ عبدالله بن محمد الشبراوی، ص 93) . ، شبلنجی و شیخ حسن عدوی خمراوی (نورالابصار، شبلنجی ، ص 183 . الطبقات الکبری المسماة بلواقح الانوار، شعرانی، ج 1 ص 27 . مشارق الانوار فی فوز اهل الاعتبار، الشیخ حسن العدوی الخمراوی، قاهره، 1285 ه . ق.، ص 156،) و عده دیگری از علمای مصری که ظاهرا یا از عرفا و یا شافعی و از محبین و علاقمندان اهلبیت‏بوده‏اند معتقدند که حضرت زینب علیها السلام، در مصر مدفون شده است. مرحوم شیخ جعفر نقدی مؤلف کتاب «زینب الکبری علیها السلام‏» و نسابه عبیدلی نواده امام سجاد علیه السلام در کتاب اخبار الزینبات‏ (اخبار الزینبات، نسابه عبیدلی، ص 125- 122 )نیز این احتمال را تقویت کرده‏اند. در محافل علمی مانیز بعضی از بزرگان مثل مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی متمایل به مصر است.
مرحوم حاج شیخ عباس قمی به نقل از استاد خودش مرحوم محدث نوری ( هدیة الزائرین و بهجة الناظرین، حاج شیخ عباس قمی، ص 353)، محمد حسن خان در خیرات حسان) خیرات حسان، محمد حسن خان، سنه 1304ه.، ج 2، ص 29،) سید حسن صدر در نزهة اهل الحرمین( نزهة اهل الحرمین، السید حسن الصدر، ط مطبعة سرفراز الملیة فی لکنهو الهند، 1354ه. ص 39 ) و محقق و نویسنده بزرگ، محمد حسنین سابقی در کتاب مرقد العقیله زینب علیها السلام‏ احتمال شام را تقویت کرده‏اند. محقق اخیر با روشی عالمانه احتمال مصر را رد کرده و با قرائن و شواهدی اثبات کرده است که حضرت زینب کبری علیها السلام در شام دفن شده است.
از میان کسانی که معتقدند این بانوی گرامی در مدینه مدفون است، می‏توان مرحوم بیرجندی مؤلف کتاب کبریت الاحمر ، عباسقلی خان سپهر مؤلف کتاب الطراز المذهب )الطراز المذهب، ص 485)، که در تکمیل «ناسخ التواریخ‏» بوده ویک جلد آن مربوط به حضرت زینب علیها السلام است و مرحوم سید محسن امین در اعیان الشیعه ( اعیان ‏الشیعه، سید محسن امین، چاپ بیروت، 10 جلدی، ج 7، صص 137- 141) را نام برد.
برای هر یک از این سه احتمال دلائلی ذکرشده است که پس از بیان هر یک، به نقد و بررسی آن‏ها خواهیم پرداخت .
الف: احتمال مصر
برای این احتمال دلیل زیر بیان شده است:
نسابه عبیدلی در کتاب «اخبار الزینبات‏» 6 روایت نقل کرده است که بر اساس مضمون آن‏ها باید حضرت زینب علیها السلام درمصر دفن شده باشد، ما برای جلوگیری از طولانی شدن کلام روایات را ذکر نمی کنیم. ( اخبار الزینبات، نسابه عبیدلی، صص 115- 122).
نقد و بررسی
این روایات از نظر سند و محتوا قابل اعتماد نیست. محمد حسنین سابقی نویسنده کتاب مرقد العقیله زینب علیها السلام اشکالاتی را براین احادیث وارد کرده است که به اختصار بیان می‏گردد:
بررسی روایات از نظر سند
1- اکثر راویانی که عبیدلی این روایات را از آنان نقل کرده است، مجهول هستند و پس از بررسی و تتبع فراوان در کتب رجال وتراجم و نسب هیچ اثری از آنان به دست نیاوردیم. اینان عبارتند از:
زهران بن مالک - عبدالله بن عبدالرحمن العتبی - علی بن احمد الباهلی - قاسم بن عبدالرزاق - محمد بن عبدالله - علی بن محمد بن عبدالله - عسامة المعافری - عبدالملک بن سعید الانصاری - وهب بن سعید الاوسی - اسماعیل بن محمد البصری - حمزة المکفوف .
با آنکه سیوطی شرح حال تابعان و محدثان و راویان و مورخان قدیم و جدید مصر را نوشته است، اما شرح حال هیچکدام از این چند نفر که یاد کردیم در کتاب وی نیامده است. و چون وضع اینان بر ما مجهول است، طبعا روایتشان نیز فاقد اعتبار خواهد بود. از این گذشته سند روایت دوم به مصعب بن عبدالله بن مصعب بن ثابت زبیری (متوفی 233 )می‏رسد که از یک خانواده مخالف و دشمن سرسخت اهل بیت‏بوده و دشمنی این خانواده با علی علیه السلام و خاندان او در میان مورخان و دانشمندان ما مشهور و امر مسلمی است، بنابر این روایت چنین شخصی نمی‏تواند قابل اعتماد و استناد باشد.
بررسی مفاد روایات
مفاد این روایات نیز خالی از تناقض و اشکال تاریخی نیست. مثلا روایت مصعب حاکی از این است که عبدالله بن زبیر در مکه قیام کرد و مردم را به خونخواهی حسین علیه السلام دعوت نمود. در حالی که دعوت وی به خونخواهی حسین علیه السلام در هیچ یک از تواریخ نقل نشده است، بلکه آنچه مسلم است این است که عبدالله بن زبیر مردم را به خلافت‏خود دعوت کرد.
از طرف دیگر، پس از حادثه کربلا یزید در مدینه چندان نفوذ و قدرتی نداشت که بتواند حضرت زینب علیها السلام را مجبور به هجرت از این شهر بکند، بلکه بر عکس پس از فاجعه کربلا و رسوا شدن حکومت‏یزید، وی از آزار و اذیت‏خاندان امام حسین علیه السلام پرهیز می‏کرد تا اسباب بدنامی بیشتری فراهم نشود .چنانکه در جریان شورش مردم مدینه علی بن الحسین علیهما السلام و خاندان علوی از تعرض مصون ماندند.
علاوه بر این‏ها چند تناقض دیگر نیز در این روایات به چشم می‏خورد که نشان می‏دهد احتمالا جعل و تحریف در این روایات وجود دارد از آن جمله:
1. روایت اول حاکی است که حضرت زینب قسم یاد کرد مدینه را ترک نکند ولی روایات دیگر می‏گوید: او از مدینه هجرت کرد و به مصر رفت; یعنی سوگند خود را نقض کرد. آیا این معنی از حضرت زینب باور کردنی است؟
2. روایت دوم حاکی است که حضرت زینب علیها السلام چند روز به آخر ذیحجه مانده وارد مصر شد و روایت پنجم می‏گوید: حضرت زینب علیها السلام پس از یازده ماه و پانزده روز اقامت در مصر درگذشت. بر این اساس وفات آن بانوی بزرگ باید در ذیقعده سال بعد رخ داده باشد در حالی که روایت‏ششم حاکی است که او در رجب سال 62 وفات یافته است و با هم سازگار نیستند. و چندین تناقض دیگر که به جهت اختصار بیان نمی شود.
زینب مدفون در مصر کیست؟
اکنون این پرسش پیش می‏آید که اگر حضرت زینب علیها السلام دختر علی علیه السلام در مصر دفن نشده است پس قبری که در محله «قناطر السباع‏» قاهره است متعلق به کیست؟ در پاسخ به این پرسش باید یادآوری کنیم که از بررسی و تتبع در تاریخ روشن می‏گردد که زینبی که در مصر (قاهره) دفن شده است، زینب بنت‏یحیی المتوج بن الحسن الانور بن زید بن حسن بن علی بن ابی طالب است. ولی از آنجا که ذهن انسان با شنیدن نام مشترک بین چند نفر، متوجه مشهورترین آن‏ها می‏گردد، بسیاری از مردم تصور کرده‏اند که این همان زینب مشهور یعنی زینب دختر علی بن ابی‏طالب علیهما السلام است( اعیان الشیعه، ج 7، ص 142 ) در حالی که این تصور کاملا بی‏اساس است. البته نسبت دادن افراد به جد بزرگ آنان معمول است، چنانکه امامان ما را پسر پیغمبر می‏خوانند. بنابراین اگر زینب بنت‏یحیی را زینب بنت علی علیهما السلام بخوانند، هیچ اشکالی نخواهد داشت.
ب: احتمال مدینه
علامه فقید سید محسن امین معتقد است که حضرت زینب علیها السلام در مدینه دفن شده است و برای این مطلب دلیل می‏آورد که:
بازگشت‏حضرت زینب علیها السلام پس از فاجعه کربلا به مدینه، قطعی و مسلم است اما خروج مجدد او از این شهر ثابت نشده است، بنابراین باید گفت: در مدینه وفات یافته و در همانجا دفن شده است، گرچه تاریخ وفات و محل دفنش دقیقا روشن نباشد.
این دلیل در واقع نوعی استصحاب است که مرحوم امین به آن استناد کرده است .
نقد و بررسی
البته مقام علمی و تحقیقات و مطالعات ارزنده تاریخی علامه امین بر اهل فضل و مطالعه پوشیده نیست اما برخی از صاحب نظران، نظریه معظم له را نمی‏پذیرند و معتقدند که:
گرچه دفن حضرت زینب علیها السلام در مدینه (بقیع) یک امر ممکن و کاملا طبیعی است زیرا قبر برادرش امام حسن علیه السلام و بسیاری از بزرگان بنی هاشم در این قبرستان قراردارد که خصوصیات و تفصیل آن‏ها در کتب مربوط بیان شده است، اما باید توجه داشت که اگر او در این قبرستان دفن شده بود، طبعا قبرش با توجه به شخصیت و عظمت مقامش مشخص می‏شد. در حالی که در هیچ یک از کتب مربوط به تاریخ مدینه و مزارات این شهر نامی از محل قبر او به میان نیامده است، با این که نام زنانی همچون «ام البنین‏» که در بقیع دفن شده‏اند در کتاب‏هایی مانند وفاء الوفاء منعکس شده است.
مسعودی در شرح حال امام حسن مجتبی علیه السلام می‏نویسد: «حسن بن علی در کنار قبر مادرش فاطمه علیها السلام به خاک سپرده شدو در این قبرستان تا این‏زمان سنگی است که نام مادرش روی آن نوشته شد است.( التنبیه و الاشراف، ص 260، چاپ مصر).
و این نشان می‏دهد که قبر آن بزرگواران در قرن چهارم یعنی تا زمان مسعودی مشخص بوده است، و اگر قبر حضرت زینب علیها السلام در این قبرستان قرار داشت، نام او هم حداقل تا زمان مسعودی روی قبر نوشته می‏شد. چنانکه قبر همسرش عبدالله بن جعفر در همان قبرستان مشخص است، بنابراین چگونه ممکن است قبر حضرت زینب در بقیع باشد، اما هیچ نشانی از آن نباشد، و در هیچ تاریخی یاد نشده باشد؟
از طرف دیگر موضوعات تاریخی جای اعمال استصحاب نیست که بگوییم: بازگشت‏حضرت زینب علیها السلام به مدینه قطعی است، اما خروج او از این شهر ثابت نشده است، پس در همان شهر و همانجا به خاک سپرده شده است. (مرقد العقیله زینب، محمد حسنین السابقی، ص103)
ج: احتمال شام
طرفداران این نظریه می‏گویند: در مدینه قحطی و دست تنگی شدیدی به وجود آمد. عبدالله جعفر تصمیم گرفت‏با همسر خود ; حضرت زینب علیها السلام به شام که مقداری زمین زراعتی داشت‏سفرکند. پس از مسافرت به شام حضرت زینب علیها السلام در همانجا درگذشت) خیرات حسان، محمد حسن خان، ص 29، هدیة الزائرین و بهجة الناظرین، حاج شیخ عباس قمی، ص 353; نزهة اهل الحرمین، سید حسن صدر، ص 39).
نقد و بررسی
1- اینکه گفته شده است که عبدالله بن جعفر در حومه دمشق مزرعه و قریه داشته و همراه همسرش جهت‏سرکشی یا بهره برداری از آن‏ها رفته بوده و در این سفر حضرت زینب علیها السلام درگذشته است مطلب بی‏اساسی است. در هیچ یک از کتب تاریخی از چنین مزرعه‏ای اسمی به میان نیامده و اصولا چون عبدالله فرد بخشنده‏ای بوده هرگز مال و ثروت در دست او دوام نمی‏آورده است، بنابراین چگونه ممکن است دارای چنین مزرعه و قریه‏ای بوده باشد؟
2- اگر فرضا عبدالله بن جعفر چنین مزرعه‏ای داشته، ممکن بود شخصا برای رسیدگی به وضع آن به شام برود و دیگر نیازی به بردن همسر و دیگر اعضای خانواده خود که مستلزم هزینه زیادی بود، نداشت.
3- مدینه از شهرهای مهمی است که مثل بسیاری از شهرهای مهم دنیا برای آن تاریخ‏های متعددی نوشته‏اند. بعضی از این کتاب‏ها به حوادث مهمی که در مدینه اتفاق افتاده مثل زلزله، آتش گرفتن حرم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، وزیدن باد سرخ و . .. پرداخته‏اند. اگر چنان قحطی و گرسنگی در آن سال در مدینه اتفاق افتاده بود، قطعا در این کتاب‏های تاریخی درباره آن بحث می‏شد، در حالی که چنین چیزی مطرح نشده است.
نتیجه بحث
پس از بررسی سه احتمال در مورد محل دفن حضرت زینب کبری علیها السلام می‏توان چنین نتیجه گرفت که:
احتمال مصر اشکالات فراوان دارد، احتمال مدینه بدون دلیل است، و احتمال شام مشهورتر از بقیه احتمالات است

 می شه بگید چه کسی حضرت زینب(ع) رو تبعید کرد، اصلا مگه می تونستن؟ حضرت زینب چند سال بعد شهادت امام حسین(ع) فوت می کنند؟

حضرت زینب سلام الله علیها در سال 65 هجرت ، 15 رجب وفات کرد. پس از این که آن حضرت به همراه اسیران به مدینه برگشت مردم را بر ضد یزید به قیام دعوت کرد. فرماندار مدینه فعالیت های آن حضرت را به یزید گزارش کرد و یزید دستور داد او را از مدینه تبعید کردند. V}(زینب بنت الامام امیرالمؤمنین، نوشته علی محمد علی دخیل، ص 10 و ص 45){V
و بنابر قولی دیگر ایشان در سال 62 هجرت در شب یکشنبه، چهاردهم رجب، یعنی 18 ماه پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) به لقاءالله پیوست.
برای توضیح بیشتر به این مطالب توجه بکنید:
در مورد سفر و عزیمت ایشان اقوال متفاوت وجود دارد:
بعضی می‌نویسند، علت این که حضرت زینب(سلام الله علیها) به مصر یا شام آمد و در آنجا از دنیا رفت ، این بوده است که زینب(سلام الله علیها) را به دستور یزید به مصر یا شام تبعید کرده‌اند، چرا که می‌دیدند اگر او در مدینه بماند سرزمین حجاز را بر ضد دستگاه یزید می‌شوراند، زیرا زینب(سلام الله علیها) در مدینه همواره رسواگر حکومت یزید بود و مردم را بر ضد او می‌شوراند و هدف شهیدان کربلا را بیان می‌کرد. از این رو، یزید برای فرماندار مدینه نوشت سکونت و ماندن زینب(سلام الله علیها) در مدینه و مکه ممنوع است. ولی تبعید نیز آن حضرت را از ادامه راه باز نداشت، و با این که در مصر یا در شام تحت نظر بود پیام شهیدان را به مردم می‌رساند و بر ضد طاغوت سخن می‌گفت. تا این که در سال 62 هجرت در شب یکشنبه، چهاردهم رجب، یعنی 18 ماه پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) به لقاءالله پیوست.(1)
بنا بر قولی دیگر حضرت زینب سلام الله علیها در سال 65 ه ق 15 رجب وفات کرد.(زینب بنت الامام امیرالمؤمنین، نوشته علی محمد علی دخیل، ص 10 و ص 45)
مصعب بن عبدالله گوید: حضرت زینب(سلام الله علیها) دختر علی(علیه السلام) در مدینه مردم را برای قیام و خونخواهی حسین(علیه السلام) گرد می‌آورد. چون عبدالله بن زبیر در مکه قیام کرد، و مردم را برای انتقام خون حسین(علیه السلام) و برکناری یزید از حکومت تهییج نمود، و خبر به اهل مدینه رسید، زینب(سلام الله علیها) برای مردم سخنرانی نمود و آنها را برای خونخواهی برانگیخت. چون خبر به عمرو بن سعید (والی مدینه) رسید، برای یزید نامه‌ای نوشت و او را مطلع کرد. یزید در جواب نامه نوشت که بین زینب و مردم جدایی بینداز، لذا دستور تبعید از مدینه و سکونت در هر جا که بخواهند صادر شد.و آن حضرت قصد سفر نمود و کسانی که از بنی‌هاشم قصد همراهی حضرت را داشتند به قصد مصر حرکت کردند، و هنوز چند روزی از رجب باقی مانده بود.(2)
محدث نوری گوید: علت مسافرت حضرت زینب(سلام الله علیها) از مدینه به شام، این بود که قحطی شدیدی در حجاز و مدینه پدید آمد. عبدالله بن جعفر شوهر حضرت زینب(سلام الله علیها) تصمیم گرفت به شام سفر کند، و پس از نابودی قحطی، به حجاز بازگردد. او به سوی شام حرکت نمود، و زینب(سلام الله علیها)‌در این سفر همراه شوهرش بود. آنها به شام آمدند، و در آنجا اقامت نمودند، و پس از مدتی حضرت زینب(سلام الله علیها) بیمار شد و بر اثر آن از دنیا رفت. و پیکر مطهرش در همانجا که ملک عبدالله بود و هم‌اکنون بارگاه حضرت زینب‌(سلام الله علیها) در آن قرار دارد، به خاک سپرده شد. (3)
مرحوم سید حسن صدر در کتاب «نزهه اهل الحرمین» می‌نویسد: زینب کبری دختر امیرالمؤمنین(علیه السلام) که کنیه او ام‌کلثوم بود قبر شریفش در نزدیکی همسرش عبدالله ‌بن ‌جعفر خارج دمشق در شام معروف است. ایشان زمانی که قحطی شده بود به همراه همسرش عبدالله در زمان عبدالملک بن مروان به سوی شام آمدند، چه این که برای عبدالله قریه‌ها و مزارع خارج شام بود. پس جناب زینب(سلام الله علیها) در آنجا از دنیا رفتند و در بعضی از قریه‌ها دفن شدند. و تحقیق در علت دفن آن مخدره در آنجا همین است، و مطالب دیگری که می‌گویند غلط و بی‌اصل می‌باشد. پس آن را غنیمت بشمار که جماعتی به اشتباه افتاده‌اند. (4)
همانطور که می بینید در علت سفر قولی به دستور یزید مبنی بر تبعید ایشان دلالت دارد و قول دیگری علت سفر را قحطی ذکر می کند.
البته گفته شده ماخذ قول باینکه ایشان در شام مدفون است از صاحب کامل بهائی است که حضرت زینب در شام وفات کرد و سبب آن را بعضی چنین نقل کرده‌اند که در مدینه قحطی روی داد و عبدالله بن جعفر که عادت به بذل و عطا کرده بود و چیزی دیگر در دست او نمانده بود ناچار آن مخدره را برداشته بطرف شام رفته چه در آنجا علاقه زراعتی داشته است.(5)
این قول به ذهن نزدیکتر است الا آن که دلیل تاریخی ندارد و در کتب تاریخ و انساب و سیر و تراجم آثار صحیحی ندارد. (6)
و در مورد علت رحلت گفته شده حضرت زینب(سلام الله علیها) پس از ورود به شام گرفتار تب می‌گردد و هر لحظه مریضی او شدت پیدا می‌کند، تا این که نیمه ظهر به همسر خویش عبدالله می‌گوید: بستر مرا در حیاط به زیر آفتاب قرار بده. عبدالله می‌گوید: او را در حیاط جای دادم که متوجه شدم چیزی را روی سینه خویش نهاده و مدام زیر لب حرفی می‌زند. به او نزدیک شدم دیدم پیراهنی را که یادگار کربلاست، یعنی پیراهن حسین(علیه السلام) را، که خونین و پاره پاره است، بر روی سینه نهاده و مدام می‌گوید: «حسین، حسین، حسین! ...» لحظاتی بعد او وارد بر حریم اهل بیت النبوه گشت و کارنامه عمرش به خیر و سعادت ختم گردید.(7
----------------------------------------------------
1- علی نجاتی(سیرجانی) / قطعه ای از بهشت(جامع ترین تاریخ واقعه کربلا) (ج2) / موسسه فرهنگی انتشاراتی نقش / چاپ اول ،1383 / ص 648
2- همان، ص 650
3- همان، ص 649
4- همان، ص651
5- شیخ ذبیح الله محلاتی / ریاحین الشریعه در ترجمه دانشمندان بانوان شیعه (ج3) / ناشر: دارالکتب الاسلامیه /چاپ : ----- / ص 37
6- همان، ص37
7- قطعه ای از بهشت(جامع ترین تاریخ واقعه کربلا) (ج2) ، ص 651

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ مشروح مناظره امام سجاد(ع) با پیرمرد شامی

اول صفر، سالروز ورود کاروان اسرا به دمشق
مشروح مناظره امام سجاد(ع) با پیرمرد شامی

خبرگزاری فارس: اسرای کاروان کربلا در حالى وارد دمشق شدند که سر مبارک حضرت حسین(ع) میانشان بر بالاى نیزه بود و اهل ذمّه در بازار دمشق براى تماشاى آنان، صف کشیده بودند و تا اهل کاروان را تحقیر کنند.

خبرگزاری فارس: مشروح مناظره امام سجاد(ع) با پیرمرد شامی

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، در اول صفر سال 61 هجری قمری، با رسیدن خبر نزدیک شدن اسرای اهل‌بیت(ع) به دمشق، یزید ملعون دستور دارد که تاجی جواهر نشان و تختی مرصع به سنگ‌های قیمتی آماده کنند و بزرگان هر صنف با کمک یکدیگر شهر را آذین ببندند تا پس از آمادگی کامل با طبل و شیپور به استقبال اسرا بروند.

شامیان که در آراستن شهر کم نگذاشته بودند، بر فراز بام‌ها  بیرق‌های رنگارنگ برافراشتند و در هر گذری بساط شراب را پهن کردند، نغمه آوازخوانان بلند بود و مردم دسته دسته به سوی دروازه کوفه در دمشق می‌رفتند، این در حالی بود که اهل بیت(ع) مصیبت زده و داغدار پیامبر(ص) را همراه با نیزه‌داران تازیانه به دست و بی‌رحم وارد دروازه ساعات کردند.

آنچه در ادامه می‌آید گزارشی از نحوه ورود کاروان آل الله به دمشق است که از «دانشنامه امام حسین» نقل می‌شود:

اسرای کاروان کربلا را در حالى وارد دمشق کردند که سر حسین(ع)، در میانشان بر بالاى نیزه بود، هرگاه یکى از آنان با دیدن سر مى گریست، نگهبانان، او را با تازیانه مى‌زدند، اهل ذمّه در بازار دمشق براى تماشاى آنان، صف کشیده بودند و به صورتشان، آب دهان مى انداختند.

* شمر چگونه درخواست اُمّ‌کلثوم را برآورده کرد

اُمّ‌کلثوم به شمر ـ که از افراد آن گروه بود ـ نزدیک شد و گفت: درخواستى از تو دارم، گفت: درخواستت چیست؟

گفت: هنگامى که ما را به شهر می‌بری، ما را از دروازه‌اى ببر که تماشاگر کمترى دارد و به آن‌ها بگو که این سرها را از میان ما بیرون ببرند و دور کنند که از کثرت نگاه‌هایشان به ما، در این حال، خوار شده‌ایم، شمر، از سرِ سرکشى و ناسپاسى، در پاسخ درخواست او فرمان داد که سرها را بر سر نیزه و در وسط کاروان، حرکت دهند و به همان حال، آن‌ها را از میان تماشاگران عبور دادند تا آن‌ها را به دروازه دمشق رساند و بر راه پلّه مسجد جامع، آن جا که اسیران را نگاه مى‌دارند، ایستادند .

*ماجرای مناظره امام سجاد(ع) با مرد شامی

حرم پیامبر خدا(ص) را از دروازه‌اى که «تَوما» نامیده مى‌شد، وارد شهر دمشق کردند، پیرمردى جلو آمد و به آنان نزدیک شد و گفت: ستایش ویژه خدایى است که شما را کُشت و هلاکتان ساخت و مردان را از آزار شما آسوده کرد و شما را در اختیار امیرمؤمنان نهاد!

امام زین‌العابدین(ع) به او فرمود: «اى پیرمرد! آیا قرآن خوانده‌اى؟»، گفت: آرى، آن را خوانده‌ام، فرمود: «پس این آیه را مى‌دانى «بگو : بر آن (رسالت)، اجرى از شما نمى‌طلبم، جز مهروَرزى با نزدیکانم»، پیرمرد گفت: آن را خوانده‌ام.

امام سجاد(ع) فرمود: «اى پیرمرد! آن نزدیکان، ما هستیم، آیا در سوره بنى‌اسرائیل خوانده‌ای: «و حقّ نزدیکان را به آن‌ها بده»؟»، پیرمرد گفت: آن را خوانده‌ام.

حضرت زین‌العابدین(ع) فرمود: «اى پیرمرد! آن نزدیکان، ما هستیم، آیا این آیه را خوانده‌اى «و بدانید که یکْ پنجمِ آنچه به دست مى‌آورید، براى خداوند و پیامبر و نزدیکان است»؟».

پیرمرد گفت: آن را خوانده‌ام، امام(ع) فرمود: اى پیرمرد! آن نزدیکان، ما هستیم، آیا این آیه را خوانده‌اى: «خداوند، اراده آن دارد که آلودگى را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند»؟، پیرمرد گفت: آن را خوانده‌ام.

فرمود : «ما آن اهل بیتیم و خداوند، آیه طهارت را مخصوص ما کرده است»، پیرمرد، لحظه‌ای خاموش و از گفته خویش پشیمان شد، سپس سرش را به سوى آسمان، بالا برد و گفت: خدایا! من از آنچه گفتم و از دشمنى با این اهل‌بیت، توبه مى‌کنم، خدایا! من از دشمن محمّد و خاندان محمّد ـ جن باشد یا انسان ـ به درگاه تو بیزارى مى‌جویم.

سپس گفت: آیا مى‌توانم توبه کنم؟ حضرت زین‌العابدین(ع) به او فرمود: «آرى، اگر به سوى خدا باز گردى، خدا هم به سوى تو باز مى‌گردد و تو با ما خواهى بود»، پیرمرد گفت: من توبه‌کارم!

ماجراى پیرمرد به گوش یزید بن معاویه رسید و او فرمان داد پیرمرد را بکُشند.

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ سکوت شاه سعودی در برابر شکاف کعبه+ عکس

سکوت شاه سعودی در برابر شکاف کعبه+ عکس
 
"فیصل بن عبدالعزیز" شاه اسبق سعودی در حال تبرک‌جویی به شکاف دیوار خانه کعبه در رکن یمانی (مستجار) که محل خروج حضرت فاطمه بنت‌اسد، مادر امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب علیهم‌السلام بوده است، دیده می‌شود.
 
 
به گزارش مشرق، این در حالی است که مأموران رژیم وهابی سعودی، سال‌هاست که با ممانعت و بعضاً ضرب و شتم و توهین به حجاج و زوار بیت‌الله الحرام، مانع از تبرک‌جویی آنان به این شکاف معجزه‌آسای رکن یمانی می‌شوند.

در این عکس منحصر به فرد، "فیصل بن عبدالعزیز آل سعود"، برادر بزرگتر شاه کنونی رژیم سعودی در حال تبرک‌جویی دیده می‌شود و این در حالی است که ملک "عبدالله بن عبدالعزیز" شاه فعلی این رژیم نیز که به نظر می‌رسد در حال طواف پشت سر برادر خود است با سکوت و رضایت در حال تماشای این منظره است.

جالب‌تر آنکه این اقدام شاه اسبق عربستان سعودی با نگاه مستقیم به دوربین عکاس و در مقابل چشم هزاران زائری انجام شده که در این عکس و طبقه فوقانی مسجدالحرام در حال مشاهده این اقدام هستند.


این در حالی است که این رژیم وهابی، با اتکا به فتاوای انحرافی "ابن عبدالوهاب" و "ابن‌تیمیه" و دیگر مفتی‌های این رژیم، هر گونه تبرک‌جویی به هر شیء هرچند مقدس را نوعی شرک به شمار می‌آورند و با افرادی که اقدام به این کار کنند به شدت برخورد و آنان را نجس و مشرک خطاب می‌کنند.

گفتنی است شکاف موجود بر روی رکن یمانی کعبه معظمه، یکی از عجایب جهان است زیرا تا کنون هیچ کس نتوانسته است آن را ترمیم کند و مسؤولان عربستان سعودی، هر چند ماه یک بار هنگام قرق‌کردن مسجدالحرام، اقدام به ترمیم این قسمت از خانه خدا به‌وسیله مستحکم‌ترین مصالح بتنی و انواع میخ‌ها و منگنه‌های خاص می‌کنند اما این شکاف معجزه‌آسا بار دیگر گشوده می‌شود.

اما ماجرای شکاف دیوار خانه خدا چیست؟
شب جمعه، سیزدهم ماه رجب سال سی‌ام از عام‌الفیل بود، یک‌سوم از شب گذشته بود که درد حمل بر فاطمه بنت‌اسد عارض شد؛ حضرت ابوطالب به او گفت: ناراحت به نظر می‌آیی؟ فاطمه گفت: احساس درد و ناراحتی دارم. حضرت آن اسمی را که در ذکر آن از گرفتاری‌ها نجات می‌یافت را بر زبان آورد و فاطمه نیز به‌واسطه گفتن آن ذکر آرام گفت.

سپس به او گفت: من می‌روم عده ای از زنان آشنایت را بیاورم تا تو را در ولادت فرزندت یاری دهند. فاطمه گفت: هر طور صلاح می دانی عمل کن.

ناگهان صدایی از گوشه خانه شنیده شد که گفت: ای ابوطالب، صبر کن! چرا که ولی خدا را دست نجس نباید لمس کند.

صبح هنگام، بار دیگر فاطمه بنت اسد را درد عارض شد. حضرت ابوطالب (علیه السلام) ناراحت و پریشان از خانه بیرون آمد در راه عده ای از زنان قریش را دید که علت ناراحتی را از او پرسیدند حضرت پاسخ داد: فاطمه در شدیدترین حال وضع حمل قرار گرفته است و سپس ابوطالب دست بر صورتش گذاشت در این حال پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسید و پرسید: عمو جان! چرا ناراحتی؟ عرض کرد: فاطمه بنت اسد در حال وضع حمل است. در همین حال، فاطمه ندایی را شنید که می گوید: ای فاطمه، بر تو باد که به خانه خدا بروی!

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دست ابوطالب (علیه السلام) را گرفت و با هم نزد فاطمه آمدند و او را با خود کنار خانه خدا آوردند.

فاطمه بنت اسد در قسمت پشت کعبه (یعنی پشت آن سمتی که درب در آن است) ایستاده بود و رو به کعبه دعا می‌خواند که ناگهان پیش چشمان همه حاضران، دیوار خانه خدا از همان قسمت شکاف برداشت و آنقدر از هم فاصله گرفت که فاطمه توانست از شکاف دیوار، وارد شود و جبرئیل او را به داخل برد و دوباره دیوار به هم آمد و او داخل کعبه ماند.

قدم گذاشتن فاطمه بنت اسد به داخل کعبه چیزی جز دعوت خداوند نبود چرا که از در خانه وارد نشد بلکه خالق جهان دیوار را برای او شکافت و فاطمه را فرا خواند و دوباره دیوار را بست و اینک باید، پذیرایی الهی از این مهمان صورت گیرد.

آری این چنین بود که فاطمه در آن سه روزی که در درون کعبه ماند از میوه ها و غذای بهشتی برایش آوردند.

وقتی فاطمه بنت اسد در درون کعبه قرار گرفت پنج بانو نزد او آمدند در حالی که لباس همچون حریر سفید بر تن داشتند و عطری خوش تر از مشک ناب از آنان شنیده می‌شد. اینان حوا و ساره و آسیه و مادر موسی بن عمران و مریم مادر عیسی(علیهن السلام) بودند. اینان از طرف خداوند برای کمک در ولادت علی (علیه السلام) فرستاده شدند چرا که نباید زنان ناپاک مکه در ولادت چنین مولودی حضور داشته باشند، آنان رو به فاطمه کردند و گفتند: «السلام علیک ولیة الله: سلام بر تو ای بانویی که از اولیای خدا هستی»

فاطمه جواب سلام آنان را داد. زنان بهشتی برابر او نشستند در حالی که هر یک ظرف عطری از نقره در دست داشتند.

علی (علیه السلام) بر روی سنگ سرخی که در گوشه راست کعبه است به دنیا آمد و همین که قدم بر زمین گذاشت به سجده افتاد و در همان حال دست‌های خود را به سوی آسمان بلند کرد و چنین گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا و رسول الله. و ان علیا و صی محمد رسول الله. بمحمد یختم الله النبوة و بی یتم الوصیة و انا امیرالمؤمنین» یعنی: «شهادت می دهم که خدایی جز الله نیست و محمد پیامبر خداست و علی وصی محمد رسول الله است. با محمد نبوت ختم می شود و با من وصایت کامل می شود و من امیرالمؤمنین هستم» سپس فرمود: «جاء الحق و زهق الباطل حق آمد و باطل رفت.»

آنگاه که امیرالمومنین علی (علیه السلام) به دنیا آمد نور حضرت از کعبه تا سینه آسمان را شکافت و بتهایی که بر روی کعبه نصب شده بود به صورت افتادند و شیطان فریاد بر آورد و گفت: وای بر بتها و عبادت کنندگانشان از این فرزند.

وقتی علی (علیه السلام) به دنیا آمد رو به آن پنج بانوی بهشتی نمود و به آنها سلام و خیر مقدم گفت: و سپس فرمود: «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له. و اشده ان محمدا رسول الله. به تختم النبوة و بی تختم الولایة؛ شهادت می دهم که خدایی جز الله نیست، یگانه است است و شریک ندارد. و شهادت می دهم که محمد پیامبر خداست، با او نبوت و با من ولایت ختم می شود»

آنگاه حضرت حوا؛ تازه مولد را از زمین برداشت و در آغوش خود گرفت. علی (علیه السلام) نگاهی به صورت او انداخت و با بیانی رسا و واضح گفت: سلام بر تو ای مادر! حوا پاسخ گفت: سلام بر تو پسرم! حضرت پرسید: پدرم (آدم (علیه السلام)) چه می کند؟ گفت: غرق در نعمتهای خداوند است و در جوار پروردگار متنعم است.

سپس حضرت مریم نزدیک آمد در حالی که ظرف عطری همراهش بود و علی (علیه السلام) را از آغوش حوا گرفت. مولود کعبه نگاهی به روی مریم کرد و گفت: سلام بر تو خواهرم! گفت: سلام بر تو برادرم! پرسید عمویم چه می کند؟ او گفت: خوب است و به تو سلام رسانده است. آنگاه مریم با عطری که همراه داشت علی (علیه السلام) را معطر نمود.

آنگاه حضرت آسیه علی (علیه السلام) را در آغوش گرفت و او را در پارچه ای که همراه داشت پیچید و گفت: این فرزند پاک و مطهر به دنیا آمده است حرارت آهن به او نمی رسد مگر بر دست مردی که خدا و رسول و ملائکه و آسمان و زمین و دریاها او را مبغوض می دارند و جهنم مشتاق آن مرد است.

وقتی که علی (علیه السلام) در کعبه پا به عرصه وجود گذاشت پنج تن از انبیا الهی وارد کعبه شدند علی (علیه السلام) با دیدن آنها حرکتی کرد و خندید. آنان گفتند: سلام بر تو ای ولی خدا و خلیفه پیامبر خدا؛ حضرت در جواب آنها فرمود: و علیکم السلام و رحمة الله برکاته و سپس به هر یک جداگانه سلام کرد.

آنها حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسی و حضرت عیسی (علیهم السلام) بودند که یکی پس از دیگری نوزاد را گرفته و بوسیدند و زبان به مدح او گشودند و سپس رفتند.

فاطمه بنت اسد می گوید: ناگهان پس از اینکه علی (علیه السلام) به دنیا آمد صدای بال ملائکه را شنیدم و ابری سفیدرنگ را دیدم که تا کنار فرزندم آمد و او را با خود برداشت و به آسمان برد. در این حال شنیدم که ندایی می گفت: «بگردانید علی بن ابی‌طالب را در شرق و غرب زمین، و خشکی و دریاهای آن و کوه‌ها و آسمانهای آن، و احکام پیامبران و علوم وصیین و همه اخلاق انبیا و مرسلین و اوصیا و صدیقین را به او بدهید، و آنچه درباره برادرش سید الاولین و الآخرین انجام شده برای او هم انجام دهید. او را بر همه انبیا و مرسلین و ملائکه مقربین و اهل آسمانها و زمین نشان دهید که ولی خدای رب العالمین است».

فاطمه گوید: رفت و بازگشت علی (علیه السلام) کمتر از ساعتی طول کشید و او را باز گرداندند. ناگهان ابری دیگر را دیدم که به سوی او پایین آمد و مانند دفعه اول او را با خود برد و شنیدم ندایی را که می گفت: «علی بن ابیطالب را نزد همه مخلوقات خدا ببرید و احکام علم و حلم و ورع و زهد و تقوا و سخاوت و بلند مرتبگی و نورانیت و تواضع و خشوع و رقت و هیبت و مروت و کرم و مودت و شفاعت و شجاعت و حفظ و دیانت و قناعت و فصاحت و عفاف و انصاف و نیکی و همه اخلاق انبیا را به او دهید».
فاطمه می گوید: ناگاه فرزندم را در مقابلم دیدم که او را در حریر سفید بهشتی پیچیده بودند و به من گفتند: «او را از چشم بینندگان حفظ کن که ولی رب العالمین است بدان که وارد بهشت نمی شود کسی، مگر که ولایت او را بپذیرد و امامت او را تصدیق کند خوشا به حال آنکه تابع اوست و وای بر کسی که از او روگردان شود مثل او چون کشتی نوح است که هر که بر آن سوار شد نجات می یابد و هر که از آن باز ماند غرق می شود و سقوط می کند».

فاطمه می‌گوید: سپس در گوش علی (علیه السلام) مطلبی گفتند که من نفهمیدم بعد او را بوسیدند و رفتند.

فاطمه بنت اسد سه روز در کعبه ماند در آغاز روز چهارم فاطمه آماده بیرون آمدن از کعبه شد. او فرزند خود را در آغوش گرفت و برخاست تا خارج شود که ندای را شنید که چنین می گوید: «ای فاطمه، نام این مولود را علی بگذار چرا که من خدای علی اعلی هستم. من نام او را از نام خود گرفته ام، و او را به ادب خود آموخته ام و امر خود را به او سپرده ام، و او را بر غوامض علم خود آگاهی داده ام. او در خانه من به دنیا آمده است. او اول کسی است که بر فراز خانه من اذان می‌گوید و بت‌ها را می شکند و آنها را از بالای کعبه به صورت پایین می‌اندازد. اوست که مرا به عظمت یاد می کند و مرا تقدیس و تمجید می‌کند و به یگانگی یاد می نماید. اوست اما بعد از حبیب من. خوشا به حال کسی که او را دوست می‌دارد و او را اطاعت می کند.

آن شبی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) به دنیا آمد در آسمان نور افشانی شد و نور ستارگان چند برابر گردید. قریش با دیدن این منظره غیرمنتظره، دیدگان را به تعجب گشودند و مردم هیجان‌زده از خانه‌های خود بیرون ریختند و با یکدیگر گفتگو می کردند و می‌گفتند: لابد امشب در آسمان حادثه‌ای روی داده است که این چنین شده است.

وقتی مادر علی (علیه السلام) وارد کعبه شد در بین مردم سخن فقط از میهمان کعبه بود همه متوجه حضرت ابوطالب (علیه السلام) بودند در این انتظار، ناگاه آن حضرت بیرون آمد و در گذرگاه‌ها و بازارهای مکه به راه افتاد و این اعلام را برای مردم آورد که: "یا ایها الناس! تمت حجة الله" ای مردم حجت خدا کامل شد!

مردم که از این مطلب چیزی نمی فهمیدند، درباره علت نورانی شدن آسمان و ازدیاد نور ستارگان از او سؤال می کردند حضرت ابوطالب در جواب آنها می فرمود: «بشارت باد شما را! در این شب ولی اولیای خدا ظاهر شده که خدا صفات نیک را در او کامل نموده و با او جانشینان ختم می شوند او امام متقین، و یاری‌دهنده دین، ریشه‌کن‌کننده مشرکین، باعث غیظ منافقین، زینت عبادت‌کنندگان و جانشین رسول رب العالمین است. اوست امام هدایت، ستاره بلندمرتبه، چراغ تاریکی‌ها و نابودکننده شرک. او ریشه یقین و رئیس دین است»

حضرت تا صبح در کوچه های مکه می گردید. مردمی که در هر محله دور او جمع می شوند این اعلام را از او می شنیدند.

صبح روز چهارم وقتی فاطمه از کعبه بیرون آمد در مقابل چشمان به انتظار نشسته مردم، ناگهان دیوار کعبه از همان جای قبل شکاف برداشت و از هم فاصله گرفت تا حدی که فاطمه توانست از آن خارج شود. مردم در کمال تعجب ناظر این مطلب عجیب بودند آنها دیدند آن بانوی با عظمت مولود کعبه را در آغوش فشرده و نوزاد خندان است و با این حال از شکاف دیوار کعبه خارج شد قبل از آنکه کسی سؤال کند، فاطمه رو به مردم کرد و چنین سخن آغاز کرد.

ای مردم من بر زنانی که قبل از من بوده اند فضیلت داده شدم... من وارد خانه محترم خداوند شدم و در خانه عتیق الهی فرزند به دنیا آوردم و سه روز درون آن ماندم و از میوه ها و غذاهای بهشت خوردم آنگاه فرمود: هنگامی که فرزندم را در آغوش گرفتم و خواستم از کعبه خارج شوم هاتفی ندایم داد: «ای فاطمه نام این مولود را علی بگذار...».
نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ فریاد «هیهات من الذلة» بحرینی‌ها در اعتراض به اهانت به پرچم امام حسین

 
فریاد «هیهات من الذلة» بحرینی‌ها در اعتراض به اهانت به پرچم امام حسین(ع)+فیلم

خبرگزاری فارس: صدها بحرینی در اعتراض به اهانت مزدوران آل خلیفه به پرچم امام حسین(ع)، تظاهرات کرده و شعار «هیهات من الذلة» سر دادند.

خبرگزاری فارس: فریاد «هیهات من الذلة» بحرینی‌ها در اعتراض به اهانت به پرچم امام حسین(ع)+فیلم
 

به گزارش فارس، مردم بحرین در اعتراض به اقدام مزدوران نظام آل خلیفه در پایین کشاندن پرچم سالار شهیدان در خیابان امام حسین (ع) در مرکز منامه به تظاهرات پرداختند.

تظاهرات کنندگان فریادهای «حسین، حسین»، «هیهات مناالذلة» و «برای هیچ کس به جز خدا سر فرود نمی‌آوریم»، سر می‌دادند.

پس از این تظاهرات، مزدوران آل خلیفه اقدام به مقابله با تظاهرات کنندگان پرداخته و به سوی آنها گاز اشک‌آور شلیک کردند.

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ شهادت اولاد امیرالمومنین علیه السّلام

شهادت اولاد امیرالمومنین علیه السّلام
جناب ابوالفضل العبّاس علیه السّلام چون دید که بسیارى از اهلبیتش ‍ شهید گردیدند رو کرد به برادران خود عبداللّه و جعفر و عثمان فرزندان امیرالمومنین علیه السّلام از خود امّ البنین و فرمود:
تَقَدَّموُا بِنَفسى اَنْتُمْ فَحاموُاعَنْ سَیِّدِ کُمْ حَتّى تَموُتوُا دُونَهُفَتَقَدَّموُا جَمیعاً فَصارُوا اَمامَ اْلحُسَیْنِ علیه السّلام یَقُونَهُمْ بِوُجُوهِهِمْ وَنُحُورِهِمْ؛یعنى جناب ابوالفضل علیه السّلام با برادران خویش فرمود: اى برادران من ! جان من فداى شماها باشد پیش بیفتید و بروید در جلو سیّد و آقایتان خود را سپر کنید و آقاى خود را حمایت کنید و از جاى خود حرکت نکنید تا تمامى در مقابل او کشته گردید. برادران ابوالفضل علیه السّلام اطاعت فرمایش ‍ برادر خود نموده تمامى رفتند در پیش روى امام حسین علیه السّلام ایستادند و جان خود را وقایه جان آن بزرگوار نمودند، و هر تیر و نیزه و شمشیر که مى آمد به صورت و گلوى خویش خریدند.
فَحَمَلَ هانىُ بْنُ ثُبَیْتِ الحَضْرَمِىِّ عَلى عبداللّه بْنِ عَلِىّ علیه السّلام فَقَتَلَهُ ثُمَّ حَمَلَ عَلى اَخیهِ جَعْفَربْن عَلِىّ علیه السّلام فَقَتَلَهُ اَیْضَاً وَرَمى یَزیدُ الاَصْبَحِىُ عُثْمانَ بْنَ عَلِىّ علیه السّلام بِسَهْمٍَفقَتَلَهُ ثُمَّ خَرَج اِلَیْهِ فَاحْتَزَّ رَاْسَهُ و بَقَى اْلعبّاسُ بْنُ عَلِىّ قائماً اَمامَ اْلحُسَیْنِ یُقاتِلُ دُونَهُ و یَمیلُ مَعَهُ حَیْثُ مالَ حَتّى قُتِلَ. سلام اللّه علیه .
مؤ لّف گوید:این چند سطر که در مقتل اولاد امیرالمومنین علیه السّلام نقل کردم از کتاب ابوحنیفه دینورى بود(247) که هزار سال بیشتر است آن کتاب نوشته شده ولکن در مقاتل دیگر است که عبداللّه بن على علیه السّلام تقّدم جست و رجز خواند:
شعر :
اَنا ابْنُ ذى النَّجْدَةِ و الاِفضالِ
ذاکَ علىُّ الخَیْر ذُوالْفِعالِ
سَیْفُ رسولِ اللّهِذوالنِّکالِ
فى کلِّ یَوْمٍ ظاهِرُ الاَهوالِ (248)
پس کارزار شدیدى نمود تا آنکه هانى بن ثبیت حضرمى او را شهید کرد بعد از آنکه دو ضربت مابین ایشان ردّ و بدل شد. و ابوالفرج گفته که سن آن جناب در آن روز به بیست و پنج سال رسیده بود.(249)
پس از آن جعفر بن على علیه السّلام به میدان آمد و رجز خواند:
شعر :
اِنّى اَنا جَعْفَرُ ذُوالْمَعالى
ابْنُ عَلِىّ الخَیْرِ ذُوالنَّوالِ
حَسْبى بعَمّى جَعْفَر وَ الْخالِ
اَحْمی حُسَیْناً ذِى النَّدىَ الْمِفْضالِ (250)
هانى بن ثُبَیْت بر او حمله کرد و او را شهید نمود. و ابن شهر آشوب فرمود که خولى اصبحى تیرى به جانب او انداخت و آن بر شقیقه یا چشم او رسید.(251) و ابو الَفرَج از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که خولى ، جعفر را شهید کرد.(252)
پس عثمان بن على علیه السّلام به مبارزَت بیرون شد و گفت :
شعر :
اِنى اَنَا عُثْمانُ ذُوالْمَفاخِرِ
شَیْخى عَلِىُّ ذُوالْفِعالِ الطّاهِرِ
هذا حُسَیْنٌ سَیّدُ الا خایِرِ
وَ سَیّدُ الصّغارِ وَ الا کابِرِ(253)
و کارزار کرد تا خولى اصبحى تیرى بر پهلوى او زد و او را از اسب به زمین افکند، پس مردى از (بنى دارم ) بر او تاخت و او را شهید ساخت رحمه اللّه و سر مبارکش را از تن جدا کرد و نقل شده که سن شریفش در آن روز به بیست و یک سال رسیده بود و وقتى که متولّد شده بود امیرالمومنین علیه السّلام فرمود که او را به نام برادر خود عثمان بن مَظْعون نام نهادم .
علت نام گذارى على علیه السّلام فرزندش را به نام (عثمان )
مؤ لف گوید: عثمان بن مظعون (به ظاء معجمه و عین مهمله ) یکى از اجلاء صحابه کبار و از خواصّ حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلم است و حضرت او را خیلى دوست مى داشت و بسیار جلیل و عابد و زاهد بوده به حدّى که روزها صائم و شبها به عبادت قائم ، و جلالت شاءنش ‍ زیاده از آن است که ذکر شود، در ذى الحجّه سنه دو هجرى در مدینه طیبه وفات کرد، گویند او اوّل کسى است که در بقیع مدفون شد. و روایت شده که حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم بعد از مردن او، او را بوسید، و چون ابراهیم فرزند آن حضرت وفات کرد فرمود: ملحق شو به سلف صالحت عثمان بن مظعون .
سیّد سَمهُودى در (تاریخ مدینه ) گفته : ظاهر آن است که دختران پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم جمیعاً در نزد عثمان بن مظعون مدفون شده باشند؛ زیرا که حضرت پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم در وقت دفن عثمان بن مظعون سنگى بالاى سر قبرش براى علامت گذاشت و فرمود: به این سنگ نشان مى کنم قبر برادرم را و دفن مى کنم در نزد او هر کدام که بمیرد از اولادم انتهى .(254)
شهادت ابوبکر بن على علیه السّلام
اسمش معلوم نشده ،(255) مادرش لیلى بنت مسعود بن خالد است و در (مناقب ) گفته که به مبارزت بیرون شد و این رَجَز خواند:
شعر :
شَیْخى عَلِىٌ ذوالفِخارِ الاَطْوَلِ
مِنْ هاشِمِ الْخَیْرِ الْکَریمِ الْمُفْضِل (256)
هذا حُسَیْنُ بْنُ النَّبِىّ الْمُرْسَلِ
عَنْهُ نُحامى بِالْحُسامِ الْمُصْقَلِ
تَفْدیهِ نَفسى مِنْ اَخٍ مُبَجَّلِ
و پیوسته جنگ کرد تا زحربن بدر و به قولى عُقْبَه غَنَوىّ او را شهید کرد(257) رحمه اللّه و از مدائنى نقل شده که کشته او را در میانه ساقیه اى (258) یافتند و ندانستند چه کسى او را به قتل رسانید.
سیّد بن طاوس رحمه اللّه روایت کرده که حسن مُثَنى در روز عاشورا مقابل عمویش امام حسین علیه السّلام کارزار کرد و هفده نفر از لشکر مخالفین به قتل رسانید و هیجده جراحت بر بدنش وارد آمد روى زمین افتاد، اسماء بن خارجه خویش مادرى او، او را به کوفه برد و زخمهاى او را مداوا کرد تا صحّت یافت سپس او را به مدینه حمل نمود.(259)
شهادت طفلى از آل امام حسین علیه السّلام
ارباب مَقاتل گفته اند که طفلى از سراپرده جناب امام حسین علیه السّلام بیرون شد که دو گوشواره از دُرّ در گوش داشت و از وحشت و حیرت به جانب چپ و راست مى نگریست و چندان از آن واقعه هولناک در بیم و اضطراب بود که گوشواره هاى او از لرزش سر و تن لرزان بود. در این حال سنگین دلى که او را هانى بن ثُبَیت مى گفتند بر او حمله کرد و او را شهید نمود. و گفته اند که در وقت شهادت آن طفل شهربانو مدهوشانه به او نظر مى کرد و یاراى سخن گفتن و حرکت کردن نداشت لکن مخفى نماند که این شهربانو غیر والده امام زین العابدین علیه السّلام است ؛ چه آن مخدّره در ایّام ولادت فرزندش وفات کرد.
و ابوجعفر طبرى شهادت این طفل را به نحو اَبْسَط نوشته و ما عبارت او را بِعَیْنها در اینجا درج مى کنیم : رَوى اَبُو جَعْفَرِ الطَّبَرىُّ عنْ هشام الْکَلْبِىِّ قالَ: حدَّثَنى ابُوهُذَیْلٍ رَجُلٌ مِنَ السَّکُونِعَنْ هانِىِ بْنِ ثُبَیْتِ الْحَضْرَمِىِّ قالْ رَاَیْتُهُ جالِساً فى مَجْلِسِ الْحَضْرَمِیّینَ فى زَمانِ خالِدِبْنِ عبداللّه وهُوَ شَیْخ کَبیر قالَ: فَسَمِعْتُهُ وُهُوَ یَقولُ کُنْتُ مِمَّنْ شَهِدَ قَتْلَ الْحُسَیْنِ علیه السّلام قالَ: فَوَاللّهِ!اِنّى لَواقِفُ عاشِرُ عَشَرَةٍ لَیْسَ مِنّا رَجُلٌ الاّ عَلى فَرَسٍ وَقَدْ جالَتِ الْخَیْلُ و تَصَعْصَعَتْ اِذْخَرَجَ غُلامٌ مِنْ آل الْحُسَیْنِ علیه السّلام وَ هُوَ مُمْسِکٌ بِعُودٍ مِنْ تِلْکَ اَلْاَبْنِیةِ عَلَیْهِ اِزارٌ وَ قَمیصٌ وَ هُوَ مَذْعُور یَلْتَفِتُ یَمیناً وَ شِمالاً فَکَانّى اَنْظُرُ إ لى دُرَّتَینِ فى ذَبانِ کُلَّما الْتَفَتَ اِذْ اَقْبَلَ رَجُلٌ یَرْکُضُ حَتّى اِذا دَنى مِنْهُ مالَ عَنْ فَرَسِه ثُمَّ اقْتَصَد الْغُلامَ فَقَطَعهُ بِالسَّیْفِ قالَ هشامُ قالَ السَّکُونىّ هانى بْنِ ثُبَیْت هُو صاحِبُ الغُلامِ فلَمّا عُتِبَ عَلَیْهِ کَنّى عَنْ نَفْسِهِ.(260)

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ شهادت ابوبکر بن حسن علیه السّلام

شهادت ابوبکر بن حسن علیه السّلام
و ابوبکر بن الحسن علیه السّلام که مادرش اُمّ وَلَد بوده و با جناب قاسم علیه السّلام برادر پدر مادرى (246) بود، عبداللّه بن عُقبه غَنَوىّ او را به قتل رسانید. و از حضرت باقر علیه السّلام مروى است که عقبه غَنَوى او را شهید کرد، و سلیمان بن قَتّه اشاره به او نموده در این شعر:
شعر :
وَ عِنْدَ غَنِىٍّ قَطْرَةٌ مِنْ دِمائِنا
وَ فى اَسَدٍ اُخْرى تُعَدُّ وَ تُذْکَرُ
مؤ لّف گوید: که دیدم در بعضى مشجّرات نوشته بود ابوبکربن الحسن بن على بن ابى طالب علیه السّلام شهید گشت در طفّ و عقبى براى او نبود و تزویج نموده بود امام حسین علیه السّلام دخترش سکینه را به او و خون او در بنى غنى است .

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ شهادت عبداللّه الاکبر بن عقیل

شهادت عبداللّه الاکبر بن عقیل
و دیگر عبداللّه الاکبر بن عقیل که عثمان بن خالد و مردى از همدان او را به قتل رسانیدند. و محمّد بن مسلم بن عقیل رحمة اللّه را اَبو مَرهم اَزْدى و لَقیطْ بْن ایاس جُهنى شهید کرد.
شهادت عمر بن ابى سعید بن عقیل
و محمّدبن ابى سعید بن عقیل رحمه اللّه را لَقیط بن یاسر جُهنى به زخم تیر شهید کرد.
مؤ لف گوید: که بعد از شهادت جناب علىّ اکبر علیه السّلام ذکر شهادت عبداللّه بن مسلم بن عقیل شد، پس آنچه از آل عقیل در یارى حضرت امام حسین علیه السّلام به روایات معتبره شهید شدند با جناب مسلم هفت تن به شمار مى رود، و سلیمان بن قَتَّه نیز عدد آنها را هفت تن ذکر کرده ، چنانچه گفته در مرثیه امام حسین علیه السّلام :
شعر :
عَینُ جُودی بِعَبْرةٍ وَ عَویلٍ
فَانْدُبى اِنْ بَکَیْتِ آلَ اَلرّسُولِ
سِتَّة کُلُّهُمْ لِصُلْبِ عَلِی
قَدْ اُصیبُوا وَسَبْعَةٌ لِعَقیلٍ

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ شهادت عبدالرحمن بن عقیل

شهادت عبدالرحمن بن عقیل
و دیگر از شهداء اهل بیت علیه السّلام عبدالرحمن بن عقیل است که به مبارزت بیرون شد و رجز خواند:
شعر :
اَبى ، عَقیلٌ فَاعْرفوُا مَکانى
مِنْ هاشِمٍ وَ هاشِمٌ اِخْوانى
کُهُولُ صِدْقٍ سادَةُ الاَْقرانِ
هذا حُسَیْنٌ شامِخُ اْلبُنْیانِ
وَ سَیّدُ الشَّیْبِ مَعَ الشُبّانِ
پس هفده تن از فُرْسان لشکر را به خاک هلاک افکند، آنگاه به دست عثمان بن خالد جُهَنى به درجه رفیعه شهادت رسید. (235)
طبرى گفته که گرفت مختار در بیابان دو نفرى را که شرکت کرده بودند در خون عبدالرحمن بن عقیل و در برهنه کردن بدن او پس گردن زد ایشان را،آنگاه بدن نحسشان را به آتش سوزانید.
و دیگر جعفربن عقیل است رحمه اللّه که به مبارزت بیرون شد و رجز خواند:
شعر :
اَنَا اْلغُلامُ اْلاَبْطَحِىُّ الطالِبّى
مِنْ مَعْشَرٍ فى هاشِمٍ مِنْ غالِبٍ
وَنَحْنُ حَقّاً سادَةُ الذَّوائِبِ
هذا حُسَیْنٌ اَطْیَب اْلاَطایِبِ
پس دو نفر و به قولى پانزده سوار را به قتل رسانید و به دست بُشْرِ بن سَوْطِ هَمدانى به قتل رسید. (236)

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ شهادت محمّد بن عبداللّه بن جعفر رضى اللّه عنه

شهادت محمّد بن عبداللّه بن جعفر رضى اللّه عنه
محمّدبن عبداللّه بن جعفر(رضى اللّه عنهم ) به مبارزت بیرون شد و این رجز خواند:
شعر :
اَشْکُو اِلَى اللّهِ مِنَ الْعُدْوانِ
فِعالَ قَوْمٍ فی الرَّدى عُمیانٍ
قَدْ بَدَّلُوا مَعالِمَ الْقُرْآنِ
وَ مُحْکَمَ التَّنْزیل وَ التّبْیانِ
وَ اَظْهَرُوا الْکُفْرِ مَعَ الّطغْیانِ (229)
پس ده نفر را به خاک هلاک افکند، پس عامربن نَهْشَل تمیمى او را شهید کرد. ابوالفرج گفته که مادرش خَوْصا بنت حفصه از بکربن وائل است ، و سلیمان بن قِتّه اشاره به شهادت او کرده در مرثیه خود که گفته :
شعر :
وَسَمِىُّ النَّبِىِّ غُودِرَ فیهِمْ
قَدْ عَلَوْهُ بِصارِمٍ مَصْقُول
فَاِذا ما بَکیتُ عَیْنى فَجودى
بِدُموُعٍ تَسیلُ کُلَّ مَسیْلٍ (230)
شهادت عون بن عبداللّه بن جعفر رضى اللّه عنه
قالَ الَّطَبَرى : فَاعْتَوَرَهُمُ النّاسُ مِنْ کُلِّ جانِبٍ فَحَمَلَ عَبْدُاللّهِ بْنِ قُطْنَةِ الطّایىّ ثُمَّ النَّبْهانىّ عَلى عَوْنِ بْنِ عبداللّه بن جَعْفَرِ بْنِ اَبى طالِبٍ(رضى اللّه عنهم )(231)
و در (مناقب ) است که عون به مبارزت بیرون شد و آغاز جدال کرد و این رجز خواند:
شعر :
اِنْ تُنْکِرونى فَاَنَا ابْنُ جَعْفَرٍ
شَهیدِ صِدْقٍ فىِ اْلجِنانِ اَزهَرٍ
یَطیُر فیها بِجَناحٍ اَخْضَرٍ
کَفى بِهَذا شَرَفاً فی الْمحشَرِ
پس قتال کرد و سه تن سوار و هیجده تن از پیادگان از مرکب حیات پیاده کرد، آخر الا مر به دست عبداللّه بن قُطْنَه شهید گردید. (232)
ابوالفرج گفته که مادرش زینب عقیله دختر امیرالمؤ منین علیه السّلام بنت فاطمه بنت رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله و سلّم مى باشد، و سلیمان بن قتَّه به او اشاره کرده در قول خود:
شعر :
وَ انْدُبى إ نْ بَکَیْتِ عَوْنا اَخاهُ
لَیْسَ فیما یَنوُبُهُمْ بخَذُولٍ
فَلَعَمْرى لَقَدْ اُصیبَ ذَوُو الْقُرْ
بى فَبَکى عَلَى الْمُصابِ الطَّویِل (233)
(و فى الزّیارة الّتى زارَبِهَا اْلمُرْتَضى عَلَم اْلهُدى رحمه اللّه )
السَّلامُ عَلَیْکَ یاعَوْنَ عَبْدِاللّهِ بْنَ جَعْفَرِ بْنِ اَبى طالب ، السّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ النّاشى فى حِجْرِ رَسُولِ اللّهِ صلى اللّه علیه و آله و سلّم و الْمُقْتَدی بِاَخْلاقِ رَسُولِ اللّهِ وَ الذاَّبِّ عَنْ حَریمِ رَسُولِ اللّهِ صَبِیّاً وَالذّاَّئدِ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللّه صلى اللّه علیه و آله و سلّم مُباشِراً للِحُتوُفِ مُجاهِداً بالسُّیُوفِ قَبْلَ اَنْ یَقْوِىَ جِسْمُهُ وَ یَشْتَدَّ عَظْمُهَ یَبْلُغَ اَشُدَّهُ(اِلى اَنْ قالَ) فَتَقَرَّبْتَ وَ المنایا دانِیَهٌ وَ زَحَفْتَ وَ النَّفسُ مُطمْئِنَّةٌ طَیِّبَةٌ تَلْقى بِوْجْهِکَ بَوادِرَ السِّهامِ وَ تُباشْرُ بمُهْجَتِکَ حَدَّ اْلحِسامِ حَتَّى وَفَدْتَ اِلَى اللّهِ تَعالى بِاحْسَنِ عَمَلِ الخ .(

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ شهادت عبداللّه بن مسلم بن عقیل رضى اللّه عنه

شهادت عبداللّه بن مسلم بن عقیل رضى اللّه عنه
محمّد بن ابوطالب فرموده : اوّل کسى که از اهل بیت امام حسین علیه السّلام به مبارزت بیرون شد، عبداللّه بن مسلم بود و رجز مى خواند و مى فرمود:
شعر :
اَلْیَوْمَ اَلْقى مُسْلِماً وَ هُوَاءَبی
وَفِتْیَةً بادُواعلى دینِ النَّبِىٍِّّ
لَیْسُوا بِقَوْمٍ عُرِفُوا باِلْکَذِبِ
لکِنْ خِیارٌ وَ کِرامُ النَّسَبِ
مِنْ هاشِمِ السّاداتِ اَهْلِ النَّسَبِ
پس کارزار کرد و نود وهشت نفر را در سه حمله به درک فرستاد، پس ‍ عمروبن صبیح او را شهید کرد. رحمه اللّه (225)
ابوالفَرَج گفته که مادرش رقیّه دختر امیرالمؤ منین على بن ابى طالب علیه السّلام بوده ، و شیخ مفید و طبرى روایت کرده اند که عَمروبن صبیح تیرى به جانب عبداللّه انداخت و عبداللّه دست خود را سپر پیشانى خود کرد آن تیر آمد و کف او را بر پیشانى او بدوخت ، عبداللّه نتوانست دست خود را حرکت دهد پس ملعونى دیگر نیزه بر قلب مبارکش زد و او را شهید کرد. (226)
ابن اثیر گفته که فرستاد مختار جمعى را براى گرفتن زید بن رُقاد، و این زید مى گفت که من جوانى از اهل بیت امام حسین علیه السّلام را که نامش ‍ عبداللّه بن مسلم بود تیرى زدم در حالى که دستش بر پیشانیش بود و وقتى او را تیر زدم شنیدم که گفت : خدایا! این جماعت ما را قلیل و ذلیل شمردند، خدایا بکش ایشان را همچنان که کشتند ایشان ما را ؛ پس تیر دیگرى به او زده شد پس من رفتم نزد او دیدم او را که مرده است تیر خود را بر دل او زده بودم از دل او بیرون کشیدم و خواستم آن تیر را که بر پیشانیش جاى کرده بود بیرون آورم ، بیرون نمى آمد.وَ لَمْ اَزَلْ اَتَضَنَّضُ الا خَرَ عَنْ جَبْهتِهِ حَتّى اَخَذْتُهُ وَ بَقِىَ النَّصْل پس پیوسته او را حرکت دادم تا بیرون آوردم چون نگاه کردم دیدم پیکان تیر در پیشانیش مانده و تیر از میان پیکان بیرون آمده .
بالجمله ؛ اصحاب مختار به جهت گرفتن او آمدند زیدبن رقاد باشمشیر به سوى ایشان بیرون آمد، ابن کامل که رئیس لشکر مختار بود لشکر را گفت که او را نیزه و شمشیر نزنید بلکه او را تیر باران و سنگ باران نمائید، پس چندان تیر و سنگ بر او زدند که بر زمین افتاد پس بدن نحسش را آتش زدند در حالى که زنده بود و نمرده بود.(227)
و بعضى از مورّخین گفته اند که بعد از شهادت عبداللّه بن مسلم آل ابوطالب جملگى به لشکر حمله آوردند، جناب سیّد الشهداء علیه السّلام که چنین دید ایشان را صیحه زد و فرمود:
صَبْراً عَلَى المْوتِ یابَنى عمومتى .
هنوز از میدان بر نگشته بود که از بین ایشان محمّدبن مسلم به زمین افتاد و کشته شد. رضوان اللّه علیه ، و قاتل او ابومرهم اَزْدىّ و لقیط بن ایاس جهنى بود.(228)

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ در بیان شهادت جوانان هاشمى در روز عاشورا

در بیان شهادت جوانان هاشمى در روز عاشورا
چون از اصحاب کس نماند جز آنکه کشته شده بود، نوبت به جوانان هاشمى رسید .پس فرزندان امیرالمؤ منین علیه السّلام و اولاد جعفر و عقیل و فرزندان امام حسن و امام حسین علیهماالسّلام ساخته جنگ شدند و با یکدیگر وداع کردند.
وَ لَنِعْمَ ما قیلَ:
شعر :
آئید تا بگرییم چون اَبر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
با ساربان بگوئید احوال اشک چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
لَوْ کُنْتَ ساعَةَ بَینِنا ما بَینَنا
وَ شَهِدْتَ کَیْفَ نُکَرِّرُالتَّوْدیعا
اَیْقَنْتَ اَنَّ مِنَ الدُّمُوعِ وُحَدِّثاً
وَ عَلِمْتَ اَنَّ مِنَ الْحَدیثِ دُموعاً
گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود
آنچنان جاى گرفته است که مشگل برود
پس به عزم جهاد قدم جوانمردى در پیش نهاد.
جناب ابوالحسن على بن الحسین الاکبر سلام اللّه علیه
مادَر آن جناب ، لیلى بنت اءبى مرّة بن عروة بن مسعود ثقفى است ، و عروة بن مسعود یکى از سادات اربعه در اسلام و از عظماى معروفین است و او را مثل صاحب یاسین و شبیه ترین مردم به عیسى بن مریم گفته اند.و على اکبر علیه السّلام جوانى خوش صورت و زیبا در طلاقت لسان و صباحت رخسار و سیرت و خلقت اَشْبَه مردم بود به حضرت رسالت صلى اللّه علیه و آله و سلّم ، شجاعت از على مرتضى علیه السّلام داشت ، و به جمیع محامد و محاسن معروف بود چنانکه ابوالفَرج از مغیره روایت کرده که یک روز معاویه در ایّام خلافت خویش گفت : سزاوارتر مردم به امر خلافت کیست ؟ گفتند: جز تو کسى را سزاوارتر ندانیم ، معاویه گفت : نه چنین است بلکه سزاوارتر براى خلافت على بن الحسین علیه السّلام است که جدّش رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلّم است ، و جامع است شجاعت بنى هاشم و سخاوت بنى امیّه و حسن منظر و فخر و فخامت ثقیف را.(216)
بالجمله ؛ آن نازنین جوان عازم میدان گردید، و از پدر بزرگوار خود رخصت جهاد طلبید، حضرت او را اذن کارزار داد. على علیه السّلام چون به جانب میدان روان گشت آن پدر مهربان نگاه ماءیوسانه به آن جوان کرد و بگریست و محاسن شریفش را به جانب آسمان بلند کرد و گفت :
اى پروردگار من ! گواه باش بر این قوم هنگامى که به مبارزت ایشان مى رود جوانى که شبیه ترین مردم است در خِلقت و خُلق و گفتار با پیغمبر تو، و ما هر وقت مشتاق مى شدیم به دیدار پیغمبر تو نظر به صورت این جوان مى کردیم ، خداوندا! بازدار از ایشان برکات زمین را و ایشان را متفرّق و پراکنده ساز و در طُرق متفرّقه بیفکن ایشان را و والیان را از ایشان هرگز راضى مگردان ؛ چه این جماعت ما را خواندند که نصرت ما کنند چون اجابت کردیم آغاز عدوات نمودند و شمشیر مقاتلت بر روى ما کشیدند. آنگاه بر ابن سعد صیحه زد که چه مى خواهى از ما، خداوند قطع کند رحم ترا و مبارک نفرماید بر تو امر ترا و مسلّط کند بر تو بعد از من کسى را که ترا در فراش بکشد براى آنکه قطع کردى رحم مرا و قرابت مرا با رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلّم مراعات نکردى ، پس به صوت بلند این آیه مبارکه را تلاوت فرمود:
(اِنَّ اللّهَ اصْطفى آدمَ وَنُوحاً وَ آلَ اِبراهیمَ وَ آلَ عِمرانَ عَلىَ العالَمینَ ذُرِّیَةً بَعضُها مِن بَعضٍ وَاللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ.)(217)
و از آن سوى جناب على اکبر علیه السّلام چون خورشید تابان از افق میدان طالع گردید و عرصه نبرد را به شعشه طلعتش که از جمال پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم خبر مى داد منوّر کرد
شعر :
ذَکَروُا بِطَلْعَتِهِ النَّبىَّ فَهَلَّلوُا
لَمّا بَدا بَیْنَ الصُّفُوفِ وَ کَبَّرَوُا
فَافْتَنَّ فیهِ الناظِرُونَ فَاِصْبَعٌ
یُؤْمى اِلَیْهِ بِها وَ عَیْنٌ تَنْظُرُوا
پس حمله کرد، و قوّت بازویش که تذکره شجاعت حیدر صفدر مى کرد در آن لشکر اثر کرد و رَجز خواند:
شعر :
اَنَا عَلىُّ بْنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلی
نَحْنُ وَبَیْتِ اللّهِ اءَوْلى بِالنَّبِىِّ
اَضْرِبُکُمْ بِالسَّیْفِ حَتّى یَنْثَنی
ضَرْبَ غُلامٍ هاشِمِىّ عَلَوِی
وَ لا یَزالُ الْیَوْمَ اَحْمی عَن اَبی
تَا للّهِ لا یَحْکُمُ فینَا ابْنُ الدَّعی (218)
همى حمله کرد و آن لئیمان شقاوت انجام را طعمه شمشیر آتشبار خود گردانید. به هر جانب که روى مى کرد گروهى را به خاک هلاک مى افکند، آن قدر از ایشان کشت تا آنکه صداى ضجّه و شیون از ایشان بلند شد، و بعضى روایت کرده اند که صد و بیست تن را به خاک هلاک افکند. این وقت حرارت آفتاب و شدّت عطش و کثرت جراحت و سنگینى اسلحه او را به تعب در آورد، على اکبر علیه السّلام از میدان به سوى پدر شتافت عرض کرد که اى پدر! تشنگى مرا کشت و سنگینى اسلحه مرا به تعَب عظیم افکند آیا ممکن است که به شربت آبى مراسقایت فرمائى تا در مقاتله با دشمنان قوّتى پیدا کنم ؟ حضرت سیلاب اشک از دیده بارید و فرمود: واغَوْثاه ! اى فرزند مقاتله کن زمان قلیلى پس زود است که ملاقات کنى جدّت محمّد صلى اللّه علیه و آله و سلّم را پس سیراب کند ترا به شربتى که تشنه نشوى هرگز. و در روایت دیگر است که فرمود اى پسرک من ! بیاور زبانت را، پس زبان علىّ را در دهان مبارک گذاشت و مکید و انگشتر خویش را بدو داد و فرمود که در دهان خود بگذار و برگرد به جهاد دشمنان .
فَاِنّى اَرْجُواَنَّکَ لا تُمسْى حَتّى یَسْقیکَ جَدُّکَ بِکَاْسِه الاَْوْفى شَرْبَةً لا تَظْمَأُ بَعْدَها اَبَداً(219)
پس جناب على اکبر علیه السّلام دست از جان شسته ودل بر خداى بسته به میدان برگشت واین رَجَر خواند:
شعر :
الْحَربُ قَدْبانَتْ لَهاَالْحَقائقُ
وَظَهَرَتْ مِنْ بَعْدِها مَصادِقُ
وَاللّهِرَبِّ الْعَرْشِشعر :لانُفارقُ
جُمُوعَکُمْ اَوْتُغْمَدَ الْبَوارِقُ
پس خویشتن را در میان کفّار افکند واز چپ وراست همى زد وهمى کشت تا هشتاد تن را به درک فرستاد، این وقت مُرّة بن مُنْقِذ عبدى لعین فرصتى به دست کرده شمشیرى بر فرق همایونش زد که فرقش شکافته گشت و ازکارزار افتاد. و
موافق روایتى مرة بن منقذ چون على اکبر علیه السّلام را دید که حمله مى کند و رجز مى خواند گفت : گناهان عرب بر من باشد اگر عبور این جوان از نزد من افتاد پدرش را به عزایش ننشانم ، پس همین طور که جناب على اکبر علیه السّلام حمله مى کرد به مرّة بن منقذ برخورد، مرّه لعین نیزه بر آن جناب زد و او را از پاى درآورد. و به روایت سابقه پس ‍ سواران دیگر نیز على را به شمشیرهاى خویش مجروح کردند تا یک باره توانائى از او برفت دست در گردن اسب درآورد و عنان رها کرد اسب ، او را در لشکر اعداء از این سوى بدان سوى مى برد و به هر بى رحمى که عبور مى کرد زخمى بر على مى زد تا اینکه بدنش را با تیغ پاره پاره کردند.(220)
وَ قالَ اَبُوالْفَرَجُ وَ جَعَلَ یَکِرُّ بَعْدَ کَرَّةَ حتّى رُمِىَ بِسَهْمٍ فَوَقَعَ فى حَلْقِهِ فَخَرَقَهُ وَ اَقْبَلَ یَنْقَلِبُ فى دَمِهِ.
وبه روایت ابوالفرج همین طور که شهزاده حمله مى کرد بر لشکر تیرى به گلوى مبارکش رسید وگلوى نازنینش را پاره کرد. آن جناب از کار افتاد ودرمیان خون خویش مى غلطیدودراین اوقات تحمّل مى کرد، تاآنگاه که رُوح به گودى گلوى مبارکش رسید و نزدیک شد که به بهشت عنبر سرشت شتابد صدا بلند کرد.
یااَبَتاه عَلَیْکَ مِنّىِ السَّلامُ هذا جَدّی رَسُولُ اللّهِ یَقْرَؤُک السَّلام وَیَقوُلُ عَجّلِ الْقُدُومَ اِلَیْنا.(221) وبه روایت دیگر ندا کرد:
یااَبَتاه هذا جدّى رَسُولُ اللّهِ صلى اللّه علیه و آله قَدْسَقانى بِکَاْسِهِ اْلاَوْفى شَرْبَةً لااَظْمَاُ بَعْدَها اَبَدا وَهُوَ یَقوُلُ: اَلْعَجَلَ اَلْعَجَلَ فَاِنَّ لَکَ کَاءْسا مَذْخوُرَةً حَتّى تَشْرِبَهَا السّاعَة ؛
یعنى اینک جدّمن رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلّم حاضر است ومرا از جام خویش شربتى سقایت فرمود که هرگز پس از آن تشنه نخواهم شد ومى فرماید: اى حسین ! تعجیل کن در آمدن که جام دیگر از براى توذخیره کرده ام تا دراین ساعت بنوشى . پس حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام بالاى سر آن کشته تیغ ستم وجفاآمد، به روایت سیّدبن طاوس صورت برصورت اونهاد. شاعرگفته :
شعر :
چهر عالمتاب بنهادش به چهر
شد جهان تار از قران ماه ومهر
سر نهادش بر سر زانوى ناز
گفت کاى بالیده سرو سرفراز
این بیابان جاى خواب نازنیست
کایمن از صیّاد تیر اندازنیست
تو سفر کردى وآسودى زغم
من در این وادى گرفتاراَلم
و فرمود خدا بکشد جماعتى راکه ترا کشتند، چه چیزایشان را جرى کرده که از خدا و رسول نترسیدند و پرده حرمت رسول را چاک زدند، پس ‍ اشک از چشمهاى نازنینش جارى شد وگفت : اى فرزند! عَلَى الدُّنْیا بَعدَک الْعَفا؛ بعدازتو خاک بر سر دنیا و زندگانى دنیا. شیخ مفید رحمه اللّه فرموده : این وقت حضرت زینب علیهاالسّلام از سراپرده بیرون آمد وباحال اضطراب و سرعت به سوى نعش جناب على اکبر مى شتافت و ندبه بر فرزند برادر مى کرد، تا خود را به آن جوان رسانید وخویش را بر روى او افکند، حضرت سر خواهر را از روى جسد فرزند خویش بلند کرد و به خیمه اش باز گردانید و رو کرد به جوانان هاشمى و فرمود که بردارید برادر خود را؛ پس جسد نازنینش ‍ را از خاک برداشتند و در خیمه اى که درپیش روى آن جنگ مى کردند گذاشتند. (222)
مؤ لّف گوید: که در باب حضرت على اکبر علیه السّلام دو اختلاف است :
یکى : آنکه در چه وقت شهید گشته ، شیخ مفید وسیّدبن طاوس وطبرى وابن اثیر وابو الفَرَج وغیره ذکر کرده اند (223)که اوّل شهید از اهل بیت علیهماالسّلام على اکبر بوده و تاءیید مى کند کلام ایشان را زیارت شهداء معروفه اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَوَّلَ قَتیلٍ مِنْ نَسْلِ خَیْرِ سَلیلٍ ولکن بعضى از ارباب مقاتل اوّل شهید از اهل بیت را عبداللّه بن مسلم گرفته اند و شهادت على اکبر را در اواخر شهداء ذکر کرده اند.
دوم : اختلاف در سنّ شریف آن جناب است که آیا در وقت شهادت هیجده ساله یا نوزده ساله بوده و از حضرت سیّد سجّاد علیه السّلام کوچکتر بوده یا بزرگتر و به سنّ بیست وپنج سالگى بوده ؟ و ما بین فحولِ عُلما در این باب اختلاف است ، و ما در جاى دیگرى اشاره به این اختلاف و مختار خود را ذکر کردیم و به هر تقدیر، این مدّتى که در دنیا بود عمر شریف خود را صرف عبادت و زهادت و اطعام مساکین و اکرام وافدین وسعه در اخلاق و توسعه در ارزاق فرموده به حدى که در مدحش گفته شده :
شعر :
لَمْ تَرَعَیْنٌ نَظَرَتْ مِثْلَهُ
مِنْ مُحْتَفٍ یَمْشی ولا ناعلٍ
و در زیارتش خوانده مى شود:
الَسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الصِّدیقُ وَ الشَّهیّدُ اْلمُکَرَّمُ وَ السَّیّدُ اْلمُقَدَّمُ الّذّى عاشَ سَعیداً وَ ماتَ شَهیداً وَ ذَهَبَ فَقیداً فَلَمْ تَتَمَتَّعْ مِنَ الدُّنْیا اِلاّ باِلْعَمَلِ الصّالِحِ وَلَمْ تَتَشاغَلْ اِلاّ بِالْمَتْجَرِ الرّابِحِ.
و چگونه چنین نباشد آن جوانى که اَشْبَه مردم باشد به حضرت رسالت پناه صلى اللّه علیه و آله و سلّم و اخذ آداب کرده باشد از دو سیّد جوانان اهل جنّت ؛ چنانچه خبر مى دهد از این مطلب عبارت زیارت مرویّه معتبره آن حضرت الَسَّلام عَلَیْکَ یَا بْنَ اْلحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ و آیا والده آن جناب در کربلا بوده یا نبوده ؟ ظاهر آن است که نبوده و در کتب معتبره نیافتم در این باب چیزى . و امّا آنچه مشهور است که بعد از رفتن على اکبر علیه السّلام به میدان ، حضرت حسین علیه السّلام نزد مادرش لیلى رفت و فرمود: بر خیز و برو در خلوت دعا کن براى فرزندت که من از جدّم شنیدم که مى فرمود: دعاى مادر در حقّ فرزند مستجاب مى شود... به فرمایش شیخ (224) ما تمام دروغ است .

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ شهادت جناب قاسم بن الحسن بن على بن ابى طالب علیهماالسّلام

شهادت جناب قاسم بن الحسن بن على بن ابى طالب علیهماالسّلام
شعر :
زبرج خیمه بر آمد چو قاسم بن حسن
سُهیل سر زده گفتى مگر زسمت یمن
زخیمگاه به میدان کین روان گردید
رخ چو ماه تمام و قدى چون سرو چمن
گرفت تیغ عدو سوز را به کف چو هلال
نمود در بر خود پیرهن به شکل کفن
قاسم بن الحسن علیهماالسّلام به عزم جهاد قدم به سوى معرکه نهاد، چون حضرت سیّدالشهداء علیه السّلام نظرش بر فرزند برادر افتاد که جان گرامى بر کف دست نهاده آهنگ میدان کرده ، بى توانى پیش شد و دست به گردن قاسم در آورد و او را در بر کشید و هر دو تن چندان بگریستند که روایت وارد شده حَتّى غُشِىَ عَلَیْهِما، پس قاسم به زبان ابتهال و ضراعت اجازت مبارزت طلبید، حضرت مضایقه فرمود، پس قاسم گریست و دست و پاى عمّ خود را چندان بوسید تا اذن حاصل نمود، پس ‍ جناب قاسم علیه السّلام به میدان آمد در حالى که اشکش به صورت جارى بود و مى فرمود:
شعر :
اِنْ تُنْکرُونى فَاَنَا اْبنُ اْلحَسَنِ
سِبْطِ النَّبِىِّ الْمُصْطَفَى اْلمؤ تَمَنِ
هذا حُسَیْنٌ کَالاَْسیِر اْلمُرْتَهَنِ
بَیْنَ اُناسٍ لا سُقُوا صَوْبَ الْمَزَنِ (237)
پس کارزار سختى نمود و به آن صِغَر سنّ و خرد سالى ، سى و پنج تن را به درک فرستاد. حُمَیْد بن مسلم گفته که من در میان لشکر عمر سعد بودم پسرى دیدم به میدان آمده گویا صورتش پاره ماه است و پیراهن و ازارى در برداشت و نَعْلَینى در پا داشت که بند یکى از آنها گسیخته شده بود و من فراموش نمى کنم که بند نعلین چپش بود، عمرو بن سعد اَزدى گفت : به خدا سوگند که من بر این پسر حمله مى کنم و او را به قتل مى رسانم ، گفتم : سُبحان اللّه ! این چه اراده است که نموده اى ؟ این جماعت که دور او را احاطه کرده اند از براى کفایت امر او بس است دیگر ترا چه لازم است که خود را در خون او شریک کنى ؟ گفت : به خدا قسم که از این اندیشه بر نگردم ، پس اسب بر انگیخت و رو بر نگردانید تا آنگاه که شمشیرى بر فرق آن مظلوم زد و سر او را شکافت پس قاسم به صورت بر روى زمین افتاد و فریاد برداشت که یا عمّاه ! چون صداى قاسم به گوش حضرت امام حسین علیه السّلام رسید تعجیل کرد مانند عقابى که از بلندى به زیر آید صفها را شکافت و مانند شیر غضبناک حمله بر لشکر کرد تا به عمرو قاتل جناب قاسم رسید، پس تیغى حواله آن ملعون نمود، عمرو دست خود را پیش داد حضرت دست او را از مرفق جدا کرد پس آن ملعون صیحه عظیمى زد. لشکر کوفه جنبش کردند و حمله آوردند تا مگر عمرو را از چنگ امام علیه السّلام بربایند همین که هجوم آوردند بدن او پا مال سُمّ ستوران گشت و کشته شد. پس چون گرد و غبار معرکه فرو نشست دیدند امام علیه السّلام بالاى سر قاسم است و آن جوان در حال جان کندن است و پاى به زمین مى ساید و عزم پرواز به اَعلْى علّییّن دارد و حضرت مى فرماید: سوگند به خداى که دشوار است بر عمّ تو که او را بخوانى و اجابت نتواند و اگر اجابت کند اعانت نتواند و اگر اعانت کند ترا سودى نبخشد، دور باشند از رحمت خدا جماعتى که ترا کشتند. هذا یَوْمٌ وَ اللّهِ کَثُرَ واتِرُهُ وَ قَلَّ ناصِرُهُ.
آنگاه قاسم را از خاک برداشت و در بر کشید و سینه او را به سینه خود چسبانید و به سوى سراپرده روان گشت در حالى که پاهاى قاسم در زمین کشیده مى شد. پس او را برد در نزد پسرش على بن الحسین علیه السّلام در میان کشتگان اهل بیت خود جاى داد، آنگاه گفت : بارالها تو آگاهى که این جماعت ما را دعوت کردند که یارى ما کنند اکنون دست از نصرت ما برداشته و با دشمن ما یار شدند، اى داور داد خواه ! این جماعت را نابود ساز و ایشان را هلاک کن و پراکنده گردان و یک تن از ایشان را باقى مگذار، و مغفرت و آمرزش خود را هرگز شامل حال ایشان مگردان .
آنگاه فرمود: اى عموزادگان من !(238) صبر نمائید اى اهل بیت من ، شکیبائى کنید و بدانید بعد از این روز، خوارى و خذلان هرگز نخواهید دید.(239)
مخفى نماند که قصّه دامادى جناب قاسم علیه السّلام در کربلا و تزویج او فاطمه بنت الحسین علیه السّلام را، صحّت ندارد ؛ چه آنکه در کتب معتبره به نظر نرسیده و بعلاوه آنکه حضرت امام حسین علیه السّلام را دو دختر بوده چنانکه در کتب معتبره ذکر شده ، یکى سکینه که شیخ طبرسى فرموده : سیّد الشّهداء علیه السّلام او را تزویج عبداللّه کرده بود و پیش از آنکه زفاف حاصل شود عبداللّه شهید گردید.(240) و دیگر فاطمه که زوجه حسن مُثَنّى بوده که در کربلا حاضر بود چنانکه در احوال امام حسن علیه السّلام به آن اشاره شد، و اگر استناداً به اخبار غیر معتبره گفته شود که جناب امام حسین علیه السّلام را فاطمه دیگر بوده گوئیم که او فاطمه صغرى است و در مدینه بوده و او را نتوان با قاسم بن حسن علیهماالسّلام عقد بست واللّه تعالى العالم .
شیخ اجلّ محدّث متتبّع ماهرثقة الا سلام آقاى حاج میرزا حسین نورى - نَوَّرَ اللّه مَرْقَدَهُ- در کتاب (لؤ لؤ و مرجان ) فرموده به مقتضاى تمام کتب معتمده سالفه مؤ لّفه در فنّ حدیث و اَنساب و سِیر نتوان براى حضرت سیّد الشّهداء علیه السّلام دختر قابل تزویج بى شوهرى پیدا کرد که این قضیه قطع نظر از صحّت و سقم آن به حسب نقل وقوعش ممکن باشد.
امّا قصّه زبیده و شهربانو و قاسم ثانى در خاک رى و اطراف آن که در السنه عوام دائر شده ، پس آن خیالات واهیه است که باید در پشت کتاب (رموز حمزه ) وسایر کتابهاى مجعوله نوشت ، و شواهد کذب بودن آن بسیار است ، و تمام علماى انساب متّفق اند که قاسم بن الحسن علیه السّلام عقب ندارد انتهى کلامه رفع مقامه .(241)
بعضى از ارباب مَقاتل گفته اند که بعد از شهادت جناب قاسم علیه السّلام بیرون شد به سوى میدان ، عبداللّه بْن الحَسَن علیه السّلام و رَجَز خواند:
شعر :
اِنْ تُنْکِرُونى فَاَنَاَ ابْنُ حَیْدَرَهْ
ضْرغامُ آجامٍ(242) وَ لَیْثٌ قَسْوَرَهْ
عَلَى الْاَعادى مِثْلَ ریحٍ صَرْصَرةٍ
اَکیلُکُمْ بالسّیْف کَیْلَ السَّنْدَرة (243)
و حمله کرد و چهارده تن را به خاک هلاک افکند، پس هانى بن ثُبَیْت حضرمى بر وى تاخت و او را مقتول ساخت پس صورتش سیاه گشت .(244)
و ابوالفّرج گفته که حضرت ابوجعفر باقر علیه السّلام فرموده که حرملة بن کاهل اسدى او را به قتل رسانید.(245)
مؤ لف گوید: که ما مَقْتَل عبداللّه را در ضمن مقتل جناب امام حسین علیه السّلام ایراد خواهیم کرد ان شاءاللّه تعالى .

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ در بیان مبارزت حضرت ابى عبد اللّه الحسین ع و شهادت آن مظلوم

در بیان مبارزت حضرت ابى عبد اللّه الحسین ع و شهادت آن مظلوم
- از بعضى ارباب مَقاتل نقل است که چون حضرت سیّد الشهداء علیه السّلام نظر کرد هفتاد و دو تن از یاران و اهل بیت خود را شهید و کشته بر روى زمین دید عازم جهاد گردید، پس به جهت وداع زنها رو به خیمه کرد و پرد گیان سرادق عصمت را طلبید و ندا کرد: اى سکینه ، اى فاطمه ، اى زینب ، اى امّ کلثوم ! عَلَیْکُنَّ مِنّى السَّلامُ:
شعر :
سرگشته بانوان سراپرده عفاف
زد حلقه گرد او همه چون هاله گرد ماه
آن سر زنان به ناله که شد حال ما زبون
و ین موکنان به گریه که شد روز ما تباه
فَقُمْنَ وَاَرْسَلْنَ الّدُمُوُعَ تَلَهُّفاً
وَاَسْکَنَّ مِنْهُ الذَّیْلَ منْتَحِباتٍ
اِلى اَیْنَ یَاْبنَ اْلمُصطَفى کوْکَبَ الدُّجى
وَ یا کَهْفَ اَهْلِ اْلبَیْتِ فى الاَْزَماتِ
فَیا لَیْتَنا مِتْنا وَلَمْ نَرَمانَرى
وَ یا لَیْتَنالَمْ نَمْتَحِنْ بِحَیاتٍ
فَمَنْ لِلْیَتامى اِذْتَهَدَّمَ رُکْنُهُمْ
وَ مَنْ لِلْعُذارى عِنْدَ فَقْدِ وُلاةٍ
پس سکینه عرض کرد: یا اَبَة !اسْتَسْلَمْتَ لِلْموْتِ؟ اى پدر! آیا تن به مرگ داده اى ؟ فرمود: چگونه تن به مرگ ندهد کسى که یاور و معینى ندارد! عرض کرد: ما را به حرم جدّمان بازگردان ، حضرت در جواب بدین مثل تمثّل جست :
هَیْهاتَ لَوتُرِکَ اْلقَطالَنامَ؛
اگر صیّاد از مرغ قَطا دست بر مى داشت آن حیوان در آشیانه خود آسوده مى خفت . کنایت از آنکه این لشکر دست از من نمى دارند، و نمى گذارند که شما را به جائى بَرَم ، زنها صدا به گریه بلند کردند، حضرت ایشان را ساکت فرمود. و گویند که آن حضرت رو به امّ کلثوم نمود و فرمود: اوُصیکِ یا اُخَیَّةُ بِنَفْسِکِ خَیْراً وَ اِنّى بارِزٌ اِلى هؤُلاءِ القَوْم .(270)
مؤ لّف گوید: که مصائب حضرت امام حسین علیه السّلام تمامى دل را بریان ودیده را گریان مى کند لکن مصیبت وداع شاید اثرش زیادتر باشد خصوص آن وقتى که صبیان و اطفال کوچک از آن حضرت یا از بستگانش که به منزله اولاد خود آن حضرت بودند دور او جمع شدند و گریه کردند.
و شاهد بر این آن است که روایت شده چون حضرت امام حسین علیه السّلام به قصر بَنى مُقاتل رسید و خیمه عبیداللّه بن حُرّ جُعْفى را دید، حَجّاج بن مسروق را فرستاد به نزد او و او را طلبید و او نیامد خود حضرت به سوى او تشریف برد.از عبیداللّه بن حُرّ نقل است که وارد شد بر من حسین علیه السّلام و محاسنش مثل بال غُراب سیاه بود، پس ندیدم احدى را هرگز نیکوتر از او نه مثل او کسى را که چشم را پر کند، و رقّت نکردم هرگز مانند رقّتى که بر آن حضرت کردم در وقتى که دیدم راه مى رفت و صِبیانش در دورش بودند. انتهى .
و مؤ ید این مقال حکایت میرزا یحیى ابهرى است که درعالم رؤ یا دید علاّمه مجلسى رحمه اللّه در صحن مطّهر سیّد الشهّداء علیه السّلام در طرف پایین پا در طاق الصّفا نشسته مشغول تدریس است ، پس مشغول موعظه شد و چون خواست شروع در مصیبت کند کسى آمد و گفت حضرت صدّیقه طاهره علیهاالسّلام مى فرماید:
اُذْکُرِ اْلمَصاَّئبَ اْلمُشْتَمِلَة عَلى وِداعِ وَلَدِى الشَّهیدِ؛ یعنى ذکر بکن مصائبى که مشتمل بر وداع فرزند شهیدم باشد. مجلسى نیز مصیبت وداع را ذکر کرد و خلق بسیارى جمع شدند و گریه شدیدى نمودند که مثل آن را در عمر ندیده بودم .(271)
فقیر گوید: که در همان مبشره نومیّه است که حضرت امام حسین علیه السّلام با وى فرمود:
قُولوُالاَ وْلیائِنا وَاُمَنائِنا یَهْتَمُّونَ فى اِقامَةِ مَصاَّئِبِنا؛ یعنى بگویید به دوستان و اُمناى ما که اهتمام بکنند در اقامه عزا و مصیبتهاى ما.
بالجمله ؛از حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام روایت است که امام حسین علیه السّلام در روز شهادت خویش طلبید دختر بزرگ خود فاطمه را وعطا فرمود به او کتابى پیچیده و وصیّتى ظاهره وجناب على بن الحسین علیه السّلام مریض بود و فاطمه آن کتاب را به على بن الحسین علیه السّلام داد پس آن کتاب به ما رسید.
در (اثبات الوصیّة ) است که امام حسین علیه السّلام حاضر کرد على بن الحسین علیه السّلام را و آن حضرت علیل بود پس وصیّت فرمود به او به اسم اعظم و مورایث انبیاء علیهماالسّلام و آگاه نمود او را که علوم و صُحُف و مَصاحف و سلاح را که از مواریث نبوّت است نزد اُمّ سَلَمَه (رضى اللّه عنها) گذاشته و امر کرده که چون امام زین العابدین علیه السّلام برگردد به او سپارد.(272)
در (دعوات راوندى ) از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام روایت کرده که فرمود: پدرم مرا در بر گرفت و به سینه خود چسبانید در آن روز که کشته شد والدِّماَّءُ تَغْلی و خونها در بدن مبارکش جوش مى خورد، و فرمود: اى پسر من ! حفظ کن از من دعائى را که تعلیم فرمود آن را به من فاطمه علیهاالسّلام و تعلیم فرمود به او رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلّم و تعلیم نمود به آن حضرت جبرئیل از براى حاجت مهم و اندوه و بلاهاى سخت که نازل مى شود و امر عظیم و دشوار و فرمود بگو:
بِحَقِّ یس وَاْلقُرآنِ اْلحَکیمِ وَبِحَقِّ طه واْلقُرآن الْعَظیمِ یا مَنْ یَقْدرُ عَلى حَوائجِ السّائِلینَ یا مِنْ یَعْلَمُ ما فىِ الضَّمیرَ یا مُنَفّسَ عَنِ اْلمَکْروُبینَ یا مُفَرّجَ عَنِ اْلَمغْمُومینَ یا راحِمَ الشَّیْخِ اْلکَبیرِ یا رازِقَ الطِّفْلَ الصَّغیرِ یا مَنْ لایَحْتاجُ اِلَى التَّفْسی رِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدً وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افعَلْ بى کَذا وَ کَذا.(273)
در (کافى ) روایت شده که حضرت امام زین العابدین علیه السّلام وقت وفات خویش حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام را به سینه چسبانید و فرمود: اى پسر جان من ! وصیّت مى کنم ترا به آنچه که وصیّت کرد به من پدرم هنگامى که وفاتش حاضر شد و فرمود این وصیّت را پدرم به من نموده فرمود:
یابُنَىَّ اِیّاکَ وَظُلْمَ مَنْ لایَجِدُ عَلَیْکَ ناصِراً إ لا اللّهُ.
اى پسر جان من ! بپرهیز از ظلم بر کسى که یاورى و دادرسى ندارد مگر خدا.(274)
راوى گفت : پس حضرت سیّد الشهداء علیه السّلام به نفس نفیس عازم قتال شد. امام زین العابدین علیه السّلام چون پدر بزرگوار خود را تنها و بى کس دید با آنکه از ضعف و ناتوانى قدرت برداشتن شمشیر نداشت راه میدان پیش گرفت ، امّ کلثوم از قفاى او ندا در داد که اى نور دیده بر گرد، حضرت سجاد علیه السّلام فرمود که اى عمّه دست از من بردار و بگذار تا پیش روى پسر پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم جهاد کنم ، حضرت سیّد الشهداء علیه السّلام به امّ کلثوم فرمود که باز دار او را تا کشته نگردد و زمین از نسل آل محمّد علیهماالسّلام خالى نماند.
بالجمله ؛ امام حسین علیه السّلام در چنین حال از محبّت امّت دست باز نداشت و همى خواست بلکه تنى چند به راه هدایت در آید و از آن گمراهان روى برتابد. لاجرم ندا در داد که آیا کسى هست که ضرر دشمن را از حرم رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلّم بگرداند؟ آیا خدا پرستى هست که در باب ما از خدا بترسد؟ آیا فریادرسى هست که امید ثواب از خدا داشته باشد و به فریاد ما برسد؟ آیا معینى و یاورى هست که به جهت خدا یارى ما کند؟ زنها که صداى نازنینش را شنیدند به جهت مظلومى او صدا را به گریه و عویل بلند کردند.(275)

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ در بیان وقایعى که بعد از شهادت واقع شد

در بیان وقایعى که بعد از شهادت واقع شد
چون حضرت سید الشهداء علیه السّلام به درجه رفیعه شهادت رسید، اسب آن حضرت در خون آن حضرت غلطید و سر و کاکُل خود را به آن خون شریف آلایش داد و به اَعلى صورت بانگ و عَویلى برآورد و روانه به سوى سرا پرده شد چون نزد خیمه آن حضرت رسید چندان صیحه کرد و سرخود را بر زمین زد تا جان داد، دختران امام علیه السّلام چون صداى آن حیوان را شنیدند از خیمه بیرون دویدند دیدند اسب آن حضرت است که بى صاحب غرقه به خون مى آید پس دانستند که آن جناب شهید شده ، آن وقت غوغاى رستخیز از پردگیان سرادق عصمت بالا گرفت و فریاد واحسیناه و وااماماه بلند شد.(302)
شاعر عرب در این مقام گفته :
شعر :
وَراحَ جَوادُ السِّبْطِ نَحْوَ نِسائِهِ
یَنُوحُ وَیَنْعى الظّامِى ءَ الْمُتَرَمِّلا
خَرَجْنَ بُنَیّاتُ الرَّسُولِ حَوا سِرا
فَعایَنَّ مُهْرَ السِّبْطِ وَالسَّرْجُ قَدْ خَلا
فاَدْمَیْنَ بلَّلطْمِ الْخُدود لِفَقْدِهِ
وَاَسْکَبْنَ دَمْعا حَرُّهُ لَیْسَ یَصْطَلى
و شاعر عجم گفته :
شعر :
به نا گه رفرف معراج آن شاه
که با زین نگون شد سوى خرگاه
پروبالش پر از خون دیده گریان
تن عاشق کُشش آماج پیکان
به رویش صیحه زد دخت پیمبر
که چون شد شهسوار رُوز محشر
کجا افکندیش چونست حالش
چه با او کرد خصم بدسگالش
مرآن آدم وَش پیکربهیمه
همى گفت الظلیمه الظلیمه
سوى میدان شد آن خاتون محشر
که جویا گردد از حال برادر
ندانم چُون بُدى حالش در آن حال
نداند کس بجز داناى احوال
راوى گفت : پس اُم کلثوم دست بر سر گذاشت و بانگ ندبه و عویل برداشت و مى گفت :
وامُحَمَّداه واجَدّاه و انبِیّاه وا اَبَا الْقاسِماه وا عَلِیّاه وا جَعْفَراه وا حَمْزَتاه وا حَسَناه هذا حُسَیْنٌ بِالْعَراء صَریحٌ بِکَرْبَلا مَحزُوزُ الرَّاْسِ مِنَ الْقَفا مَسْلوبُ الْعِمامَةِ وَالرِداء.(303)
و آن قدر ندبه و گریه کرد تا غشّ کرد. و حال دیگر اهل بیت نیز چنین بوده و خدا داند حال اهل بیت آن حضرت را که در آن هنگام چه بر آنها گذشت که احدى را یاراى تصوّر و بیان تقریر و تحریر آن نیست .
وَفِى الزّیارَةِ الْمَرْوِیَّةِ عَنِ النّاحِیَةِ الْمُقَدَّسَةِ:
وَاَسْرَعَ فَرَسُکَ شارِدا اِلى خِیامِکَ قاصِدا مُهَمْهِما باِکیا فَلَمّا رَاَیْنَ النِّساءُ جَوادَکَ مَخْزِیّا وَنَظَرْنَ سَرْجِکَ عَلَیْهِ مَلْوِیّا بَرَزْنَ مِنَ الْخُدُورِ ناشِراتِ الّشُعُورِ عَلَى الْخُدُودِ لاطِماتٍوَ عَنْ الوُجُوهِ سافِراتٍ وَبِالْعَویلِ داعِیاتٍ وَبَعْدَ الْعِزِّ مُذَلَّلاتٍ وَاِلى مَصْرَعِکَ مُبادِراتٍ وَالشِّمرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِکَ مُوْلِعٌ سَیْفَهُ عَلى نَحْرِکَ قابِضٌ عَلى شَیْبَتِکَ بِیَدِهِ ذابِحٌ لَکَ بُمهَنَّدِهِ قَدْ سَکَنَتْ حَواسُّکَ وَ خَفِیَتْ اَنْفاسُکَ وَ رُفِعَ عَلَى الْقَناةِ رَاْسُکَ.
راوى گفت : چون لشکر، آن حضرت را شهید کردند به جهت طمعِ رُبودن لباس ‍ او بر جَسَد مقدّس آن شهید مظلوم روى آوردند، پیراهن شریفش را اسحاق بن حَیْوَة (304) حَضْرَمى برداشت و بر تن پوشید و مبروص شد و مُوى سر و رویش ریخت ، و در آن پیراهن زیاده از صد و ده سوراخ تیر و نیزه و شمشیر بود.
عِمامه آن حضرت را اَخْنَس بن مَرْثَد و به روایت دیگر جابربن یزید اَزْدى برداشت و بر سر بست دیوانه یا مجذوم شد. و نعلین مبارکش را اَسْوَد بن خالد ربود. و انگشتر آن حضرت را بحدل بن سلیم با انگشت مبارکش قطع کرد و ربود.
مختار به سزاى این کار دستها و پاهاى او را قطع نمود و گذاشت او را در خون خود بغلطید تا به جهنم واصل گردید. و قطیفه خز آن حضرت را قیس بن اشعث برد و از این جهت او را (قیس القطیفه ) نامیدند.(305)
روایت شده که آن ملعون مجذو م شد و اهل بیت او از او کناره کردند و او را در مَزابل افکندند و هنوز زنده بود که سگها گوشتش را مى دریدند.
زره آن حضرت را عمر سعد برگرفت و وقتى که مختار او را بکشت آن زره را به قاتل او ابوعمره بخشید، و چنین مى نماید که آن حضرت را دو زره بوده زیرا گفته اند که زره دیگرش را مالک بن یسر ربود و دیوانه شد. و شمشیر آن حضرت را جُمَیْع بن الْخَلِق اءَوْدی ، و به قولى اَسْوَد بن حَنْظَله تَمیمى ، و به روایتى فَلافِس نَهْشَلى برداشت ، و این شمشیر غیر از ذوالفقار است زیرا که ذوالفقار یا امثال خُودْ از ذخایر نبوت و امامت مصون و محفوظ است .(306)
مؤ لّف گوید: که در کتب مقاتل ذکرى از ربودن جامه و اسلحه سایر شهداء - رضى الله عنهم - نشده لکن آنچه به نظر مى رسد آن است که اَجلاف کوفه اِبقاء بر احدى نکردند و آنچه بر بدن آنها بود ربودند.
ابن نما گفته که حکیم بن طُفَیلْ جامه و اسلحه حضرت عباس علیه السّلام را ربود.(307)
در زیارت مرویّه صادقیّه شهداء است (وسَلَبُوکُمْ لاِبْنِ سُمَیَّةَ وَابْنِ آکِلَةِ الاَْکْبادِ.)
در بیان شهادت عبداللّه بن مُسلم دانستى که قاتل او از تیرى که به پیشانى آن مظلوم رسیده بود نتوانست بگذرد و به آن زحمت آن تیر را بیرون آورد چگونه تصور مى شود کسى که از یک تیر نگذرد از لباس و سلاح مقتول خود بگذرد.
در حدیث معتبر مروى از (زائده ) از على بن الحسین علیه السّلام تصریح به آن شده در آنجا که فرموده :
وَکَیفَ لا اَجْزَعُ وَاَهْلَعُ وَقَدْ اَرَى سَیِّدى وَ إ خْوَتى و عُمُومَتى وَ وَلَدِ عَمّى وَاَهْلى مُصْرَعینَ بِدِمائِهِمْ مُرَمَّلین بِالْعَراءِ مُسْلَبینَ لا یُکْفَنُونَ وَ لا یُوارُونَ.(308)

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ در بیان غارت نمودن لشکر، خِیام حرم را

در بیان غارت نمودن لشکر، خِیام حرم را
قال الرّاوى : وتَسابَقَ الْقَوْمُ عَلى نَهْبِ بُیوُتِ آلِ الرّسُولِ و قُرّةِ عَیْنِ الْبَتُولِ.(309)
چون لشکر از کار جناب امام حسین علیه السّلام پرداختند آهنگ خِیام مقدسه و سَرادق اهل بیت عصمت نمودند و در رفتن از هم سبقت مى کردند، چون به خِیام محترم رسیدند مشغول به تاراج و یغما شدند و آنچه اسباب و اثقال بود غارت کردند و جامه ها را به منازعت و مغالبت ربودند و از وَرِس و حُلّى و حُلَل چیزى به جاى نگذاشتند و اسب و شتر و مواشى آنچه دیدار شد ببردند، و تفصیل این واقعه شایسته ذکر نباشد.
به هر حال ؛ زنها گریه و ندبه آغاز کردند و احدى از آن سنگدلان دلش به حال آن شکسته دلان نسوخت جز زنى از قبیله بکربن وائل که با شوهر خود در لشکر عمر سعد بود چون دید که آن بى دینان متعرض دختران پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم شده اند و لباس آنها را غارت و تاراج مى کنند دلش به حال آن بینوایان سوخت شمشیرى برداشت رو به خیمه کرد و گفت :
یا آلَ بَکْربْن وائِل اَتُسْلَبُ بَناتُ رَسُولِ اللّه صلى اللّه علیه و آله و سلّم ؟!
اى آل بکربن وائِل ! آیا این مردانگى و غیرت است که شما تماشا کنید و ببینید که دختران پیغمبر را چنین غارتگرى کنند و شما اعانت ایشان نکنید؟ پس به حمایت اهل بیت رو به لشکر کرد و گفت :
لا حُکْمَ اِلا للّهِ یا لَثاراتِ رَسُولِ اللّهِ.
شوهرش که چنین دید دست او را گرفت و به جاى خودش برگردانید. راوى گفت : پس بیرون نمودند زنها را از خیمه پس آتش زدند خیمه ها را.
فَخَرَجْنَ حَواسِرَ مُسْلَباتٍ حافِیاتٍ باکِیاتٍ یَمْشینَ سَبایا فى اَسْرِ الذِّلَّةِ.(310)
و چه نیکو سروده در این مقام صاحب (معراج المحبة ) اَسْکَنَهُ اللّهُ فى دارِ السَّلام :
شعر :
چُه کار شاه لشکر بر سر آمد
سوى خرگه سپه غارتگر آمد
به دست آن گروه بى مروّت
به یغما رفت میراث نبوّت
هر آن چیزى که بُد در خرگه شاه
فتاد اندر کف آن قوم گمراه
زدند آتش همه آن خیمه گه را
که سوزانید دودش مهر و مه را
به خرگه شد محیط آن شعله نار
همى شد تا به خیمه شاه بیمار
بتول دومین شد در تلاطم
نمودى دست و پاى خویشتن گم
گهى در خیمه و گاهى برون شد
دل از آن غصه اش دریاى خون شد
من از تحریر این غم ناتوانم
که تصویرش زده آتش به جانم
مگر آن عارف پاکیزه نیرو
در این معنى بگفت که آن شِعر نیکو
اگر دردم یکى بودى چه بودى
وگر غم اندکى بودى چه بودى (311)
حُمَیْد بن مُسلم گفته که ما به اتفاق شمر بن ذى الجوشن در خِیام عبور مى کردیم تا به على بن الحسین علیهماالسّلام رسیدیم . دیدیم که در شدّت مرض و بستر غم و بیمارى و ناتوانى خفته است و با شمر جماعتى از رجّاله بودند گفتند: آیا این بیمار را بکشیم ؟ من گفتم : سبحان اللّه ! چگونه بى رحم مردمید شماها، آیا این کودکِ ناتوان را هم مى خواهید بکشید؟ همین مرض که دارد شما را کافى است و او را خواهد کشت ؛ و شرّ ایشان را(312) از آن حضرت برگردانیدم . پس آن بى رحمان پوستى را که در زیر بدن آن حضرت بود بکشیدند و ببردند و آن جناب را بر روى در افکندند.
این هنگام عمر سعد در رسید، زنان اهل بیت نزد او جمع شدند و بر روى او صیحه زدند و سخت بگریستند که آن شقى بر حال آنها رقّت کرد و به اصحاب خود فرمان دا که دیگر کسى به خیمه زنان داخل نشود و آن جوان بیمار را متعرّض نگردد. زنها که حال رقّتى از او مشاهده کردند از آن خبیث استدعا نمودند که حکم کن آنچه از ما برده اند به ما ردّ کنند تا ما خود را مستور کنیم . ابن سعد لشکر را گفت که هر کس آنچه ربوده به ایشان ردّ نماید، سوگند به خدا که هیچ کس امتثال امر او نکرد و چیزى ردّ نکردند. پس اِبْن سعد جماعتى را امر کرد که موکّل بر حفظ خِیام باشند که کسى از زنها بیرون نشود و لشکر هم متعرض حال آنها نگردند، پس ‍ روى به خیمه خود آورد و لشکر را ندا در داد که مَنْ یَنْتَدِبُ لِلْحُسَیْنِ؟ کیست که ساختگى کند و اسب بر بدن حسین براند؟
ده تن حرام زاده ساختگى مهیّا این کار شدند و بر اسبهاى خود برنشستند و بر آن بدنشریف بتاختند و استخوانهاى سینه و پشت و پهلوى مبارکش را در هم شکستند و این جماعتچون به کوفه آمدند در برابر ابن زیاد ملعون ایستادند، اُسَیْد بن مالک که یکى از آنحرام زاده ها بود خواست اظهار خدمت خود کند تا جایزه بسیار بگیرد این شعر را مُفاَخَرةخواند:
شعر :
نَحْنُ رَضَضْنَا الصَّدْرَ بَعْدَ الظَّهْرِ
بِکُلّ یَعْبوُبٍ شَدید الا سْرِ(313)
ابن زیاد گفت چه کسانید؟ گفتند: اى امیر! ما آن کسانیم که امیر را نیکو خدمت کردیم ، اسب بر بدن حسین راندیم به حدّى که استخوانهاى سینه او را به زیر سُم ستور مانند آرد نرم کردیم ؛ ابن زیاد وَقْعى برایشان نگذاشت و امر کرد که و در زیارتى که به روایت سیّد بن طاوس از ناحیه مقدّسه بیرون آمده از فرزندان امام حسین علیه السّلام على و عبداللّه مذکور است ، و از فرزندان امیرالمؤ منین علیه السّلام عبداللّه و عبّاس ‍ جعفر و عثمان و محمد، و از فرزندان امام حسن علیه السّلام : ابوبکر و عبداللّه و قاسم ، و از فرزندان عبداللّه بن جعفر: عون و محمّدو از فرزندان عقیل : جعفر و عبدالرحمن و محمّدبن ابى سعید بن عقیل و عبداللّه و ابى عبداللّه و فرزندان مسلم ، و ایشان با حضرت سیّدالشهداء علیه السّلام هیجده نفر مى شوند و شصت و چهار نفر دیگر از شهداء در آن زیارت به اسم مذکورند(314).
شیخ طوسى رحمه اللّه در (مصباح ) از عبداللّه بن سنان روایت کرده است که گفت : من در روز عاشورا به خدمت آقاى خود حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام رفتم دیدم که رنگ مبارک آن حضرت متغیّر گردیده و آثار حُزن و اندوه از روى شریفش ظاهر است و مانند مروارید آب از دیده هاى مبارک او مى ریزد؛ گفتم : یابن رسول اللّه ! سبب گریه شما چیست ؟ هرگز دیده شما گریان مباد، فرمود: مگر غافلى که امروز چه روزى است ؟ مگر نمى دانى که در مثل این روز حسین علیه السّلام شهید شده است ؟ گفتم : اى آقاى من ! چه مى فرمائى در روزه این روز؟ فرمود که (روزه بدار بى نیّت روزه ، و در روز افطار بکن نه از روى شماتت . و در تمام روز روزه مدار و بعد از عصر به یک ساعت به شربتى از آب افطار بکن که در مثل این وقت از این روز جنگ از آل رسُول صلى اللّه علیه و آله و سلّم منقضى شد و سى نفر از ایشان و آزاد کرده هاى ایشان بر زمین افتاده بودند که دشوار بود بر رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلّم شهادت ایشان و اگر حضرت در آن روز زنده بود همانا آن حضرت صاحب تعزیه ایشان بود). پس حضرت آن قدر گریست که ریش ‍ مبارکش ترشد(315).
از این حدیث شریف استفاده مى شود که آل رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم که در کربلا شهید شدند هیجده تن بودند؛ زیرا که ابن شهر آشوب در (مناقب ) فرموده که ده نفر از موالیان امام حسین علیه السّلام و دو نفر از موالیان امیرالمؤ منین علیه السّلام در کربلا شهید شدند(316)، پس از این جمله با هیجده تن از آل رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم سى نفر مى شوند.
بالجمله ؛ در عدد شهداء طالبییّن اختلاف است و آنچه اقوى مى نماید آن است که هیجده تن در ملازمت حضرت سیّدالشهداء علیه السّلام از آل پیغمبر شهید شده اند؛ چنانچه در روایت معتبر (عیون ) و (امالى ) است که حضرت امام رضا علیه السّلام به ریّان فرموده (317) و مطابق است با قول زحر بن قیس که در آن رزمگاه حاضر بود و بیاید کلام او و موافق است با روایتى که از حضرت سجاد علیه السّلام مروى است که فرمود: من ، پدر و بردارم و هفده تن ازاهل بیت خود را صریع و مقتول دیدم که به خاک افتاده بودند الى غیر ذلک و همین است مختار صاحب (کامل بهائى )(318) و مى توان گفت آنانکه هفده تن شمار کرده اند طفل رضیع را در شمار نیاورده باشند پس راجع به این قول مى شود، و خبر معاویة بن وهب را که در اوایل باب ذکر کردیم هم به این مطلب حمل کنیم . واللّه تعالى هو العالم .

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ در بیان فرستادن سرهاى شهداء و حرکت از کربلا بجانب کوفه

در بیان فرستادن سرهاى شهداء و حرکت از کربلا بجانب کوفه
عمر بن سعد چون از کار شهادت امام حسین علیه السّلام پرداخت نخستین سر مبارک آن حضرت را به خَوْلى (به فتح خاء و سکون واو و آخره یاء) بن یزید و حُمَیْد بن مُسلم سپرد و در همان روز عاشورا ایشان را به نزد عبیداللّه بن زیاد روانه کرد. خولى آن سر مطهّر را برداشت و به تعجیل تمام شب خود را به کوفه رسانید، و چون شب بود و ملاقات ابن زیاد ممکن نمى گشت لاجرم به خانه رفت .
طبرى و شیخ ابن نما روایت کرده اند از (نَوار) زوجه خولى که گفت : آن ملعون سر آن حضرت را در خانه آورد و در زیر اجّانه جاى بداد و روى به رختخواب نهاد(319). من از او پرسیدم چه خبر دارى بگو، گفت مداخل یک دهر پیدا کردم سر حسین را آوردم ، گفتم : واى بر تو! مردمان طلا و نقره مى آورند تو سر حسین فرزند پیغمبر را، به خدا قسم که سر من تو در یک بالین جمع نخواهد شد. این بگفتم و از رختخواب بیرون جستم و رفتم در نزد آن اجّانه که سر مطهّر در زیر آن بود نشستم ، پس ‍ سوگند به خدا که پیوسته مى دیدم نورى مثل عمود از آنجا تا به آسمان سر کشیده ، و مرغان سفید همى دیدم که در اطراف آن سر طَیَران مى کردند تا آنکه صبح شد و آن سر مطهّر را خولى به نزد ابن زیاد برد(320).
مؤ لّف گوید: که ارباب مَقاتل معتبره از حال اهل بیت امام حسین علیه السّلام در شام عاشورا نقل چیزى نکرده اند و بیان نشده که چه حالى داشتند و چه بر آنها گذشته تا ما در این کتاب نقل کنیم ، بلى بعضى شُعراء در این مقام اشعارى گفته اند که ذکر بعضش مناسب است .
صاحب (معراج المحبّة ) گفته :
شعر :
چه از میدان گردون چتر خورشید
نگون چون رایت عبّاس گردید
بتول دوّمین اُمّ المَصائب
چه خود را دید بى سالار و صاحب
بر اَیتام برادر مادرى کرد
بَنات النَّعش را جمع آورى کرد
شفا بخش مریضان شاه بیمار
غم قتل پدر بودش پرستار
شدندى داغداران پیمبر
درون خیمه سوزیده ز اخگر
به پا شد از جفا و جور امّت
قیامت بر شفیعان دست امّت
شبى بگذشت بر آل پیمبر
که زهرا بود در جنّت مُکدّر
شبى بگذشت بر ختم رسولان
که از تصویر آن عقل است حیران
ز جمّال و حکایتهاى جمّال
زبانِ صد چُه من ببریده و لال
ز انگشت و ز انگشتر که بودش
بود دُور از ادب گفت و شنودش (321)
دیگرى گفته از زبان جناب زینب علیهاالسّلام (گوینده نَیِرّ تبریزى است ):
شعر :
اگر صبح قیامت را شبى هست آن شب است امشب
طبیب از من ملول و جان ز حسرت بر لب است امشب
برادر جان ! یکى سر بر کن از خواب و تماشا کن
که زینب بى تو چون در ذکر یاربّ یاربّ است امشب
جهان پر انقلاب و من غریب این دشت پر وحشت
تو در خواب خوش و بیمار در تاب و تب است امشب
سَرَت مهمان خولى و تنت با ساربان همدم
مرا باهر دو اندر دل هزاران مطلب است امشب
صَبا از من به زهرا گوبیا شام غریبان بین
که گریان دیده دشمن به حال زینب است امشب (322)
و محتشم رحمه اللّه گفته :
شعر :
کاى بانوى بهشت بیا حال ما ببین
ما را به صد هزار بلا مبتلا ببین
بنگر به حال زار جوانان هاشمى
مردانشان شهید و زنان در عزا ببین (323)
بالجمله ؛ چون عمر سعد سر امام حسین علیه السّلام را به خولى سپرد امر کرد تا دیگر سرها را که هفتاد و دو تن به شمار مى رفت از خاک و خون تنظیف کردند و به همراهى شمر بن ذى الجوشن و قیس بن اشعث و عمرو بن الحجّاج براى ابن زیاد فرستاد و به قولى سرها را در میان قبایل کِنْدَه و هَوازِن و بنى تَمیم و بنى اسد و مردم مَذْحِج و سایر قبایل پخش ‍ کرد تا به نزد ابن زیاد برند و به سوى او تقرّب جویند. و خود آن ملعون بقیه آن روز را ببود و شب را نیز بغنود و روز یازدهم را تا وقت زوال در کربلا اقامت کرد و بر کشتگان سپاه خویش نماز گزاشت و همگى را به خاک سپرد و چون روز از نیمه بگذشت عمر بن سعد امر کرد که دختران پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم را مُکَشَّفات الْوُجُوه بى مقنعه و خِمار بر شتران بى وطا سوار کردند و سیّد سجّاد علیه السّلام را (غُل جامعه )(324) بر گردن نهادند. ایشان را چون اسیران ترک و روم روان داشتند چون ایشان را به قتلگاه عبور دادند زنها را که نظر بر جسد مبارک امام حسین علیه السّلام و کشتگان افتاد و لطمه بر صُورت زدند و صدا را به صیحه و ندبه برداشتند. صاحب (معراج المحبّة ) گفته :
شعر :
چُه بر مَقْتل رسیدند آن اسیران
به هم پیوست نیسان و حزیران
یکى مویه کنان گشتى به فرزند
یکى شد مو کنان بر سوگ دلبند
یکى از خون به صورت غازه مى کرد
یکى داغ على را تازه مى کرد
به سوگ گُلرخان سَروْ قامت
به پا گردید غوغاى قیامت
نظر افکند چون دخت پیمبر
به نور دیده ساقىَ کوثر
بناگه ناله هذا اَخى زد
به جان خلد نار دوزخى زد
ز نیرنگ سپهر نیل صورت
سیه شد روزگار آل عصمت
ترا طاقت نباشد از شنیدن
شنیدن کى بود مانند دیدن (325)
دیگرى گفته :
شعر :
مَه جَبینان چون گسسته عقد دُرّ
خود بر افکندند از پشت شتر
حلقها از بهر ماتم ساختند
شور محشر در جهان انداختند
گشت نالان بر سر هر نوگلى
از جگر هجران کشیده بلبلى
زینب آمد بر سر بالین شاه
خاست محشر از قِران مهر وماه
دید پیدا زخمهاى بى عدید
زخم خواره در میانه ناپدید
هر چه جُستى مو به مو از وى نشان
بود جاى تیر و شمشیر و سِنان
شیخ ابن قولویه قمى به سند معتبر از حضرت سجّاد علیه السّلام روایت کرده که به زائده ، فرمود: همانا چون روز عاشورا رسید به ما آنچه رسید از دواهى و مصیبات عظیمه و کشته گردید پدرم و کسانى که با او بودند از اولاد و برادران و سایراهل بیت او، پس حرم محترم و زنان مکرمّه آن حضرت را بر جهاز شتران سوار کردند براى رفتن به جانب کوفه پس ‍ نظر کردم به سوى پدر و سایر اهل بیت او که در خاک و خون آغشته گشته و بدنهاى طاهره آنها بر روى زمین است و کسى متوجّه دفن ایشان نشد و سخت بر من گران آمد و سینه من تنگى گرفت و حالتى مرا عارض شد که همى خواست جان از بدن من پرواز کند. عمّه ام زینب کبرى علیهاالسّلام چون مرا بدین حال دید پرسید که این چه حالت است که در تو مى بینم اى یادگار پدر و مادر و برادران من ، مى نگرم ترا که مى خواهى جان تسلیم کنى ؟ گفتم : اى عمّه ! چگونه جزع و اضطراب نکنم و حال آنکه مى بینم سیّد و آقاى خود و برادران و عموها و عموزادگان و اهل و عشیرت خود را که آغشته به خون در این بیابان افتاده و تن ایشان عریان و بى کفن است و هیچ کس بر دفن ایشان نمى پردازد و بشرى متوجّه ایشان نمى گردد و گویا ایشان را از مسلمانان نمى دانند.
عمّه ام گفت : (از آنچه مى بینى دلگران مباش و جَزَع مکن ، به خدا قسم که این عهدى بود از رسول خدا6 به سوى جدّ و پدر و عمّ تو و رسول خدا6، مصائب هر یک را به ایشان خبر داده به تحقیق که حق تعالى در این امّت پیمان گرفته از جماعتى که فراعنه ارض ایشان را نمى شناسند لکن در نزد اهل آسمانها معروفند که ایشان این اعضاى متفرّقه و اجساد در خون طپیده را دفن کنند.
وَینصِبُونَ لِهذا الطَّفِّ عَلَما لِقَبْرِ اَبیکَ سَیِّدِالشُّهداءِ علیه السّلام لا یُدْرَسُ اَثَرُهُ وَ لا یَعفُو رَسْمُهُ عَلى کرُوُرِ اللَّیالى وَ الاَْیّامِ. و در ارض طَفّ بر قبر پدرت سیّد الشهداء علیه السّلام علامتى نصب کنند که اثر آن هرگز برطرف نشود و به مرور ایام و لیالى محو و مطموس نگردد یعنى مردم از اطراف و اکناف به زیارت قبر مطهّرش بیایند و او را زیارت نمایند و هر چند(326) که سلاطین کَفَرَه و اَعْوان ظَلَمَه در محو آثار آن سعى و کوشش نمایند ظهورش زیاده گردد و رفعت و علوّش بالاتر خواهد گرفت ).(327)
بقیه این حدیث شریف از جاى دیگر گرفته شود، بنابر اختصار است .
و بعضى ، عبارت سیّدبن طاوس را در باب آتش زدن خیمه ها و آمدن اهل بیت علیهماالسّلام به قتلگاه که در روز عاشورا نقل کرده ، در روز یازدهم نقل کرده اند مناسب است ذکر آن نیز.
چون ابن سعد خواست زنها را حرکت دهد به جانب کوفه ، امر کرد آنها را از خیمه بیرون کنند و خِیام محترمه را آتش زنند پس آتش در خیمه هاى اهل بیت زدند شعله آتش بالا گرفت فرزندان پیغمبر6 دهشت زده با سر و پاى برهنه از خیمه ها بیرون دویدند و لشکر را قَسَم دادند که ما را به مَصْرَع حسین علیه السّلام گذر دهید پس به جانب قتلگاه روان گشتند، چون نگاه ایشان به اجساد طاهره شهداء افتاد صیحه و شیون کشیدند و سر و روى را با مشت و سیلى بخستند(328).
و چه نیکو سروده محتشم رحمه اللّه در این مقام :
شعر :
بر حربگاه چو ره آن کاروان فتاد
شور نشور واهمه را در گمان فتاد
هر چند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخمهاى کارى تیر و کمان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بى اختیار نعره هذا حُسَین از او
سرزد چنانکه آتش او در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بَضْعَه رسول
رُو در مدینه کرد که یا اَیُهَّا الرَّسوُل :
این کشته فتاده به هامون حسین تست
وین صید دست و پا زده در خون حسین تست
این ماهى فتاده به دریاى خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین تست
این خشک لب فتاده و ممنوع از فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین تست
این شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه
خرگاه از این جهان زده بیرون حسین تست
پس روى در بقیع و به زهرا خطاب کرد
مرغ هوا و ماهى دریا کباب کرد
کاى مونس شکسته دلان حال ما ببین
مارا غریب و بى کس و بى آشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطه عقوبت اهل جفا ببین
تن هاى کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهاى سروران همه در نیزه ها ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه کربلا ببین (329)
و دیگرى گفته :
شعر :
زینب چو دید پیکر آن شه به روى خاک
از دل کشید ناله به صد درد سوزناک
کاى خفته خوش به بستر خون دیده باز کن
احوال ما ببین و سپس خواب ناز کن
اى وارث سریر امامت به پاى خیز
بر کشتگان بى کفن خود نماز کن
طفلان خود به ورطه بحر بلانگر
دستى به دستگیرى ایشان دراز کن
برخیز صبح شام شد اى میر کاروان
ما را سوار بر شتر بى جهاز کن
یا دست ما بگیر و از این دشت پُر هراس
بار دگر روانه به سوى حجاز کن
راوى گفت : به خدا سوگند! فراموش نمى کنم زینب دختر على علیهماالسّلام را که بر برادر خویش ندبه مى کرد وبا صوتى حزین و قلبى کئیب ندا برداشت که : یا مَحَمَّداه صَلّى عَلَیْکَ مَلیکُ السَّماءِ این حسین تُست که با اعضاى پاره در خون خویش آغشته است ، اینها دختران تواَند که ایشان را اسیر کرده اند.
یا مُحَمَّداه ! این حسین تست که قتیل اولاد زنا گشته و جسدش بر روى خاک افتاده و باد صبا بر او خاک و غبار مى پاشد، و احُزْناه و اکَرْباه ! امروز، روزى را ماند که جدّم رسول خدا6 وفات کرد. اى اصحاب محمّد صلى اللّه علیه و آله و سلم اینک ذُریّه پیغمبر شما را مى برند مانند اسیران (330).
و موافق روایت دیگر مى فرماید:
یا مُحمَّداه ! این حسین تست که سرش را از قفا بریده اند، و عمامه و رداء او را ربوده اند. پدرم فداى آن کسى که سرا پرده اش را از هم بگسیختند، پدرم فداى آن کسى که لشکرش را در روز دوشنبه منهوب کردند، پدرم فداى آن کسى که با غصّه و غم از دنیا برفت ، پدرم فداى آن کسى که با لب تشنه شهید شد، پدرم فداى آن کسى که ریشش خون آلوده است و خون از او مى چکد، پدرم فداى آن کسى که جدّش محمّد مصطفى 6 است ، پدرم فداى آن مسافرى که به سفرى نرفت که امید برگشتنش باشد، و مجروحى نیست که جراحتش دوا پذیرد(331).
بالجمله ؛ جناب زینب علیهاالسّلام از این نحو کلمات از براى برادر ندبه کرد تا آنکه دوست و دشمن از ناله او بنالیدند، و سکینه جسد پاره پاره پدر را در بر کشید و به عویل و ناله که دل سنگ خاره را پاره مى کرد مى نالید و مى گریست .
شعر :
همى گفت اى شه با شوکت وفَرّ
ترا سر رفت و ما را افسر از سر
دمى برخیز و حال کودکان بین
اسیر و دستگیر کوفیان بین
و روایت شده که آن مخدّره جسد پدر را رها نمى کرد تا آنکه جماعتى از اعراب جمع شدند و او را از جسد پدر باز گرفتند(332).
و در (مصباح ) کَفْعَمى است که سکینه گفت : چون پدرم کشته شد آن بدن نازنین را در آغوش گرفتم حالت اغما و بى هوشى براى من روى داد در آن حال شنیدم پدرم مى فرمود:
شعر :
شیعَتى ما اِنْ شَرِبْتُمْ ماءَ عَذْبٍ فَاذْکُرونی
اِذْ سَمِعْتُمْ بِغَریبٍ اَوْشَهیدٍ فَانْدُبُونی (333)
پس اهل بیت را از قتلگاه دور کردند پس آنها را بر شتران برهنه به تفصیلى که گذشت سوار کردند و به جانب کوفه روان داشتند.

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ در ذکرمکتوب ابن زیاد به یزید

در ذکرمکتوب ابن زیاد به یزید
عبیداللّه زیاد چون از قَتْل و اَسْر و نَهْب بپرداخت و اهل بیت را محبوس ‍ داشت ، نامه به یزید نوشت و صورت حال را در آن درج نمود و رخصت خواست که با سرهاى بریده و اُسراى مصیبت دیده چه عمل آورد، و مکتوبى دیگر به امیر مدینه عمرو بن سعید بن العاص رقم کرد و شرح این واقعه جانسوز را در قلم آورد، و شیخ مفید متعرّض مکتوب یزید نشده بلکه فرموده :
بعد از آنکه سر مقدّس حضرت را در کوچه هاى کوفه بگردانیدند ابن زیاد او را با سرهاى سایرین به همراهى زَحْر بن قیس براى یزید فرستاد(372).
بالجمله ، پس از آن عبدالملک سلمى را به جانب مدینه فرستاد و گفت : به سرعت طىّ مسافت کن و عمرو بن سعید را به قتل حسین بشارت ده . عبدالملک گفت که من به راحله خود سوار شدم و به جانب مدینه شتاب کردم و در نواحى مدینه مردى از قبیله قریش مرا دیدار کرد و گفت : چنین شتاب زده از کجا مى رسى و چه خبر مى رسانى ؟ گفتم : خبر در نزد امیر است خواهى شنید آن را، آن مرد گفت : اِنّا لِلّه وَاِنَّا اِلَیْهِ راجعُون . به خدا قسم که حسین علیه السّلام کشته گشته . پس من داخل مدینه شدم و به نزد عمرو بن سعید رفتم ، عمرو گفت : خبر چیست ؟ گفتم : خبر خوشحالى است اى امیر! حسین کشته شد. گفت بیرون رو و در مدینه ندا کن و مردم را به قتل حسین خبر ده ، گفت : بیرون آمدم و ندا به قتل حسین دردادم ، زنان بنى هاشم چون این ندا شنیدند چنان صیحه و ضجّه از ایشان برخاست که تاکنون چنین شورش و شیون و ماتم نشنیده بودم که زنان بنى هاشم در خانه هاى خود براى شهادت حضرت امام حسین علیه السّلام مى کردند. آنگاه به نزد عمرو بن سعید رفتم ، عمرو چون مرا دید بر روى من تبسّمى کرد و شعر عمرو بن معدى کرب را خواند:
شعر :
عَجَّتْ نِساءُ بَنى زِیادٍ عَجَّةً
کَعَجیجِ نِسْوَتِنا غَداةَ الاَْرْنَبِ(373)
آنگاه عمرو گفت : هذِهِ واعِیَةٌ بِواعَیةِ عُثمانَ؛ یعنى این شیونها و ناله ها که از خانه هاى بنى هاشم بلند شد به عوض شیونها است که بر قتل عثمان از خانه هاى بنى امیّه بلند شد. آنگاه به مسجد رفت و بر منبر آمد و مردم را از قتل حسین علیه السّلام آگهى داد(374).
و موافق بعضى روایات عمرو بن سعید کلماتى چند گفت که تلویح و تذکره خون عثمان مى نمود، و اراده مى کرد این مطلب را که بنى هاشم سبب قتل عثمان شدند و او را کشتند حسین نیز به قصاص خون عثمان کشته شد. آنگاه براى مصلحت گفت : به خدا قسم دوست مى داشتم که حسین زنده باشد و احیانا ما را به فحش و دشنام یاد کند و ما او را به مدح و ثنا نام بریم ، و او از ما قطع کند و ما پیوند کنیم چنانچه عادت او و عادت ما چنین بود، اما چه کنم با کسى که شمشیر بر روى ما کشد و اراده قتل ما کند جز آنکه او را از خود دفع کنیم و او را بکشیم .
پس عبداللّه بن سایب که حاضر مجلس بود برخاست و گفت : اگر فاطمه زنده بود و سر فرزند خویش مى دید چشمش گریان و جگرش بریان مى شد! عمرو گفت : ما با فاطمه نزدیکتریم از تو اگر زنده بود چنین بود که مى گویى ، لکن کشنده او را که دافع نفس بود ملامت نمى فرمود(375). آنگاه یکى از موالى عبداللّه بن جعفر خبر شهادت پسران او را به او رسانید عبداللّه گفت : اِنّا للّهِ وَاِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ.
پس بعضى از موالیان او و مردم بر او داخل شدند و او را تعزیت گفتند، این وقت غلام او ابواللّسلاس یا ابوالسلاسل گفت :
هذا مالَقینا مِنَ الحُسین بْن علىٍ؛ یعنى این مصیبت که به ما رسید سببش حسین بن على بود عبداللّه چون این کلمات را شنید در خشم شد و او را با نَعْلَین بکوفت و گفت : یَابْن اللَّخْناءِ اَلِلْحُسیْنِ تَقُولُ هذا؟!
اى پسر کنیزکى گندیده بو آیا در حق حسین چنین مى گوئى ؟ به خدا قسم من دوست مى داشتم که با او بودم و از وى مفارقت نمى جستم تا در رکاب او کشته مى گشتم ، به خدا سوگند که آنچه بر من سهل مى کند مصیبت فرزندانم را آن است که ایشان مواسات کردند با برادر و پسر عمّم حسین علیه السّلام و در راه او شهید شدند. این بگفت و رو به اهل مجلس کرد و گفت : سخت گران و دشوار است بر من شهادت حسین علیه السّلام لکن الحمدللّه اگر خودم نبودم که با او مواسات کنم فرزندانم به جاى من در رکاب او سعادت شهادت یافتند.
راوى گفت : چون اُمّ لقمان دختر عقیل قصّه کربلا و شهادت امام حسین علیه السّلام را شنید با خواهران خود اُمّ هانى و اءسماء و رَمْلَه و زینب بى هوشانه با سر برهنه دوید و بر کشتگان خود مى گریست و این اشعار را مى خواند:
شعر :
ما ذا تَقُولونَ اِذْ قالَ النَّبىُّ لَکُمْ
ما ذا فَعَلْتُم وَاَنتُمْ آخِرُ الاُْمَمِ
بِعِتْرَتی وَ بِاَهْلی بَعْدَمُفْتَقَدی
مِنْهُمْ اُسارى وَقَتْلى ضُرِّجُوا بِدَمٍ
ماکانَ هذا جَزائى اِذْ نَصَحْتُ لَکُم
اَنْ تَخْلُفُونى بسُوءٍ فى ذَوى رَحم
خلاصه مضمون آنکه : اى کافران بى حیا! چه خواهید گفت در جواب سیّد انبیاء هنگامى که از شما بپرسد که چه کردید با عترت و اهل بیت من بعد از وفات من ، ایشان را دو قسمت کردید قسمتى را اسیر کردید و قسمت دیگر را شهید و آغشته به خون نمودید، نبود این مزد رسالت و نصیحت من شماها را که بعد از من با خویشان و ارحام من چنین کنید(376).
شیخ طوسى رحمه اللّه روایت کرده که چون خبر شهادت امام حسین علیه السّلام به مدینه رسید اءسماء بنت عقیل با جماعتى از زنهاى اهل بیت خود بیرون آمد تا به قبر پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم رسید پس ‍ خود را به قبر آن حضرت چسبانید و شهقه زد و رو کرد به مهاجر و انصار و گفت :
شعر :
ما ذا تَقُو لُون اِذْ قالَ النَّبىُّ لَکُم
یُومَ الْحِسابِ وَصِدْقُ الْقَولِ مَسمُوعٌ
خَذَلْتُمْ عَتْرتى اَو کُنتُمْ غَیَبا
وَالْحَقُّ عِنْدَ وَلِىِّ الاَْمْرِ مَجْمُوعٌ
اَسْلَمْتَمُو هُمْ بِاَیْدى الظّالمینَ فَما
مِنْکُمْ لَهُ الْیَومَ عِندَ اللّهِ مَشْفُوعٌ(377)
راوى گفت : ندیدم روزى را که زنها و مردها اینقدر گریسته باشند مثل آن روز پس چون آن روز به پایان رسید اهل مدینه در نیمه شب نداى هاتفى شنیدند وشخصش را نمى دیدند که این اشعار را مى گفت :
شعر :
اَیُّها الْقاتِلوُنَ جَهْلاً حُسَیْنًا
اَبْشِرُو بِالْعَذابِ وَ التَّنْکیلِ
کُلُّ اَهْلِ السَّماءِ یَدْعُوا عَلَیْکُمْ
مِنْ نَبِىٍ وَ مُرْسَلٍ وَ قَبیلٍ
قَدْ لُعِنْتُمْ عَلى لِسانِ ابْنِ داوُدَ
وَ مُوسى وَصاحبِ الاِْنْجیلِ(378)

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ ورود اُسراء و رؤ س شهداء به شام

ورود اُسراء و رؤ س شهداء به شام
شیخ کَفْعَمى و شیخ بهایى و دیگران نقل کرده اند که در روز اوّل ماه صفر سر مقدس حضرت امام حسین علیه السّلام را وارد دمشق کردند، و آن روز بر بنى امیه عید بود و روزى بود که تجدید شد در آن روز اَحزان اهل ایمان (399)
قُلْتُ وَیَحِقُّ اَنْ یُقالَ:
شعر :
کانَتْ مَاتِمُ بَالْعِراقِ تَعُدُّها
اَمَوِیَّةٌ بِالشّامِ مِنْ اَعْیادِها
سیّد ابن طاوس رحمه اللّه روایت کرده که چون اهل بیت رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلّم را با سر مُطهّر حضرت سیدالشهداء علیه السّلام از کوفه تا دمشق سیر دادند چون نزدیک دمشق رسیدند جناب امّ کلثوم علیهاالسّلام نزدیک شمر رفت و به او فرمود: مرا با تو حاجتى است . گفت : حاجت تو چیست ؟ فرمود: اینک شهر شام است ، چون خواستى ما را داخل شهر کنى از دروازه اى داخل کن که مردمان نَظّاره کمتر باشند که ما را کمتر نظر کنند و امر کن که سرهاى شهدا را از بین محامل بیرون ببرند پیش دارند تا مردم به تماشاى آنها مشغول شوند و به ما کمتر نگاه کنند؛ چه ما رسوا شدیم از کثرت نظر کردن مردم به ما. شمر که مایه شرّ و شقاوت بود چون تمنّاى او را دانست بر خلاف مراد او میان بست ، فرمان داد تا سرهاى شهدا را بر نیزه ها کرده و در میان مَحامل و شتران حَرم بازدارند و ایشان را از همان (دروازه ساعات ) که انجمن رعیت و رُعات بود درآوردند تا مردم نظّاره بیشتر باشند و ایشان را بسیار نظر کنند.(400)
علاّمه مجلسى رحمه اللّه در (جَلاءُ العُیُون ) فرموده که در بعض از کتب معتبره روایت کرده اند که سهل بن سعد گفت : من در سفرى وارد دمشق شدم . شهرى دیدم درنهایت معمورى و اشجار و اَنهار بسیار و قصُور رفیعه و منازل بى شمار و دیدم که بازارها را آئین بسته اند و پرده ها آویخته اند مردم زینت بسیار کرده اند و دفّ و نقاره و انواع سازها مى نوازند. با خود گفتم مگر امروز عید ایشان است ، تا آنکه از جمعى پرسیدم که مگر در شام عیدى هست که نزد ما معروف نیست ؟ گفتند: اى شیخ ! مگر تو در این شهر غریبى ؟ گفتم : من سهل بن سعدم و به خدمت حضرت رسالت صلى اللّه علیه و آله و سلّم رسیده ام . گفتند: اى سهل ! ما تعجّب داریم که چرا خون از آسمان نمى بارد و چرا زمین سرنگون نمى گردد. گفتم : چرا؟ گفتند: این فرح و شادى براى آن است که سر مبارک حسین بن على علیه السّلام را از عراق براى یزید به هدیه آورده اند. گفتم : سبحان اللّه ! سر امام حسین علیه السّلام را مى آورند و مردم شادى مى کنند! پرسیدم که از کدام دروازه داخل مى کنند؟! گفتند: از دروازه ساعات . من به سوى آن دروازه شتافتم چون به نزدیک دروازه رسیدم دیدم که رایت کفر و ضلالت از پى یکدیگر مى آوردند، ناگاه دیدم که سوارى مى آید و نیزه در دست دارد و سرى بر آن نیزه نصب کرده است که شبیه ترین مردم است به حضرت رسالت صلى اللّه علیه و آله و سلّم پس زنان و کودکان بسیار دیدم بر شتران برهنه سوار کرده مى آورند، پس من رفتم به نزدیک یکى از ایشان و پرسیدم که تو کیستى ؟ گفت : من سکینه دختر امام حسین علیه السّلام . گفتم : من از صحابه جدّ شمایم ، اگر خدمتى دارى به من بفرما. جناب سکینه علیهاالسّلام فرمود که بگو به این بدبختى که سر پدر بزرگوارم را دارد از میان ما بیرون رود و سر را پیشتر برد که مردم مشغول شوند به نظاره آن سر منوّر و دیده از ما بردارند و به حرمت رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم این قدر بى حرمتى روا ندارند.
سهل گفت : من رفتم به نزد آن ملعون که سر آن سرور را داشت ، گفتم : آیا ممکن است که حاجت مرا بر آورى و چهار صد دینار طلا از من بگیرى ؟ گفت : حاجت تو چیست ؟ گفتم : حاجت من آن است که این سر را از میان زنان بیرون برى و پیش روى ایشان بروى آن زر را از من گرفت و حاجت مرا روا کرد(401).
و به روایت ابن شهر آشوب چون خواست که زر را صرف کند هر یک سنگ سیاه شده بود و بر یک جانبش نوشته بود:
(و لاتَحْسَبَنّ اللّهَ غافِلاً عَمّا یَعْمَلُ الظّالِمُونَ)(402)
و بر جانب دیگر: (وسَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَموا اَىَّ مُنقَلَبٍ یَنْقَلِبون )(403)(404)
قطب راوندى از منهال بن عمرو روایت کرده است که گفت : به خدا سوگند که در دمشق دیدم سر مبارک جناب امام حسین علیه السّلام را بر سر نیزه کرده بودند و در پیش روى آن جناب کسى سوره کهف مى خواند چون به این آیه رسید:
(اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحابَ الْکَهْفِ وَالَّرقیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَبا)(405).
به قدرت خدا سر مقدس سیدالشهداء علیه السّلام به سخن درآمد و به زبان فصیح گویا گفت : امر من از قصّه اصحاب کهف عجیبتر است . و این اشاره است به رجعت آن جناب براى طلب خون خود(406).
پس آن کافران حرم و اولاد سیّد پیغمبران را در مسجد جامع دمشق که جاى اسیران بود بازداشتند، و مرد پیرى از اهل شام به نزد ایشان آمد و گفت : الحمدللّه که خدا شما را کشت و شهر ما را از مردان شما راحت داد و یزید را بر شما مسلّط گردانید. چون سخن خود را تمام کرد جناب امام زین العابدین علیه السّلام فرمود که اى شیخ ! آیا قرآن خوانده اى ؟ گفت : بلى ، فرمود: که این آیه را خوانده اى :
(قُلْ لا اَسْئَلُکُم عَلَیْهِ اَجْرا إ لا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى )(407).
گفت : بلى ، آن جناب فرمود: آنها مائیم که حقّ تعالى مودّت ما را مُزد رسالت گردانیده است ، باز فرمود که این آیه را خوانده اى ؟ (وَاتَ ذَاالْقُربى حَقَّهُ).(408)
گفت : بلى ، فرمود که مائیم آن ها که حقّ تعالى پیغمبر خود را امر کرده است که حق ما را به ما عطا کند، آیا این آیه را خوانده اى ؟
(وَاعْلَمُوا اَنَّما غَنِمْتُم مِنْ شَىٍ فَاِنَّ للّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبى )(409).
گفت : بلى ، حضرت فرمود که مائیم ذوى القربى که اَقربَ و قُرَباى آن حضرتیم . آیا خوانده اى این آیه را.
(اِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرا)(410)
گفت : بلى ، حضرت فرمود که مائیم اهل بیت رسالت که حقّ تعالى شهادت به طهارت ما داده است . آن مرد پیر گریان شد و از گفته هاى خود پشیمان گردید و عمامه خود را از سر انداخت و رو به آسمان گردانید و گفت : خداوندا! بیزارى مى جویم به سوى تو از دشمنان آل محمّداز جن و انس ، پس به خدمت حضرت عرض کرد که اگر توبه کنم آیا توبه من قبول مى شود؟ فرمود: بلى ، آن مرد توبه کرد چون خبر او به یزید پلید رسید او را به قتل رسانید(411).
از حضرت امام محمّدباقر علیه السّلام مروى است که چون فرزندان و خواهران و خویشان حضرت سیّد الشهداء علیه السّلام را به نزد یزید پلید بردند بر شتران سوار کرده بودند بى عمارى و محمل ، یکى از اشقیاى اهل شام گفت : ما اسیران نیکوتر از ایشان هرگز ندیده بودیم ، سکینه خاتون علیهاالسّلام فرمود: اى اشقیاء! مائیم سَبایا و اسیران آل محمد صلى اللّه علیه و آله و سلم انتهى (412).
شیخ جلیل و عالم خبیر حسن بن على طبرى که معاصر علامه و محقق است در کتاب (کامل بهائى ) که زیاده از ششصد و شصت سال است که تصنیف شده در باب ورود اهل بیت امام حسین علیه السّلام به شام گفته که اهل بیت را از کوفه به شام دِه به دِه سیر مى دادند تا به چهار فرسخى از دمشق رسیدند به هر ده از آنجا تا به شهر نثار بر ایشان مى کردند. و بر هر در شهر سه روز ایشان را باز گرفتند تا به شهر بیارایند و هر حلى و زیورى و زینتى که در آن بود به آئینها بستند به صفتى که کسى چنان ندیده بود. قریب پانصد هزار مرد و زن با دفها و امیران ایشان باطبلها و کوسها و بوقها و دُهُلها بیرون آمدند و چند هزار مردان و جوانان و زنان رقص کنان با دف و چنگ و رباب زنان استقبال کردند، جمله اهل ولایت دست و پاى خضاب کرده و سُرمه در چشم کشیده روز چهار شنبه شانزدهم ربیع الاول به شهر رفتند از کثرت خلق ، گویى که رستخیز بود چون آفتاب بر آمد ملاعین سرها را به شهر در آوردند از کثرت خلق به وقت زوال به در خانه یزید لعین رسیدند.
یزید تخت مرصّع نهاده بود خانه و ایوان آراسته بود و کرسیهاى زرّین و سیمین راست و چپ نهاد حُجّاب بیرون آمدند و اکابر ملاعین را که با سرها بودند به پیش یزید بردند و احوال بپرسید، ملاعین گفتند: به دولت امیر دمار از خاندان ابوتراب درآوردیم .و حالها باز گفتند و سرهاى اولاد رسول علیهماالسّلام را آنجا بداشتند و در این شصت و شش روز که ایشان در دست کافران بودند هیچ بشرى بر ایشان سلام کردن نتوانست (413).
و هم نقل کرده از سهل بن سعد السّاعدى که من حجّ کرده بودم به عزم زیارت بیت المقدس متوجّه شام شدم چون به دمشق رسیدم شهرى دیدم که پر فرح و شادى و جمعى را دیدم که در مسجد پنهان نوحه مى کردند و تعزیت مى داشتند. و پرسیدم : شما چه کسانید؟ گفتند: ما از موالیان اهل بیتیم و امروز سر امام حسین علیه السّلام واهل بیت او را به شهر آورند. سهل گوید که به صحرا رفتم از کثرت خلق و شیهه اسبان و بوق و طبل و کوسات و دفوف رستخیزى دیدم تا سواد اعظم برسید، دیدم که سرها مى آورند بر نیزها کرده . اوّل سر جناب عباس علیه السّلام (414) را آوردند ودر عقب سرها، عورات حسین علیه السّلام مى آمدند. و سر حضرت امام حسین علیه السّلام را دیدم با شکوهى تمام و نور عظیم از او مى تافت با ریش مدوّر که موى سفید با سیاه آمیخته بود و به وسمه خضاب کرده و سیاهى چشمان شریفش نیک سیاه بود و ابروهایش ‍ پیوسته بود و کشیده بینى بود، و تبسّم کنان به جانب آسمان ، چشم گشوده بود به جانب افق و باد محاسن او را مى جنبانید به جانب چپ و راست ، پنداشتى که امیر المؤ منین على علیه السّلام است .
عمرو بن منذر همدانى گوید: جناب امّ کلثوم علیهاالسّلام را دیدم چنانکه پندارى فاطمه زهراء علیهاالسّلام است چادر کهنه بر سر گرفته و روى بندى بر روى بسته ، من نزدیک رفتم و امام زین العابدین علیه السّلام و عورات خاندان را سلام کردم مرا فرمودند: اى مؤ من ! اگر بتوانى چیزى بدین شخص ده که سر حضرت حسین علیه السّلام را دارد تا به پیش برد که از نظاره گیان ما را زحمت است ، من صد درهم بدادم بدان لعین که سر داشت که سر حضرت حسین علیه السّلام را پیشتر دارد و از عورات دور شود بدین منوال مى رفتند تا نزد یزید پلید بنهادند. انتهى .(415)

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ تاراج کردن وسایل امام علیه السلام

 اهداف قیام عاشورا   - تاراج کردن وسایل امام علیه السلام
۴۷۷.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از ابو مِخنَف ، از امام صادق علیه السلام ) : لباسى را که به تن حسین علیه السلام بود، به تاراج بردند. بحر بن کعب، شلوار ایشان را برداشت و قیس بن اشعث ، قطیفه ۱ ایشان را بُرد که از جنس خز بود و از آن پس ، «قیسِ قطیفه» نامیده شد . مردى از قبیله بنى اَوْد، به نام اَسوَد، کفش هاى ایشان و مردى از قبیله بنى نَهشَل بن دارِم، شمشیر ایشان را به تاراج برد . شمشیر ایشان ، بعدها به دست خانواده حبیب بن بُدَیل افتاد . ۲
۴۷۸.الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) :هنگامى که حسین علیه السلام کشته شد ، وسایلش را به تاراج بردند . قَلانِس نَهْشَلى و جُمَیع بن خلق اَوْدى ، هر کدام ، یکى از شمشیرهاى ایشان را به تاراج بردند و بحر بن کعب تمیمى ملعون ، شلوار ایشان را برداشت و ایشان را برهنه نهاد . قیس بن اشعث بن قیس کِندى نیز قطیفه ایشان را برد و از این رو ، به او قیسِ قطیفه مى گفتند . اَسوَد بن خالد اَوْدى ، کفش هاى ایشان را برد و
1.قطیفه : جامه یا پارچه پُرزدار .
2.سُلِبَ الحُسَینُ علیه السلام ما کانَ عَلَیهِ ، فَأَخَذَ سَراویلَهُ بَحرُ بنُ کَعبٍ ، وأخَذَ قَیسُ بنُ الأَشعَثِ قَطیفَتَهُ ـ وکانَت مِن خَزٍّ ، وکانَ یُسَمّى بَعدُ قَیسَ قَطیفَةٍ ـ وأخَذَ نَعلَیهِ رَجُلٌ مِن بَنی أودٍ ، یُقالُ لَهُ : الأَسوَدُ ، وأخَذَ سَیفَهُ رَجُلٌ مِن بَنی نَهشَلِ بنِ دارِمٍ ، فَوَقَعَ بَعدَ ذلِکَ إلى أهلِ حَبیبِ بنِ بُدَیلٍ (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۵۳) .
۴۷۸.الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) :جابربن یزید، عمامه ایشان و مالک بن بشیر کِندى نیز کلاه خز ایشان را به غارت برد. ۱
۴۷۹.الإرشاد :سپس به تاراج کردن وسایل امام حسین علیه السلام روى آوردند . اسحاق بن حَیوه حَضْرَمى ، پیراهن امام علیه السلام و اَبجَر بن کعب ، شلوار ایشان و اَخنَس بن مَرثَد ، عمامه ایشان و مردى از بنى دارِم ، شمشیر ایشان را به تارج برد . اثاث و شتران و وسایل سفر امام علیه السلام و حتّى زیورآلات زنان ایشان را نیز غارت کردند . ۲
۴۸۰.الملهوف :آن گاه ، به تاراج کردن جامه هاى امام حسین علیه السلام روى آوردند . اسحاق بن حَوبه حضرمى ـ که خدا لعنتش کند ـ ، پیراهن امام علیه السلام را برد و آن را پوشید ؛ امّا پیسى گرفت و مویش ریخت . . . . بحر بن کعب تَیمى ـ که خدا لعنتش کند ـ ، شلوار امام علیه السلام را به غارت برد و نقل شده که از دو پا ، فلج و زمینگیر شد . اَخْنَس بن مَرثَد بن علقمه حضرمى ـ که خدا لعنتش کند ـ ، عمامه امام علیه السلام را برداشت و گفته شده که جابر بن یزید اَوْدى ـ که خدا لعنتش کند ـ ، عمامه را برد و به سرش پیچید و سبک مغز و کم عقل گردید . اسود بن خالد هم کفش هاى امام علیه السلام را تاراج کرد و بَجدَل بن سُلَیم کلبى ـ که خدا لعنتش کند ـ ، انگشتر امام علیه السلام را برداشت . او انگشت ایشان را که انگشتر داشت ، قطع کرد . [بعدها]مختار ، او را دستگیر کرد و دست و پاهایش را برید و او را وا نهاد تا در خونش بغلتد و هلاک شود . قطیفه خز امام علیه السلام را قیس بن اشعث ـ که خدا لعنتش کند ـ غارت کرد و زرهِ کوتاه (تن پوشِ) امام علیه السلام را عمر بن سعد ـ که خدا لعنتش کند ـ برداشت و هنگامى که عمر
1.لَمّا قُتِلَ الحُسَینُ علیه السلام انتُهِبَ ثَقَلُهُ ، فَأَخَذَ سَیفَهُ القَلانِسُ النَهشَلِیُّ ، وأخَذَ سَیفا آخَرَ جُمَیعُ بنُ الخلقِ الأَودِیُّ ، وأخَذَ سَراویلَهُ بَحرُ ـ المَلعونُ ـ ابنُ کَعبٍ التَّمیمِیُّ ، فَتَرَکَهُ مُجَرَّدا ، وأخَذَ قَطیفَتَهُ قَیسُ بنُ الأَشعَثِ بنِ قَیسٍ الکِندِیُّ ، فَکانَ یُقالُ لَهُ : قَیسُ قَطیفَةٍ ، وأخَذَ نَعلَیهِ الأَسوَدُ بنُ خالِدٍ الأَودِیُّ ، وأخَذَ عِمامَتَهُ جابِرُ بنُ یَزیدَ ، وأخَذَ بُرنُسَهُ ـ وکانَ مِن خَزٍّ ـ مالِکُ بنُ بَشیرٍ الکِندِیُّ (الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : ج ۱ ص ۴۷۹ ، الردّ على المتعصّب العنید : ص ۴۰) .
2.ثُمَّ أقبَلوا عَلى سَلبِ الحُسَینِ علیه السلام ، فَأَخَذَ قَمیصَهُ إسحاقُ بنُ حَیوَةَ الحَضرَمِیُّ ، وأخَذَ سَراویلَهُ أبجَرُ بنُ کَعبٍ ، وأخَذَ عِمامَتَهُ أخنَسُ بنُ مَرثَدٍ ، وأخَذَ سَیفَهُ رَجُلٌ مِن بَنی دارِمٍ ، وَانتَهَبوا رَحلَهُ وإبِلَهُ وأثقالَهُ ، وسَلَبوا نِساءَهُ (الإرشاد : ج ۲ ص ۱۱۲ ، إعلام الورى : ج ۱ ص ۴۶۹ .) .
۴۸۰.الملهوف :بن سعد به قتل رسید ، مختار ، آن را به قاتل وى ، ابو عمره ، بخشید . جُمَیع بن خلق اَوْدى ، شمشیر امام علیه السلام را برد و گفته شده که مردى از بنى تمیم ، به نام اسود بن حنظله ـ که خدا لعنتش کند ـ ، آن را به تاراج برد در روایت [محمّد] ابن سعد نیز آمده است که فلافِس نَهشَلى ، شمشیر ایشان را برد و محمّد بن زکریّا افزوده است که پس از آن ، شمشیر به دست دختر حبیب بن بُدَیل افتاد . این شمشیرِ به تاراج رفته ، غیر از شمشیر ذو الفقار است که با دیگر چیزهاى مشابهش ، جزو گنجینه نبوّت و امامت ، مصون و محفوظ ، نگاهدارى مى شود . راویان نیز در تصدیق همین نقل ، مطالبى مشابه آن ، گزارش کرده اند . ۱
۴۸۱.مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمى :آن گاه ، اَسوَد بن حَنظله پیش آمد و شمشیر حسین علیه السلام را برداشت . جَعوَنه حَضرَمى ، پیراهن ایشان را برداشت و آن را پوشید و پیسى گرفت و مویش ریخت . . . . بَحیر بن عمرو جَرمى ، شلوار ایشان را برداشت و از دو پا فلج و زمینگیر شد . جابر بن یزید اَزْدى ، عمامه ایشان را برداشت و آن را به سر خود پیچید و خوره گرفت . مالک بن نَسر کِندى ، زره ایشان را برداشت و کم عقل گردید ... . قیس
1.ثُمَّ أقبَلوا عَلى سَلَبِ الحُسَینِ علیه السلام ، فَأَخَذَ قَمیصَهُ إسحاقُ بنُ حوبةَ الحَضرَمِیُّ لَعَنَهُ اللّه ُ ، فَلَبِسَهُ ، فَصارَ أبرَصَ ، وَامتَعَطَ شَعرُهُ ... وأخَذَ سَراویلَهُ بَحرُ بنُ کَعبٍ التَّیمِیُّ لَعَنَهُ اللّه ُ ، ورُوِیَ أنَّهُ صارَ زَمِنا مُقعَدا مِن رِجلَیهِ . وأخَذَ عِمامَتَهُ أخنَسُ بنُ مَرثَدِ بنِ عَلقَمَةَ الحَضرَمِیُّ لَعَنَهُ اللّه ُ ، وقیلَ : جابِرُ بنُ یَزیدَ الأَودِیُّ لَعَنَهُ اللّه ُ ، فَاعتَمَّ بِها ، فَصارَ مَعتوها ، وأخَذَ نَعلَیهِ الأَسوَدُ بنُ خالِدٍ . وأخَذَ خاتَمَهُ بَجدَلُ بنُ سُلَیمٍ الکَلبِیُّ لَعَنَهُ اللّه ُ ، فَقَطَعَ إصبَعَهُ علیه السلام مَعَ الخاتَمِ ، وهذا أخَذَهُ المُختارُ ، فَقَطَعَ یَدَیهِ ورِجلَیهِ ، وتَرَکَهُ یَتَشَحَّطُ فی دَمِهِ حَتّى هَلَکَ . وأخَذَ قَطیفَةً لَهُ علیه السلام ـ کانَت مِن خَزٍّ ـ قَیسُ بنُ الأَشعَثِ لَعَنَهُ اللّه ُ . وأخَذَ دِرعَهُ البَتراءَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ لَعَنَهُ اللّه ُ ، فَلَمّا قُتِلَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ ، وَهَبَهَا المُختارُ لِأَبی عَمرَةَ قاتِلِهِ . وأخَذَ سَیفَهُ جُمَیعُ بنُ الخلقِ الأَودِیُّ ، وقیلَ : رَجُلٌ مِن بَنی تَمیمٍ ، یُقالُ لَهُ : الأَسوَدُ بنُ حَنظَلَةَ لَعَنَهُ اللّه ُ . وفی رِوایَةِ ابنِ سَعدٍ : أنَّهُ أخَذَ سَیفَهُ الفلافِسُ النَّهشَلِیُّ ، وزادَ مُحَمَّدُ بنُ زَکَرِیّا : أنَّهُ وَقَعَ بَعدَ ذلِکَ إلى بِنتِ حَبیبِ بنِ بُدَیلٍ ، وهذَا السَّیفُ المَنهوبُ لَیسَ بِذِی الفَقارِ ؛ فَإِنَّ ذلِکَ کانَ مَذخورا ومَصونا مَعَ أمثالِهِ مِن ذَخائِرِ النُّبُوَّةِ وَالإِمامَةِ ، وقَد نَقَلَ الرُّواةُ تَصدیقَ ما قُلناهُ وصورَةَ ما حَکَیناهُ (الملهوف : ص ۱۷۷) .
۴۸۱.مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمى :بن اشعث ، قطیفه حسین علیه السلام را که بر آن مى نشست ، برداشت و از این رو ، قیسِ قطیفه نامیده شد و مردى از اَزْد به نام اسود نیز کفش هاى ایشان را برداشت ... . عبید اللّه بن عمّار مى گوید : دیدم شلوار حسین ، به هنگام شهادتش مى درخشد و اَبجَر بن کعب آمد و آن را برداشت و ایشان را برهنه رها کرد . محمّد بن عبد الرحمان نیز گفته است که از دستان ابجر بن کعب ،در زمستان ، خون مى آمد و در تابستان نیز دستانش مانند چوب،خشک مى شد. ۱
۱ / ۲ - اسب دواندن بر پیکر مطهّر امام علیه السلام
۴۸۲.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از حُمَید بن مسلم ـ ) : آن گاه ، عمر بن سعد، میان یارانش ندا داد که : چه کسى فراخوانِ اسب دواندن بر حسین را پاسخ مى گوید؟ ده تن ، پاسخ مثبت دادند ، از جمله : اسحاق بن حَیوه حَضرَمى ـ همان کسى که پیراهن حسین علیه السلام را برداشت و پس از آن ، پیسى گرفت ـ و اَحبَش بن مَرثَد بن عَلقمة بن سلامه حضرمى . اینان آمدند و حسین علیه السلام را با اسبان خود ، لگدکوب کردند ، تا جایى که پشت و سینه ایشان را خرد کردند . به من (حُمَید) ، خبر رسید که پس از این [ماجرا] ، در یکى از جنگ ها ، تیرى نامشخّص آمد و قلب احبش بن مَرثَد را که ایستاده بود ، شکافت و او را کشت . ۲
1.ثُمَّ تَقَدَّمَ الأَسوَدُ بنُ حَنظَلَةَ ، فَأَخَذَ سَیفَهُ ، وأخَذَ جَعوَنَةُ الحَضرَمِیُّ قَمیصَهُ ، فَلَبِسَهُ فَصارَ أبرَصَ ، وسَقَطَ شَعرُهُ ... وأخَذَ سَراویلَهُ بَحیرُ بنُ عَمرٍو الجَرمِیُّ ، فَصارَ زَمِنا مُقعَدا مِن رِجلَیهِ ، وأخَذَ عِمامَتَهُ جابِرُ بنُ یَزیدَ الأَزدِیُّ ، فَاعتَمَّ بِها ، فَصارَ مَجذوما ، وأخَذَ مالِکُ بنُ نَسرٍ الکِندِیُّ دِرعَهُ ، فَصار مَعتوها ... وأخَذَ قَیسُ بنُ الأَشعَثِ قَطیفَةً لِلحُسَینِ علیه السلام کانَ یَجلِسُ عَلَیها ، فَسُمِّیَ لِذلِکَ قَیسَ قَطیفَةٍ ، وأخَذَ نَعلَیهِ رَجُلٌ مِنَ الأَزدِ ، یُقالُ لَهُ : الأَسوَدُ ... . وقالَ عُبَیدُ اللّه ِ بنُ عَمّارٍ : رَأَیتُ عَلَى الحُسَینِ علیه السلام سَراویلَ تَلمَعُ ساعَةَ قُتِلَ ، فَجاءَ أبجَرُ بنُ کَعبٍ ، فَسَلَبَهُ وتَرَکَهُ مُجَرَّدا ، وذَکَرَ مُحَمَّدُ بنُ عَبدِ الرَّحمنِ : أنَّ یَدَی أبجَرَ بنِ کَعبٍ کانَتا یَنضَحانِ الدَّمَ فِی الشِّتاءِ ، ویَیبَسانِ فِی الصَّیفِ کَأَنَّهُما عودٌ (مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمى : ج ۲ ص ۳۷ و۳۸) .
2.ثُمَّ إنَّ عُمَرَ بنَ سَعدٍ نادى فی أصحابِهِ : مَن یَنتَدِبُ لِلحُسَینِ ویوطِئُهُ فَرَسَهُ ؟ فَانتَدَبَ عَشَرَةٌ ، مِنهُم : إسحاقُ بنُ حَیوَةَ الحَضرَمِیُّ ، وهُوَ الَّذی سَلَبَ قَمیصَ الحُسَینِ علیه السلام ، فَبَرِصَ بَعدُ ، وأحبَشُ بنُ مَرثَدِ بنِ عَلقَمَةَ بنِ سَلامَةَ الحَضرَمِیُّ ، فَأَتَوا فَداسُوا الحُسَینَ علیه السلام بِخُیولِهِم حَتّى رَضّوا ظَهرَهُ وصَدرَهُ ، فَبَلَغَنی أنَّ أحبَشَ بنَ مَرثَدٍ بَعدَ ذلِکَ بِزَمانٍ أتاهُ سَهمُ غَربٍ ، وهُوَ واقِفٌ فی قِتالٍ ، فَفَلَقَ قَلبَهُ ، فَماتَ (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۵۴) .
۴۸۳.الإرشاد ( ـ به نقل از حمید بن مسلم ـ ) : عمر بن سعد به یارانش ندا داد که : چه کسى نداى اسب دواندن بر حسین را اجابت مى کند؟ ده تن اجابت کردند که از جمله آنان ، اسحاق بن حَیوه و اَخنَس بن مَرثَد بودند که اسب هاى خود را بر حسین علیه السلام دواندند و پشت ایشان را خرد کردند . ۱
۴۸۴.الملهوف :سپس عمر بن سعد ، میان یارانش ندا داد که : چه کسى حاضر است بر حسین ، اسب بدواند؟ از یارانش ، این ده تن حاضر شدند : اسحاق بن حَوبه ـ که پیراهن امام علیه السلام را به تاراج برده بود ـ ، اخنس بن مرثد ، حَکیم بن طُفَیل سبیعى ، عمر بن صبیح صَیداوى ، رجاء بن مُنقِذ عبدى ، سالم بن خَیثمه جُعفى ، صالح بن وَهْب جُعفى ، واحِظ بن غانِم ، هانى بن ثُبَیت حضرمى و اسید بن مالک . اینان ـ که خدا لعنتشان کند ـ با سُم اسب هایشان ، حسین علیه السلام را چنان لگدکوب کردند که پشت و سینه اش را خرد کردند . این ده تن ، [پس از پایان کار] آمدند و در برابر ابن زیاد ـ که خدا لعنتش کند ـ ایستادند و از میان آنان ، اسید بن مالک گفت : ما بودیم که پشت و سپس سینه[ى او] را با همه اسب هاى بزرگ و تیزتک ، خرد کردیم . ابن زیاد ـ که خدا لعنتش کند ـ گفت : شما که هستید؟ گفتند: ما کسانى بودیم که بر پشت حسین ، اسب دواندیم تا آن که سینه و گلوى حسین را آسیاب کردیم .
1.ونادى [عُمَرُ بنُ سَعدٍ] فی أصحابِهِ : مَن یَنتَدِبُ لِلحُسَینِ فَیوطِئَهُ فَرَسَهُ ؟ فَانتَدَبَ عَشَرَةٌ ، مِنهُم : إسحاقُ بنُ حَیوَةَ ، وأخنَسُ بنُ مَرثَدٍ ، فَداسُوا الحُسَینَ علیه السلام بِخُیولِهِم حَتّى رَضّوا ظَهرَهُ (الإرشاد : ج ۲ ص ۱۱۳) .
۴۸۴.الملهوف :ابن زیاد ، فرمان داد جایزه اندکى به آنان بدهند . ابو عمر زاهد مى گوید : ما به این ده تن نگریستیم و همه آنان را زنازاده یافتیم . مختار ، آنان را دستگیر کرد و با زنجیرهاى آهنین ، دست و پاهایشان را بست و بر پشتشان اسب دواند تا به هلاکت رسیدند . ۱
۴۸۵.المناقب ، ابن شهرآشوب :عمر بن سعد ، ده تن را فرا خواند و آنها اسب هایشان را بر پیکر مطهّر امام حسین علیه السلام دواندند . این ده تن ، عبارت بودند از : اسحاق بن یحیى حضرمى ، هانى بن ثُبَیت حضرمى ، اَدلَم بن ناعم ، اسد بن مالک ، حَکیم بن طُفَیل طایى ، اَخنَس بن مَرثَد ، عمرو بن صبیح مَذحِجى ، رجاء بن مُنقِذ عبدى ، صالح بن وَهْب یزَنى و سالم بن خیثمه جُعفى . ۲
1.ثُمَّ نادى عُمَرُ بنُ سَعدٍ فی أصحابِهِ : مَن یَنتَدِبُ لِلحُسَینِ علیه السلام فَیُوطِئَ الخَیلَ ظَهرَهُ ؟ فَانتَدَبَ مِنهُم عَشَرَةٌ ، وهُم : إسحاقُ بنُ حَوبَةَ الَّذی سَلَبَ الحُسَینَ علیه السلام قَمیصَهُ ، وأخنَسُ بنُ مَرثَدٍ ، وحَکیمُ بنُ طُفَیلٍ السَّبیعِیُّ ، وعُمَرُ بنُ صَبیحٍ الصَّیداوِیُّ ، ورَجاءُ بنُ مُنقِذٍ العَبدِیُّ ، وسالِمُ بنُ خَیثَمَةَ الجُعفِیُّ ، وصالِحُ بنُ وَهبٍ الجُعفِیُّ ، وواحِظُ بنُ غانِمٍ ، وهانِئُ بنُ ثُبَیتٍ الحَضرَمِیُّ ، واُسَیدُ بنُ مالِکٍ لَعَنَهُمُ اللّه ُ ، فَداسُوا الحُسَینَ علیه السلام بِحَوافِرِ خَیلِهِم ، حَتّى رَضّوا ظَهرَهُ وصَدرَهُ . قالَ الرّاوی : وجاءَ هؤُلاءِ العَشَرَةُ حَتّى وَقَفوا عَلَى ابنِ زِیادٍ لَعَنَهُ اللّه ُ ، فَقالَ اُسَیدُ بنُ مالِکٍ أحَدُ العَشَرَةِ : {۰ نَحنُ رَضَضنَا الصَّدرَ بَعدَ الظَّهرِ بِکُلِّ یَعبوبٍ شَدیدِ الأَسرِ ۰} فَقالَ ابنُ زِیادٍ لَعَنَهُ اللّه ُ : مَن أنتُم؟ قالوا : نَحنُ الَّذینَ وَطِئنا بِخُیولِنا ظَهرَ الحُسَینِ حَتّى طَحَنّا حَناجِرَ صَدرِهِ . قالَ : فَأَمَرَ لَهُم بِجائِزَةٍ یَسیرَةٍ . قالَ أبو عُمَرَ الزّاهِدُ : فَنَظَرنا إلى هؤُلاءِ العَشَرَةِ ، فَوَجَدناهُم جَمیعا أولادَ زِنىً ، وهؤُلاءِ أخَذَهُمُ المُختارُ ، فَشَدَّ أیدِیَهُم وأرجُلَهُم بِسِکَکِ الحَدیدِ ، وأوطَأَ الخَیلَ ظُهورَهُم حَتّى هَلَکوا (الملهوف : ص ۱۸۲) .
2.انتَدَبَ [عُمَرُ بنُ سَعدٍ] عَشَرَةً ، وهُم : إسحاقُ بنُ یَحیَى الحَضرَمِیُّ وهانِئُ بنُ ثُبَیتٍ الحَضرَمِیُّ ، وأدلَمُ بنُ ناعِمٍ ، وأسَدُ بنُ مالِکٍ ، وَالحَکیمُ بنُ طُفَیلٍ الطّائِیُّ ، وَالأَخنَسُ بنُ مَرثَدٍ ، وعَمرُو بنُ صَبیحٍ المَذحِجِیُّ ، ورَجاءُ بنُ مُنقِذٍ العَبدِیُّ ، وصالِحُ بنُ وَهبٍ الیَزَنِیُّ ، وسالِمُ بنُ خَیثَمَةَ الجُعفِیُّ ، فَوَطِئوهُ بِخَیلِهِم (المناقب ، ابن شهرآشوب : ج ۴ ص ۱۱۱) .
۴۸۶.المزار الکبیر ( ـ در زیارت ناحیه مقدّسه ـ ) : تا آن که تو را از اسبت به زیر کشیدند و زخمى و خونین ، به زمین افتادى . اسب ها تو را زیر سُم خود گرفتند و ستمگران با شمشیرهایشان بر سر تو ریختند . ۱
۱ / ۳ - تاراج کردن خیمه ها و غارت اموال دختران پیامبر صلى الله علیه و آله
۴۸۷.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از ابو مخنف ، از امام صادق علیه السلام ـ ) : مردم به سوى سُرخاب و جامه هاى گران بها و شتران رفتند و آنها را تاراج کردند . مردم به سوى حسین علیه السلام و اثاث و وسایل کاروان، هجوم آوردند و حتّى براى گرفتن لباس روى زنان نیز ، با آنها درگیر مى شدند و چون چیره مى شدند ، آن را مى بردند . ۲
۴۸۸.البدایة و النهایة ( ـ به نقل از حُمَید بن مسلم ـ ) : مردم ، همه اموال نقد و غیر نقد حسین علیه السلام را میان خود ، تقسیم کردند ، حتّى آنچه را در خیمه بود و لباس هاى تمیز [یا رویینِ]زنان را . ۳
۴۸۹.الأمالى ، صدوق ( ـ به نقل از فاطمه ، دختر امام حسین علیه السلام ـ ) : اوباش ، به خیمه ما وارد شدند . من که دخترى خردسال بودم ، دو خلخال طلا بر پاهایم داشتم . مردى خلخال ها را از پاهایم بیرون مى کشید و مى گریست . گفتم : چرا مى گریى ، اى دشمن خدا؟
1.حَتّى نَکَسوکَ عَن جَوادِکَ ، فَهَوَیتَ إلَى الأَرضِ جَریحا ، تَطَؤُکَ الخُیولُ بِحَوافِرِها ، وتَعلوکَ الطُّغاةُ بِبَواتِرِها (المزار الکبیر : ص ۵۰۴) .
2.مالَ النّاسُ عَلَى الوَرسِ وَالحُلَلِ وَالإِبِلِ ، وَانتَهَبوها . قالَ : ومالَ النّاسُ عَلى نِساءِ الحُسَینِ علیه السلام وثَقَلِهِ ومَتاعِهِ ، فَإِن کانَتِ المَرأَةُ لَتُنازَعُ ثَوبَها عَن ظَهرِها حَتّى تُغلَبَ عَلَیهِ ، فَیُذهَبَ بِهِ مِنها (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۵۳ ، الکامل فى التاریخ : ج ۲ ص ۵۷۳) .
3.تَقاسَمَ النّاسُ ما کانَ مِن أموالِهِ وحَواصِلِهِ ، وما فی خِبائِهِ حَتّى ما عَلَى النِّساءِ مِنَ الثِّیابِ الطّاهِرَةِ (البدایة والنهایة : ج ۸ ص ۱۸۸) .
۴۸۹.الأمالى ، صدوق ( ـ به نقل از فاطمه ، دختر امام حسین علیه السلام ـ ) گفت : چگونه نگِریم ، در حالى که زیور دختر پیامبر خدا را بر مى دارم؟! گفتم : [خُب ،] بر ندار ! گفت : مى ترسم کسى جز من بیاید و آن را بردارد! آنان آنچه را هم که در خیمه هاى بر پا شده، به چشم مى خورْد ، به تاراج بردند و حتّى روپوش هایى را که خود را با آنها پوشانده بودیم ، از رویمان کشیدند و بردند . ۱
۴۹۰.الملهوف :مردم در تاراج خیمه هاى خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله و نور چشم زهراى بتول ، بر هم پیشى جستند ، تا آن جا که روپوش زنان را نیز از رویشان کشیدند . دختران پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و زنان امام حسین علیه السلام از خیمه ها بیرون آمدند و با هم به گریه و زارى پرداختند و در فراق حامیان و دوستدارانشان ، ناله سر دادند . حمید بن مسلم گفته است : دیدم که زنى از بنى بکر بن وائل ، همراه همسرش ، میان یاران عمر بن سعد بود و هنگامى که دید مردم به زنان حسین علیه السلام در خیمه هایشان هجوم برده اند و اموال آنان را بر مى دارند ، او نیز شمشیرى گرفت و به سوى خیمه ها آمد و گفت : «اى خاندان بکر بن وائل ! آیا اموال دختران پیامبر خدا تاراج مى شود [و شما کارى نمى کنید]؟! حکومت ، جز از آنِ خدا نیست . براى خونخواهى پیامبر خدا [به پا خیزید]!» ؛ ولى همسرش جلوى او را گرفت و او را به جایگاهش باز گرداند . ۲
1.دَخَلَتِ الغاغَةُ عَلَینَا الفُسطاطَ ، وأنَا جارِیَةٌ صَغیرَةٌ ، وفی رِجلَیَّ خَلخالانِ مِن ذَهَبٍ ، فَجَعَلَ رَجُلٌ یَفُضُّ الخَلخالَینِ مِن رِجلَیَّ ، وهُوَ یَبکی . فَقُلتُ : ما یُبکیکَ ، یا عَدُوَّ اللّه ِ ؟ فَقالَ : کَیفَ لا أبکی وأنَا أسلُبُ ابنَةَ رَسولِ اللّه ِ ؟ فَقُلتُ : لا تَسلُبنی ! قالَ : أخافُ أن یَجیءَ غَیری فَیَأخُذَهُ ! قالَت : وَانتَهَبوا ما فِی الأَبنِیَةِ حَتّى کانوا یَنزِعونَ المَلاحِفَ عَن ظُهورِنا (الأمالى ، صدوق : ص ۲۲۸ ح ۲۴۱) .
2.تَسابَقَ القَومُ عَلى نَهبِ بُیوتِ آلِ الرَّسولِ وقُرَّةِ عَینِ الزَّهراءِ البَتولِ ، حَتّى جَعَلوا یَنتَزِعونَ مِلحَفَةَ المَرأَةِ عَن ظَهرِها ، وخَرَجَ بَناتُ رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله وحَریمُهُ یَتَساعَدنَ عَلَى البُکاءِ ، ویَندُبنَ لِفِراقِ الحُماةِ وَالأَحِبّاءِ . فَرَوى حُمَیدُ بنُ مُسلِمٍ ، قالَ : رَأَیتُ امرَأَةً مِن بَنی بَکرِ بنِ وائِلٍ کانَت مَعَ زَوجِها فی أصحابِ عُمَرَ بنِ سَعدٍ ، فَلَمّا رَأَتِ القَومَ قَدِ اقتَحَموا عَلى نِساءِ الحُسَینِ علیه السلام فی فُسطاطِهِنَّ ، وهُم یَسلُبونَهُنَّ ، أخَذَت سَیفا وأقبَلَت نَحوَ الفُسطاطِ ، وقالَت : یا آلَ بَکرِ بنِ وائِلٍ ، أتُسلَبُ بَناتُ رَسولِ اللّه ِ ؟ ! لا حُکمَ إلّا للّه ِِ ، یا لَثاراتِ رَسولِ اللّه ِ ! فَأَخَذَها زَوجُها فَرَدَّها إلى رَحلِهِ (الملهوف : ص ۱۸۰ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۵۸) .
۴۹۱.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از حمید بن مسلم ـ ) : به على بن الحسین ، علىِ کوچک تر [از على اکبر]رسیدم . او بیمار بود و در بستر افتاده بود . شمر بن ذى الجوشن ، با پیادگانِ همراهش رسید . آنان گفتند : آیا این را نکشیم؟ من گفتم : سبحان اللّه ! کودکان را بکشیم؟! این ، یک بچّه است . پیوسته این ، کارم بود و هر کس را که مى آمد ، از او دور مى کردم ، تا آن که عمر بن سعد آمد و گفت : هیچ کس وارد خیمه این زنان نشود . کسى به این جوان بیمار نیز کارى نداشته باشد . هر کس که چیزى از وسایل اینان برداشته ، به ایشان برگرداند . امّا به خدا سوگند ، کسى چیزى بر نگرداند . على بن الحسین علیه السلام به من فرمود : «خیر ببینى ، که ـ به خدا سوگند ـ خداوند ، شر را با سخن تو ، از من دور ساخت!» . ۱
۴۹۲.الإرشاد ( ـ به نقل از حمید بن مسلم ـ ) : به خدا سوگند ، مى دیدم که با زنى از همسران و دختران و خاندان امام حسین علیه السلام درگیر مى شوند و لباسش را از رویش مى کشند و چون چیره مى شوند ، آن را مى برند . ۲
1.اِنتَهَیتُ إلى عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ الأَصغَرِ علیهم السلام ، وهُوَ مُنبَسِطٌ عَلى فِراشٍ لَهُ ، وهُوَ مَریضٌ ، وإذا شِمرُ بنُ ذِی الجَوشَنِ فی رَجّالَةٍ مَعَهُ یَقولونَ : ألا نَقتُلُ هذا ؟ قالَ : فَقُلتُ : سُبحانَ اللّه ِ ! أنَقتُلُ الصِّبیانَ ، إنَّما هذا صَبِیٌّ . قالَ فَما زالَ ذلِکَ دَأبی أدفَعُ عَنهُ کُلَّ مَن جاءَ ، حَتّى جاءَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ ، فَقالَ : ألا لا یَدخُلَنَّ بَیتَ هؤُلاءِ النِّسوَةِ أحَدٌ ، ولا یَعرِضَنَّ لِهذَا الغُلامِ المَریضِ ، ومَن أخَذَ مِن مَتاعِهِم شَیئا فَلیَرُدَّهُ عَلَیهِم ؛ قالَ : فَوَ اللّه ِ ، ما رَدَّ أحَدٌ شَیئا . قالَ : فَقالَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السلام : جُزیتَ مِن رَجُلٍ خَیرا ، فَوَ اللّه ِ ، لَقَد دَفَعَ اللّه ُ عَنّی بِمَقالَتِکَ شَرّا (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۵۴ ، مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمى : ج ۲ ص ۳۸) .
2.فَوَ اللّه ِ ، لَقَد کُنتُ أرَى المَرأَةَ مِن نِسائِهِ وبَناتِهِ وأهلِهِ تُنازَعُ ثَوبَها عَن ظَهرِها حَتّى تُغلَبَ عَلَیهِ ، فَیُذهَبَ بِهِ مِنها (الإرشاد : ج ۲ ص ۱۱۲ ، إعلام الورى : ج ۱ ص ۴۶۹) .
۱ / ۴ - آتش زدن خیمه ها
۴۹۳.الملهوف :دخترى از سوى خیمه هاى حسین علیه السلام آمد و مردى به او گفت : اى بنده خدا ! سَرورت کشته شد . دخترک گفت : صیحه زنان ، به سوى بانوانم دویدم و آنان نیز رو به رویم ایستادند و فریاد کشیدند ... . راوى مى گوید : آن گاه ، زنان را از خیمه ها بیرون راندند و خیمه ها را آتش زدند . زنان ، سر و پا برهنه و غارتْ شده و گریان ، بیرون دویدند و همچون اسیرانِ در بند ، راه سپردند . ۱
۴۹۴.مثیر الأحزان :دخترانِ سَرور پیامبران و نور چشم زهرا ، سرْبرهنه، نوحه خوان و ناله زنان ، بیرون آمدند . آنان بر جوانان و پیرانِ از دست رفته ، گریه و زارى مى کردند و از خیمه هاى در حالِ سوختن ، مى گریختند . ۲
۱ / ۵ - شادى یزید و اُمویان
۴۹۵.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از عمّار دهنى ، از امام باقر علیه السلام ) : هنگامى که اهل بیت نزد یزید رفتند ، یزید ـ که لعنت خدا بر او باد ـ شامیان را در مجلس خود ، گرد آورد . آن گاه ، اهل بیت را وارد
1.وجاءَت جارِیَةٌ مِن ناحِیَةِ خِیَمِ الحُسَینِ علیه السلام ، فَقالَ لَها رَجُلٌ : یا أمَةَ اللّه ِ ، إنَّ سَیِّدَکِ قُتِلَ . قالَتِ الجارِیَةُ : فَأَسرَعتُ إلى سَیِّداتی وأنَا أصیحُ ، فَقُمنَ فی وَجهی وصِحنَ ... . قالَ الرّاوی : ثُمَّ أخرَجُوا النِّساءَ مِنَ الخَیمَةِ ، وأشعَلوا فیهَا النّارَ ، فَخَرَجنَ حَواسِرَ مُسَلَّباتٍ حافِیاتٍ باکِیاتٍ ، یَمشینَ سَبایا فی أسرِ الذِّلَّةِ (الملهوف : ص ۱۸۰ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۵۸) .
2.خَرَجَ بَناتُ سَیِّدِ الأَنبِیاءِ وقُرَّةِ عَینِ الزَّهراءِ ، حاسِراتٍ مُبدِیاتٍ لِلنِّیاحَةِ وَالعَویلِ ، یَندُبنَ عَلَى الشَّبابِ وَالکُهولِ ، واُضرِمَتِ النّارُ فِی الفُسطاطِ فَخَرَجنَ هارِباتٍ (مثیر الأحزان : ص ۷۷) .
۴۹۵.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از عمّار دهنى ، از امام باقر علیه السلام ) کردند و شامیان ، پیروزى را به یزید، تبریک گفتند . ۱
۴۹۶.تذکرة الخواصّ :یزید ، ابن زیاد را خواست و اموال فراوان و تحفه هاى بزرگى به او بخشید و او را به خود نزدیک کرد و جایگاهش را بالا برد . او را نزد همسران خویش برد و ندیم خود ، قرار داد . شبى مست کرد و به آوازه خوان گفت : بخوان ! و خود به بداهه چنین سرود : به من شرابى بنوشان که دلم را سیراب کند . سپس پیمانه را کج کن و مانند آن را به ابن زیاد بنوشان ؛ همان کسى که امانتدار و رازدار من و استوار کننده جنگ و غنیمت من و قاتل آن شورشگر ، یعنى حسین و هلاک کننده دشمنان و حسودان است . ۲
۴۹۷.مروج الذهب :پس از شهادت حسین علیه السلام ، روزى یزید در مجلس شرابش نشسته بود و در حالى که ابن زیاد نیز در سمت راستش بود ، رو به ساقى اش کرد و گفت : شرابى به من بنوشان که تا مغز و استخوانم را سیراب کند . آن گاه کج کن و مانندش را به ابن زیاد بنوشان ؛ همان کسى که امانتدار و رازدار من و استوار کننده جنگ و غنیمت من است .
1.فَلَمّا قَدِموا عَلَیهِ [أی عَلى یَزیدَ لَعنَةُ اللّه ِ عَلَیهِ] جَمَعَ مَن کانَ بِحَضرَتِهِ مِن أهلِ الشّامِ ، ثُمَّ أدخَلوهُم ، فَهَنَّؤُوهُ بِالفَتحِ (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۳۹۰ ، تهذیب الکمال : ج ۶ ص ۴۲۹) .
2.إنَّهُ [أی یَزیدَ] استَدعَى ابنَ زِیادٍ إلَیهِ ، وأعطاهُ أموالاً کَثیرَةً ، وتُحَفا عَظیمَةً ، وقَرَّبَ مَجلِسَهُ ، ورَفَعَ مَنزِلَتَهُ ، وأدخَلَهُ عَلى نِسائِهِ ، وجَعَلَهُ نَدیمَهُ ، وسَکِرَ لَیلَةً ، وقالَ لِلمُغَنّی غَنِّ ، ثُمَّ قالَ یَزیدُ بَدیهِیّا : {۰ اِسقِنی شَربَةً تُرَوّی فُؤادی ثُمَّ مِل فَاسقِ مِثلَهَا ابنَ زِیادِ ۰} {۰ صاحِبَ السِّرِّ وَالأَمانَةِ عِندی ولِتَسدیدِ مَغنَمی وجِهادی ۰} {۰ قاتِلَ الخارِجِیِّ أعنی حُسَینا ومُبیدَ الأَعداءِ وَالحُسّادِ ۰} (تذکرة الخواصّ : ص ۲۹۰) .
۴۹۷.مروج الذهب :آن گاه ، فرمان داد که آوازه خوانان ، این شعر را به آواز بخوانند . ۱
۴۹۸.الفتوح :هنگامى که حسین علیه السلام کشته شد ، هر دو منطقه کوفه و بصره ، در اختیار و سیطره عبید اللّه بن زیاد قرار گرفتند . یزید قبل از آن هم ، حکومت این دو شهر را به او داده بود . یزید، یک میلیون درهم به عبید اللّه بن زیاد ، جایزه داد و او عمرو بن حُرَیث مخزومى را فرا خواند و او را به جاى خود ، در کوفه گماشت و خود به بصره رفت . در آن جا ، خانه عبد اللّه بن عثمان ثقفى و خانه سلیمان بن على هاشمى را ـ که پس از آن هم دوباره به دست سلیمان بن على افتاد ـ خرید و هر دو را خراب کرد و از نو ساخت و هزینه بسیارى کرد و آن دو خانه را کاخ سرخ و کاخ سفید نامید . زمستان را در کاخ سرخ ، و تابستان را در کاخ سفید مى گذراند . سپس کارش بالا گرفت و منزلتش والا گشت و مشهور شد و اموالى فراوان بخشید و مردانى براى خود ، دست و پا کرد و شاعران ، مدحش گفتند . ۲
۴۹۹.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از عوانة بن حکم ـ ) : هنگامى که عبید اللّه بن زیاد ، حسین بن
1.جَلَسَ [یَزیدُ] ذاتَ یَومٍ عَلى شَرابِهِ ، وعَن یَمینِهِ ابنُ زِیادٍ وذلِکَ بَعدَ قَتلِ الحُسَینِ علیه السلام ، فَأَقبَلَ عَلى ساقیهِ ، فَقالَ : {۰ اِسقِنی شَربَةً تُرَوّی مُشاشی ثُمَّ مِل فَاسقِ مِثلَهَا ابنَ زِیادِ ۰} {۰ صاحِبَ السِّرِّ وَالأَمانَةِ عِندی ولِتَسدیدِ مَغنَمی وجِهادی ۰} ثُمَّ أمَرَ المُغَنّینَ فَغَنّوا بِهِ (مروج الذهب : ج ۳ ص ۷۷)
2.لَمّا قُتِلَ الحُسَینُ علیه السلام استَوسَقَ العِراقانِ جَمیعا لِعُبَیدِ اللّه ِ بنِ زِیادٍ ، وکانَتِ الکوفَةُ وَالبَصرَةُ لِابنِ زِیادٍ مِن قَبلِهِ . قالَ : وأوصَلَهُ یَزیدُ بِأَلفِ ألفِ دِرهَمٍ جائِزَةً ، فَدَعا عُبَیدُ اللّه ِ بنُ زِیادٍ بِعَمرِو بنِ حُرَیثٍ المَخزومِیِّ ، فَاستَخلَفَهُ عَلَى الکوفَةِ ، ثُمَّ صارَ إلَى البَصرَةِ ، فَاشتَرى دارَ عَبدِ اللّه ِ بنِ عُثمانَ الثَّقَفِیِّ ودارَ سُلَیمانَ بنِ عَلِیٍّ الهاشِمِیِّ الَّتی صارَت لِسُلیمانَ بنِ عَلِیٍّ بَعدَ ذلِکَ ، فَهَدَمَهُما جَمیعا ثُمَّ بَناهُما وأنفَقَ عَلَیهِما مالاً جَزیلاً ، وسَمّاهُمَا الحَمراءَ وَالبَیضاءَ ، فَکانَ یُشَتّی فِی الحَمراءِ ویُصَیِّفُ فِی البَیضاءِ ، قالَ : ثُمَّ عَلا أمرُهُ ، وَارتَفَعَ قَدرُهُ ، وَانتَشَرَ ذِکرُهُ ، وبَذَلَ الأَموالَ ، وَاصطَنَعَ الرِّجالَ ، ومَدَحَتهُ الشُّعَراءُ (الفتوح : ج ۵ ص ۱۳۵ وراجع : تاریخ دمشق : ج ۳۷ ص ۴۳۸)
۴۹۹.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از عوانة بن حکم ـ ) على علیه السلام را کشت و سرش را برایش آوردند ، عبد الملک بن ابى حارثِ سُلَمى را فرا خواند و گفت : به مدینه ، نزد عمرو بن سعید بن عاص برو و او را به کشته شدن حسین ، بشارت بده . عمرو بن سعید در آن زمان ، امیر مدینه بود . عبد الملک خواست عذر و بهانه بیاورد [تا نرود] ؛ ولى عبید اللّه ، او را نهى کرد ـ و عبید اللّه ، کسى بود که نمى شد با او مخالفت کرد ـ و به او گفت : مى روى تا به مدینه برسى . مبادا خبر [کشته شدن آنان] ، پیش از تو به مدینه برسد ! چند سکه زر نیز به او داد و گفت : بهانه نیاور ، و اگر مَرکبت در ماند ، مرکب دیگرى بخر . عبد الملک مى گوید : به مدینه که رسیدم ، مردى قریشى مرا دید و گفت : چه خبر؟ گفتم : خبر ، پیش امیر است . گفت : «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّـآ إِلَیْهِ رَ جِعُونَ» . حسین بن على ، کشته شد ! نزد عمرو بن سعید رفتم . گفت : چه خبر از پشت سرت؟ گفتم : خبرى که امیر را خوش حال مى کند : حسین بن على ، کشته شده است! گفت : کشته شدنش را جار بزن ! و من جار زدم . به خدا سوگند که تا آن زمان ، ناله و فریادى مانند فریاد زنان بنى هاشم در خانه هایشان که بر حسین علیه السلام مى نالیدند ، نشنیده بودم . عمرو بن سعید ، در حالى که مى خندید ، [به نشانه انتقامجویى]خواند : زنان بنى زیاد ، ناله اى کردند ، مانند ناله زنان ما در روز اَرنَب . منظور از اَرنَب ، یورش قبیله بنى زُبَید براى انتقامجویى از قبیله بنى زیاد است که تیره اى از بنى حارث بن کعب از قبیله عبدُ المَدان بودند . این شعر را نیز عمرو بن مَعدیکَرِب ، در باره آن واقعه سروده بود . عمرو بن سعید سپس گفت : این ، ناله اى است در برابر ناله ما بر عثمان بن عفّان .
۴۹۹.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از عوانة بن حکم ـ ) آن گاه ، از منبر ، بالا رفت و کشته شدن حسین علیه السلام را به مردم ، اعلام کرد . ۱
۵۰۰.الکافى ( ـ به نقل از سالم ، از امام باقر علیه السلام ـ ) : از شادى کشته شدن حسین علیه السلام ، چهار مسجد را در کوفه تجدید بنا کردند : مسجد اشعث ، مسجد جَریر ، مسجد سِماک و مسجد شَبَث بن رِبْعى . ۲
1.لَمّا قَتَلَ عُبَیدُ اللّه ِ بنُ زِیادٍ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ علیه السلام وجیءَ بِرَأسِهِ إلَیهِ ، دَعا عَبدَ المَلِکِ بنَ أبِی الحارِثِ السُّلَمِیَّ ، فَقالَ : اِنطَلِق حَتّى تَقدَمَ المَدینَةَ عَلى عَمرِو بنِ سَعیدِ بنِ العاصِ ، فَبَشِّرهُ بِقَتلِ الحُسَینِ . وکانَ عَمرُو بنُ سَعیدِ بنِ العاصِ أمیرَ المَدینَةِ یَومَئِذٍ . قالَ : فَذَهَبَ لِیَعتَلَّ لَهُ ، فَزَجَرَهُ ـ وکانَ عُبَیدُ اللّه ِ لا یُصطَلى بِنارِهِ ـ فَقالَ : اِنطَلِق حَتّى تَأتِیَ المَدینَةَ ، ولا یَسبِقُکَ الخَبَرُ ، وأعطاهُ دَنانیرَ ، وقالَ : لا تَعتَلَّ ، وإن قامَت بِکَ راحِلَتُکَ فَاشتَرِ راحِلَةً . قالَ عَبدُ المَلِکِ : فَقَدِمتُ المَدینَةَ ، فَلَقِیَنی رَجُلٌ مِن قُرَیشٍ ، فَقالَ : مَا الخَبَرُ ؟ فَقُلتُ : الخَبَرُ عِندَ الأَمیرِ ، فَقالَ : إنّا للّه ِِ وإنّا إلَیهِ راجِعونَ ! قُتِلَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام . فَدَخَلتُ عَلى عَمرِو بنِ سَعیدٍ ، فَقالَ : ما وَراءَکَ ؟ فَقُلتُ : ما سَرَّ الأَمیرَ ، قُتِلَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ ! فَقالَ : نادِ بِقَتلِهِ ، فَنادَیتُ بِقَتلِهِ ، فَلَم أسمَع ـ وَاللّه ِ ـ واعِیَةً قَطُّ مِثلَ واعِیَةِ نِساءِ بَنی هاشِمٍ فی دورِهِنَّ عَلَى الحُسَینِ علیه السلام ، فَقالَ عَمرُو بنُ سَعیدٍ وضَحِکَ : {۰ عَجَّت نِساءُ بَنی زِیادٍ عَجَّةً کَعَجیجِ نِسوَتِنا غَداةَ الأَرنَبِ ۰} وَالأَرنَبُ : وَقعَةٌ کانَت لِبَنی زُبَیدٍ عَلى بَنی زِیادٍ مِن بَنِی الحارِثِ بنِ کَعبٍ ، مِن رَهطِ عَبد المدانِ ، وهذَا البَیتُ لِعَمرِو بنِ مَعدیکَرِبَ . ثُمَّ قالَ عَمرٌو : هذِهِ واعِیَةٌ بِواعِیَةِ عُثمانَ بنِ عَفّانَ ، ثُمَّ صَعِدَ المِنبَرَ ، فَأَعلَمَ النّاسَ قَتلَهُ (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۶۵ ؛ الإرشاد : ج ۲ ص ۱۲۳) .
2.جُدِّدَت أربَعَةُ مَساجِدَ بِالکوفَةِ فَرَحا لِقَتلِ الحُسَینِ علیه السلام : مَسجِدُ الأَشعَثِ ، ومَسجِدُ جَریرٍ ، ومَسجِدُ سِماکٍ ، ومَسجِدُ شَبَثِ بنِ رِبعِیٍّ (الکافى : ج ۳ ص ۴۹۰ ح ۲ ، تهذیب الأحکام : ج ۳ ص ۲۵۰ ح ۶۸۷) .

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ رؤیاى اُمّ سلمه

رؤیاى اُمّ سلمه
۵۰۱.سنن الترمذى ( ـ به نقل از سَلمى ـ ) : نزد اُمّ سلمى (اُمّ سلمه) رفتم ، در حالى که مى گریست . گفتم : چرا مى گریى؟ گفت : پیامبر خدا را در خواب دیدم که بر سر و رویش غبار نشسته بود . پرسیدم : اى پیامبر خدا ! چرا این گونه اى؟ فرمود : «اندکى پیش ، شاهد کشته شدن حسین بودم» . ۱
۵۰۲.مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمى :سَلماى مدنى مى گوید : پیامبر خدا صلى الله علیه و آله شیشه اى به امّ سلمه داده بود که خاک صحراى طَف (کربلا) در آن بود . به او فرموده بود : «هر گاه این خاک ، [هم رنگ] خون تازه شد ، هنگام کشته شدن حسین است» . [شبى] فریادى از اتاق امّ سلمه بلند شد و من ، نخستین کسى بودم که پیش او رفتم . به او گفتم : چرا ناراحتى ، اى مادر مؤمنان؟ گفت : پیامبر خدا را در خواب دیدم که بر سرش خاک نشسته است . گفتم : چرا این
1.دَخَلتُ عَلى اُمِّ سَلمى وهِیَ تَبکی ، فَقُلتُ : مَا یُبکیکِ ؟ قالَت : رَأَیتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله ـ تَعنی فِی المَنامِ ـ وعَلى رَأسِهِ ولِحیَتِهِ التُّرابُ . فَقُلتُ : مالَکَ یا رَسولَ اللّه ِ ؟ قالَ : «شَهِدتُ قَتلَ الحُسَینِ آنِفا» (سنن الترمذى : ج ۵ ص ۶۵۷ ح ۳۷۷۱) .
۵۰۲.مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمى :گونه اى؟ فرمود : «مردم بر پسرم هجوم بردند و او را کشتند . هم اکنون ، شاهد شهادتش بودم» . من لرزیدم و بیدار شدم و چون به سوى شیشه رفتم، دیدم که خون از آن مى جوشد . سلمى مى گوید: من نیز آن را دیدم که پیش رویش گذاشته است . ۱
۲ / ۲ - خون شدن تربت
۵۰۳.الخرائج و الجرائح ( ـ در یادکرد معجزات امام حسین علیه السلام ـ ) : هنگامى که امام حسین علیه السلام آهنگ عراق کرد ، اُمّ سلمه به او گفت : به سوى عراق نرو ؛ چرا که شنیدم پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید : «پسرم حسین ، در زمین عراق، کشته مى شود» و تربتى نزد من است که آن را در شیشه اى ، به من سپرده است . امام حسین علیه السلام فرمود : «به خدا سوگند ، من همین گونه کشته مى شوم و اگر به عراق هم نروم ، باز مرا مى کشند . اگر دوست دارى ، آرامگاهم و جایگاه یارانم را نشانت بدهم» . سپس دست بر صورت او کشید و خداوند ، چشمانش را چنان وسعت داد که [امام علیه السلام] همه آن جاها را به او نشان داد . [امام علیه السلام] تربتى برداشت و از آن تربت نیز در شیشه اى دیگر ، به او داد و فرمود : «هنگامى که از هر دو [شیشه] ، خون ریخت ، بدان که من کشته شده ام» .
1.إنَّ سَلمَى المَدَنِیَّةَ ، قالَت : دَفَعَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله إلى اُمِّ سَلَمَةَ قارورَةً فیها رَملٌ مِنَ الطَّفِّ ، وقالَ لَها : إذا تَحَوَّلَ هذا دَما عَبیطا فَعِندَ ذلِکَ یُقتَلُ الحُسَینُ . قالَت سَلمى : فَارتَفَعَت واعِیَةٌ مِن حُجرَةِ اُمِّ سَلَمَةَ ، فَکُنتُ أوَّلَ مَن أتاها ، فَقُلتُ لَها : ما دَهاکِ یا اُمَّ المُؤمِنینَ ؟ قالَت : رَأَیتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله فِی المَنامِ وَالتُّرابُ عَلى رَأسِهِ ، فَقُلتُ : ما لَکَ ؟ قالَ : «وَثَبَ النّاسُ عَلَى ابنی فَقَتَلوهُ ، وقَد شَهِدتُهُ قَتیلاً السّاعَةَ» . فَاقشَعَرَّ جِلدی ، وَانتَبَهتُ وقُمتُ إلَى القارورَةِ ، فَوَجَدتُها تَفورُ دَما ، قالَت سَلمى : ورَأَیتُها مَوضوعَةً بَینَ یَدَیها (مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمى : ج ۲ ص ۹۶ ؛ بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۲۳۲ ح ۳) .
۵۰۳.الخرائج و الجرائح ( ـ در یادکرد معجزات امام حسین علیه السلام ـ ) اُمّ سلمه گفت : هنگامى که روز عاشورا شد ، بعد از ظهر ، به هر دو شیشه نگریستم . هر دو ، خون شده بودند . سپس فریاد زد . ۱
۵۰۴.الإرشاد ( ـ به نقل از امّ سلمه ـ ) : پیامبر خدا صلى الله علیه و آله شبى از نزد ما بیرون رفت و مدّتى طولانى، از دیدِ ما غایب شد و سپس پریشان و غبارآلوده نزد ما آمد . در آن حال ، دستش را بسته و مشت کرده بود . گفتم : اى پیامبر خدا ! چرا تو را پریشان و غبارآلود مى بینم؟ پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود : «هم اکنون ، مرا به جایى از عراق به نام کربلا بردند و جایگاه افتادن پسرم حسین و گروهى از فرزندان و خاندانم را به من نشان دادند . من هماره خون هایشان را از زمین بر مى چیدم و در همین دست هایم است» . آن گاه ، دستانش را برایم گشود و فرمود : «این را بگیر و حفظش کن» . آن را گرفتم . شبیه به خاکِ سرخ بود . آن را در شیشه اى گذاشتم و درش را بستم و نگاهدارى اش کردم . هنگامى که حسین علیه السلام از مکّه به سوى عراق بیرون رفت ، آن شیشه را هر روز و هر شب ، مى بوییدم و به آن مى نگریستم و بر مصیبت او مى گریستم . چون روز دهم محرّم شد یعنى همان روزى که به شهادت رسید ، شیشه را در آغاز روز بیرون آوردم . به همان حالت [قبلى]بود . سپس در پایان روز ، به سوى آن باز گشتم . خونِ تازه بود . در اتاقم فریاد کشیدم و گریستم و بغض خودم را فرو خوردم تا مبادا به گوش دشمنان ایشان (حسین و یارانش) برسد و شماتت را به شتاب بیاغازند . همواره آن زمان را به یاد داشتم ، تا این که پیک ، خبر کشته شدنشان را آورد و آنچه دیده بودم ، به وقوع پیوست . ۲
1.إنَّهُ علیه السلام لَمّا أرادَ العِراقَ قالَت لَهُ اُمُّ سَلَمَةَ : لا تَخرُج إلَى العِراقِ ، فَقَد سَمِعتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله یَقولُ : «یُقتَلُ ابنِیَ الحُسَینُ بِأَرضِ العِراقِ» ، وعِندی تُربَةٌ دَفَعَها إلَیَّ فی قارورَةٍ . فَقالَ : وَاللّه ِ ، إنّی مَقتولٌ کَذلِکَ ، وإن لَم أخرُج إلَى العِراقِ یَقتُلونَنی أیضا ، وإن أحبَبتِ أن اُرِیَکِ مَضجَعی ومَصرَعَ أصحابی ، ثُمَّ مَسَحَ بِیَدِهِ عَلى وَجهِها ، فَفَسَحَ اللّه ُ فی بَصَرِها حَتّى أراها ذلِکَ کُلَّهُ ، وأخَذَ تُربَةً ، فَأَعطاها مِن تِلکَ التُّربَةِ أیضا فی قارورَةٍ اُخرى ، وقالَ علیه السلام : فَإِذا فاضَتا دَما فَاعلَمی أنّی قَد قُتِلتُ . فَقالَت اُمُّ سَلَمَةَ : فَلَمّا کانَ یَومُ عاشوراءَ نَظَرتُ إلَى القارورَتَینِ بَعدَ الظُّهرِ ، فَإِذا هُما قَد فاضَتا دَما ، فَصاحَت (الخرائج والجرائح : ج ۱ ص ۲۵۳ ح ۷ ، الصراط المستقیم : ج ۲ ص ۱۷۹ ح ۶) .
2.خَرَجَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله مِن عِندِنا ذاتَ لَیلَةٍ ، فَغابَ عَنّا طَویلاً ، ثُمَّ جاءَنا وهُوَ أشعَثُ أغبَرُ ، ویَدُهُ مَضمومَةٌ ، فَقُلتُ : یا رَسولَ اللّه ِ ! ما لی أراکَ شَعِثا مُغبَرّا ؟ فَقالَ : «اُسرِیَ بی فی هذَا الوَقتِ إلى مَوضِعٍ مِنَ العِراقِ یُقالُ لَهُ کَربَلاءُ ، فَاُریتُ فیهِ مَصرَعَ الحُسَینِ ابنی وجَماعَةٍ مِن وُلدی وأهلِ بَیتی ، فَلَم أزَل ألقُطُ دِماءَهُم ، فَها هِیَ فی یَدی» ، وبَسَطَها إلَیَّ ، فَقالَ : «خُذیها وَاحتَفِظی بِها» ، فَأَخَذتُها ، فَإِذا هِیَ شِبهُ تُرابٍ أحمَرَ ، فَوَضَعتُهُ فی قارورَةٍ ، وسَدَدتُ رَأسَها ، وَاحتَفَظتُ بِهِ . فَلَمّا خَرَجَ الحُسَینُ علیه السلام مِن مَکَّةَ مُتَوَجِّها نَحوَ العِراقِ ، کُنتُ اُخرِجُ تِلکَ القارورَةَ فی کُلِّ یَومٍ ولَیلَةٍ ، فَأَشُمُّها ، وأنظُرُ إلَیها ، ثُمَّ أبکی لِمُصابِهِ ، فَلَمّا کانَ فِی الیَومِ العاشِرِ مِنَ المُحَرَّمِ ـ وهُوَ الیَومُ الَّذی قُتِلَ فیهِ علیه السلام ـ أخرَجتُها فی أوَّلِ النَّهارِ ، وهِیَ بِحالِها ، ثُمَّ عُدتُ إلَیها آخِرَ النَّهارِ ، فَإِذا هِیَ دَمٌ عَبیطٌ ، فَصِحتُ فی بَیتی وبَکَیتُ ، وکَظَمتُ غَیظی ؛ مَخافَةَ أن یَسمَعَ أعداؤُهُم بِالمَدینَةِ ، فَیُسرِعوا بِالشَّماتَةِ ، فَلَم أزَل حافِظَةً لِلوَقتِ حَتّى جاءَ النّاعی یَنعاهُ ، فَحُقِّقَ ما رَأَیتُ (الإرشاد : ج ۲ ص ۱۳۰ ، روضة الواعظین : ص ۲۱۳)
۵۰۵.مثیر الأحزان :عایشه گفت : حسین ، هنگامى که پسرى تازه به راهْ افتاده بود، نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آمد . ایشان فرمود : «اى عایشه ! آیا تو را به شگفت در نیاورم؟ هم اکنون ، فرشته اى که تا کنون پیش من نیامده بود ، پیش من آمد و گفت : این پسرت کشته مى شود . اگر بخواهى، بخشى از خاکى را که بر آن ، کشته خواهد شد ، به تو نشان مى دهم و سپس خاک سرخى بر گرفت [و به من داد] . امّ سلمه آن را [از پیامبر صلى الله علیه و آله] گرفت و در ظرفى نهاد و روزى که حسین ، کشته شد ، آن را بیرون آورد ؛ خون بود . ۱
۲ / ۳ - رؤیاى ابن عبّاس
۵۰۶.مسند ابن حنبل ( ـ به نقل از ابن عبّاس ـ ) : در خواب نیم روز ، پیامبر صلى الله علیه و آله را دیدم که پریشان و غبارآلوده ، ایستاده بود و ظرفى از خون ، در دست داشت . گفتم : پدر و مادرم فدایت باد ، اى پیامبر خدا ! این چیست؟
1.دَخَلَ الحُسَینُ علیه السلام عَلَى النَّبِیِّ صلى الله علیه و آله وهُوَ غُلامٌ یَدرُجُ . فَقالَ : أی عائِشَةُ ! ألا اُعَجِّبُکِ ؟ لَقَد دَخَلَ عَلَیَّ آنِفا مَلَکٌ ما دَخَلَ عَلَیَّ قَطُّ ، فَقالَ : «إنَّ ابنَکَ هذا مَقتولٌ ، وإن شِئتَ أرَیتُکَ مِن تُربَتِهِ الَّتی یُقتَلُ بِها» ، فَتَناوَلَ تُرابا أحمَرَ ، فَأَخَذَتهُ اُمُّ سَلَمَةَ ، فَخَزَنَتهُ فی قارورَةٍ ، فَأَخرَجَتهُ یَومَ قُتِلَ وهُوَ دَمٌ (مثیر الأحزان : ص ۱۷ ، بحار الأنوار : ج ۴۴ ص ۲۴۷ ح ۴۶) .
۵۰۶.مسند ابن حنبل ( ـ به نقل از ابن عبّاس ـ ) فرمود : «این ، خون حسین و یاران اوست که از آغاز امروز ، پیوسته آنها را جمع کرده ام» . ما تاریخ آن روز را حساب کردیم و روشن شد که در همان روز ، حسین علیه السلام کشته شده است . ۱
۵۰۷.تاریخ دمشق ( ـ به نقل از على بن زید بن جَدعان ـ ) : ابن عبّاس از خواب برخاست و استرجاع کرد و گفت : به خدا سوگند ، حسین کشته شد . همراهانش به او گفتند : چنین مباد ، اى ابن عبّاس ! چنین مباد! او گفت : پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را [در خواب] دیدم که شیشه اى خون با خود داشت و فرمود : «مگر نمى دانى که امّتم پس از من ، چه کرده اند؟! پسرم حسین را کشتند و این ، خون او و خون یارانش است . [ شکایتِ] آن را به نزد خداى عز و جل مى برم» . آن روز و ساعتى را که ابن عبّاس گفته بود ، یادداشت کردند و تنها بیست و چهار روز بعد،در مدینه به آنان خبر رسید که حسین علیه السلام در همان روز و همان ساعت، کشته شده است. ۲
۲ / ۴ - خورشید گرفتگى
۵۰۸.السنن الکبرى ( ـ به نقل از ابو قبیل ـ ) : هنگامى که حسین علیه السلام کشته شد ، خورشید چنان گرفت که در میانه روز ، ستارگان ، هویدا شدند ، تا آن جا که پنداشتیم [خورشیدْ
1.رَأَیتُ النَّبِیَّ صلى الله علیه و آله فیما یَرَى النّائِمُ بِنِصفِ النَّهارِ ، وهُوَ قائِمٌ أشعَثُ أغبَرُ ، بِیَدِهِ قارورَةٌ فیها دَمٌ ، فَقُلتُ : بِأَبی أنتَ واُمّی یا رَسولَ اللّه ِ ، ما هذا ؟ قالَ : «هذا دَمُ الحُسَینِ وأصحابِهِ ، لَم أزَل ألتَقِطُهُ مُنذُ الیَومِ» ، فَأَحصَینا ذلِکَ الیَومَ، فَوَجَدوهُ قُتِلَ فی ذلِکَ الیَومِ (مسند ابن حنبل : ج ۱ ص ۶۰۶ ح ۲۵۵۳ ، المستدرک على الصحیحین : ج ۴ ص ۴۳۹ ح ۸۲۰۱) .
2.اِستَیقَظَ ابنُ عَبّاسٍ مِن نَومِهِ فَاستَرجَعَ وقالَ : قُتِلَ الحُسَینُ وَاللّه ِ . فَقالَ لَهُ أصحابُهُ : کَلّا یَابنَ عَبّاسٍ کَلّا ! قالَ : رَأَیتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله ومَعَهُ زُجاجَةٌ مِن دَمٍ ، فَقالَ : «ألا تَعلَمُ ما صَنَعَت اُمَّتی مِن بَعدی ؟ قَتَلُوا ابنِیَ الحُسَینَ ، وهذا دَمُهُ ودَمُ أصحابِهِ ، أرفَعُها إلَى اللّه ِ عز و جل» . قالَ : فَکُتِبَ ذلِکَ الیَومُ الَّذی قالَ فیهِ وتِلکَ السّاعَةُ ، قالَ : فَما لَبِثوا إلّا أربَعَةً وعِشرینَ یَوما حَتّى جاءَهُمُ الخَبَرُ بِالمَدینَةِ ، أنَّهُ قُتِلَ ذلِکَ الیَومَ وتِلکَ السّاعَةَ (تاریخ دمشق : ج ۱۴ ص ۲۳۷ ، کفایة الطالب : ص ۴۲۸)
۵۰۸.السنن الکبرى ( ـ به نقل از ابو قبیل ـ ) گرفتگىِ] قیامت است . ۱
۵۰۹.تاریخ دمشق ( ـ به نقل از خلیفه ـ ) : هنگامى که حسین علیه السلام شهید شد ، آسمان ، سیاه گشت و در روز ، ستاره ها پیدا شدند و حتّى ستاره جوزا ۲ را در عصر دیدم ، و خاک سرخ بارید . ۳
۲ / ۵ - برخاستن غبار سیاه
۵۱۰.الملهوف ( ـ در یاد کرد آنچه به هنگام شهادت امام حسین علیه ا ) : در همان وقت ، غبارى سخت سیاه و تاریک ، به آسمان برخاست که با وزش باد سرخ ، همراه بود و هیچ چیز کوچک و بزرگى ، در آن دیده نمى شد ، تا آن جا که مردم گمان کردند عذاب بر آنها فرود آمده است . مدّتى این چنین بود و سپس هوا باز شد . ۴
۲ / ۶ - سرخ شدن آسمان
۵۱۱.کامل الزیارات ( ـ به نقل از داوود بن فَرقَد ، از امام صادق علیه ا ) : هنگامى که حسین علیه السلام شهید شد و نیز در شهادت یحیى بن زکریّا علیه السلام ، آسمان تا یک سال ، سرخ شد . سرخ شدن آسمان ، گریستن آن است . ۵
1.لَمّا قُتِلَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام کَسَفَتِ الشَّمسُ کَسفَةً بَدَتِ الکَواکِبُ نِصفَ النَّهارِ ، حَتّى ظَنَنّا أنَّها هِیَ (السنن الکبرى : ج ۳ ص ۴۶۸ ش ۶۳۵۲ ، المعجم الکبیر : ج ۳ ص ۱۱۴ ش ۲۸۳۸) .
2.ستاره جوزا ، ستاره اى است که شب هنگام و در وسط آسمان ، ظاهر مى شود .
3.لَمّا قُتِلَ الحُسَینُ علیه السلام اسوَدَّتِ السَّماءُ ، وظَهَرَتِ الکَواکِبُ نَهارا ، حَتّى رَأَیتُ الجَوزاءَ عِندَ العَصرِ ، وسَقَطَ التُّرابُ الأَحمَرُ (تاریخ دمشق : ج ۱۴ ص ۲۲۶ ، تهذیب الکمال : ج ۶ ص ۴۳۲) .
4.وَارتَفَعَت فِی السَّماءِ فی ذلِکَ الوَقتِ غَبَرَةٌ شَدیدَةٌ سَوداءُ مُظلِمَةٌ ، فیها ریحٌ حَمراءُ ، لا یُرى فیها عَینٌ ولا أثَرٌ ، حَتّى ظَنَّ القَومُ أنَّ العَذابَ قَد جاءَهُم ، فَلَبِثوا کَذلِکَ ساعَةً ، ثُمَّ انجَلَت عَنهُم (الملهوف : ص ۱۷۷) .
5.اِحمَرَّتِ السَّماءُ حینَ قُتِلَ الحُسَینُ علیه السلام سَنَةً ، و [عَلى] یَحیَى بنِ زَکَرِیّا علیه السلام ، وحُمرَتُها بُکاؤُها (کامل الزیارات : ص ۱۸۲ ح ۲۴۹ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۲۱۰ ح ۲۱) .
۵۱۲.کامل الزیارات ( ـ به نقل از عبد اللّه بن هلال ـ ) : شنیدم که امام صادق علیه السلام مى فرماید : «آسمان بر حسین بن على علیه السلام و یحیى بن زکریّا علیه السلام گریست و بر کس دیگرى جز آن دو ، گریه نکرد» . گفتم : گریه آسمان ، چیست ؟ فرمود : «خورشید تا چهل روز ، صبح ها سرخِ سرخ طلوع مى کرد و غروب ها نیز سرخِ سرخ ، غروب مى کرد» . گفتم : این ، گریه آسمان است؟ فرمود : «آرى» . ۱
۵۱۳.المعجم الکبیر ( ـ به نقل از على بن مُسْهِر ـ ) : مادر بزرگم ، امّ حکیم ، برایم گفت : حسین بن على علیه السلام هنگامى شهید شد که من دخترى خردسال بودم . آسمان ، چندین روز ، مانند خونِ لخته شده [ ، سرخ] بود . ۲
۵۱۴.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از حُصَین ـ ) : هنگامى که حسین علیه السلام کشته شد ، تا دو یا سه ماه ، از هنگام طلوع خورشید تا وقتى که خورشید بالا مى آمد ، گویى بر دیوارها خون مالیده بودند . ۳
۵۱۵.الأمالى ، صدوق ( ـ به نقل از فاطمه دختر امام على علیه السلام ـ ) : مردم ، خورشید را بر دیوارها سرخِ سرخ ، مانند مَلحفه هاى زعفرانى رنگ ، مى دیدند تا هنگامى که على بن
1.سَمِعتُهُ یَقولُ : إنَّ السَّماءَ بَکَت عَلَى الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ ویَحیَى بنِ زَکَرِیّا علیهماالسلام ، ولَم تَبکِ عَلى أحَدٍ غَیرِهِما . قُلتُ : وما بُکاؤُها ؟ قالَ : مَکَثوا أربَعینَ یَوما تَطلُعُ الشَّمسُ بِحُمرَةٍ ، وتَغرُبُ بِحُمرَةٍ ، قُلتُ : فَذاکَ بُکاؤُها ؟ قالَ : نَعَم (کامل الزیارات : ص ۱۸۵ ح ۲۶۰ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۲۱۰ ح ۱۸) .
2.حَدَّثَتنی جَدَّتی اُمُّ حَکیمٍ قالَت : قُتِلَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام وأنَا یَومَئِذٍ جُوَیرِیَةٌ ، فَمَکَثَتِ السَّماءُ أیّاما مِثلَ العَلَقَةِ (المعجم الکبیر : ج ۳ ص ۱۱۳ الرقم ۲۸۳۶ ، المصنّف ، ابن أبى شیبة : ج ۸ ص ۶۳۳ الرقم ۲۶۲) .
3.لَمّا قُتِلَ الحُسَینُ علیه السلام لَبِثوا شَهرَینِ أو ثَلاثَةً ، کَأَنَّما تَلَطَّخَ الحَوائِطُ بِالدِّماءِ ساعَةَ تَطلُعُ الشَّمسُ حَتّى تَرتَفِعَ (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۳۹۳ ، الکامل فى التاریخ : ج ۲ ص ۵۸۰) .
۵۱۵.الأمالى ، صدوق ( ـ به نقل از فاطمه دختر امام على علیه السلام ـ ) الحسین علیه السلام با زنان بیرون رفت و سر امام حسین علیه السلام را به کربلا باز گرداندند . ۱
۵۱۶.الإرشاد ( ـ به نقل از سعد اِسکاف ، از امام باقر علیه السلام ) : قاتل یحیى بن زکریّا علیه السلام ، زنازاده بود و قاتل حسین بن على علیه السلام نیز زنازاده بود ، و آسمان جز براى آن دو ، قرمز نشد . ۲
۲ / ۷ - خون گریستن آسمان
۵۱۷.عیون أخبار الرضا علیه السلام ( ـ به نقل از رَیّان بن شَبیب ، از امام رضا علیه السلام ) : پدرم از پدرش ، از پدربزرگش (امام باقر علیه السلام) نقل کرد که : چون جدّم حسین علیه السلام شهید شد ، از آسمان ، خون و خاک سرخ بارید . ۳
۵۱۸.الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) ( ـ به نقل از نَضره اَزْدى ـ ) : هنگامى که حسین بن على علیه السلام شهید شد ، بارانِ خون از آسمان بارید و خیمه ها و همه چیزمان ، پر از خون شد ۴ . ۵
۵۱۹.الصواعق المُحْرِقة ( ـ به نقل از ابو سعید ـ ) : [هنگام شهادت حسین علیه السلام] هیچ سنگى از دنیا برداشته نشد ، جز آن که در زیر آن ، خون تازه بود . آسمان نیز خون بارید و اثرش تا مدّت ها در لباس ها باقى ماند ، تا آن که قطع شد . ۶
1.وأبصَرَ النّاسُ الشَّمسَ عَلَى الحیطانِ حَمراءَ کَأَنَّهَا المَلاحِفُ المُعَصفَرَةُ ، إلى أن خَرَجَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السلام بِالنِّسوَةِ ، ورَدَّ رَأسَ الحُسَینِ علیه السلام إلى کَربَلاءَ (الأمالى ، صدوق : ص ۲۳۱ ش ۲۴۳) .
2.کانَ قاتِلُ یَحیَى بنَ زَکَرِیّا وَلَدَ زِنا ، وقاتِلُ الحُسَینِ بنِ عَلِیِّ علیه السلام وَلَدَ زِنا ، ولَم تَحمَرَّ السَّماءُ إلّا لَهُما (الإرشاد : ج ۲ ص ۱۳۲ ، کشف الغمّة : ج ۲ ص ۲۲۱) .
3.حَدَّثَنی أبی عَن أبیهِ عَن جَدِّهِ [الباقِرِ] علیهم السلام أنَّهُ لَمّا قُتِلَ جَدِّیَ الحُسَینُ علیه السلام أمطَرَتِ السَّماءُ دَما وتُرابَا أحمَرَ (عیون أخبار الرضا علیه السلام : ج ۱ ص ۳۰۰ ح ۵۸ ، الأمالى ، صدوق : ص ۱۹۲ ح ۲۰۲) .
4.در برخى منابع ، به جاى «خیمه ها و همه چیزمان» ، آمده است : چاه ها و جوى هایمان .
5.لَمّا قُتِلَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام مَطَرَتِ السَّماءُ دَما ، فَأَصبَحَت خِیامُنا وکُلُّ شَیءٍ مِنّا مُلِئَ دَما (الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : ج ۱ ص ۵۰۵ ش ۴۷۰ ، تهذیب الکمال : ج ۶ ص ۴۳۳) .
6.ما رُفِعَ حَجَرٌ مِنَ الدُّنیا إلّا وتَحتَهُ دَمٌ عَبیطٌ ، ولَقَد مَطَرَتِ السَّماءُ دَما بَقِیَ أثَرُهُ فِی الثِّیابِ مُدَّةً حَتّى تَقَطَّعَت (الصواعق المحرقة : ص ۱۹۴ ، تذکرة الخواصّ : ص ۲۷۴) .



« کلّ یوم عاشورا و کلّ ارض کربلا »
هر روز عاشورا و هر سر زمین ، کربلاست

۲ / ۸ - گریستن آسمان و زمین
۵۲۰.تفسیر القمّى ( ـ به نقل از فُضیل همْدانى ، از پدرش ـ ) : مردى که دشمن خدا و پیامبر خدا بود ، به امیر مؤمنان علیه السلام بر خورد و ایشان این آیه را خواند : «آسمان و زمین ، بر آنها گریه نکردند و بِدانها مهلت داده نشد» ۱ . سپس که حسین بن على علیه السلام از کنار ایشان گذشت ، فرمود : «اما این ، کسى است که آسمان و زمین ، بر او خواهند گریست» . نیز فرمود : «آسمان و زمین جز بر یحیى بن زکریّا و حسین بن على ، نَگِریستند» . ۲
۵۲۱.کامل الزیارات ( ـ به نقل از جابر ، از امام باقر علیه السلام ـ ) : آسمان پس از یحیى بن زکریّا علیه السلام ، بر هیچ کس گریه نکرد ، جز بر حسین بن على علیه السلام که چهل روز بر او گریست . ۳
۵۲۲.الملهوف ( ـ به نقل از بشیر بن حَذلَم ـ ) : امام زین العابدین علیه السلام هنگامى که همراه زنان و کودکان ، از کربلا باز مى گشت ، در نزدیکى مدینه ، خطبه اى خواند که در آن آمده است : «اى مردم ! کدام یک از مردانتان ، پس از شهادت حسین علیه السلام ، شادى مى بیند؟ یا کدامین چشم ، اشک خود را نگاه داشته و از ریختن آن ، بخل مى ورزد؟ بى تردید ، آسمان هاى استوارِ هفتگانه و نیز دریاها با امواجشان ، آسمان ها با ستون هایشان ، زمین با کرانه هایش ، درختان با شاخه هایشان و ماهى ها در ژرفاى دریاها ، و نیز فرشتگان مقرّب و همه ساکنان آسمان ، بر شهادت او گریستند» . ۴
1.سوره دخان : آیه ۲۹ .
2.مَرَّ عَلَیهِ رَجُلٌ عَدُوٌّ للّه ِِ ولِرَسولِهِ ، فَقالَ : {Q} «فَمَا بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ وَ مَا کَانُواْ مُنظَرِینَ» {/Q} ، ثُمَّ مَرَّ عَلَیهِ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام فَقالَ : لکِنَّ هذا لَیَبکِیَنَّ عَلَیهِ السَّماءُ وَالأَرضُ . وقالَ : وما بَکَتِ السَّماءُ وَالأَرضُ إلّا عَلى یَحیَى بنِ زَکَرِیّا وَالحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیهماالسلام (تفسیر القمّى : ج ۲ ص ۲۹۱ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۲۰۱ ح ۱) .
3.ما بَکَتِ السَّماءُ عَلى أحَدٍ بَعدَ یَحیَى بنِ زَکَرِیّا علیه السلام إلّا عَلَى الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام ؛ فَإِنَّها بَکَت عَلَیهِ أربَعینَ یَوما (کامل الزیارات : ص ۱۸۳ ح ۲۵۱ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۲۱۱ ح ۲۳) .
4.أیُّهَا النّاسُ ، فَأَیُّ رِجالاتٍ مِنکُم یُسَرّونَ بَعدَ قَتلِهِ ؟ أم أیَّةُ عَینٍ مِنکُم تَحبِسُ دَمعَها وتَضَنُّ عَنِ انهِمالِها ؟ فَلَقَد بَکَتِ السَّبعُ الشِّدادُ لِقَتلِهِ ، وبَکَتِ البِحارُ بِأَمواجِها ، وَالسَّماواتُ بِأَرکانِها ، وَالأَرضُ بِأَرجائِها ، وَالأَشجارُ بِأَغصانِها ، وَالحیتانُ فی لُجَجِ البِحارِ ، وَالمَلائِکَةُ المُقَرَّبونَ ، وأهلُ السَّماواتِ أجمَعونَ !! (الملهوف : ص ۲۲۹ ، مثیر الأحزان : ص ۱۱۳) .
۵۲۳.کامل الزیارات ( ـ به نقل از ابو حمزه ثمالى ، از امام صادق علیه ال ) : اى سَرور من ! بر تو گریسته ام و ـ اى برگزیده خدا و فرزند برگزیده او ـ سزاوار است که بر تویى بگریم که آسمان ها و زمین ها و کوه ها و دریاها ، بر تو گریسته اند . من چه عذرى دارم ، اگر بر تو نگِریم ، در حالى که محبوب خدایم [محمّد صلى الله علیه و آله] ، بر تو گریسته است و نیز امامان علیهم السلام و از سِدرَة المُنتهى (بالاترین جایگاهِ هستى) ۱ گرفته تا زمین ، همگان از سرِ بى تابى ، بر تو گریسته اند . ۲
۵۲۴.الکافى ( ـ به نقل از حسین بن ثُوَیر ، از امام صادق علیه ال ) : هنگامى که حسین علیه السلام در گذشت ، آسمان ها و زمین هاى هفتگانه و آنچه در آنها و میان آنها بود ، بر او گریستند و نیز همه آفریدگان خدا در بهشت و دوزخ ، و هر آنچه دیده مى شود و نمى شود . ۳
۲ / ۹ - خون تازه در زیر سنگ ها
۵۲۵.الخرائج و الجرائح :از امام صادق علیه السلام روایت شده است که : عبد الملک بن مروان ـ و به روایتى ، هشام بن عبد الملک ـ ، به فرماندارش در مدینه نوشت : محمّد بن على [باقر]را به سوى من ، روانه کن .
1.سِدرةُ المنتهى : درخت سدرى که در بالاترین نقطه بهشت و نزدیک ترین نقطه به عرش خداوند ، قرار دارد .
2.یا سَیِّدی ، بَکَیتُکَ یا خِیَرَةَ اللّه ِ وَابنَ خِیَرَتِهِ ، وحُقَّ لی أن أبکِیَکَ وقَد بَکَتکَ السَّماواتُ وَالأَرَضونَ وَالجِبالُ وَالبِحارُ ، فَما عُذری إن لَم أبکِکَ وقَد بَکاکَ حَبیبُ رَبّی ، وبَکَتکَ الأَئِمَّةُ علیهم السلام ، وبَکاکَ مَن دونَ سِدرَةِ المُنتَهى إلَى الثَّرى جَزَعا عَلَیکَ (کامل الزیارات : ص ۴۰۹ ح ۶۳۹ ، بحار الأنوار : ج ۱۰۱ ص ۱۸۲ ح ۳۰) .
3.إنَّ أبا عَبدِ اللّه ِ الحُسَینَ علیه السلام لَمّا قَضى بَکَتِ عَلَیهِ السَّماواتُ السَّبعُ وَالأَرَضونَ السَّبعُ وما فیهِنَّ وما بَینَهُنَّ ، ومَن یَنقَلِبُ فِی الجَنَّةِ وَالنّارِ مِن خَلقِ رَبِّنا ، وما یُرى وما لا یُرى (الکافى : ج ۴ ص ۵۷۵ ح ۲) .
۵۲۵.الخرائج و الجرائح :پدرم روانه شد و مرا نیز با خود برد . ... سپس رفتیم تا نزد عبد الملک رسیدیم . . . و او گفت : مسئله اى برایم پیش آمده که عالمان ، پاسخ آن را نمى دانند . به من بگو که هر گاه این امّت ، پیشواى واجب الاطاعه خود را بکشند ، خداوند ، چه عبرتى را در آن روز ، به ایشان نشان مى دهد ؟ پدرم گفت : «هر گاه این گونه شود ، سنگى را بلند نمى کنند ، مگر آن که زیرش ، خون تازه خواهند دید» . عبد الملک، سر پدرم را بوسید و گفت : راست گفتى . در روزى که پدرت على بن ابى طالب کشته شد ، پدرم مروان ، فرمان داد سنگ بزرگى را که بر درِ [خانه] او بود ، بردارند و ما در زیر آن ، خون تازه اى را دیدیم که مى جوشید . من نیز خود ، حوض آب بزرگى در باغم داشتم که در دو سوى آن ، سنگ هاى سیاه بود . دستور دادم که برداشته شوند و به جایشان ، سنگ سفید گذاشته شود . از قضا در همان روز ، حسین کشته شده بود . من دیدم که از زیر آن سنگ ها ، خون تازه مى جوشد . اینک ، آیا نزد ما مى مانى تا با هر آنچه بخواهى ، احترامت کنیم ، یا باز مى گردى؟ پدرم فرمود : «به نزد قبر جدّم (پیامبر خدا صلى الله علیه و آله) باز مى گردم» . عبد الملک نیز اجازه بازگشت داد . ۱
1.رُوِیَ عَنِ الصّادِقِ علیه السلام أنَّ عَبدَ المَلِکِ بنَ مَروانَ کَتَبَ إلى عامِلِهِ بِالمَدینَةِ ـ وفی رِوایَةٍ : هِشامَ بنَ عَبدِ المَلِکِ ـ : أن وَجِّه إلَیَّ مُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ . فَخَرَجَ أبی وأخرَجَنی مَعَهُ ... ثُمَّ ارتَحَلنا حَتّى أتَینا عَبدَ المَلِکِ ... وقالَ : عُرِضَت لی مَسأَلَةٌ لَم یَعرِفهَا العُلَماءُ ! فَأَخبِرنی ، إذا قَتَلَت هذِهِ الاُمَّةُ إمامَهَا المَفروضَ طاعَتُهُ عَلَیهِم ، أیَّ عِبرَةٍ یُریهُمُ اللّه ُ فی ذلِکَ الیَومِ ؟ قالَ أبی : إذا کانَ کَذلِکَ لا یَرفَعونَ حَجَرا إلّا ویَرَونَ تَحتَهُ دَما عَبیطا . فَقَبَّلَ عَبدُ المَلِکِ رَأسَ أبی ، وقالَ : صَدَقتَ ، إنَّ فِی الیَومِ الَّذی قُتِلَ فیهِ أبوکَ عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ علیه السلام کانَ عَلى بابِ أبی مَروانَ حَجَرٌ عَظیمٌ ، فَأَمَرَ أن یَرفَعوهُ ، فَرَأَینا تَحتَهُ دَما عَبیطا یَغلی ، وکانَ لی أیضا حَوضٌ کَبیرٌ فی بُستانی ، وکانَ حافَتاهُ حِجارَةً سَوداءَ ، فَأَمَرتُ أن تُرفَعَ ویوضَعَ مَکانَها حِجارَةٌ بیضٌ ، وکانَ فی ذلِکَ الیَومِ قَتلُ الحُسَینِ علیه السلام ، فَرَأَیتُ دَما عَبیطا یَغلی تَحتَها ، أفَتُقیمُ عِندَنا ولَکَ مِنَ الکَراماتِ ما تَشاءُ ، أم تَرجِعُ ؟ قالَ أبی : بَل أرجِعُ إلى قَبرِ جَدّی . فَأَذِنَ لَهُ بِالاِنصِرافِ (الخرائج والجرائح : ج ۱ ص ۲۹۱ ح ۲۵ ، بحار الأنوار : ج ۱۰ ص ۱۵۲ ح ۳) .
۵۲۶.الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) ( ـ به نقل از محمّد بن عمر بن على ـ ) : عبد الملک به سوى پسرِ رأسُ الجالوت ۱ فرستاد و پرسید : آیا در کشته شدن حسین ، نشانه اى ظاهر شد؟ فرزند رأس الجالوت گفت : در آن روز ، سنگى کنار نرفت ، مگر آن که در زیرش خون تازه دیده شد . ۲
۵۲۷.المعجم الکبیر ( ـ به نقل از زُهْرى ـ ) : هنگامى که حسین بن على علیه السلام کشته شد ، سنگى در بیت المقدّس بلند نشد ، مگر آن که در زیرش ، خون تازه دیده شد . ۳
۵۲۸.المعجم الکبیر ( ـ به نقل از ابن شهاب [زُهرى] ـ ) : روز کشته شدن حسین بن على علیه السلام ، هیچ سنگى را در شام بر نداشتند ، مگر آن که در زیرش ، خون بود ۴ . ۵
۲ / ۱۰ - نداى فرشته
۵۲۹.الکافى ( ـ به نقل از رَزین ، از امام صادق علیه السلام ـ ) : هنگامى که حسین به على علیه السلام را با شمشیر
1.رأس الجالوت: بزرگِ یهودیانِ سرزمین هاى اسلامى.
2.أرسَلَ عَبدُ المَلِکِ إلَى ابنِ رَأسِ الجالوتِ ، فَقالَ : هَل کانَ فی قَتلِ الحُسَینِ علیه السلام عَلامَةٌ ؟ فَقالَ ابنُ رَأسِ الجالوتِ : ما کُشِفَ یَومَئِذٍ حَجَرٌ إلّا وُجِدَ تَحتَهُ دَمٌ عَبیطٌ (الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : ج ۱ ص ۵۰۶ ش ۴۷۳ ، تاریخ الإسلام ، ذهبى : ج ۵ ص ۱۶) .
3.لَمّا قُتِلَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام ، لَم یُرفَع حَجَرٌ بِبَیتِ المَقدِسِ إلّا وُجِدَ تَحتَهُ دَمٌ عَبیطٌ (المعجم الکبیر : ج ۳ ص ۱۱۳ ش ۲۸۳۴ ، سیر أعلام النبلاء : ج ۳ ص ۳۱۴) .
4.در برخى نقل ها، «خون تازه» آمده است.
5.ما رُفِعَ بِالشّامِ حَجَرٌ یَومَ قُتِلَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام إلّا عَن دَمٍ (المعجم الکبیر : ج ۳ ص ۱۱۳ الرقم ۲۸۳۵ ، أنساب الأشراف : ج ۳ ص ۴۲۵) .
۵۲۹.الکافى ( ـ به نقل از رَزین ، از امام صادق علیه السلام ـ ) زدند و سرنگون شد و قاتل ، بریدن سرش را آغاز کرد ، مُنادى اى از دل عرش، ندا داد : اى امّت سرگردانى که پس از پیامبرتان گم راه شدید ! خداوند ، شما را به [درک]عید قربان و عید فطر ، موفّق ندارد ! به خدا سوگند ، آنان، نه توفیق یافتند و نه توفیق خواهند یافت [که عیدى را درک کنند]،تا آن گاه که انتقام خون حسین علیه السلام گرفته شود . ۱
۲ / ۱۱ - فریادِ جبرئیل علیه السلام
۵۳۰.کامل الزیارات ( ـ به نقل از حلبى ـ ) : امام صادق علیه السلام به من فرمود : ... «هنگامى که حسین علیه السلام کشته شد ، کسى به میان لشکر ابن زیاد رفت و فریادى کشید . او را باز داشتند . او به ایشان گفت : چگونه فریاد نکشم ، در حالى که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ایستاده است و یک بار به آسمان مى نگرد و یک بار به دسته شما ؟!من مى ترسم که بر ساکنان زمین ، نفرین کند و من هم میان آنان هلاک شوم ! آنان به یکدیگر گفتند : این ، انسانى دیوانه است . توبه کنندگان گفتند : به خدا سوگند ، ما براى خود ، کارى نکردیم . سَرور جوانان بهشت را براى فرزند سمیّه کشتیم . آنان بر عبید اللّه بن زیاد ، شوریدند و کارشان به آن جا رسید که مى دانى» . به امام علیه السلام گفتم : فدایت شوم ! این فریاد کننده ، که بود؟ فرمود : «ما او را جز جبرئیل علیه السلام نمى دانیم . هان که اگر اجازه داشت ، فریادى بر سر آنان مى کشید که روح را از پیکرشان مى ربود و به دوزخ مى بُرد ؛ امّا به آنان مهلت داده
1.لَمّا ضُرِبَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام بِالسَّیفِ فَسَقَطَ رَأسُهُ ، ثُمَّ ابتَدَرَ لِیَقطَعَ رَأسَهُ ، نادى مُنادٍ مِن بُطنانِ العَرشِ : ألا أیَّتُهَا الاُمَّةُ المُتَحَیِّرَةُ الضّالَّةُ بَعدَ نَبِیِّها ! لا وَفَّقَکُمُ اللّه ُ لِأَضحى ولا لِفِطرٍ . قالَ : ثُمَّ قالَ أبو عَبدِ اللّه ِ علیه السلام : فَلاجَرَمَ وَاللّه ِ ، ما وُفِّقوا ولا یُوَفَّقونَ حَتّى یَثأَرَ ثائِرُ الحُسَینِ علیه السلام (الکافى : ج ۴ ص ۱۷۰ ح ۳ ، کتاب من لا یحضره الفقیه : ج ۲ ص ۱۷۵ ح ۲۰۵۹) .
۵۳۰.کامل الزیارات ( ـ به نقل از حلبى ـ ) شد تا بر گناهشان بیفزایند و عذابى دردناک ، در انتظار آنهاست» . ۱
۲ / ۱۲ - خشک شدن درخت اُمّ معبد
۵۳۱.ربیع الأبرار ( ـ به نقل از هند دختر جَون ـ ) : پیامبر خدا صلى الله علیه و آله بر خیمه خاله ام ، امّ مَعبد ، فرود آمده بود و هنگامى که از خواب برخاست ، آبى خواست و دستانش را شست و در دهان گرداند و آن را در پاى درختچه خارى ، ۲ از دهان بیرون ریخت . آن درختچه ، درخت خارى بزرگ شد و میوه هایى بس بزرگ به رنگ سرخ و بوى عنبر و مزه عسل ، به بار آورد که هر گرسنه و تشنه و بیمارى که از آن مى خورد ، سیر و سیراب و تن درست مى شد ، و هر شتر و گوسفندى که از برگ آن مى خورد ، شیرش افزون مى گشت . ما آن را «مبارک» مى نامیدیم و برخى بادیه نشینان ، پیوسته از آن ، آب و توشه بر مى گرفتند . ۳ تا این که روزى برخاستیم و دیدیم میوه هایش ریخته و برگ هایش کوچک شده است . بیمناک شدیم و چیزى نگذشت که خبر وفات پیامبر صلى الله علیه و آله رسید .
1.قالَ لی أبو عَبدِ اللّه ِ [الصّادِقُ] علیه السلام : ... إنَّ الحُسَینَ علیه السلام لَمّا قُتِلَ أتاهم آتٍ وهُم فِی العَسکَرِ فَصَرَخَ ، فَزُبِرَ . فَقالَ لَهُم : وکَیفَ لا أصرُخُ ورَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله قائِمٌ یَنظُرُ إلَى الأَرضِ مَرَّةً وإلى حِزبِکُم مَرَّةً ، وأنَا أخافُ أن یَدعُوَ اللّه َ عَلى أهلِ الأَرضِ ، فَأَهلِکَ فیهِم . فَقالَ بَعضُهُم لِبَعضٍ : هذا إنسانٌ مَجنونٌ . فَقالَ التَّوّابونَ : تَاللّه ِ ، ما صَنَعنا لِأَنفُسِنا ، قَتَلنا لِابنِ سُمَیَّةَ سَیِّدَ شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ ، فَخَرَجوا عَلى عُبَیدِ اللّه ِ بنِ زِیادٍ ، فَکانَ مِن أمرِهِم ما کانَ . قالَ : فَقُلتُ لَهُ : جُعِلتُ فِداکَ ، مَن هذَا الصّارِخُ ؟ قالَ : ما نَراهُ إلّا جَبرئیلَ علیه السلام ، أما إنَّهُ لَو اُذِنَ لَهُ فیهِم لَصاحَ بِهِم صَیحَةً یَخطِفُ بِهِ أرواحَهُم مِن أبدانِهِم إلَى النّارِ ، ولکِن اُمهِلَ لَهُم لِیَزدادوا إثما ؛ ولَهُم عَذابٌ ألیمٌ (کامل الزیارات : ص ۵۵۳ ح ۸۴۳ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۱۷۲ ح ۲۱) .
2.واژه «عَوسَجة (خارْ درخت)» که در متن عربى آمده است ، بر درختچه خارى اطلاق مى شود که میوه اى سرخ رنگ و گرد ، مانند نگین عقیق دارد .
3.در کشف الغمّة آمده است : و از آن ، شفا و توشه مى گرفتند.
۵۳۱.ربیع الأبرار ( ـ به نقل از هند دختر جَون ـ ) سى سال بعد ، از پایین تا بالاى آن را خار گرفت و میوه اش ریخت و سرسبزى اش رفت . آن گاه بود که ما از شهادت امیر مؤمنان على علیه السلام آگاه شدیم و پس از آن ، دیگر میوه نداد و ما تنها از برگش بهره مى بردیم . روزى برخاستیم و دیدیم از ساقه اش خون تازه تراویده و برگ هایش پژمرده شده است . در بیم و هراس بودیم که ناگاه ، خبر شهادت حسین علیه السلام به ما رسید و در پىِ آن ، درخت ، خشک شد و از میان رفت . ۱
۵۳۲.الخرائج و الجرائح :پیامبر صلى الله علیه و آله رفت تا در خیمه اُمّ مَعبد فرود آمد . [پیامبر صلى الله علیه و آله و همراهانش]خواستند که امّ معبد ، مهمانشان کند . امّ معبد گفت : الآن ، چیزى آماده ندارم . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به گوسفندى در کنار خیمه که به خاطر بدحالى ، از گلّه جا مانده بود ، نگریست و گفت : «اجازه مى دهى آن را بدوشم ؟» . گفت : آرى ؛ ولى چیزى ندارد . پیامبر صلى الله علیه و آله دست بر پشت آن گوسفند کشید و مانند فربه ترین گوسفندان شد و سپس دست بر پستان آن کشید و پستان آن ، عجیبْ بزرگ شد و شیر فراوانى آورد . پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود : «اى امّ معبد ! کاسه بزرگى را بیاور» . [پیامبر صلى الله علیه و آله شیر را در کاسه دوشید و] همه شیر نوشیدند تا سیراب شدند . امّ معبد ،
1.نَزَلَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله خَیمَةَ خالَتی اُمِّ مَعبَدٍ ، فَقامَ مِن رَقدَتِهِ ، فَدَعا بِماءٍ ، فَغَسَلَ یَدَیهِ ، ثُمَّ تَمَضمَضَ ، ومَجَّ فی عَوسَجَةٍ إلى جانِبِ الخَیمَةِ ، فَأَصبَحنا وهِیَ کَأَعظَمِ دَوحَةٍ ، وجاءَت بِثَمَرٍ کَأَعظَمِ ما یَکونُ فی لَونِ الوَرسِ ، ورائِحَةِ العَنبَرِ ، وطَعمِ الشَّهدِ ، ما أکَلَ مِنها جائِعٌ إلّا شَبِعَ ، ولا ظَمآنُ إلّا رَوِیَ ، ولا سَقیمٌ إلّا بَرِئَ ، ولا أکَلَ مِن وَرَقِها بَعیرٌ ولا شاةٌ إلّا دَرَّ لَبَنُها ، فَکُنّا نُسَمّیهَا المُبارَکَةَ ، ویَنتابُنا مِنَ البَوادی مَن یَستَسقی بِها ، ویُزَوِّدُ مِنها . حَتّى أصبَحنا ذاتَ یَومٍ ، وقَد تَساقَطَ ثَمَرُها ، وصَغُرَ وَرَقُها ، فَفَزِعنا ، فَما راعَنا إلّا نَعیُ رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله . ثُمَّ إنَّها بَعدَ ثَلاثینَ سَنَةً أصبَحَت ذاتَ شَوکٍ ، مِن أسفَلِها إلى أعلاها ، وتَساقَطَ ثَمَرُها ، وذَهَبَت نَضرَتُها ، فَما شَعَرنا إلّا بِمَقتَلِ أمیرِ المُؤمِنینَ عَلِیٍّ علیه السلام ، فَما أثَمَرَت بَعدَ ذلِکَ ، وکُنّا نَنتَفِعُ بِوَرَقِها . ثُمَّ أصبَحنا وإذا بِها قَد نَبَعَ مِن ساقِها دَمٌ عَبیطٌ ، وقَد ذَبَلَ وَرَقُها ، فَبَینا نَحنُ فَزِعینَ إذ أتانا خَبَرُ مَقتَلِ الحُسَینِ علیه السلام ، ویَبِسَتِ الشَّجَرَةُ عَلى أثَرِ ذلِکَ وذَهَبَت (ربیع الأبرار : ج ۱ ص ۲۸۵ ؛ کشف الغمّة : ج ۱ ص ۲۵) .
۵۳۲.الخرائج و الجرائح :هنگامى که این را دید ، گفت : اى نیکو روى ! من فرزندى هفت ساله دارم که مانند تکّه گوشتى ، نه سخن مى گوید و نه بر مى خیزد . و او را نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آورد . پیامبر صلى الله علیه و آله خرمایى را که در ظرفْ مانده بود ، برداشت و آن را جوید و در دهان کودک گذاشت . کودک ، در جا برخاست و راه رفت و سخن گفت . پیامبر صلى الله علیه و آله هسته خرما را در زمین نهاد و همان وقت ، نخل خرمایى شد و خرماى تازه از آن آویزان گشت و در تابستان و زمستان ، این گونه بود و نیز به اطراف آن جا اشاره کرد و پیرامون آن جا ، سرسبز شد . سپس پیامبر صلى الله علیه و آله رفت . هنگامى که پیامبر صلى الله علیه و آله وفات کرد ، آن نخل ، دیگر خرما نداد ؛ امّا همچنان سبز بود . هنگامى که امام على علیه السلام کشته شد ، دیگر سبز نشد ؛ امّا باقى بود ؛ ولى هنگامى که امام حسین علیه السلام کشته شد ، خون از آن چکید و خشک شد . ۱
۲ / ۱۳ - نشانه هاى پدیدار شده در اموال تاراج شده
۵۳۳.عیون الأخبار ، ابن قتیبه ( ـ به نقل از سِنان بن حکیم ، از پدرش ـ ) : مردم ، گیاه آرایشىِ
1.إنَّ النَّبِیَّ صلى الله علیه و آله سارَ حَتّى نَزَلَ خَیمَةَ اُمِّ مَعبَدٍ ، فَطَلَبوا عِندَها قِرىً ، فَقالَت : ما یَحضُرُنی شَیءٌ . فَنَظَرَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله إلى شاةٍ فی ناحِیَةِ الخَیمَةِ قَد تَخَلَّفَت مِنَ الغَنَمِ لِضُرِّها ، فَقالَ : تَأذَنینَ فی حَلبِها ؟ قالَت : نَعَم ، ولا خَیرَ فیها . فَمَسَحَ یَدَهُ عَلى ظَهرِها ، فَصارَت أسمَنَ ما یَکونُ مِنَ الغَنَمِ ، ثُمَّ مَسَحَ یَدَهُ عَلى ضَرعِها ، فَأَرخَت ضَرعا عَجیبا ، ودَرَّت لَبَنا کَثیرا . فَقالَ : یا اُمَّ مَعبَدٍ ! هاتِی العُسَّ ، فَشَرِبوا جَمیعا حَتّى رَووا . فَلَمّا رَأَت اُمُّ مَعبَدٍ ذلِکَ ، قالَت : یا حَسَنَ الوَجهِ ، إنَّ لی وَلَدا لَهُ سَبعُ سِنینَ ، وهُوَ کَقِطعَةِ لَحمٍ لا یَتَکَلَّمُ ولا یَقومُ ، فَأَتَتهُ بِهِ ، فَأَخَذَ تَمرَةً قَد بَقِیَت فِی الوِعاءِ ، ومَضَغَها وجَعَلَها فی فیهِ ، فَنَهَضَ فِی الحالِ ، ومَشى وتَکَلَّمَ ، وجَعَلَ نَواها فِی الأَرضِ ، فَصارَت فِی الحالِ نَخلَةً ، وقَد تَهَدَّلَ الرُّطَبُ مِنها ، وکانَ کَذلِکَ صَیفا وشِتاءً ، وأشارَ مِنَ الجَوانِبِ ، فَصارَ ما حَولَها مَراعِیَ ، ورَحَلَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله . ولَمّا تُوُفِّیَ صلى الله علیه و آله لَم تُرطِب تِلکَ النَّخلَةُ ، وکانَت خَضراءَ ، فَلَمّا قُتِلَ عَلِیٌّ علیه السلام لَم تَخضَرَّ ، وکانَت باقِیَةً ، فَلَمّا قُتِلَ الحُسَینُ علیه السلام سالَ مِنهَا الدَّمُ ویَبِسَت (الخرائج والجرائح : ج ۱ ص ۱۴۶ ح ۲۳۴ ، بحار الأنوار : ج ۱۹ ص ۷۵ ح ۲۶) .
۵۳۳.عیون الأخبار ، ابن قتیبه ( ـ به نقل از سِنان بن حکیم ، از پدرش ـ ) وَرس را از لشکر حسین بن على علیه السلام ، در روز شهادتش به تاراج بردند ؛ ولى هر زنى که از آن به خود مالید ، پیسى گرفت . ۱
۵۳۴.بُغْیة الطلب فى تاریخ حلب ( ـ به نقل از یزید بن هارون ـ ) : مادرم از مادر بزرگش براى من نقل کرد و گفت : کشته شدن حسین بن على علیه السلام را درک کردم . هنگامى که کشته شد ، گروهى به سوى شترى که با او بود ، رفتند و آن را به تاراج بردند و چون شب شد ، دیدم که در آن ، آتش ، زبانه مى کشد و هر چه از لشکر حسین علیه السلام گرفته شده بود ، آتش گرفت و سوخت . ۲
۵۳۵.تهذیب الکمال ( ـ به نقل از جمیل بن مرّه ـ ) : روز شهادت حسین علیه السلام ، به شترى در لشکر او دست یافتند و آن را نحر کردند و پختند؛ولى به تلخىِ گیاه حَنظل بود و نتوانستند چیزى از آن بخورند . ۳
۵۳۶.المناقب، ابن شهرآشوب ( ـ به نقل از ابو مخنف ـ ) : هنگامى که سر را نزد یزید آوردند ، بوى خوشى داشت که از همه بوى هاى خوش ، برتر بود ، و هنگامى که شتر حامل سر امام حسین علیه السلام را نحر کردند ، گوشتش از گیاه تلخِ صبر ، تلخ تر بود . ۴
1.اِنتَهَبَ النّاسُ وَرسا فی عَسکَرِ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام یَومَ قُتِلَ ، فَما تَطَیَّبَت مِنهُ امرَأَةٌ إلّا بَرِصَت (عیون الأخبار ، ابن قتیبة : ج ۱ ص ۲۱۲ ، العقد الفرید : ج ۳ ص ۳۶۹) .
2.أخبَرَتنی اُمّی عَن جَدَّتِها ، قالَت : أدرَکتُ قَتلَ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام ، فَلَمّا قُتِلَ خَرَجَ ناسٌ إلى إبِلٍ کانَت مَعَهُ ، فَانتَهَبوها ، فَلَمّا کانَ اللَّیلُ رَأَیتُ فیهَا النّیرانَ تَلتَهِبُ ، فَاحتَرَقَ کُلُّ ما اُخِذَ مِن عَسکَرِهِ (بغیة الطلب فى تاریخ حلب : ج ۶ ص ۲۶۲۰ و ص ۲۶۴۰)
3.أصابوا إبِلاً فی عَسکَرِ الحُسَینِ علیه السلام یَومَ قُتِلَ ، فَنَحَروها وطَبَخوها ، قالَ : فَصارَت مِثلَ العَلقَمِ ، فَمَا استَطاعوا أن یُسیغوا مِنها شَیئا (تهذیب الکمال : ج ۶ ص ۴۳۵ ، دلائل النبوّة ، بیهقى : ج ۶ ص ۴۷۲) .
4.لَمّا دُخِلَ بِالرَّأسِ عَلى یَزیدَ کانَ لِلرَّأسِ طیبٌ قَد فاحَ عَلى کُلِّ طیبٍ ، ولَمّا نُحِرَ الجَمَلُ الَّذی حُمِلَ عَلَیهِ رَأسُ الحُسَینِ علیه السلام کانَ لَحمُهُ أمَرَّ مِنَ الصَّبِرِ (المناقب ، ابن شهرآشوب : ج ۴ ص ۶۱) .
توضیحى در باره حوادث خارق العاده پس از شهادت امام حسین
در باره حوادث خارق العاده اى (مانند : باریدن خون از آسمان) که وقوع آنها پس از شهادت امام حسین علیه السلام گزارش شده ، چند نکته قابل توجّه است : ۱ . تحقّق این امور ، استحاله عقلى ندارد (مُحال عقلى نیست) . بنا بر این ، وقوع آنها بر پایه ادلّه نقلىِ معتبر ، قابل اثبات است . ۲ . حوادث خارق العاده اى که از آغاز تولّد امام حسین علیه السلام در منابع معتبر شیعه و اهل سنّت گزارش شده ـ که به برخى از آنها اشاره شد ـ ، به قدرى فراوان اند که هر پژوهشگر منصفى ، مى تواند با تأمّل در این گزارش ها ، اجمالاً به وقوعشان اطمینان پیدا کند . ۳ . هم اکنون در روستاى زرآباد ۱ قزوین ، درخت چنارى وجود دارد که صدها
1.زَرآباد ، از روستاهاى بخش «اَ لَموت» قزوین است . در این روستا، قبر علىِ اصغر، پسر امام کاظم علیه السلام ، واقع شده و در نزدیکى هاى قبر، درخت چنار بزرگى هست که آن را «چنار خونبار» مى نامند. مردم آن منطقه معتقدند که هر ساله در روز عاشورا، شاخه اى از این درخت مى شکند و از جاى آن، خونْ جارى مى شود و این، از دیر زمان تاکنون، مشهور است . داستان چنار خونبار زرآباد را بزرگانى در کتاب هایشان نوشته اند ، از جمله آیة اللّه سید موسى زرآبادى قزوینى (متوفاى ۱۳۵۳ ق)، جامع معقول و منقول و صاحب آثارى مفید در فقه و اصول و تفسیر و کلام و علوم دیگر. از جمله آثار مرحوم زرآبادى ، کتابى است به نام الکرامات که در کرامت ششم آن، چنین نوشته است : «جارى شدن خون از درخت در روز عاشورا، تا سال ۱۳۲۲ [قمرى، سال نگارش این کتاب] ، متوقف نشده است». وى آن گاه از پدرش حجة الاسلام آقا سید على نقل کرده که وى نزدیک سى سال، آن واقعه را به چشم دیده است . او هم از پدرش مرحوم حجة الاسلام آقا سید مهدى نقل کرده که همان ماجرا را مشاهده کرده است . او نیز از پدرش مرحوم آقا میر بزرگ، همین را نقل کرده که همه ساله دیده بوده است . مرحوم سید موسى زرآبادى قدس سره نوشته است که: «ما در سال ۱۳۱۶ [ ق] ، با تعدادى از علما، از جمله: سید ابراهیم تنکابنى ، ملا على طارمى ، ملا محمد زین آبادى و جمعى از طلاب و کسبه، به روستاى زرآباد رفتیم و جارى شدن خون را از درخت در نزدیکى ظهر عاشورا دیدیم و سید ابراهیم تنکابنى کسى را فرستاد بالاى درخت که با پنبه، مقدارى از آن خون را گرفت و آورد . خونِ بسیار خوش بویى بود . بعد، یکى از پیرمردان آن جا ، مرحوم حاج حسن سیمیارى، برایم نقل کرد: که: با جدّ شما مرحوم سید مهدى ـ رحمت خدا بر او ـ به دیدار همین درخت آمدیم که ناگهان صداى شکستن شاخه اى را شنیدیم و دیدیم که خون، از جاى شکستگى شاخه، همانند بیرون زدن خون به هنگام فصد( رگ زدن) ، جارى شد . وى آن گاه گفت : چشمانم کور شود اگر بخواهم در این باره دروغ بگویم » (إیضاح الحجة فى شرح العروة : ج ۲ ص ۲۰۸) .
سال عمر کرده و بر پایه گزارش هاى متواتر ، همه ساله در دهم محرّم (سال روز واقعه عاشورا) ، مادّه اى شبیه خون، از بخشى از شاخه هاى آن مى چکد و هزاران نفر براى رؤیت این پدیده خارق العاده ، عاشوراى هر سال، به این نقطه سفر مى کنند . نگارنده (رى شهرى) در تاریخ ۲۵ / ۲ / ۱۳۸۶ (مطابق با ۲۷ ربیع الثانى ۱۴۲۸) درختِ یاد شده را از نزدیک دیدم و شهادت جمعى از اهالى زرآباد را بر تکرار همه ساله این پدیده شنیدم ، بویژه پیرمردى که حدود ۸۵ سال داشت و چگونگى تکرار آن پدیده را در هر سال و بدون استثنا دیده بود . همچنین یکى از مدرّسانِ معروف حوزه علمیّه قم ، مرحوم آیة اللّه شیخ قدرت اللّه وجدانى فخر سرابى (۱۳۱۱ـ۱۳۷۵ ش) در سفر حج ـ که تقریبا یک سال قبل از وفات وى انجام شد ـ در مدینه براى دو نفر از همکاران مورد وثوق این جانب نقل کرد که علّامه سیّد محمّدحسین طباطبایى (م ۱۳۵۸ ش) ، مؤلّف گران قدر تفسیر المیزان ، در روز عاشورا ، چگونگىِ خونْ گریه کردن زمین را به او نشان داده است . ۱
1.زَرآباد ، از روستاهاى بخش «اَ لَموت» قزوین است . در این روستا، قبر علىِ اصغر، پسر امام کاظم علیه السلام ، واقع شده و در نزدیکى هاى قبر، درخت چنار بزرگى هست که آن را «چنار خونبار» مى نامند. مردم آن منطقه معتقدند که هر ساله در روز عاشورا، شاخه اى از این درخت مى شکند و از جاى آن، خونْ جارى مى شود و این، از دیر زمان تاکنون، مشهور است . داستان چنار خونبار زرآباد را بزرگانى در کتاب هایشان نوشته اند ، از جمله آیة اللّه سید موسى زرآبادى قزوینى (متوفاى ۱۳۵۳ ق)، جامع معقول و منقول و صاحب آثارى مفید در فقه و اصول و تفسیر و کلام و علوم دیگر. از جمله آثار مرحوم زرآبادى ، کتابى است به نام الکرامات که در کرامت ششم آن، چنین نوشته است : «جارى شدن خون از درخت در روز عاشورا، تا سال ۱۳۲۲ [قمرى، سال نگارش این کتاب] ، متوقف نشده است». وى آن گاه از پدرش حجة الاسلام آقا سید على نقل کرده که وى نزدیک سى سال، آن واقعه را به چشم دیده است . او هم از پدرش مرحوم حجة الاسلام آقا سید مهدى نقل کرده که همان ماجرا را مشاهده کرده است . او نیز از پدرش مرحوم آقا میر بزرگ، همین را نقل کرده که همه ساله دیده بوده است . مرحوم سید موسى زرآبادى قدس سره نوشته است که: «ما در سال ۱۳۱۶ [ ق] ، با تعدادى از علما، از جمله: سید ابراهیم تنکابنى ، ملا على طارمى ، ملا محمد زین آبادى و جمعى از طلاب و کسبه، به روستاى زرآباد رفتیم و جارى شدن خون را از درخت در نزدیکى ظهر عاشورا دیدیم و سید ابراهیم تنکابنى کسى را فرستاد بالاى درخت که با پنبه، مقدارى از آن خون را گرفت و آورد . خونِ بسیار خوش بویى بود . بعد، یکى از پیرمردان آن جا ، مرحوم حاج حسن سیمیارى، برایم نقل کرد: که: با جدّ شما مرحوم سید مهدى ـ رحمت خدا بر او ـ به دیدار همین درخت آمدیم که ناگهان صداى شکستن شاخه اى را شنیدیم و دیدیم که خون، از جاى شکستگى شاخه، همانند بیرون زدن خون به هنگام فصد( رگ زدن) ، جارى شد . وى آن گاه گفت : چشمانم کور شود اگر بخواهم در این باره دروغ بگویم » (إیضاح الحجة فى شرح العروة : ج ۲ ص ۲۰۸) .
2.آیة اللّه وجدانى فخر ، براى جناب آقاى اجاق نژاد نقل کرده اند که : در یکى از روزهاى عاشورا، از نزدیک قبرستان نو (قم) عبور مى کردم . استادم علّامه طباطبایى را دیدم . پس از سلام و احوالپرسى با اشاره به مناسبت آن روز فرمود : مى دانى در روز عاشورا ، زمین و آسمان بر امام حسین علیه السلام گریه مى کنند؟ گفتم : آرى . فرمود : مى دانى مرغ هاى بیابان بر ایشان ، گریه مى کنند ؟ گفتم : آرى . فرمود : مى دانى ریگ هاى بیابان ، گریه مى کنند؟ گفتم : آرى . (البتّه من به احترام استاد ، هر چه مى گفتند ، تصدیق مى کردم) . در ادامه ، علّامه دست برد و از زمین ، سنگى را برداشت و با دست ، آن را مانند پنیر ، باز کرد و قطره خونى را در آن ، نشان داد و فرمود : این طور!

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ حضور پیامبر صلى الله علیه و آله در خاک سپارى

حضور پیامبر صلى الله علیه و آله در خاک سپارى
۵۳۷.الأمالى ، مفید ( ـ به نقل از غیاث بن ابراهیم ، از امام صادق علیه ا ) : روزى اُمّ سلمه گریان برخاست . به او گفته شد : براى چه مى گریى؟ گفت : فرزندم حسین ، دیشب کشته شد ؛ زیرا پیامبر صلى الله علیه و آله را از هنگام وفاتش تا دیشب ، در عالم رؤیا ندیده بودم و دیشب ایشان را رنگْ پریده و اندوهگین دیدم . علّت را پرسیدم . فرمود : «امشب ، پیوسته قبرهایى براى حسین و یارانش ـ که بر او و بر آنان درود باد ـ مى کندم» . ۱
1.أصبَحَت یَوما اُمُّ سَلَمَةَ تَبکی ، فَقیلَ لَها : مِمَّ بُکاؤُکِ ؟ فَقالَت : لَقَد قُتِلَ ابنِیَ الحُسَینُ علیه السلام اللَّیلَةَ ، وذلِکَ أنَّنی ما رَأَیتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله مُنذُ قُبِضَ إلَا اللَّیلَةَ ، فَرَأَیتُهُ شاحِبا کَئیبا . قالَت : فَقُلتُ : ما لی أراکَ ـ یا رَسولَ اللّه ِ ـ شاحِبا کَئیبا ؟ قالَ : «ما زِلتُ اللَّیلَةَ أحفِرُ قُبورا لِلحُسَینِ وأصحابِهِ عَلَیهِ وعَلَیهِمُ السَّلامُ» (الأمالى ، مفید : ص ۳۱۹ ح ۶ ، الأمالى ، طوسى : ص ۹۰ ح ۱۴۰) .
۵۳۸.الأمالى، طوسى ( ـ به نقل از امّ سلمه ـ ) : آن شب که رسید ، پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را در خوابم ، غبارآلود و پریشان دیدم . این را به ایشان گفتم و علّتش را جویا شدم . به من فرمود : «آیا نمى دانى که من از به خاک سپارى حسین و یارانش مى آیم؟» . ۱
۳ / ۲ - به خاک سپارندگان امام علیه السلام و یارانش
۵۳۹.رجال الکشّى ( ـ به نقل از اسماعیل بن سهل ، از یکى از شیعیان ـ ) : نزد امام رضا علیه السلام بودم که على بن ابى حمزه ، ابن سرّاج و ابن مُکارى بر ایشان وارد شدند ... . على بن ابى حمزه به امام علیه السلام گفت : براى ما از پدرانت روایت شده که امور [دفنِ]امام را تنها امامى همانند او به عهده مى گیرد . امام رضا علیه السلام به او فرمود : «مرا از حسین بن على علیه السلام خبر بده که آیا امام بود ، یا نبود؟» . گفت : امام بود . فرمود : «چه کسى کارهاى او را به عهده داشت ؟» . گفت : على بن الحسین علیه السلام . فرمود : «على بن الحسین علیه السلام کجا بود؟» . گفت : در کوفه در دست عبید اللّه بن زیاد ، در بند بود . و افزود : على بن الحسین علیه السلام [از میان اسیرانْ] بیرون رفت ، بدون آن که بفهمند .
1.فَلَمّا کانَتِ اللَّیلَةُ رَأَیتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله فی مَنامی أغبَرَ أشعَثَ ، فَذَکَرتُ لَهُ ذلِکَ ، وسَأَلتُهُ عَن شَأنِهِ . فَقالَ لی : «ألَم تَعلَمی أنَّی فَرَغتُ مِن دَفنِ الحُسَینِ وأصحابِهِ ؟» (الأمالى ، طوسى : ص ۳۱۵ ح ۶۴۰) .
۵۳۹.رجال الکشّى ( ـ به نقل از اسماعیل بن سهل ، از یکى از شیعیان ـ ) کارهاى [به خاک سپارى]پدرش را انجام داد و سپس باز گشت . امام رضا علیه السلام به او فرمود : «آن کس که به على بن الحسین علیه السلام امکان آمدن به کربلا و به عهده گرفتن کارهاى پدرش را داد ، همو به صاحب این امر (امامت) امکان مى دهد که به بغداد بیاید و کار پدرش را به عهده گیرد و باز گردد ، در حالى که در بند و در اسارت هم نیست» . ۱
۵۴۰.بصائر الدرجات ( ـ به نقل از قاسم بن یحیى ، از یکى از شیعیان ، از ) : هنگام قبض روح پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ، جبرئیل با فرشتگان و «روح» ـ که با او در شب قدر فرود مى آمدند ـ ، به زمین آمدند . دیده امیر مؤمنان علیه السلام گشوده شد و آنان را از انتهاى آسمان ها تا زمین دید که پیامبر صلى الله علیه و آله را همراه او غسل مى دهند و همراهش بر او نماز مى خوانند و برایش قبر مى کَنند و به خدا سوگند ، جز آنان ، کسى براى او قبر نکَند ، تا آن جا که چون در قبرش نهاده شد ، با کسى که به درون قبر رفت ، رفتند و پیامبر صلى الله علیه و آله سخن گفت و گوش امیر مؤمنان علیه السلام نیز باز شد و شنید که پیامبر صلى الله علیه و آله سفارش وى را به آنان مى کند و به گریه فتاد . و شنید که آنان مى گویند : از هیچ تلاشى فروگذار نمى کنیم و پس از تو ، او (على) همراه و یار ما خواهد بود و پس از این بار ، دیگر ما را به چشم نمى بیند . تا آن که امیر مؤمنان علیه السلام در گذشت و حسن علیه السلام و حسین علیه السلام ، همان چیزهایى را که
1.کُنتُ عِندَ الرِّضا علیه السلام ، فَدَخَلَ عَلَیهِ عَلِیُّ بنُ أبی حَمزَةَ وَابنُ السَّرّاجِ وَابنُ المُکاری ، ... قالَ لَهُ عَلِیُّ [بنُ أبی حَمزَةَ] : إنّا رُوِّینا عَن آبائِکَ أنَّ الإِمامَ لایَلی أمرَهُ إلّا إمامٌ مِثلُهُ . فَقالَ لَهُ أبُو الحَسَنِ علیه السلام : فَأَخبِرنی عَنِ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام کانَ إماما أو کانَ غَیرَ إمامٍ ؟ قالَ : کانَ إماما . قالَ : فَمَن وَلِیَ أمرَهُ ؟ قالَ : عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السلام . قالَ : وأینَ کان عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السلام ؟ قالَ : کانَ مَحبوسا بِالکوفَةِ فی یَدِ عُبَیدِ اللّه ِ بنِ زِیادٍ ، قالَ : خَرَجَ وهُم لا یَعلَمونَ حَتّى وَلِیَ أمرَ أبیهِ ، ثُمَّ انصَرَفَ . فَقالَ لَهُ أبُو الحَسَنِ علیه السلام : إنَّ هذَا [الَّذی] أمکَنَ عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ علیه السلام أن یَأتِیَ کَربَلاءَ فَیَلِیَ أمرَ أبیهِ ، فَهُوَ یُمَکِّنُ صاحِبَ هذَا الأَمرِ أن یَأتِیَ بَغدادَ ، فَیَلِیَ أمرَ أبیهِ ، ثُمَّ یَنصَرِفَ ، ولَیسَ فی حَبسٍ ، ولا فی إسارٍ (رجال الکشّى : ج ۲ ص ۷۶۳ ح ۸۸۳ ، إثبات الوصیّة : ص ۲۲۰) .
۵۴۰.بصائر الدرجات ( ـ به نقل از قاسم بن یحیى ، از یکى از شیعیان ، از ) على علیه السلام دیده بود ، دیدند و همچنین مشاهده کردند که پیامبر صلى الله علیه و آله فرشتگان را یارى مى دهد ، به سانِ آنچه با پیامبر صلى الله علیه و آله کردند . و آن گاه که حسن علیه السلام در گذشت ، حسین علیه السلام همان چیزها را در باره او دید و مشاهده کرد که پیامبر صلى الله علیه و آله و على علیه السلام فرشتگان را [در کفن و دفن او ،] یارى مى دهند . تا آن که حسین علیه السلام در گذشت و على بن الحسین علیه السلام همان چیزها را در باره او دید و مشاهده کرد که پیامبر صلى الله علیه و آله و على علیه السلام و حسن علیه السلام ، فرشتگان را یارى مى دهند . سپس على بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام در گذشت و محمّد بن على (باقر) علیه السلام همان چیزها را دید و مشاهده کرد که پیامبر صلى الله علیه و آله و على و حسن و حسین علیهم السلام ، فرشتگان را یارى مى دهند . و آن گاه که محمّد بن على (باقر) علیه السلام در گذشت ، جعفر (صادق) همان چیزها را دید و مشاهده کرد که پیامبر صلى الله علیه و آله ، على علیه السلام ، حسن علیه السلام ، حسین علیه السلام و على بن الحسین علیه السلام ، فرشتگان را یارى مى دهند ، تا آن که جعفر در گذشت و موسى (کاظم) علیه السلام همان چیزها را دید و همین گونه تا آخرینِ ما پیش مى رود . ۱
1.لَمّا قُبِضَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله هَبَطَ جَبرَئیلُ ومَعَهُ المَلائِکَةُ وَالرّوحُ الَّذینَ کانوا یَهبِطونَ فی لَیلَةِ القَدرِ . قالَ : فَفُتِحَ لِأَمیرِ المُؤمِنینَ علیه السلام بَصَرُهُ ، فَرَآهُم فی مُنتَهَى السَّماواتِ إلَى الأَرضِ یُغَسِّلونَ النَّبِیَّ صلى الله علیه و آله مَعَهُ ، ویُصَلّونَ مَعَهُ عَلَیهِ ، ویَحفِرونَ لَهُ ، وَاللّه ِ ما حَفَرَ لَهُ غَیرُهُم ، حَتّى إذا وُضِعَ فی قَبرِهِ نَزَلوا مَعَ مَن نَزَلَ ، فَوَضَعوهُ ، فَتَکَلَّمَ وفُتِحَ لِأَمیرِ المُؤمِنینَ علیه السلام سَمعُهُ ، فَسَمِعَهُ یوصیهِم بِهِ ، فَبَکى ، وسَمِعَهُم یَقولونَ : لا نَألوهُ جُهدا ، وإنَّما هُوَ صاحِبُنا بَعدَکَ ، إلّا أنَّهُ لَیسَ یُعایِنُنا بِبَصَرِهِ بَعدَ مَرَّتِنا هذِهِ . حَتّى إذا ماتَ أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام رَأَى الحَسَنُ وَالحُسَینُ علیهماالسلام مِثلَ ذلِکَ الَّذی رَأى ، ورَأَیَا النَّبِیَّ صلى الله علیه و آله أیضا یُعینُ المَلائِکَةَ مِثلَ الَّذی صَنَعوهُ بِالنَّبِیِّ . حَتّى إذا ماتَ الحَسَنُ علیه السلام رَأى مِنهُ الحُسَینُ علیه السلام مِثلَ ذلِکَ ، ورَأَى النَّبِیَّ صلى الله علیه و آله وعَلِیّا علیه السلام یُعینانِ المَلائِکَةَ . حَتّى إذا ماتَ الحُسَینُ علیه السلام رَأى عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السلام مِنهُ مِثلَ ذلِکَ ، ورَأَى النَّبِیَّ صلى الله علیه و آله وعَلِیّا وَالحَسَنَ علیهماالسلامیُعینونَ المَلائِکَةَ . حَتّى إذا ماتَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السلام رَأى مُحَمَّدُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام مِثلَ ذلِکَ ، ورَأَى النَّبِیَّ صلى الله علیه و آله وعَلِیّا علیه السلام وَالحَسَنَ وَالحُسَینَ علیهماالسلامیُعینونَ المَلائِکَةَ . حَتّى إذا ماتَ مُحَمَّدُ بنُ عَلِیٍّ رَأى جَعفَرٌ مِثلَ ذلِکَ ، ورَأَى النَّبِیَّ صلى الله علیه و آله وعَلِیّا علیه السلام وَالحَسَنَ وَالحُسَینَ وعَلِیَّ بنَ الحُسَینِ علیهم السلام یُعینونَ المَلائِکَةَ ، حَتّى إذا ماتَ جَعفَرٌ رَأى موسى علیه السلام مِنهُ مِثلَ ذلِکَ ، هکَذا یَجری إلى آخِرِنا (بصائر الدرجات : ص ۲۲۵ ح ۱۷ ، الخرائج والجرائح : ج ۲ ص ۷۷۸ ح ۱۰۲) .
۵۴۱.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از حمید بن مسلم ـ ) : ساکنان غاضریّه ۱ از قبیله بنى اسد ، حسین علیه السلام و یارانش را یک روز پس از شهادتشان به خاک سپردند . ۲
۵۴۲.مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمى :عمر بن سعد پس از جنگ عاشورا تا فردایش [در کربلا]ماند و کشتگانِ خود را گرد آورد و بر آنان نماز خواند و به خاکشان سپرد ؛ ولى [پیکرِ]حسین علیه السلام و خاندان و یارانش را رها کرد . هنگامى که [عمر بن سعد و یارانش] به کوفه کوچ کردند و آنها را بر همین حال گذاشتند ، ساکنان غاضریه، از قبیله بنى اسد، آمدند و یاران حسین علیه السلام را کفن کردند و بر آنان نماز خواندند و به خاکشان سپردند . آنان ، هفتاد و دو مرد بودند . ۳
۳ / ۳ - جاى قبرهاى شهیدان
۵۴۳.الإرشاد ( ـ پس از یادکردِ کشتگان همراه امام حسین علیه السلا م) : این هفده تن ـ که خدا از همه آنان خشنود باد ـ ، از هاشمیان بودند : برادران حسین ـ که بر او و ایشان درود باد ـ و پسران برادرش و پسران دو عمویش ، جعفر و عقیل ، که همگى نزدیک پاى حسین علیه السلام در مرقدش مدفون اند . گودالى برایشان کندند و همگى را در آن نهادند و بر آن ، خاک ریختند ، بجز عبّاس بن على ـ که خدا از او خشنود باد ـ که در همان جایگاه شهادتش ، بر بندْآب ، در راه غاضریه ، دفن شد و قبرش آشکار است .
1.ر . ک : نقشه شماره ۴ در پایان کتاب .
2.دَفَنَ الحُسَینَ علیه السلام وأصحابَهُ أهلُ الغاضِرِیَّةِ مِن بَنی أسَدٍ بَعدَما قُتِلوا بِیَومٍ (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۵۵) .
3.وأقامَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ یَومَهُ ذلِکَ إلَى الغَدِ ، فَجَمَعَ قَتلاهُ ، فَصَلّى عَلَیهِم ودَفَنَهُم ، وتَرَکَ الحُسَینَ علیه السلام وأهلَ بَیتِهِ وأصحابَهُ ، فَلَمَّا ارتَحَلوا [أی عُمَرُ بنُ سَعدٍ وأصحابُهُ] إلَى الکوفَةِ وتَرَکوهُم عَلى تِلکَ الحالَةِ ، عَمَدَ أهلُ الغاضِرِیَّةِ مِن بَنی أسَدٍ ، فَکَفَّنوا أصحابَ الحُسَینِ علیه السلام ، وصَلّوا عَلَیهِم ودَفَنوهُم ، وکانُوا اثنَینِ وسَبعینَ رَجُلاً (مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمى : ج ۲ ص ۳۹ ؛ بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۶۲) .
۵۴۳.الإرشاد ( ـ پس از یادکردِ کشتگان همراه امام حسین علیه السلا ) از قبرهاى برادران و خویشان حسین علیه السلام که نام بردیم، اثرى نیست و زائر ، آنها را از همان نزد قبر ایشان زیارت مى کند و به زمینى که نزدیک پاهاى امام علیه السلام است ، با اشاره سلام مى دهد . على بن الحسین (على اکبر) هم میان آنان است و گفته مى شود که مدفن او از همه به امام حسین علیه السلام نزدیک تر است . یاران حسین ـ که رحمت خدا بر ایشان باد ـ که با او شهید شدند ، گرد امام علیه السلام دفن شده اند و ما به تحقیق و تفصیل ، قبرى براى آنان سراغ نداریم ؛ امّا تردید نداریم که حائر حسینى ، آنان را در بر دارد . خدا از ایشان خشنود باشد و خشنودشان کند و آنان را در بهشت هاى پُرنعمت خود ، جاى دهد ! ۱
۵۴۴.الإرشاد :هنگامى که ابن سعد کوچ کرد و رفت ، گروهى از بنى اسد ـ که در غاضریه فرود آمده بودند ـ ، به سوى حسین علیه السلام و یارانش ـ که رحمت خدا بر ایشان باد ـ رفتند و بر آنان نماز خواندند و حسین علیه السلام را در همین جایى که اکنون هست ، به خاک سپردند و پسرش على اصغر ۲ را نزد پاهایش دفن کردند و براى شهیدان خاندان و یارانش که گرد او بر زمین افتاده بودند، گودالى نزدیک پاهاى حسین علیه السلام کندند و آنان را گرد آوردند و همه آنان را با هم دفن کردند . عبّاس بن على را نیز در همان جا که شهید شد ، در راه غاضریه و همین جایى که اکنون قبر اوست ، به خاک سپردند . ۳
1.فَهؤُلاءِ سَبعَةَ عَشَرَ نَفسا مِن بَنی هاشِمٍ رِضوانُ اللّه ِ عَلَیهِم أجمَعینَ ، إخوَةُ الحُسَینِ عَلَیهِ وعَلَیهِمُ السَّلامُ ، وبنو أخیهِ ، وبَنو عَمَّیهِ جَعفرٍ وعَقیلٍ ، وهُم کُلُّهُم مَدفونونَ مِمّا یَلی رِجلَیِ الحُسَینِ علیه السلام فی مَشهَدِهِ ، حُفِرَ لَهُم حَفیرَةٌ واُلقوا فیها جَمیعا ، وسُوِّیَ عَلَیهِمُ التُّرابُ إلَا العَبّاسَ بنَ عَلِیٍّ رِضوانُ اللّه ِ عَلیهِ ، فَإِنَّهُ دُفِنَ فی مَوضِعِ مَقتَلِهِ عَلَى المُسَنّاةِ بِطَریقِ الغاضِرِیَّةِ ، وقَبرُهُ ظاهِرٌ ، ولَیسَ لِقُبورِ إخوَتِهِ وأهلِهِ الَّذینَ سَمَّیناهُم أثَرٌ ، وإنَّما یَزورُهُمُ الزّائِرُ مِن عِندِ قَبرِ الحُسَینِ علیه السلام ، ویومِئُ إلَى الأَرضِ الَّتی نَحوَ رِجلَیهِ بِالسَّلامِ ، وعَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السلام فی جُملَتِهِم ، ویُقالُ : إنَّهُ أقرَبُهُم دَفنا إلَى الحُسَینِ علیه السلام . فَأَمّا أصحابُ الحُسَینِ رَحمَةُ اللّه ِ عَلَیهِمُ الَّذینَ قُتِلوا مَعَهُ ، فَإِنَّهُم دُفِنوا حَولَهُ ، ولَسنا نُحَصِّلُ لَهُم أجداثا عَلَى التَّحقیقِ وَالتَّفصیلِ ، إلّا أنّا لا نَشُکُّ أنَّ الحائِرَ مُحیطٌ بِهِم ، رَضِیَ اللّه ُ عَنهُم وأرضاهُم ، وأسکَنَهُم جَنّاتِ النَّعیمِ (الإرشاد : ج ۲ ص ۱۲۶ ، إعلام الورى : ج ۱ ص ۴۷۶) .
2.مراد ، همان على اکبر است .
3.لَمّا رَحَلَ ابنُ سَعدٍ خَرَجَ قَومٌ مِن بَنی أسَدٍ ، کانوا نُزولاً بِالغاضِرِیَّةِ إلَى الحُسَینِ علیه السلام وأصحابِهِ رَحمَةُ اللّه ِ عَلَیهِم ، فَصَلّوا عَلَیهِم ، ودَفَنُوا الحُسَینَ علیه السلام حَیثُ قَبرُهُ الآنَ ، ودَفَنُوا ابنَهُ عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ الأَصغَرَ علیه السلام عِندَ رِجلَیهِ ، وحَفَروا لِلشُّهَداءِ مِن أهلِ بَیتِهِ وأصحابِهِ الَّذینَ صُرِعوا حَولَهُ مِمّا یَلی رِجلَیِ الحُسَینِ علیه السلام ، وجَمَعوهُم ، فَدَفَنوهُم جَمیعا مَعا ، ودَفَنُوا العَبّاسَ بنَ عَلِیٍّ علیهماالسلامفی مَوضِعِهِ الَّذی قُتِلَ فیهِ عَلى طَریقِ الغاضِرِیَّةِ ، حَیثُ قَبرُهُ الآنَ (الإرشاد : ج ۲ ص ۱۱۴ ، إعلام الورى : ج ۱ ص ۴۷۰) .
۳ / ۴ - پیکر امام علیه السلام در گذر زمان دگرگون نشد
۵۴۵.الأمالى، طوسى :ابراهیم دیزج مى گوید : متوکّل ، مرا براى تغییر قبر حسین علیه السلام فرستاد و نامه اى را خطاب به جعفر بن محمّد بن عمّار قاضى ، با من همراه کرد که در آن ، نوشته بود : «تو را از روانه کردن ابراهیم دیزج به کربلا براى نبش قبر حسین ، آگاه مى کنم و چون نامه ام را خواندى ، به کار ، سرکشى کن» . جعفر بن محمّد بن عمّار ، نامه را به من نشان داد . من فرمان او را به انجام رساندم و نزد او آمدم . به من گفت : چه کردى؟ گفتم : آنچه را فرمان داده بودى ، انجام دادم ؛ امّا چیزى ندیدم و چیزى نیافتم . او به من گفت : آیا خوب گود کردى [و تا تهِ قبر رفتى] ؟ گفتم : چنین کردم و چیزى ندیدم . او به خلیفه نوشت : «ابراهیم دیزج ، نبش قبر کرده و چیزى نیافته است . به او فرمان داده ام و او قبر را به آب بسته و با گاو ، شیار کرده است» . ابو على عمّارى مى گوید : ابراهیم دیزج برایم گفت و من هم از ماجرا پرسیدم . او به من گفت : من فقط با غلامان ویژه ام رفتم و نبش قبر کردم . بوریایى نو یافتم که پیکر حسین بن على بر آن قرار داشت و بوى مُشک از آن مى آمد . بوریا را ـ که پیکر حسین علیه السلام بر آن بود ـ به همان حال ، رها کردم و فرمان دادم خاک بر روى آن بریزند و آب را بر آن گشودم و فرمان دادم با گاو ، آن جا را شیار کنند و شخم بزنند ؛ امّا گاو بر آن جا گام مى نهاد و چون به جایگاه مى رسید ، از آن جا باز مى گشت .
۵۴۵.الأمالى، طوسى :من براى غلامانم به خدا و سوگندهاى شدید ، قسم خوردم که اگر کسى این ماجرا را [جایى] نقل کند ، او را خواهم کشت . ۱
1.بَعَثَنِی المُتَوَکِّلُ إلى کَربَلاءَ لِتَغییرِ قَبرِ الحُسَینِ علیه السلام ، وکَتَبَ مَعی إلى جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عَمّارٍ القاضی ، اُعلِمُکَ أنّی قَد بَعَثتُ إبراهیمَ الدّیزَجَ إلى کَربَلاءَ ؛ لِنَبشِ قَبرِ الحُسَینِ علیه السلام ، فَإِذا قَرَأتَ کِتابی فَقِف عَلَى الأَمرِ حَتّى تَعرِفَ فَعَلَ أو لَم یَفعَل . قالَ الدّیزَجُ : فَعَرَّفَنی جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدِ بنِ عَمّارٍ ما کَتَبَ بِهِ إلَیهِ ، فَفَعَلتُ ما أمَرَنی بِهِ جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدِ بنِ عَمّارٍ ، ثُمَّ أتَیتُهُ ، فَقال لی : ما صَنَعتَ ؟ فَقُلتُ : قَد فَعَلتُ ما أمَرتَ بِهِ ، فَلَم أرَ شَیئا ، ولَم أجِد شَیئا . فَقالَ لی : أفَلا عَمَّقتَهُ ؟ قُلتُ : قَد فَعَلتُ وما رَأَیتُ ، فَکَتَبَ إلَى السُّلطانِ : إنَّ إبراهیمَ الدّیزَجَ قَد نَبَشَ ، فَلَم یَجِد شَیئا ، وأمَرتُهُ فَمَخَرَهُ بِالماءِ ، وکَرَبَهُ بِالبَقَرِ . قالَ أبو عَلِیٍّ العَمّارِیُّ : فَحَدَّثَنی إبراهیمُ الدّیزَجُ ، وسَأَلتُهُ عَن صورَةِ الأَمرِ ، فَقالَ لی : أتَیتُ فی خاصَّةِ غِلمانی فَقَط ، وإنّی نَبَشتُ ، فَوَجَدتُ بارِیَةً جَدیدَةً وعَلَیها بَدَنُ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام ، ووَجَدتُ مِنهُ رائِحَةَ المِسکِ ، فَتَرَکتُ البارِیَةَ عَلى حالَتِها وبَدَنُ الحُسَینِ علیه السلام عَلَى البارِیَةِ ، وأمَرتُ بِطَرحِ التُّرابِ عَلَیهِ ، وأطلَقتُ عَلَیهِ الماءَ ، وأمَرتُ بِالبَقَرِ لِتَمخَرَهُ وتَحرُثَهُ ، فَلَم تَطَأهُ البَقَرُ ، وکانَت إذا جاءَت إلَى المَوضِعِ رَجَعَت عَنهُ ، فَحَلَفتُ لِغِلمانی بِاللّه ِ وبِالأَیمانِ المُغَلَّظَةِ لَئِن ذَکَرَ أحَدٌ هذا لَأَقتُلَنَّهُ (الأمالى ، طوسى : ص ۳۲۶ الرقم ۶۵۳ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۳۹۴ الرقم ۲) .
سخنى در باره کفْن و دفن شهدا
از نظر فقهاى شیعه ، شهید ، نه غسل دارد و نه کفن ؛ بلکه باید با لباس خود دفن شود ، مگر این که برهنه باشد که در این صورت ، شمارى از فقها تصریح کرده اند که کفن کردن وى ، واجب است . ۱
گزارشى از دفن امام علیه السلام
بر پایه گزارش هایى که گذشت ، دشمن ، لباس هاى امام حسین علیه السلام را ربوده و بر بدن ایشان ، اسب تاخته بود . بنا بر این ، کفن کردن امام حسین علیه السلام ، مفهوم خاصّ خود را خواهد داشت . مؤلّف الطبقات الکبرى ، در گزارش زیر آورده که ابو خالد ، از ابن زیاد ، اجازه گرفت و سر و بدن شهدا را کفن و دفن کرد : ذَکوان (ابو خالد) ، به ابن زیاد گفت: اجازه بده من این سرها را دفن کنم . ابن زیاد هم اجازه داد و ذَکوان ، آنها را کفن کرد و در گورستان به خاک سپرد و بعد به سراغ جنازه ها رفت و آنها را هم کفن کرد و به خاک سپرد. ۲ البتّه این گزارش ، قابل قبول نیست ؛ زیرا علاوه بر تعارض با نقل مشهور ، ۳ صدور
1.ر . ک : جواهر الکلام : ج ۴ ص ۹۱ .
2.الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : ج ۱ ص ۴۸۴ .
3.مشهور است که دفن جنازه ها ، توسط بنى اسد انجام شد . در این باره ، ر . ک : تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۵۵ و أنساب الأشراف : ج ۳ ص ۴۱۱ .
چنین اجازه اى از ابن زیاد ، بعید به نظر مى رسد . همچنین کفن شدن بدن امام علیه السلام توسط غلام زُهَیر ـ که در گزارش دیگر الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) ۱ آمده ـ ، خالى از استبعاد نیست .
دفن شهدا
دفن سیّد الشهدا و یارانش به دو صورت ، گزارش شده است : اوّل ، این که ایشان به صورت خارق العاده توسط امام زین العابدین علیه السلام و با حضور پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ، امام على علیه السلام ، امام حسن علیه السلام و فرشتگان الهى دفن شده است . این گزارش با روایاتى هماهنگ است که دلالت دارند امور مربوط به تجهیز و دفن امامان اهل بیت علیهم السلام ، فقط توسّط امام بعدى انجام مى شود . ۲ دوم ، این که اهل غاضریه از طایفه بنى اسد ، اجساد مطهّر شهدا را دفن کرده اند . جمع میان این دو گزارش نیز بدین سان امکان پذیر است که با عنایت به خارق العاده بودن حضور امام زین العابدین علیه السلام ، بنى اسد ، متوجّه حضور ایشان نشده اند ، چنان که حضور پیامبر صلى الله علیه و آله و فرشتگان نیز براى آنان مشخّص نبوده است ، و یا این که آنان ، امام زین العابدین علیه السلام را دیده اند ؛ ولى نشناخته اند .
روز دفن شهدا
منابع کهن ، دفن شهدا را یک روز پس از شهادت آنان ذکر کرده اند ؛ لیکن اگر مقصود ، روز یازدهم باشد ـ همان طور که محدّث قمى بیان نموده ـ ، بعید به نظر مى رسد که صحیح باشد ؛ زیرا عمر بن سعد ، تمام روز یازدهم و یا تا ظهر آن را در کربلا براى
1.ر. ک : الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : ج ۱ ص ۴۸۵ .
2.مانند روایاتى که مى گویند : «لا یَلِى الوَصِىَّ إلَا الوَصِىُّ؛ کفن و دفن نمى کند وصى را مگر وصى» (الکافى : ج ۸ ص ۲۰۶ ح ۲۵۰، الغیبة ، طوسى : ص ۵۷ ح ۵۲ ، بحار الأنوار : ج ۵۳ ص ۹۴ ح ۱۰۳ )
دفن اجساد سپاه خود ، مانده و از اهل غاضریه از بنى اسد ـ که على القاعده با فاصله اى از میدان نبرد، مستقر بوده اند ـ نیز بعید است که در این فرصت کوتاه ، جرئت یا امکان حضور داشته اند ، مگر این که بگوییم مقصود از یک روز بعد از شهادت ، روز دوازدهم است . در باره جزئیات مربوط به دفن سیّد الشهدا و اصحاب آن بزرگوار نیز آنچه بر سرِ زبان ها مشهور گردیده ، در منابع معتبر کهن حدیثى و تاریخى وجود ندارد . تنها در کتاب الدمعة الساکبة ، ضمن گزارش مفصّلى آمده که : بنى اسد ، هنگامى که براى دفن امام علیه السلام و یارانش آمدند ، عربى بادیه نشین را دیدند و او آنها را براى دفن شهدا راه نمایى کرد ، تا این که به بدن سیّد الشهدا رسید . در آن هنگام ، به شدّت گریست و نگذاشت آنها ، پیکر امام حسین علیه السلام را دفن کنند و فرمود : مَعى مَن یُعینُنى . با من کسى هست که یارى ام کند . آن گاه دستانش را زیر کمر شریف امام حسین علیه السلام قرار داد و فرمود : بِسمِ اللّه ِ و بِاللّه ِ و فى سَبیلِ اللّه ِ و عَلى مِلّةِ رَسولِ اللّه ِ . هذا ما وَعَدَنا اللّه ُ تعالى ورَسُولُهُ و صَدَقَ اللّه ُ و رَسُولُهُ . ما شاءَ اللّه ُ . لا حَولَ و لا قُوَّةَ إلّا باللّه ِ العَلىِّ العَظیمِ . به نام خدا و به خدا و در راه خدا و به آیین پیامبر خدا . این ، همان چیزى است که خداوندِ والا و پیامبرش به ما وعده داده بودند و خداوند و پیامبرش راست گفته اند . هر چه خدا بخواهد ! هیچ نیرو و توانى جز از جانب خداى والا نیست . آن گاه جنازه را به تنهایى ، داخل قبر گذاشت و هیچ یک از آنها با وى همکارى نکردند . سپس صورتش را به گلوى شریف امام علیه السلام گذاشت و در حالى که مى گریست ، مى فرمود : طُوبى لِأرضٍ تَضَمَّنت جَسَدَکَ الشَّریفَ، أمَّا الدُّنیا فَبَعدَکَ مُظلِمَةٌ و الآخِرَةُ فَبِنُورِکَ مُشرِقَةٌ . أمّا الحُزنُ سَرمَدٌ و اللَّیلُ فَمُسَهَّدٌ حَتّى یَختارَ اللّه ُ لى دارَکَ الَّتى أنتَ مُقیمٌ بِها ، فَعَلیکَ مِنّى السَّلامُ یا بنَ رَسولِ اللّه ِ و رَحمَةُ اللّه ِ و بَرَکاتُهُ .
خوشا زمینى که جسد شریف تو را در خود خواهد داشت! دنیا پس از تو ، تاریک و آخرت با نور تو روشن است . اندوهم همیشگى است و شب هایم به بیدارى خواهد گذشت تا خداوند ، خانه اى را که تو در آن مقیم شده اى ، نصیبم کند . از من بر تو سلام ـ اى پسر پیامبر خدا ـ و رحمت و برکاتش بر تو باد! آن گاه بر قبر ، خشت چید و خاک ریخت و سپس دستش را روى قبر گذاشت و با انگشتانش بر آن نگاشت و نوشت : هذا قَبرُ حُسَینِ بنِ عَلىّ بنِ أبى طالِبٍ الَّذى قَتَلُوهُ عَطشانا غَریبا . این ، قبر حسین بن على بن ابى طالب است که او را غریبانه و تشنه کشتند . پس از آن ، با راه نمایى او ، عبّاس علیه السلام را دفن کردند . در پایان ، بنى اسد ، به مرد عرب گفتند : اى برادر عرب ! به حقّ این جنازه اى که به تنهایى به خاک سپردى و کسى از ما را شریک خود نساختى ، بگو تو که هستى . وى گریه شدیدى کرد و فرمود : أنا إمامُکم عَلِىُّ بنُ الحُسَینِ . من ، امام شما على بن الحسین هستم . آنان به ایشان گفتند : تو على [بن الحسین] هستى ؟ فرمود : «آرى» و سپس از دیدگانشان ناپدید شد . ۱ لیکن باید توجّه داشت ، همان طور که در مبحث کتاب شناسى تاریخ عاشورا در پیش گفتار دانش نامه امام حسین علیه السلام که کتاب حاضر گزیده آن است به تفصیل توضیح داده ایم ، کتاب الدمعة الساکبة و سایر منابعى که این گزارش را نقل کرده اند ، قابل اعتماد نیستند .
1.الدمعة الساکبة : ج ۵ ص ۱۱ ـ ۱۴ .

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

سر امام حسین ع در خانه خولى
۵۴۶.أنساب الأشراف :عمر بن سعد ، همان روز (عاشورا) ، سر حسین علیه السلام را با خولى بن یزیدِ اصبحى از قبیله حِمیَر و نیز حُمَید بن مسلم ازدى ، به سوى ابن زیاد فرستاد . آنان شب به سوى او رفتند و چون درِ کاخ را بسته دیدند ، خولى، آن سر را به خانه اش آورد و زیر تَشتى در خانه اش گذاشت . او در خانه اش ، زنى به نام نوار ، دختر مالک حضرمى ، داشت که پرسید : چه خبر ؟ گفت : ثروت روزگار را آورده ام . این ، سر حسین است که همراه تو در خانه است ! زن گفت : واى بر تو ! مردم ، طلا و نقره مى آورند و تو ، سر فرزند دختر پیامبر خدا را آوردى ؟! به خدا سوگند ، هیچ گاه چیزى ، سر من و سر تو را گرد هم نمى آورد . ۱
1.بَعَثَ عُمَرُ بِرَأسِ الحُسَینِ علیه السلام مِن یَومِهِ مَعَ خَولِیِّ بنِ یَزیدَ الأَصبَحِیِّ مِن حِمیَرَ ، وحُمَیدِ بنِ مُسلِمٍ الأَزدِیِّ إلَى ابنِ زِیادٍ ، فَأَقبَلا بِهِ لَیلاً ، فَوَجَدا بابَ القَصرِ مُغلَقا ، فَأَتى خَولِیٌّ بِهِ مَنزِلَهُ ، فَوَضَعَهُ تَحتَ إجّانَةٍ فی مَنزِلِهِ ، وکانَ فی مَنزِلِهِ امرَأَةٌ یُقالُ لَهَا النَّوارُ بِنتُ مالِکٍ الحَضرَمِیِّ ، فَقالَت لَهُ : مَا الخَبَرُ ؟ قالَ : جِئتُ بِغِنَى الدَّهرِ ، هذا رَأسُ الحُسَینِ مَعَکِ فِی الدّارِ !! فَقالَت : وَیلَکَ! جاءَ النّاسُ بِالفِضَّةِ وَالذَّهَبِ ، وجِئتَ بِرَأسِ ابنِ بِنتِ رَسولِ اللّه ِ !! وَاللّه ِ ، لا یَجمَعُ رَأسی ورَأسَکَ شَیءٌ أبَدا (أنساب الأشراف : ج ۲ ص ۴۱۱) .
۵۴۷.مثیر الأحزان :هنگامى که حاملان سر امام حسین علیه السلام به کوفه نزدیک شدند ، عبید اللّه بن زیاد در نُخَیله (همان عبّاسیّه) بود و شامگاه ، وارد شد . و روایت شده که نوار ، دختر مالک ، همسر خولى بن یزید اصبحى ، گفته است : خولى با سر حسین علیه السلام به درون خانه آمد و آن را زیر تَشت گذاشت و به بسترش رفت . گفتم : چه خبر ؟ گفت : ثروت روزگار را برایت آورده ام ؛ سر حسین را ! گفتم : واى بر تو! مردم ، طلا و نقره آورده اند و تو ، سر حسین ، فرزند پیامبر خدا را آوردى ؟! به خدا سوگند ، هیچ گاه چیزى ، سر من و سر تو را گرد هم نمى آورد . آن گاه از بسترم بیرون پریدم و نزد تَشت نشستم . به خدا سوگند ، همواره به ستون نورى که از آسمان تا آن تَشت بود ، مى نگریستم و پرندگانى سپید دیدم که گرد آن ، بال مى زدند . ۱
۴ / ۲ - بُرده شدن سرها به وسیله قبیله قاتل
۵۴۸.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از ابو مخنف ـ ) : هنگامى که حسین بن على علیه السلام کشته شد ، سرهاى کسانى را که از اهل بیت و پیروان و یاران او شهید شده بودند، نزد عبید اللّه بن زیاد آوردند . [قبیله] کِنده ، سیزده سر آوردند که رئیس آنها ، قیس بن اشعث بود . [قبیله]هوازِن ، بیست سر آوردند که شمر بن ذى الجوشن ، رئیس آنها بود . [قبیله]تمیم ،
1.لَمّا قارَبوا [أی حَمَلَةُ رَأسِ الحُسَینِ علیه السلام] الکوفَةَ کانَ عُبَیدُ اللّه ِ بنُ زِیادٍ بِالنُّخَیلَةِ ـ وهِیَ العَبّاسِیَّةُ ـ ودَخَلَ لَیلاً . ورُوِّیتُ : أنَّ النَّوارَ ابنَةَ مالِکٍ زَوجَةَ خَولِیِّ بنِ یَزیدَ الأَصبَحِیِّ ، قالَت : أقبَلَ خَولِیٌّ بِرَأسِ الحُسَینِ علیه السلام ، فَدَخَلَ البَیتَ ، فَوَضَعَهُ تَحتَ إجّانَةٍ ، وأوى إلى فِراشِهِ . فَقُلتُ : مَا الخَبَرُ ؟ قالَ : جِئتُکِ بِغَناءِ الدَّهرِ ، بِرَأسِ الحُسَینِ!! قُلتُ : وَیحَکَ! جاءَ النّاسُ بِالذَّهَبِ وَالفِضَّةِ ، وجِئتَ بِرَأسِ الحُسَینِ بنِ رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله !! وَاللّه ِ ، لا جَمَعَ رَأسی ورَأسَکَ شَیءٌ أبَدا ، ووَثَبتُ مِن فِراشی ، وقَعَدتُ عِندَ الإِجّانَةِ ، فَوَاللّه ِ ، ما زِلتُ أنظُرُ إلى نورٍ مِثلَ العَمودِ یَسطَعُ مِنَ السَّماءِ إلَى الإِجّانَةِ ، ورَأَیتُ طُیورا بیضا تُرَفرِفُ حَولَها (مثیر الأحزان : ص ۸۵) .
۵۴۸.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از ابو مخنف ـ ) هفده سر و بنى اسد ، شش سر و مَذحِج ، هفت سر و بقیّه لشکر ، هفت سر آوردند که هفتاد سر مى شود . ۱
۵۴۹.الأخبار الطوال :عمر بن سعد تا دو روز پس از شهادت حسین علیه السلام ، در کربلا ماند و سپس میان مردم ، نداى حرکت سر داد و سرها را بر سرِ نیزه ها آوردند ، که هفتاد و دو سر بود . هوازِن ، بیست و دو سر را آوردند و تمیم ، هفده سر را به سرکردگى حُصَین بن نُمَیر ، و کِنده ، سیزده سر را به سرکردگى قیس بن اشعث ، و بنى اسد ، شش سر را به سرکردگى هلال اَعوَر ، و اَزْد ، پنج سر را به سرکردگى عَیهَمَة بن زُهَیر ، و ثقیف ، دوازده سر را به سرکردگى ولید بن عمرو . ۲
۴ / ۳ - بر سرِ نیزه بردن سرها
۵۵۰.الأخبار الطوال :سرها را بر سرِ نیزه ها بردند و ۷۲ سر بود . ۳
1.لَمّا قُتِلَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام جیءَ بِرُؤوسِ مَن قُتِلَ مَعَهُ مِن أهلِ بَیتِهِ وشیعَتِهِ وأنصارِهِ إلى عُبَیدِ اللّه ِ بنِ زِیادٍ . فَجاءَت کِندَةُ بِثَلاثَةَ عَشَرَ رَأسا ، وصاحِبُهُم قَیسُ بنُ الأَشعَثِ . وجاءَت هَوازِنُ بِعِشرینَ رَأسا ، وصاحِبُهُم شِمرُ بنُ ذِی الجَوشَنِ . وجاءَت تَمیمٌ بِسَبعَةَ عَشَرَ رَأسا ، وجاءَت بَنو أسَدٍ بِسِتَّةِ أرؤُسٍ ، وجاءَت مَذحِجٌ بِسَبعَةِ أرؤُسٍ ، وجاءَ سائِرُ الجَیشِ بِسَبعَةِ أرؤُسٍ ، فَذلِکَ سَبعونَ رَأسا (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۶۷ ، الکامل فى التاریخ : ج ۲ ص ۵۸۱) .
2.أقامَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ بِکَربَلاءَ بَعدَ مَقتَلِ الحُسَینِ علیه السلام یَومَینِ ، ثُمَّ أذَّنَ فِی النّاسِ بِالرَّحیلِ ، وحُمِلَتِ الرُّؤوسُ عَلى أطرافِ الرِّماحِ ، وکانَتِ اثنَینِ وسَبعینَ رَأسا . جاءَت هَوازِنُ مِنها بِاثنَینِ وعِشرینَ رَأسا . وجاءَت تَمیمٌ بِسَبعَةَ عَشَرَ رَأسا مَعَ الحُصَینِ بنِ نُمَیرٍ . وجاءَت کِندَةُ بِثَلاثَةَ عَشَرَ رَأسا مَعَ قَیسِ بنِ الأَشعَثِ . وجاءَت بَنو أسَدٍ بِسِتَّةِ رُؤوسٍ مَعَ هِلالٍ الأَعوَرِ . وجاءَتِ الأَزدُ بِخَمسَةِ رُؤوسٍ مَعَ عَیهَمَةَ بنِ زُهَیرٍ . وجاءَت ثَقیفٌ بِاثنَی عَشَرَ رَأسا مَعَ الوَلیدِ بنِ عَمرٍو (الأخبار الطوال : ص ۲۵۹ ، بغیة الطلب فى تاریخ حلب : ج ۶ ص ۲۶۳۰) .
3.حُمِلَتِ الرُّؤوسُ عَلى أطرافِ الرِّماحِ ، وکانَتِ اثنَینِ وسَبعینَ رَأسا (الأخبار الطوال : ص ۲۵۹) .
۵۵۱.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از زرّ بن حبیش ـ ) : نخستین سرى که بر سر چوب کردند ، سر حسین بود . خدا از او خشنود باشد و بر روحش درود فرستد ! ۱
۵۵۲.تذکرة الخواصّ :ابن زیاد ، همه سرها را در کوفه بر چوب نهاد . سرها افزون بر هفتاد عدد بودند و در اسلام ، آنها نخستین سرها پس از سر مسلم بن عقیل بودند که در کوفه نصب شدند . ۲
۴ / ۴ - فرستاده شدن سرهاى شهدا براى ابن زیاد
۵۵۳.الإرشاد :عمر بن سعد ، همان روز عاشورا سر حسین علیه السلام را با خولى بن یزید اصبحى و حُمَید بن مسلم اَزدى ، براى عبید اللّه بن زیاد، روانه کرد و فرمان داد که سر بقیّه یاران و خاندان حسین علیه السلام را قطع کنند . تعداد سرها، ۷۲ تا بود که آنها را با شمر بن ذى الجوشن ، قیس بن اشعث و عمرو بن حَجّاج، روانه کرد و آنها را آوردند ، تا بر ابن زیاد، وارد شدند . ۳
۵۵۴.الأمالى ، صدوق ( ـ به نقل از عبد اللّه بن منصور ، از امام صادق ، ا ) : سِنان ـ که خدا لعنتش کند ـ آمد ، تا این که سرِ حسین بن على علیه السلام را به مجلس عبید اللّه بن زیاد ـ که خدا لعنتش کند ـ ، وارد کرد ، در حالى که چنین مى گفت :
1.أوَّلُ رَأسٍ رُفِعَ عَلى خَشَبَةٍ ، رَأسُ الحُسَینِ رَضِیَ اللّه ُ عَنهُ ، وصَلَّى اللّه ُ عَلى روحِهِ (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۳۹۴ ، الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : ج ۱ ص ۴۸۳ ش ۴۴۵) .
2.إنَّ ابنَ زِیادٍ نَصَبَ الرُّؤوسَ کُلَّها بِالکوفَةِ عَلَى الخَشَبِ ، وکانَت زِیادَةً عَلى سَبعینَ رَأسا ، وهِیَ أوَّلُ رُؤوسٍ نُصِبَت فِی الإِسلامِ بَعدَ رَأسِ مُسلِمِ بنِ عَقیلٍ بِالکوفَةِ (تذکرة الخواصّ : ص ۲۵۹) .
3.سَرَّحَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ مِن یَومِهِ ذلِکَ ـ وهُوَ یَومُ عاشوراءَ ـ بِرَأسِ الحُسَینِ علیه السلام مَعَ خَولِیِّ بنِ یَزیدَ الأَصبَحِیِّ وحُمَیدِ بنِ مُسلِمٍ الأَزدِیِّ إلى عُبَیدِ اللّه ِ بنِ زِیادٍ ، وأمَرَ بِرُؤوسِ الباقینَ مِن أصحابِهِ وأهلِ بَیتِهِ ، فَقُطِعَت ، وکانَتِ اثنَینِ وسَبعینَ رَأسا ، وسَرَّحَ بِها مَعَ شِمرِ بنِ ذِی الجَوشَنِ ، وقَیسِ بنِ الأَشعَثِ ، وعَمرِو بنِ الحَجّاجِ ، فَأَقبَلوا حَتّى قَدِموا بِها عَلَى ابنِ زِیادٍ (الإرشاد : ج ۲ ص ۱۱۳ ، مثیر الأحزان : ص ۸۴) .
۵۵۴.الأمالى ، صدوق ( ـ به نقل از عبد اللّه بن منصور ، از امام صادق ، ا ) رکاب مرا پر از سیم و زر کن که من ، سلطان عالى جاه را کشتم ؛ آن که پدر و مادرش ، بهترینِ مردم بودند و خود نیز به هنگام یادکرد نسب ها ، بهترینِ مردم بود . عبید اللّه بن زیاد به او گفت : واى بر تو ! اگر مى دانستى که پدر و مادرش ، بهترینِ مردم هستند ، چرا او را کشتى ؟ آن گاه فرمان داد گردنش را بزنند و خداوند ، روحش را زودتر به آتش بُرد . ۱
۵۵۵.الفصول المهمّة :عمر بن سعد ـ که خدا او را وا بگذارد ـ سر را با سِنان بن اَنَس نخعى ، قاتل حسین علیه السلام ، براى ابن زیاد فرستاد . ۲
۴ / ۵ - سر امام در مجلس ابن زیاد
۵۵۶.تاریخ الطبرى ـ به نقل از سعد بن عبیده ـ :سر حسین علیه السلام را براى ابن زیاد آوردند و پیش رویش نهادند . او با سر چوب دستى اش ، بر آن مى نواخت و مى گفت : ریش ابا عبد اللّه ، جوگندمى شده است . ۳
۵۵۷.الأمالى، شجرى ( ـ به نقل از اَنَس ـ ) : هیچ چشمى ، عبرتى مانند روزى که سر حسین بن
1.أقبَلَ سِنانٌ لَعَنَهُ اللّه ُ حَتّى أدخَلَ رَأسَ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام عَلى عُبَیدِ اللّه ِ بنِ زِیادٍ لَعَنَهُ اللّه ُ ، وهُوَ یَقولُ : {۰ اِملَأ رِکابی فِضَّةً وذَهَبا إنّی قَتَلتُ المَلِکَ المُحَجَّبا ۰} {۰ قَتَلتُ خَیرَ النّاسِ اُمّا وأبا وخَیرَهُم إذ یُنسَبونَ نَسَبا ۰} فَقالَ لَهُ عُبَیدُ اللّه ِ بنُ زِیادٍ : وَیحَکَ ! فَإِن عَلِمتَ أنَّهُ خَیرُ النّاسِ أبا واُمّا ، لِمَ قَتَلتَهُ إذَن ؟ فَأَمَرَ بِهِ ، فَضُرِبَت عُنُقُهُ ، وعَجَّلَ اللّه ُ بِروحِهِ إلَى النّارِ (الأمالى ، صدوق : ص ۲۲۷ ح ۲۳۹ ، روضة الواعظین : ص ۲۰۹ ) .
2.أرسَلَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ ـ خَذَلَهُ اللّه ُ ـ بِالرَّأسِ إلَى ابنِ زِیادٍ مَعَ سِنانِ بنِ أنَسٍ النَّخَعِیِّ قاتِلِ الحُسَینِ علیه السلام (الفصول المهمّة : ص ۱۹۰) .
3.جیءَ بِرَأسِ الحُسَینِ علیه السلام إلَى ابنِ زِیادٍ ، فَوُضِعَ بَینَ یَدَیهِ ، فَجَعَلَ یَنکُتُ بِقَضیبِهِ ، ویَقولُ : إنَّ أبا عَبدِ اللّه ِ قَد کانَ شَمَطَ (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۳۹۳ ، أنساب الأشراف : ج ۳ ص ۴۲۴) .
۵۵۷.الأمالى، شجرى ( ـ به نقل از اَنَس ـ ) على علیه السلام را در تَشت آوردند و پیش روى عبید اللّه پسر زیاد ـ که خدا ، هر دو شان را لعنت کند ـ نهادند ، ندید . او چوب دستى اش را بر آن مى کشید و مى گفت : او خیلى خوش سیما بود ! او خیلى زیبا بود ! ۱
۵۵۸.الأمالى، صدوق ( ـ به نقل از دربان عبید اللّه بن زیاد ـ ) : هنگامى که سر حسین آورده شد ، فرمان داد که آن را جلویش در تشتى از طلا گذاشتند و با چوب دستى اش شروع به زدن بر دندان هاى او کرد و مى گفت : اى ابا عبد اللّه ! زود پیر شدى [و محاسنت سفید گشت] ! مردى از قوم [حاضر در مجلس] گفت : دستْ نگه دار که من دیدم پیامبر صلى الله علیه و آله دهان بر جایى مى نهاد که تو چوب دستى ات را گذاشته اى . ابن زیاد گفت : روزى در برابر روز بَدر ! ۲
ر . ک : ص ۷۳۳ (فصل ششم / روانه کردن خاندان سیّد الشهدا علیه السلام به کوفه) .
۴ / ۶ - گرداندن سرهاى شهدا در کوفه
۵۵۹.الإرشاد :عبید اللّه بن زیاد ، صبح که برخاست ، سر حسین علیه السلام را روانه کرد تا میان همه کوچه ها و قبیله هاى کوفه بچرخانند . ۳
1.لَم تَرَ عَینٌ عِبَرا مِثلَ یَومَ اُتِیَ بِرَأسِ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام فی طَشتٍ ، فَوُضِعَ بَینَ یَدَی عُبَیدِ اللّه ِ بنِ زِیادٍ لَعَنَهُمَا اللّه ُ ، فَجَعَلَ یَمُسُّهُ بِقَضیبِهِ ، ویَقولُ : إن کانَ لَصَبیحا ، إن کانَ لَجَمیلاً ! (الأمالى ، شجرى : ج ۱ ص ۱۶۴ ؛ تاریخ دمشق : ج ۱۴ ص ۲۳۶) .
2.إنَّهُ لَمّا جیءَ بِرَأسِ الحُسَینِ علیه السلام أمَرَ فَوُضِعَ بَینَ یَدَیهِ فی طَستٍ مِن ذَهَبٍ ، وجَعَلَ یَضرِبُ بِقَضیبٍ فی یَدِهِ عَلى ثَنایاهُ ، ویَقولُ : لَقَد أسرَعَ الشَّیبُ إلَیکَ یا أبا عَبدِ اللّه ِ . فَقالَ رَجُلٌ مِنَ القَومِ : مَه ! فَإِنّی رَأَیتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله یَلثِمُ حَیثُ تَضَعُ قَضیبَکَ . فَقالَ : یَومٌ بِیَومِ بَدرٍ (الأمالى ، صدوق : ص ۲۲۹ ح ۲۴۲ ، روضة الواعظین : ص ۲۱۰) .
3.لَمّا أصبَحَ عُبَیدُ اللّه ِ بنُ زِیادٍ بَعَثَ بِرَأسِ الحُسَینِ علیه السلام ، فَدیرَ بِهِ فی سِکَکِ الکوفَةِ کُلِّها وقَبائِلِها (الإرشاد : ج ۲ ص ۱۱۷ ، إعلام الورى : ج ۱ ص ۴۷۳) .
۵۶۰.تذکرة الخواصّ :ابن زیاد ، همه سرها را در کوفه بر چوب نهاد . سرها افزون بر هفتاد عدد بودند و در اسلام ، آنها نخستین سرها پس از سر مسلم بن عقیل بودند که در کوفه نصب شدند . ۱
۴ / ۷ - فرستادن سرهاى شهدا به سوى یزید
۵۶۱.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از ابو مخنف ـ ) : ابن زیاد ، زَحر بن قیس را فرا خواند و سر حسین علیه السلام و سر یارانش را با او به سوى یزید بن معاویه فرستاد . ۲
۵۶۲.الفتوح :ابن زیاد ، زَجْر بن قیس جُعْفى را فرا خواند و سر حسین بن على علیه السلام و سر برادرانش و سر على اکبر و سرهاى خاندان حسین و پیروانش ـ که خدا از همگى آنها خشنود باد ـ را به او سپرد . زین العابدین علیه السلام را نیز فرا خواند و او و خواهران و عمّه هایش و همه زنان را همراه او به سوى یزید بن معاویه فرستاد . ۳
۵۶۳.الإرشاد :هنگامى که دشمنان از چرخاندن سر حسین علیه السلام در کوفه فراغت یافتند ، آن را به درِ کاخ باز گرداندند و ابن زیاد ، آن را به زَحر بن قیس سپرد و سرهاى یاران امام حسین علیه السلام را نیز به او سپرد و او را به سوى یزید ـ که لعنت هاى خدا و لعنت کنندگان در آسمان ها و زمین ها بر او و پدرش باد ـ فرستاد . ابو بُردة بن عوف اَزدى و طارق بن ابى ظبیان را نیز با گروهى از کوفیان ، همراه او روانه کرد ، تا آن که با آن سرها در دمشق بر یزید وارد شدند . ۴
1.إنَّ ابنَ زِیادٍ نَصَبَ الرُّؤوسَ کُلَّها بِالکوفَةِ عَلَى الخَشَبِ ، وکانَت زِیادَةً عَلى سَبعینَ رَأسا ، وهِیَ أوَّلُ رُؤوسٍ نُصِبَت فِی الإِسلامِ بَعدَ رَأسِ مُسلِمِ بنِ عَقیلٍ بِالکوفَةِ (تذکرة الخواصّ : ص ۲۵۹) .
2.دَعَا [ابنُ زِیادٍ] زَحرَ بنَ قَیسٍ ، فَسَرَّحَ مَعَهُ بِرَأسِ الحُسَینِ علیه السلام ورُؤوسِ أصحابِهِ إلى یَزیدَ بنِ مُعاوِیَةَ (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۵۹ ، أنساب الأشراف : ج ۳ ص ۴۱۵) .
3.دَعَا ابنُ زِیادٍ زَجرَ بنَ قَیسٍ الجُعفِیَّ ، فَسَلَّمَ إلَیهِ رَأسَ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام ورُؤوسَ إخوَتِهِ ، ورَأسَ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیه السلام ورُؤوسَ أهلِ بَیتِهِ وشیعَتِهِ رَضِیَ اللّه ُ عَنهُم أجمَعینَ . ودَعا عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ علیه السلام أیضا ، فَحَمَلَهُ وحَمَلَ أخَواتِهِ وعَمّاتِهِ وجَمیعَ نِسائِهِم إلى یَزیدَ بنِ مُعاوِیَةَ (الفتوح : ج ۵ ص ۱۲۶) .
4.لَمّا فَرَغَ القَومُ مِنَ التَّطوافِ بِهِ [أی بِرَأسِ الحُسَینِ علیه السلام] بِالکوفَةِ ، رَدّوه إلى بابِ القَصرِ ، فَدَفَعَهُ ابنُ زِیادٍ إلى زَحرِ بنِ قَیسٍ ، ودَفَعَ إلَیهِ رُؤوسَ أصحابِهِ ، وسَرَّحَهُ إلى یَزیدَ بنِ مُعاوِیَةَ عَلَیهِم لَعائِنُ اللّه ِ ولَعنَةُ اللّاعِنینَ فِی السَّماواتِ وَالأَرَضینَ ، وأنفَذَ مَعَهُ أبا بُردَةَ بنَ عَوفٍ الأَزدِیَّ ، وطارِقَ بنَ أبی ظَبیانَ فی جَماعَةٍ مِن أهلِ الکوفَةِ ، حَتّى وَرَدوا بِها عَلى یَزیدَ بِدِمَشقَ (الإرشاد : ج ۲ ص ۱۱۸ ، إعلام الورى : ج ۱ ص ۴۷۳) .
۵۶۴.البدایة و النهایة :هیچ شهیدى کشته نشد ، جز آن که سرش را جدا کردند و آن را نزد ابن زیاد آوردند . او هم آنها را براى یزید بن معاویه در شام فرستاد .

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ سر امام حسین علیه السلام در مجلس یزید

سر امام حسین علیه السلام در مجلس یزید
۵۶۵.الملهوف ( ـ از امام زین العابدین علیه السلام ـ ) : هنگامى که سر حسین علیه السلام را براى یزید ـ که خدا لعنتش کند ـ آوردند ، مجلس هاى شراب مى آراست و سر حسین علیه السلام را مى آورد و جلوى خود مى نهاد و با حضور آن ، شراب مى نوشید . ۲
۵۶۶.الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) ( ـ به نقل از یزید بن ابى زیاد ـ ) : هنگامى که سر حسین بن على علیه السلام را براى یزید آوردند ، با سرِ چوب دستى اش به دندان حسین علیه السلام مى زد و مى گفت : گمان نمى کردم که ابا عبد اللّه به این سن رسیده باشد ! موى [سپیدِ] سر ایشان ، از محاسنش کاملاً متمایز بود ؛ زیرا محاسن خود را سیاه رنگ کرده بود . ۳
۵۶۷.عیون أخبار الرضا علیه السلام ( ـ به نقل از عبد السلام بن صالح هِرَوى ـ ) : شنیدم امام رضا علیه السلام مى فرماید : «نخستین کسى که در روزگار اسلام ، برایش آبْ جو گرفتند ، یزید بن
1.ما قُتِلَ قَتیلٌ إلَا احتَزّوا رَأسَهُ وحَمَلوهُ إلَى ابنِ زِیادٍ ، ثُمَّ بَعَثَ بِهَا ابنُ زِیادٍ إلى یَزیدَ بنِ مُعاوِیَةَ إلَى الشّامِ (البدایة والنهایة : ج ۸ ص ۱۹۰) .
2.لَمّا أتَوا بِرَأسِ الحُسَینِ علیه السلام إلى یَزیدَ لَعَنَهُ اللّه ُ ، کانَ یَتَّخِذُ مَجالِسَ الشُّربِ ، ویَأتی بِرَأسِ الحُسَینِ علیه السلام ویَضَعُهُ بَینَ یَدَیهِ ویَشرَبُ عَلَیهِ (الملهوف : ص ۲۲۰ ؛ مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمى : ج ۲ ص ۷۲) .
3.لَمّا اُتِیَ یَزیدُ بنُ مُعاوِیَةَ بِرَأسِ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام ، جَعَلَ یَنکُتُ بِمِخصَرَةٍ مَعَهُ سِنَّهُ ، ویَقولُ : ما کُنتُ أظُنُّ أبا عَبدِ اللّه ِ یَبلُغُ هذَا السِّنَّ . قالَ : وإذا لِحیَتُهُ ورَأسُهُ قَد فَصَلَ مِنَ الخِضابِ الأَسوَدِ (الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : ج ۱ ص ۴۸۸) .
۵۶۷.عیون أخبار الرضا علیه السلام ( ـ به نقل از عبد السلام بن صالح هِرَوى ـ ) معاویه ـ که خدا لعنتش کند ـ در شام بود . آن را براى او و در سفره اى که بر سر حسین علیه السلام برپا کرده بودند ، حاضر کردند و او آن را مى نوشید و به همراهانش مى نوشاند و ـ خدا لعنتش کند ـ مى گفت : بنوشید ! این ، شرابى مبارک است و اگر تنها برکتش همین بود که ما نخستین کسانى هستیم که آن را به دست گرفته ایم و در حالى که سرِ بریده دشمنمان پیش روى ما و سفره مان بر آن است ، با جان هایى آرام و دل هایى بى اضطراب مى خوریم ، کافى بود . ۱
۵۶۸.کتاب من لا یحضره الفقیه ( ـ به نقل از فضل بن شادان ـ ) : شنیدم امام رضا علیه السلام مى فرماید : «هنگامى که سر حسین علیه السلام را به شام بردند ، یزید ـ که خدا لعنتش کند ـ فرمان داد آن را بر زمین بگذارند و در کنار آن ، سفره انداخت و او و همراهانش به خوردن و نیز نوشیدن آبْ جو پرداختند و چون فارغ شدند ، فرمان داد سر را در تَشتى زیر تخت بگذارند و بساط شطرنج را در کنار آن گشود . یزید ـ که خدا لعنتش کند ـ به شطرنج بازى نشست و حسین بن على علیه السلام و پدر و پدربزرگش صلى الله علیه و آله را یاد مى کرد و مسخره شان مى نمود و هر گاه همبازى اش را در قمار مى برد ، آبْ جو را مى گرفت و آن را سه جرعه مى نوشید و سپس ته مانده اش را نزدیک تشت بر زمین مى ریخت . ۲
۵۶۹.الکامل فى التاریخ :زنانِ خاندان حسین علیه السلام را بر یزید وارد کردند ، در حالى که سر ،
1.سَمِعتُ أبَا الحَسَنِ عَلِیَّ بنَ موسَى الرِّضا علیه السلام یَقولُ : أوَّلُ مَنِ اتُّخِذَ لَهُ الفُقّاعُ فِی الإِسلامِ بِالشّامِ یَزیدُ بنُ مُعاوِیَةَ لَعَنَهُ اللّه ُ ، فَاُحضِرَ وهُوَ عَلَى المائِدَةِ ، وقَد نَصَبَها عَلى رَأسِ الحُسَینِ علیه السلام ، فَجَعَلَ یَشرَبُهُ ویَسقی أصحابَهُ ، ویَقولُ لَعَنَهُ اللّه ُ : اِشرَبوا ، فَهذا شَرابٌ مُبارَکٌ ، ولَو لَم یَکُن مِن بَرَکَتِهِ إلّا أنّا أوَّلَ ما تَناوَلناهُ ورَأسُ عَدُوِّنا بَینَ أیدینا ، ومائِدَتُنا مَنصوبَةٌ عَلَیهِ ، ونَحنُ نَأکُلُهُ ونُفوسُنا ساکِنَةٌ ، وقُلوبنا مُطمَئِنَّةٌ (عیون أخبار الرضا علیه السلام : ج ۲ ص ۲۳ ح ۵۱ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۱۷۶ ح ۲۴) .
2.سَمِعتُ الرِّضا علیه السلام : لَمّا حُمِلَ رَأسُ الحُسَینِ علیه السلام إلَى الشّامِ ، أمَرَ یَزیدُ ـ لَعَنَهُ اللّه ُ ـ فَوُضِعَ ، ونُصِبَ عَلَیهِ مائِدَةٌ ، فَأَقبَلَ هُوَ وأصحابُهُ یَأکُلونَ ، ویَشرَبونَ الفُقّاعَ ، فَلَمّا فَرَغوا أمَرَ بِالرَّأسِ ، فَوُضِعَ فی طَستٍ تَحتَ سَریرِهِ ، وبُسِطَ عَلَیهِ رُقعَةُ الشِّطرَنجِ ، وجَلَسَ یَزیدُ ـ لَعَنَهُ اللّه ُ ـ یَلعَبُ بِالشِّطرَنجِ ، ویَذکُرُ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ وأباهُ وجَدَّهُ صلى الله علیه و آله ویَستَهزِئُ بِذِکرِهِم ، فَمَتى قامَرَ صاحِبَهُ تَناوَلَ الفُقّاعَ فَشَرِبَهُ ثَلاثَ مَرّات ، ثُمَّ صَبَّ فَضلَتَهُ عَلى ما یَلِی الطَّستَ مِنَ الأَرضِ (کتاب من لا یحضره الفقیه : ج ۴ ص ۴۱۹ ح ۵۹۱۵ ، عیون أخبار الرضا علیه السلام : ج ۲ ص ۲۲ ح ۵۰) .
۵۶۹.الکامل فى التاریخ :پیش رویش بود . فاطمه و سَکینه ، دختران حسین علیه السلام ، گردن کشیدند تا سر را ببینند و یزید مى کوشید تا سر را از آنها پنهان کند ؛ امّا هنگامى که سر را دیدند ، فریاد کشیدند . زنان یزید نیز فریاد زدند و دختران معاویه فریاد و وِلوله کردند . ۱
۴ / ۹ - یزید ، سر امام علیه السلام را براى زنانش مى فرستد
۵۷۰.أنساب الأشراف :یزید ، سر حسین علیه السلام را براى زنانش فرستاد و عاتکه دخترش ـ که بعدها ، مادر یزید بن عبد الملک شد ـ ، آن را گرفت و شست و روغن مالید و خوش بویش کرد . یزید به او گفت : این ، چه کارى است ؟ گفت : سر پسرعمویم را آشفته و پریشان برایم فرستادى . آن را مرتّب و خوش بو کردم . ۲
۵۷۱.شرح الأخبار ( ـ از امام زین العابدین علیه السلام ـ ) : یزید ، فرمان داد که زنانِ خاندان حسین علیه السلام را بر زنان حرمش وارد کنند و سپس فرمان داد که سر حسین علیه السلام را بیاورند و بر سرِ نیزه برافرازند . هنگامى که زنانِ حسین علیه السلام آن را دیدند ، صدایشان را بلند کردند و یزیدِ ملعون ، بر زنانش وارد شد و گفت : چرا شما با دختر عموهایتان نمى گریید؟ و به آنان فرمان داد که از سر نافرمانى خداى عز و جل و ریشخند اولیاى خدا ، همراه آنان ناله کنند .
1.اُدخِلَ نِساءُ الحُسَینِ علیه السلام عَلَیهِ [أی عَلى یَزیدَ] وَالرَّأسُ بَینَ یَدَیهِ ، فَجَعَلَت فاطِمَةُ وسُکَینَةُ ابنَتَا الحُسَینِ علیه السلام تَتَطاوَلانِ لِتَنظُرا إلَى الرَّأسِ ، وجَعَلَ یَزیدُ یَتَطاوَلُ لِیَستُرَ عَنهُمَا الرَّأسَ . فَلَمّا رَأَینَ الرَّأسَ صِحنَ ، فَصاحَ نِساءُ یَزیدَ ، ووَلوَلَ بَناتُ مُعاوِیَةَ (الکامل فى التاریخ : ج ۲ ص ۵۷۷) .
2.بَعَثَ یَزیدُ بِرَأسِ الحُسَینِ علیه السلام إلى نِسائِهِ ، فَأَخَذَتهُ عاتِکَةُ ابنَتُهُ وهِیَ اُمُّ یَزیدَ بنِ عَبدِ المَلِکِ ، فَغَسَلَتهُ ودَهَنَتهُ وطَیَّبَتهُ . فَقالَ لَها یَزیدُ : ما هذا ؟ قالَت : بَعَثتَ إلَیَّ بِرَأسِ ابنِ عَمّی شَعِثا ، فَلَمَمتُهُ وطَیَّبتُهُ (أنساب الأشراف : ج ۳ ص ۴۱۶) .
۵۷۱.شرح الأخبار ( ـ از امام زین العابدین علیه السلام ـ ) ... او خود به شادى و سُرور پرداخت و زنان [حسین علیه السلام] مى گریستند و ناله مى زدند و زنان یزید با آنها مى نالیدند ، و یزید مى گفت : غم زده اى ، از غمى سنگین بر کُشته اى گریست و بر کُشنده نیز گریان است ! تا کنون مجلس ماتمى مانند امروز ندیده بودم که زنانِ من [که فاتحم] و زنانِ به غنیمت گرفته شده ، در آن ، گرد هم باشند . ۱
۴ / ۱۰ - آویختن سر امام علیه السلام در دمشق
۵۷۲.سیر أعلام النبلاء ( ـ به نقل از ابو حمزة بن یزید حَضرَمى ـ ) : یکى از خویشان ما ، برایم گفت که دیده است سر حسین علیه السلام را سه روز در دمشق [بر جایى] نصب کردند . ۲
۵۷۳.مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمى ( ـ به نقل از ابو مخنف و جز او ـ ) : یزید ، فرمان داد که سر شریفِ حسین علیه السلام را بر درِ خانه اش بیاویزند . ۳
۵۷۴.صبح الأعشى :پس از کشتن حسین علیه السلام ، سرش را در دمشق آویختند ؛ همان جایى که سر یحیى بن زکریّا را آویختند . ۴
1.أمَرَ [یَزیدُ] بِالنِّسوَةِ فَاُدخِلنَ إلى نِسائِهِ ، ثُمَّ أمَرَ بِرَأسِ الحُسَینِ علیه السلام ، فَرُفِعَ عَلى سِنِّ قَناةٍ ، فَلَمّا رَأَینَ ذلِکَ نِساؤُهُ أعوَلنَ . فَدَخَلَ ـ اللَّعینُ ـ یَزیدُ عَلى نِسائِهِ ، فَقالَ : ما لَکُنَّ لا تَبکینَ مَعَ بَناتِ عَمِّکُنَّ ؟ وأمَرَهُنَّ أن یُعوِلنَ مَعَهُنَّ ؛ تَمَرُّدا عَلَى اللّه ِ عز و جل ، وَاستِهزاءً بِأَولِیاءِ اللّه ِ علیهم السلام ... وجَعَلَ یَستَفرِهُ الطَّرَبَ وَالسُّرورَ ، وَالنِّسوَةُ یَبکینَ وَیَندُبنَ ، وَنِساؤُهُ یُعوِلنَ مَعَهُنَّ ، وَهُوَ یَقولُ : {۰ شَجِیٌّ بَکى شجوَةً فاجِعا قَتیلاً وباکٍ عَلى مَن قَتَل ۰} {۰ فَلَم أرَ کَالیَومِ فی مَأثَمٍ کانَ الظَّبا بِهِ وَالنَّفَل ۰} (شرح الأخبار : ج ۳ ص ۱۵۸ ح ۱۰۸۹) .
2.حَدَّثَنی بَعضُ أهلِنا أنَّهُ رَأى رَأسَ الحُسَینِ علیه السلام مَصلوبا بِدِمَشقَ ثَلاثَةَ أیّامٍ (سیر أعلام النبلاء : ج ۳ ص ۳۱۹) .
3.إنَّ یَزیدَ أمَرَ أن یُصلَبَ الرَّأسُ الشَّریفُ عَلى بابِ دارِهِ (مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمى : ج ۲ ص ۷۳) .
4.وعُلِّقَ رَأسُ الحُسَینِ علیه السلام [فی دِمَشقَ] عِندَ قَتلِهِ ، فِی المَکانِ الَّذی عُلِّقَ عَلَیهِ رَأسُ یَحیَى بنِ زَکَرِیّا علیه السلام (صبح الأعشى : ج ۴ ص ۹۷) .
۴ / ۱۱ - چرخاندن سر امام علیه السلام در شهرها
۵۷۵.الملهوف ( ـ به نقل از بشیر بن حَذلَم ، از امام زین العابدین ) : خداوند متعال ـ که ستایش ، ویژه اوست ـ ، ما را به مصیبت هایى بزرگ و شکافى سترگ در اسلام ، مبتلا نمود . ابا عبد اللّه علیه السلام و خاندانش کشته شدند ، زنان و فرزندانش اسیر گشتند و سرش را در شهرها بر فراز نیزه ها چرخاندند و این ، مصیبتى است که مانند ندارد . ۱
۵۷۶.شرح الأخبار :یزید ملعون ، فرمان داد که سر حسین علیه السلام را در شهرهاى شام و جز آن بچرخانند . ۲
۴ / ۱۲ - روایات گوناگون در باره محلّ دفن سرِ سیّدالشهداء علیه السلام
۴ / ۱۲ ـ ۱ - نجف ، کنار قبر امیر مؤمنان علیه السلام

۵۷۷.الکافى ( ـ به نقل از یزید بن عمر بن طلحه ـ ) : امام صادق علیه السلام در حیره ۳ به من فرمود : «آیا آنچه را به تو وعده دادم ، نمى خواهى ؟» . گفتم : چرا . مقصود امام علیه السلام ، رفتن به قبر سوى امیر مؤمنان ـ که درودهاى خدا بر او باد ـ بود . امام علیه السلام و [فرزندش] اسماعیل ، سوار شدند و من نیز همراه آنان ، سوار شدم . رفتیم تا به ثَویّه ، جایى در نزدیکى کوفه و میان حیره و نجف ـ که پر از درّ نجف بود ـ ،
1.إنَّ اللّه َ تَعالى ـ ولَهُ الحَمدُ ـ ابتَلانا بِمَصائِبَ جَلیلَةٍ ، وثُلمَةٍ فِی الإِسلامِ عَظیمَةٍ ، قُتِلَ أبو عَبدِ اللّه ِ علیه السلام وعِترَتُهُ ، وسُبِیَ نِساؤُهُ وصِبیَتُهُ ، وداروا بِرَأسِهِ فِی البُلدانِ مِن فَوقِ عامِلِ السِّنانِ ، وهذِهِ الرَّزِیَّةُ الَّتی لا مِثلَها رَزِیَّةٌ (الملهوف : ص ۲۲۹ ، مثیر الأحزان : ص ۱۱۳) .
2.أمَرَ یَزیدُ اللَّعینُ بِرَأسِ الحُسَینِ علیه السلام ، فَطیفَ بِهِ فی مَدائِنِ الشّامِ وغَیرِها (شرح الأخبار : ج ۳ ص ۱۵۹) .
3.شهرى در سه میلى کوفه که نزدیک جایى به نام نجف بوده و اکنون ، نجف نامیده مى شود .
۵۷۷.الکافى ( ـ به نقل از یزید بن عمر بن طلحه ـ ) رسیدیم . امام علیه السلام و اسماعیل ، فرود آمدند و من نیز با آن دو ، فرود آمدم . امام علیه السلام نماز خواند و اسماعیل ، نماز خواند و من نیز نماز خواندم . امام علیه السلام به اسماعیل فرمود : «برخیز و بر جدّت حسین علیه السلام ، سلام بده» . گفتم : فدایت شوم ! آیا حسین در کربلا نیست ؟ فرمود : «چرا ؛ امّا هنگامى که سرش را به شام بردند،یکى از وابستگان ما ،آن را ربود و در کنار امیر مؤمنان علیه السلام به خاک سپرد» . ۱
۵۷۸.تهذیب الأحکام ( ـ به نقل از عبد اللّه بن طلحه نَهْدى ـ ) : بر امام صادق علیه السلام در آمدم . امام علیه السلام سخنى گفت و ما نیز با او سخن گفتیم و با ایشان رفتیم تا به نجف رسیدیم . امام علیه السلام به جایى رفت و نماز خواند و سپس به اسماعیل [فرزندش]فرمود : «برخیز و نزد سر پدرت حسین علیه السلام نماز بخوان» . من گفتم : مگر سر حسین علیه السلام را به شام نبردند ؟ فرمود : «چرا ؛ امّا فلان وابسته ما آن را ربود و آورد و این جا به خاک سپرد» . ۲
۵۷۹.الکافى ( ـ به نقل از اَبان بن تَغلِب ـ ) : با امام صادق علیه السلام بودم که بر پشت کوفه گذشت و فرود آمد و دو رکعت نماز خواند . سپس اندکى جلو رفت و دو رکعت نماز خواند . سپس اندکى راه رفت و فرود آمد و دو رکعت نماز خواند و آن گاه فرمود : «این جا ،
1.قالَ لی أبو عَبدِ اللّه ِ [الصّادِقُ] علیه السلام وهُوَ بِالحیرَةِ : أما تُریدُ ما وَعَدتُکَ ؟ قُلتُ : بَلى ـ یَعنِی الذَّهابَ إلى قَبرِ أمیرِ المُؤمِنینَ صَلَواتُ اللّه ِ عَلَیهِ ـ قالَ : فَرَکِبَ ورَکِبَ إسماعیلُ ورَکِبتُ مَعَهُما ، حَتّى إذا جازَ الثَّوِیَّةَ ، وکانَ بَینَ الحیرَةِ وَالنَّجَفِ عِندَ ذَکَواتٍ بیضٍ ، نَزَلَ ونَزَلَ إسماعیلُ ونَزَلتُ مَعَهُما ، فَصَلّى وصَلّى إسماعیلُ وصَلَّیتُ . فَقالَ لِاءِسماعیلَ : قُم فَسَلِّم عَلى جَدِّکَ الحُسَینِ علیه السلام ، فَقُلتُ : جُعِلتُ فِداکَ ، ألَیسَ الحُسَینُ بِکَربَلاءَ ؟ فَقالَ : نَعَم ، ولکِن لَمّا حُمِلَ رَأسُهُ إلَى الشّامِ سَرَقَهُ مَولىً لَنا ، فَدَفَنَهُ بِجَنبِ أمیرِ المُؤمِنینَ علیه السلام (الکافى : ج ۴ ص ۵۷۱ ح ۱ ، کامل الزیارات : ص ۸۳ ح ۸۰) .
2.دَخَلتُ عَلى أبی عَبدِ اللّه ِ [الصّادِقِ] علیه السلام ـ فَذَکَرَ حَدیثا ، فَحَدَّثناهُ ـ قالَ : فَمَضَینا مَعَهُ ـ یَعنی أبا عَبدِ اللّه ِ علیه السلام ـ حَتَّى انتَهَینا إلَى الغَرِیِّ ، قالَ : فَأَتى مَوضِعا ، فَصَلّى . ثُمَّ قالَ لِاءِسماعیلَ : قُم فَصَلِّ عِندَ رَأسِ أبیکَ الحُسَینِ علیه السلام ، قُلتُ : ألَیسَ قَد ذُهِبَ بِرَأسِهِ إلَى الشّامِ ؟ قالَ : بَلى ، ولکِن فُلانٌ مَولانا سَرَقَهُ ، فَجاءَ بِهِ ، فَدَفَنَهُ هاهُنا (تهذیب الأحکام : ج ۶ ص ۳۵ ح ۷۲) .
۵۷۹.الکافى ( ـ به نقل از اَبان بن تَغلِب ـ ) جایگاه قبر امیر مؤمنان علیه السلام است» . گفتم : فدایت شوم ! آن دو جا که نماز خواندى ، چه ؟ فرمود : «جایگاه سر حسین علیه السلام و منزلگاه [امام] قائم علیه السلام بود» . ۱
۴ / ۱۲ ـ ۲ - کربلا
۵۸۰.الأمالى ، صدوق ( ـ به نقل از فاطمه دختر امام على علیه السلام ـ ) : یزید ـ که خدا ، لعنتش کند ـ فرمان داد تا زنان خاندان حسین علیه السلام را با على بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام در بازداشتگاهى زندانى کنند که آنان را از گرما و سرما نگاه نمى داشت ، تا آن جا که صورتشان پوست انداخت و در بیت المقدّس ، سنگى را از روى زمین بر نداشتند ، جز آن که زیر آن ، خون تازه اى یافتند و مردم ، آفتاب را بر دیوارهاى خود ، مانند مَلحَفه هاى زعفرانى ، سرخ رنگ دیدند ، تا آن که على بن الحسین علیه السلام همراه زنان،[از شام] بیرون آمد و سرحسین علیه السلام را به کربلا باز گرداند . ۲
۵۸۱.الملهوف :در باره سر حسین علیه السلام ، روایت شده که باز گردانده شدو در کربلا به همراه پیکر شریفش ـ که درودهاى خدا بر او باد ـ دفن گردید و عمل فرقه شیعه [در زیارت کربلا]هم مطابق همین دیدگاهِ مورد اشاره است . ۳
1.کُنتُ مَعَ أبی عَبدِ اللّه ِ [الصّادِقِ] علیه السلام ، فَمَرَّ بِظَهرِ الکوفَةِ ، فَنَزَلَ فَصَلّى رَکعَتَینِ ، ثُمَّ تَقَدَّمَ قَلیلاً ، فَصَلّى رَکعَتَینِ ، ثُمَّ سارَ قَلیلاً ، فَنَزَلَ فَصَلّى رَکعَتَینِ ، ثُمَّ قالَ : هذا مَوضِعُ قَبرِ أمیرِ المُؤمِنینَ علیه السلام ، قُلتُ : جُعِلتُ فِداکَ ، وَالمَوضِعَینِ اللَّذَینِ صَلَّیتَ فیهِما ؟ قالَ : مَوضِعُ رَأسِ الحُسَینِ علیه السلام ومَوضِعُ مَنزِلِ القائِمِ علیه السلام (الکافى : ج ۴ ص ۵۷۲ ح ۲) .
2.إنَّ یَزیدَ لَعَنَهُ اللّه ُ أمَرَ بِنِساءِ الحُسَینِ علیه السلام ، فَحُبِسنَ مَعَ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیه السلام فی مَحبِسٍ لا یَکُنُّهُم مِن حَرٍّ ولا قَرٍّ ، حَتّى تَقَشَّرَتُ وُجوهُهُم ، ولَم یُرفَع بِبَیتِ المَقدِسِ حَجَرٌ عَلى وَجهِ الأَرضِ إلّا وُجِدَ تَحتَهُ دَمٌ عَبیطٌ ، وأبصَرَ النّاسُ الشَّمسَ عَلَى الحیطانِ حَمراءَ کَأَنَّهَا المَلاحِفُ المُعَصفَرَةُ ، إلى أن خَرَجَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیهماالسلامبِالنِّسوَةِ ، ورَدَّ رَأسَ الحُسَینِ علیه السلام إلى کَربَلاءَ (الأمالى ، صدوق : ص ۲۳۱ ح ۲۴۳ ، روضة الواعظین : ص ۲۱۲) .
3.أمّا رَأسُ الحُسَینِ علیه السلام فَرُوِیَ أنَّهُ اُعیدَ ، فَدُفِنَ بِکَربَلاءَ مَعَ جَسَدِهِ الشَّریفِ صَلَواتُ اللّه ِ عَلَیهِ ، وکانَ عَمَلُ الطّائِفَةِ عَلى هذَا المَعنَى المُشارِ إلَیهِ (الملهوف : ص ۲۲۵) .
۴ / ۱۲ ـ ۳ - دمشق
۵۸۲.أنساب الأشراف ( ـ به نقل از کَلْبى ـ ) : یزید ، سر حسین علیه السلام را به مدینه فرستاد و آن را بر چوبى نصب کردند . سپس به دمشق ، باز گردانده شد و آن را در باغچه اى دفن کردند . نیز گفته مى شود که آن را در کاخ سلطنتى دفن کردند و در قبرستان هم گفته اند . ۱
۵۸۳.الردّ على المتعصّب العنید ( ـ به نقل از محمّد بن عمر بن صالح ـ ) : آنان سرِ حسین علیه السلام را در یکى از خزانه هاى یزید یافتند . کفنش کردند و آن را در دمشق ، نزدیک دروازه فَرادیس ۲ به خاک سپردند . ۳
۵۸۴.مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمى :سلیمان بن عبد الملک بن مروان ، پیامبر صلى الله علیه و آله را در عالم رؤیا دید که به او نیکى و مهربانى مى کند . پس حسن بصرى را فرا خوانْد و ماجرا را گفت و از تعبیر خوابش پرسید . حسن گفت : شاید تو به خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله ، نیکى اى کرده اى . سلیمان گفت : سر حسین را در خزانه یزید بن معاویه یافتم . پنج پارچه دیبا بر آن پوشاندم و به همراه گروهى از یارانم بر آن، نماز خواندم و آن را در قبر نهادم . حسن گفت : پیامبر صلى الله علیه و آله به خاطر این کار ، از تو خشنود شده است . سلیمان ، به حسن بصرى احسان کرد و فرمان داد تا هدایایى به او بدهند . ۴
1.بَعَثَ یَزیدُ بِرَأسِهِ [أی رَأسِ الحُسَینِ علیه السلام] إلَى المَدینَةِ ، فَنُصِبَ عَلى خَشَبَةٍ ، ثُمَّ رُدَّ إلى دِمَشقَ ، فَدُفِنَ فی حائِطٍ بِها ، ویُقالُ فی دارِ الإِمارَةِ ، ویُقالُ فِی المَقبَرَةِ (أنساب الأشراف : ج ۳ ص ۴۱۹) .
2.فَرادیس ، جایى است در نزدیکى دمشق . دروازه فرادیس ، یکى از دروازه هاى دمشق بوده است .
3.إنَّهُم وَجَدوا رَأسَ الحُسَینِ علیه السلام فی خِزانَةٍ لِیَزیدَ ، فَکَفَّنوهُ ، ودَفَنوهُ بِدِمَشقَ عِندَ بابِ الفَرادیسِ (الردّ على المتعصّب العنید : ص ۵۰ ، المنتظم : ج ۵ ص ۳۴۴) .
4.إنَّ سُلَیمانَ بنَ عَبدِ المَلِکِ بنِ مَروانَ رَأَى النَّبِیَّ صلى الله علیه و آله فِی المَنامِ کَأَنَّهُ یَبَرُّهُ ویَلطِفُهُ ، فَدَعَا الحَسَنَ البَصرِیَّ ، وقَصَّ عَلَیهِ وسَأَلَهُ عَن تَأویلِهِ ، فَقالَ الحَسَنُ : لَعَلَّکَ اصطَنَعتَ إلى أهلِهِ مَعروفا . فَقالَ سُلَیمانُ : إنّی وَجَدتُ رَأسَ الحُسَینِ علیه السلام فی خِزانَةِ یَزیدَ بنِ مُعاوِیَةَ ، فَکَسَوتُهُ خَمسَةً مِنَ الدّیباجِ ، وصَلَّیتُ عَلَیهِ فی جَماعَةٍ مِن أصحابی ، وقَبَرتُهُ . فَقالَ الحَسَنُ : إنَّ النَّبِیَّ رَضِیَ عَنکَ بِسَبَبِ ذلِکَ ، فَأَحسَنَ إلَى الحَسَنِ البَصرِیِّ ، وأمَرَ لَهُ بِجَوائِزَ (مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمى : ج ۲ ص ۷۵ ؛ المناقب ، ابن شهرآشوب : ج ۴ ص ۶۳) .
۴ / ۱۲ ـ ۴ - مدینه
۵۸۵.الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) :یزید ، سر حسین علیه السلام را به سوى عمرو بن سعید بن عاص فرستاد . او در آن زمان ، کارگزار وى در مدینه بود و گفت : دوست داشتم که آن را براى من نمى فرستاد ... . آن گاه عمرو بن سعید ، فرمان داد تا سر حسین علیه السلام را کفن کنند و در بقیع ، نزد قبر مادرش به خاک بسپارند . ۱
۵۸۶.مثیر الأحزان :هنگامى که سر امام حسین علیه السلام به مدینه رسید ، از هر سو ، شیون برخاست و مروان بن حکم خواند : دَوْسَر ، چنان ضربه اى زد که میخ حکومت را محکم کوبید و استوار کرد . آن گاه با سرِ چوب دستى اش ، شروع به زدن به صورت او کرد و مى خواند : بَه! چه خوش است خُنَکاى تو در دستانم و سرخى [خونِ جارى شده بر] گونه هایت ! گویى در جامه زعفرانى غنوده اند! اى حسین ! انتقامم را از تو گرفتم و دلم خُنَک شد ! ۲
1.بَعَثَ یَزیدُ بِرَأسِ الحُسَینِ علیه السلام إلى عَمرِو بنِ سَعیدِ بنِ العاصِ ، و هُوَ عامِلٌ لَهُ یَومَئِذٍ عَلَى المَدینَةِ ، فَقالَ عَمرٌو : وَدِدتُ أنَّهُ لَم یَبعَث بِهِ إلَیَّ ... ثُمَّ أمَرَ عَمرُو بنُ سَعیدٍ بِرَأسِ الحُسَینِ علیه السلام ، فَکُفِّنَ ودُفِنَ بِالبَقیعِ عِندَ قَبرِ اُمِّهِ (الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : ج ۱ ص ۴۹۰ ، المنتظم : ج ۵ ص ۳۴۴) .
2.لَمّا وافى رَأسُ الحُسَینِ علیه السلام المَدینَةَ ، سُمِعَتِ الواعِیَةُ مِن کُلِّ جانِبٍ ، فَقالَ مَروانُ بنُ الحَکَمِ : {۰ ضَرَبَت دَوسَرُ فیهِم ضَربَةً أثبَتَت أوتادَ حُکمٍ فَاستَقَرَّ ۰} ثُمَّ أخَذَ یَنکُتُ وَجهَهُ بِقَضیبٍ ، ویَقولُ : {۰ یا حَبَّذا بَردُکَ فِی الیَدَینِ ولَونُکَ الأَحمَرُ فِی الخَدَّینِ ۰} {۰ کَأَنَّهُ باتَ بِمُجسَدَینِ شَفَیتُ مِنکَ النَّفسَ یا حُسَینُ ۰} (مثیر الأحزان : ص ۹۵ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۱۲۴) .
۴ / ۱۲ ـ ۵ - مصر
۵۸۷.معجم البلدان :در قاهره ، مزارى است که سر حسین بن على علیه السلام در آن قرار دارد و از عَسقَلان ، ۱ هنگامى که فرنگیان ، آن را تصرّف کردند ، به آن جا منتقل شد و آن ، زیارتگاهى در پشت کاخ سلطنتى است . ۲
۵۸۸.لواعج الأشجان :مورّخان متعدّدى حکایت کرده اند که خلیفه علوى مصر ، [کسى را]به عَسقَلان (شهرى میان مصر و شام که اکنون ویران شده است) فرستاد و سرى را که مدّعى بود سرِ حسین علیه السلام است ، بیرون آورد و به مصر (قاهره) برد و در جایى که الآن مزارى معروف است ، به خاک سپرد . آن جا اکنون ، زیارتگاهى است که آن را گرامى مى دارند و به زیارتش مى روند و کنارش ، مسجدى بزرگ است که آن را در سال ۱۳۲۱ هجرى دیده ام . مصریان ، زن و مرد ، گروه گروه به زیارتش مى روند و در آن جا ، دعا و گریه و زارى مى کنند و تردیدى در برداشتن آن سر از عَسقَلان به وسیله علویان و دفن آن در مصر نیست ؛ امّا این که آن ، سرِ حسین علیه السلام بوده باشد ، جاى تردید است . ۳
1.عَسقَلان ، شهرى در شام و جزو فلسطین است که در ساحل دریا ، میان غزّه و بیت جبرین واقع است
2.بِالقاهِرَةِ مَشهَدٌ بِهِ رَأسُ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام ، نُقِلَ إلَیها مِن عَسقَلانَ لَمّا أخَذَ الفِرنَجُ عَسقَلانَ ، وهُوَ خَلفَ دارِ المَملَکَةِ یُزارُ (معجم البلدان : ج ۵ ص ۱۴۲)
3.حَکى غَیرُ واحِدٍ مِنَ المُؤَرِّخینَ أنَّ الخَلیفَةَ العَلَوِیَّ بِمِصرَ أرسَلَ إلى عَسقَلانَ ـ وهِیَ مَدینَةٌ کانَت بَینَ مِصرَ وَالشّامِ ، وَالآنَ هِیَ خَرابٌ ـ فَاستَخرَجَ رَأسا زَعَمَ أنَّهُ رَأسُ الحُسَینِ علیه السلام ، وجیءَ بِهِ إلى مِصرَ ، فَدَفَنَ فیها فِی المَشهَدِ المَعروفِ الآنَ ، وهُوَ مَشهَدٌ مُعَظَّمٌ یُزارُ ، وإلى جانِبِهِ مَسجِدٌ عَظیمٌ رَأَیتُهُ فی سَنَةِ إحدى وعِشرینَ بَعدَ الثَّلاثِمِئَةٍ وألفٍ ، وَالمِصرِیّونَ یَتَوافَدونَ إلى زِیارَتِهِ أفواجا رِجالاً ونِساءً ، ویَدعونَ ویَتَضَرَّعونَ عِندَهُ . وأخْذُ العَلَوِیّینَ لِذلِکَ الرَّأسِ مِن عَسقَلانَ ودَفنُهُ بِمِصرَ کَأَنَّهُ لا رَیبَ فیهِ ، لکِنَّ الشَّأنَ فی کَونِهِ رَأسَ الحُسَینِ علیه السلام (لواعج الأشجان : ص ۱۹۱) .
۵۸۹.البدایة و النهایة :فاطمیان ـ که پیش از سال ۴۰۰ تا پس از سال ۶۶۰ [هجرى] ، سرزمین مصر را در اختیار داشتند ـ ، ادّعا کردند که سر حسین علیه السلام به سرزمین مصر رسیده و آنها آن را در آن جا به خاک سپرده اند و مزار مشهور کنونى در مصر را بر آن ، بنا کرده اند ؛ بنایى که پس از سال ۵۰۰ هجرى ، «تاج الحسین» نامیده شده است . عالمان بزرگ متعدّدى به بى اصل بودن این مطلب ، تصریح کرده اند و مقصود فاطمیان از این کار ، ترویج نَسَب شریف ادّعایى شان [در انتساب خویش به على علیه السلام]بوده که در آن ، دروغگو و خیانتکار بودند . قاضى باقِلّانى و عالمان بزرگ دیگر در روزگار حکومت ایشان در حدود سال ۴۰۰ هجرى ، به این مطلب ، تصریح کرده اند ، همان گونه که ما همه آن را در جاى خود ، بر مى رسیم ، إن شاء اللّه تعالى! ۱
مى گویم : بیشتر مردم ، مانند همیشه ، این ادّعا را پذیرفته اند و آن را بازگو مى کنند که فاطمیان ، سرى را آوردند و آن را در جاى مسجد کنونىِ یاد شده ، نهادند و گفتند : «این ، سر حسین علیه السلام است» . این خبر ، در میان مردم ، پخش شد و آنان به آن ، عقیده یافتند ، و البته خدا ، داناتر است! ۲
1.گفتنى است که یکى از نخستین واکنش هاى عبّاسیان به ظهور حکومت فاطمى در مصر، انکار نَسَب فاطمیان بود و فقیهان و موّرخانِ نزدیک به عبّاسیان (همچون ابن کثیر، مؤلف البدایة و النهایة)، به اختیار یا به اجبار، و از روى تحقیق یا بدون تحقیق، به ترویج این دیدگاه مى پرداختند.
2.اِدَّعَتِ الطّائِفَةُ المُسَمَّونَ بِالفاطِمِیّینَ ـ الَّذینَ مَلَکُوا الدِّیارَ المِصرِیَّةَ قَبلَ سَنَةِ أربَعِمِئَةٍ إلى ما بَعدَ سَنَةِ سِتّینَ وسِتِّمِئَةٍ ـ أنَّ رَأسَ الحُسَینِ علیه السلام وَصَلَ إلَى الدِّیارِ المِصرِیَّةِ ، ودَفَنوهُ بِها ، وبَنَوا عَلَیهِ المَشهَدَ المَشهورَ بِهِ بِمِصرَ ، الَّذی یُقالُ لَهُ تاجُ الحُسَینِ ، بَعدَ سَنَةِ خَمسِمِئَةٍ . وقَد نَصَّ غَیرُ واحِدٍ مِن أئِمَّةِ أهلِ العِلمِ عَلى أنَّهُ لا أصلَ لِذلِکَ ، وإنَّما أرادوا أن یُرَوِّجوا بِذلِکَ بُطلانَ مَا ادَّعَوهُ مِنَ النَّسَبِ الشَّریفِ ، وهُم فی ذلِکَ کَذَبَةٌ خَوَنَةٌ ، وقَد نَصَّ عَلى ذلِکَ القاضِی الباقِلّانِیُّ وغَیرُ واحِدٍ مِن أئِمَّةِ العُلَماءِ فی دَولَتِهِم فی حُدودِ سَنَةِ أربَعِمِئَةٍ ، کَما سَنُبَیِّنُ ذلِکَ کُلَّهُ إذَا انتَهَینا إلَیهِ فی مَواضِعِهِ إن شاءَ اللّه ُ تَعالى . قُلتُ : وَالنّاسُ أکثَرُهُم یُرَوَّجُ عَلَیهِم مِثلُ هذا ، فَإِنَّهُم جاؤوا بِرَأسٍ ، فَوَضَعوهُ فی مَکانِ هذَا المَسجِدِ المَذکورِ ، وقالوا : هذا رَأسُ الحُسَینِ علیه السلام ، فَراجَ ذلِکَ عَلَیهِم ، وَاعتَقَدوا ذلِکَ ، وَاللّه ُ أَعلَمُ (البدایة والنهایة : ج ۸ ص ۲۰۴) .
سخنى در باره محلّ دفن سر مقدّس سیّد الشهدا علیه السلام و سرهاى دیگر شهیدان
همان گونه که ملاحظه شد ، گزارش هاى مربوط به محلّ دفن سر مقدّس سیّد الشهدا علیه السلام ، به پنج دسته تقسیم مى شوند : دسته اوّل ، آنچه دلالت دارد که سر امام علیه السلام در کنار قبر پدرش امیر مؤمنان علیه السلام دفن شده است . بیشتر منابع معتبر روایى (مانند : الکافى ، تهذیب الأحکام وکامل الزیارات) ، در این دسته قرار دارند . هر چند برخى از این گزارش ها را مى توان توجیه کرد که مقصود ، جایگاه گذاشتن سر مقدّس آن امام است ، ظاهرا دلالت مجموع آنها بر این که سر مقدّس امام علیه السلام در کنار مرقد پدر بزرگوارش دفن شده ، غیر قابل تردید است . از این رو ، علّامه مجلسى با اشاره به این گزارش ها مى گوید : بدان که از گزارش هاى گذشته ، به دست مى آید که سر امام حسین ـ که درودهاى خدا بر او و دودمانش باد ـ و بدن هاى آدم و نوح و هود و صالح ـ که درودهاى خدا بر آنان باد ـ در کنار امام على ـ که درودهاى خدا بر او باد ـ دفن هستند . بنا بر این ،
شایسته است که بعد از زیارت امام على علیه السلام ، همه آنها زیارت شوند . ۱ دسته دوم ، گزارش هایى که حاکى اند که سر سیّد الشهدا علیه السلام به کربلا برگردانده و به جسد ایشان ، ملحق شده است . گفتنى است حدیثى از اهل بیت علیهم السلام که بر این معنا دلالت داشته باشد ، یافت نشد ؛ لیکن سیّد ابن طاووس مى گوید : در باره سر حسین علیه السلام ، روایت شده که [به کربلا] باز گردانده شد و در کنار بدن شریفش ـ که درودهاى خدا بر او باد ـ دفن گردید و عمل شیعیان هم ناظر به همین نکته است . گفتنى است آنچه به طایفه امامیّه نسبت داده ، از قُرطُبى ۲ و مَناوى ۳ نیز نقل شده است ؛ ۴ لیکن علّامه مجلسى مى گوید : مشهور در میان علماى شیعه ، این است که سر امام حسین علیه السلام با بدنش دفن شده و امام زین العابدین علیه السلام آن را به کنار جسد ، برگردانده است . اخبار فراوانى هم نقل شده که سرِ مبارک ، در کنار قبر امیر مؤمنان علیه السلام دفن شده است . ۵ سیّد مرتضى قدس سره نیز در پاسخ این سؤال که : «آنچه روایت شده که سر امام حسین علیه السلام را به شام بردند ، صحیح است یا نه؟» ، مى گوید : همه راویان و واقعه نگاران طَف ، آن را روایت کرده اند و بر آن ، اتّفاق نظر دارند . نیز روایت شده که سر مبارک امام علیه السلام ، پس از برده شدن به شام ، برگردانده شد و با
1.بحار الأنوار : ج ۱۰۰ ص ۲۵۱ .
2.شیعیان مى گویند : سر ، چهل روز پس از شهادت ، به بدن در کربلا برگردانده شد و آن ، روز مشهورى در میان آنهاست و زیارت در آن روز را «زیارت اربعین» مى نامند (التذکرة ، قرطبى : ج ۲ ص ۲۴۵) .
3.شیعیان مى گویند : سر ، پس از شهادت ، به بدن در کربلا باز گردانده شد (فیض القدیر ، مناوى : ج ۱ ص ۲۰۵) .
4.در شرح شهاب الدین احمد بن حجر عسقلانى بر الهمزیّة فى مدح خیر البریّة (ص ۲۷۱) ، این چنین آمده است : نیز گفته شده که [سر حسین علیه السلام]پس از گذشت چهل روز از کشته شدنش ، به جسد ایشان ، برگردانده شد .
5.بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۱۴۵ .
جسد شریفش در کربلا ، دفن گردید . اگر کسى به خاطر شِناعت و زشتى بیش از حدّ بردن سر بُریده امام علیه السلام به شام ، از این که اجازه چنین کارى از سوى خداوند داده شده ، شگفت زده شود ، باید گفت : بردن سر بُریده به شام ، شنیع تر و زشت تر از کُشتن امام علیه السلام نیست و خداوند ، اجازه کشته شدن ایشان و [حتّى]امیر مؤمنان علیه السلام را نیز داده است . ۱ دسته سوم ، گزارش هایى که دلالت دارند که سر مقدّس سیّد الشهدا علیه السلام در دمشق ، دفن شده است . ۲ دسته چهارم ، گزارش هایى که دلالت دارند که سر مقدّس امام علیه السلام در مدینه و در قبرستان بقیع ، دفن شده است . ۳ دسته پنجم ، گزارش هایى که از دفن سر امام علیه السلام در مصر (قاهره) حکایت دارند . ۴ تأمّل در گزارش هاى یاد شده ، ۵ نشان مى دهد که احتمال اوّل (دفن شدن سر مقدّس امام علیه السلام در کنار قبر امیر مؤمنان علیه السلام) ، با عنایت به این که در منابع معتبر و از اهل بیت علیهم السلام نقل شده ـ با توجّه به اصل «أهل البیت أدرى بما فى البیت ؛ اهل خانه ، به آنچه در خانه است ، داناترند» ـ ، ظاهرا ارجح است ، مگر این که ثابت شود علماى امامیّه ، آن روایات را دیده و بر اساس دلیل معتبرى که در دست داشته اند ، از آنها اِعراض کرده اند ، که اثبات این موضوع ، مشکل به نظر مى رسد
مَدفن سرهاى دیگر شهیدان کربلا
گزارش هاى مشهور، حاکى از آن است که علاوه بر سر مطهّر امام حسین علیه السلام ، سر سایر
1.رسائل الشریف المرتضى : ج ۳ ص ۱۳۰ . نیز ، ر . ک : إعلام الورى : ج ۱ ص ۴۷۷ .
2.ر . ک : ص ۷۲۲ (روایات گوناگون درباره محلّ دفن سرِ سیّد الشهدا علیه السلام / دمشق) .
3.ر . ک : ص ۷۲۳ (روایات گوناگون درباره محلّ دفن سرِ سیّد الشهدا علیه السلام / مدینه) .
4.ر . ک : ص ۷۲۴ (روایات گوناگون درباره محلّ دفن سرِ سیّد الشهدا علیه السلام / مصر) .
5.براى مطالعه ارزیابى اى تاریخى از مجموع این گزارش ها (و نیز گزارش هاى متفرّد دیگر) ، ر .ک : نگاهى نو به جریان عاشورا : ص۳۵۵ (مقاله «رأس الحسین و مقام هاى آن» ، به قلم مصطفى صادقى) .
شهداى کربلا نیز از کوفه به شام، فرستاده شده است؛ اما درباره مکان دفن آنها، گزارش معتبرى وجود ندارد . گفتنى است که در گزارش وقایع مربوط به انتقال اهل بیت امام حسین علیه السلام از کربلا به کوفه وشام وحاضر نمودن آنان در مجلس یزید، تنها از سر مطهّر امام علیه السلام سخن به میان آمده و هیچ اشاره اى به سرهاى سایر شهدا نیست . مرحوم سیّد محسن امین در أعیان الشیعة مى گوید : بعد از سال ۱۳۲۱ هجرى قمرى، در آرامگاه مشهور به «باب الصغیر» در دمشق ، مقبره اى را دیدم که بر سر درِ آن، سنگى نصب بود و روى آن، این نوشته بود : «این جا محلّ دفن سرهاى عباس بن على و على اکبر بن حسین و حبیب بن مُظاهر است» . پس از دو سال، این مقبره خراب و بازسازى شد و آن سنگ، برداشته شد و در داخل مقبره ضریحى ساختند و نام هاى بسیارى از شهیدان کربلا را بر آن نوشتند ؛ اما حقیقت، این است که آن مقبره، بر حسب آنچه بر سر درِ آن بود ، منسوب به آن سه سر شریف است و به گمان قوى ، انتسابش به آن سرهاى شریف نیز صحیح است ؛ چرا که سرهاى شهیدان، پس از حمل شدن به دمشق و گردانده شدن در شهر و برآورده شدن هدف یزید (دایر بر پیروزى و زهر چشم گرفتن از مردم و خنک شدن دلش) ، به ناچار بایستى در یکى از گورستان هاى شهر ، دفن مى شدند که از میان آنها، این سه سر، در آرامگاه باب الصغیر، مدفون شده اند و جاى دفنشان حفظ شده است، و البته حقیقت را خدا مى داند . ۱ بنابر این، هر چند مکانى که در باب الصغیر دمشق در حال حاضر به عنوان مدفن سر شهدا معروف گردیده، لااقل در مورد تعدادى از آنان قابل قبول است، لیکن دلیل روایى یا تاریخى قاطع و روشنى بر این انتساب، وجود ندارد.
1.أعیان الشیعة : ج ۱ ص ۶۲۷ .

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ قرآن خواندن بر سرِ نیزه

قرآن خواندن بر سرِ نیزه
۵۹۰.الإرشاد :صبحدم ، عبید اللّه بن زیاد ، سرِ حسین علیه السلام را روانه کرد و آن را در همه کوچه هاى کوفه و قبیله هاى آن چرخاند و از زید بن اَرقَم روایت شده که گفته است : سر حسین علیه السلام را بر من گذراندند . سر بر نیزه بود و من ، در حجره اى [نشسته]بودم . هنگامى که به روبه روى من رسید ، شنیدم که مى خوانَد : «آیا پنداشتى که اصحاب کهف و اصحاب رَقیم ، از نشانه هاى شگفت ما بودند؟!» ۱ . به خدا سوگند که مو بر تنم راست شد و فریاد زدم : به خدا سوگند ، سرِ تو ـ اى فرزند پیامبر خدا ـ ، شگفت تر و شگفت تر است ! ۲
۵۹۱.تاریخ دمشق ( ـ به نقل از مِنهال بن عمرو ـ ) : به خدا سوگند ، من سر حسین بن على علیه السلام را ، هنگامى که مى بردند ، دیدم . من در دمشق بودم و جلوى سر ، مردى سوره کهف را قرائت مى کرد تا به این سخن خداى متعال رسید : «آیا پنداشتى که اصحاب کهف و
1.سوره کهف : آیه ۹ .
2.ولَمّا أصبَحَ عُبَیدُ اللّه ِ بنُ زِیادٍ ، بَعَثَ بِرَأسِ الحُسَینِ علیه السلام ، فَدیرَ بِهِ فی سِکَکِ الکوفَةِ کُلِّها وقَبائِلِها ، فَرُوِیَ عَن زَیدِ بنِ أرقَمَ أنَّهُ قالَ : مُرَّ بِهِ [أی بِرَأسِ الحُسَینِ علیه السلام] عَلَیَّ ، وهُوَ عَلى رُمحٍ ، وأنَا فی غُرفَةٍ ، فَلَمّا حاذانی سَمِعتُهُ یَقرَأُ : {Q} «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَـبَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کَانُواْ مِنْ ءَایَـتِنَا عَجَبًا» {/Q} ، فَقَفَّ ـ وَاللّه ِ ـ شَعری ونادَیتُ : رَأسُکَ ـ وَاللّه ِ یَابنَ رَسولِ اللّه ِ ـ أعجَبُ وأعجَبُ (الإرشاد : ج ۲ ص ۱۱۷ ، کشف الغمّة : ج ۲ ص ۲۷۹) .
۵۹۱.تاریخ دمشق ( ـ به نقل از مِنهال بن عمرو ـ ) رَقیم ، از نشانه هاى شگفت ما بودند؟!» . آن گاه خداوند ، سر را به سخن در آورد و با شیوایى تمام گفت : «شگفت تر از ماجراى اصحاب کهف ، کُشتن و بردن من است» . ۱
۵۹۲.تاریخ دمشق ( ـ به نقل از سلمة بن کُهَیل ـ ) : سرِ حسین بن على علیه السلام را بر نیزه دیدم ، در حالى که مى گفت : «خدا ، به زودى ، تو را از شرّ آنان ، کفایت مى کند ؛ و او شنوا و داناست» ۲ . ۳

آیه ای که سر بریده امام حسین ع بر سر نیزه در شام قرائت فرمود
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَبَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُواْ مِنْ ءَایَتِنَا عَجَباً
ترجمه
آیا پنداشته ‏اى که اصحاب کهف و رقیم ، از نشانه ‏هاى شگفت ما بودند ؟
تفسیر آیه 9 سوره کهف در جلد 13 المیزان


« کلّ یوم عاشورا و کلّ ارض کربلا »
هر روز عاشورا و هر سر زمین ، کربلاست

۵ / ۲ - اسلام آوردن رهبر یهودیان
۵۹۳.الخرائج و الجرائح ( ـ به نقل از سلیمان بن مهران اَعمَش ، از مردى ـ ) : بزرگِ یهودیان ، بر یزید در آمد و گفت : این سر ، چیست؟ گفت : سرِ یک شورشى است . گفت : او کیست؟ گفت : حسین است . گفت : پسر چه کسى؟ گفت : پسر على . گفت : مادرش کیست؟ گفت : فاطمه . گفت : فاطمه کیست؟ گفت : دختر محمّد . گفت : همان پیامبرتان؟! گفت : آرى . گفت : خدا ، خیرتان ندهد ! دیروز ، پیامبرتان بوده و امروز ، پسر دخترش را مى کشید؟! واى بر تو ! میان من و داوودِ پیامبر ، هفتاد و اندى واسطه است ؛ امّا
1.أنَا ـ وَاللّه ِ ـ رَأَیتُ رَأسَ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام حینَ حُمِلَ ، وأنَا بِدِمَشقَ ، وبَینَ یَدَیِ الرَّأسِ رَجُلٌ یَقرَأُ سورَةَ الکَهفِ ، حَتّى بَلَغَ قَولَهُ تَعالى : {Q} «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَـبَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کَانُواْ مِنْ ءَایَـتِنَا عَجَبًا» {/Q} ، قالَ : فَأَنطَقَ اللّه ُ الرَّأسَ بِلِسانٍ ذَرِبٍ ، فَقالَ : أعجَبُ مِن أصحابِ الکَهفِ قَتلی وحَملی (تاریخ دمشق : ج ۶۰ ص ۳۷۰ ؛ الخرائج والجرائح : ج ۲ ص ۵۷۷ ح ۱) .
2.سوره بقره : آیه ۱۳۷ .
3.رَأَیتُ رَأسَ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام عَلَى القَنا ، وهُوَ یَقولُ : {Q} «فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ» {/Q} (تاریخ دمشق : ج ۲۲ ص ۱۱۷) .
۵۹۳.الخرائج و الجرائح ( ـ به نقل از سلیمان بن مهران اَعمَش ، از مردى ـ ) یهودیان ، چون مرا مى بینند ، تا کمر ، جلویم خم مى شوند . سپس به سوى تَشت رفت و سر را بوسید و [به آن] گفت : گواهى مى دهم که جز خداوند ، خدایى نیست وجدّت محمّد ، پیامبر خداست . آن گاه ، بیرون رفت . یزید [وقتى چنین دید ،] به کشتنش فرمان داد . ۱
۵ / ۳ - داستانى از زبان یکى از حاملان سر امام علیه السلام
۵۹۴.المعجم الکبیر ( ـ به نقل از ابو قبیل ـ ) : هنگامى که حسین بن على علیه السلام کشته شد ، سرش را جدا کردند و [در راه] در اوّلین منزل که فرود آمدند ، شراب نوشیدند و به خاطر سر ، شب را بیدار مانده بودند که قلمى آهنین از دیوار در برابرشان بیرون آمد و با خطّى خونین نوشت : آیا امّتى که حسین را کشته اند شفاعت جدّش را در روز حساب ، امید مى برند؟! آنان [ترسیدند و] سر را نهاده ، گریختند و سپس ، باز گشتند . ۲
1.دَخَلَ عَلَیهِ [أی عَلى یَزیدَ] رَأسُ الیَهودِ ، فَقالَ : ما هذَا الرَّأسُ ؟ فَقالَ : رَأسُ خارِجِیٍّ . قالَ : ومَن هُوَ ؟ قالَ : الحُسَینُ . قالَ : اِبنُ مَن ؟ قالَ : اِبنُ عَلِیٍّ . قالَ : ومَن اُمُّهُ ؟ قالَ : فاطِمَةُ . قالَ : ومَن فاطِمَةُ ؟ قالَ : بِنتُ مُحَمَّدٍ . قالَ : نَبِیُّکُم ؟! قالَ : نَعَم . قالَ : لا جَزاکُمُ اللّه ُ خَیرا ، بِالأَمسِ کانَ نَبِیَّکُم وَالیَومَ قَتَلتُم ابنَ بِنتِهِ ! وَیحَکَ إنَّ بَینی وبَینَ داووُدَ النَّبِیِّ نَیِّفا وسَبعینَ أبا ، فَإِذا رَأَتنِی الیَهودُ کَفَّرَت لی . ثُمَّ مالَ إلَى الطَّشتِ ، وقَبَّلَ الرَّأسَ ، وقالَ : أشهَدُ أن لا إلهَ إلَا اللّه ُ ، وأنَّ جَدَّکَ مُحَمَّدا رَسولُ اللّه ِ ، وخَرَجَ ، فَأَمَرَ یَزیدُ بِقَتلِهِ (الخرائج والجرائح : ج ۲ ص ۵۸۱ الرقم ۲ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۱۸۷ الرقم ۳۱) .
2.لَمّا قُتِلَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ علیه السلام احتَزّوا رَأسَهُ ، وقَعَدوا فی أوَّلِ مَرحَلَةٍ یَشرَبونَ النَّبیذَ یَتَحَیَّونَ بِالرَّأسِ ، فَخَرَجَ عَلَیهِم قَلَمٌ مِن حَدیدٍ مِن حائِطٍ ، فَکَتَبَ بِسَطرِ دَمٍ : {۰ أتَرجو اُمَّةٌ قَتَلَت حُسَینا شَفاعَةَ جَدِّهِ یَومَ الحِسابِ ۰} فَهَرَبوا وتَرَکُوا الرَّأسَ ، ثُمَّ رَجَعوا (المعجم الکبیر : ج ۳ ص ۱۲۳ ش ۲۸۷۳) .

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ روانه کردن خاندان سیّدُ الشهدا علیه السلام به کوفه

روانه کردن خاندان سیّدُ الشهدا علیه السلام به کوفه
۵۹۵.الإرشاد :عمر بن سعد ، بقیّه روز عاشورا و نیز تا ظهر روز بعد را [در کربلا]ماند و سپس به لشکر ، فرمان حرکت داد و در حالى که دختران و خواهران حسین علیه السلام و همه زنان و کودکان کاروان [اسیران] با او بودند ، رو به کوفه نهاد که در میان آنان ، زین العابدین علیه السلام نیز بود . ایشان، شکمْ رَوش داشت و نزدیک به مرگ بـود . ۱
۵۹۶.الکامل فى التاریخ :عمر بن سعد ، پس از کشتن حسین علیه السلام ، دو روز [در کربلا] توقّف کرد و سپس به سوى کوفه حرکت نمود و دختران و خواهران و کودکانِ همراه حسین علیه السلام و نیز زین العابدین علیه السلام را ـ که بیمار بود ـ ، با خود برد . ۲
۵۹۷.الملهوف :عمر بن سعد ـ که خدا ، لعتنش کند ـ ، سرِ حسین علیه السلام را ـ که بر او درود و سلام باد ـ در همان روز عاشورا، همراه خولى بن یزید اَصبَحى و حُمَید بن مسلم اَزْدى به
1.أقامَ [عُمَرُ بنُ سَعدٍ] بَقِیَّةَ یَومِهِ وَالیَومَ الثّانِیَ إلى زَوالِ الشَّمسِ ، ثُمَّ نادى فِی النّاسِ بِالرَّحیلِ ، و تَوَجَّهَ إلَى الکوفَةِ ومَعَهُ بَناتُ الحُسَینِ علیه السلام وأخَوَاتُهُ ومَن کانَ مَعَهُ مِنَ النِّساءِ وَالصِّبیانِ ، وعَلِیُّ بنُ الحُسَین علیه السلام فیهِم وهُوَ مَریضٌ بِالذَّرَبِ وقَد أشفى (الإرشاد : ج ۲ ص ۱۱۴ ، إعلام الورى : ج ۱ ص ۴۷۰) .
2.أقامَ عُمَرُ [بنُ سَعدٍ] بَعدَ قَتلِهِ [أیِ الحُسَینِ علیه السلام] یَومَینِ ، ثُمَّ ارتَحَلَ إلَى الکوفَةِ ، وحَمَلَ مَعَهُ بَناتِ الحُسَین علیه السلام وأخَواتِهِ ومَن کانَ مَعَهُ مِنَ الصِّبیانِ ، وعَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السلام مَریضٌ (الکامل فى التاریخ : ج ۲ ص ۵۷۴) .
۵۹۷.الملهوف :سوى عبید اللّه بن زیاد ، روانه کرد . او فرمان داد تا سرِ بقیّه یاران و خاندان حسین علیه السلام را از تن ، جدا کنند و آنها به وسیله شمر بن ذى الجوشن ـ که خدا ، لعنتش کند ـ و قیس بن اشعث و عمرو بن حَجّاج ، روانه شدند . آنان ، سرها را آوردند تا به کوفه رسیدند . ابن سعد ، بقیّه روز عاشورا و تا ظهر روز بعد را توقّف کرد و سپس با بازماندگان خانواده حسین علیه السلام حرکت نمود و همسران امام علیه السلام را بر پارچه اى روى تخته و بر کوهانِ شتران بى جهاز و بى پوشش نشاند و با سرِ برهنه میان دشمنان حرکت داد ، در حالى که آنان ، امانت بهترینِ پیامبران بودند ، و آنان را به سانِ اسیران ترک و روم ، در بند غم و مصیبت راندند . ۱
۶ / ۲ - وداع خانواده امام علیه السلام با شهیدان
۵۹۸.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از قُرّة بن قیس تمیمى ـ ) : به زنان و خانواده و فرزندان حسین علیه السلام ، هنگامى که بر [جنازه] او گذشتند ، نگریستم . شیون مى کردند و صورت خود را مى خراشیدند ... . هر چه را از یاد ببرم ، سخن زینب ، دختر فاطمه را به هنگام گذر بر برادرِ به خاک افتاده اش از یاد نمى برم که مى گفت : «وا محمّدا ! وا محمّدا ! فرشتگان آسمان بر تو درود بفرستند ! این ، حسین است که به صحرا افتاده و در خون خفته و دست و پا بُریده است . وا محمّدا ! دخترانت ، اسیر گشته اند و فرزندانت ، قطعه قطعه شده اند و
1.إنَّ عُمَرَ بنَ سَعدٍ لَعَنَهُ اللّه ُ بَعَثَ بِرَأسِ الحُسَینِ عَلَیهِ الصَّلاةُ وَالسَّلامُ فی ذلِکَ الیَومِ وهُوَ یَومُ عاشوراءَ ، مَعَ خَولِیِّ بنِ یَزیدَ الأَصبَحِیِّ وحُمَیدِ بنِ مُسلِمٍ الأَزدِیِّ إلى عُبَیدِ اللّه ِ بنِ زِیادٍ ، وأمَرَ بِرُؤوسِ الباقینَ مِن أصحابِهِ وأهلِ بَیتِهِ فَقُطِّعَت ، وسُرِّحَ بِها مَعَ شِمرِ بنِ ذِی الجَوشَنِ ـ لَعَنَهُ اللّه ُ ـ وقَیسِ بنِ الأَشعَثِ وعَمرِو بنِ الحَجّاجِ ، فَأَقبَلوا بِها حَتّى قَدِمُوا الکوفَةَ . وأقامَ ابنُ سَعدٍ بَقِیَّةَ یَومِهِ وَالیَومَ الثّانِیَ إلى زَوالِ الشَّمسِ ، ثُمَّ رَحَلَ بِمَن تَخَلَّفَ مِن عِیالِ الحُسَینِ علیه السلام ، وحَمَلَ نِساءَهُ عَلى أحلاسِ أقتابِ الجِمالِ بِغَیرِ وِطاءِ ولا غِطاءٍ ، مُکَشَّفاتِ الوُجوهِ بَینَ الأَعداءِ ، وهُنَّ وَدائِعُ خَیرِ الأَنبِیاءِ ، وساقوهُنَّ کَما یُساقُ سَبیُ التُّرکِ وَالرّومِ فی أسرِ المَصائِبِ وَالهُمومِ (الملهوف : ص ۱۸۹ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۱۰۷) .
۵۹۸.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از قُرّة بن قیس تمیمى ـ ) باد صبا بر آنها مى وزد» . به خدا سوگند که زینب ، دوست و دشمن را گریانْد . ۱
۵۹۹.الملهوف ( ـ در یادکرد کشته شدن امام حسین علیه السلام و خاند ) : زنان را از خیمه ها بیرون کردند و خیمه ها را به آتش کشیدند . زنان ، سرْبرهنه و بى چادر و پابرهنه و گریان ، بیرون دویدند و به سانِ اسیران در بند و خوار ، راه مى رفتند و مى گفتند : شما را به خدا ، ما را بر قتلگاه حسین ، عبور دهید! و هنگامى که نگاه زنان به کشتگان افتاد ، صیحه کشیدند و بر صورت خود زدند . راوى مى گوید : به خدا سوگند ، زینب ، دختر على را فراموش نمى کنم که بر حسین علیه السلام ناله مى زد و با آوایى اندوهناک و دلى غمین مى گفت : «وا محمّدا ! فرمان رواى آسمان ، بر تو درود بفرستد ! این ، حسین است که به صحرا افتاده و در خونْ خفته و دست و پا بُریده است . واى [بر منِ مصیبت زده] که دخترانت اسیرند! به خدا شِکوه مى برم و نیز به محمّدِ مصطفى و علىِ مرتضى و فاطمه زهرا و حمزه سیّد الشهدا . وا محمّدا ! این ، حسین است که در صحرا افتاده و باد صبا بر او مى وزد ؛ کُشته شده به دست حرام زادگان! واى از غم و رنج تو ، اى ابا عبد اللّه ! امروز ، جدّم پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در گذشت . اى یاران محمّد ! اینان ، فرزندان محمّدِ مصطفایند که آنان را به سان اسیران مى رانند» . و در برخى نقل ها [آمده است که گفت] : «وا محمّدا! دخترانت اسیر گشته اند ، فرزندانت قطعه قطعه شده اند و باد صبا بر آنان مى وزد . این ، حسینِ سر بُریده از
1.نَظَرتُ إلى تِلکَ النِّسوَةِ لَمّا مَرَرنَ بِحُسَینٍ علیه السلام وأهلِهِ ووَلَدِهِ ، صِحنَ ولَطَمنَ وُجوهَهُنَّ ... . قالَ : فَما نَسیتُ مِنَ الأَشیاءِ ، لا أنسَ قَولَ زَینَبَ ابنَةِ فاطِمَةَ حینَ مَرَّت بِأَخیهَا الحُسَینِ علیه السلام صَریعا ، وهِیَ تَقولُ : یا مُحَمَّداه ، یا مُحَمَّداه ، صَلّى عَلَیکَ مَلائِکَةُ السَّماءِ ، هذَا الحُسَینُ بِالعَراءِ ، مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ ، مُقَطَّعُ الأَعضاءِ ، یا مُحَمَّداه ، وبَناتُکَ سَبایا ، وذُرِّیَّتُکَ مُقَتَّلَةٌ تَسفی عَلَیهَا الصَّبا . قالَ : فَأَبکَت وَاللّه ِ کُلَّ عَدُوٍّ وصَدیقٍ (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۵۶ ، أنساب الأشراف : ج ۳ ص ۴۱۱) .
۵۹۹.الملهوف ( ـ در یادکرد کشته شدن امام حسین علیه السلام و خاند ) پشت است ، بى عمامه و رَدا . پدرم فداى آن که لشکرش روز دوشنبه به تاراج رفت ! پدرم فداى آن که طناب هاى خیمه اش را گُسستند ! پدرم فداى آن که نه ناپیداست ، تا به پیدا شدنش امید رود ، و نه زخمى است تا مداوایش کنند ! پدرم فداى آن که جانم به قربان اوست ! پدرم فداى آن که غمگین بود و به همان حال ، جان داد ! پدرم فداى آن که تشنه کام ماند تا آن که از دنیا رفت ! پدرم فداى آن که خون از موى سپیدش مى چکید ! پدرم فداى کسى که نیایَش ، فرستاده خداى آسمان بود ! پدرم فداى کسى که نوه پیامبرِ هدایت بود ! ... » . به خدا سوگند ، [زینب علیهاالسلام] هر دشمن و دوستى را گریاند . آن گاه سکینه ، پیکر [پدرش] حسین علیه السلام را در آغوش گرفت.گروهى از بادیه نشینان،گرد آمدند و او را از حسین،جدا کردند. ۱
1.أخرَجُوا النِّساءَ مِنَ الخَیمَةِ وأشعَلوا فیهَا النّارَ ، فَخَرَجنَ حَواسِرَ مُسَلَّباتٍ حافِیاتٍ باکِیاتٍ ، یَمشینَ سَبایا فی أسرِ الذِّلَّةِ ، وقُلنَ : بِحَقِّ اللّه ِ إلّا ما مَرَرتُم بِنا عَلى مَصرَعِ الحُسَینِ . فَلَمّا نَظَرَتِ النِّسوَةُ إلَى القَتلى صِحنَ وضَرَبنَ وُجوهَهُنَّ . قالَ [الرّاوی] : فَوَاللّه ِ لا أنسى زَینَبَ ابنَةَ عَلِیٍّ وهِیَ تَندُبُ الحُسَینَ علیه السلام ، وتُنادی بِصَوتٍ حَزینٍ وقَلبٍ کَئیبٍ : وا مُحَمَّداه صَلّى عَلَیکَ مَلیکُ السَّماءِ ، هذا حُسَینٌ بِالعَراءِ ، مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ ، مُقَطَّعُ الأَعضاءِ ، وا ثُکلاه ، وبَناتُکَ سَبابا ، إلَى اللّه ِ المُشتَکى ، وإلى مُحَمَّدٍ المُصطَفى ، وإلى عَلِیٍّ المُرتَضى ، وإلى فاطِمَةَ الزَّهراءِ ، وإلى حَمزَةَ سَیِّدِ الشُّهَداءِ . وا مُحَمَّداه ، وهذا حُسَینٌ بِالعَراءِ ، تَسفی عَلَیهِ ریحُ الصَّبا ، قَتیلُ أولادِ البَغایا . وا حُزناه ، وا کَرباه عَلَیکَ یا أبا عَبدِ اللّه ِ ، الیَومَ ماتَ جَدّی رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله . یا أصحابَ مُحَمَّدٍ ، هؤُلاءِ ذُرِّیَّةُ المُصطَفى یُساقونَ سَوقَ السَّبایا . وفی بَعضِ الرِّوایاتِ : وا مُحَمَّداه ، بَناتُکَ سَبایا ، وذُرِّیَّتُکَ مُقَتَّلَةٌ تَسفی عَلَیهِم ریحُ الصَّبا ، وهذا حُسَینٌ مَحزوزُ الرَّأسِ مِنَ القَفا ، مَسلوبُ العِمامَةِ وَالرِّداءِ . بِأَبی مَن أضحى عَسکَرُهُ فی یَومِ الإِثنَینِ نَهبا ، بِأَبی مَن فُسطاطُهُ مُقَطَّعُ العُرى ، بِأَبی مَن لا غائِبٌ فَیُرتَجى ، ولا جَریحٌ فَیُداوى ، بِأَبی مَن نَفسی لَهُ الفِداءُ ، بِأَبی المَهمومُ حَتّى قَضى ، بِأَبی العَطشانُ حَتّى مَضى ، بِأَبی مَن یَقطُرُ شَیبُهُ بِالدِّماءِ ، بِأَبی مَن جَدُّهُ رَسولُ إلهِ السَّماءِ ، بِأَبی مَن هُوَ سِبطُ نَبِیِّ الهُدى ... . قالَ الرّاوی : فَأَبکَت وَاللّه ِ کُلَّ عَدُوٍّ وصَدیقٍ . ثُمَّ إنَّ سُکَینَةَ اعتَنَقَت جَسَدَ الحُسَینِ علیه السلام ، فَاجتَمَعَ عِدَّةٌ مِنَ الأَعرابِ حَتّى جَرّوها عَنهُ (الملهوف : ص ۱۸۰ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۵۸) .
۶ / ۳ - چگونگى ورود خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله به کوفه
۶۰۰.الأمالى ، مفید ( ـ به نقل از حَذلَم بن ستیر ـ ) : محرّم سال ۶۱ ، به کوفه وارد شدم ، در هنگامى که زین العابدین علیه السلام با زنان [خانواده اش] از کربلا باز مى گشت و سربازان با آنان بودند و در محاصره شان داشتند و مردم براى تماشاى آنها بیرون آمده بودند . هنگامى که آنان را، سوار بر شترانِ بى جهاز ، وارد کردند ، زنان کوفى به گریه و زارى پرداختند . شنیدم که زین العابدین علیه السلام با صدایى آهسته ، ناشى از بیمارى و درد یوغ ، دست بسته به گردن مى گوید : «هان ! این زنان مى گِریند . پس چه کسى ما را کُشت؟!» . ۱
۶۰۱.مثیر الأحزان :هنگامى که حاملان سر حسین علیه السلام و یارانش به کوفه نزدیک شدند ، عبید اللّه بن زیاد در نُخَیله یا همان عبّاسیّه بود و شب ، فرا رسید.... مردم براى تماشاى اسیران خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله و روشنى چشم فاطمه بتول ، گرد آمدند . زنى کوفى از بالاى بام پرسید : شما از کدام اسیران هستید؟ گفتند : ما اسیران خاندان محمّدیم . آن زن ، پایین آمد و چادر و پیراهن و مقنعه برایشان جمع کرد و به آنها داد تا خود را بپوشانند . ۲
1.قَدِمتُ الکوفَةَ فِی المُحَرَّمِ سَنَةَ إحدى وسِتّینَ ، عِندَ مُنصَرَفِ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیه السلام بِالنِّسوَةِ مِن کَربَلاءَ ومَعَهُمُ الأَجنادُ مُحیطونَ بِهِم ، وقَد خَرَجَ النّاسُ لِلنَّظَرِ إلَیهِم ، فَلَمّا اُقبِلَ بِهِم عَلَى الجِمالِ بِغَیرِ وِطاءٍ ، جَعَلَ نِساءُ أهلِ الکوفَةِ یَبکینَ ویَنتَدِبنَ . فَسَمِعتُ عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ علیه السلام وهُوَ یَقولُ بِصَوتٍ ضَئیلٍ ـ وقَد نَهَکَتهُ العِلَّةُ وفی عُنُقِهِ الجامِعَةُ ویَدُهُ مَغلولَةٌ إلى عُنُقِهِ ـ : ألا إنَّ هؤُلاءِ النِّسوَةَ یَبکینَ ، فَمَن قَتَلَنا ؟ (الأمالى ، مفید : ص ۳۲۱ ح ۸) .
2.لَمّا قارَبوا [أی حَمَلَةُ رُؤوسِ الحُسَینِ علیه السلام وأصحابِهِ] الکوفَةَ ، کانَ عُبَیدُ اللّه ِ بنُ زِیادٍ بِالنُّخَیلَةِ وهِیَ العَبّاسِیَّةُ ، ودَخَلَ لَیلاً ... وَاجتَمَعَ النّاسُ لِلنَّظَرِ إلى سَبیِ آلِ الرَّسولِ وقُرَّةِ عَینِ البَتولِ ، فَأَشرَفَتِ امرَأَةٌ مِنَ الکوفَةِ . وقالَت : مِن أیِّ الاُسارى أنتُنَّ ؟ فَقُلنَ : نَحنُ اُسارى مُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله ، فَنَزَلَت وجَمَعَت مُلاءً وإزارا ومَقانِعَ ، وأعطَتهُنَّ فَتَغَطَّینَ (مثیر الأحزان : ص ۸۵) .
۶ / ۴ - سخنرانى زینب علیها السلام در میان کوفیان
۶۰۲.الأمالى ، مفید ( ـ به نقل از حَذلَم بن ستیر ـ ) : زینب دختر على علیه السلام را دیدم و زن باحیایى سخنورتر از او ندیده ام ، و گویى از زبان [پدرش] امیر مؤمنان علیه السلام سخن مى گفت . او در آغاز به مردم اشاره کرد که : «ساکت شوید» . نَفَس ها در سینه ها حبس شدند و آواها فرو خفتند . زینب علیهاالسلام گفت : «ستایش ، خدا راست و بر پدرم پیامبر خدا ، درود ! امّا بعد ، اى کوفیان و اى دغلکاران بى وفا ! اشکتان ، هرگز خشک مباد! و ناله تان هیچ گاه فروخفته مباد ! مَثَل شما ، «مَثَل زنى است که رشته تابیده [به دست خویش] را پس از محکم کردن ، از هم مى گسست . سوگندهایتان را دستاویز فریب یکدیگر قرار مى دهید» ۱ . هان ! آیا جز لافْزنانِ گزافه گو و سینه هاى کینه جو میان شما هست؟ به گاهِ دیدار ، نرم ، و در برابر دشمن ، ناتوان ، و شکننده پیمان و تباه کننده تعهّدید . چه بد چیزى براى خود ، پیش فرستاده اید که موجب خشم خدا بر شما و عذاب همیشگى مى شود! گریه مى کنید؟! آرى به خدا سوگند ، باید فراوان بگِریید و کم بخندید ، که به ننگ و عار آن رسیده اید و هرگز از آلودگى آن ، پاکیزه نخواهید شد . نگین مُهر پیامبرى و سَرور جوانان بهشتى ، پناهگاه نیکوکارانتان و جان پناه پیشامدهایتان و نشانه روشن راهتان و نردبان پیروزى تان را تنها گذاشتید و او را کشتید . چه بد بارى را بر دوش مى کشید ! سرنگون و نگونسار باشید ، که تلاشتان ناکام و دستانتان خالى ماند و بازى را باختید و در خشم خدا ، خانه کردید و مُهر خوارى و درماندگى بر پیشانى تان زده شد !
1.سوره نحل : آیه ۹۲ .
۶۰۲.الأمالى ، مفید ( ـ به نقل از حَذلَم بن ستیر ـ ) واى بر شما ! آیا مى دانید چه جگرى از محمّد صلى الله علیه و آله دریدید؟! و چه خونى از او ریختید؟! و چه دُردانه اى را از او گرفتید؟! «بى گمان ، کارى ناروا کردید . نزدیک است که آسمان ها از آن بشکافند و زمین ، دهانْ باز کند و کوه ها فرو ریزند!» ۱ ، به سانِ احمقان زشتکار ، بر سرِ دُردانه او ریختید و زمین و آسمان را از سیاهى لشکر ، پُر کردید . آیا از خونْ بارشِ آسمان ، به شگفت مى آیید؟! «عذاب آخرت که رسوا کننده تراست» . مهلت خدا ، سبُک سرتان نکند ، که خدا عجله اى ندارد و از دست دادنِ فرصت انتقام ، نگرانش نمى کند . هرگز ! «به درستى که پروردگارت در کمین است» » ۲ . آن گاه زینب علیهاالسلام خاموش شد . مردم را حیران و انگشت به دهان دیدم و پیرمردى گریان را دیدم که محاسنش خیس شده بود . ۳
1.سوره مریم : آیه ۸۹ و۹۰ .
2.سوره فجر : آیه ۱۴ .
3.رَأَیتُ زَینَبَ بِنتَ عَلِیٍّ علیه السلام ولَم أرَ خَفِرَةً قَطُّ أنطَقَ مِنها ، کَأَنَّها تُفرِغُ عَن لِسانِ أمیرِ المُؤمِنینَ علیه السلام . قالَ : وقَد أومَأَت إلَى النّاسِ أنِ اسکُتوا ، فَارتَدَّتِ الأَنفاسُ ، وسَکَتَتِ الأَصواتُ ، فَقالَت : الحَمدُ للّه ِِ وَالصَّلاةُ عَلى أبی رَسولِ اللّه ِ ، أمّا بَعدُ یا أهلَ الکوفَةِ ، ویا أهلَ الخَتلِ وَالخَذلِ ، فَلا رَقَأَتِ العَبرَةُ ، ولا هَدَأَتِ الرَّنَّةُ ، فَما مَثَلُکُم إلّا {Q} «کَالَّتِى نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِن بَعْدِ قُوَّةٍ أَنکَـثًا تَتَّخِذُونَ أَیْمَـنَکُمْ دَخَلَا بَیْنَکُمْ» {/Q} . ألا وهَل فیکُم إلَا الصَّلَفُ النَّطَفُ ، وَالصَّدَرُ الشَّنَفُ ، خَوّارونَ فِی اللِّقاءِ ، عاجِزونَ عَنِ الأَعداءِ ، ناکِثونَ لِلبَیعَةِ ، مُضَیِّعونَ لِلذِّمَّةِ ، فَبِئسَ ما قَدَّمَت لَکُم أنفُسُکُم أن سَخِطَ اللّه ُ عَلَیکُم ، وفِی العَذابِ أنتُم خالِدونَ . أتبکونَ ! إی وَاللّه ِ فَابکوا کَثیرا وَاضحَکوا قَلیلاً ، فَلَقَد فُزتُم بِعارِها وشَنارِها ، ولَن تَغسِلوا دَنَسَها عَنکُم أبَداً . فَسَلیلَ خاتَمِ الرِّسالَةِ ، وسَیِّدَ شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ ، ومَلاذَ خِیَرَتِکُم ، ومَفزَعَ نازِلَتِکُم ، وأمارَةَ مَحَجَّتِکُم ، ومَدرَجَةَ حُجَّتِکُم خَذَلتُم ، ولَهُ قَتَلتُم ! ألا ساءَ ما تَزِرونَ ، فَتَعسا ونُکسا ، فَلَقَد خابَ السَّعیُ ، وتَرِبَتِ الأَیدی ، وخَسِرَتِ الصَّفقَةُ ، وبُؤتُم بِغَضَبٍ مِنَ اللّه ِ ، وضُرِبَت عَلَیکُمُ الذِّلَّةُ وَالمَسکَنَةُ . وَیلَکُم، أتَدرونَ أیَّ کَبِدٍ لِمُحَمَّدٍ فَرَیتُم؟ وأیَّ دَمٍ لَهُ سَفَکتُم ؟ وأیَّ کَریمَةٍ لَهُ أصَبتُم ؟ {Q} «لَّقَدْ جِئْتُمْ شَیْئا إِدًّا * تَکَادُ السَّمَـوَ تُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبَالُ هَدًّا» {/Q} ، ولَقَد أتَیتُم بِها خَرقاءَ شَوهاءَ ، طِلاعَ الأَرضِ وَالسَّماءِ . أفَعَجِبتُم أن قَطَرَتِ السَّماءُ دَما ! {Q} « وَ لَعَذَابُ الْأَخِرَةِ أَخْزَى» {/Q} ، فَلا یَستَخِفَّنَّکُمُ المَهَلُ ، فَإِنَّهُ لا یُحَفِّزُهُ البِدار ، ولا یُخافُ عَلَیهِ فَوتُ الثّأرِ ، کَلّا {Q} «إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَادِ» {/Q} . قالَ : ثُمَّ سَکَتَت ، فَرَأَیتُ النّاسَ حَیارى ، قَد رَدّوا أیدِیَهُم فی أفواهِهِم ، ورَأَیتُ شَیخا قَد بَکى حَتَّى اخضَلَّت لِحیَتُهُ (الأمالى ، مفید : ص ۳۲۱ ش ۸ ، الأمالى ، طوسى : ص ۹۲ ش ۱۴۲) .
۶ / ۵ - سخنرانى فاطمه صُغرا در میان کوفیان
۶۰۳.الملهوف ( ـ به نقل از زید بن موسى ـ ) : پدرم ، از جدّم امام صادق علیه السلام برایم نقل کرد که : فاطمه صُغرا ، پس از آن که از کربلا آمد ، گفت : «ستایش ، خدا را به عدد ریگ و سنگ ریزه و وزن عرش تا فرش . او را مى ستایم و به او ایمان دارم و بر او تکیه مى کنم ، و گواهى مى دهم که خدایى جز خداى یگانه بدون شریک نیست ، و محمّد ، بنده و فرستاده اوست و فرزندانش را در [کنار] رود فرات ، بى هیچ تقصیر و گناهى سر بریدند ... . امّا بعد ، اى کوفیان ! اى مکّاران خیانتکار متکبّر ! ما خاندانى هستیم که خدا ، ما را وسیله آزمایش شما ، و شما را مایه آزمون ما قرار داد و امتحان ما را نیکو ساخت و علمش را نزد ما نهاد و فهمش را به ما داد . ما گنجینه دانش او ، و ظرف فهم و حکمت اوییم ، و نیز حجّت خدا بر زمینیان در سرزمین هاى بندگانش . خداوند ، ما را به کرامت او ، بزرگ داشت و ما را با پیامبرش محمّد صلى الله علیه و آله بر بسیارى از مخلوقاتش ، آشکارا برترى بخشید . امّا شما ، ما را تکذیب و تکفیر کردید و جنگ با ما را روا داشتید و اموالمان را به تاراج بردید ... . مرگتان باد ! منتظر لعنت و عذاب خدا باشید که بر شما فرود آمده و نکبت هاى آسمانى ، پى در پى بر شما نازل شده است . عذاب خدا ، شما را به آتش مى کشد و شما را به جان هم مى اندازد و سپس ، روز قیامت در عذاب دردناکى که خود با ستم هایتان ساخته اید ، براى همیشه خواهید ماند . «هان ! لعنت خدا بر ستمکاران !» ۱ .
1.سوره هود : آیه ۱۸ .
۶۰۳.الملهوف ( ـ به نقل از زید بن موسى ـ ) واى برشما ! آیا مى دانید کدامین دستتان به ما زخم زد؟! و کدامین فرد به ستیز با ما برخاست؟! یا با کدام پا به جنگ ما آمدید؟! به خدا سوگند ، سنگ دل گشته اید ، جگرتان خشن شده ، دل هایتان مُهر خورده و گوش ها و چشم هایتان بسته شده است . شیطان ، فرصت را برایتان آراست و پرده اى بر دیده تان نهاد که دیگر هدایت نخواهید شد . مرگتان باد ، اى کوفیان ! پیامبر خدا صلى الله علیه و آله چه کسى را از شما کشته بود؟ و چه خونى را از شما به گردن داشت؟ به چه خاطر با برادرش و جدّم على بن ابى طالب و پسرانش و خاندان برگزیده پیامبر ـ که درودهاى خدا و سلام او بر آنان باد ـ عناد ورزیدید؟! و شاعرتان به آن ، مباهات کرد و چنین سرود : ما على و فرزندان على را کشتیم با شمشیرهاى هندى و نیزه ها و ما زنانشان را به سانِ زنان تُرک ، اسیر کردیم و آنان را [نمى دانى] چگونه به خاک و خون کشیدیم! دهانت پُر از خاک و سنگ باد ! به کشتن کسانى افتخار کردى که خداوند ، پاکشان داشته و آلودگى را از آنها رانده و پاک و پاکیزه شان کرده است! هیچ مگوى و پس بنشین ، همان گونه که پدرت نشست ؛ چرا که هر کس چیزى دارد که خود به دست آورده و پیش فرستاده است . واى بر شما ! به خاطر برترى خدادادى ما ، بر ما حسد ورزیدید ؟ گناه ما چیست که همیشه روزگار ، دریاى ما جولان دارد و دریاى تو ، بى موج است و ناتوان از در بر گرفتن یک کِرم؟! «آن ، فزونى خداست که به هر که بخواهد ، مى دهد و خداوند ، داراى بخشش بزرگ است» ۱ «و هر که خدا ، برایش نورى قرار ندهد ، نورى نخواهد داشت» ۲ » .
1.سوره حدید : آیه ۲۱ .
2.سوره نور : آیه ۴۰ .
۶۰۳.الملهوف ( ـ به نقل از زید بن موسى ـ ) صداها به گریه بلند شد و گفتند : کافى است . دیگر مگو ـ اى دختر پاکان ـ که دل هایمان را آتش زدى و درونمان را شعله ور کردى . در این هنگام ، فاطمه صغرا ، ساکت شد . ۱
1.سوره هود : آیه ۱۸ .
2.سوره حدید : آیه ۲۱ .
3.سوره نور : آیه ۴۰ .
4.حَدَّثَنی أبی عَن جَدِّی [الصّادِقِ] علیه السلام : خَطَبَت فاطِمَةُ الصُّغرى بَعدَ أن وَرَدَت مِن کَربَلاءَ ، فَقالَت : الحَمدُ للّه ِِ عَدَدَ الرَّملِ وَالحَصى ، وزِنَةَ العَرشِ إلَى الثَّرى ، أحمَدُهُ واُؤمِنُ بِهِ وأتَوَکَّلُ عَلَیهِ ، وأشهَدُ أن لا إلهَ إلَا اللّه ُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ ، وأنَّ مُحَمَّدا صلى الله علیه و آله عَبدُهُ ورَسولُهُ ، وأنَّ ذُرِّیَّتَهُ ذُبِحوا بِشَطِّ الفُراتِ بِغَیرِ ذَحلٍ ولا تِراتٍ ... أمّا بَعدُ ، یا أهلَ الکوفَةِ ! یا أهلَ المَکرِ وَالغَدرِ وَالخُیَلاءِ ! فَإِنّا أهلُ بَیتٍ ابتَلانَا اللّه ُ بِکُم وَابتَلاکُم بِنا ، فَجَعَلَ بَلاءَنا حَسَنا ، وجَعَلَ عِلمَهُ عِندَنا وفَهمَهُ لَدَینا ، فَنَحنُ عَیبَةُ عِلمِهِ ، ووِعاءُ فَهمِهِ وحِکمَتِهِ ، وحُجَّتُهُ عَلى أهلِ الأَرضِ فی بِلادِهِ لِعِبادِهِ ، أکرَمَنَا اللّه ُ بِکَرامَتِهِ ، وفَضَّلَنا بِنَبِیِّهِ مُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله عَلى کَثیرٍ مِمَّن خَلَقَ تَفضیلاً بَیِّنا . فَکَذَّبتُمونا وکَفَّرتُمونا ، ورَأَیتُم قِتالَنا حَلالاً وأموالَنا نَهبا ! ... تَبّا لَکُم ، فَانتَظِرُوا اللَّعنَةَ وَالعَذابَ ، فَکَأَن قَد حَلَّ بِکُم ، وتَواتَرَت مِنَ السَّماءِ نَقِماتٌ ، فَیُسحِتُکُم بِعَذابٍ ویُذیقُ بَعضَکُم بَأسَ بَعضٍ ، ثُمَّ تُخَلَّدونَ فِی العَذابِ الأَلیمِ یَومَ القِیامَةِ بِما ظَلَمتُمونا ، {Q} «أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّــلِمِینَ» {/Q} . وَیلَکُم ، أتَدرونَ أیَّةَ یَدٍ طاعَنَتنا مِنکُم ؟ ! وأیَّةَ نَفسٍ نَزَعَت إلى قِتالنا ؟ ! أم بِأَیَّةِ رِجلٍ مَشَیتُم إلَینا تَبغونَ مُحارَبَتَنا ؟ ! قَسَت وَاللّه ِ قُلوبُکُم ، وغَلُظَت أکبادُکُم ، وطُبِعَ عَلى أفئِدَتِکُم ، وخُتِمَ عَلى أسماعِکُم وأبصارِکُم ، وسَوَّلَ لَکُمُ الشَّیطانُ وأملى لَکُم ، وجَعَلَ عَلى بَصَرِکُم غِشاوَةً فَأَنتُم لا تَهتَدونَ . فَتَبّا لَکُم یا أهلَ الکوفَةِ ، أیُّ تِراتٍ لِرَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله قِبَلَکُم ، وذُحولٍ لَهُ لَدَیکُم ، بِما عَنِدتُم بِأَخیهِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ علیه السلام جَدّی ، وبَنیهِ وعِترَةِ النَّبِیِّ الأَخیارِ صَلَواتُ اللّه ِ وسَلامُهُ عَلَیهِم ، وَافتَخَرَ بِذلِکَ مُفتَخِرُکُم فَقالَ : {۰ نَحنُ قَتَلنا عَلِیّا وبَنی عَلِیّ بِسُیوفٍ هِندِیَّةِ ورِماحِ ۰} {۰ وسَبَینا نِساءَهُم سَبیَ تُرکٍ ونَطَحناهُم فَأَیَّ نِطاحِ ۰} بِفیکَ أیُّهَا القائِلُ الکَثکَثُ وَالأَثلَبُ ، افتَخَرتَ بِقَتلِ قَومٍ زَکّاهُمُ اللّه ُ وأذهَبَ عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهَّرَهُم تَطهیرا ! فَاکظِم وأقعِ کَما أقعى أبوکَ ، فَإِنَّما لِکُلِّ امرِئٍ مَا اکتَسَبَ وما قَدَّمَت یَداهُ . أحَسَدتُمونا ـ وَیلاً لَکُم ـ عَلى ما فَضَّلَنَا اللّه ُ ؟ {۰ فَما ذَنبُنا أن جاشَ دَهرا بُحورُنا وبَحرُکَ ساجٍ لا یُواری الدَّعامِصا ۰} {Q} «ذَ لِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ» {/Q} ، {Q} «وَ مَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ» {/Q} . قالَ : وَارتَفَعَتِ الأَصواتُ بِالبُکاءِ ، وقالوا : حَسبُکِ یابنَةَ الطَّیِّبینَ ، فَقَد أحرَقتِ قُلوبَنا ، وأنضَجتِ نُحورَنا ، وأضرَمتِ أجوافَنا . فَسَکَتَت (الملهوف : ص ۱۹۴ ، الاحتجاج : ج ۲ ص ۱۰۴ ح ۱۶۹) .
۶ / ۶ - سخنرانى امّ کلثوم در میان کوفیان ۱
۶۰۴.الملهوف ( ـ به نقل از زید بن موسى ـ ) : پدرم ، از جدّم امام صادق علیه السلام برایم نقل کرد که فرمود : «امّ کلثوم ، دختر على علیه السلام ، در آن روز ، از پشت پوشش خود و در حالى که صداى خود را به گریه بلند کرده بود ، به سخنرانى پرداخت و گفت : اى کوفیان ! بدا به حالتان ! چرا حسین را وا نهادید و او را کشتید و دارایى هایش را به تاراج بردید و براى خود برداشتید و زنانش را اسیر کردید و به خاک سیاه نشاندید؟! مرگ و هلاکت بر شما باد ! واى بر شما ! آیا مى دانید چه بلاى بزرگى بر سرتان آمده است؟ و بار چه گناهى را بر پشت خود نهاده اید ؟ و چه خون هایى را ریختید؟! و کدامین حرمت را شکستید؟! و جامه کدامین دخترک را ربودید؟! و چه اموالى را به تاراج بردید؟! بهترین مردانِ پس از پیامبر صلى الله علیه و آله را کشتید و مِهر از دل هایتان ، رَخت بر کشید . هان که حزب خدا چیره اند و حزب شیطان ، زیانکارند!» . ... مردم ، صدا به گریه و ناله و زارى بلند کردند و زنان ، موهاى خود را پریشان نمودند و خاک بر سرشان ریختند و ناخن به چهره کشیدند و گونه هاى خود را خراشیدند و ناله و فریاد کردند . مردان نیز گریستند و ریش خود را کَنْدند و هیچ روزى ، مرد و زن گریانى بیشتر از آن روز دیده نشد . ۲
1.در باره این که اُمّ کلثومِ حاضر در واقعه کربلا ، همان زینب علیهاالسلام است یا فرزند دیگر امام على علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام یا آن که فرزند امام از غیر فاطمه زهرا علیهاالسلاماست ، ابهامات و اختلاف نظرهایى وجود دارد .
2.حَدَّثَنی أبی عَن جَدِّی [الصّادِقِ] علیهماالسلام : خَطَبَت اُمُّ کُلثومٍ ابنَةُ عَلِیٍّ علیه السلام فی ذلِکَ الیَومِ مِن وَراءِ کِلَّتِها ، رافِعَةً صَوتَها بِالبُکاءِ ، فَقالَت : یا أهلَ الکوفَةِ ، سوءا لَکُم ، ما لَکُم خَذَلتُم حُسَینا وقَتَلتُموهُ ، وَانتَهَبتُم أموالَهُ ووَرِثتُموهُ ، وسَبَیتُم نِساءَهُ ونَکَبتُموهُ ؟ ! فَتَبّا لَکُم وسُحقا . وَیلَکُم ، أتَدرونَ أیُّ دَواهٍ دَهَتکُم ؟ وأیَّ وِزرٍ عَلى ظُهورِکُم حَمَلتُم ؟ وأیَّ دِماءٍ سَفَکتُموها ؟ وأیَّ کَریمَةٍ اهتَضَمتُموها ؟ وأیَّ صِبیَةٍ سَلَبتُموها ؟ وأیَّ أموالٍ نَهبَتُموها ؟ قَتَلتُم خَیرَ رِجالاتٍ بَعدَ النَّبِیِّ صلى الله علیه و آله ، ونُزِعَتِ الرَّحمَةُ مِن قُلوبِکُم ، ألا إنَّ حِزبَ اللّه ِ هُمُ الغالِبونَ ، وحِزبَ الشَّیطانِ هُمُ الخاسِرونَ . ... قالَ الرّاوی : فَضَجَّ النّاسُ بِالبُکاءِ وَالنَّحیبِ وَالنَّوحِ ، ونَشَرَ النِّساءُ شُعورَهُنَّ ، وحَثَینَ التُّرابَ عَلى رُؤوسِهِنَّ ، وخَمَشنَ وُجوهَهُنَّ ، ولَطَمنَ خُدودَهُنَّ ، ودَعَونَ بِالوَیلِ وَالثُّبورِ ، وبَکَى الرِّجالُ ونَتَفوا لِحاهُم ، فَلَم یُرَ باکِیَةٌ وباکٍ أکثَرَ مِن ذلِکَ الیَومِ (الملهوف : ص ۱۹۸) .
۶ / ۷ - سخنرانى امام زین العابدین علیه السلام در میان کوفیان
۶۰۵.الملهوف :امام زین العابدین علیه السلام به مردم اشاره کرد که : «ساکت شوید» . آنان ساکت شدند . امام علیه السلام برخاست و پس از حمد و ثناى خداوند و یادکرد پیامبر صلى الله علیه و آله ـ آن گونه که سزامندش بود ـ و درود فرستادن بر او فرمود : «اى مردم! هر کس مرا مى شناسد ، که مى شناسد . هر کس مرا نمى شناسد ، خودم را به او مى شناسانم . من ، على بن الحسین بن على بن ابى طالب هستم . من پسر کسى هستم که در رود فرات ، بدون آن که کسى از شما را کشته باشد و خونى ریخته باشد ، سر بُریده شد . من پسر کسى هستم که حریمش هتک شد و نعمتش سلب گردید و مالش به غارت رفت و خانواده اش اسیر شدند . من پسر کسى هستم که او را در میان گرفتند و پس از مدّتى کشتند و این براى افتخار من ، کافى است . اى مردم! شما را به خدا سوگند مى دهم ، آیا مى دانید که شما به پدرم نامه نوشتید و به او نیرنگ زدید و از سوى خود با او عهد و پیمان بستید و دست بیعت به او دادید و سپس با او جنگیدید و او را وا نهادید؟! نابود باد آنچه براى خود ، پیش فرستاده اید و بدا به رأیتان ! با چه چشمى به پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى نگرید ، آن گاه که به شما مى گوید : خاندانم را کُشتید و حرمتم را هتک کردید . پس شما از امّت من نیستید » .
۶۰۵.الملهوف :صداى مردم از هر سو بلند شد و به همدیگر گفتند : هلاک شده اید و نمى دانید ! امام علیه السلام فرمود : «خدا ، رحمت کند کسى را که اندرزم را بپذیرد و سفارشم را در باره خدا ، پیامبر صلى الله علیه و آله و خاندانش حفظ کند ، که پیامبر خدا ، الگویى نیکو براى ماست» . آنان ، همگى گفتند : اى فرزند پیامبر خدا ! همه ما گوش به فرمان و مطیعیم و عهد تو را پاس مى داریم . نه به آن ، بى رغبتى مى کنیم و نه از آن ، روى مى گردانیم . خدا ، تو را رحمت کند ! هر فرمانى که مى خواهى ، بده . جنگ تو ، جنگ ما و صلح تو ، صلح ماست . ما [حمله مى کنیم و] یزید را دستگیر مى کنیم و از هر که بر تو و ما ستم کرده ، بیزارى مى جوییم . امام علیه السلام فرمود : «دور باد ، دور باد! اى خیانتکاران مکّار ! میان شما و هوس هایتان ، فاصله افتاده است . آیا مى خواهید با من همان کنید که پیش تر با پدرم کردید؟! هرگز! به پروردگارِ اَختران ، سوگند که هنوز زخم ، التیام نیافته است . پدرم ـ که درودهاى خدا بر او باد ـ و خانواده اش ، همین دیروز کشته شده اند و هنوز از دست رفتن پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و پدرم و پسران پدرم را از یاد نبرده ام و اندوهش میان سینه ام ، و تلخى اش در گلو و حلقم ، و غصّه هایش در تخت سینه ام جارى است و درخواستم این است که نه با ما و نه بر ضدّ ما باشید» . سپس فرمود : شگفت نیست ، اگر حسین کشته شد ؛ چرا که پدرش نیز [کشته] شد ؛ همو که از حسین ، بهتر و شریف تر بود . اى کوفیان ! به آنچه بر حسین گذشته ، شادى نکنید که این ، جرمش بزرگ تر است . کشته اى به کنار رود [فرات] ! جانم فدایش ! سزاى کسى که او را به خاک افکنْد ، دوزخ است . سپس فرمود : «ما در عوضِ هر یک کشته ، به همان کشتگان [شما در میدان جنگ] ، راضى هستیم و دیگر ، پس از این ، هیچ روزى ، نه به سود ما و نه به ضرر ما ، جنگى نخواهیم داشت» . ۱
1.إنَّ زَینَ العابِدینَ علیه السلام أومَأَ إلَى النّاسِ أنِ اسکُتوا ، فَسَکَتوا ، فَقامَ قائِما ، فَحَمِدَ اللّه َ وأثنى عَلَیهِ ، وذَکَرَ النَّبِیَّ بِما هُوَ أهلُهُ فَصَلّى عَلَیهِ ، ثُمَّ قالَ : أیُّهَا النّاسُ ! مَن عَرَفَنی فَقَد عَرَفَنی ، ومَن لَم یَعرِفنی فَأَنَا اُعَرِّفُهُ بِنَفسی : أنَا عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ ، أنَا ابنُ المَذبوحِ بِشَطِّ الفُراتِ مِن غَیرِ ذَحلٍ ولا تِراتٍ ، أنَا ابنُ مَنِ انتُهِکَ حَریمُهُ وسُلِبَ نَعیمُهُ وَانتُهِبَ مالُهُ وسُبِیَ عِیالُهُ ، أنَا ابنُ مَن قُتِلَ صَبرا وکَفى بِذلِکَ فَخرا . أیُّهَا النّاسُ ! ناشَدتُکُمُ اللّه َ ، هَل تَعلَمونَ أنَّکُم کَتَبتُم إلى أبی وخَدَعتُموهُ ، وأعطَیتُموهُ مِن أنفُسِکُمُ العَهدَ وَالمیثاقَ وَالبَیعَةَ وقاتَلتُموهُ وخَذَلتُموهُ ؟ ! فَتَبّا لِما قَدَّمتُم لِأَنفُسِکُم وسوءا لِرَأیِکُم ، بِأَیَّةِ عَینٍ تَنظُرونَ إلى رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله إذ یَقولُ لَکُم : قَتَلتُم عِترَتی وَانتَهَکتُم حُرمَتی فَلَستُم مِن اُمَّتی ؟ ! قالَ الرّاوی : فَارتَفَعَت أصواتُ النّاسِ مِن کُلِّ ناحِیَةٍ ، ویَقولُ بَعضُهُم لِبَعضٍ : هَلَکتُم وما تَعلَمونَ ! فَقالَ علیه السلام : رَحِمَ اللّه ُ امرَأً قَبِلَ نَصیحَتی وحَفِظَ وَصِیَّتی فِی اللّه ِ وفی رَسولِهِ وأهلِ بَیتِهِ ، فَإِنَّ لَنا فی رَسولِ اللّه ِ اُسوَةً حَسَنَةً . فَقالوا بِأَجمَعِهِم : نَحنُ کُلُّنا یَابنَ رَسولِ اللّه ِ سامِعونَ مُطیعونَ ، حافِظونَ لِذِمامِکَ غَیرَ زاهِدینَ فیکَ ولا راغِبینَ عَنکَ ، فَأمُرنا بِأَمرِکَ یَرحَمُکَ اللّه ُ ، فَإِنّا حَربٌ لِحَربِکَ وسِلمٌ لِسِلمِکَ ، لَنَأخُذَنَّ یَزیدَ ونَبرَأُ مِمَّن ظَلَمَکَ وظَلَمَنا . فَقالَ علیه السلام : هَیهاتَ هَیهاتَ ! أیُّهَا الغَدَرَةُ المَکَرَةُ ، حیلَ بَینَکُم وبَینَ شَهَواتِ أنفُسِکُم ، أتُریدونَ أن تَأتوا إلَیَّ کَما أتَیتُم إلى أبی مِن قَبلُ ؟ ! کَلّا ورَبِّ الرّاقِصاتِ ، فَإِنَّ الجُرحَ لَمّا یَندَمِل ، قُتِلَ أبی صَلَواتُ اللّه ِ عَلَیهِ بِالأَمسِ وأهلُ بَیتِهِ مَعَهُ ، ولَم یُنسِنی ثُکلَ رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله وثُکلَ أبی وبَنی أبی ، ووَجدُهُ بَینَ لَهَواتی ، ومَرارَتُهُ بَینَ حَناجِری وحَلقی ، وغُصَصُهُ تَجری فی فِراشِ صَدری ، ومَسأَلَتی أن لا تَکونوا لَنا ولا عَلَینا . ثُمَّ قالَ : {۰ لا غَروَ إن قُتِلَ الحُسَینُ وشَیخُهُ قَد کانَ خَیرا مِن حُسَینٍ وأکرَما ۰} {۰ فَلا تَفرَحوا یا أهلَ کوفانَ بِالَّذی أصابَ حُسَینا کانَ ذلِکَ أعظَما ۰} {۰ قَتیلٌ بِشَطِّ النَّهرِ روحی فِداؤُهُ جَزاءُ الَّذی أرداهُ نارُ جَهَنَّما ۰} ثُمَّ قالَ علیه السلام : رَضینا مِنکُم رَأسا بِرَأسٍ ، فَلا یَومَ لَنا ولا عَلَینا (الملهوف : ص ۱۹۹ ، الاحتجاج : ج ۲ ص ۱۱۷ ح ۱۷۱) .
۶ / ۸ - احتجاج زید بن اَرقَم با ابن زیاد
۶۰۶.الإرشاد :هنگامى که سر امام حسین علیه السلام رسید و عمر بن سعد ـ که خدا ، لعنتش کند ـ نیز فرداى همان روز با دختران و خاندان حسین علیه السلام که همراهش بودند ، رسید ، ابن زیاد در کاخ فرماندارى ، جلوس کرد و به مردم ، بار عام داد و فرمان داد تا سر را آوردند و
۶۰۶.الإرشاد :جلویش گذاشتند . ابن زیاد به آن مى نگریست و لبخند مى زد و با چوب دستى اش بر دندان هاى پیشِ حسین علیه السلام مى زد . زید بن اَرقَم ، از اصحاب پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ـ که پیرمردى کهن سال بود ـ ، کنار ابن زیاد بود . هنگامى که دید او با چوب دستى بر دندان هاى امام علیه السلام مى زند ، به او گفت : چوب دستى ات را از این دو لب بردار که ـ سوگند به خدایى که خدایى جز او نیست ـ ، آن قدر دیده ام دو لب پیامبر خدا صلى الله علیه و آله بر این دو لب ، بوسه مى زند که به شمار نمى توانم بیاورم . سپس با صداى بلند گریست . ابن زیاد به او گفت : خداوند ، چشم هایت را گریان کند ! آیا از پیروزى خدا مى گِریى؟ به خدا سوگند ، اگر پیرمردى خِرِفت نبودى و عقلت نرفته بود ، گردنت را مى زدم . زید بن اَرقَم ، از پیش ابن زیاد برخاست و به خانه اش رفت . ۱
۶۰۷.الأمالى ، طوسى ( ـ به نقل از حَکَم بن محمّد بن قاسم ثَقَفى ، از پد ) : هنگام آوردن سر حسین علیه السلام ، در حضور عبید اللّه بن زیاد بودم . او با چوب دستى شروع به زدن بر دندان هاى پیشین سرِ حسین علیه السلام کرد و مى گفت : چه دندان هاى خوبى داشته است ! زید بن اَرقَم به او گفت : چوب دستى ات را بردار ، که بسیار دیدم پیامبر خدا صلى الله علیه و آله لبانش را بر جاى آن مى نهد . ابن زیاد گفت : تو پیرى و خرفت شده اى ! زید ، برخاست و جامه اش را کشید و رفت ... .
1.لَمّا وَصَلَ رَأسُ الحُسَینِ علیه السلام ، ووَصَلَ ابنُ سَعدٍ ـ لَعَنَهُ اللّه ُ ـ مِن غَدِ یَومِ وُصولِهِ ومَعَهُ بَناتُ الحُسَینِ علیه السلام وأهلُهُ ، جَلَسَ ابنُ زِیادٍ لِلنّاسِ فی قَصرِ الإِمارَةِ وأذِنَ لِلنّاسِ إذنا عامّا ، وأمَرَ بِإِحضارِ الرَّأسِ فَوُضِعَ بَینَ یَدَیهِ ، فَجَعَلَ یَنظُرُ إلَیهِ ویَتَبَسَّمُ وفی یَدِهِ قَضیبٌ یَضرِبُ بِهِ ثَنایاهُ ، وکانَ إلى جانِبِهِ زَیدُ بنُ أرقَمَ صاحِبُ رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله وهُوَ شَیخٌ کَبیرٌ ، فَلَمّا رَآهُ یَضرِبُ بِالقَضیبِ ثَنایاهُ قالَ لَهُ : اِرفَع قَضیبَکَ عَن هاتَینِ الشَّفَتَینِ ، فَوَاللّه ِ الَّذی لا إلهَ غَیرُهُ لَقَد رَأَیتُ شَفَتَی رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله عَلَیهِما ما لا اُحصیهِ کَثرَةً تُقَبِّلُهُما . ثُمَّ انتَحَبَ باکِیا . فَقالَ لَهُ ابنُ زِیادٍ : أبکَى اللّه ُ عَینَیکَ ، أتَبکی لِفَتحِ اللّه ِ ؟ وَاللّه ِ لَولا أنَّکَ شَیخٌ قَد خَرِفتَ وذَهَبَ عَقلُکَ لَضَرَبتُ عُنُقَکَ . فَنَهَضَ زَیدُ بنُ أرقَمَ مِن بَینِ یَدَیهِ وصارَ إلى مَنزِلِهِ (الإرشاد : ج ۲ ص ۱۱۴) .
۶۰۷.الأمالى ، طوسى ( ـ به نقل از حَکَم بن محمّد بن قاسم ثَقَفى ، از پد ) دردناک تر از این ندیدم که سر حسین علیه السلام را جلوى او انداخته بودند و وى بر آن چوب مى زد . ۱
۶ / ۹ - احتجاج اَنَس بن مالک با ابن زیاد
۶۰۸.الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) ( ـ به نقل از اَنَس بن مالک ـ ) : هنگامى که سرِ حسین علیه السلام را آوردند ، در حضور عبید اللّه بن زیاد بودم . او شروع به زدن با چوب دستى اش بر دندان هاى حسین علیه السلام کرد و مى گفت : حسین ، دندان هاى زیبایى داشته است ! [با خود] گفتم : به خدا سوگند ، رسوایت مى کنم . سپس [برخاستم و] گفتم : دیدم پیامبر خدا صلى الله علیه و آله جاى [ضربه هاى]چوب دستى ات را بر دهان او ، مى بوسد .

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ رویارویى ابن زیاد و زینب علیها السلام

 رویارویى ابن زیاد و زینب علیها السلام
۶۰۹.الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) :اسیران را نزد عبید اللّه بن زیاد آوردند و عبید اللّه گفت : این زن کیست؟
1.أنَّهُ حَضَرَ عُبَیدَ اللّه ِ بنَ زِیادٍ حینَ اُتِیَ بِرَأسِ الحُسَینِ علیه السلام ، فَجَعَلَ یَنکُتُ بِقَضیبٍ ثَنایاهُ ویَقولُ : إنَّهُ کانَ لَحَسَنَ الثَّغرِ . فَقالَ لَهُ زَیدُ بنُ أرقَمَ : اِرفَع قَضیبَکَ ، فَطالَما رَأَیتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله یَلثِمُ مَوضِعَهُ . قالَ : إنَّکَ شَیخٌ قَد خَرِفتَ ، فَقامَ زَیدٌ یَجُرُّ ثِیابَهُ . . .. قالَ القاسِمُ بنُ مُحَمَّدٍ : ما رَأَیتُ مَنظَرا قَطُّ أفظَعَ مِن إلقاءِ رَأسِ الحُسَینِ علیه السلام بَینَ یَدَیهِ ، وهُوَ یَنکُتُهُ (الأمالى ، طوسى : ص ۲۵۲ ح ۴۴۹ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۱۶۷ ح ۱۰) .
2.شَهِدتُ عُبَیدَ اللّه ِ بنَ زِیادٍ حَیثُ اُتِیَ بِرَأسِ الحُسَینِ علیه السلام قالَ : فَجَعَلَ یَنکُتُ بِقَضیبٍ مَعَهُ عَلى أسنانِهِ ویَقولُ : إن کانَ لَحَسَنَ الثَّغرِ . قالَ : فَقُلتُ : وَاللّه ِ لَأَسوءَنَّکَ ، فَقُلتُ : أما إنّی قَد رَأَیتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله یُقَبِّلُ مَوضِعَ قَضیبِکَ مِن فیهِ (الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : ج ۱ ص ۴۸۲ ح ۴۴۴ ، المعجم الکبیر : ج ۳ ص ۱۲۵ ح ۲۸۷۸) .
۶۰۹.الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) :گفتند : زینب ، دختر على بن ابى طالب است . ابن زیاد گفت : دیدى خدا با خاندانت چه کرد؟ زینب علیهاالسلام گفت : «شهادت ، برایشان مقدّر شده بود و آنان به سوى شهادتگاهشان شتافتند ، و خدا به زودى ، ما و تو و ایشان را گِرد مى آورد» . ابن زیاد گفت : ستایش ، خدایى را که شما را کُشت و سخنتان را دروغ کرد ! زینب علیهاالسلام گفت : «ستایش ، خدایى را که ما را به محمّد ، گرامى داشت و پاک و پاکیزه کرد !». ۱
۶۱۰.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از حُمَید بن مسلم ـ ) : هنگامى که سرِ حسین علیه السلام را با کودکان و خواهران و زنانش نزد عبید اللّه بن زیاد آوردند ، زینب ، دختر فاطمه علیهاالسلام ، بدترین لباسش را پوشیده بود و ناشناس مى نمود و کنیزانش گِردش را گرفته بودند . هنگامى که وارد شد ، نشست . عبید اللّه بن زیاد گفت : این که نشست ، که بود؟ زینب علیهاالسلام با او سخن نگفت . عبید اللّه ، سه بار پرسید و زینب علیهاالسلام در هر سه بار ، ساکت ماند . یکى از کنیزانش گفت : این ، زینب، دختر فاطمه علیهاالسلام است . عبید اللّه به او گفت : ستایش ، خدایى را که شما را رسوا کرد و شما را کُشت و سخن دروغتان را آشکار کرد ! زینب علیهاالسلام گفت : «ستایش ، خدایى را که ما را به محمّد صلى الله علیه و آله گرامى داشت و پاک و پاکیزه مان کرد و آن گونه که تو مى گویى ، نیست . تنها فاسق است که رسوا مى شود و
1.قُدِمَ بِهِم [أیِ الأَسرى] عَلى عُبَیدِ اللّه ِ بنِ زِیادٍ ، فَقالَ عُبَیدُ اللّه ِ : مَن هذِهِ ؟ فَقالوا : زَینَبُ بِنتُ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ ! فَقالَ : فَکَیفَ رَأَیتَ اللّه َ صَنَعَ بِأَهلِ بَیتِکَ ؟ قالَت : کُتِبَ عَلَیهِمُ القَتلُ فَبَرَزوا إلى مَضاجِعِهِم ، وسَیَجمَعُ اللّه ُ بَینَنا وبَینَکَ وبَینَهُم . قالَ : الحَمدُ للّه ِِ الَّذی قَتَلَکُم وأکذَبَ حَدیثَکُم . قالَت : الحَمدُ للّه ِِ الَّذی أکرَمَنا بِمُحَمَّدٍ وطَهَّرَنا تَطهیرا (الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : ج ۱ ص ۴۸۱) .
۶۱۰.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از حُمَید بن مسلم ـ ) تنها تبهکار است که تکذیب مى شود» . ابن زیاد گفت : کار خدا را با خاندانت ، چگونه دیدى؟ زینب علیهاالسلام گفت : «کشته شدن ، برایشان تقدیر شده بود و آنان هم به سوى قتلگاهشان شتافتند و به زودى ، خداوند ، تو و ایشان را گِرد هم مى آورد و نزد او با هم اقامه دعوا و برهان مى کنید» . ابن زیاد به خشم آمد و برافروخته شد [و آهنگ کشتن زینب علیهاالسلام را کرد] . عمرو بن حُرَیث به او گفت : خدا ، امیر را به سلامت دارد! او یک زن است . آیا زنى را به سبب سخنش مؤاخذه مى کنید؟ زن را به سخنش نمى گیرند و بر ناسزا و پریشان گویى اش سرزنش نمى کنند . ابن زیاد به او گفت : خداوند ، دل مرا با کشتن طغیانگرت و عاصیان نافرمان خاندانت خُنَک کرد ! زینب علیهاالسلام گریست و سپس گفت : «بزرگم را کُشتى و خاندانم را هلاک کردى و شاخه ام را بُریدى و ریشه ام را از بیخ و بُن در آوردى . اگر این ، دل تو را خُنَک مى کند ، خُنَک شد !». عبید اللّه به او گفت : این ، دلیرى است . ۱ به جانم سوگند ، پدرت نیز شاعر و دلیر بود . زینب علیهاالسلام گفت : «زن را چه به دلاورى؟! از دلاورى به کارهاى دیگر پرداختم . آنچه مى گویم ، الهام درونى من است» . ۲
1.در بیشتر متونى که این ماجرا را نقل کرده اند ، «سجع گویى (سَجاعة)» و نه «دلیرى (شَجاعة)» آمده است که درست تر مى نماید و با بقیّه سخن هم سازگارتر است . سَجْع ، به معناى سخن قافیه دار ، امّا بدون وزن شعرى است . بر این اساس ، ترجمه این جمله ، چنین مى شود : «این زن ، سجع مى گوید»
2.لَمّا دُخِلَ بِرَأسِ حُسَینٍ علیه السلام وصِبیانِهِ وأخَواتِهِ ونِسائِهِ عَلى عُبَیدِ اللّه ِ بنِ زِیادٍ ، لَبِسَت زَینَبُ ابنَةُ فاطِمَةَ علیهاالسلامأرذَلَ ثِیابِها ، وتَنَکَّرَت ، وحَفَّت بِها إماؤُها ، فَلَمّا دَخَلَت جَلَسَت ، فَقالَ عُبَیدُ اللّه ِ بنُ زِیادٍ : مَن هذِهِ الجالِسَةُ ؟ فَلَم تُکَلِّمهُ ، فَقالَ ذلِکَ ثَلاثا ، کُلَّ ذلِکَ لا تُکَلِّمُهُ ، فَقالَ بَعضُ إمائِها : هذِهِ زَینَبُ ابنَةُ فاطِمَةَ علیهاالسلام . قالَ : فَقالَ لَها عُبَیدُ اللّه ِ : الحَمدُ للّه ِِ الَّذی فَضَحَکُم وقَتَّلَکُم وأکذَبَ اُحدوثَتَکُم ! فَقالَت : الحَمدُ للّه ِِ الَّذی أکرَمَنا بِمُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله وطَهَّرَنا تَطهیرا ، لا کَما تَقولُ أنتَ ، إنَّما یَفتَضِحُ الفاسِقُ ، ویُکَذَّبُ الفاجِرُ . قالَ : فَکَیفَ رَأَیتِ صُنعَ اللّه ِ بِأَهلِ بَیتِکِ ؟ قالَت : کُتِبَ عَلَیهِمُ القَتلُ ، فَبَرَزوا إلى مَضاجِعِهِم ، وسَیَجمَعُ اللّه ُ بَینَکَ وبَینَهُم ، فَتَحاجّونَ إلَیهِ ، وتَخاصَمونَ عِندَهُ . قالَ : فَغَضِبَ ابنُ زِیادٍ وَاستَشاطَ ، قالَ : فَقالَ لَهُ عَمرُو بنُ حُرَیثٍ : أصلَحَ اللّه ُ الأَمیرَ ! إنَّما هِیَ امرَأَةٌ ، وهَل تُؤاخَذُ المَرأَةُ بِشَیءٍ مِن مَنطِقِها ؟ إنَّها لا تُؤاخَذُ بِقَولٍ ، ولا تُلامُ عَلى خَطَلٍ . فَقالَ لَهَا ابنُ زِیادٍ : قَد أشفَى اللّه ُ نَفسی مِن طاغِیَتِکِ ، وَالعُصاةِ المَرَدَةِ مِن أهلِ بَیتِکِ . قالَ : فَبَکَت ، ثُمَّ قالَت : لَعَمری لَقَد قَتَلتَ کَهلی ، وأبَرتَ أهلی ، وقَطَّعتَ فَرعی ، وَاجتَثَثتَ أصلی ، فَإِن یَشفِکَ هذا فَقَدِ اشتَفَیتَ . فَقالَ لَها عُبَیدُ اللّه ِ : هذِهِ شَجاعَةٌ ، قَد لَعَمری کانَ أبوکَ شاعِرا شُجاعا . قالَت : ما لِلمَرأَةِ وَالشَّجاعَةَ ! إنَّ لی عَنِ الشَّجاعَةِ لَشُغُلاً ، ولکِنَّ نَفثی ما أقولُ (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۵۷ ، الکامل فى التاریخ : ج ۲ ص ۵۷۴) .
۶ / ۱۱ - رویارویى ابن زیاد و امام زین العابدین علیه السلام
۶۱۱.أنساب الأشراف ( ـ به نقل از یکى از فرزندان ابو طالب ـ ) : ابن زیاد ، جایزه اى براى [یافتن]على بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام قرار داد . او را در بند کشیده ، آوردند . به او گفت : آیا خدا ، على بن الحسین را نکشت؟ فرمود : «او برادرم بود که به او هم على بن الحسین ، گفته مى شد و مردم ، او را کشتند [ ، نه خداوند]» . ابن زیاد گفت : بلکه خدا او را کشت ! زینب دختر على علیه السلام فریادى زد و گفت : اى ابن زیاد ! ریختن خون هایى که [تاکنون] از ما ریخته اى ، تو را بس است . اگر او را مى کشى ، مرا هم با او بکش .
۶۱۱.أنساب الأشراف ( ـ به نقل از یکى از فرزندان ابو طالب ـ ) ابن زیاد ، على بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام را رها کرد . ۱
۶۱۲.الملهوف :ابن زیاد ـ که خدا لعنتش کند ـ به على بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام توجّه کرد و گفت : این کیست؟ گفتند : على بن الحسین است . ابن زیاد گفت : مگر خدا على بن الحسین را نکُشت؟ على [بن الحسین] علیه السلام به او فرمود : «برادرى داشتم که [او نیز] على بن الحسین نامیده مى شد و مردم ، او را کُشتند» . ابن زیاد گفت : بلکه خدا او را کُشت . على [بن الحسین] علیه السلام فرمود : « «خداوند ، جان ها را هنگام مرگشان مى گیرد» » . ابن زیاد گفت : تو جرئت جواب دادن به من را دارى؟! او را ببرید و گردنش را بزنید . عمّه او زینب علیهاالسلام ، این را شنید . گفت : اى ابن زیاد ! تو یک تن هم از ما باقى نگذاشته اى . اگر مى خواهى او را بکشى ، مرا هم با او بکش . على [بن الحسین] علیه السلام به عمّه اش گفت : «اى عمّه ! سخنى مگو تا من با او سخن بگویم» . آن گاه به او رو کرد و گفت : «اى ابن زیاد ! آیا مرا به کشتن ، تهدید مى کنى؟ آیا نمى دانى که کشته شدن ، عادت ما و شهادت ، کرامت ماست؟» . ۲
1.إنَّ ابنَ زِیادٍ جَعَلَ فی عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیه السلام جُعلاً فَاُتِیَ بِهِ مَربوطا ، فَقالَ لَهُ : ألَم یَقتُلِ اللّه ُ عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ ؟ فَقالَ : کانَ أخی یُقالُ لَهُ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ ، وإنَّما قَتَلَهُ النّاسُ ، قالَ : بَل قَتَلَهُ اللّه ُ . فَصاحَت زَینَبُ بِنتُ عَلِیٍّ علیهاالسلام : یَابنَ زِیادٍ حَسبُکَ مِن دِمائِنا ، فَإِن قَتَلتَهُ فَاقتُلنی مَعَهُ ، فَتَرَکَهُ (أنساب الأشراف : ج ۳ ص ۴۱۲) .
2.التَفَتَ ابنُ زِیادٍ لَعَنَهُ اللّه ُ إلى عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیه السلام ، فَقالَ : مَن هذا ؟ فَقیلَ : عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ . فَقالَ : ألَیسَ قَد قَتَلَ اللّه ُ عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ ؟! فَقالَ لَهُ عَلِیٌّ : قَد کانَ لی أخٌ یُسَمّى عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ قَتَلَهُ النّاسُ . فَقالَ : بَلِ اللّه ُ قَتَلَهُ . فَقالَ عَلِیٌّ علیه السلام : {Q} «اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا» {/Q} . فَقالَ ابنُ زِیادٍ : وبِکَ جُرأَةٌ عَلى جَوابی ؟ اِذهَبوا بِهِ فَاضرِبوا عُنُقَهُ . فَسَمِعَت بِهِ عَمَّتُهُ زَینَبُ علیهاالسلام ، فَقالَت : یَابنَ زِیادٍ ، إنَّکَ لَم تُبقِ مِنّا أحَدا ، فَإِن کُنتَ عَزَمتَ عَلى قَتلِهِ فَاقتُلنی مَعَهُ . فَقالَ عَلِیٌّ لِعَمَّتِهِ : اُسکُتی یا عَمَّةُ حَتّى اُکَلِّمَهُ . ثُمَّ أقبَلَ إلَیهِ فَقالَ : أبِالقَتلِ تُهَدِّدُنی یَابنَ زِیادٍ ، أما عَلِمتَ أنَّ القَتلَ لَنا عادَةٌ وکَرامَتَنَا الشَّهادَةُ ؟ (الملهوف : ص ۲۰۲ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۱۱۷) .
۶ / ۱۲ - ایستادگى عبد اللّه بن عفیف در برابر ابن زیاد و به شهادت رسیدنش ۱
۶۱۳.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از حُمَید بن مسلم ـ ) : هنگامى که عبید اللّه به کاخ [حکومتى] آمد و مردم هم وارد شدند ، نداى نماز جماعت داده شد و مردم در مسجد اعظمِ کوفه ، گرد آمدند . ابن زیاد ، از منبر بالا رفت و گفت : ستایش ، خدایى را که حق و اهلش را چیره کرد و امیر مؤمنان یزید بن معاویه و حزبش را یارى داد و دروغگو پسر دروغگو ، حسین بن على و پیروانش را کُشت ! ابن زیاد ، سخنش را به پایان نبرده بود که عبد اللّه بن عفیف اَزدىِ غامدىِ والِبى بر او جَست . او از شیعیان على علیه السلام بود و چشم چپش را در جنگ جَمَل ، همراه على علیه السلام از دست داده بود و چون پیکار صفّین شد ، ضربه اى بر سرش و ضربه اى هم بر ابرویش زدند و آن چشمش هم نابینا شد . از این رو ، از مسجد اعظمِ کوفه جدا نمى شد و تا شب، در آن ، نماز مى خواند و سپس به خانه باز مى گشت . عبد اللّه ، هنگامى که سخن ابن زیاد را شنید ، گفت : اى ابن مرجانه ! دروغگو پسر دروغگو ، تو و پدرت هستید و نیز کسى است که به تو حکومت داد و پدرش . اى ابن مرجانه ! آیا پسرانِ پیامبران را مى کشید و سخن صدّیقان را بر زبان مى آورید؟! ابن زیاد گفت : او را برایم بیاورید .
1.این واقعه ـ چنان که در الإرشاد مفید آمده ـ ، پس از برخوردهاى ابن زیاد با خانواده امام حسین علیه السلام در قصر حکومتى اتّفاق افتاده است .
۶۱۳.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از حُمَید بن مسلم ـ ) پاسبان ها بر او پریدند و او را گرفتند . عبد اللّه ، شعار قبیله اَزْد را سر داد : اى آمُرزیده (یا مَبرورُ) ! عبد الرحمان بن مِخنَف اَزْدى ، نشسته بود . گفت : واى بر تو ! خودت و قومت را تباه کردى . در آن روز ، هفتصد جنگجو از قبیله اَزْد در کوفه بودند . جوانانى از اَزْد به سوى او جستند و او را از دست پاسبانان در آوردند و به خانواده اش سپردند . عبید اللّه بن زیاد ، کسى را به دنبال او فرستاد . او را کُشت و فرمان داد تا او را در جایگاه خاکروبه ها به صلیب کشند و او را آن جا به صلیب کشیدند . ۱
۶۱۴.الإرشاد :ابن زیاد ، به مسجد آمد و از منبر ، بالا رفت و گفت : ستایش ، خدایى را که حق و اهلش را چیره کرد و امیر مؤمنان یزید و حزبش را یارى داد ، و دروغگو پسر دروغگو و پیروانش را کشت ! عبد اللّه بن عفیف اَزْدى ـ که از پیروان امیر مؤمنان علیه السلام بود ـ ، جلوى او برخاست و
1.لَمّا دَخَلَ عُبَیدُ اللّه ِ القَصرَ ودَخَلَ النّاسُ ، نودِیَ الصَّلاةَ جامِعَةً ، فَاجتَمَعَ النّاسُ فِی المَسجِدِ الأَعظَمِ ، فَصَعِدَ المِنبَرَ ابنُ زِیادٍ ، فَقالَ : الحَمدُ للّه ِِ الَّذی أظهَرَ الحَقَّ وأهلَهُ ، ونَصَرَ أمیرَ المُؤمِنینَ یَزیدَ بنَ مُعاوِیَةَ وحِزبَهُ ، وقَتَلَ الکَذّابَ ابنَ الکَذّابِ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ وشیعَتَهُ . فَلَم یَفرُغِ ابنُ زِیادٍ مِن مَقالَتِهِ ، حَتّى وَثَبَ إلَیهِ عَبدُ اللّه ِ بنُ عَفیفٍ الأَزدِیُّ ثُمَّ الغامِدِیُّ ثُمَّ أحَدُ بَنی والِبَةَ ، وکانَ مِن شیعَةِ عَلِىٍّ علیه السلام ، وکانَت عَینُهُ الیُسرى ذَهَبَت یَومَ الجَمَلِ مَعَ عَلِیِّ علیه السلام ، فَلَمّا کانَ یَومَ صِفّینَ ضُرِبَ عَلى رَأسِهِ ضَربَةٌ واُخرى عَلى حاجِبِهِ فَذَهَبَت عَینُهُ الاُخرى ، فَکانَ لا یَکادُ یُفارِقُ المَسجِدَ الأَعظَمَ ، یُصَلّی فیهِ إلَى اللَّیلِ ثُمَّ یَنصَرِفُ . قالَ : فَلَمّا سَمِعَ مَقالَةَ ابنِ زِیادٍ ، قالَ : یَابنَ مَرجانَةَ ! إنَّ الکَذّابَ ابنَ الکَذّابِ أنتَ وأبوکَ وَالَّذی وَلّاکَ وأبوهُ ، یَابنَ مَرجانَةَ ! أتَقتُلونَ أبناءَ النَّبِیّینَ وتَکَلَّمونَ بِکَلامِ الصِّدّیقینَ ؟! فَقالَ ابنُ زِیادٍ : عَلَیَّ بِهِ ، قالَ : فَوَثَبَت عَلَیهِ الجَلاوِزَةُ فَأَخَذوهُ . قالَ : فَنادى بِشِعارِ الأَزدِ : یا مَبرورُ ، قالَ : وعَبدُ الرَّحمنِ بنُ مِخنَفٍ الأَزدِیُّ جالِسٌ ، فَقالَ : وَیحَ غَیرِکَ ! أهلَکتَ نَفسَکَ وأهلَکتَ قَومَکَ ! قالَ : وحاضِرُ الکوفَةِ یَومَئِذٍ مِنَ الأَزدِ سَبعُمِئَةِ مُقاتِلٍ ، قالَ : فَوَثَبَ إلَیهِ فِتیَةٌ مِنَ الأَزدِ فَانتَزَعوهُ ، فَأَتَوا بِهِ أهلَهُ ، فَأَرسَلَ إلَیهِ مَن أتاهُ بِهِ فَقَتَلَهُ ، وأمَرَ بِصَلبِهِ فِی السَّبَخَةِ ، فَصُلِبَ هُنالِکَ (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۵۸ ، الکامل فى التاریخ : ج ۲ ص ۵۷۵) .
۶۱۴.الإرشاد :گفت : اى دشمن خدا ! دروغگو ، تو و پدرت هستید و کسى که به تو حکومت داد و نیز پدرش . اى پسر مرجانه ! فرزندان پیامبران را مى کشى و بر منبر ، در جایگاه صدّیقان مى ایستى؟! ابن زیاد گفت : او را برایم بیاورید . پاسبانان ، او را گرفتند و او شعار قبیله اَزْد را سر داد و هفت صد تن از آنان ، گِرد آمدند و او را از دست پاسبانان در آوردند . شب که رسید ، ابن زیاد ، کسى را به سوى او فرستاد و او را از خانه اش بیرون کشید و گردنش را زد و وى را در جاى انباشت خاکروبه ها به صلیب کشید . خدا او را رحمت کند ! ۱
۶ / ۱۳ - اهل بیت امام علیه السلام در زندان ابن زیاد
۶۱۵.الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) :عبید اللّه بن زیاد ، فرمان داد تا باقى ماندگان خاندان حسین علیه السلام که بر او وارد شده اند ، همراه او در کاخ ، حبس شوند . ۲
۶۱۶.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از سعد بن عبیده ـ ) : زنان ، دختران و خاندان امام حسین علیه السلام را آوردند و بهترین کارى که کرد ، فرمان داد تا خانه اى در جایى جدا برایشان بگیرند ، و
1.دَخَلَ [ابنُ زِیادٍ] المَسجِدَ فَصَعِدَ المِنبَرَ فَقالَ : الحَمدُ للّه ِِ الَّذی أظهَرَ الحَقَّ وأهلَهُ ، ونَصَرَ أمیرَ المُؤمِنینَ یَزیدَ وحِزبَهُ ، وقَتَلَ الکَذّابَ ابنَ الکَذّابِ وشیعَتَهُ . فَقامَ إلَیهِ عَبدُ اللّه ِ بنُ عَفیفٍ الأَزدِیُّ ـ وکانَ مِن شیعَةِ أمیرِ المُؤمِنینَ علیه السلام ـ فَقالَ : یا عَدُوَّ اللّه ِ ، إنَّ الکَذّابَ أنتَ وأبوکَ ، وَالَّذی وَلّاکَ وأبوهُ ، یَابنَ مَرجانَةَ ، تَقتُلُ أولادَ النَّبِیّینَ وتَقومُ عَلَى المِنبَرِ مَقامَ الصِّدّیقینَ ! فَقالَ ابنُ زِیادٍ : عَلَیَّ بِهِ ، فَأَخَذَتهُ الجَلاوِزَةُ ، فَنادى بِشِعارِ الأَزدِ ، فَاجتَمَعَ مِنهُم سَبعُمِئَةِ رَجُلٍ فَانتَزَعوهُ مِنَ الجَلاوِزَةِ ، فَلَمّا کانَ اللَّیلُ أرسَلَ إلَیهِ ابنُ زِیادٍ مَن أخرَجَهُ مِن بَیتِهِ ، فَضَرَبَ عُنُقَهُ وصَلَبَهُ فِی السَّبَخَةِ رَحِمَهُ اللّه ُ (الإرشاد : ج ۲ ص ۱۱۷ ، کشف الغمّة : ج ۲ ص ۲۷۹) .
2.أمَرَ عُبَیدُ اللّه ِ بنُ زِیادٍ بِحَبسِ مَن قُدِمَ بِهِ عَلَیهِ مِن بَقِیَّةِ أهلِ الحُسَینِ علیه السلام مَعَهُ فِی القَصرِ (الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : ج ۱ ص ۴۸۴) .
۶۱۶.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از سعد بن عبیده ـ ) روزى و خرجى و لباسى برایشان مقرّر کرد . ۱
۶ / ۱۴ - شهید شدن دو نوجوان از خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله
۶۱۷.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از سعد بن عبیده ـ ) : دو نوجوان از پسران عبد اللّه بن جعفر یا پسران پسر عبد اللّه بن جعفر رفتند و نزد مردى از قبیله طى آمدند و به او پناه بردند . او گردن آن دو را زد و سرهایشان را نزد ابن زیاد آورد . ابن زیاد ، تصمیم گرفت گردنش را بزند و فرمان داد تا خانه اش را ویران کنند . ۲
۶۱۸.أنساب الأشراف :دو پسرِ عبد اللّه بن جعفر ، به مردى از قبیله طَى ، پناه بردند . او گردن آن دو را زد و سرهایشان را براى ابن زیاد آورد.ابن زیاد ، به زدن گردنش اهتمام کرد و فرمان ویرانى خانه اش را داد. ۳
۶۱۹.الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) :دو پسر عبد اللّه بن جعفر ، به همسر عبد اللّه بن قُطبه طایىِ نَبهانى پناه بردند . آن دو ، نوجوانانى نابالغ بودند و عمر بن سعد ، پیش تر به جارچى اى فرمان داده بود که ندا دهد : هر کس سرى بیاورد ، هزار درهم دارد . ابن قُطبه به خانه اش آمد و همسرش به او گفت : دو نوجوان ، به ما پناه آورده اند . آیا مى توانى بیایى و آن دو را به سوى خانواده شان در مدینه بفرستى؟ گفت : آرى . آن دو را به من نشان بده .
1.وجیءَ بِنِسائِهِ [أی بِنِساءِ الإِمامِ الحُسَینِ علیه السلام] وبَناتِهِ وأهلِهِ ، وکانَ أحسَنُ شَیءٍ صَنَعَهُ أن أمَرَ لَهُنَّ بِمَنزِلٍ فی مَکانٍ مُعتَزِلٍ ، وأجرى عَلَیهِنَّ رِزقا ، وأمَرَ لَهُنَّ بِنَفَقَةٍ وکِسوَةٍ (تاریخ الطبری : ج ۵ ص ۳۹۳) .
2.فَانطَلَقَ غُلامانِ مِنهُم لِعَبدِ اللّه ِ بنِ جَعفَرٍ ـ أوِ ابنِ ابنِ جَعفَرٍـ فَأَتَیا رَجُلاً مِن طَیِّئٍ فَلَجَآ إلَیهِ فَضَرَبَ أعناقَهُما وجاءَ بِرُؤوسِهِما حَتّى وَضَعَهُما بَینَ یَدَیِ ابنِ زِیادٍ ، قالَ فَهَمَّ بِضَربِ عُنُقِهِ وأمَرَ بِدارِهِ فَهُدِّمَت (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۳۹۳ ، بغیة الطلب فى تاریخ حلب : ج ۶ ص ۲۶۳۹) .
3.لَجَأَ ابنانِ لِعَبدِ اللّه ِ بنِ جَعفَرٍ إلى رَجُلٍ مِن طَیِّئٍ فَضَرَبَ أعناقَهُما وأتى ابنَ زِیادٍ بِرُؤوسِهِما ، فَهَمَّ بِضَربِ عُنُقِهِ وأمَرَ بِدارِهِ فَهُدِّمَت (أنساب الأشراف: ج۳ ص ۴۲۴) .
۶۱۹.الطبقات الکبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) :هنگامى که آن دو را دید ، سرشان را بُرید و نزد عبید اللّه بن زیاد آورد . عبید اللّه ، چیزى به او نداد و به وى گفت : دوست داشتم که آن دو را برایم زنده مى آوردى و من با آن دو بر ابو جعفر (یعنى عبد اللّه بن جعفر) منّت مى نهادم . این خبر به عبد اللّه بن جعفر رسید . گفت : دوست داشتم که آن دو را برایم مى آورد و دو هزار هزار (دو میلیون) درهم به او مى دادم ! ۱
نکته
بیشتر منابع تاریخى ، کودکان یادشده را فرزندان یا نوادگان عبد اللّه بن جعفر مى دانند و تنها در امالى صدوق ، با سندى ضعیف ، آنان به مسلم بن عقیل علیه السلام نسبت داده شده اند . گفتنى است که گزارش هاى صدوق و خوارزمى ، ۲ علاوه بر ضعف سند ، به داستان سرایى شبیه ترند. بنا بر این ، متن آنها نیز ضعیف ارزیابى مى گردد .
1.وقَد کانَ ابنا عَبدِ اللّه ِ بنِ جَعفَرٍ لَجَآ إلَى امرَأَةِ عَبدِ اللّه ِ بنِ قُطبَةَ الطّائِیِّ ثُمَّ النَّبهانِیِّ ، وکانا غُلامَینِ لَم یَبلُغا. وقَد کانَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ أمَرَ مُنادِیا فَنادى : مَن جاءَ بِرَأسٍ فَلَهُ ألفُ دِرهَمٍ . فَجاءَ ابنُ قُطبَةَ إلى مَنزِلِهِ فَقالَت لَهُ امرَأَتُهُ : إنَّ غُلامَینِ لَجَآ إلَینا فَهَل لَکَ أن تُشرِفَ بِهِما فَتَبعَثَ بِهِما إلى أهلِهِما بِالمَدینَةِ ؟ قالَ : نَعَم أرِنیهِما . فَلَمّا رَآهُما ذَبَحَهُما وجاءَ بِرُؤوسِهِما إلى عُبَیدِ اللّه ِ بنِ زِیادٍ ، فَلَم یُعطِهِ شَیئاً، فَقالَ عُبَیدُ اللّه ِ: وَدِدتُ أنَّهُ کانَ جاءَنی بِهِما حَیَّینِ فَمَنَنتُ بِهِما عَلى أبی جَعفَرٍ ـ یَعنی عَبدَ اللّه ِ بنَ جَعفَرٍ ـ . وبَلَغَ ذلِکَ عَبدَ اللّه ِ بنَ جَعفَرٍ فَقالَ : وَدِدتُ أنَّهُ کانَ جاءَنى بِهِما فَأَعطَیتُهُ ألفَی ألفٍ (الطبقات الکبرى / الطبقة الخامسة من الصحابة : ج ۱ ص ۴۷۸) .
2.مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمى (ج ۲ ص ۴۹) ماجرایى نزدیک به الأمالى صدوق مى آورد با این تفاوت که کودکان را فرزندان جعفر طیار معرفى مى کند که از این جهت با قول مشهور ، هماهنگ است .
سخنى در باره اسیران و بازماندگان واقعه کربلا
آمار اسیران کربلا ، مختلف گزارش شده است . تعداد اسیران مرد ، چهار نفر ، پنج نفر ، ده نفر و دوازده نفر ، گزارش شده است . نیز تعداد اسیران زن ، چهار نفر ، شش نفر و بیست نفر هم گزارش شده است .
بنا بر این ، اظهار نظر قطعى در مورد تعداد اسرا ، مانند تعداد شهداى کربلا ، ممکن نیست ؛ لیکن نام شمارى از اسیران که در منابع مختلف گزارش شده ، ارائه مى گردد .
اسیران مرد بنى هاشم
۱ . على بن الحسین (امام زین العابدین) علیه السلام . ۲ . محمّد بن على بن الحسین (امام باقر) علیه السلام . ۳ . حسن بن حسن علیه السلام ، معروف به حسن مُثنّا . وى فرزند امام حسن علیه السلام و همسرش ، فاطمه دختر امام حسین علیه السلام بوده است . ۴ . عمرو بن حسن . ۵ . محمّد بن حسین . ۶ . قاسم بن عبد اللّه بن جعفر . ۷ . قاسم بن محمّد بن جعفر . ۸ . محمّد بن عقیل .
اسیران زن بنى هاشم
۱ . زینب کبرا علیهاالسلام دختر امیر مؤمنان علیه السلام . ۲ . اُمّ کلثوم ، دختر امیر مؤمنان علیه السلام . وى ، «زینب صغرا» نیز نامیده شده و پدرش امیر مؤمنان علیه السلام است ؛ ولى ظاهرا مادرش فاطمه زهرا علیهاالسلام نیست ؛ زیرا اُمّ کلثومى که دختر فاطمه زهرا علیهاالسلام است ، بنا بر مشهور ، در زمان حیات امام حسن علیه السلام از دنیا رفته است . ۳ . فاطمه دختر امام على علیه السلام . وى که «فاطمه صغرا» نیز نامیده شده ، همسر ابو سعید بن عقیل بوده که در جریان کربلا به شهادت رسیده است . وى از راویان حوادث کربلاست. احتمال دارد خطبه منسوب به فاطمه بنت الحسین علیه السلام از او باشد ، چنان که محتمل است کنیه او اُمّ کلثوم بوده و امّ کلثومِ حاضر در کربلا ، همو باشد . وفات وى و سکینه بنت الحسین علیه السلام ، سال ۱۱۷ هجرى گزارش شده است . ۴ . فاطمه دختر امام حسن علیه السلام . ۵ . فاطمه ، دختر امام حسین علیه السلام . ۶ . سَکینه ، دختر امام حسین علیه السلام . ۷ . رَباب ، همسر امام حسین علیه السلام .
بازماندگان از غیر بنى هاشم
۱ . مُرَقّع بن ثُمامه اسدى . بر پایه گزارشى ، وى در کربلا مجروح شد و در کوفه از دنیا رفت . ۲ . سوّار بن عُمَیر جابرى . وى در واقعه کربلا ، مجروح و اسیر شد و شش ماه پس از آن ، بر اثر جراحت هایى که برداشته بود ، به شهادت رسید . نام وى در «زیارت ناحیه مقدّسه» ، آمده است . ۳ . عمرو بن عبد اللّه جُندَعى . او از مجروحان واقعه کربلاست که یک سال بعد از آن، به
شهادت رسید . در «زیارت ناحیه مقدّسه» ، از وى یاد شده است . ۴ . عُقْبة بن سَمعان . وى ، غلام رَباب ، همسر امام حسین علیه السلام بوده است . شیخ طوسى رحمه اللهاو را در زمره یاران امام علیه السلام آورده است . او در تمام مسیر ، همراه امام علیه السلام بوده و از راویان مشهور واقعه کربلاست . پس از واقعه کربلا دستگیر و بازجویى شد و وقتى گفت «من برده ام»، او را رها کردند . نام او در زیارت رجبیه آمده است . ۵ . ضحّاک بن عبد اللّه مشرقى . وى که از گزارشگران حادثه کربلاست همراهىِ خود با امام علیه السلام را مشروط به مفید بودن ، کرده بود و پس از آن که مشخّص شد که سرنوشت، چیزى جز شهادت نیست ، این موضوع را با امام علیه السلام در میان گذاشت . امام علیه السلام هم موافقت فرمود که اگر مى تواند ، خود را از حلقه محاصره دشمن ، خارج کند . بدین سان ، وى فرار را بر همراهى با امام علیه السلام و شهادت برگزید . ۶ . مسلم بن رباح . غلام على بن ابى طالب علیه السلام و منشى ایشان بود بر پایه برخى از گزارش ها ، وى در روز عاشورا ، در کنار امام علیه السلام بوده ؛ ولى احتمالاً به دلیل برده بودن ، در امان مانده است . ۷ . غلام عبد الرحمان بن عبد ربّه انصارى . او ، روایتگر ماجراى در تنور نهادن سر بُریده امام علیه السلام و برخى یارانش ، و نیز شوخى کردن یاران امام علیه السلام با یکدیگر در شب عاشوراست وى در واپسین ساعات واقعه عاشورا از صحنه نبرد دور شد .

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ روانه کردن خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله به شام

روانه کردن خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله به شام
۶۲۰.الأخبار الطّوال :ابن زیاد ، على بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام را و هر کس را از حَرَم که با او بود ، سوار کرد و آنان را همراه زَحر بن قیس و مِحقَن بن ثَعلَبه و شمر بن ذى الجوشن به سوى یزید بن معاویه روانه کرد . ۱
۶۲۱.تاریخ الطبرى ( ـ به نقل از غاز بن ربیعه جُرَشى ـ ) : عبید اللّه فرمان داد که زنان حسین علیه السلام و کودکانش را آماده کنند و فرمان داد تا على بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام را تا گردن در زنجیر کنند . سپس آنان را با مُحفِّز بن ثَعلَبه عائِذى (از تیره عائذه قریش) و شمر بن ذى الجوشن ، روانه کرد . آن دو ، کاروان را آوردند تا نزد یزید آمدند . على بن الحسین علیه السلام در طول راه ، با آن دو ، کلمه اى سخن نگفت تا [به شام] رسیدند . ۲
۶۲۲.الإرشاد :عبید اللّه بن زیاد ، پس از روانه کردن سر حسین علیه السلام ، فرمان داد که زنان و
1.إنَّ ابنَ زِیادٍ جَهَّزَ عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ علیه السلام ومَن کانَ مَعَهُ مِنَ الحَرَمِ ، ووَجَّهَ بِهِم إلى یَزیدَ بنِ مُعاوِیَةَ مَعَ زَحرَ بنِ قَیسٍ ومِحقَنِ بنِ ثَعلَبَةَ وشِمرِ بنِ ذِی الجَوشَنِ (الأخبار الطوال : ص ۲۶۰) .
2.إنَّ عُبَیدَ اللّه ِ أمَرَ بِنِساءِ الحُسَینِ وصِبیانِهِ فَجُهِّزنَ ، وأمَرَ بِعَلِیِّ بنِ الحُسَینِ فَغُلَّ بِغُلٍّ إلى عُنُقِهِ ، ثُمَّ سَرَّحَ بِهِم مَعَ مُحَفِّزِ بنِ ثَعلَبَةَ العائِذِیِّ ـ عائِذَةِ قُرَیشٍ ـ ، ومَعَ شِمرِ بنِ ذِی الجَوشَنِ ، فَانطَلَقا بِهِم حَتّى قَدِموا عَلى یَزیدَ ، فَلَم یَکُن عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ یُکَلِّمُ أحَدا مِنهُما فِی الطَّریقِ کَلِمَةً حَتّى بَلَغوا (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۶۰ ، تاریخ دمشق : ج ۵۷ ص ۹۸) .
۶۲۲.الإرشاد :کودکانِ او را آماده کنند و فرمان داد تا على بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام را تا گردن در بند کنند . آن گاه ، آنان را با مُجفِر بن ثَعلَبه عائذى و شمر بن ذى الجوشن ، در پى سر ، روانه کرد . آنان رفتند تا به حاملان سر رسیدند و على بن الحسین علیه السلام در راه ، کلمه اى با آنان سخن نگفت تا [به شام] رسیدند . ۱
۶۲۳.تاریخ الیعقوبى :خانواده حسین علیه السلام و فرزندانش را به سوى شام بردند و سر حسین علیه السلام را بر نیزه کردند . ۲
نکته
بر پایه گزارش تاریخ طبرى، تاریخ دمشق و الإرشاد مفید ، پس از واقعه کربلا ، ابتدا سر مقدّس سیّد الشهدا علیه السلام و سایر شهیدان را به شام فرستادند و پس از آن ، اسیران را اعزام کردند ؛ لیکن طبق شمارى دیگر از گزارش ها ، سرهاى شهدا، همراه با اسیران به شام فرستاده شده اند . برخى گزارش ها هم حاکى از آن اند که سرهاى شهیدان ، همراه اسیرانْ اعزام شدند ؛ لیکن سر مقدّس سیّد الشهدا علیه السلام ، پیش از کاروان به دمشق رسید .
1.إنَّ عُبَیدَ اللّه ِ بنَ زِیادٍ بَعدَ إنفاذِهِ بِرَأسِ الحُسَینِ علیه السلام أمَرَ بِنِسائِهِ وصِبیانِهِ فَجُهِّزوا ، وأمَرَ بِعَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیه السلام فَغُلَّ بِغُلٍّ إلى عُنُقِهِ ، ثُمَّ سَرَّحَ بِهِم فی أثَرِ الرَّأسِ مَعَ مُجفِرِ بنِ ثَعلَبَةَ العِائِذِیِّ وشِمرِ بنِ ذِی الجَوشَنِ ، فَانطَلَقوا بِهِم حَتّى لَحِقوا بِالقَومِ الَّذینَ مَعَهُمُ الرَّأسُ . ولَم یَکُن عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السلام یُکَلِّمُ أحَدا مِنَ القَومِ فِی الطَّریقِ کَلِمَةً حَتّى بَلَغوا (الإرشاد : ج ۲ ص ۱۱۹ ، إعلام الورى : ج ۱ ص ۴۷۳) .
2.اُخرِجَ عِیالُ الحُسَینِ علیه السلام ووُلدُهُ إلَى الشّامِ ، ونُصِبَ رَأسُهُ عَلى رُمحٍ (تاریخ الیعقوبى : ج ۲ ص ۲۴۵) .
توضیحى در باره مسیر کاروان اسیران کربلا ، از کوفه به شام و از شام تا مدینه
کاروان اسیران کربلا را پس از انتقال به کوفه ، اندکى نگاه داشتند و سپس به سوى دمشق ، پایتخت حکومت اُمویان ، فرستادند . مسیر حرکت این کاروان ، در کتب تاریخ و سیره ، معیّن نشده است . از این رو ، پیموده شدن هر کدام از مسیرهاى میان کوفه و دمشقِ آن روزگار ، محتمل است . برخى خواسته اند با ارائه شواهدى ، حرکت آنان را از یکى از این چند راه، قطعى نشان دهند؛ ولى مجموع قرائن ، ما را به اطمینان کافى نمى رساند . ۱ ما ابتدا راه هاى موجود آن روزگار را بر مى شمریم و سپس ، قرائن ارائه شده را بررسى مى کنیم . ذکر این نکته پیش از ورود به بحث ، لازم است که میان کوفه و دمشق ، فقط سه راه اصلى بوده است . البتّه هر کدام از این راه ها، در بخشى از مسیر ، فرعى هاى متعدّد کوتاه و بلندى هم داشته اند که طبیعى است . ۲
مسیر حرکت کاروان اسیران کربلا ، از کوفه به شام
راه نخست : راه بادیه

کوفه ، در عرض جغرافیایىِ حدود ۳۲ درجه و دمشق ، در عرض جغرافیایىِ حدود
1.مرحوم حاج شیخ عبّاس قمّى در نَفَسُ المهموم (ص ۳۸۸) مى گوید : بدان که ترتیب منزلگاه هایى که آنان در هر سفر ، در آنها پیاده شدند و خوابیدند و یا [بدون خوابیدن] از آنها گذشتند ، مشخّص نیست و در کتاب هاى معتبر نیز چیزى گفته نشده است ؛ بلکه در بیشتر آنها ، از سفر اهل بیت [ـِ امام علیه السلام]به شام ، سخنى به میان نیامده است . ۲ . ر . ک : نقشه شماره ۵ در پایان کتاب .
۳۳ واقع است . این ، بدان معناست که مسیر طبیعى میان این دو شهر ، تقریبا بر روى یک مدار ، قرار دارد و نیازى به بالا رفتن و پایین آمدن بر روى زمین ، جز در حدّ کسرى از یک درجه نیست . بر روى این مدار ، راهى واقع بوده که به «راه بادیه» مشهور بوده است. این مسیر ، کوتاه ترین راه بین این دو شهر است و حدود ۹۲۳ کیلومتر ۱ مسافت داشته است . مشکل اصلى این راه کوتاه ، گذشتن آن از صحراى بزرگ میان عراق و شام است که از روزگاران کهن ، به «بادیة الشام» مشهور بوده است . این مسیر ، براى افرادى قابل استفاده بوده که امکانات کافى (بویژه آب) براى پیمودن مسافت هاى طولانى میان منزل هاى دور از همِ صحرا را داشته اند ، هر چند ، گاهى شتاب مسافر ، او را وادار به پیمودن این مسیر مى کرده است . گفتنى است در صحراها ، شهرهاى بزرگ ، وجود ندارند ؛ امّا این به معناى نبودن راه یا چند آبادى کوچک نیست .
راه دوم : راه کناره فرات
فرات ، یکى از دو رود بزرگ عراق است که از ترکیه سرچشمه مى گیرد و پس از گذشتن از سوریه و عراق ، به خلیج فارس مى پیوندد . کوفیان ، براى مسافرت به شمال عراق و شام ، از کناره این رود ، حرکت مى کردند تا هم به آب ، دسترس داشته باشند و هم از امکانات شهرهاى ساخته شده در کناره فرات ، استفاده کنند . گفتنى است لشکرهاى انبوه و کاروان هاى بزرگ که به آب فراوان نیاز داشتند ، ناگزیر از پیمودن این مسیر بودند . ۲ این مسیر ، ابتدا از کوفه به مقدار زیادى به سوى شمال غرب مى رود و سپس از آن جا به سوى جنوب ، بر مى گردد و با گذر از بسیارى از شهرهاى شام ، به دمشق
1.فاصله کوفه تا شام به خط کاملاً مستقیم ۸۶۷ کیلومتر است.
2.لشکر امیر مؤمنان علیه السلام هم براى نبرد صفّین ، همین مسیر را پیمود .
مى رسد . این راه ، انشعاب هاى متعدّد داشته و با طول تقریبى ۱۱۶۵ تا ۱۳۳۳ کیلومتر ، جاى گزین مناسبى براى راه کوتاه ، امّا سختِ بادیه بوده است . مجموع این راه و راه بادیه را مى توان به یک مثلّث ، تشبیه کرد که قاعده آن ، راه بادیه است .
راه سوم : راه کناره دجله
دجله ، دیگر رود بزرگ عراق است و آن نیز مانند فرات ، از ترکیه سرچشمه مى گیرد ؛ امّا از شام نمى گذرد و درگذشته ، براى رفتن به شمال شرق عراق ، از مسیر کناره آن ، استفاده مى کرده اند . این راه ، مسیر اصلى میان کوفه و دمشق ، نبوده است و باید پس از پیمودن مقدار کوتاهى از آن ، کم کم به سمت غرب پیچید و پس از طىّ مسیر نه چندان کوتاهى ، به راه کناره فرات پیوست و از آن طریق ، وارد دمشق شد . این مسیر را مى توان سه ضلع از یک مستطیل دانست که ضلع دیگر طولىِ آن را راه بادیه و سه ضلع یاد شده آن را : مسافت پیموده شده از کوفه به سمت شمال ، راه پیموده شده به سمت غرب ، و راه پیموده شده به سمت جنوب ـ که بازگشت به بخشى از مسیر پیموده شده قبلى است ـ ، تشکیل مى دهند . از این رو ، از همه راه هاى دیگر ، طولانى تر است و طول آن ، حدود ۱۵۵۹ کیلومتر است . این راه را «راه سلطانى» نامیده اند .
چند نکته قابل توجّه
ما دلیل روشن و گزارش تاریخى معتبر و کهنى براى اثبات عبور کاروان اسیران کربلا از یکى از این سه راه ، در دست نداریم و حدیثى نیز از اهل بیت علیهم السلام در این باره به ما نرسیده است . آنچه در دسترس ماست ، برخى نشانه هاى جزئى و ناکافى اند که به صورت پراکنده ، در برخى کتاب ها آمده اند ، و نیز قصّه پردازى ها و شرح حال هاى بى سند و نامعتبرى که در کتاب هاى غیر قابل استناد (مانند مقتل ساختگى منسوب به ابو مِخنَف) ، آمده و سپس در کتاب هاى دیگر ، تکرار شده اند . ۱ اینک ، نشانه هاى
1.از جمله ، ر .ک : طریق الکرام من الکوفة إلى الشام .
جزئىِ پیش گفته را بررسى مى کنیم : ۱ . در معجم البلدان ـ که یک کتاب کهن جغرافیایى است ـ در معرّفى بخشى از شهر حَلَب در شام ، آمده است : در غرب شهر و در دامنه کوه جوشن ، قبر محسن بن حسین علیه السلام است که گمان دارند وقتى اسیران [کربلا] را از عراق به دمشق مى بردند ، او از مادرش سقط شده است و یا کودکى بوده است همراه آنان که در حَلَب ، در گذشته و همان جا دفن شده است . ۱ معلوم است که این گزارش ، در صورت درستى ، عبور کاروان از راه بادیه را نفى مى کند (زیرا حَلَب ، در آن مسیر قرار ندارد) ؛ امّا به تنهایى نمى تواند یکى از دو مسیر سلطانى (کناره دجله) و یا کناره فرات را تأیید کند ؛ زیرا این دو راه ، در مسافتى طولانى ، با هم مشترک هستند و منطقه حَلَب ، در مسیر هر دو راه قرار دارد . از سوى دیگر ، به کار رفتن واژه «یزعمون (گمان دارند)» از سوى مؤلّف معجم البلدان ، بر قابل استناد نبودن این پندار ، دلالت دارد ، بویژه آن که فرزندى به نام محسن و یا همسر باردارى از امام حسین علیه السلام در وقایع کربلا ، سراغ نداریم و سخنى از آنها در کتاب هاى در دسترس ، نیامده است ، و وجود شهرت محلّى ، بر فرض درستى گزارش ، از حدّ یک عقیده عمومىِ معمولى ، فراتر نمى رود . ۲ . ممکن است برخى بر اساس یکى بودن مسیر بردن سرِ امام حسین علیه السلام و حرکت کاروان اسیران واقعه کربلا ، با استناد به گزارش ابن شهرآشوب ـ که به نقل از نطنزى ، به ماجراى برخورد راهب صومعه با سرِ امام حسین علیه السلام ، در منزل قِنَّسرین (در شمال شام) پر داخته است ـ ، ۲ بخواهند عبور از راه سلطانى را اثبات کنند . پاسخ این گروه ، آن است که پیش فرض این استدلال ، یعنى یکى بودن مسیر
1.معجم البلدان : ج ۲ ص ۲۸۴ و ۱۸۶ . این مطلب ، در بغیة الطلب فى تاریخ حلب (ج۱ ص ۴۱۱ - ۴۱۴) ، مفصّل تر آمده است .
2.المناقب ، ابن شهرآشوب : ج ۴ ص ۶۰ .
حرکت کاروان اسیران و سرِ مبارک امام حسین علیه السلام ، مسلّم نیست و این احتمال ، وجود دارد که سر را در شهرها چرخانده باشند ؛ امّا اسیران را از راهى کوتاه تر برده باشند . حتّى در برخى اخبار ، آمده است که سر مطهّر امام علیه السلام را پس از ورود اسرا به شام ، در شهرهاى شام نیز گردانیدند ، چنان که در شرح الأخبار آمده است : آن گاه یزید ملعون ، دستور داد که سرِ حسین علیه السلام را در شهرهاى شام و دیگر شهرها بگردانند . ۱ مطابق این نقل ، این امکان وجود دارد که سر مطهّر امام علیه السلام ، پس از رسیدن به شام ، به مناطقى چون موصل و نَصیبین هم ـ که در راه سلطانى قرار دارند ـ ، رسیده باشد . از این رو ، احتمال دارد که این گونه حوادثِ گزارش شده ، مربوط به روزگار چرخاندن سر پس از رسیدن اسیران به شام بوده و یا در مسیر حرکت آنان به سوى شام ، اتّفاق افتاده باشد . همین احتمال ، در باره مکان هایى که به «رأس الحسین علیه السلام» موسوم اند ، وجود دارد . ابن شهرآشوب ، در ذکر مناقب امام علیه السلام آورده است : از فضیلت هاى ایشان (امام حسین علیه السلام) ، کراماتى است که از مکان هایى که به آنها «رأس الحسین علیه السلام» گفته مى شود و از کربلا تا عَسقَلان و در میان آن دو (موصل و نَصیبین و حَماه و حِمْص و دمشق و جز اینها) قرار دارند ، دیده شده است . ۲ در باره این مناطق ، علاوه بر این که ابن شهرآشوب ، تصریح نکرده که اسیران یا سر مطهّر ، از آنها گذر داده شده اند ، این احتمال وجود دارد که چون سالیان درازى در قلمرو حکومت هاى شیعى یا دوستدار اهل بیت علیهم السلام (مانند : آل حَمْدان و فاطمیان) بوده اند ، در آنها به هر دلیل یا انگیزه اى (چه واقعیت ، چه یادبود و چه خواب و ...) ،
1.شرح الأخبار: ج ۳ ص ۱۵۹ .
2.المناقب ، ابن شهرآشوب : ج ۴ ص ۸۲ . در باره «رأس الحسین»هاى موجود در مناطق مورد اشاره و حتّى خارج از این مناطق و ارزیابى تاریخى آنها ، ر .ک : نگاهى نو به جریان عاشورا : ص۳۵۵ (مقاله «رأس الحسین و مقام هاى آن» ، به قلم مصطفى صادقى) .
«رأس الحسین» هایى ایجاد شده باشد ، چنان که رأس الحسینِ موجود در قاهره ، در زمان فاطمیان ، ایجاد شد . افزون بر این ، ماجراى راهب و سر ، براى برخى مکان هاى دیگر هم ذکر شده که به دلیل بعید بودن تکرار این ماجرا ، گزارش ابن شهرآشوب ، دست خوشِ تعارض مى گردد ؛ زیرا یکى از مکان هاى ذکر شده ، دِیْرى در اوایل راه است و با قِنَّسرین ـ که در اواخر راه واقع است ـ ، همخوان نیست . گفتنى است بر فرض صحّت گزارش ابن شهرآشوب نیز ، گذشتن کاروان اسیران از راه سلطانى اثبات نمى شود ؛ زیرا بخشى از راه سلطانى، با راه فرات ، مشترک است و منطقه قِنَّسرین ، در مسیر کناره فرات نیز قرار دارد . البتّه این گزارش ، در صورت درستى ، عبور از راه بادیه را نفى مى کند . ۳ . به گمان ما و بر خلاف آنچه در عصر اخیر رواج یافته ، گذشتن کاروان اسیران کربلا از راه سلطانى ، کمترین احتمال را دارد ؛ زیرا دورترین راه است و اساسا راهى نیست که براى کاروانى کوچک ـ که به اسارت مى روند ، نه براى گردشگردى ـ ، انتخاب شود . افزون بر این که پیموده شدن این راه ، مدرک معتبرى ندارد و مستند این قول ، مقتل منسوب به ابو مِخنَف است . ۱ از سوى دیگر ، پذیرش عبور از راه طولانىِ سلطانى ، با ماجراى «اربعین» و این که اسیران در بازگشت از شام ، در اوّلین اربعین واقعه عاشورا بر سرِ مزار حسین علیه السلام حاضر شده باشند نیز ناسازگار است . ۲ ممکن است گفته شود که قدرت نمایىِ دستگاه حاکم ، اقتضا مى کرده که اسیران را از درون شهرها عبور دهند و از این رو ، آنان را از راه سلطانى برده اند ؛ امّا این دلیل با بردن اسیران از مسیر کناره فرات نیز سازگار است ؛ زیرا در این مسیر هم شهرهاى مهمّى واقع بوده است . افزون بر این ، با چرخاندن سرهاى شهدا نیز این قدرت نمایى
1.مقتل الحسین علیه السلام المنسوب إلى أبى مخنف: ص ۱۸۰ .
2.بویژه آن که این مقتل ، ماجراهاى مفصّل و زمانبَرى را در ضمن حرکت کاروان اسیران ، آورده است .
به انجام مى رسیده و به چرخاندن گروهى اندک (در حدّ یک خاندان کوچک و متشکّل از چند زن و کودک) ، نیازى نبوده است ؛ زیرا این کار ، اگر نشانه ضعف حکومت نباشد ، نشانه قدرت آن هم شمرده نمى شود ، بویژه که دستگاه حاکم ، شجاعت و سخنورىِ امام زین العابدین علیه السلام و زینب کبرا علیهاالسلام و دیگر اسیران را در کوفه ، شاهد بوده است . از این رو ، سیاست ، اقتضا داشته که اسیران را از بیراهه ببرند و در شهرها نچرخانند . ۴ . بر اساس آنچه گفته شد ، تنها نکته اى که مى تواند حرکت کاروان اسیران از راه سلطانى و یا راه کناره فرات را بر راه بادیه ترجیح دهد ، دسترس داشتن به آب رودخانه است که این نیز با توجّه به کوچک بودن کاروان و امکان حمل آب با شتر ، چندان وجه استوارى نیست . مؤیّد این نکته ، عدم ذکر جزئیّات سفر و نبودن گزارشى در باره رسیدن کاروان به شهرها و یا دست کم ، یکى دو شهر مهمّ سرِ راه است ، که خود ، نشان از پیمودن مسیر بیابانى و یا حتّى بیراهه است . ۵ . برخى شواهد که مى توانند موجب ترجیح راه بادیه بر دو راه دیگر گردند ، عبارت اند از : یک . راه کناره فرات و راه سلطانى ، هر دو ، داراى شهرهاى بسیارى بوده اند و اگر این راه ها ، مسیر حرکت اسیران مى بود ، بایستى نقل هایى از مواجهه مردم این شهرها با کاروانیان یا مشاهده شدن آنان در آن شهرها ، در منابع معتبر مى آمد ـ چنان که در کربلا و کوفه و شام ، چنین گزارش هایى وجود دارد ـ ، در حالى که در این باره ، هیچ نقلى نیامده است . بنا بر این ، به نظر مى رسد که مسیر حرکت اسیران ، از جایى بوده که کمترین حضور مردمى را داشته که همان مسیر بادیه است . دو . اعتراض هایى که از لحظه شهادت امام حسین علیه السلام علیه حکومت اُمَوى ، حتّى به وسیله برخى طرفداران حکومت و خانواده جنایتکاران ، انجام یافت و بازتابى که واقعه عاشورا در کوفه به وجود آورد ، قاعدتا حکومت را از این که اسیران و سر مطهّر امام علیه السلام را از مسیر شهرها و آبادى هاى پُرجمعیتْ عبور دهند ، باز مى داشت . متن کامل
بهایى نیز مؤیّد این مسئله است : مَلاعین که سرِ حسین علیه السلام [را] از کوفه بیرون آوردند ، خائف بودند از قبائل عرب که غوغا کنند و از ایشان ، باز ستانند . پس راهى [را] که به عراق است ، ترک کردند و بیراه مى رفتند . ۱ سه . سرعت انجام گرفتن کار ، در کارهاى حکومتى ، یک اصل است . لازمه رعایت این اصل ، گذر از کوتاه ترین و سریع ترین مسیر بوده است .
نتیجه نهایى
به دلیل نبودِ دلایل روشن و قابل اعتماد ، نمى توان اظهار نظر قطعى کرد ؛ ولى با توجّه به نکاتى که گذشت عبور کاروان اسیران کربلا از مسیر بادیه ، احتمال بیشترى را به خود اختصاص مى دهد .
مسیر حرکت کاروان اسیران کربلا ، از شام به مدینه
بر اساس محاسبات انجام شده ، ۲ فاصله میان دمشق تا مدینه ، تقریبا ۱۲۲۹ کیلومتر است و با احتساب دمشق و مدینه ، شامل ۳۲ منزل بوده است . کاروان اسیران ، در بازگشت از شام ، قطعا این مسیر را پیموده اند و چنانچه در ضمن حرکت ، به کربلا هم رفته باشند ، مسیرِ بسیار طولانى ترى را سپرى کرده اند . حرکت پُررنج خانواده امام علیه السلام و همراهان، از مدینه آغاز شد و به مدینه نیز ختم گردید و حدّ اقل مسیرى که این بزرگواران طى کرده اند (با فرض رفتن از کوفه به دمشق از کوتاه ترین مسیر ، یعنى راه بادیه ، و عدم احتساب رفتنِ مجدّد به کربلا) ، حدود ۴۱۰۰ کیلومتر است .
1.از جمله ، ر .ک : طریق الکرام من الکوفة إلى الشام .
2.معجم البلدان : ج ۲ ص ۲۸۴ و ۱۸۶ . این مطلب ، در بغیة الطلب فى تاریخ حلب (ج۱ ص ۴۱۱ - ۴۱۴) ، مفصّل تر آمده است .
3.المناقب ، ابن شهرآشوب : ج ۴ ص ۶۰ .
4.شرح الأخبار: ج ۳ ص ۱۵۹ .
5.المناقب ، ابن شهرآشوب : ج ۴ ص ۸۲ . در باره «رأس الحسین»هاى موجود در مناطق مورد اشاره و حتّى خارج از این مناطق و ارزیابى تاریخى آنها ، ر .ک : نگاهى نو به جریان عاشورا : ص۳۵۵ (مقاله «رأس الحسین و مقام هاى آن» ، به قلم مصطفى صادقى) .
6.مقتل الحسین علیه السلام المنسوب إلى أبى مخنف: ص ۱۸۰ .
7.بویژه آن که این مقتل ، ماجراهاى مفصّل و زمانبَرى را در ضمن حرکت کاروان اسیران ، آورده است .
8.کامل بهایى : ج ۲ ص ۲۹۱ .
9.ر . ک : دانش نامه امام حسین علیه السلام : ج ۸ ص ۲۳۴ .
۷ / ۲ - سختى هاى سفر شام
۶۲۴.الإقبال ( ـ به نقل از کتاب المصابیح ، به سندش از امام صادق ) : از پدرم على بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام در باره بردن او به سوى یزید پرسیدم . فرمود : «مرا بر شترى لَنگ و بدون جهاز ، سوار کردند و سر حسین علیه السلام بر بالاى عَلَمى بود و زنانمان ، پشت سرِ من بر اَسترانى بدون پالان ، سوار بودند . کسانى که ما را مى بردند ، از پشت سر و گرداگردمان ، با نیزه ، ما را احاطه کرده بودند و آزار مى دادند . اگر اشکى از دیده یکى از ما فرو مى چکید ، با نیزه به سرش مى کوبیدند ، تا آن که وارد شام شدیم . جارچى جار زد : اى شامیان ! اینان ، اسیران اهل بیتِ ملعون اند» . ۱
۶۲۵.الملهوف :عبید اللّه بن زیاد ، به یزید بن معاویه نوشت و او را از کشته شدن حسین علیه السلام و اخبار خانواده اش باخبر کرد . . . و هنگامى که نوشته ابن زیاد به یزید بن معاویه رسید و از واقعه آگاه شد ، پاسخ نامه را داد و او را مأمور روانه کردن سر حسین علیه السلام و سرهاى کشتگانِ همراه او ، و نیز اثاث و زنان و خانواده حسین علیه السلام کرد . ابن زیاد هم مِحفَر (/ مُحَفِّز) بن ثَعلَبه عائذى را خواست و سرها و اسیران و زنان را به او سپرد . مِحفَر ، آنان را تا شام به سانِ اسیران کفّار برد و اهالىِ همه جا ، صورت هاى آنان را مى دیدند . ۲
1.سَأَلتُ أبی عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ علیه السلام عَن حَملِ یَزیدَ لَهُ ، فَقالَ : حَمَلَنی عَلى بَعیرٍ یَطلُعُ بِغَیرِ وِطاءٍ ، ورَأسُ الحُسَینِ علیه السلام عَلى عَلَمٍ ، ونِسوَتُنا خَلفی عَلى بِغالٍ اُکُفٍ ، وَالفارِطَةُ خَلفَنا وحَولَنا بِالرِّماحِ ، إن دَمَعَت مِن أحَدِنا عَینٌ قُرِعَ رَأسُهُ بِالرُّمحِ ، حَتّى إذا دَخَلنا دَمِشقَ صاحَ صائِحٌ : یا أهلَ الشّامِ هؤُلاءِ سَبایا أهلِ البَیتِ المَلعونِ ! (الإقبال : ج ۳ ص ۸۹ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۱۵۴ ح ۳) .
2.کَتَبَ عُبَیدُ اللّه ِ بنِ زِیادٍ إلى یَزیدَ بنِ مُعاوِیَةَ یُخبِرُهُ بِقَتلِ الحُسَینِ علیه السلام وخَبرِ أهلِ بَیتِهِ ... وأمّا یَزیدُ بنُ مُعاوِیَةَ فَإِنَّهُ لَمّا وَصَلَ إلَیهِ کِتابُ ابنِ زِیادٍ ووَقَفَ عَلَیهِ ، أعادَ الجَوابَ إلَیهِ یَأمُرُهُ فیهِ بِحَملِ رَأسِ الحُسَینِ علیه السلام ورُؤوسِ مَن قُتِلَ مَعَهُ ، وبِحَملِ أثقالِهِ ونِسائِهِ وعِیالِهِ . فَاستَدعَى ابنُ زِیادٍ بِمِحفَرِ بنِ ثَعلَبَةَ العائِذِیِّ ، فَسَلَّمَ إلَیهِ الرُّؤوسَ وَالاُسارى وَالنِّساءَ ، فَسارَ بِهِم مِحفَرٌ إلَى الشّامِ کَما یُسارُ بِسَبایَا الکُفّارِ ، یَتَصَفَّحُ وُجوهَهُنَّ أهلُ الأَقطارِ (الملهوف : ص ۲۰۷ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۱۲۱ ـ ۱۲۴)
۶۲۶.أنساب الأشراف :عبید اللّه بن زیاد ، فرمان داد تا على بن الحسین علیه السلام را تا گردن در بند کنند و زنان و کودکانِ امام حسین علیه السلام را آماده کرد و آن گاه ، آنان را با مُحفِز بن ثَعلَبه از تیره عائذه قریش و شمر بن ذى الجوشن روانه کرد . برخى مى گویند : سر حسین علیه السلام را نیز با مُحفِّز روانه کرد . هنگامى که در درگاه یزید ایستادند ، مُحفِّز ، صدایش را بلند کرد و گفت : اى امیر مؤمنان ! این ، مُحفِّز بن ثَعلَبه است که فرومایگان تبهکار را برایت آورده است . ۱
۶۲۷.تذکرة الخواص ( ـ به نقل از عبد الملک بن هشام نحوى بصرى ـ ) : ابن زیاد ، سر حسین علیه السلام را همراه اسیرانِ در بند کشیده شده ، به سوى یزید بن معاویه روانه کرد . میان اسیران ، زنان و پسر بچه ها و دختر بچه هاى دختران پیامبر خدا صلى الله علیه و آله هم بودند که بر شترانى بدون جهاز ، بسته شده بودند و سر و صورتشان باز بود . هر گاه در جایى فرود مى آمدند ، سر را از صندوق مخصوص آن ، بیرون مى آوردند و بر سر نیزه مى کردند و از آن در طول شب تا وقت حرکت ، حراست مى کردند . آن گاه آن را به صندوق ، باز مى گرداندند و حرکت مى کردند . ۲
1.أمَرَ عُبَیدُ اللّه ِ بنُ زِیادٍ بِعَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیه السلام فَغُلَّ بِغُلٍّ إلى عُنُقِهِ ، وجَهَّزَ نِساءَهُ وصِبیانَهُ ، ثُمَّ سَرَّحَ بِهِم مَعَ مُحَفِّزِ بنِ ثَعلَبَةَ مِن عائِذَةِ قُرَیشٍ ، وشِمرِ بنِ ذِی الجَوشَنِ . وقَومٌ یَقولونَ : بُعِثَ مَعَ مُحَفِّزٍ بِرَأسِ الحُسَینِ أیضا . فَلَمّا وَقَفوا بِبابِ یَزیدَ رَفَعَ مُحَفِّزٌ صَوتَهُ فَقالَ : یا أمیرَ المُؤمِنینَ ! هذا مُحَفِّزُ بنُ ثَعلَبَةَ أتاکَ بِاللِّئامِ الفَجَرَةِ (أنساب الأشراف : ج ۳ ص ۴۱۶ ، تاریخ الطبرى: ج ۵ ص ۴۶۰) .
2.أنفَذَ ابنُ زِیادٍ رَأسَ الحُسَینِ علیه السلام إلى یَزیدَ بنِ مُعاوِیَةَ مَعَ الاُسارى مُوَثَّقینَ فِی الحِبالِ ، مِنهُم نِساءٌ وصِبیانٌ وصَبِیّاتٌ مِن بَناتِ رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله عَلى أقتابِ الجِمالِ مُوَثَّقینَ ، مُکَشَّفاتِ الوُجوهِ وَالرُّؤوسِ ، وکُلَّما نَزَلوا مَنزِلاً أخرَجُوا الرَّأسَ مِن صُندوقٍ أعَدّوهُ لَهُ ، فَوَضَعوهُ عَلى رُمحٍ وحَرَسوهُ طولَ اللَّیلِ إلى وَقتِ الرَّحیلِ ، ثُمَّ یُعیدوهُ إلَى الصُّندوقِ ویَرحَلوا (تذکرة الخواصّ : ص ۲۶۳) .
۶۲۸.المزار الکبیر ( ـ در «زیارت ناحیه مقدّسه» ـ ) : سرت را بر نیزه کردند و خانواده ات را مانند بندگان ، اسیر نمودند و با زنجیر آهنین ، به بند کشیدند و بر روى مَرکب هاى بدون جهاز ، سوار نمودند و باد داغ نیم روزى ، صورت هاشان را مى سوزانْد . آنان را در دشت ها و صحراها مى راندند و دستانشان را به گردن هایشان بسته بودند و آنها را در بازارها مى چرخاندند . ۱
۶۲۹.تاریخ الیعقوبى :عبد اللّه بن عبّاس به یزید نوشت : «... هان ! از شگفت ترینِ شگفتى ها ـ و تا زنده اى ، روزگار ، شگفتى ها را به تو نشان خواهد داد ـ این است که تو دختران عبد المطّلب و نوجوانان کوچکِ نسل او را مانند اسیرانِ احضار شده ، به سوى شام بردى . تو به مردم نمودى که بر ما چیره شده اى و بر ما فرمان مى رانى . سوگند به جانم ، اگر صبح و شام از [قیام] من ، در امان باشى ، امیدوارم که از زخم زبان و شکستن (انتقاد) و بستنم در امان نباشى . پس شادى ات نپاید و خداوند ، تو را پس از کشتارى که از خاندان پیامبر خدا صلى الله علیه و آله کردى ، جز اندکى مهلت ندهد ، تا آن که تو را سخت و دردناک بگیرد و نکوهیده و گنهکار ، از دنیا بیرون ببرد . بى پدر ! زندگى کن ـ که به خدا سوگند ـ،دستاوردت،تو را نزد خدا ، فرو کشیده و پست کرده است .سلام بر هر که خدا را فرمان برد !» . ۲
1.رُفِعَ عَلَى القَنا رَأسُکَ ، وسُبِیَ أهلُکَ کَالعَبیدِ ، وصُفِّدوا فِی الحَدیدِ فَوقَ أقتابِ المَطِیّاتِ ، تَلفَحُ وُجوهَهُم حَرُّ الهاجِراتِ ، یُساقونَ فِی البَراری وَالفَلَواتِ ، أیدیهِم مَغلولَةٌ إلَى الأَعناقِ ، یُطافُ بِهِم فِی الأَسواقِ (المزار الکبیر : ص ۵۰۵ ، مصباح الزائر : ص ۲۳۳) .
2.کَتَبَ إلَیهِ [أی إلى یَزیدَ] عَبدُ اللّه ِ بنُ عَبّاسٍ : ... ألا ومِن أعجَبِ الأَعاجیبِ ـ وما عِشتَ أراکَ الدَّهرُ العَجیبَ ـ حَملُکَ بَناتِ عَبدِ المُطَّلِبِ وغِلمَةً صِغارا مِن وُلدِهِ إلَیکَ بِالشّامِ کَالسَّبیِ المَجلوبِ ، تُرِی النّاسَ أنَّکَ قَهَرتَنا ، وأنَّکَ تَأَمَّرُ عَلَینا ، ولَعَمری لَئِن کُنتَ تُصبِحُ وتُمسی آمِناً لِجُرحِ یَدی ، إنّی لَأَرجو أن یَعظُمَ جِراحُکَ بِلِسانی ونَقضی وإبرامی ، فَلا یَستَقِرُّ بِکَ الجَذَلُ ، ولا یُمهِلُکَ اللّه ُ بَعدَ قَتلِکَ عِترَةَ رَسولِ اللّه ِ إلّا قَلیلاً ، حَتّى یَأخُذَکَ أخذا ألیما ، فَیُخرِجَکَ اللّه ُ مِنَ الدُّنیا ذَمیما أثیما ، فَعِش لا أباً لَکَ ، فَقَد وَاللّه ِ أرداکَ عِندَ اللّه ِ مَا اقتَرَفتَ ، وَالسَّلامُ عَلى مَن أطاعَ اللّه َ (تاریخ الیعقوبى : ج ۲ ص ۲۴۸ ـ ۲۵۰ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۳۲۵) .

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ محل دفن سر مبارک امام حسین(ع)

محل دفن سر مبارک امام حسین(ع)
 
عمر بن سعد ملعون، پس از شهادت امام حسین(ع) و یاران بزرگوارش دستور داد جسدهای پلید لشکریانش را دفن کنند؛ اما پیکرهای پاک، مطهر، بی­سر، برهنه و چاک چاک امام(ع) و یاران باوفایش بر زمین بماند.
 
 
به گزارش باشگاه خبرنگاران، عمر بن سعد ملعون، پس از شهادت امام حسین(ع) و یاران بزرگوارش دستور داد جسدهای پلید لشکریانش را دفن کنند؛ اما پیکرهای پاک، مطهر، بی­سر، برهنه و چاک چاک امام(ع) و یاران باوفایش بر زمین بماند. اما مدتی نگذشت که اجساد بی­سر و مطهر شهدا با حضور امام سجاد(ع) و با کمک مردم بنی­اسد شناسایی و به خاک سپرده شدند.

متأسفانه در منابع کهن اسلامی، در روز و چگونگی دفن آن حضرت(ع) و دیگر شهدای کربلا، میان مورخان اختلافاتی وجود دارد؛ در این مقاله سعی شده قولی که از نظر تاریخی و کلامی با انگارهایی شیعی سازگارتر است انتخاب، و بدان پرداخته شود.

روز دفن شهدا
مورخان در مورد روزی که اجساد مطهر شهدا دفن شده­ اند اختلاف نظر دارند عده ­ای روز یازدهم[۱] و برخی دیگر هم روز سیزدهم محرم[۲] را زمان دفن شهدای کربلا بیان کرده­اند. علما و مورخان اهل سنت، بالاتفاق بر این باورند که مراسم تدفین امام حسین(ع) و یارانش در روز یازدهم محرم سال شصت و یک هجری صورت گرفته است.[۳]

سرشناس­ترین مورخان شیعه نیز با اهل سنت، در این که روز یازدهم محرم زمان دفن شهدای کربلا توسط طایفه بنی­اسد است، موافقند. شیخ مفید در ارشاد و سید بن طاوس در لهوف و ابن شهر آشوب در المناقب از جمله بزرگانی هستند که این نظر را تأیید کرده­اند. از جمع روایات نقل شده در این کتب، چنین برمی­آید که دفن شهدا در همان روزی انجام گرفته که عمر بن سعد از کربلا خارج شد؛ یعنی روز یازدهم. در این صورت دفن شهدا در عصر آن روز صورت پذیرفته است؛ چرا که بنابر نقل تاریخ عمر بن سعد بعد از ظهر روز یازدهم راهی کوفه شده بود.[۴]

دفن شهدا
بنا بر برخی اقوال، پس از رفتن ابن­سعد و یارانش، جماعتی از بنی­اسد که در نزدیکی کربلا منزل داشتند به صحنه کربلا وارد شدند و چون آن بدنهای پاک و مقدس را به آن وضع دیدند دانستند که این بدنها، اجساد مطهر حسین(ع) و یاران اوست، پس صدا به شیون و زاری بلند کردند و در شب موقعی که ایمن از دشمن بودند بر امام حسین(ع) و یارانش نماز گذاردند و آنها را دفن نمودند.

امام(ع) را در موضع فعلی آن و علی اصغر را پایین پای آن حضرت(ع) دفن کردند، قبری هم برای اهل بیت امام(ع) حفر نمودند و قبری نیز برای یاران امام(ع) در پایین پای حضرت(ع) در نظر گرفتند و آنان را در آنجا به خاک سپردند. بدن مبارک عباس(ع) را نیز در همان قبری که فعلاً قبر او شناخته می­شود و در همان جایی که به شهادت رسیده بود دفن نمودند.[۵]

اما بر پایه نقلی دیگر، «دفن شهدا برای بنی­اسد امکان پذیر نبود، زیرا آنان اهل روستاهایی بودند که در میدان نبرد شرکت نداشتند و بدون راهنمایی کسی که از همه آن شهیدان شناخت کامل داشته باشد قادر به شناسایی و دفن آنان نبودند به ویژه آن که سرهای شهدا را بریده بودند از این­رو دفن دقیق و همراه با شناخت شهدا بدون وجود راهنمایی آگاه، امکان پذیر نبود و از سوی دیگر با توجه به این باور که کار دفن امام(ع) را کسی جز امام(ع) نمی­تواند بر عهده بگیرد ناگزیر ما را به این مطلب می­رساند که این راهنما باید امام سجاد(ع) بوده باشد. اما این حضور باید به صورت خارق­العاده بوده باشد، چرا که ایشان در آن زمان در بند اسارت دشمنان به سر می­برد.

با توجه به این گفته، برخی دیگر از مصادر شیعی چنین بیان داشته­اند که: بنی­اسد در دفن شهدای کربلا، متحیر و سرگردان بودند، چرا که کوفیان بین سرها و بدنهای شهدا جدایی انداخته بودند و بدنها قابل شناسایی نبودند. در این هنگام امام سجاد(ع) به کربلا تشریف آوردند و آنان را در این امر یاری کردند. ایشان با یاری مردان بنی­اسد نخست پیکر مطهر پدر بزرگوارشان را پیدا کردند و پس از گریه زاری فراوان، آن را روی قطعه حصیری ­گذاشتند و به آرامگاه فعلی­اش آوردند؛ سپس اندکی از خاک محل دفن را کنار زدند قبری ساخته و پرداخته ظاهر شد. سپس امام زین­العابدین(ع)، دستها را زیر بدن مبارک امام حسین(ع) قرار دادند و فرمودند: «بسم الله و فی سبیل الله و علی ملة رسول الله صدق الله و رسوله ما شاء الله،و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.»

آن گاه به تنهایی، بدن مطهر را در داخل قبر گذاشت؛ ایشان در حالی که دیگران را از کمک در تدفین امام(ع)، باز می­داشت فرمودند: «با من کسانی هستند که مرا یاری دهند.» وقتی حضرت(ع) بدن را در قبر نهاد صورت مبارکش را بر گلوی بریده ابی عبدالله الحسین(ع) نهاد و در حالی که اشک بر گونه­هایش جاری فرمود: «طوبی لأرض تضمنت جسدک الطاهر فان الدنیا بعدک مظلمه و الآخره بنورک مشرقه و اما اللیل فمسهد و الحزن فسرمد او یختار الله لاهل بیت دارک التی انت بها مقیم و علیک منی السلام یابن رسول الله و برکاته؛ چه مبارک است زمینی که بدن مطهر تو را در برگرفته است؛ دنیا بعد از تو تاریک است و آخرت با نور جمال تو روشن و نورانی.

بعد از تو شبهای­مان سخت و حزنهایمان طولانی است؛ تا آن زمان که خداوند سر منزلی را که تو مقیم آن شده­ای برای اهل بیت(ع) و خاندانت اختیار کند ای زاده رسول خدا(ص) سلام و رحمت خدا و برکات او بر تو باد.» آنگاه قبر را پوشانید و با انگشت مبارک روی قبر امام(ع) نوشتند: «هذا قبر الحسین بن علی بن ابیطالب(ع) الذی قتلوه عطشانا غریبا.» سپس برادر گرامی­اش -علی اکبر(ع)- را در پایین پای امام(ع) دفن کردند و بقیه هاشمیین و اصحاب را در قبر دیگر در زیر پای امام حسین(ع) دفن نمودند. سپس امام(ع) به همراه بنی­اسد به نهر علقمه رفتند؛ در آنجا با مشاهده پیکر پاک عمویش -عباس(ع)،- خود را بر روی بدن ابوالفضل(ع) افکند و گلوی مبارکش را بوسید.

امام(ع) در حالی که به شدت می­گریست، ­فرمود: «علی الدنیا بعدک العفا یا قمر بنی­هاشم و علیک منی السلام من شهید محتسب و رحمة الله و برکاته؛ بعد از تو ای قمر بنی­هاشم خاک بر سر این دنیا؛ و سلام من به تو و رحمت و برکات الهی بر تو باد.» آنگاه برایش قبری حفر کرد و همانند پدر شهیدش به تنهایی او را درون قبر گذاشت و به بنی­اسد فرمود: «کسی با من هست که کمکم می­کند» سپس بدن شریف عباس(ع) را دفن کردند.»[۶]

این گزارش به وسیله روایتی که از امام رضا(ع) نقل شده نیز تأیید می­شود. راوی می­گوید: «من نزد امام رضا(ع) بودم که علی بن ابی­حمزه، ابن­سراج و ابن­مکاری بر حضرت(ع) وارد شدند. علی پس از گفتگو با حضرت(ع) درباره امامت ایشان، گفت: "از پدران شما برای ما روایت کرده­اند که کار امام(ع) را کسی جز امامی مانند خودش بر عهده نمی­گیرد.[پس چگونه است که پس از شهادت پدر بزرگوارتان امام موسی کاظم(ع) شما حضور نداشتید و متقبّل امر کفن و دفن ایشان نشدید]" امام(ع) فرمود: "بگو ببینیم حسین بن علی(ع) امام بود یا غیر امام؟" گفت: "امام(ع) بود". فرمود: "چه کسی عهده­دار کارش بود." گفت: "علی بن الحسین(ع)" فرمود: "علی بن الحسین(ع) کجا بود." گفت: "در کوفه در زندان ابن­زیاد." امام(ع) فرمود: "چگونه در حالی که زندانی بود عهده­دار کار پدرش گردید." گفت: "دور از چشم آنان رفت و پدرش را کفن و دفن نمود و بازگشت." امام(ع) فرمود: "آن کسی که به علی بن الحسین(ع) امکان داد به کربلا برود و کار پدرش را بر عهده بگیرد به صاحب این امر نیز امکان می­دهد که به بغداد برود و کار پدرش را عهده­دار گردد."»[۷]

آنچه که در این روایت به صراحت بدان اشاره شده است خارق­العاده بودن حضور امام سجاد(ع) در کربلا و همراهی با بنی­اسد در تدفین شهدای کربلا است.

همچنین نقل شده است که به هنگام دفن شهدای کربلا اقوام و خویشاوندان و به نقلی مادر حر بن یزید ریاحی، جنازه او را به محلی که اکنون به آرامگاه حر بن یزید ریاحی معروف است بردند و در آنجا دفن نمودند.[۸]

همچنین نقل است طایفه بنی­اسد راضی نشدند که پسر عم خویش - حبیب بن مظاهر - با دیگر یاران امام(ع) دفن شود از این­رو او را در جایی جدا از دیگران و در محلی در بالا سر امام(ع) که امروز به قبر حبیب شناخته شده است دفن کردند.[۹]

محل دفن سر مطهر امام حسین(ع)
در این مورد چند قول وجود دارد:

قول اول: حضرت سجاد(ع) سر مبارک را به کربلا بازگردانیده و به بدن سید الشهدا(ع) ملحق نمود. علامه مجلسی در بحارالانوار و بسیاری دیگر این موضوع را تاکید می‌کنند.

قول دوم: نجف اشرف در کنار مرقد امیر المؤمنین(ع).

قول سوم: حومه کوفه.

قول چهارم: بقیع.

قول پنجم: محل فعلی مقام رأس الحسین(ع) در مسجد اموی دمشق.

قول ششم: در مصر دفن شده است.

در میان این اقوال، به فرموده امامان معصوم علیهم السلام، قول اول صحیح است. سید بن طاووس در لهوف(ج ۲، ص ۱۱۲) و شیخ طوسی نیز با همین نظر موافقند.

در مورد زمان ملحق شدن سر به بدن، به گفته علامه مجلسی، امام سجاد(ع) در روز اربعین اول یعنی بیستم ماه صفر سال ۶۱، با سایر اهل بیت(ع) از شام وارد کربلا شده و سر امام حسین (ع) را به بدن ایشان ملحق کرده است.

نخستین زائر کربلا

جابر بن عبدالله انصاری نخستین کسی بود که سنت زیارت اربعین امام حسین(ع) را پایه‌گذاری کرد. وقتی خبر شهادت امام حسین(ع) و یاران بزرگوارش به مدینه رسید، جابر که از دو چشم نابینا بود مدینه را به قصد زیارت کربلا ترک کرد.

در این سفر شخصیتی دانشمند و مفسری بزرگ به نام «سَعدبن جُناده» همراه جابر بود.

پس از وارد شدن به کربلا در رود فُرات غسل کردند و به کنار مرقد مطهر امام حسین(ع) رفتند و آن حضرت را با زیارتی به نام زیارت اربعین زیارت کردند.

منابع:

[۱]-البلاذری، احمد بن یحیی؛ انساب الاشراف، تحقیق محمد باقر محمودی، بیروت، دارالتعارف، چاپ اول، ۱۹۷۷، ج۳، ص۲۰۵؛ الطبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۹۶۷،ج۵، ص۴۵۵؛ المسعودی، علی بن الحسین؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، قم، دارالهجره، چاپ دوم، ۱۴۰۹، ج۳، ص۶۳ و ابن­شهرآشوب؛ مناقب آل­ابیطالب، قم، علامه، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۱۱۲.

[۲]-المقرم، عبد الرزاق الموسوی ؛ مقتل الحسین(ع)، بیروت، دارالکتاب الاسلامیه، چاپ پنجم، ص۱۹۷۹، ص۳۱۹.

[۳]-البلاذری، پیشین، ص۲۰۵؛ الطبری، پیشین، ص۴۵۵؛ المسعودی، پیشین، ص۶۳ و ابن­اثیر، علی بن ابی­الکرم؛ الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر-داربیروت، ۱۹۶۵،ج۴، ص۸۰.

[۴]-سید بن طاوس؛ الملهوف علی قتلی الطفوف، جمع آوری عبدالزهرا عثمان محمد، قم، المعد، چاپ اول، ۱۹۸۸، ص۱۰۷.

[۵]-شیخ مفید؛ الارشاد، قم، کنگره شیخ مفید، ص۱۴۱۳، ج۲، ص۱۱۴و طبرسی؛ اعلام الوری بأعلام الهدی، تهران، اسلامیه، چاپ سوم، ۱۳۹۰ق، ج۱، ص۴۱۷.

[۶]-المقرم، پیشین، صص۳۱۹-۳۲۱.

[۷]-کشی، محمد بن عمر؛ رجال الکشی، مشهد، دانشگاه مشهد، ۱۳۴۸ش، صص۴۶۳-۴۶۴ و مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار(ع)، تهران، اسلامیه، بی­تا،ج۴۵، ص۱۶۹.

[۸]-الامین، محسن؛ اعیان الشیعه؛ تحقیق حسن الامین، بیروت، دارالتعارف، بی­تا،ج۱، ص۶۱۳ و المقرم، پیشین، صص۳۲۱.

[۹]- الامین، پیشین، ص۶۱۳.
نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ سیزدهم محرم؛ اسرای اهل بیت(ع) در زندان کوفه

۱. اسرای اهل بیت(ع) در مجلس ابن زیاد
پس از آن‌که اسرا و سرهای مقدس شهدای کربلا را در شهر کوفه گردانیدند، ابن زیاد در کاخ خود نشست و دستور داد سر مطهر امام حسین (ع) را در برابرش گذاشتند. آن‌گاه زنان و کودکان آن حضرت را به همراه امام سجاد(ع)، در حالی که به طناب بسته بودند وارد مجلس کرده، در برابر تخت آن ملعون ایستاده نگاه داشتند.

۲. اسرای اهل بیت (ع) در زندان کوفه

پس از مجلس سوم ابن زیاد، اهل بیت (ع) را با غل و زنجیر وارد زندان کوفه کردند.

۳. خبر شهادت امام حسین (ع) در مدینه و شام

ابن زیاد به مدینه و شام، نامه نوشت و خبر شهادت امام حسین (ع) را منتشر ساخت.

۴. شهادت عبدالله بن عفیف

"عبدالله بن عفیف ازدی" از اصحاب امیرالمومنین (ع) بود که در جنگ‌های جمل و صفین دو چشم خویش را از دست داده و از آن پس مشغول عبادت بود او هنگامی که شنید پسر زیاد به امیرالمومنین و امام حسین علیهم السلام نسبت کذب و دروغگویی می‌دهد، از میان جمعیت برخاست و گفت: "ساکت باش ای پسر مرجانه، دروغگو تویی و پدر تو که به تو این مقام را داد. ای دشمن خدا، فرزندان پیامبر (ص) را می‌کشی و در منابر مومنین این چنین سخن می‌گویی؟" ماموران خواستند متعرض او شوند که با کمک قبیله‌اش به خانه رفت، ولی بعد آمدند و خانه او را محاصره کردند. پس از رشادت‌های او و دخترش، دستگیر شده و همان‌طور که از خدا خواسته بود به دست بدترین خلق یعنی ابن زیاد به شهادت رسید.

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ فریاد و سکوت امام سجاد(ع) در خفقان اموی

فریاد و سکوت امام سجاد(ع) در خفقان اموی
 
معاون پژوهشی پژوهشکده حدیث با اشاره به شرایط تاریخی دوران امامت حضرت سجاد(ع) بر نقش ایشان در پرورش عالمان دینی و احیای اسلام واقعی تأکید کرد و گفت: بر اساس منابع تاریخی جامعه اسلامی دچار یک فساد همه گیر شده بود و امام سجاد(ع) در این شرایط دست به پرورش شاگردان علوم دینی زدند.
 
 
به گزارش مهر، علی بن الحسین (ع) مشهور به زین‌العابدین و سجاد، چهارمین امام شیعه است که بنا به قول مشهور در پنجم شعبان سال ۳۸ هجری متولد شد. برخی از مورخان معتقدند که امام زین العابدین(ع) در واقعه جانگداز و خونین کربلا ۲۲ ساله بوده و بعضی دیگر نوشته اند که از سن مبارکش ۲۴ سال می گذشت. امام سجاد(ع) در قیام خونین کربلا مدت کوتاهی - بنا به مشیت الهی - بیمار بود و پس از بهبودی، مدت ۳۴ سال امامت و زعامت جامعه مسلمین را تداوم بخشید.
اسوه علم و حلم امام زین العابدین(ع)، پس از یک عمر مجاهدت در راه خدا و پس از ابلاغ پیام عاشورا به جوامع بشری، سرانجام به روایتی در ۱۲ و به روایتی در ۲۵ محرم سال ۹۵ ه.ق به دست هشام و یا ولیدبن عبدالملک مسموم و به شهادت رسید و بدن مطهرش را در کنار تربت پاک امام حسن مجتبی(ع) در بقیع به خاک سپردند.

فریاد و سکوت امام سجاد(ع) درسی برای شیعیان
حجت الاسلام احمد غلامعلی معاون پژوهشی پژوهشکده علوم و معارف حدیث در باره شرایط تاریخی دوران امامت حضرت علی بن الحسین(ع) به خبرنگار مهر گفت: امام زین العابدین(ع) در ۱۱ محرم سال ۶۱ مسئولیت امامت جامعه را در حالی بر دوش می کشد که هیچ فرد همراه اثرگذاری در میان عالمان در آن دوران برای ایشان وجود نداشت. این نکته، سختی کار امام را نشان می دهد. چون اگر کسانی بودند که به امامت اباعبدالله الحسین(ع) و پس از او امام سجاد(ع) اعتقاد داشتند و اهل کار هم بودند باید در واقعه کربلا حضور می داشتند در حالیکه افرادی چون محمدبن حنفیه، ابن عباس و ... با همه بزرگی شان در صحرای کربلا حضور نداشتند.وی افزود: پس امام سجاد کسی را ندارد که کاملا مطیع دستگاه امامت باشد اگر چنین بود به کربلا می آمدند. امام سجاد(ع) باید کار را از صفر شروع می کرد. تربیت شاگردان و امتداد دین واقعی که همان دین جدشان پیامبر اکرم(ص) بود و از طرفی تبیین معارف دین و مشخص کردن هر کدام از اخلاقها و رفتارهای دینی و نیز اعتقادات دینی از جمله برنامه های امام بود.

این محقق علوم حدیثی یادآور شد: حضرت زین العابدین(ع) از روز ۱۱ محرم سال ۶۱ با رفتارشان به ما شیعیان می آموزد که کجا باید سخن گفت و کجا نباید. وقتی در دربار عبید الله بن زیاد است امام سجاد(ع) یک موضع گیری بسیار زیبایی در برابر تفکر جبرگرایی دشمن انجام می دهد و بعد از یکی دو صحبت امام ساکت هستند تا شام. و این نشان می دهد که ما باید در یک برهه ای صحبت کنیم و در برهه هایی سکوت ما رساتر خواهد بود.

مقابله امام سجاد(ع) با تفکر جبرگرایی
حجت الاسلام غلامعلی افزود: در شام هم ایشان سخنرانی فوق العاده ای در دربار یزید دارند. وقتی امام سجاد در مجلس یزید می خواهد صحبت کند می گوید اجازه می دهید بر بالای این تخته پاره ها بروم و صحبت کنم؟ حضرت با این کلام از لفظ منبر استفاده نمی کند و با این سخن نشان می دهد منبر وقتی منبر است که جایگاه پیامبر حفظ شود وقتی جایگاه رسول خدا حفظ نشود این منبر تخته پاره ای بیش نیست.وی با اشاره به فعالیت های مؤثر امام سجاد(ع) در مدینه و احیای اسلام در جامعه آن دوره که دچار فساد شده بود، تصریح کرد: حضرت سید الساجدین(ع) در مدینه تربیت شاگردان را به مدت ۳۴ سال ادامه دادند. اولین چیزی که ایشان در طول مسیر از کربلا به مدینه به شیعیان می آموزند کی و چگونه سخن گفتن است.

معاون پژوهشی پژوهشکده علوم و معارف حدیث تأکید کرد: در دربار ابن زیاد وقتی دشمن می خواهد تفکر جبرگرایی را ترویج کند به این معنا که هرکاری چه خوب چه بد را همه را خدا انجام می دهد را جا بیندازد ایشان با جواب خود بطلان این تفکر را نشان می دهد.وی افزود: وقتی ابن زیاد رو به امام سجاد(ع) می پرسد تو کیستی؟ امام می فرماید: من علی بن الحسین هستم. ابن زیاد می گوید: مگر خدا علی بن حسین را در کربلا نکشت. امام سجاد پاسخ می دهد: الله یتوفی الانفس حین موتها. امام با این پاسخ می خواهد بگوید خداوند جانها را وقتی می گیرد که زمانش رسیده باشد و این شما بودید که پیش از این زمان دست به این کار زدید. در واقع امام با این سخن تأکید می کند که کارهای خطای خود را به نام خدا تمام نکنید.

غلامعلی با اشاره به سخنرانی امام سجاد در شام گفت: در مجلس یزید هم ما می بینیم که چگونه امام سجاد(ع) با سخنرانی خود یزید و بنی امیه را رسوا می کند. یزید که خود را به عنوان خلیفه مسلمین و جانشین پیامبر(ص) جا انداخته بود، در این مجلس امام سجاد(ع) خود را به فرزند مکه، زمزم، به منا، به فرزند پیامبر و... یعنی به تمامی شاخصهای اسلام معرفی می کند که یکباره همگان برایشان این سؤال پیش می آید که این شاخصهای اسلام را باید خلیفه مسلمین داشته باشد پس این فرد چرا دارای این شاخصهاست؟!وی افزود: در اینجاست که یزید کوتاه می آید و این سخنرانی امام باعث می شود که یزید اهل بیت را با احترام روانه مدینه کند و حتی در واقعه حره که دو سال بعد اتفاق افتاد و لشکر یزید آن فجایع را انجام دادند به امام سجاد و خانواده ایشان هیچ تعرضی نشد و این نشان می دهد که امام چگونه سخن گفت و در کجا سکوت کرد تا این دستاورد عظیم را بعدها داشته باشد.

فساد در شهر پیامبر بیداد می کرد/ گریستن مردم مدینه از رفتن زن آوازه خوان
وی با اشاره به شرایط تاریخی و فرهنگی شهر مدینه در سالهای ابتدایی امامت حضرت سجاد(ع)، گفت: بر اساس منابع تاریخی جامعه اسلامی دچار یک فساد همه گیر شده بود به گونه ای که نوشته اند بعد از یزید، مدینه یعنی شهر پیامبر مرکز زنان آوازه خوان شده بود و وقتی خلیفه بعد از یزید یعنی « عمربن عبدالعزیز» می خواست از مدینه یک زن آوازه خوان را به قیمت ۲۰ هزار دینار بخرد مردم مدینه از اینکه او می خواهد از شهرشان برود تا بیرون شهر او را همراهی کرده و می گریستند! وضعیت جامعه اسلامی بدین شکل شده بود. امام سجاد(ع) در این شرایط عنصر دعا را برمی گزینند تا معارف اصیل را در این قالب زیبا منتقل کنند.

معاون پژوهشی پژوهشکده حدیث تأکید کرد: امام با مدیریتی که داشتند توانستند به همراه عمه گرامی شان حضرت زینب(س) کاروان اهل بیت را با عزت تمام از کربلا به مدینه بازگردانند. با نگاهی به نوع مدیریت امام سجاد(ع) متوجه می شویم که آنها در عین حال که مظلومیت خود را بیان می کردند اما این مظلومیت را همراه با عزت و عظمت داشتند.

این محقق علوم حدیثی تأکید کرد: نکته بعدی این است که وقتی امام به مدینه برمی گردند باید تربیت شاگردان را آغاز کنند لذا دو سه شاگرد را از جمله «ابوخالد کابلی» و «یحیی بن ام طویل» را به طور ویژه پرورش می دهند و از این دو سه نفر می خواهد که تشنگان دانش، اخلاق و معارف را پیدا کنند و آنها را با امام آشنا نمایند.

نقش امام سجاد(ع) در پرورش بزرگان علوم دینی
حجت الاسلام غلامعلی افزود: امام سجاد مثل این ایام در سال ۶۱ در مدینه هیچ طرفداری نداشتند اما ۳۴ سال بعد با این کار مداوم تربیتی به جایی می رسد که وقتی مثل چنین روزی بدن مطهر امام سجاد(ع) را در مدینه تشییع می کنند به قدری جمعیت زیاد بوده که از جایی که جنازه را بلند می کنند و تا جایی که در بقیع بر زمین می گذارند جمعیت به هم متصل بوده است. یعنی در محرم ۶۱ علیرغم شهادت امام حسین(ع) امام سجاد(ع) در مدینه پایگاه اجتماعی نداشتند و مردم هنوز متوجه خباثت یزید و ال امیه نشده بودند اما تا سال ۹۵ که امام به شهادت می رسد ، بسیاری از افراد چه شیعه و چه سنی طرفدار ایشان بودند و بزرگان آن دوره از جمله «سعید بن مصیب» که از علمای آن دوره و از قراء بودند نقل می کنند که وقتی امام می خواستند به مکه مشرف شوند هزار نفر از اینگونه افراد مفسر چه شیعه و چه سنی، ایشان را همراهی می کردند.وی در ادامه به تبیین عوامل موفقیت امام سجاد(ع) در احیای دین اسلام پرداخت و گفت: بهره گیری از واقعه عاشورا یکی از مسائلی است که امام سجاد(ع) بر آن بسیار تأکید داشتند به نحوی که هر زمان که اقتضا می کرد واقعه عاشورا را یادآوری می فرمود. عامل دیگر موفقیت امام زین العابدین(ع) سرمایه گذاری ایشان بر قشر فرهنگی و نیز تک تک مردم بود و نیز استفاده ایشان از ابزار دعا برای انتقال معارف الهی از دیگر عوامل به شمار می رود.
وی با اشاره به ادعیه به جا مانده از امام سجاد(ع) یادآور شد: صحیفه سجادیه در واقع دارای ۷۵ دعا بوده که هم اکنون تنها ۵۴ دعای آن به دست ما رسیده است اما مجموع دعاهای که از امام سجاد(س) بر جای مانده است حدود ۲۵۴ دعا می باشد.

سخنرانی پیش از خطبه نماز جمعه امام سجاد(ع) در حکومت بنی امیه
حجت الاسلام غلامعلی در ادامه تأکید کرد: نکته دیگر از عوامل موفقیت امام سجاد(ع) در حفظ معارف الهی و آموزه های اصیل اسلامی، استفاده ایشان از موقعیتهای مختلف برای سخنرانی است. برای نمونه امام سجاد(ع) در اواخر عمر شریفشان، وقتی فرمانروای مدینه «عمربن عبدالعزیز» از ایشان برای سخنرانی قبل از خطبه های نماز جمعه دعوت می کند، امام نمی گوید اینها حکومت جور و ستم هستند من با آنها همکاری نمی کنم بلکه ایشان از این فرصت استفاده کرده و طی سخنرانی خود مواعظ اخلاقی را مطرح می کنند که این یک حرکت جهادی از سوی امام به شمار می رود.وی با اشاره به تأثیرگذاری واقعه عاشورا پس از سالها بر مردم مدینه تأکید کرد: جامعه مدینه ۲ سال بعد از فاجعه عاشورا تازه متوجه خباثت یزید می شود و آن هم زمانی است که «عبدالله بن حنظله» که از تابعین بود به همراه دیگر بزرگان مدینه برای اینکه ببیند که خلیفه مسلمین چگونه است به شام رفته و در این سفر تازه متوجه می شود که خلیفه مسلمین چه فرد فاسدی است و پس از بازگشت همراه مردم مدینه علیه یزید و بنی امیه قیام می کند اما لشکر یزید به مدینه آمده و آنها را قتل عام می کند. ۲ سال پیش و قبل از حرکت امام حسین(ع) از مدینه، اباعبدالله الحسین(ع) همین مسائل را در مورد یزید می فرمود اما آنها امام را همراهی نکردند.

معاون پژوهشی پژوهشکده علوم و معارف حدیث، افزود: در سال ۶۳ مردم مدینه که حاضر نشده بودند در سال ۶۱ امام حسین(ع) را همراهی کنند چه هزینه ای را پرداخت کردند؟ ۱۰ هزار کشته! و چه دستاوردی داشتند؟ هیچ! و پس از اینکه بر جان و ناموسشان تجاوز شد به مانند بردگان با یزید بیعت کردند. مردم مدینه بعد از واقعه حره متوجه شدند که با امام همراه شدن هزینه کم اما دستاورد زیاد دارد و بدون امام هزینه زیاد و دستاورد هیچ خواهد بود.

انتشار«رساله زهد» امام سجاد درباره سبک زندگی در یمن
وی در ادامه تأکید کرد: امام سجاد همچنین به مسائل جزئی امت اسلامی توجه داشتند. از امام زین العابدین(ع) دو رساله حقوق و زهد به جای مانده است که «رساله زهد» ایشان که با بحثهای امروز سبک زندگی به نوعی همخوانی دارد در زمان خود حضرت در یمن منتشر شد و ما چنین چیزی نداشتیم که آثار و سخنرانی های ائمه اطهار در زمان خودشان منتشر شود و این نشان می دهد که امام سجاد(ع) با بهره گیری از واقعه عاشورا، ارتباط با نسل فرهنگی، استفاده از شیوه دعا و... توانستند به گونه ای بحث امامت را سامان دهند.

حجت الاسلام غلامعلی در پایان تصریح کرد: ما همگی از امام باقر(ع) به عنوان شکافنده علم یاد می کنیم و این در حالی است که شاگردان اولیه امام باقر(ع) را امام سجاد(ع) تربیت فرمود و آن نخبگانی که شاگردان امام باقر(ع) را تشکیل می دادند و موجب رونق مدرسه شیعه شدند اینها در واقع همه دست پرورده امام سجاد(ع) بودند.
نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ نقش علامه قاضی در ترسیم جغرافیای کربلا

نقش علامه قاضی در ترسیم جغرافیای کربلا
 
علامه سید علی‌آقا قاضی کسی بود که از طریق مکاشفات بسیار برای نخستین بار محل دقیق ورود قافله امام حسین(ع) به کربلا را مشخص کرد.
 
 
به گزارش فارس، علامه آیت‌الله سید محمد حسین حسینی طهرانی در خصوص حالات عرفانی سید علی آقا قاضی(ره) نسبت به حضرت سید الشهداء علیه‌السلام در جلد دوم کتاب «مطلع انوار» آورده است:
مرحوم آیت‌الله شیخ عباس قوچانی می‌گوید: سید علی آقا قاضی در واخر عمر یک‌ حالت تحیر، شیفتگی و بی‌قراری مخصوص نسبت به حضرت اباعبدالله الحسین(ع) داشت. هر روز هنگام طلوع آفتاب و به خصوص وقت غروب آفتاب گریه می‌‌کرد و در ایام عزاداری سراسیمه و سر برهنه، والِه بود.

علامه طهرانی ادامه می‌دهد: مرحوم قاضی برای زیارت حضرت سیدالشهداء(ع) از نجف اشرف، زیاد به کربلای معلی می‌‌آمد و با سایر زوار از عرب، در کوچه و بازار می‌‌آمیخت. هیچ‌گاه دیده نشد که در مسافرخانه یا هتلی برود، بلکه به مساجد و مدارس می‌رفت و چه بسا کنار خیابان روی خاک می‌خوابید.

بسیاری از اوقات که در صحن مطهر جا برای توقف بود، در خود صحن بیتوته می‌کرد و تا صبح به زیارت و نماز و دعا مشغول بود و احیاناً هم روی سنگ فرشِ صحن، عبای خود را بر روی خود کشیده می‌‌خوابید.مرحوم قاضی می‌‌گفت: من در تمام نقاط صحن مطهر خوابیده‌‌ام؛ در تمام مدت عمر که به این‌ جا مشرف بوده‌‌ام هر شب را در نقطه‌‌ای بیتوته کرده و خوابیده‌‌ام به طوری که جایی به قدر وسعت بدن من، یافت نمی‌شود که در آن نخوابیده باشم.

سید علی آقا قاضی، محل ورود قافله امام حسین(ع) را در ابتدای ورود به کربلا از مدینه، مشخص کرده بود و آن مکانی بود در قست شمالی مضجع مبارک که تقریباً فاصله آن تا صحن مطهر کم نبود؛ یعنی در حال خروج از درب شمالی (در سِدر) و عبور از تمام بازار واقع در آن قسمت، تا برسد به شریعه حسینی، آن محل را قرب مقامی که فعلاً معروف به مقام امام زین العابدین(ع) معرفی کرد و آن را نیز به بعضی از شاگردان خویش نشان داده بود.

* «حضرت ابوالفضل» کعبه اولیاست
مرحوم علامه حسینی طهرانی با تاکید به این مطلب که: شاگردان آیت‌الله قاضی(ره) حضرت اباالفضل العباس(ع) را «کعبه اولیاء‌» می‌گفتند، خاطر نشان می‌کند: مرحوم قاضی پس از سیر مدارج و معارج و التزام به سلوک و مجاهده نفس و واردات قلبیه و کشف بعضی از حجاب‌های نورانی، چندین سال گذشته بود و هنوز وحدت حضرت حق تعالی تجلی ننموده و یگانگی و توحید وی در همه‌ عوالم در پس پرده خفا باقی بود، و مرحوم قاضی به هر عملی که متوسل می‌شد این حجاب گشوده نمی‌‌شد.

تا هنگامی که وی از نجف به کربلا برای زیارت تشرف پیدا کرده و پس از عبور از خیابان عباسیه (خیابان شمالی صحن مطهر) و عبور از در صحن، در آن دالانی که میان در صحن و خود صحن است و نسبتا قدری طویل است شخص دیوانه‌ای به او می‌گوید: ابوالفضل کعبه اولیاء است.

مرحوم قاضی همین که وارد رواق مطهر می‌شود در وقت دخول در حرم، حال توحید به او دست می‌دهد و تا ۱۰ دقیقه باقی می‌ماند؛ و سپس که به حرم حضرت سیدالشهداء(ع) مشرف می‌شود در حالی‌که دست‌های خود را به ضریح مقدس گذاشته بود، آن حال قدری قوی‌‌تر دست می‌‌دهد و مدت یک ساعت باقی می‌ماند؛ دیگر از آن به بعد مرتباً، متناوباً و سپس متوالیاً حالت توحید برای وی بوده است.
نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ رخدادهای شگفت‌ پس از شهادت امام حسین‌(ع)

رخدادهای شگفت‌ پس از شهادت امام حسین‌(ع)
 
اگر شهادت ابی‌ عبدالله‌ علیه‌ السلام اجزای مختلف عالم هستی را به گریستن واداشت، امر غریبی نیست که انبیای الاهی، فرشتگان و جنیانِ باایمان نیز بر این مصیبت بزرگ بگریند و عزادار شوند.

 

4.گریة اجزای نظام هستی

در روایات متعددی چنین آمده که پس از شهادت امام حسین‌علیه‌السلام، زمین، آسمان و دیگر اجزای نظام هستی بر کشته شدنش گریستند. فراوانی این روایات به گونه‌ای است که جای تردیدی دربارة اصل این رخداد باقی نمی‌گذارد، و مهم، مفهوم و معنای این گونه روایات است. این روایات، به جز اهل‌بیت‌علیهم‌السلام و اصحاب آنان، از طریق اهل سنت نیز نقل شده‌اند.در روایاتِ رسیده از اهل بیت‌علیه‌السلام، معمولاً به آیة 29 از سورة دخان اشاره شده است که مربوط به هلاکت فرعون و قوم است: «پس آسمان و زمین بر آنان نگریستند و آنان از مهلت‌یافتگان نبودند».

سپس در ادامة این دسته روایات آمده است که در طول تاریخ، آسمان و زمین، تنها بر دو تن گریستند که عبارتند از: یحیی‌بن‌زکریا‌علیه‌السلام و حسین‌بن‌علی؛ جعفربن‌محمدبن‌قولویه قمی(محدث بزرگِ شیعه در قرن چهارم) در باب بیست و هشتم کتاب کامل الزیارات، با عنوان «بکاء السماء والارض علی قتل الحسین ‌علیه ‌السلام و یحیی‌بن‌زکریا‌علیه ‌السلام » بیست و هفت روایت در این باره آورده است. 1

و باب‌های دیگری نیز با عنوان‌های «بکاء جمیع ما خلق الله علی الحسین‌علیه‌السلام »‌ با نه روایت، و«بکاءالملائکة علی الحسین‌علیه‌السلام » با بیست روایت و «نوح الجن علی الحسین‌علیه‌السلام » با ده روایت به چشم می‌خورد. 2در دومین روایت باب بیست و هشتم که به طور مسند از ابراهیم نخعی نقل شده، آمده که روزی امیر مؤمنان علی‌علیه‌السلام وارد مسجد شد و در گوشه‌ای نشست و اصحابش نیز گرد او حلقه زدند. در این هنگام، فرزندش حسین‌علیه‌السلام وارد مسجد شد و نزد پدر رفت.

امیر مؤمنان‌علیه‌السلام در حالی که دست مبارکش را بر سر فرزندش نهاده بود فرمود: «فرزندم! خداوند اقوامی را در قرآن کریم مورد سرزنش قرار داده و فرموده: فما بکت علیهم السماء والارض وماکانوا منظرین؛ آنگاه حضرت افزود: به خداوند سوگند، تو را خواهند کشت، سپس آسمان و زمین بر تو خواهند گریست». 3

از این روایت برمی‌آید که تمامی آنچه در آسمان و زمین است بر قتل امام حسین‌علیه‌السلام گریسته است. این معنا، طبق روایت مفصلی از امام صادق‌علیه‌السلام خطاب به زراره به صورت واضح‌تری بیان شده است. در این روایت می‌خوانیم:«ای زراره‍! آسمان، چهل روز بر حسین‌علیه‌السلام با خون گریست، و زمین چهل روز با سیاهی برحسین‌علیه‌السلام گریست. و خورشید چهل روز، با کسوف و سرخی بر حسین‌علیه‌السلام گریست. و همانا کوه‌ها از هم پاشیدند، و دریاها متلاطم شدند. و فرشتگان چهل روز بر حسین‌علیه‌السلام گریستند...».4

در روایت دیگری از امام صادق‌علیه‌السلام می‌خوانیم که: «پس از شهادت امام حسین‌علیه‌السلام آسمان‌های هفت‌گانه و زمین‌های هفت‌گانه و آنچه در آنها و بین آنهاست، و آنچه از مخلوقات الهی در بهشت و دوزخ قرار دارند، و آنچه دیده می‌شود و آنچه دیده نمی‌شود همگی بر ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام گریستند، به جز سه چیز که بر آن حضرت نگریستند...».5آن حضرت سپس در پاسخِ راوی، آن سه چیز را بصره و دمشق و آل ‌عثمان‌بن‌عفان معرفی فرمود. در روایت ابوبصیر از امام باقر‌علیه‌السلام نیز آمده که انس و جن و پرندگان و وحوش بر امام حسین‌علیه‌السلام به گونه‌ای گریستند که اشکشان جاری شد.6

آن حضرت در روایتی دیگر، پس از اشاره به آیة لَم نَجْعَل لَهُ من قبل سمیاً و اینکه حضرت یحیی‌علیه‌السلام و امام حسین‌علیه‌السلام پیش از خود، هم نامی نداشته‌اند، فرمود: «و آسمان و خورشید، چهل روز بر آن دو گریستند، و گریة آنها به این صورت بود که خورشید هنگام طلوع و غروب، سرخ‌رنگ می‌شد».7در روایت فاطمه بنت علی‌علیه‌السلام نیز می‌خوانیم: «... نور خورشید بر روی دیوارها به رنگ سرخ ـ همچون ملحفه‌های رنگین‌ـ مشاهده می‌شد. و اینچنین بود تا زمانی که علی‌بن‌الحسین‌علیه‌السلام به همراه زنان از شام خارج شد و سر امام حسین‌علیه‌السلام به کربلا بازگردانده شد.»8

دربارة گریة وحوش نیز روایتی توسط حارث اعور از امیر مؤمنان علی‌علیه‌السلام نقل شده که حضرت پیش‌گویی کرده، فرمود: «پدر و مادرم فدای حسین که در پشت کوفه کشته خواهد شد. به خدا سوگند، گویا انواع وحوش را می‌نگرم که گردن‌هایشان را به سوی قبر او کشیده و بر او می‌گریند و شب تا به صبح در رثای او می‌گریند. پس هرگاه وحوش چنین‌اند، مبادا شما در حق او جفا کنید».9گریة آسمان‌ها و زمین‌های هفت‌گانه، بر شهادت امام حسین‌علیه‌السلام، در روایت معروف ابن‌شبیب از امام رضا‌علیه‌السلام نیز به چشم می‌خورد. 10

چنان که گذشت، پیش از رخداد کربلا، امیر مؤمنان علی‌علیه‌السلام پیش گویی‌هایی دربارة اصل حادثه و حوادث شگفتِ پس از آن داشت؛ از این رو، بعضی از خواص اصحاب آن حضرت نیز شنیده‌های خود در این باره را، پیش از رخداد کربلا، برای دیگران بازگو می‌کردند. به عنوان نمونه، هنگام تبعید ابوذر به ربذه، توسط عثمان، برخی از مردم به ابوذر گفتند: «دل خوش‌دار، که این سختی‌ها در راه خدا اندک است». و ابوذر، در پاسخ، ضمن تصدیق این سخن، اظهار داشت:

ولکن شما نسبت به قتل حسین‌علیه‌السلام چه خواهید کرد؟ به خداوند سوگند، در اسلام پس از قتل خلیفه (یعنی امیر مؤمنان علی‌علیه‌السلام) کشته‌ای بزرگ‌تر از او نخواهد بود. و خداوند شمشیر انتقام خود را به وسیلة فردی از ذریة حسین‌علیه‌السلام بیرون خواهد کشید. و اگر می‌دانستید که بر ساکنان دریاها و کوه‌ها و بیشه‌ها، جنگل‌ها و صخره‌ها، و اهل آسمان، در نتیجة قتل او چه می‌گذرد، آنچنان می‌گریستید که جان از کالبدتان خارج شود.11

میثم تمار نیز در بیانی مشابه، از گریة همه چیز بر شهادت امام حسین‌علیه‌السلام، حتی وحوش بیابان‌ها، ماهیان دریاها، پرندگان آسمان‌ها، خورشید، ماه، ستارگان، آسمان، زمین، مؤمنان از انس و جن، تمامی ملائکة آسمان‌ها و زمین‌ها، رضوان(نگاهبان بهشت)، مالک (نگاهبان دوزخ) و حاملان عرش خبر داد.12در منابع اهل سنت نیز روایات زیادی دربارة گریة اجزای نظام هستی بر شهادت امام حسین‌علیه‌السلام با مضامینی مشابه آنچه گذشت، به چشم می‌خورد که به عنوان نمونه، سخن سیوطی در این باره را نقل می‌کنیم.

وی صرفاً اشاره‌ای گذرا به شهادت امام حسین‌علیه‌السلام کرده و می‌گوید: قلب، تحمل ذکر تفصیل این داستان را ندارد و سپس به حوادث پس از شهادت پرداخته و می‌گوید:آن‌گاه که حسین‌علیه‌السلام به قتل رسید، نور خورشید به مدت هفت روز بر روی دیوارها، همچون ملحفه‌های رنگین بود، و ستارگان به یکدیگر بر می‌خوردند.

قتل حسین‌علیه‌السلام در روز عاشورا رخ داد و در این روز خورشید کسوف کرد و آفاق آسمان تا شش ماه پس از قتل او سرخ‌رنگ بود. و این سرخی، پس از آن روز نیز همچنان در آسمان دیده می‌شود، در حالی که پیش از قتل حسین‌علیه‌السلام چنین چیزی در آسمان دیده نمی‌شد. 13گریستن هستی بر شهادت ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام، در اشعار شعرای اسلامی نیز انعکاس یافته است. به عنوان نمونه، سیدحمیری در این باره چنین سروده:

بَکتْ الارضُ فقدَه و بَکتْه

بَکتا فقدَه اربعین صباحا   

باحمرارٍ له نواحی السماء

کلَّ یوم عند الضحی والمساء

«زمین بر فقدان حسین‌علیه‌السلام گریست و نواحی آسمان نیز با سرخی بر او گریست. این دو(زمین و آسمان ) تا چهل روز، هر صبح و شام در فقدان حسین‌علیه‌السلام گریستند».14مضامین مشابهی، در اشعار دیگر شعرای شیعی و غیرشیعی به چشم می‌خورد. به عنوان نمونه، ابوالعلاء مَعری چنین سروده است:

وعلی الدهر من دماء الشهیدین

وهما فی اواخر اللیل فجران  

  علی ونجله شاهدان

وفی اولیاته شفقان

«خون‌های آن دو شهید، یعنی علی و پسرش، دو حجت و گواه بر روزگارند. که در اواخر شب، همچون دو فجر، و در اوایل شب، همچون دو شفق هستند».و سلیمان بن قتّه عدوی نیز چنین سروده:

مررت علی ابیات آل محمد(ص)

ألم تَرَ أن الشمس اضحَتْ مریضة  

  فلم أرهَا امثالها یوم حلّت

لفقد حسین والبلاد اقشعرّتْ

«بر خانه‌های آل محمد گذر کردم اما آنها را بسان روزهای آغازین ندیدم. آیا نمی بینی که خورشید از شهادت حسینعلیه‌السلام بیمارگون شده و شهرها به لرزه در آمده اند؟»15

بررسی روایات

فراوانی روایاتِ مربوط به گریة اجزای نظام هستی بر شهادت امام حسین‌علیه‌السلام اصلِ وقوع این رخداد را تردیدناپذیر کرده است؛ ضمن اینکه بعضی از این روایات، اسناد قابل قبولی نیز دارند. اما در مقام بررسی و تحلیل محتوایی این گروه از روایات چند موضوع شایان توجه است:نخست آنکه مدت زمانِ گریة اجزای هستی بر شهادت امام حسین‌علیه‌السلام در این روایات، متفاوت آمده است. در روایات نقل شده از معصومان‌علیهم‌السلام سه گونه تعبیر دیده می‌شود: مقید نبودن به زمانی خاص، قید یک سال و قید چهل روز، که روایات دستة سوم از تعداد بیشتری برخوردار است.

اما در روایات نقل شده از اصحاب ائمه‌علیهم‌السلام، روایت ابوذر و میثم تمار، عاری از هرگونه تقیید زمانی است و روایت فاطمه بنت علی‌علیه‌السلام به زمان بازگشت اهل بیت‌علیهم‌السلام به مدینه مقید است. در روایات موجود در منابع اهل سنت نیز چند گونه تعبیر به چشم می‌خورد: مقید نبودن به زمانی خاص، مدت چند روز، یک ماه، چهل روز، دو یا سه ماه و بالاخره یک سال و نه ماه.

در توجیه اختلاف مربوط به مدت گریة اجزای عالم هستی، می‌توان گفت که هرچه به زمان رخداد حادثه نزدیک‌تر می‌شویم نشانه‌های تأثر عالم هستی آشکارتر است؛ ازاین‌رو، حوادثی همچون کسوف، بادهای سرخ و سیاه، بارش خون و خاکستر، بلافاصله پس از حادثه رخ داده است. مثلاً در برخی روایات، سرخی خورشید در روزهای پس از شهادت امام‌علیه‌السلام به «علقم» (خون بسته)، یا به «وردة کالدهان» (چرم دباغی‌شده به رنگ سرخ)، یا به «ملاحف معصفره» (ملحفه‌های رنگ‌شده با شیرة گل سرخ رنگی به نام مُعَصْفَر) تشبیه شده است؛ و این وضعیت در روزهای بعد ادامه نیافته است.

مؤید این توجیه، سخن سیوطی است که مدت سرخی همچون «ملاحف معصفره» را هفت روز ذکر می‌کند، سپس می‌گوید که آفاق آسمان به مدت شش ماه پس از شهادت حسین‌علیه‌السلام سرخ‌رنگ بود، و در نهایت اظهار می‌دارد که این سرخی همچنان در آسمان رؤیت می‌شود. بنابراین، باید میان سرخی هفت روز اول و شش ماه اول و سرخی پس از آن تفاوتی بوده باشد.

نکته دیگر در روایات یاد شده، تبیین محدودة گریان از نظام هستی بر شهادت ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام است. دقت در تعابیر به کار رفته در این روایات نشان می‌دهد که این حادثه چگونه بر پهنة عظیم هستی تأثیرگذار بوده است. تعابیر به کار رفته چنین است: آسمان‌ها و زمین‌های هفت‌گانه و آنچه در آنها و بین آنهاست، خورشید، ستارگان، آنچه دیده می‌شود و آنچه دیده نمی‌شود، بهشت، دوزخ، ارکان آسمان، پهنة زمین، دریاها و ساکنان آنها، ماهیان اعماق دریاها، کوه‌ها و بیشه‌ها و کوهپایه‌ها، جنگل‌ها و صخره‌ها، درختان با شاخه‌هایشان، تمامی فرشتگان آسمان و زمین، وحوش بیابان، مؤمنان انس و جن، رضوان، مالک، حاملان عرش، کعبه، مقام ابراهیم و مشعر الحرام بر امام حسین‌علیه‌السلام گریستند.

اما گریة موجودات بی‌جان و جمادات چگونه توجیه‌پذیر است؟ آیا این گونه روایات را باید بر معنای کنایی و تخیلی و تمثیلی حمل کنیم؟یا آنکه می‌توان مفهومی حقیقی از آنها استنباط کرد؟با توجه به دشواری درک گریة موجودات بی‌شعور، روایات یاد شده را برخی با تقدیر گرفتن یک مضاف توجیه کرده‌اند مثلاً: بکت السماوات والارضون را به بکی اهل السماوات والارضون تفسیر کرده‌اند. برخی نیز آن را تعبیری کنایی دانسته‌اند. برخی دیگر، آن را رسمی باقی مانده از عصر جاهلی دانسته‌اند که برای تعظیم فقدان برخی شخصیت‌ها، این تعابیر را به کار می‌برده‌اند.16

به نظر می‌رسد اگر آیاتی همچون: انْ مِنْ شیء إلّا یسبِّح بحمده و لکن لاتفقهون تسبیحهم(اسراء: 44) و یسبّح لله ما فی‌ السماوات والارض(جمعه: 1) را بدون هرگونه توجیه و تأویلی معنا کنیم، چنان که اجزای هستی، تسبیح‌گوی حق می‌تواند باشد، وهمین، حکایت از گونه‌ای شعور درآنها دارد، همین‌ها می‌توانند بر شهادت شخصیتی چون ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام گریان باشند. اما گریة هرچیز متناسب با هموست:

ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم  

با شما نامحرمان ما خامُشیم17

اما این که گریة اجزای نظام هستی ـ بر اساس روایات یاد شده‌ـ اختصاص به امام حسین‌علیه‌السلام و حضرت یحیی‌علیه‌ السلام داشته، نیز نشانه‌ای دیگر از عظمت شهادت امام حسین‌علیه‌السلام است. چرا که حتی شهادت حضرت یحیی‌علیه‌السلام نیز تأثیری همچون شهادت ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام بر اجزای نظام هستی نداشته است. شایان ذکر است که بر اساس برخی روایات، بخش‌های محدودی از اجزای هستی بر مرگ مؤمن گریه می‌کنند. بنا به نقل انس‌بن‌مالک از رسول خدا‌صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده است: «هر مؤمنی را در آسمان دری است که محل صعود اعمال و نزول رزق اوست، و به هنگام مرگ مؤمن، این بخش از آسمان و نیز محل نماز مؤمن در زمین، بر مرگش می‌گریند!»18

5. گریه و عزای پیامبران و فرشتگان

اگر شهادت ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام اجزای مختلف عالم هستی را به گریستن واداشت، امر غریبی نیست که انبیای الاهی، فرشتگان و جنیانِ باایمان نیز بر این مصیبت بزرگ بگریند و عزادار شوند. این حقیقت را می‌توان از روایات متعددی که در منابع شیعی و سنی نقل شده، به دست آورد. در ادامة مباحث، چند نمونه از این روایات را نقل می‌کنیم.

ابن‌قولویه قمی، روایت مسندی را از ابوبصیر بدین مضمون نقل کرده است: نزد امام صادق‌علیه‌السلام بودم و با آن جناب سخن می‌گفتم که فرزند حضرت وارد شد. آن حضرت او را بوسید و به خود چسبانید و فرمود: خداوند کوچک بدارد آن‌که شما را کوچک کند و انتقام کشد از آنکه شما را تنها گذارد و خوار سازد. و لعنت کند آنکه شما را به قتل رساند، و خداوند ولی و حافظ و یاری‌کنندة‌ شما باشد. همانا گریة زنان و انبیا و صدیقین و شهدا و فرشتگان آسمان برای شما بسیار بوده است.  سپس حضرت گریست و فرمود:‌ای ابابصیر، هرگاه به اولاد حسین‌علیه‌السلام می‌نگرم، به علت آنچه بر پدرشان (حسین‌علیه‌السلام ) و بر ایشان گذشته، خودداری نتوانم کرد....19

ابن‌قولویه روایت دیگری را از امام صادق‌علیه‌السلام نقل کرده که طی آن، به گریة صدیقة کبری‌سلام‌الله‌علیها به همراه هزار پیامبر و هزار صدیق و هزار شهید و هزاران هزار تن از کرّوبیان بر شهادت امام حسین‌علیه‌السلام اشاره شده است.20اما درباره گریه فرشتگان ـ به جز آنچه گذشت ـ روایات زیادی در منابع به چشم می‌خورد.21 این معنا، در خطبة امام سجاد‌علیه‌السلام در مجلس یزید در قالب این جملات آمده که: «من فرزند کسی هستم که فرشتگان آسمان بر او گریستند».22همچنین در خطبة آن حضرت به هنگام ورود کاروان اسرای اهل‌بیت‌علیهم‌السلام به مدینه چنین آمده:

ای مردم! کدام یک از مردانتان پس از قتل حسین‌علیه‌السلام دلشاد خواهد بود؟ و کدامین قلب غیرمحزون؟ و کدامین چشم، بی‌اشک؟ در حالی که هفت آسمان بر او گریستند و دریاها با امواجشان، و آسمان‌ها با ارکانشان، و زمین به وسعتش، و درختان به شاخه‌هایشان، و ماهیان در عمق دریاها و ملائکه مقرب الهی و همة اهل آسمان‌ها....23

در روایت ابوحمزه ثمالی از امام باقر‌علیه‌السلام نیز می‌خوانیم که پس از شهادت ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام، فرشتگان با گریه و ناله و ضجّه از خداوند، انتقام خون آن حضرت را خواستار شدند، و خداوند نیز در پاسخ فرشتگان، از انتقام‌گیری توسط قائم آل‌محمدعجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف خبر داد.24ابن‌قولویه روایات متعددی از امام باقر‌علیه‌السلام و امام صادق‌علیه‌السلام نقل کرده که از حضور تعداد زیادی فرشته با هیئت غبارآلود و عزادار بر سر قبر امام حسین‌علیه‌السلام در تمامی ساعات شبانه‌روز خبر داده‌اند و آنان به گریه برای مظلومیت آن حضرت و نیز دعا برای زوّار او مشغولند. 25 روایت صفوان جمال از امام صادق‌علیه‌السلام در این باره را مرور می‌کنیم؛ وی چنین نقل کرده:

در مسیر مدینه به مکه در محضر امام صادق‌علیه‌السلام بودم و آن حضرت را محزون و شکسته و غمناک دیدم. علت را جویا شدم، فرمود: اگر آنچه من می‌شنوم را می‌شنیدی چنین پرسشی نمی‌کردی! عرض کردم: چه می‌شنوید؟ فرمود: نالة فرشتگان و نفرین آنان بر قاتلان امیر مؤمنان علی‌علیه‌السلام و قاتلان حسین‌علیه‌السلام، و نالة جنیان و گریة فرشتگانی که دور قبر حسین‌علیه‌السلام هستند و به شدت در جزع و فزع‌اند. با این وجود، چه کسی می‌تواند غذا و نوشیدنی و خواب گوارایش باشد؟!26

6. گریه و عزای جنیان مؤمن

جنیان مومن نیز ـ بر اساس روایات متعدد‌ـ در کنار دیگر موجودات نظام هستی عزادار امام حسین‌علیه‌السلام بوده و هستند. اینکه امام صادق‌علیه‌السلام «جمیع ما خلق الله» را گریان بر امام حسین‌علیه‌السلام معرفی کرد27 شامل جنیان نیز می‌شود. در روایت ابوبصیر از امام باقر‌علیه‌السلام نیز خواندیم که: «انس و جن و پرندگان و وحوش، آنچنان بر حسین‌علیه‌السلام گریستند که اشکشان سرازیر گشت».28به جز این گونه روایات، در برخی از روایات دیگر، کسانی شنیده‌های خود از نوحه‌سرایی و گریه و عزای جنیان را گزارش کرده‌اند، که ام‌سلمه ـ همسر گرامی رسول خدا‌صلی‌الله‌علیه‌وآله ‌ـ از این جمله است. وی روزی به خادمش گفت:

گویا فرزندم (حسین‌علیه‌السلام ‌) کشته شده است، زیرا پس از رحلت رسول خدا‌صلی‌الله‌علیه‌وآله صدای گریه و نوحة جنیان را نشنیده بودم جز دیشب که شنیدم می‌گفتند:‌ای دیدة من با جدیت گریه کن، و پس از من چه کسی بر شهدا خواهد گریست؟ و چه کسی خواهد گریست بر گروهی که مرگ آنان را در حال حکومت یک برده29به سوی خداوند قاهری حرکت می‌دهد.30

ابن‌قولویه در کتاب کامل الزیارات بابی تحت عنوان «نوح الجنّ علی الحسین» مشتمل بر ده روایت گشوده که روایت پیشین از ام‌سلمه از آن جمله است. در منابع روایی و تاریخی اهل سنت نیز نمونه‌های متعددی در این باره به چشم می‌خورد؛ از جمله، روایت ابوجناب کلبی است که چنین نقل کرده:به کربلا رفتم و به یکی از اشراف آنجا گفتم: شنیده‌ام شما صدای نوحة جن را می‌شنوید! گفت: در اینجا کسی نیست که صدای آنان را نشنیده باشد. پرسیدم: چه شنیده‌ای؟ گفت: شنیدم که می‌گفتند:

مسح الرسول جبینه

ابواه من عُلیا قریش  

فله بریق فی الخدود

وجدّه خیر الجدود31

در برخی گزارش‌ها نیز آمده که مردم پس از شهادت ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام در بعضی مناطق ندای هاتفی غیبی را شنیده‌اند که اشعاری در رثای آن حضرت می‌خوانده، اما صاحب صدا را نمی‌دیده‌اند. بعید نیست این‌گونه نداها نیز از جنیان بوده، و امکان آن نیز هست که فرشتگان و مأموران غیبی خداوند چنین نداهایی را سر داده باشند. بنا به نقل ابن‌قولویه یکی از اهالی بیت‌المقدس، شبانگاه پس از شهادت امام حسین‌علیه‌السلام، ندای هاتفی غیبی را می‌شنیدند که می‌گفت:

اترجو امة قتلت حسیناً

معاذ الله لانلتم یقیناً

قتلتم خیر من رکب المطایا  

  شفاعة جدّه یوم الحساب

شفاعة احمد و ابی‌تراب

وخیر الشیب طرّا والشباب32

7. گریه و عزای حیوانات

پیش‌تر، روایت حارث اعور از امیر مؤمنان‌علیه‌السلام دربارة گریة وحوش و حیوانات بر شهادت ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام را نقل کردیم.33 به جز این، روایات دیگری نیز در دست است که از عزای بعضی حیوانات برای آن حضرت به صورت مستمر و همیشگی حکایت دارند. به عنوان نمونه، روایت سکونی از امام صادق‌علیه‌السلام را که در برخی منابع معتبر شیعه آمده، نقل می‌کنیم. آن حضرت دربارة نوعی کبوتر ـ معروف به کبوتران راعبی (منسوب به سرزمین راعب، یا کبوترانی با صدای قوی و دارای رعب) ـ فرمود: «کبوتران راعبی را در خانه‌هایتان نگهداری کنید، چراکه قاتلان حسین‌علیه‌السلام را لعن می‌کنند. وخدا قاتلش را لعن کند».34

در روایتی مشابه، از داوودبن‌فرقد چنین نقل شده:در خانة امام صادق‌علیه‌السلام نشسته بودم که ناگاه صدای کبوتر راعبی بلند شد. حضرت نگاهی به من کرد و فرمود:‌ای داوود! آیا می‌دانی این پرنده چه می‌گوید؟ عرض کردم: نه، فدایت گردم. فرمود: ‌بر قاتلان حسین‌علیه‌السلام نفرین می‌کند. این پرنده‌ها را در خانه‌هایتان نگهداری کنید.35عجیب‌تر، روایات مربوط به «جُغد» است.

ابن‌قولویه، طی حدیثی مسند از حسین‌بن‌ابی‌غُندُر چنین نقل کرده است:روزی امام صادق‌علیه‌السلام از اصحابش پرسید: آیا کسی از شما، جغد را به هنگام روز مشاهده کرده؟ گفتند: خیر، جز در هنگام شب دیده نمی‌شود. حضرت فرمود: این حیوان همواره در نقاط آباد می‌زیست، ولی از زمان قتل حسین‌علیه‌السلام با خود عهد کرد که در نقاط آباد زندگی نکند و جز در خرابه‌ها به سر نبرد. این حیوان تمام روز را روزه‌دار و حزین است تا اینکه شب در رسد و در دل شب تا صبح برای حسین‌علیه‌السلام ناله سر می‌دهد.36

روایت مسند ابن‌قولویه از علی‌بن‌صاعد بربری (متولی قبر امام رضا‌علیه‌السلام) و او از پدرش، و او از امام رضا‌علیه‌السلام گویاتر از روایت پیشین است. ترجمة این روایت چنین است:روزی به حضور امام رضا‌علیه‌السلام رسیدم. آن حضرت پرسید: مردم دربارة جغدها چه نظری دارند؟ عرض کردم: آمده‌ایم از شما بپرسیم. فرمود: این حیوانات در زمان رسول خداصلی‌الله‌علیه‌وآله در خانه‌ها و قصرها می‌زیستند و هنگام غذا در برابر مردم نشسته و از غذاهایی که مقابلشان می‌انداختند خورده و از آب سیراب می‌شدند، سپس به لانة خود باز می‌گشتند. اما پس از قتل حسین‌علیه‌السلام از آبادی‌ها خارج و به خرابه‌ها و کوه‌ها و بیابان‌ها رفتند و گفتند: چه بد امتی هستید شما، که فرزند دختر پیامبرتان را کشتید و ما از شما بر خودمان ایمن نیستیم.37

8. تبدل اشیای به غارت رفته از حرم حسینی‌علیه‌السلام

در بخش دیگری از روایات حاکی از حوادث شگفتِ پس از شهادت ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام می‌خوانیم که اشیای به غارت رفته از حرم حسینی‌علیه‌السلام تبدیل به چیزهایی شدند که برای غارت‌گران دیگر فایده‌ای به دنبال نداشت و بلکه هشداری نسبت به بزرگی گناهی بود که مرتکب شده بودند. این گونه روایات هر چند در منابع شیعی نیز به چشم می‌خورند اما بیشتر، در منابع سنی همچون تاریخ دمشق و غیر آن یافت می‌شوند.

ممکن است ـ چنان که در مباحث آغازین این نوشتار گذشت‌ـ برخی، فراوانی نقل این‌گونه روایات توسط کسانی چون ابن‌عساکر را تلاشی برای انحراف اذهان از فلسفة اصلی و ماهیت قیام حسینی‌علیه‌السلام توسط نویسندگان غیرشیعی حمل کرده و در اصل ماجرا تردید کنند.اما همان گونه که پیش‌تر اشاره شد، چنین نظریه‌ای پذیرفتنی نیست، و نظر درست آن است که بگوییم عظمت این رویداد و فراوانی خوارق عادات و پیامدهای شگفت آن، جای کتمان و انکار را حتی برای مخالفان باقی نگذاشت.

ضمن اینکه چون اینگونه حوادث به منزلة هشدار و انذاری نسبت به عقوبت مترتب بر این جنایت بود، طبعاً بایستی در مناطق سکونت مخالفان، بیشتر از دیگر نقاط رخ داده باشد؛ بنابراین، طبیعی است روایاتی، همچون روایات تبدل اشیای غارت شده، توسط امثال ابن‌عساکر جمع و نقل شوند. در هر حال در ادامه، گزارشی کوتاه از این دسته روایات را ارائه کرده و سپس تحلیلی نسبت به این رخدادها خواهیم داشت.

الف. غنایم آتشین

در بعضی از این دسته روایات می‌خوانیم که از اشیای غارت شده از حرم حسینی‌علیه‌السلام، هنگام استفاده، آتش زبانه می‌کشید. به عنوان نمونه، یزیدبن‌هارون از جده‌اش نقل کرده که:قطعه‌ای گوشت قربانی از شتر متعلق به حسین‌ بن‌علی‌علیه‌السلام را برای ما آوردند. آن را زیر تخت خوابم نهادم، و چون به آن نگریستم دیدم آتش از آن گوشت در حال فوران است!38

در روایت طبرانی از ابوحمید طحان نیز چنین می‌خوانیم: در میان قبیلة خزاعه بودم که شتری به غارت رفته از امام حسین‌علیه‌السلام را آوردند و در این باره که آن را نحر کنند یا بفروشند و سپس تقسیم کنند، مشورت کرده و تصمیم به نحر شتر گرفتند. وقتی نحر و طبخ شد و برای خوردن در ظرف نهاده شد آتش از آن گوشت زبانه می‌کشید. روایات دیگری با مضامین مشابه در منابع متعددی از شیعه و اهل سنت به چشم می‌خورد.39

ب. تلخی و خون در گوشت شتر غارتی

در روایات نقل شده در منابع شیعه و اهل سنت، چنین آمده که شتر به غارت رفته از اردوگاه حسینی‌علیه‌السلام توسط غارتگران، نحر، طبخ و آمادة‌ خوردن شد اما گوشت آن در تلخی به‌سانِ «عَلْقَم» (هندوانة ابوجهل) شد به گونه‌ای که حتی ذره‌ای از آن قابل خوردن نبود.40 در روایتی دیگر، همین جریان را نسبت به شتر حامل سر مطهر امام حسین‌علیه‌السلام می‌خوانیم، به ‌گونه‌ای که پس از نحر شتر، از شدت تلخی گوشتش کسی نتوانست از آن بخورد.41 روایتی نیز گویای آن است که گوشت شتر به غارت رفته از حرم حسینی را چون طبخ کردند آن را جز خون نیافتند!42

ج. تبدل درهم و دینار و طلا به سنگ و مس

ابن‌شهرآشوب از ابن‌عباس نقل کرده که هنگام حمل سرهای شهدا به همراه اسرا، ام‌کلثوم هزار درهم به مأمور ابن‌زیاد داد تا سر مطهر ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام را جلوتر برده و اسرا را پشت سر مردم قرار دهد تا مردم با اشتغال به رؤیت سر مطهر، از تماشای اسرا غافل گردند، و مأمور نیز چنین کرد.فردای آن روز، هنگامی که درهم‌ها را خارج کرد مشاهده کرد که تمامی آنها به سنگ‌های سیاه تبدیل گشته و بر یک طرف آنها چنین نوشته شده: ولا تحسبنّ الله غافلاً عمّا یعمل الظالمون، و بر طرف دیگر آنها نوشته شده بود: وسیعلم الذین ظلموا‌ای منقلب ینقلبون.43وبنا به نقل ابن‌نما، شمربن‌ذی‌الجوشن در میان بار ابی ‌عبدالله ‌علیه ‌السلام مقداری طلا یافت. وی بخشی از این طلا را به دخترش داد، و او نیز به یک زرگر سپرد تا برایش زیوری بسازد. اما هنگامی که زرگر آن را داخل آتش نهاد تبدیل به مس شد!44

د. سرانجام وَرْس و زعفران غارتی

روایات متعددی حکایت از آن دارد که زعفران، ورْس یا وسایل زینتی و خوشبو‌کنندة به غارت رفته از حرم حسینی‌علیه ‌السلام تبدیل به خاکستر و خون شد و کسانی که آنها را مورد استفاده قرار دادند یا مبتلا به برص(پیسی) شدند یا گرفتار سوزش ناشی از حرارت آن گشتند! بنا به نقل فردی موسوم به ابن‌حاشر، یکی از حاضران در نبرد با ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام، یک شتر و مقداری زعفران به غنیمت برد. اما هر چه زعفران را می‌کوبید آتش از آن فوران می‌کرد! و چون، همسرش آن زعفران را بر دستانش مالید گرفتار برص شد!45گیاه ورس به غارت رفته از حرم حسینی‌علیه‌السلام نیز بنابر روایات، به خاکستر تبدیل گشت.46

پی نوشت:

1. جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، کامل ‌الزیارات، باب28، ص179ـ188.

2. همان، ص165، 171 و 189، باب‌های 26، 27 و 29.

3. همان، ص180، باب28، ح 2.

4. همان، ص167، باب26، ح 8.

5. همان، ص167، باب26، ح7.

6. همان، ص165، باب26، ح1.

7. قطب‌الدین راوندی، قصص الانبیاء، ص222، ح292.

8. محمدبن‌علی‌بن‌بابویه صدوق قمی، الامالی، ص231ـ232.

9. جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، کامل الزیارات، ص165، باب26، ح3.

10. محمدبن‌علی‌بن‌بابویه صدوق قمی، عیون اخبار الرضا‌علیه‌السلام، ج2، ص268.

11. جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، کامل الزیارات، ص153، باب23، ح15.

12. محمدبن‌علی‌بن‌بابویه صدوق قمی، علل الشرایع، ج1، ص228، ح3.

13. جلال‌الدین سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص207.

14. محمدبن‌علی سروی مازندرانی ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج3 ص213.

203. همان.

203. ابن نما, مثیر الاحزان، ص88..

15. محمدی ری شهری، دانشنامه امام حسین علیه السلام، ج10، ص229.

1. بنگرید به: محمدبن‌حسن طوسی، التبیان، ج9، ص233 / طبرسی، مجمع ‌البیان، ج9، ص108 / علامه طباطبایی، المیزان، ج18، ص141

16. مولوی، مثنوی معنوی، دفتر سوم، ص387.

17. محمد بن نعمان مفید، اوائل المقالات، ص223 / سید مرتضی، الامالی، ج1، ص39 / محمدبن‌عیسی ترمذی، سنن، ج5، ص57 / امین‌الاسلام فضل‌بن‌حسن طبرسی، مجمع البیان، ج9، ص109 / محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج79، ص181 و ج100، ص25.

18. جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، کامل الزیارات، ص169، باب26، ح9.

19. همان، ص178، باب27، ح19.

20. جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، باب27 کامل ‌الزیارات را با عنوان «بکاء الملائکة علی الحسین‌بن‌علی‌علیه‌السلام » و با نقل بیست روایت به این موضوع اختصاص داده است.

21. انا ابن من بکت علیه ملائکة السماء (محمدبن‌علی سروی مازندرانی ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج3، ص305).

22. ابن‌نما، مثیر الاحزان، ص91 / علی‌بن‌موسی ابن‌طاووس، اللهوف، ص‌117 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص148.

23. محمدبن‌علی‌بن‌بابویه صدوق قمی، علل الشرایع، ج1، ص160 / مضمونی مشابه این روایت را در روایتی از امام صادق‌علیه‌السلام خطاب به کرام بن‌عبدالکریم نیز مشاهده می‌کنیم (کلینی، الکافی، ج1، ص534، ح19).

24. جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، کامل الزیارات، باب27.

25. همان، باب28، ح23.

26. همان، ص166، باب 26، ح6.

27. همان، ص165، باب26، ح1.

28 اشاره به جریان فتح مکه و آزادی سران شرک از جمله ابوسفیان و فرزندانش، به علت عطوفت و رحمت پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله.

29. همان، ص189، باب29، ح1 / قاضی نعمان تمیمی مغربی تمیمی مغربی، شرح الاخبار، ج3، ص167، ح1107 / ابن‌ابی‌الدنیا، کتاب الهواتف، ص87.

الا یا عین جودی لی بجهد    ومن یبکی علی الشهداء بعدی

علی رهط تقودهم المنایا    الی متجبّر فی ملک عبد

30. رسول خداصلی‌الله‌علیه‌وآله بر پیشانی او (حسین‌علیه‌السلام ) دست کشید وگونه هایش گل انداخت. پدر و مادرش ازبزرگان قریشند و نیایش بهترین نیاکان است. (ذهبی، تاریخ الاسلام، ج5، ص17ـ18).

31. آیا امتی که حسین را به قتل رساند به شفاعت جدش در روز حساب امیدوار است؟ هرگز، به یقین مشمول شفاعت احمدعلیه‌السلام و ابوتراب‌علیه‌السلام نخواهد شد. شما دسته جمع، ‌بهترین مردم و بهترین از پیران و جوانان را کشتید / جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، کامل الزیارات، ص160، باب24، ح 2.

32. جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، کامل الزیارات، ص165، باب26، ح3.

33. کلینی، الکافی، ج6، ص548، ح13 / جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، کامل الزیارات، ص198، باب30، ح1 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص213، ح32.

34. همو، الکافی، ج6، ص547، ح10 / همو، کامل الزیارات، ص198، باب30، ح2.

35. جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، کامل الزیارات، ص199، باب31، ح1.

36. همان، ح2.

37. قاضی نعمان تمیمی مغربی، شرح الاخبار، ج3، ص165، ح1096.

38. سلیمان‌بن‌احمد طبرانی، المعجم الکبیر، ج3، ص121 / ابن‌عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام الحسین‌علیه‌السلام، ص366، ح308.

39. ر. ک: ابن‌معین، تاریخ ابن‌معین، ج1، ص361، ح2435 / قاضی نعمان تمیمی مغربی، شرح الاخبار، ج3، ص541، ح1095 و 1096 / زرندی حنفی، نظم درر المسمطین، ص220 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص302، ح3 و ص310، ح12.

40. طبرسی، اعلام ‌الوری، ج1، ص430 / ابن‌عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام الحسین‌علیه‌السلام، ص367 / ابن‌حمزه طوسی، الثاقب فی المناقب، ص337 / ذهبی، تاریخ الاسلام، ج5، ص16.

41. محمدبن‌علی سروی مازندرانی ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج3، ص218 / ابن‌نما، مثیر الاحزان، ص63.

42. هیثمی، مجمع الزوائد، ج9، ص196.

43. محمدبن‌علی سروی مازندرانی ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج3، ص217.

44. ابن‌نما، مثیر الاحزان، ص63.

45. محمدبن‌حسن طوسی، الامالی، ص727، ح1528 / محمدبن‌علی سروی مازندرانی ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج3، ص215 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص302.

46. قاضی نعمان تمیمی مغربی، شرح الاخبار، ج3، ص 166، ح1097 / محمدبن‌سلیمان کوفی، مناقب امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام، ج2، ص 263، ح 728.

محمدرضا جباری/دانشیار گروه تاریخ مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(قدس‌سره).

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ چهره های منفی کربلا چه کسانی بودند؟

چهره های منفی کربلا چه کسانی بودند؟
 
در رقم خوردن واقعه خونین کربلا، چهره های شاخصی، نقش کلیدی و سرنوشت سازی را به عهده داشتند. بعضی از آنها شخصیت های به ظاهر مذهبی بودند که حتی مقام و منزلت حضرت را نیز می دانستند، ولی به دلیل غلبه هوای نفس و دنیاخواهی نامشان در شمار قاتلان کربلا ثبت شد.

آشنایی با این چهره های منفور، درس عبرتی برای تمام بشریت است.

یزید بن معاویه 

یزید بن معاویه، خلیفه جنایت کار اموی است که فاجعه کربلا به دستور او پدید آمد. وی در سال 25هجری تولد یافت. معاویه، فرزند ابوسفیان، یکی از دشمنان سرسخت پیامبر و پسر هند جگرخوار است. یزید از میمون، دختر بَجْدَل کَلْبی است. یزید، جوانی می گسار، سگ باز و اهل بوزینه بازی و عیاشی بود.

پس از مرگ معاویه، مردم با او به عنوان خلیفه، بیعت کردند؛ زیرا معاویه پیش از مرگش از بسیاری از مردم برای ولی عهدی او بیعت گرفته بود. یزید اندیشه های الحادی داشت و به مبدأ و معاد بی عقیده بود. بی بند و بار و اهل عیش و طرب بود. در زمان او فسق و فجور به والیان هم گسترش یافت و آوازه خوانی در مکه و مدینه آشکار شد و مردم به آشکارا به شراب خواری پرداختند. سیدالشهدا علیه السلام وقتی با اصرار ولید و مروان برای بیعت با یزید روبه رو شد، به فسق او شهادت داد و فرمود: «یزید، مردی فاسق، شراب خوار و آدم کش است که آشکارا گناه می کند و کسی همچون من با کسی مثل او بیعت نخواهد کرد».

 یزید همچون پدرش به حیف و میل بیت المال و کشتن انسان های باایمان و ایجاد فساد در دستگاه حکومت پرداخت. وی به والی مدینه نوشت که به زور از سیدالشهدا بیعت بگیرد و اگر نپذیرفت، گردن او را بزند. وی برای سرکوبی هواداران امام حسین علیه السلام که با مسلم بن عقیل در کوفه بیعت کرده بودند «ابن زیاد» را به ولایت کوفه گماشت و دستور کشتن امام را داد.

 یزید سه سال حکومت کرد. در سال اول، امام حسین علیه السلام را به شهادت رساند. در سال دوم فرمانده نظامی اش به دستور او به مسجد النبی و قبر پیامبر حمله کرد و مردم را در کنار حرم پیامبر سر برید. لشکریان او در مدینه ده هزار نفر را کشتند و به زنان و دختران مدینه تجاوز کردند. در سال سوم نیز به دستور او، خانه خدا را با منجنیق سنگ باران کردند و ویران ساختند.

 عبیداللّه بن زیاد

 ابوحفص (ابواحمد) عبیداللّه بن زیاد بن ابیه در سال 33 ه .ق در عراق متولد شد. پدرش، زیاد، حرام زاده ای بود که از پدری نامعلوم به دنیا آمده بود و شماری از مردان، ادعای پدری او را داشتند. ازاین رو، گاه وی را بدون آوردن نام پدرش به پدر نسبت می دهند و می گویند: زیاد بن ابیه و گاه به مادرش منتسب می کنند و می گویند: زیاد بن سمیه. پدر عبیداللّه از دشمنان سرسخت علی بن ابی طالب علیه السلام و شیعیان وی به شمار می رود، به گونه ای که بسیاری از یاران و تابعین علی علیه السلام به شهادت رسانده است. وی بسیاری از آنان را کور کرد و دست و پای برخی دیگر را برید. بسیاری را به زندان افکند و تا آنجا در پلیدکاری پیش رفت که شیعیان را زنده به گور می کرد. وی نخستین کسی بود که سبّ علی علیه السلام را در عراق (بصره و کوفه) رواج داد.

 عبیداللّه ، بسیار زیرک و سیاست مدار و در عین حال ترسو بود و در بسیاری از موارد با وحشت افکنی و زور شمشیر حکومت می کرد. وی در زمان معاویه، حاکم بصره شد و در زمان یزید، حکومت کوفه نیز به وی سپرده شد. به دستور وی مسلم بن عقیل و هانی بن عروه را به شهادت رساندند.

 نقش عبیداللّه در واقعه عاشورا چنان چشمگیر و اساسی است که حتی شماری از هواداران یزید خواسته اند ابن زیاد را مقصر اصلی بدانند. ابن زیاد ابتدا سپاه حر را فرستاد تا کاروان حسین علیه السلام را از حرکت باز دارد. سپس سپاه عمر سعد و پس از آن لشکرهای دیگری را به فرماندهی سران کوفه همچون شبث بن ربعی، حصین بن نمیر و... به کربلا فرستاد. به دستور وی آب را بر سپاه حسین علیه السلام بستند و عمر سعد و شمر بن ذی الجوشن را مأمور کشتن امام حسین علیه السلام ساخت.

 عمر بن سعد بن ابی وقاص

 عمر بن سعد، رهبری سپاه کوفه در روز عاشورا به عهده داشت. تاریخ تولد وی به طور دقیق مشخص نیست. پدر عمر، سعد بن ابی وقاص از اصحاب بزرگ پیامبر اسلام بود و نزد صحابی و تابعین جایگاه ویژه ای داشت. سعد در زمان خلافت علی علیه السلام با او بیعت نکرد.

 قدرت دوستی، جاه طلبی و خود بزرگ بینی از ویژگی های عمربن سعد بود.

 فرمان حکومت ری که ابن زیاد برای او صادر کرده بود، با شهادت حضرت مسلم و آمدن حسین علیه السلام به سوی کوفه هم زمان شد. به همین دلیل، ابن زیاد به او دستور داد تا ابتدا به جنگ با حسین علیه السلام برود و سپس برای فرمانداری ری به ایران حرکت کند. او ابتدا از این مسئولیت شانه خالی کرد، ولی با اصرار ابن زیاد بر سر دو راهی انتخاب فرمانداری ری و جنگیدن با حسین علیه السلام ماند. شوق حکومت و لذت قدرت، او را واداشت تا به جنگ حسین علیه السلام برود. او در روز عاشورا، عده ای را برای بستن آب به روی سپاه حسین علیه السلام گماشت و دستور کشتن سیدالشهدا علیه السلام را صادر کرد. فجیع ترین کار وی در کربلا، تخریب و سوزاندن خیمه گاه امام حسین علیه السلام و صدور دستور اسب تاختن بر جسد بی جان حسین بن علی علیه السلام بود.

 شک در قیامت، جزا و پاداش، برداشت غلط از معارف دینی و پنداشتن اینکه می تواند پس از بازگشت از کربلا توبه کند و جنایات خود را جبران کند، شیفتگی بیش از حد به مقام دنیوی و موقعیت اجتماعی، ترس از دست دادن مال دنیا و جایگاه اجتماعی خود نزد امویان، پستی طبع و نداشتن بصیرت سیاسی، دست به دست هم داد و عمر بن سعد را به عذاب الهی و ننگ ابدی گرفتار ساخت.

 شمر بن ذی الجوشن

 شمر بن ذی الجوشن از جمله کسانی است که در واقعه عاشورا، جنایت های ننگینی انجام داد. پدرش، ذی الجوشن، صحابی بزرگ پیامبر بود.

 زندگی شمر گویای روحیه پرتلاطم همراه با شجاعت، جنگ جویی و فرصت طلبی اوست. زمانی او در صف یاران امام علی علیه السلام قرار می گیرد و هنگامی که درمی یابد از قِبَل حکومت علی علیه السلام ، چیزی به دست نمی آورد، به خوارج گرایش پیدا می کند و با حفظ جایگاه خود در میان آنان به دربار معاویه راه پیدا می کند و در زمان یزید، نوکری او برای بنی امیه به اوج خود می رسد.

 شمر بن ذی الجوشن روز نهم محرم وارد کربلا شد و حوادث هولناکی را در کربلا پدید آورد که کسی در طول تاریخ ندیده است. توهین به امام حسین علیه السلام ، رد فضایل امام حسین علیه السلام ، دستور قتل همسر وهب، حمله به لشکر امام، کشتن نافع بن هلال، حمله به خیمه گاه اهل بیت، صدور فرمان آتش زدن خیمه گاه، محاصره امام حسین علیه السلام ، بریدن سر مبارک حضرت، غارت و چپاول اموال اهل بیت، بردن اهل بیت به شام و... از جمله اقدامات وحشیانه شمر در واقعه کربلا و پس از آن بود.

 حرملة بن کاهل اسدی والبی

 حرملة بن کاهل اسدی یکی از فاجعه آفرینان کربلا بود که ستم های بسیاری در حق سیدالشهدا و خاندان گرامی اش انجام داد. از تاریخ زندگانی او پیش از فاجعه کربلا هیچ خبری در دست نیست. در روز عاشورا نیز تنها هنگامی که نام قاتلان شهیدان مطرح می گردد، نام وی به میان می آید. از نقل های تاریخی برمی آید که وی بسیار سنگ دل بوده و در قتل کودکان و اهل بیت علیهم السلام همیشه پیش گام بوده است. به شهادت رساندن عبداللّه بن حسن علیه السلام و ابوبکر بن حسن علیه السلام و نیز طفل صغیر سیدالشهدا یا از اقدامات ننگین او در واقعه عاشوراست.

 حُصَین بن نُمَیر تَمیمی

 حصین بن نمیر تمیمی یکی از شرکت کنندگان در جنگ کربلا و از شمار فرماندهان و مسئولان فاجعه کربلا به شمار می آید.

 وی از سرسپردگان بنی امیه بود و هیچ گونه گرایشی به اهل بیت علیهم السلام نداشت. او از جمله افراد مورد اعتماد عبیداللّه بن زیاد بود و پست حساس حفظ امنیت شهر کوفه و پاسداری از امیر آنجا به وی سپرده شده بود. در واقعه عاشورا نیز فرماندهی چهار هزار سرباز را به عهده داشت. از جمله جنایت های وی کشتن یزید از یاران امام حسین علیه السلام ، مشارکت در کشتن حبیب بن مظاهر، تیر باران لشکر امام حسین علیه السلام و تیر زدن به شخص امام حسین علیه السلام بود.

 شَبَث بن ربعی بن حُصَین بن رَبیعه تمیمی

شبث بن ربعی یکی از شرکت کنندگان در فاجعه کربلاست که به دلیل دست یازیدن به این جنایت و پلیدی های دیگر شهرت ویژه ای دارد. شبث از نظر شخصیتی، فردی هزار چهره، منافق و سنگ دل بود که به هیچ یک از اصول اخلاقی پای بند نبود.

وی مدتی اذان گوی پیامبر دروغی، سجاح بود. سپس اسلام آورد. آن گاه در قتل عثمان شرکت کرد. سپس جزو یاران علی علیه السلام شد و بعد از آن جزو خوارج شد و علیه علی علیه السلام جنگید. آن گاه توبه کرد، ولی پس از مدتی در قتل حسین علیه السلام شرکت کرد و سرانجام در قتل مختار مشارکت داشت. وی از جمله کسانی بود که نامه دعوت از حسین علیه السلام را امضا کرده، ولی در کربلا، امیری پیاده نظام لشکر عمر بن سعد را بر عهده داشت.


فرجام شوم قاتلان کربلا

1. عبیداللّه بن زیاد

یاران مختار، سر عبیداللّه را از بدن جدا کردند. هنگامی که سرش را نزد مختار آوردند، با دیدن سر، درحالی که سرگرم خوردن غذا بود، خدا را سپاس گفت و برخاست و با کفش هایش روی صورت او ایستاد و آن را لگدمال کرد.

2. عمر بن سعد

وی با ضربات شمشیر و جدا کردن سر از بدن در خانه اش به هلاکت رسید.

3. شمربن ذی الجوشن

ابوعمره، شمر را دستگیر کرد و نزد مختار آورد. مختار ثقفی، سر او را از بدن جدا کرد و بدنش را درون دیگی پر از روغن جوشان انداخت. یاران مختار سرش را لگدکوب کردند و نزد محمد بن حنفیه فرستادند تا تسکینی بر دل زخم دار وی باشد.

4. حرمله

پس از حادثه عاشورا، امام سجاد علیه السلام ، حرمله را نفرین کرد و فرمود: «خدایا سوزش و گرمای آهن و آتش را به او بچشان.» به دستور مختار، دست و پای حرمله را بریدند و سپس در آتش افکندند و مختار از اینکه دعای حضرت به دست او تحقق یافته بود، بسیار خوشحال شد. در نقلی دیگر آمده است که مختار دست و پاهای او را قطع کرد، سپس آهنی را در آتش گداختند تا کاملاً سرخ گردید آن میله را در گردن او قرار داد و گوشت گردن او را با آن سوزاند.

5. خولی

هنگامی که سپاهیان مختار به دنبال خولی بودند، خولی در خانه اش پنهان شد و ناچار به درون چاه مستراح خانه اش رفت. مأموران به راهنمایی زن خولی به مستراح رفتند و وی را درحالی که فضولات بر بدنش چسبیده بود و بوی تعفن می داد، دست بسته نزد مختار آوردند. مختار دستور داد وی را در برابر خانه اش کشتند، جسدش را نیز در آتش انداختند و خاکسترش را به باد دادند.

6. سنان بن انس نخعی

او کسی بود که سر امام حسین علیه السلام را از بدن جدا کرد. به دستور مختار، انگشتان دست و پایش را بریدند و درحالی که هنوز جان در بدن داشت، در دیگ روغن جوشان زیتون انداختند.


فرجام غارتگران پیکر امام حسین علیه السلام

نقل است هنگامی که امام حسین علیه السلام به شهادت رسید، سپاهیان یزید برای غارت غنایم به سوی پیکر حضرت هجوم آوردند.

ـ پیراهن حضرت را اسحاق بن حُوبه حَضْرَمی برد، ولی همین که پوشید، دچار پیسی شد و موهایش ریخت.

ـ شلوار امام حسین علیه السلام را بحربن کَعب تمیمی برد و وقتی آن را پوشید، زمین گیر شد و پاهایش از کار افتاد.

ـ عمامه و دستار امام حسین علیه السلام را اَخْنَس بن مُرْشِد بن عَلْقَمه حَضْرمی یا به قولی جابربن یزید اودی برد، ولی همین که بر سر بست، عقلش زایل گردید و دیوانه شد.

ـ بَجْدَل بن سلیم کَلْبی برای بردن انگشتر حضرت، انگشت حسین علیه السلام را قطع کرد. وقتی مختار به او دست یافت، دست و پاهایش را برید و رهایش کرد تا با همان حال در خون خود بغلتد و جان دهد.

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ سرداب حرم حضرت اباالفضل ا(ع)+ عکس

سرداب حرم حضرت اباالفضل ا(ع)+ عکس
 

در داخل سرداب وقتی به قسمت زیر گنبدخانه رسیدیم، بخشی بود که تا ارتفاع کمر به داخل آب رفتیم؛ در واقع محوطه داخل سرداب حرم حضرت تا ارتفاع حدود یک متر و 10 سانت در آب قرار دارد ... وقتی به قبر مطهر حضرت اباالفضل‌العباس(ع) در سرداب رسیدیم، من دست خود را به داخل آبی بردم که بر روی قبر مطهر حضرت ایستاده بود و جرعه‌ای از این آب نوشیدم...
به گزارش باشگاه خبرنگاران؛ علیرضا فداکار؛ معاون ستاد بازسازی عتبات عالیات طی گفتگویی با اشاره به سفر چند سال پیش خود به عتبات پس از سقوط صدام و زیارت سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) اظهار داشت: بنده در سال 82 و تقریبا 6 ماه پس از سقوط صدام به سرداب حرم حضرت مشرف شدم.

وی افزود: علت اینکه برخی از حرم‌های مطهر ائمه(ع) دارای سرداب هستند به این خاطر است که به مرور زمان، زمین‌های اطراف حرم به خاطر ساخت و سازها، گذر زمان، وزش باد و شرایط جوی از سطح حرم بالاتر آمده است و به این دلیل سرداب ایجاد شده است به طور مثال در نجف اشرف علت اینکه حرم حضرت امیرالمؤمنین‌(ع) سرداب ندارد به این خاطر است که حرم حضرت در بالاترین نقطه شهر واقع شده اما در کربلای معلی، حرم حضرت سیدالشهدا و حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) در گودی واقع شده است. فداکار خاطرنشان کرد: اما سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) حدودا 4 متر پایین‌تر از سطح حرم قرار دارد و ما به اتفاق شیخ مهدی کربلایی، امام جمعه حرم امام حسین‌(ع) به این سرداب مطهر وارد شدیم و در واقع تا پیش از این تاریخ، سرداب حرم حضرت کاملا قفل بود و کسی اجازه ورود به آن را نداشت.


معاون ستاد بازسازی عتبات عالیات یادآور شد: در سرداب حرم حضرت اباالفضل(ع) چیزهایی دیدم که برایم آن روز را بعنوان شیرین‌ترین و زیباترین روز طول عمرم رقم زد. فداکار در توضیح مشخصات سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) گفت: پس از آنکه از صحن حرم وارد رواق می‌شوید در ادامه شما وارد محدوده گنبد‌خانه می‌شوید که می‌توان همین رواق‌ها را در قسمت سرداب نیز در نظر گرفت که با عرض 1.5 متر در 2 متر به صورت گنبدی پوشانده شده و قسمت پایین پای حضرت مسیری دارد که وارد محوطه گنبد خانه در قسمت سرداب می‌شود.


معاون ستاد بازسازی عتبات عالیات افزود: در داخل سرداب وقتی به قسمت زیر گنبدخانه رسیدیم، بخشی بود که تا ارتفاع کمر به داخل آب رفتیم؛ در واقع محوطه داخل سرداب حرم حضرت تا ارتفاع حدود یک متر و 10 سانت در آب قرار دارد و این قسمت از سرداب به گونه‌ای ساخته شده که یک نفر بیشتر نمی‌‌تواند از آن عبور کند. وی ادامه داد: پس از ورود به این قسمت از سرداب، شیخ مهدی کربلایی در جلو حرکت می‌کرد و من پشت سر او تا که به قبر مطهر حضرت اباالفضل‌العباس(ع) رسیدیم.



فداکار تصریح کرد: وقتی به قبر مطهر حضرت در سرداب رسیدیم، من دست خود را به داخل آبی بردم که بر روی قبر مطهر حضرت ایستاده بود و جرعه‌ای از این آب نوشیدم، تا ارتفاع حدود 10 سانت بر روی قبر مطهر حضرت آب ایستاده بود و به تمام مقدسات قسم تا آن لحظه از عمرم آبی‌ گواراتر و زلال‌تر از این آب ندیده و ننوشیده‌ بودم.


 وی گفت: در آن لحظاتی که در داخل سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) در حرکت بودیم کسی متوجه حال خود نبود و و با حرکتمان، آب موج برمی‌داشت؛ در آن لحظات این احساس به من دست داد که این آب در اطراف قبر به حضرت اباالفضل(ع) التماس می‌کند و اگر روزی پرده‌ها کنار رود، حقایق بزرگی مشخص می‌‌شود، بواسطه این آب بود که حضرت اباالفضل‌العباس(ع) ساقی طفلان عطشان حرم در کربلا ناامید شد و تصور می‌کنم که خداوند اینگونه مقدر کرده این آب باید برای سالیان سال همین‌طور دور قبر مطهر حضرت عباس‌(ع) دور بزند و در آن لحظه تنها چیزی که از ذهنمان می‌گذشت این بود که آب در حال التماس کردن به حضرت است.


فداکار با بیان این نکته که در زمانی که به داخل سرداب حرم حضرت اباالفضل(ع) رفته‌ بودم زمستان بود، گفت: البته ممکن است که در فصل تابستان یا زمستان مقداری از سطح آب داخل سرداب تغییر کند و زمانیکه در داخل سرداب حرکت می‌کنیم آب به ارتعاش درمی‌آید و این تصور ایجاد می‌شود که آب در حال حرکت است اما در واقع این آب ساکن است و طبق قانون طبیعت اگر آب برای مدت کوتاهی در جایی راکد و ساکن باقی بماند، سبزه می‌زند و طعم و بو می‌گیرد و امکان استفاده از آن نیست اما آب سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) زلال‌ترین، شفاف‌ترین و گواراترین آب این عالم است.


وی با بیان این نکته که سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس‌(ع) به حرم امام حسین(ع) راه ندارد و در گذشته حرم حضرت سیدالشهدا(ع) دارای سرداب بوده که به مرور زمان این سرداب پر شده است، افزود: در حال حاضر مجددا سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) از قسمت گنبدخانه بسته شده و دیگر کسی حق ورود به این سرداب را ندارد؛ در گذشته آب سرداب حرم حضرت اباالفضل(ع) برای تبرک در اختیار زائران قرار می‌گرفت اما هم‌اکنون این کار نیز متوقف شده است.

معاون اجرایی ستاد بازسازی عتبات عالیات خاطرنشان کرد: زمانی این مسئله مطرح شده بود که آب سرداب حرم حضرت اباالفضل(ع) را به خاطر احتمال زیانی که می‌تواند برای بنای حرم داشته باشد قطع و خشک کنند اما این احتمال مطرح شد که اگر این آب قطع شود لایه‌ای که خشک می‌شود ترک برمی‌دارد و شاید همین عامل باعث شود که رواق‌های حرم نیز ترک بخورند و بنای ساختمان حرم حضرت با این آب سازگار شده است و به این دلیل بود که چنین کاری انجام نشد.

وی با اشاره به قرار گرفتن بنای حرم حضرت‌اباالفضل‌العباس بر روی این سرداب و آبی که همیشه در سرداب حضرت وجود دارد، خاطرنشان کرد: قطعا ساختمان و بنایی که بر روی آب بنا شده باشد پس از گذشت مدت زمانی تخریب می‌شود و از بین می‌رود اما بنای حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) از همان ابتدا بر روی این سرداب و آب بنا شده و این امر تأثیری بر روی استحکام حرم حضرت نداشته است؛ بسیاری از کم‌و‌کیف این امر روشن نیست که این موضوع چیزی جز معجزه نمی‌تواند باشد.
 
نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ توصیه‌ امام حسین(ع) به زینب(س) در شب عاشورا

توصیه‌ امام حسین(ع) به زینب(س) در شب عاشورا
 
زینب(س) با شنیدن خبر شهادت ابالفضل(ع) بر سر و صورت خویش می‌زد. امام حسین(ع) خواهرش را دلداری ‌داد و فرمود: خواهرم! دلت را به وعده‌های الهی امیدوار ساز، مبادا که شیطان صبرت را برباید.

به گزارش فارس، یکی از مواردی که اطلاعات درست و صحیحی را از زندگانی و نحوه شهادت امام حسین علیه‌السلام در اختیار ما قرار می‌دهد دسترسی به منابع مطمئن و متقن است. کتاب مقتل «لهوف» سید بن طاووس از جمله آثار مکتوب مستندی است که وقایع و جریاناتی را که شهادت حسین بن علی علیه‌السلام و هفتاد و دو تن از یارای باوفای ایشان رقم زد را به طور واقعی و به دور از هر گونه تحریف و خرافاتی بیان کرده است.

از این رو همزمان با فرارسیدن ایام شهادت حضرت ابا عبدالله الحسین علیه‌السلام، بر آن شدیم تا با ذکر مطالبی از کتاب «لهوف» سید بن طاووس را برای عاشقان و علاقه‌مندان حسینی بازگو کنیم. بخش دیگری از این نوشتار در ادامه می‌آید:

* ممانعت حرّ از حرکت امام حسین(ع)

راوی گفت: امام حسین(ع) (پس از شنیدن سخنان اصحابش) ‌از جای برخاست، سوار بر اسب خویش شده و حرکت نمود، در حین حرکت، سپاهان حر گاه مانع از حرکت امام(ع) شده و گاه باعث انحراف مسیر راه امام(ع) می‌شدند.

* خدایا! پناه از کرب و بلاء

(امام حسین(ع) همچنان به راه خویش ادامه می‌داد) تا آن که روز دوم محرم بود که امام حسین(ع) قدم بر سرزمین کربلا نهاد، هنگامی که به آن سرزمین وارد شد، فرمود: «این جا چه نام دارد؟»

گفتند:‌ «کربلا».

امام(ع) فرمودند: «بار خدایا! من از کرب و بلاء (اندوه و بلاء) به تو پناه می‌برم!»

سپس فرمودند: «این جا سرزمین اندوه و بلاست». و فرمود: «پیاده شوید که این جا، محل فرود آمدن ما و جایگاه کشته شدنمان و مدفن ماست. این خبری است که جدم رسول خدا(ص) به من داده است.»

پس همگی بارها را گشودند و در آن سرزمین فرود آمدند. و در سوی دیگر نیز حرّ با سپاهیانش منزل کردند.

* اُف بر دوستی تو ای روزگار!

امام حسین(ع) نشسته بود و مشغول اصلاح (و تعمیر) شمشیر خویش بود و در این ضمن، اشعاری را (در زیر لب) زمزمه می‌کرد: «ای روزگار! اف بر دوستی تو!‌ چه بسا یاران و طالبانی را که در بامداد و شامگاهت کشتی.

آری! روزگار به جای آنان دیگری را نپذیرد.

به راستی که پایان کار در دست خدای شکوهمند است و هر زنده‌ای باید این راه را طی کند.»

* حسین(ع) خبر مرگ خود را می‌دهد!

راوی گفت:‌ هنگامی که حضرت زینب(س) دختر حضرت زهرا(س) این اشعار را شنید، فرمود: «برادر جان! این حرف کسی است که به کشته شدن خویش یقین پیدا کرده است.»

امام(ع) فرمودند: «آری خواهرم!»

حضرت زینب(س) فرمودند:‌ «آه چه مصیبتی! این حسین است که خبر از شهادت و مرگ خویش می‌دهد.»

وای از ذلت بعد از تو یا اباعبدالله!

راوی گفت:

زنان همگی شروع به گریستن کردند، به صورت‌های خویش سیلی می‌زدند و گریبان چاک می‌نمودند، ام‌ کلثوم (س) پیوسته فریاد می‌زد: «وا محمداه! وا علیاه!‌وا اماه! وا اخاه! وا حسیناه! وای از بیچارگی پس از تو ای اباعبدالله.»

* دلداری امام حسین(ع) به زینب(س)

راوی گوید:

امام حسین(ع) خواهرش را دلداری می‌داد و می‌گفت: «خواهرم! دلت را به وعده‌های الهی امیدوار ساز! زیرا که اهل آسمان و زمین همگی فانی شده و می‌میرند، و تمامی آفریدگان رو به هلاکت می‌روند.»

سپس فرمودند: «خواهرم ام‌کلثوم! تو ای زینب! و تو ای فاطمه و ای رباب! گوش دهید، هنگامی که من به شهادت رسیدم، گریبان چاک مسازید و صورت‌هایتان را با ناخن نخراشید و سخنان بیهوده بر زبان میاورید!»

* خواهرم!‌ شیطان صبرت را نرباید

در روایت دیگر این چنین آمده است که: ‌حضرت زینب(س) در جای دیگری پیش زنان و کودکان نشسته بود، هنگامی که این اشعار را شنید، سر برهنه و در حالی که پیراهنش بر زمین کشیده می‌شد، نزد برادر آمده و فرمود: «وای از این داغ و مصیبت! کاش مرگ من فرا می‌رسید ای یادگار گذشتگان و ای پناه بازماندگان!»

امام حسین(ع) به خواهرش نگاهی نموده و فرمود: «خواهرم! مراقب باش که شیطان شکیبایی‌ات را نرباید.!»

* بی‌هوش شدن حضرت زینب(س)

حضرت زینب(س) فرمودند: «(حسین جان!)‌پدر و مادرم فدایت شوند! ‌من فدایت شوم!‌ آیا تو را می‌کشند؟»

امام حسین(ع) در حالی که گریه راه گلویش را بسته بود و دیدگانش پر از اشک شده بود فرمود: «(خواهرجان!) اگر مرغ قطا را به حال خود رها می‌کردند، در آشیانه خود می‌خوابید.»

حضرت زینب(س) فرمودند: «ای وای بر من! آیا خودت را اسیر و گرفتار دشمن می‌دانی، تحمل این داغ بر دل من سخت‌تر و دشوارتر است.»

این سخن را فرمود، سپس دست برد و گریبان خویش را چاک نموده و بی‌هوش بر زمین افتاد!

* تسلیت امام(ع) به حضرت زینب(س)

امام(ع) برخاست آبی بر سر و صورت خواهرش زینب(س) ریخت تا آن که به هوش آمد، سپس تا آنجایی که می‌توانست حضرت زینب(س) را تسلیت داده و مصائبی را که بر سر جد و پدر و مادرش آمده بود را بیان نموده و تذکر داد.

شاید یکی از عواملی که سبب شد امام حسین(ع)، زنان حرم خود را نیز به همراه ببرد این بودکه اگر آنها را در حجاز یا شهرهای دیگر ترک می‌گفت (و تنها می‌گذاشت)، یزیدبن معاویه که خدایش لعنت کند، سربازانی را برای به اسارت در آوردن و شکنجه و آزار ایشان می‌فرستاد و به این صورت مانع از جهاد و شهادت امام حسین(ع) می‌شد و اسارت زنان توسط یزید باعث می‌شد که امام حسین(ع) از شهادت در راه خدا محروم شود.

 
نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ رخدادهای شگفت‌ پس از شهادت امام حسین‌(ع)

رخدادهای شگفت‌ پس از شهادت امام حسین‌(ع)
 
اگر شهادت ابی‌ عبدالله‌ علیه‌ السلام اجزای مختلف عالم هستی را به گریستن واداشت، امر غریبی نیست که انبیای الاهی، فرشتگان و جنیانِ باایمان نیز بر این مصیبت بزرگ بگریند و عزادار شوند.

 

4.گریة اجزای نظام هستی

در روایات متعددی چنین آمده که پس از شهادت امام حسین‌علیه‌السلام، زمین، آسمان و دیگر اجزای نظام هستی بر کشته شدنش گریستند. فراوانی این روایات به گونه‌ای است که جای تردیدی دربارة اصل این رخداد باقی نمی‌گذارد، و مهم، مفهوم و معنای این گونه روایات است. این روایات، به جز اهل‌بیت‌علیهم‌السلام و اصحاب آنان، از طریق اهل سنت نیز نقل شده‌اند.در روایاتِ رسیده از اهل بیت‌علیه‌السلام، معمولاً به آیة 29 از سورة دخان اشاره شده است که مربوط به هلاکت فرعون و قوم است: «پس آسمان و زمین بر آنان نگریستند و آنان از مهلت‌یافتگان نبودند».

سپس در ادامة این دسته روایات آمده است که در طول تاریخ، آسمان و زمین، تنها بر دو تن گریستند که عبارتند از: یحیی‌بن‌زکریا‌علیه‌السلام و حسین‌بن‌علی؛ جعفربن‌محمدبن‌قولویه قمی(محدث بزرگِ شیعه در قرن چهارم) در باب بیست و هشتم کتاب کامل الزیارات، با عنوان «بکاء السماء والارض علی قتل الحسین ‌علیه ‌السلام و یحیی‌بن‌زکریا‌علیه ‌السلام » بیست و هفت روایت در این باره آورده است. 1

و باب‌های دیگری نیز با عنوان‌های «بکاء جمیع ما خلق الله علی الحسین‌علیه‌السلام »‌ با نه روایت، و«بکاءالملائکة علی الحسین‌علیه‌السلام » با بیست روایت و «نوح الجن علی الحسین‌علیه‌السلام » با ده روایت به چشم می‌خورد. 2در دومین روایت باب بیست و هشتم که به طور مسند از ابراهیم نخعی نقل شده، آمده که روزی امیر مؤمنان علی‌علیه‌السلام وارد مسجد شد و در گوشه‌ای نشست و اصحابش نیز گرد او حلقه زدند. در این هنگام، فرزندش حسین‌علیه‌السلام وارد مسجد شد و نزد پدر رفت.

امیر مؤمنان‌علیه‌السلام در حالی که دست مبارکش را بر سر فرزندش نهاده بود فرمود: «فرزندم! خداوند اقوامی را در قرآن کریم مورد سرزنش قرار داده و فرموده: فما بکت علیهم السماء والارض وماکانوا منظرین؛ آنگاه حضرت افزود: به خداوند سوگند، تو را خواهند کشت، سپس آسمان و زمین بر تو خواهند گریست». 3

از این روایت برمی‌آید که تمامی آنچه در آسمان و زمین است بر قتل امام حسین‌علیه‌السلام گریسته است. این معنا، طبق روایت مفصلی از امام صادق‌علیه‌السلام خطاب به زراره به صورت واضح‌تری بیان شده است. در این روایت می‌خوانیم:«ای زراره‍! آسمان، چهل روز بر حسین‌علیه‌السلام با خون گریست، و زمین چهل روز با سیاهی برحسین‌علیه‌السلام گریست. و خورشید چهل روز، با کسوف و سرخی بر حسین‌علیه‌السلام گریست. و همانا کوه‌ها از هم پاشیدند، و دریاها متلاطم شدند. و فرشتگان چهل روز بر حسین‌علیه‌السلام گریستند...».4

در روایت دیگری از امام صادق‌علیه‌السلام می‌خوانیم که: «پس از شهادت امام حسین‌علیه‌السلام آسمان‌های هفت‌گانه و زمین‌های هفت‌گانه و آنچه در آنها و بین آنهاست، و آنچه از مخلوقات الهی در بهشت و دوزخ قرار دارند، و آنچه دیده می‌شود و آنچه دیده نمی‌شود همگی بر ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام گریستند، به جز سه چیز که بر آن حضرت نگریستند...».5آن حضرت سپس در پاسخِ راوی، آن سه چیز را بصره و دمشق و آل ‌عثمان‌بن‌عفان معرفی فرمود. در روایت ابوبصیر از امام باقر‌علیه‌السلام نیز آمده که انس و جن و پرندگان و وحوش بر امام حسین‌علیه‌السلام به گونه‌ای گریستند که اشکشان جاری شد.6

آن حضرت در روایتی دیگر، پس از اشاره به آیة لَم نَجْعَل لَهُ من قبل سمیاً و اینکه حضرت یحیی‌علیه‌السلام و امام حسین‌علیه‌السلام پیش از خود، هم نامی نداشته‌اند، فرمود: «و آسمان و خورشید، چهل روز بر آن دو گریستند، و گریة آنها به این صورت بود که خورشید هنگام طلوع و غروب، سرخ‌رنگ می‌شد».7در روایت فاطمه بنت علی‌علیه‌السلام نیز می‌خوانیم: «... نور خورشید بر روی دیوارها به رنگ سرخ ـ همچون ملحفه‌های رنگین‌ـ مشاهده می‌شد. و اینچنین بود تا زمانی که علی‌بن‌الحسین‌علیه‌السلام به همراه زنان از شام خارج شد و سر امام حسین‌علیه‌السلام به کربلا بازگردانده شد.»8

دربارة گریة وحوش نیز روایتی توسط حارث اعور از امیر مؤمنان علی‌علیه‌السلام نقل شده که حضرت پیش‌گویی کرده، فرمود: «پدر و مادرم فدای حسین که در پشت کوفه کشته خواهد شد. به خدا سوگند، گویا انواع وحوش را می‌نگرم که گردن‌هایشان را به سوی قبر او کشیده و بر او می‌گریند و شب تا به صبح در رثای او می‌گریند. پس هرگاه وحوش چنین‌اند، مبادا شما در حق او جفا کنید».9گریة آسمان‌ها و زمین‌های هفت‌گانه، بر شهادت امام حسین‌علیه‌السلام، در روایت معروف ابن‌شبیب از امام رضا‌علیه‌السلام نیز به چشم می‌خورد. 10

چنان که گذشت، پیش از رخداد کربلا، امیر مؤمنان علی‌علیه‌السلام پیش گویی‌هایی دربارة اصل حادثه و حوادث شگفتِ پس از آن داشت؛ از این رو، بعضی از خواص اصحاب آن حضرت نیز شنیده‌های خود در این باره را، پیش از رخداد کربلا، برای دیگران بازگو می‌کردند. به عنوان نمونه، هنگام تبعید ابوذر به ربذه، توسط عثمان، برخی از مردم به ابوذر گفتند: «دل خوش‌دار، که این سختی‌ها در راه خدا اندک است». و ابوذر، در پاسخ، ضمن تصدیق این سخن، اظهار داشت:

ولکن شما نسبت به قتل حسین‌علیه‌السلام چه خواهید کرد؟ به خداوند سوگند، در اسلام پس از قتل خلیفه (یعنی امیر مؤمنان علی‌علیه‌السلام) کشته‌ای بزرگ‌تر از او نخواهد بود. و خداوند شمشیر انتقام خود را به وسیلة فردی از ذریة حسین‌علیه‌السلام بیرون خواهد کشید. و اگر می‌دانستید که بر ساکنان دریاها و کوه‌ها و بیشه‌ها، جنگل‌ها و صخره‌ها، و اهل آسمان، در نتیجة قتل او چه می‌گذرد، آنچنان می‌گریستید که جان از کالبدتان خارج شود.11

میثم تمار نیز در بیانی مشابه، از گریة همه چیز بر شهادت امام حسین‌علیه‌السلام، حتی وحوش بیابان‌ها، ماهیان دریاها، پرندگان آسمان‌ها، خورشید، ماه، ستارگان، آسمان، زمین، مؤمنان از انس و جن، تمامی ملائکة آسمان‌ها و زمین‌ها، رضوان(نگاهبان بهشت)، مالک (نگاهبان دوزخ) و حاملان عرش خبر داد.12در منابع اهل سنت نیز روایات زیادی دربارة گریة اجزای نظام هستی بر شهادت امام حسین‌علیه‌السلام با مضامینی مشابه آنچه گذشت، به چشم می‌خورد که به عنوان نمونه، سخن سیوطی در این باره را نقل می‌کنیم.

وی صرفاً اشاره‌ای گذرا به شهادت امام حسین‌علیه‌السلام کرده و می‌گوید: قلب، تحمل ذکر تفصیل این داستان را ندارد و سپس به حوادث پس از شهادت پرداخته و می‌گوید:آن‌گاه که حسین‌علیه‌السلام به قتل رسید، نور خورشید به مدت هفت روز بر روی دیوارها، همچون ملحفه‌های رنگین بود، و ستارگان به یکدیگر بر می‌خوردند.

قتل حسین‌علیه‌السلام در روز عاشورا رخ داد و در این روز خورشید کسوف کرد و آفاق آسمان تا شش ماه پس از قتل او سرخ‌رنگ بود. و این سرخی، پس از آن روز نیز همچنان در آسمان دیده می‌شود، در حالی که پیش از قتل حسین‌علیه‌السلام چنین چیزی در آسمان دیده نمی‌شد. 13گریستن هستی بر شهادت ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام، در اشعار شعرای اسلامی نیز انعکاس یافته است. به عنوان نمونه، سیدحمیری در این باره چنین سروده:

بَکتْ الارضُ فقدَه و بَکتْه

بَکتا فقدَه اربعین صباحا   

باحمرارٍ له نواحی السماء

کلَّ یوم عند الضحی والمساء

«زمین بر فقدان حسین‌علیه‌السلام گریست و نواحی آسمان نیز با سرخی بر او گریست. این دو(زمین و آسمان ) تا چهل روز، هر صبح و شام در فقدان حسین‌علیه‌السلام گریستند».14مضامین مشابهی، در اشعار دیگر شعرای شیعی و غیرشیعی به چشم می‌خورد. به عنوان نمونه، ابوالعلاء مَعری چنین سروده است:

وعلی الدهر من دماء الشهیدین

وهما فی اواخر اللیل فجران  

  علی ونجله شاهدان

وفی اولیاته شفقان

«خون‌های آن دو شهید، یعنی علی و پسرش، دو حجت و گواه بر روزگارند. که در اواخر شب، همچون دو فجر، و در اوایل شب، همچون دو شفق هستند».و سلیمان بن قتّه عدوی نیز چنین سروده:

مررت علی ابیات آل محمد(ص)

ألم تَرَ أن الشمس اضحَتْ مریضة  

  فلم أرهَا امثالها یوم حلّت

لفقد حسین والبلاد اقشعرّتْ

«بر خانه‌های آل محمد گذر کردم اما آنها را بسان روزهای آغازین ندیدم. آیا نمی بینی که خورشید از شهادت حسینعلیه‌السلام بیمارگون شده و شهرها به لرزه در آمده اند؟»15

بررسی روایات

فراوانی روایاتِ مربوط به گریة اجزای نظام هستی بر شهادت امام حسین‌علیه‌السلام اصلِ وقوع این رخداد را تردیدناپذیر کرده است؛ ضمن اینکه بعضی از این روایات، اسناد قابل قبولی نیز دارند. اما در مقام بررسی و تحلیل محتوایی این گروه از روایات چند موضوع شایان توجه است:نخست آنکه مدت زمانِ گریة اجزای هستی بر شهادت امام حسین‌علیه‌السلام در این روایات، متفاوت آمده است. در روایات نقل شده از معصومان‌علیهم‌السلام سه گونه تعبیر دیده می‌شود: مقید نبودن به زمانی خاص، قید یک سال و قید چهل روز، که روایات دستة سوم از تعداد بیشتری برخوردار است.

اما در روایات نقل شده از اصحاب ائمه‌علیهم‌السلام، روایت ابوذر و میثم تمار، عاری از هرگونه تقیید زمانی است و روایت فاطمه بنت علی‌علیه‌السلام به زمان بازگشت اهل بیت‌علیهم‌السلام به مدینه مقید است. در روایات موجود در منابع اهل سنت نیز چند گونه تعبیر به چشم می‌خورد: مقید نبودن به زمانی خاص، مدت چند روز، یک ماه، چهل روز، دو یا سه ماه و بالاخره یک سال و نه ماه.

در توجیه اختلاف مربوط به مدت گریة اجزای عالم هستی، می‌توان گفت که هرچه به زمان رخداد حادثه نزدیک‌تر می‌شویم نشانه‌های تأثر عالم هستی آشکارتر است؛ ازاین‌رو، حوادثی همچون کسوف، بادهای سرخ و سیاه، بارش خون و خاکستر، بلافاصله پس از حادثه رخ داده است. مثلاً در برخی روایات، سرخی خورشید در روزهای پس از شهادت امام‌علیه‌السلام به «علقم» (خون بسته)، یا به «وردة کالدهان» (چرم دباغی‌شده به رنگ سرخ)، یا به «ملاحف معصفره» (ملحفه‌های رنگ‌شده با شیرة گل سرخ رنگی به نام مُعَصْفَر) تشبیه شده است؛ و این وضعیت در روزهای بعد ادامه نیافته است.

مؤید این توجیه، سخن سیوطی است که مدت سرخی همچون «ملاحف معصفره» را هفت روز ذکر می‌کند، سپس می‌گوید که آفاق آسمان به مدت شش ماه پس از شهادت حسین‌علیه‌السلام سرخ‌رنگ بود، و در نهایت اظهار می‌دارد که این سرخی همچنان در آسمان رؤیت می‌شود. بنابراین، باید میان سرخی هفت روز اول و شش ماه اول و سرخی پس از آن تفاوتی بوده باشد.

نکته دیگر در روایات یاد شده، تبیین محدودة گریان از نظام هستی بر شهادت ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام است. دقت در تعابیر به کار رفته در این روایات نشان می‌دهد که این حادثه چگونه بر پهنة عظیم هستی تأثیرگذار بوده است. تعابیر به کار رفته چنین است: آسمان‌ها و زمین‌های هفت‌گانه و آنچه در آنها و بین آنهاست، خورشید، ستارگان، آنچه دیده می‌شود و آنچه دیده نمی‌شود، بهشت، دوزخ، ارکان آسمان، پهنة زمین، دریاها و ساکنان آنها، ماهیان اعماق دریاها، کوه‌ها و بیشه‌ها و کوهپایه‌ها، جنگل‌ها و صخره‌ها، درختان با شاخه‌هایشان، تمامی فرشتگان آسمان و زمین، وحوش بیابان، مؤمنان انس و جن، رضوان، مالک، حاملان عرش، کعبه، مقام ابراهیم و مشعر الحرام بر امام حسین‌علیه‌السلام گریستند.

اما گریة موجودات بی‌جان و جمادات چگونه توجیه‌پذیر است؟ آیا این گونه روایات را باید بر معنای کنایی و تخیلی و تمثیلی حمل کنیم؟یا آنکه می‌توان مفهومی حقیقی از آنها استنباط کرد؟با توجه به دشواری درک گریة موجودات بی‌شعور، روایات یاد شده را برخی با تقدیر گرفتن یک مضاف توجیه کرده‌اند مثلاً: بکت السماوات والارضون را به بکی اهل السماوات والارضون تفسیر کرده‌اند. برخی نیز آن را تعبیری کنایی دانسته‌اند. برخی دیگر، آن را رسمی باقی مانده از عصر جاهلی دانسته‌اند که برای تعظیم فقدان برخی شخصیت‌ها، این تعابیر را به کار می‌برده‌اند.16

به نظر می‌رسد اگر آیاتی همچون: انْ مِنْ شیء إلّا یسبِّح بحمده و لکن لاتفقهون تسبیحهم(اسراء: 44) و یسبّح لله ما فی‌ السماوات والارض(جمعه: 1) را بدون هرگونه توجیه و تأویلی معنا کنیم، چنان که اجزای هستی، تسبیح‌گوی حق می‌تواند باشد، وهمین، حکایت از گونه‌ای شعور درآنها دارد، همین‌ها می‌توانند بر شهادت شخصیتی چون ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام گریان باشند. اما گریة هرچیز متناسب با هموست:

ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم  

با شما نامحرمان ما خامُشیم17

اما این که گریة اجزای نظام هستی ـ بر اساس روایات یاد شده‌ـ اختصاص به امام حسین‌علیه‌السلام و حضرت یحیی‌علیه‌ السلام داشته، نیز نشانه‌ای دیگر از عظمت شهادت امام حسین‌علیه‌السلام است. چرا که حتی شهادت حضرت یحیی‌علیه‌السلام نیز تأثیری همچون شهادت ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام بر اجزای نظام هستی نداشته است. شایان ذکر است که بر اساس برخی روایات، بخش‌های محدودی از اجزای هستی بر مرگ مؤمن گریه می‌کنند. بنا به نقل انس‌بن‌مالک از رسول خدا‌صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده است: «هر مؤمنی را در آسمان دری است که محل صعود اعمال و نزول رزق اوست، و به هنگام مرگ مؤمن، این بخش از آسمان و نیز محل نماز مؤمن در زمین، بر مرگش می‌گریند!»18

5. گریه و عزای پیامبران و فرشتگان

اگر شهادت ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام اجزای مختلف عالم هستی را به گریستن واداشت، امر غریبی نیست که انبیای الاهی، فرشتگان و جنیانِ باایمان نیز بر این مصیبت بزرگ بگریند و عزادار شوند. این حقیقت را می‌توان از روایات متعددی که در منابع شیعی و سنی نقل شده، به دست آورد. در ادامة مباحث، چند نمونه از این روایات را نقل می‌کنیم.

ابن‌قولویه قمی، روایت مسندی را از ابوبصیر بدین مضمون نقل کرده است: نزد امام صادق‌علیه‌السلام بودم و با آن جناب سخن می‌گفتم که فرزند حضرت وارد شد. آن حضرت او را بوسید و به خود چسبانید و فرمود: خداوند کوچک بدارد آن‌که شما را کوچک کند و انتقام کشد از آنکه شما را تنها گذارد و خوار سازد. و لعنت کند آنکه شما را به قتل رساند، و خداوند ولی و حافظ و یاری‌کنندة‌ شما باشد. همانا گریة زنان و انبیا و صدیقین و شهدا و فرشتگان آسمان برای شما بسیار بوده است.  سپس حضرت گریست و فرمود:‌ای ابابصیر، هرگاه به اولاد حسین‌علیه‌السلام می‌نگرم، به علت آنچه بر پدرشان (حسین‌علیه‌السلام ) و بر ایشان گذشته، خودداری نتوانم کرد....19

ابن‌قولویه روایت دیگری را از امام صادق‌علیه‌السلام نقل کرده که طی آن، به گریة صدیقة کبری‌سلام‌الله‌علیها به همراه هزار پیامبر و هزار صدیق و هزار شهید و هزاران هزار تن از کرّوبیان بر شهادت امام حسین‌علیه‌السلام اشاره شده است.20اما درباره گریه فرشتگان ـ به جز آنچه گذشت ـ روایات زیادی در منابع به چشم می‌خورد.21 این معنا، در خطبة امام سجاد‌علیه‌السلام در مجلس یزید در قالب این جملات آمده که: «من فرزند کسی هستم که فرشتگان آسمان بر او گریستند».22همچنین در خطبة آن حضرت به هنگام ورود کاروان اسرای اهل‌بیت‌علیهم‌السلام به مدینه چنین آمده:

ای مردم! کدام یک از مردانتان پس از قتل حسین‌علیه‌السلام دلشاد خواهد بود؟ و کدامین قلب غیرمحزون؟ و کدامین چشم، بی‌اشک؟ در حالی که هفت آسمان بر او گریستند و دریاها با امواجشان، و آسمان‌ها با ارکانشان، و زمین به وسعتش، و درختان به شاخه‌هایشان، و ماهیان در عمق دریاها و ملائکه مقرب الهی و همة اهل آسمان‌ها....23

در روایت ابوحمزه ثمالی از امام باقر‌علیه‌السلام نیز می‌خوانیم که پس از شهادت ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام، فرشتگان با گریه و ناله و ضجّه از خداوند، انتقام خون آن حضرت را خواستار شدند، و خداوند نیز در پاسخ فرشتگان، از انتقام‌گیری توسط قائم آل‌محمدعجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف خبر داد.24ابن‌قولویه روایات متعددی از امام باقر‌علیه‌السلام و امام صادق‌علیه‌السلام نقل کرده که از حضور تعداد زیادی فرشته با هیئت غبارآلود و عزادار بر سر قبر امام حسین‌علیه‌السلام در تمامی ساعات شبانه‌روز خبر داده‌اند و آنان به گریه برای مظلومیت آن حضرت و نیز دعا برای زوّار او مشغولند. 25 روایت صفوان جمال از امام صادق‌علیه‌السلام در این باره را مرور می‌کنیم؛ وی چنین نقل کرده:

در مسیر مدینه به مکه در محضر امام صادق‌علیه‌السلام بودم و آن حضرت را محزون و شکسته و غمناک دیدم. علت را جویا شدم، فرمود: اگر آنچه من می‌شنوم را می‌شنیدی چنین پرسشی نمی‌کردی! عرض کردم: چه می‌شنوید؟ فرمود: نالة فرشتگان و نفرین آنان بر قاتلان امیر مؤمنان علی‌علیه‌السلام و قاتلان حسین‌علیه‌السلام، و نالة جنیان و گریة فرشتگانی که دور قبر حسین‌علیه‌السلام هستند و به شدت در جزع و فزع‌اند. با این وجود، چه کسی می‌تواند غذا و نوشیدنی و خواب گوارایش باشد؟!26

6. گریه و عزای جنیان مؤمن

جنیان مومن نیز ـ بر اساس روایات متعدد‌ـ در کنار دیگر موجودات نظام هستی عزادار امام حسین‌علیه‌السلام بوده و هستند. اینکه امام صادق‌علیه‌السلام «جمیع ما خلق الله» را گریان بر امام حسین‌علیه‌السلام معرفی کرد27 شامل جنیان نیز می‌شود. در روایت ابوبصیر از امام باقر‌علیه‌السلام نیز خواندیم که: «انس و جن و پرندگان و وحوش، آنچنان بر حسین‌علیه‌السلام گریستند که اشکشان سرازیر گشت».28به جز این گونه روایات، در برخی از روایات دیگر، کسانی شنیده‌های خود از نوحه‌سرایی و گریه و عزای جنیان را گزارش کرده‌اند، که ام‌سلمه ـ همسر گرامی رسول خدا‌صلی‌الله‌علیه‌وآله ‌ـ از این جمله است. وی روزی به خادمش گفت:

گویا فرزندم (حسین‌علیه‌السلام ‌) کشته شده است، زیرا پس از رحلت رسول خدا‌صلی‌الله‌علیه‌وآله صدای گریه و نوحة جنیان را نشنیده بودم جز دیشب که شنیدم می‌گفتند:‌ای دیدة من با جدیت گریه کن، و پس از من چه کسی بر شهدا خواهد گریست؟ و چه کسی خواهد گریست بر گروهی که مرگ آنان را در حال حکومت یک برده29به سوی خداوند قاهری حرکت می‌دهد.30

ابن‌قولویه در کتاب کامل الزیارات بابی تحت عنوان «نوح الجنّ علی الحسین» مشتمل بر ده روایت گشوده که روایت پیشین از ام‌سلمه از آن جمله است. در منابع روایی و تاریخی اهل سنت نیز نمونه‌های متعددی در این باره به چشم می‌خورد؛ از جمله، روایت ابوجناب کلبی است که چنین نقل کرده:به کربلا رفتم و به یکی از اشراف آنجا گفتم: شنیده‌ام شما صدای نوحة جن را می‌شنوید! گفت: در اینجا کسی نیست که صدای آنان را نشنیده باشد. پرسیدم: چه شنیده‌ای؟ گفت: شنیدم که می‌گفتند:

مسح الرسول جبینه

ابواه من عُلیا قریش  

فله بریق فی الخدود

وجدّه خیر الجدود31

در برخی گزارش‌ها نیز آمده که مردم پس از شهادت ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام در بعضی مناطق ندای هاتفی غیبی را شنیده‌اند که اشعاری در رثای آن حضرت می‌خوانده، اما صاحب صدا را نمی‌دیده‌اند. بعید نیست این‌گونه نداها نیز از جنیان بوده، و امکان آن نیز هست که فرشتگان و مأموران غیبی خداوند چنین نداهایی را سر داده باشند. بنا به نقل ابن‌قولویه یکی از اهالی بیت‌المقدس، شبانگاه پس از شهادت امام حسین‌علیه‌السلام، ندای هاتفی غیبی را می‌شنیدند که می‌گفت:

اترجو امة قتلت حسیناً

معاذ الله لانلتم یقیناً

قتلتم خیر من رکب المطایا  

  شفاعة جدّه یوم الحساب

شفاعة احمد و ابی‌تراب

وخیر الشیب طرّا والشباب32

7. گریه و عزای حیوانات

پیش‌تر، روایت حارث اعور از امیر مؤمنان‌علیه‌السلام دربارة گریة وحوش و حیوانات بر شهادت ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام را نقل کردیم.33 به جز این، روایات دیگری نیز در دست است که از عزای بعضی حیوانات برای آن حضرت به صورت مستمر و همیشگی حکایت دارند. به عنوان نمونه، روایت سکونی از امام صادق‌علیه‌السلام را که در برخی منابع معتبر شیعه آمده، نقل می‌کنیم. آن حضرت دربارة نوعی کبوتر ـ معروف به کبوتران راعبی (منسوب به سرزمین راعب، یا کبوترانی با صدای قوی و دارای رعب) ـ فرمود: «کبوتران راعبی را در خانه‌هایتان نگهداری کنید، چراکه قاتلان حسین‌علیه‌السلام را لعن می‌کنند. وخدا قاتلش را لعن کند».34

در روایتی مشابه، از داوودبن‌فرقد چنین نقل شده:در خانة امام صادق‌علیه‌السلام نشسته بودم که ناگاه صدای کبوتر راعبی بلند شد. حضرت نگاهی به من کرد و فرمود:‌ای داوود! آیا می‌دانی این پرنده چه می‌گوید؟ عرض کردم: نه، فدایت گردم. فرمود: ‌بر قاتلان حسین‌علیه‌السلام نفرین می‌کند. این پرنده‌ها را در خانه‌هایتان نگهداری کنید.35عجیب‌تر، روایات مربوط به «جُغد» است.

ابن‌قولویه، طی حدیثی مسند از حسین‌بن‌ابی‌غُندُر چنین نقل کرده است:روزی امام صادق‌علیه‌السلام از اصحابش پرسید: آیا کسی از شما، جغد را به هنگام روز مشاهده کرده؟ گفتند: خیر، جز در هنگام شب دیده نمی‌شود. حضرت فرمود: این حیوان همواره در نقاط آباد می‌زیست، ولی از زمان قتل حسین‌علیه‌السلام با خود عهد کرد که در نقاط آباد زندگی نکند و جز در خرابه‌ها به سر نبرد. این حیوان تمام روز را روزه‌دار و حزین است تا اینکه شب در رسد و در دل شب تا صبح برای حسین‌علیه‌السلام ناله سر می‌دهد.36

روایت مسند ابن‌قولویه از علی‌بن‌صاعد بربری (متولی قبر امام رضا‌علیه‌السلام) و او از پدرش، و او از امام رضا‌علیه‌السلام گویاتر از روایت پیشین است. ترجمة این روایت چنین است:روزی به حضور امام رضا‌علیه‌السلام رسیدم. آن حضرت پرسید: مردم دربارة جغدها چه نظری دارند؟ عرض کردم: آمده‌ایم از شما بپرسیم. فرمود: این حیوانات در زمان رسول خداصلی‌الله‌علیه‌وآله در خانه‌ها و قصرها می‌زیستند و هنگام غذا در برابر مردم نشسته و از غذاهایی که مقابلشان می‌انداختند خورده و از آب سیراب می‌شدند، سپس به لانة خود باز می‌گشتند. اما پس از قتل حسین‌علیه‌السلام از آبادی‌ها خارج و به خرابه‌ها و کوه‌ها و بیابان‌ها رفتند و گفتند: چه بد امتی هستید شما، که فرزند دختر پیامبرتان را کشتید و ما از شما بر خودمان ایمن نیستیم.37

8. تبدل اشیای به غارت رفته از حرم حسینی‌علیه‌السلام

در بخش دیگری از روایات حاکی از حوادث شگفتِ پس از شهادت ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام می‌خوانیم که اشیای به غارت رفته از حرم حسینی‌علیه‌السلام تبدیل به چیزهایی شدند که برای غارت‌گران دیگر فایده‌ای به دنبال نداشت و بلکه هشداری نسبت به بزرگی گناهی بود که مرتکب شده بودند. این گونه روایات هر چند در منابع شیعی نیز به چشم می‌خورند اما بیشتر، در منابع سنی همچون تاریخ دمشق و غیر آن یافت می‌شوند.

ممکن است ـ چنان که در مباحث آغازین این نوشتار گذشت‌ـ برخی، فراوانی نقل این‌گونه روایات توسط کسانی چون ابن‌عساکر را تلاشی برای انحراف اذهان از فلسفة اصلی و ماهیت قیام حسینی‌علیه‌السلام توسط نویسندگان غیرشیعی حمل کرده و در اصل ماجرا تردید کنند.اما همان گونه که پیش‌تر اشاره شد، چنین نظریه‌ای پذیرفتنی نیست، و نظر درست آن است که بگوییم عظمت این رویداد و فراوانی خوارق عادات و پیامدهای شگفت آن، جای کتمان و انکار را حتی برای مخالفان باقی نگذاشت.

ضمن اینکه چون اینگونه حوادث به منزلة هشدار و انذاری نسبت به عقوبت مترتب بر این جنایت بود، طبعاً بایستی در مناطق سکونت مخالفان، بیشتر از دیگر نقاط رخ داده باشد؛ بنابراین، طبیعی است روایاتی، همچون روایات تبدل اشیای غارت شده، توسط امثال ابن‌عساکر جمع و نقل شوند. در هر حال در ادامه، گزارشی کوتاه از این دسته روایات را ارائه کرده و سپس تحلیلی نسبت به این رخدادها خواهیم داشت.

الف. غنایم آتشین

در بعضی از این دسته روایات می‌خوانیم که از اشیای غارت شده از حرم حسینی‌علیه‌السلام، هنگام استفاده، آتش زبانه می‌کشید. به عنوان نمونه، یزیدبن‌هارون از جده‌اش نقل کرده که:قطعه‌ای گوشت قربانی از شتر متعلق به حسین‌ بن‌علی‌علیه‌السلام را برای ما آوردند. آن را زیر تخت خوابم نهادم، و چون به آن نگریستم دیدم آتش از آن گوشت در حال فوران است!38

در روایت طبرانی از ابوحمید طحان نیز چنین می‌خوانیم: در میان قبیلة خزاعه بودم که شتری به غارت رفته از امام حسین‌علیه‌السلام را آوردند و در این باره که آن را نحر کنند یا بفروشند و سپس تقسیم کنند، مشورت کرده و تصمیم به نحر شتر گرفتند. وقتی نحر و طبخ شد و برای خوردن در ظرف نهاده شد آتش از آن گوشت زبانه می‌کشید. روایات دیگری با مضامین مشابه در منابع متعددی از شیعه و اهل سنت به چشم می‌خورد.39

ب. تلخی و خون در گوشت شتر غارتی

در روایات نقل شده در منابع شیعه و اهل سنت، چنین آمده که شتر به غارت رفته از اردوگاه حسینی‌علیه‌السلام توسط غارتگران، نحر، طبخ و آمادة‌ خوردن شد اما گوشت آن در تلخی به‌سانِ «عَلْقَم» (هندوانة ابوجهل) شد به گونه‌ای که حتی ذره‌ای از آن قابل خوردن نبود.40 در روایتی دیگر، همین جریان را نسبت به شتر حامل سر مطهر امام حسین‌علیه‌السلام می‌خوانیم، به ‌گونه‌ای که پس از نحر شتر، از شدت تلخی گوشتش کسی نتوانست از آن بخورد.41 روایتی نیز گویای آن است که گوشت شتر به غارت رفته از حرم حسینی را چون طبخ کردند آن را جز خون نیافتند!42

ج. تبدل درهم و دینار و طلا به سنگ و مس

ابن‌شهرآشوب از ابن‌عباس نقل کرده که هنگام حمل سرهای شهدا به همراه اسرا، ام‌کلثوم هزار درهم به مأمور ابن‌زیاد داد تا سر مطهر ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام را جلوتر برده و اسرا را پشت سر مردم قرار دهد تا مردم با اشتغال به رؤیت سر مطهر، از تماشای اسرا غافل گردند، و مأمور نیز چنین کرد.فردای آن روز، هنگامی که درهم‌ها را خارج کرد مشاهده کرد که تمامی آنها به سنگ‌های سیاه تبدیل گشته و بر یک طرف آنها چنین نوشته شده: ولا تحسبنّ الله غافلاً عمّا یعمل الظالمون، و بر طرف دیگر آنها نوشته شده بود: وسیعلم الذین ظلموا‌ای منقلب ینقلبون.43وبنا به نقل ابن‌نما، شمربن‌ذی‌الجوشن در میان بار ابی ‌عبدالله ‌علیه ‌السلام مقداری طلا یافت. وی بخشی از این طلا را به دخترش داد، و او نیز به یک زرگر سپرد تا برایش زیوری بسازد. اما هنگامی که زرگر آن را داخل آتش نهاد تبدیل به مس شد!44

د. سرانجام وَرْس و زعفران غارتی

روایات متعددی حکایت از آن دارد که زعفران، ورْس یا وسایل زینتی و خوشبو‌کنندة به غارت رفته از حرم حسینی‌علیه ‌السلام تبدیل به خاکستر و خون شد و کسانی که آنها را مورد استفاده قرار دادند یا مبتلا به برص(پیسی) شدند یا گرفتار سوزش ناشی از حرارت آن گشتند! بنا به نقل فردی موسوم به ابن‌حاشر، یکی از حاضران در نبرد با ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام، یک شتر و مقداری زعفران به غنیمت برد. اما هر چه زعفران را می‌کوبید آتش از آن فوران می‌کرد! و چون، همسرش آن زعفران را بر دستانش مالید گرفتار برص شد!45گیاه ورس به غارت رفته از حرم حسینی‌علیه‌السلام نیز بنابر روایات، به خاکستر تبدیل گشت.46

پی نوشت:

1. جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، کامل ‌الزیارات، باب28، ص179ـ188.

2. همان، ص165، 171 و 189، باب‌های 26، 27 و 29.

3. همان، ص180، باب28، ح 2.

4. همان، ص167، باب26، ح 8.

5. همان، ص167، باب26، ح7.

6. همان، ص165، باب26، ح1.

7. قطب‌الدین راوندی، قصص الانبیاء، ص222، ح292.

8. محمدبن‌علی‌بن‌بابویه صدوق قمی، الامالی، ص231ـ232.

9. جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، کامل الزیارات، ص165، باب26، ح3.

10. محمدبن‌علی‌بن‌بابویه صدوق قمی، عیون اخبار الرضا‌علیه‌السلام، ج2، ص268.

11. جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، کامل الزیارات، ص153، باب23، ح15.

12. محمدبن‌علی‌بن‌بابویه صدوق قمی، علل الشرایع، ج1، ص228، ح3.

13. جلال‌الدین سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص207.

14. محمدبن‌علی سروی مازندرانی ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج3 ص213.

203. همان.

203. ابن نما, مثیر الاحزان، ص88..

15. محمدی ری شهری، دانشنامه امام حسین علیه السلام، ج10، ص229.

1. بنگرید به: محمدبن‌حسن طوسی، التبیان، ج9، ص233 / طبرسی، مجمع ‌البیان، ج9، ص108 / علامه طباطبایی، المیزان، ج18، ص141

16. مولوی، مثنوی معنوی، دفتر سوم، ص387.

17. محمد بن نعمان مفید، اوائل المقالات، ص223 / سید مرتضی، الامالی، ج1، ص39 / محمدبن‌عیسی ترمذی، سنن، ج5، ص57 / امین‌الاسلام فضل‌بن‌حسن طبرسی، مجمع البیان، ج9، ص109 / محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج79، ص181 و ج100، ص25.

18. جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، کامل الزیارات، ص169، باب26، ح9.

19. همان، ص178، باب27، ح19.

20. جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، باب27 کامل ‌الزیارات را با عنوان «بکاء الملائکة علی الحسین‌بن‌علی‌علیه‌السلام » و با نقل بیست روایت به این موضوع اختصاص داده است.

21. انا ابن من بکت علیه ملائکة السماء (محمدبن‌علی سروی مازندرانی ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج3، ص305).

22. ابن‌نما، مثیر الاحزان، ص91 / علی‌بن‌موسی ابن‌طاووس، اللهوف، ص‌117 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص148.

23. محمدبن‌علی‌بن‌بابویه صدوق قمی، علل الشرایع، ج1، ص160 / مضمونی مشابه این روایت را در روایتی از امام صادق‌علیه‌السلام خطاب به کرام بن‌عبدالکریم نیز مشاهده می‌کنیم (کلینی، الکافی، ج1، ص534، ح19).

24. جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، کامل الزیارات، باب27.

25. همان، باب28، ح23.

26. همان، ص166، باب 26، ح6.

27. همان، ص165، باب26، ح1.

28 اشاره به جریان فتح مکه و آزادی سران شرک از جمله ابوسفیان و فرزندانش، به علت عطوفت و رحمت پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله.

29. همان، ص189، باب29، ح1 / قاضی نعمان تمیمی مغربی تمیمی مغربی، شرح الاخبار، ج3، ص167، ح1107 / ابن‌ابی‌الدنیا، کتاب الهواتف، ص87.

الا یا عین جودی لی بجهد    ومن یبکی علی الشهداء بعدی

علی رهط تقودهم المنایا    الی متجبّر فی ملک عبد

30. رسول خداصلی‌الله‌علیه‌وآله بر پیشانی او (حسین‌علیه‌السلام ) دست کشید وگونه هایش گل انداخت. پدر و مادرش ازبزرگان قریشند و نیایش بهترین نیاکان است. (ذهبی، تاریخ الاسلام، ج5، ص17ـ18).

31. آیا امتی که حسین را به قتل رساند به شفاعت جدش در روز حساب امیدوار است؟ هرگز، به یقین مشمول شفاعت احمدعلیه‌السلام و ابوتراب‌علیه‌السلام نخواهد شد. شما دسته جمع، ‌بهترین مردم و بهترین از پیران و جوانان را کشتید / جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، کامل الزیارات، ص160، باب24، ح 2.

32. جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، کامل الزیارات، ص165، باب26، ح3.

33. کلینی، الکافی، ج6، ص548، ح13 / جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، کامل الزیارات، ص198، باب30، ح1 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص213، ح32.

34. همو، الکافی، ج6، ص547، ح10 / همو، کامل الزیارات، ص198، باب30، ح2.

35. جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، کامل الزیارات، ص199، باب31، ح1.

36. همان، ح2.

37. قاضی نعمان تمیمی مغربی، شرح الاخبار، ج3، ص165، ح1096.

38. سلیمان‌بن‌احمد طبرانی، المعجم الکبیر، ج3، ص121 / ابن‌عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام الحسین‌علیه‌السلام، ص366، ح308.

39. ر. ک: ابن‌معین، تاریخ ابن‌معین، ج1، ص361، ح2435 / قاضی نعمان تمیمی مغربی، شرح الاخبار، ج3، ص541، ح1095 و 1096 / زرندی حنفی، نظم درر المسمطین، ص220 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص302، ح3 و ص310، ح12.

40. طبرسی، اعلام ‌الوری، ج1، ص430 / ابن‌عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام الحسین‌علیه‌السلام، ص367 / ابن‌حمزه طوسی، الثاقب فی المناقب، ص337 / ذهبی، تاریخ الاسلام، ج5، ص16.

41. محمدبن‌علی سروی مازندرانی ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج3، ص218 / ابن‌نما، مثیر الاحزان، ص63.

42. هیثمی، مجمع الزوائد، ج9، ص196.

43. محمدبن‌علی سروی مازندرانی ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج3، ص217.

44. ابن‌نما، مثیر الاحزان، ص63.

45. محمدبن‌حسن طوسی، الامالی، ص727، ح1528 / محمدبن‌علی سروی مازندرانی ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج3، ص215 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص302.

46. قاضی نعمان تمیمی مغربی، شرح الاخبار، ج3، ص 166، ح1097 / محمدبن‌سلیمان کوفی، مناقب امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام، ج2، ص 263، ح 728.

محمدرضا جباری/دانشیار گروه تاریخ مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(قدس‌سره).

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ چگونگی شهادت حضرت قاسم(ع)+متن روضه شهید مطهری

چگونگی شهادت حضرت قاسم(ع)+متن روضه شهید مطهری
 
قاسم اجازه میدان رفتن خواست، ولى امام حسین علیه‌السلام نپذیرفت، آنقدر دست و پاى امام را بوسه زد تا رضایت ایشان را جلب کرد و در حالى که اشک مى‌‏ریخت به میدان رفت.

 

به گزارش فارس، بنا بر سنتی دیرینه، روز ششم محرم عزاداران و مداحان از حضرت قاسم بن الحسن علیه‌السلام یاد می‌کنند و برای آن شهید، نوحه می‌خوانند. در این یادداشت، کیفیت شهادت قاسم بیان می‌شود.

شهادت برای قاسم از عسل شیرین‌تر است

ابوحمزه ثمالى در روایتى از امام سجّاد علیه‌السلام ماجراى وفادارى یاران و خاندان حضرت را در شب عاشورا بازگو مى‏کند، تا آنجا که امام علیه‌السلام خبر شهادت همه یارانش‏ را داد. در آن هنگام قاسم بن حسن به امام علیه‌السلام عرض کرد: «أَنَا فِی مَنْ یُقْتَلْ؟؛ آیا من هم فردا در شمار شهیدان خواهم بود؟».امام حسین علیه‌السلام با مهربانى و عطوفت فرمود: «یا بُنَىَّ کَیْفَ الْمَوْتُ عِنْدَکَ؟؛ فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟». عرض کرد: «یا عَمِّ أَحْلى‏ مِنَ الْعَسَلِ؛ عموجان! از عسل شیرین‏تر!».

امام فرمود: «إی وَاللَّهِ فِداکَ عَمُّکَ إِنَّکَ لَأَحَدُ مَنْ یُقْتَلُ مِنَ الرِّجالِ مَعِی بَعْدَ أَنْ تَبْلُوا بِبَلاءٍ عَظیمٍ وَابْنی عَبْدُاللَّهِ؛ آرى به خدا! عمویت به فداى تو باد! تو نیز از شهیدان خواهى بود آن هم پس از گرفتارى سخت و پسرم عبداللَّه (شیرخوار) نیز شهید خواهد شد!».قاسم گفت: «اى عمو! آیا آنان به زنان هم حمله مى‏کنند که عبداللَّه شیرخوار نیز شهید مى‏شود؟!».

امام علیه السلام فرمود:«فِداکَ عَمُّکَ یُقْتَلُ عَبْدُاللَّهِ اذْ جَفَّتْ رُوحی عَطَشاً وَ صِرْتُ الى‏ خِیَمِنا فَطَلَبْتُ ماءً وَ لَبَنَاً فَلا أَجِدُ قَطُّ؛ فَأَقُولُ: ناوِلُونی ابْنِی لِأَشْرَبَ مِنْ فیهِ، فَیَأْتُونی بِهِ فَیَضَعُونَهُ عَلى‏ یَدی فَأَحْمِلُهُ لِأَدْنِیَهُ مِنْ فِیَّ فَیَرْمِیَهُ فاسِقٌ بِسَهْمٍ فَیَنْحِرَهُ وَ هُوَ یُناغی فَیَفیضُ دَمُهُ فی کَفّی، فَأَرْفَعُهُ إِلىَ السَّماءِ وَ أَقُولُ: اللَّهُمَّ صَبْراً وَ احْتِساباً فیکَ، فَتُعَجِّلُنِی الْأَسِنَّةُ فیهِمْ وَالنَّارُ تُسْتعِرُ فِى الْخَنْدَقِ الَّذی فِی ظَهْرِ الْخِیَمِ، فَأَکُرُّ عَلَیْهِمْ فِی أَمَرِّ أَوْقاتٍ فِی الدُّنْیا، فَیَکُونُ ما یُریدُ اللَّهُ».

«عمویت به فداى تو باد! عبداللَّه هنگامى کشته خواهد شد که من از تشنگى زیاد بى تابم و در خیمه‏‌ها دنبال آب یا شیر مى‏‌گردم ولى چیزى نمى‏یابم. پس فرزندم «عبداللَّه» را طلب کنم تا از لبانش سیراب شوم. چون او را به دستم دهند. پیش از آن‏که لبهایم را بر دهان او بگذارم، ناگاه فاسقى گلوى او را با تیر بشکافد و او دست و پا مى‌‏زند و خون او در دستانم جارى گردد! در آن حال او را به آسمان بلند کنم و مى‌‏گویم: خدایا! از تو صبر مى‌‏طلبم و این را براى تو و به حساب تو مى‏گذارم.

آنگاه نیزه‌‏هاى دشمن مرا به سوى خود بخواند و آتش از خندق پشت خیمه‏ها زبانه کشد و من بر آنان در آن تلخ‌‏ترین لحظات زندگیم حمله خواهم کرد و آنچه خدا خواهد، رخ خواهد داد».

امام سجّاد علیه‌السلام فرمود: آنگاه او گریست و ما نیز گریستیم و صداى گریه فرزندان پیامبر در خیمه‏‌ها پیچید.

زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر اشاره به من کردند و به امام علیه‌السلام عرضه داشتند: «سرنوشت سرور ما على (امام سجّاد علیه‌السلام) چه خواهد شد؟». امام علیه‌السلام در حالى که اشک مى‏ریخت، فرمود: «ما کانَ اللَّهُ لِیَقْطَعَ نَسْلی مِنَ الدُّنْیا فَکَیْفَ یَصِلُونَ إِلیهِ؟ وَ هُوَ ابُو ثَمانِیَةَ ائِمَّةٍ علیهم السلام؛ (نگران نباشید) خداوند نسل مرا در دنیا قطع نخواهد کرد. به او (امام سجّاد) چگونه دست مى‏یابند در حالى که او پدر هشت امام است؟». (مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی، ج 4 ص 214 ؛ نفس المهموم، ص 116 ؛ عاشورا ریشه‌ها، انگیزه‌ها، رویدادها، پیامدها ص 398)

کیفیت شهادت قاسم بن حسن علیه‌السلام

پس از شهادت حضرت على اکبر علیه‌السلام حضرت قاسم بن حسن آماده پیکار شد. او نوجوانى بود که هنوز به سنّ بلوغ نرسیده بود. هنگامى که نزد امام علیه‌السلام آمد و نگاه آن حضرت به او افتاد وى را در آغوش گرفت، با هم چنان گریستند که از حال رفتند.

قاسم اجازه میدان رفتن خواست، ولى امام حسین علیه‌السلام نپذیرفت، آنقدر دست و پاى امام را بوسه زد تا رضایت امام را جلب کرد و در حالى که اشک مى‌‏ریخت به میدان آمد و این رجز را مى‏‌خواند:

إِنْ تُنْکِرُونی فَأَنَا ابْنُ الْحَسَنِ / سِبْطُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفى‏ وَ الْمُؤْتَمَنِ‏

هذا حُسَیْنٌ کَالْأَسِیرِ الْمُرْتَهَنِ / بَیْنَ اناسٍ لَاسُقُوا صَوْبَ الْمُزَنِ‏

«اگر مرا نمى‌‏شناسید بدانید من فرزند امام حسنم! که او فرزند پیامبر برگزیده و امین خداست!

این حسین علیه‌السلام است که همانند اسیرى است گروگان، میان گروهى که خداوند آنان را از باران رحمت خود سیراب نکند».

چهره مبارکش همانند پاره ماه مى‌‏درخشید، پیکار سختى کرد تا آنجا که با سنّ کمش سى و پنج نفر را بر زمین افکند.

حمید بن مسلم مى‏گوید: من در لشکر ابن سعد بودم به این نوجوان مى‏نگریستم که پیراهن و لباسى بلند به تن و نعلینى به پا داشت که بند یکى پاره بود. فراموش نمى‌‏کنم که بند نعلین چپش بود.

عمرو بن سعد أزْدى گفت: به خدا سوگند! من به او حمله مى‏کنم (تا وى را از پاى درآورم) گفتم: سبحان اللَّه، این چه تصمیمى است؟ به خدا سوگند! اگر این نوجوان بر من حمله کند من به سوى وى دست تعدّى دراز نخواهم کرد. همان گروهى که وى را احاطه کرده‏اند، او را بس است.

گفت: نه، هرگز! به خدا سوگند! من بر او یورش خواهم برد، پس حمله کرد و برنگشت تا آن که با شمشیرش فرق او را شکافت. قاسم علیه‌السلام با صورت به زمین افتاد و فریاد زد: عموجان! مرا دریاب.

امام علیه‌السلام چون باز شکارى صف‏ها را شکافت و مانند شیر ژیان حمله کرد و با شمشیر بر عمرو -قاتل قاسم- ضربتى زد که دستش را از بدن جدا کرد، عمرو در حالى که فریاد مى‌‏کشید گریخت، کوفیان خواستند وى را از دست امام علیه‌السلام نجات دهند، ولى بدنش زیر سم اسبان قرار گرفت و کشته شد.

هنگامى که گرد و غبار فرو نشست، دیدند امام علیه‌السلام بر بالین قاسم علیه‌السلام نشسته است و قاسم پاهایش را بر زمین مى‏ساید.

امام حسین علیه‌السلام فرمود: «عَزَّ وَاللَّهِ عَلى‏ عَمِّکَ أَنْ تَدْعوُهُ فَلا یُجیبُکَ، أَوْ یُجیبُکَ فَلا یُعینُکَ، أَوْ یُعینُکَ فَلا یُغْنی عَنْکَ، بُعْداً لِقَوْمٍ قَتَلُوکَ»

«به خدا سوگند! بر عمویت ناگوار است که وى را بخوانى ولى نتواند به تو پاسخى دهد، یا پاسخى دهد ولى نتواند تو را یارى کند و یا به کمکت بشتابد ولى تو را بى نیاز نکند. دور باد (از رحمت خدا) گروهى که تو را کشتند».

در روایت دیگرى آمده است که امام علیه‌السلام فرمود: «بُعْداً لِقَوْمٍ قَتَلُوکَ، وَ مَنْ خَصْمَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیکَ جَدُّکَ. عَزَّ وَ اللَّهِ عَلى‏ عَمِّکَ أَنْ تَدْعُوهُ فَلا یُجیبُکَ، أَوْ یُجیبُکَ ثُمَّ لا یَنْفَعُکَ، یَوْمٌ وَاللَّهِ کَثُرَ واتِرُهُ وَ قَلَّ ناصِرُهُ»

«دور باد (از رحمت خدا) گروهى که تو را کشتند و خونخواه تو از اینان در قیامت جدّ تو خواهد بود. به خدا سوگند! بر عمویت دشوار است که وى را بخوانى ولى نتواند پاسخ دهد یا پاسخ دهد ولى به حال تو سودى نبخشد. به خدا سوگند! امروز روزى است که رنج و مظلومیّت عمویت فراوان و یاورش اندک است».

سپس امام علیه‌السلام پیکر خونین قاسم علیه‌السلام را برداشت و به سوى خیمه‏ها روانه شد.

راوى مى‏گوید: گویا هم اکنون مى‏‌بینم سینه‌‏اش به سینه امام چسبیده بود و پاهایش‏ به زمین کشیده مى‏شد، با خود گفتم: امام چه مى‏‌کند؟ دیدم او را آورده کنار شهداى اهل بیت علیه‌السلام قرار داد و آنگاه به خدا عرض کرد: «اللَّهُمَّ أَحِصَّهُمْ عَدَداً، وَ اقْتُلْهُمْ بَدَداً، وَ لا تُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً، وَ لا تَغْفِرْ لَهُمْ أَبَداً؛ صَبْراً یا بَنی عُمُومَتی، صَبْراً یا أَهْلَ بَیْتی، لا رَأَیْتُمْ هَواناً بَعْدَ هذَا الْیَوْمِ أَبَدا»

خدایا! از تعدادشان بکاه و آنان را پراکنده ساز و به قتل برسان و هیچ کس از آنان را باقى مگذار و هرگز آنان را نیامرز! اى عموزادگانم! صبر پیشه سازید! اى اهل بیتم! صبر کنید! بعد از این روز هرگز خوارى نبینید!». (مقتل الحسین خوارزمی،‌ج 2 ص 27 ؛ بحارالانوار علامه مجلسی، ج 45 ص 34 ؛ عاشورا ریشه‌ها، انگیزه‌ها، رویدادها، پیامدها، ص 482)

داستان شهادت قاسم از زبان استاد شهید مرتضی مطهری

همین طفل سیزده ساله مى‏آید خدمت اباعبدالله در حالى که چون اندامش کوچک است و نابالغ و بچه است، اسلحه‏اى به تنش راست نمى‏آید. زره‏ها را براى مردان بزرگ ساخته‏‌اند نه براى بچه‌‏هاى کوچک.

کلاه‌خُودها براى سر افراد بزرگ مناسب است نه براى سر بچه کوچک. عرض کرد:

عمو جان! نوبت من است، اجازه بدهید به میدان بروم. (در روز عاشورا هیچ کس بدون اجازه اباعبدالله به میدان نمى‏رفت. هرکس وقتى مى‏آمد، اول سلامى عرض مى‏کرد: السّلام علیک یا اباعبداللَّه، به من اجازه بدهید.)

اباعبدالله به این زودی‌ها به او اجازه نداد. او شروع کرد به گریه کردن. قاسم و عمو در آغوش هم شروع کردند به گریه کردن. نوشته‏اند: «فَجَعَلَ یُقَبِّلُ یَدَیْهِ وَ رِجْلَیْهِ» یعنى قاسم شروع کرد دستها و پاهاى اباعبداللَّه را بوسیدن.

آیا این [صحنه‏] براى این نبوده که تاریخ بهتر قضاوت کند؟ او اصرار مى‌‏کند و اباعبداللَّه انکار. اباعبداللَّه مى‏خواهد به قاسم اجازه بدهد و بگوید اگر مى‏خواهى بروى برو، اما با لفظ به او اجازه نداد، بلکه یکدفعه دستها را گشود و گفت: بیا فرزند برادر، مى‏خواهم با تو خداحافظى کنم. قاسم دست به گردن اباعبداللَّه انداخت و اباعبداللَّه دست به گردن جناب قاسم. نوشته‏اند این عمو و برادرزاده آنقدر در این صحنه گریه کردند- اصحاب و اهل بیت اباعبداللَّه ناظر این صحنه جانگداز بودند- که هر دو بى‏حال و از یکدیگر جدا شدند.

این طفل فوراً سوار بر اسب خودش شد. راوى که در لشکر عمرسعد بود مى‏گوید:

یکمرتبه ما بچه‏اى را دیدیم که سوار اسب شده و به سر خودش به جاى کلاه خود یک عمامه بسته است و به پایش هم چکمه‏اى نیست، کفش معمولى است و بند یک کفشش هم باز بود و یادم نمى‏رود که پاى چپش بود، و تعبیرش این است: «کَانَّهُ فَلْقَةُ الْقَمَرِ» گویى این بچه پاره‏اى از ماه بود، اینقدر زیبا بود.

همان راوى مى‏گوید: قاسم که داشت مى‏آمد، هنوز دانه‏هاى اشکش مى‏ریخت. رسم بر این بود که افراد خودشان را معرفى مى‏کردند که من کى هستم. همه متحیّرند که این بچه کیست؟ همین که مقابل مردم ایستاد، فریادش بلند شد:

انْ تَنْکُرونى فَا نَا ابْنُ الْحَسَن / سِبْطُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفَى الْمُؤْتَمَن‏

هذَا الْحُسَیْنُ کَالاسیرِ الْمُرْتَهَن / بَیْنَ اناسٍ لاسُقوا صوبَ الْمَزَن

جناب قاسم به میدان مى‏رود. اباعبداللَّه اسب خودشان را حاضر کرده و [افسار آن را] به دست گرفته‏اند و گویى منتظر فرصتى هستند که وظیفه خودشان را انجام بدهند.

من نمى‏دانم دیگر قلب اباعبداللَّه در آن وقت چه حالى داشت. منتظر است، منتظر صداى قاسم که ناگهان فریاد «یا عمّاه» قاسم بلند شد.

راوى مى‏گوید: ما نفهمیدیم که حسین با چه سرعتى سوار اسب شد و اسب را تاخت کرد. تعبیر او این است که مانند یک باز شکارى خودش را به صحنه جنگ رساند.

نوشته‏اند بعد از آنکه جناب قاسم از روى اسب به زمین افتاده بود در حدود دویست نفر دور بدن او بودند و یک نفر مى‏خواست سر قاسم را از بدن جدا کند ولى هنگامى که دیدند اباعبداللَّه آمد، همه فرار کردند و همان کسى که به قصد قتل قاسم آمده بود، زیر دست و پاى اسبان پایمال شد.

از بس که ترسیدند، رفیق خودشان را زیر سم اسبهاى خودشان پایمال کردند. جمعیتْ زیاد، اسبها حرکت کرده‏اند، چشم چشم را نمى‏بیند. به قول فردوسى:

ز سمّ ستوران در آن پهن دشت / زمین شد شش و آسمان گشت هشت‏

هیچ کس نمى‏داند که قضیه از چه قرار است. «وَ انْجَلَتِ الْغَبَرَةُ» همینکه غبارها نشست، حسین را دیدند که سر قاسم را به دامن گرفته است. (من این را فراموش نمى‏کنم؛ خدا رحمت کند مرحوم اشراقى واعظ معروف قم را، گفت: یک بار من در حضور مرحوم آیت اللَّه حائرى این روضه را- که متن تاریخ است، عین مقتل است و یک کلمه کم و زیاد در آن نیست- خواندم. به قدرى مرحوم حاج شیخ گریه کرد که بى تاب شد. بعد به من گفت: فلانى! خواهش مى‏کنم بعد از این در هر مجلسى که من هستم این قسمت را نخوان که من تاب شنیدنش را ندارم).

درحالى که جناب قاسم‏ آخرین لحظاتش را طى مى‏کند و از شدت درد پاهایش را به زمین مى‏کوبد (وَالْغُلامُ یَفْحَصُ بِرِجْلَیْهِ)

شنیدند که اباعبداللَّه چنین مى‏گوید: «یَعِزُّ وَاللَّهِ عَلى‏ عَمِّکَ انْ تَدْعُوَهُ فَلایَنْفَعُکَ صَوْتُهُ»

پسر برادرم! چقدر بر من ناگوار است که تو فریاد کنى یا عمّاه، ولى عموى تو نتواند به تو پاسخ درستى بدهد؛ چقدر بر من ناگوار است که به بالین تو برسم اما نتوانم کارى براى تو انجام بدهم.

و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظیم و صلّى اللَّه على محمّد و اله الطاهرین. (مجموعه آثار استاد مطهری ج 17 ص376)

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ نگاهی به عزاداری امام حسین(ع) در تاریخ

حماسه کربلا، بزرگ‌ترین و دلخراش‌ترین واقعه تاریخ است که پس از گذشت بیش از 1400 سال هنوز هم زنده مانده و پس از 14 قرن به یاد آن واقعه اشک‌ها ریخته می‌شود و مراسم حزن و عزاداری به پا است.
به گزارش ایسنا مراسم عزاداری امام حسین(ع) نخستین بار در روز یازدهم محرم سال 61 هجری در کنار اجساد مطهر شهیدان توسط اهل بیت‏ علیه السلام برگزار شد.
پس از آن هنگام ورود کاروان اسیران به کوفه، امام زین‌‏العابدین و حضرت زینب و ام‏ کلثوم علیهم السلام برای مردم کوفه که برای تماشا آمده بودند، سخنرانی کردند. در پی این سخنرانی‌ها صدای ضجه و گریه از خانه‏‌ها و مردم کوفه بلند شد. که به نوعی عزاداری برای شهدا و افشاگری امویان بود.
پس از ورود کاروان اسراء به شام و خطابه خوانی امام سجاد(ع) در شام، یزید به اهل بیت امام حسین اجازه داد که عزاداری کنند و اهل ‏بیت ‏به مدت سه روز به طور رسمی در شام عزاداری کردند. (1) در پی آن خطابه و این عزاداری‌ها، انقلاب بزرگ فکری در شام پدید آمد و اکثر قریب به اتفاق مردم نسبت ‏به دستگاه حاکمه بدبین شدند.
عزاداری بعدی در مدینه برپا شد. پس از ورود اهل بیت به مدینه عزای عمومی بر پا شد و تمامی مردم مدینه ناله و ضجه کردند. پس از آن حلقه‏‌های عزاداری توسط اشخاص و افراد سرشناس بر پا شد. از جمله کسانی که در مدینه‏ مجلس‏ عزاداری بر پا کرد، حضرت زینب سلام الله علیها بود. این عزاداری مدینه را در آستانه انفجار و حرکت عمومی قرار داد و عمر بن سعد جریان را به یزید گزارش داد و اعلام کرد که " تحقیقا وجود زینب کبری(س) در مدینه اندیشه‏‌ها را تحریک می‏‌کند، زیرا او سخنور دانا و باهوش است. خود و کسانی که با او همراهی می‏‌کنند، در نظر دارند برای خونخواهی حسین قیام کنند." (2) تا این که حضرت زینب به شام یا مصر تبعید و رحلت فرمود.
پس از شهادت امام حسین(ع) ائمه خود اقامه عزاداری می‏‌کردند و شیعیان را به اقامه عزا و گریه و عزاداری تشویق می‌نمودند.
نگاهی به عزاداری امام حسین(ع) در تاریخ
عزاداری برای امام حسین(ع) و شهدای کربلا، نخست در ایام محرم و ایام زیارتی امام حسین(ع) در کربلا و جاهای دیگر برگزار می‏‌شد چون پانزدهم شعبان، روزعرفه، شب عید فطر و اول ماه رجب و غیره. (3) اما از آغاز قرن سوم عزاداری وضعیت دیگری یافت که در تحقیق حاضر به تبیین آن می‏‌پردازیم.
در قرن سوم و چهارم و پنجم و همزمان با تشکیل دولت‌های آل‏‌بویه در عراق و حمدانیون در سوریه و فاطمیون در مصر مذهب شیعه گسترش یافت و مراسم عزاداری توسعه یافت و در بسیاری از شهرها روز عاشورا عزا و تعطیل عمومی اعلام شد.
در محرم سال 252 - معزالدوله دیلمی دستور داد که مغازه‏‌ها بسته و تعطیل عمومی اعلام گردد و مردم عزاداری کنند و مردم با حالت عزا و ماتم در خیابان‌ها حرکت کردند. (4) اینگونه بود که عزای عمومی در میان شیعیان به صورت یک سنت در آمد. در این دوره، اشعار در قالب قصیده سروده می‏‌شد. ستم‌های بنی‏‌امیه و بنی‏‌عباس در آن ذکر و مقام و منزلت اهل بیت علیه السلام ‏بیان می‏‌گردید. مردم در عزاداری‌ها و شعراء در قصیده‏‌ها بیشترین توجه را به ولایت اهل بیت علیه السلام داشتند. و کتب مقتل در این زمان تالیف گردید.
عزاداری در زمان بنی عباس و مغول
پس از انقراض سلسله بنی‏‌عباس در بغداد و سلطه مغول‌ها بر بخش عظیمی از کشورهای اسلامی شکل و محتوای روضه به تدریج تغییر یافت. این تغییر شاید بدان جهت‏ بود که سلاطین بنی‏‌عباس خود را خلیفه پیامبر می‏‌دانستند و مدعی حکومت‏ بر مسلمین از جانب اسلام بودند و اطاعت ‏خود را بر مردم واجب شرعی می‏‌دانستند. مذاهب اهل سنت را، مذهب رسمی و قانونی و شرعی دانسته و از آن‌ها به طور کامل حمایت می‏‌کردند. پیروی از مذهب شیعه ممنوع و در ادارات دولتی و مراجع قضایی رسمی نبود.
در مقابل این اندیشه، اندیشه تشیع بود که حکومت را حق اختصاصی و الهی ائمه می‏‌دانستند شرایط و اندیشه‏‌های بسیار والا برای حاکم اسلامی قایل بودند. براساس این دو اندیشه به طور طبیعی درگیری بین تشیع و حکومت پدید آمد. در مراسم عزاداری این اختلاف نظر و جهت‏‌گیری سیاسی مطرح می‏‌شد و قطعا حکومت‌ها از برگزاری مراسم وحشت داشتند. از این رو مراسم روضه از سیاست جدا نبود.
عزاداری در دوران اخیر
در دوران‌های اخیرعزاداری از نظر کمیت و کیفیت رشد کرده، در سالگرد رحلت پیامبر(ص) و امامان معصوم و حضرت زهرا علیهم السلام و.... مراسم عزاداری بر پا می‏‌شود. که از جمله برخی از مشخصات مراسم عزاداری دوران جدید می‌توان به دقت تاریخی، تاریخ تحلیلی، بیان اهداف امام حسین(ع)، توام شدن روضه با سیاست و تشکیل هیات‌های عزاداری اشاره کرد.
بدون شک قیام امام حسین(ع) و شهادت ایشان تلاش‌های برادر، پدر و جدش را در گذشته بارور و زمینه تلاش برای آیندگان فراهم ساخت و سنت عزاداری عاشورا زمینه پاسداری از اندیشه شیعه را در آینده فراهم کرد به طوری که نوحه خوانی و عزاداری را هیچ کسی نمی‏‌تواند منع کند و در سایه و پوشش عزاداری می‏‌توان مفهوم عترت و اهداف امام حسین(ع) را تشریع کرد.
منبع:
1- تاریخ طبری، ج‏4، ص‏353.
2- ثورة الحسین فی الوجدان الشعبی، ص‏265.
3- همان.
4- کامل، ج‏8، ص‏549
و برگرفته از سایت آوینی
نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک