حضرت زینب سلام الله علیها


+ > دویست داستان از فضائل و کرامات و مصائب حضرت زینب (س)

 

> دویست داستان از فضائل و کرامات و مصائب حضرت زینب (س)

برطرف شدن حاجت یک هندى

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ یکى از علماى بزرگوار مى گوید: متولى حرم حضرت زینب (س ) فرمود: یک روز یک هندى آمد جلوى صحن حضرت زینب دستش را دراز کرد و چیزى گفت . دیدم یک سکه طلایى در دست او گذاشته شد. رفتم پیشش و گفتم : این سکه را با پول من عوض مى کنى . مرد هندى با تعجب گفت : براى چه ؟ گفتم : براى تبرک . با تعجب گفت : مگر شما از این سکه ها نمى گیرید من بیست سال است که هر روز یک سکه مى گیرم و در شهر شام زندگى مى کنم .

نتیجه احترام یک سنى به زینب (س )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ یکى از شیعیان ، به قصد زیارت قبر بى بى حضرت زینب (س ) از ایران حرکت کرد تا به گمرک ، در مرز بازرگان ، رسید. شخصى که مسئول گمرک بود، پیر زن را خیلى اذیت کرد و به شدت او را آزار روحى داد. مرتب سؤ ال مى کرد: براى چه به شام مى روى ؟ پولهایت را جاى دیگر خرج کن .

زن گفت : اگر به شام بروم ، شکایت تو را به آن حضرت مى کنم .

گمرکچى گفت : برو و هر چه مى خواهى بگو، من از کسى ترسى ندارم .

زن پس از اینکه خودش را به حرم و به قبر مطهر رساند، پس از زیارت با دلى شکسته و گریه کنان عرض کرد: اى بى بى ! تو را به جان حسین ات انتقام مرا از این مرد گمرکچى بگیر.

زن هر بار به حرم مشرف مى شد، خواسته اش را تکرار مى کرد. آن شب در عالم خواب بى بى زینب (س ) را دید که آن را صدا زد.

زن متوجه شد و پرسید: شما کیستید؟

حضرت زینب (س ) فرمود: دختر على بن ابى طالب (ع ) هستم ، آیا از این مرد شکایت کردى ؟

زن عرض کرد: بله ، بى بى جان ! او به واسطه دوستى ما به شما مرا به سختى آزار داد من از شما مى خواهم انتقام مرا از او بگیرید.

بى بى فرمود: به خاطر من از گناه او بگذر.

زن گفت : از خطاى او نمى گذرم .

بى بى سه بار فرمایش خود را تکرار کرد و از زن خواست که گمرکچى را عفو کند و در هر بار زن با سماجت بسیار بر خواسته اش اصرار ورزید. روز بعد زن خواسته اش را دوباره تکرار کرد. شب بعد هم بى بى را در خواب و به زن فرمود: از خطاى گمرکچى بگذر.

باز هم زن حرف بى بى را قبول نکرد و بار سوم بى بى به او فرمود: او را به من ببخش ، او کار خیر کرده و من مى خواهم تلافى کنم .

زن پرسید: اى بانوى دو جهان ! اى دختر مولاى من ، این مرد گمرکچى که شیعه نبود، این قدر مرا اذیت کرد، چه کارى انجام داده که نزد شما محبوب شده است ؟

حضرت فرمود: او اهل تسنن است ، چند ماه پیش از این مکان رد مى شد و به سمت بغداد مى رفت . در بین راه چشمش به گنبد من افتاد، از همان راه دور براى من تواضع و احترام کرد. از این جهت او بر ما حقى دارد و تو باید او را عفو کنى و من ضامن مى شوم که این کار تو را در قیامت تلافى کنم .

زن از خواب بیدار شد و سجده شکر را به جاى آورد و بعد به شهر خود مراجعت کرد.

در بین راه گمرکچى زن را دید و از او پرسید: آیا شکایت مرا به بى بى کردى ؟

زن گفت : آرى اما بى بى به خاطر تواضع و احترامى که به ایشان کردى ، تو را عفو کرد. سپس ماجرا را دقیق بازگو کرد.

مرد گفت : من از قوم قبیله عثمانى هستم و اکنون شیعه شدم . سپس ذکر شهادتین را به زبان جاى کرد.

شفاى یک جوان

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ مردى مصرى نقل مى کرد: روزى در حجره بودم ، زنى باوقار و با حجاب و متانت نزد من آمد و متاعى طلب کرد. سؤ ال کردم : مادر! چرا پریشانى ؟

عرض کرد: اى جوان مصیر! یک فرزند بیشتر ندارم ، آن هم به مرض سل مبتلا شده و تمام پزشکان از درمان او عاجز مانده اند حالا آمده ام و آذوقه اى مهیا کنم و به وطن باز گردم .

مردى مصرى گفت : مى شود امشب را در منزل ما مهمان شوى ، تا من هم طبیبى سراغ دارم و فرزند تو را نزد او مى برم ، زن رفت و پسر را آورد و گفت : من هر چه طبیب بوده بردم . مرد مصرى رفت در مقام حضرت زینب (س ) در مصر، و طولى نکشید برگشت و به زن گفت : آماده باش برویم .و قتى که زن با فرزند خود به همراه مرد مصرى وارد حرم حضرت زینب کبرى (س ) شدند، زن تعجب کرد و گفت : این جا که کسى نیست .

چون این زن مسلمان نبود و به این چیزها عقیده نداشت ، ولى مصرى گفت : شما برو و استراحت کن .

زن در گوشه حرم خوابش برد. اما مرد مصرى وضو گرفت و جوان را به همراه یک روسرى به حرم بسته و شروع به عبادت نماز و دعا و التماس کرد. ناگهان دید مادر جوان که خوابیده بود، بیدار شد و نزد جوان آمد و بى اختیار گریه کنان دنبال در ضریح مى گردد و جوانش بلند شد و با مادر مشغول زیارت ضریح و حرم مطهر بى بى شدند. مرد مصرى مرتب سوال مى کرد که چه شده ؟

زن جواب داد: خواب بودم ، دیدم زن جوانى وارد ضریح شد که دستش را به پهلو گرفته بود. وقتى وارد شد، خانم مجلله اى که در حرم بود، دست و پاهاى او را بوسید و به بى بى فرمود: اى نور چشم من ! این جوان مسیحى را در خانه ات آورده اند، دست خالى بر مگردان .

گفت : مادر! خدا را به جان شما قسم دادم تا حاجت این را روا کند.

یک وقت دیدم که مادر وارد جایى شد که همه در پیش پاى او برخاسته و حضرت فاطمه (س ) فرمود: یا جدا، یا رسول الله ! در خانه زینب آمده ، و رسول خدا (ص ) از خدا خواست تا جوان را شفا عنایت فرماید.

شفاى پسرى که از بام سرنگون شده بود

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ مرحوم سید کمال الدین رقعى ، که زمانى مسئولیت واحد تاءسیسات و برق صحن مقدس حضرت زینب (س ) را به عهده داشت ، براى یکى از دوستان خود چنین تعریف مى کرد:

روزى پسرى به نام صاحب مشغول چراغانى مناره هاى حرم حضرت زینب (س ) براى جشن مبعث بود که از بالاى پشت بام به وسط حیاط صحن سرنگون شد. مردم جمع شدند و بلافاصله او را به بیمارستان عباسیه شهر شام منتقل کردند و به علیت حال بسیار وخیم او، توسط پزشکان بسترى شد.

خود او نقل مى کند: هنگامى که در روى تخت دراز کشیده بودم ، ناگهان بى بى مجلله اى دست یک دختر کوچک را گرفته و آن دختر فرمود: اینجا چه مى کنى ؟ بر خیز و برو کارت را انجام بده . و باز ادامه داد: عمه جان ! بگو برود و کارش را انجام بدهد. بى بى اشاره فرمود: برو کارت نیمه تمام مانده . من که ترسیده بودم ، با همان لباس بیمارستان از روى تخت بلند شدم و فرار کردم . در خیابان افرادى که مرا آورده بودند با تعجب از من پرسیدند: اینجا چه مى کنى ؟ و چرا از بیمارستان بیرون آمدى ؟ من شرح واقع را گفتم و خلاصه ، این واقعه ، مشهور آن زمان شهر شام شد.

یهودى و طلب فرزند از زینب (س )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ نقل مى کنند: در بروجرد مردى یهودى بود به نام یوسف ، معروف به دکتر. او ثروت زیادى داشت ولى فرزند نداشت . براى داشتن فرزند چند زن گرفت ، دید از هیچ کدام فرزندى به دنیا نیامد. هر چه خود مى دانست و هر چه گفتند عمل کرد، از دعا و دارو، اثر نبخشید. روزى ماءیوس نشسته بود، مرد مسلمانى نزد او آمد و پرسید: چرا افسرده اى ؟ گفت ، چرا نباشم ، چند میلیون مال و ثروت براى دشمنان جمع کردم ! من که فرزندى ندارم که مالک شود. اوقات وارث ثروت من مى شود. مرد مسلمان گفت : من راه خوبى بهتر از راه تو مى دانم . اگر توفیق داشته باشى ، ما مسلمانان یک بى بى داریم ، اگر او را به جان دخترش قسم بدهى ، هر چه بخواهى ، از خدا مى خواهد. تو هم بیا مخفى برو حرم زینب (س ) و عرض حاجت کن تا فرزنددار شوى . مى گوید: حرف این مرد مسلمان را شنیدم و به طور مخفى از زنها و همسایه هایم و مردم با قافله اى به دمشق حرکت کردم . صبح زود رسیدیم ، ولى به هتل نرفتم ، اول غسل و وضو و بعد هم زیارت و گفتم : آقا یا رسول الله ! دشمن تو و دامادت در خانه فرزندت براى عرض حاجت آمده ، حاشا به شما بى بى جان ! که مرا ناامید کنى . اگر خدا به من فرزندى دهد، نام او را از نام ائمه مى گذارم و مسلمان مى شوم . او با قافله برگشت . پس از سه ماه متوجه شد که زنش حامله است ، چون فرزند به دنیا آمد و نام او را حسین نهادند و نام دخترش را زینب . یهودیها فهمیدند و اعتراضها به من کردند که چرا اسم مسلمانها را براى فرزندت انتخاب کردى . هر چه دلیل آوردم نشد قصه را بازگو کردم ناگهان دیدم تمام یهودیهایى که در کنار من بودند با صداى بلند گفتند:

اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان علیا ولى اللهو همه مسلمان شدند.

درک عظمت اهل بیت (ع )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ زمانى که اهل بیت (ع ) را با آن وضع ناراحت کننده و بدون پوشش مناسب ، سوار شتران برهنه وارد شام نمودند و مردم به آنها مى نگریستند و برخى آنان را مورد اذیت و آزار قرار مى دادند، یکى از شیعیان از دیدن این منظره بسیار ناراحت شد و تصمیم گرفت خود را به امام سجاد (ع ) برساند، ولى موفق نشد. خود را خدمت حضرت زینب (س ) رسانید و عرض کرد: اى پاره تن زهرا! شما از کسانى هستید که جهان به خاطر و وجود شما آفریده شده ، متحیرم که چرا شما را به این صورت مى بینم .

حضرت زینب (س ) با دست مبارک اشاره به آسمان نمود و فرمود: آن جا را بنگر تا عظمت ما را درک نمایى . آن شخص نگاه مى کند، ناگاه لشکریان زیادى را میان زمین و آسمان مشاهده مى نماید که از کثرت به شماره نمى آید و همچنین مشاهده مى کند که جلو اهل بیت (ع ) کسى ندا مى دهد که چشمهاى خود را از اهل بیتى که ملایکه به آنها نامحرم هستند، بپوشانید. (200)

نفرین زینب (س ) در حق بحر بن کعب

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ بحر بن کعب (یا ابجر) را آوردند ابراهیم رو به او گفت : راست بگو، در روز عاشورا چه کردى ؟ واى بر تو باد! ابجر گفت : کارى انجام نداده ام ، فقط روسرى زینب را از سرش گرفتم و گواشواره ها را از گوشش کندم ، به حدى که گوشهایش را پاره نمود...

ابراهیم در حالى که گریه مى کرد گفت : واى بر تو! آیا چیزى به تو نگفت .

ابجر گفت : چرا، او به من گفت : خداوند دستها و پاهاى تو را بشکند و با آتش دنیا قبل از آخرت تو را بسوزاند! ابراهیم رو به او کرد و گفت : اى واى بر تو! آیا از خدا و رسول خدا (ص ) خجالت نکشیدى و رعایت حال جد او را ننمودى ؟ آیا هرگز دلت به حال او نسوخت و به حال او رقت و راءفت نیاوردى ؟

ابراهیم گفت : دستهایت را جلو بیار. او دسته را جلو آورد. در همان لحظه دستور داد آنها را قطع کنند. سپس ابراهیم پاهاى او را نیز قلم نمود و چشمان او را بیرون آورد و با انواع عذاب و شکنجه ها به درک واصل ساخت .

سکوت محض در هنگام خواندن خطبه

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ در دروازه کوفه در آن ازدحام و شلوغى که صدا به کسى نمى رسد، زینب (س ) مى خواست حق را ظاهر کند و خطبه اى انشاد فرماید. هیچ کس گوش نمى کرد. سر و صداى لشکر و هیاهوى تماشاچیان و هلهله ایشان نمى گذاشت صدا به کسى برسد که ناگاه به قوه ولایت اشاره فرمود:

اشارت الى الناس ان اسکتوا فارتدت الاصوات و سکنت الاجراس ساکت شوید! همه صداها گرفته شد، بلکه به همان اشاره زنگهاى گردن اسبها و قاطرها و شترها ایستاد و در یک سکوت محض خطبه غرایش را انشاد فرمود و حق را ظاهر ساخت (201)

متوسل شوید، ماءیوس نمى شوید

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ هرکه را حاجتى باشد، دنیویه و اخرویه ، هر گاه متوسل به خانه آن مظلومه شود، ماءیوس نخواهد شد؛ چرا که انجام مقاصد از قبیل رحمات اند و اعطاى هر مطلبى ، رحمتى است خاص . و چون آن مکرمه ، عالم به رحمات ، و قادر بر اعطاى هر گونه موهبات مى باشد، چگونه ممکن است کسى در خانه او روى برد و ماءیوس گردد؟ با آن جود و کرم که جبلى خانواده محمدى بوده ؟! با اینکه هر یک از صدماتى را که متحمل شد، مکافاتى دنیویه و مثوباتى اخرویه دارد، که محتاج به تفصیل مى باشد و آن منافى با غرض است . ولى اجمالا این مکرمه در این عالم از علایق خود دور مانده زیرا کسانى را که از علاقه خود در این عالم دور افتاده اند هر گاه به او متوسل شوند - احتراما لها- به علایق خود رسند. (202)

اولین سفر به شام

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ حاج سید حسن ابطحى گوید: در سفرى که به شام رفتم ، با ماشین شخصى با خانواده ام همسفر بودیم . حدود دویست کیلومتر که به شام مانده بود، عیبى در موتور ماشین پیدا شد که به هیچ وجه روشن نمى شد. در این بین ، آقا مهدى در بیابان با ماشین بنزش پیدا شد و با کمال محبت ماشین ما را بکسل کرد و به شهر شام آورد، ولى از این موضوع خیلى ناراحت بودم و به حضرت زینب (س ) عرض کردم ! چرا ما با این وضع در سفر اول وارد شام شدیم ؟! شب در عالم رؤ یا خدمت حضرت زینب (س ) رسیدم ، حضرت در جواب من فرمودند: آیا نمى خواهى شباهتى به ما داشته باشى ؟ مگر نمى دانى ما در سفر اولى که به شام آمدیم ، اسیر بودیم و چه سختى ها کشیدیم ؟ تو هم چون از ما هستى (و سید هستى ) باید در اولین سفرى که به شام وارد مى شوى اسیروار وارد شوى . (203)

توسل به زینب کبرى (س )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ مرحوم بهبهانى ، بانى شبستان مسجد نقل مى کرد.

پدرم قبل از تمام شدن کار شبستان مسجد، به مرض موت مبتلا شد و در آن حال وصیت نمود که مبلغ دوازده هزار دینار حواله را صرف اتمام کار مسجد نمایید زمانى که فوت کرد، به منظور احترام به پدر و اشتغال به مجالس ترحیم ، چند روزى کار ساختمان تعطیل شد. شبى در عالم خواب پدرم را دیدم که به من گفت : چرا کار مسجد را تعطیل کردى ؟ گفتم : به منظور احترام به شما و اشتغال به مجالس ترحیمتان . در جوابم گفت : اگر مى خواستى براى من کارى بکنى ، نباید کار ساختمان مسجد را تعطیل مى کردى .

زمانى که بیدار شدم تصمیم به اتمام کار ساختمان مسجد نمودم به این منظور باى حواله دینارهایى که پدرم در وصیت خود عنوان کرده بود وصول کرده و از آن مصرف مى نمودم . اما هر چه بیشتر جست و جو مى کردم حواله ها پیدا نمى شد هر جا که احتمال وجود حواله ها مى رفت گشتم ، اما خبرى از حواله ها نبود. سرانجام در حالى که بسیار ناراحت بودم به مسجد رفته و متوسل به حضرت زینب (س ) شدم و خدا را به حق آن ساعتى که امام حسین (ع ) و زینب (س ) از یکدیگر وداع نمودند قسم دادم . ناگهان خوابم برد.

پس از مدتى بیدار شدم و دیدم همان ورقه اى که حواله ها داخل آن بود کنار من است از همان ساعت کار مسجد را ادامه دادم تا به اتمام رسانیدم و همیشه این کرامت را براى دیگران نقل مى کنم . (204)

گزیده اشعار در منقبت زینب (س )

  • چاک شده سینه گل از غمتسینه به سینه غم تو راز شدگوهر دریاى عفافى شماآن که دلش با تو هم آوا شدهبا تو حدیث غم یاران شنیدو ارث اشک و غم و آه على !با تو شده کاخ ستم واژگوندر حیا را چو تو خود مظهرىبا تو زمین فخر فروشد به صبرغیرت آن دست بریده تویىگرچه برادر به فراتش رسیدتشنه اگر وارد پیکار شدکرب و بلا بود و عطش در خروشطفل عطش سینه خون را مکیدکرب و بلا در شطى از خون دمید

  • اى همه شب ناله گل همدمتشاهد شب هاى پر آواز شددر حیایى و عزیز خداموج شکن در دل دریا شدهنغمه پر درد بهاران شنیددفتر صبرى و نگاه علىگشته به دریاى عدم رهنمونآینه دار ره هر باورىدست بشوید ز تمناى ابرناله آن زخم چکیده تویىآب بدید و لب خود را ندیدسیر به دست شه کرار شدناله گل بود و غرورى خموشکرب و بلا در شطى از خون دمیدکرب و بلا در شطى از خون دمید

با یادش ؛ ظهر عاشورا

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

زینب ! بیار آب گلوى حسین را پر کن تو شور اشک سبوى حسین را ظهر است و یک نسیم که آشفته مى کند با دست هاش مشرق موى حسین را زینب ! غبار فاجعه نزدیک مى شود زینب ! ببین ! مقابل روى حسین را در ناگهان ضربه یک تیغ ، یک تبر پر شد فضاى باغچه بوى حسین را زینب ! به اهل کوفه ، به نامردمان بگو: آرى ! خدا خرید گلوى حسین را

کاروان اشک

 

  • مى نویسم نامه اى با اشک و خونکاروان اشک و محمل هاى آهلاله ها از سینه هاى چاک چاکبال هاى سوگ در پرواز بودکاروان را طاقت این راه نیستدست ها در آرزوى پیکرنددشت مى گرید در آغوش غروبساقه هاى نیزه گل داده ست ، آه !مى دود در لاله ها خون حسینزینب و بدرود مهمانان خاکجامه هاى زخم بر اندامشانهر طرف سروى به خاک افتاده استپیشگامان ، ارغوانى گشته اندلاله رویان ، جاودانى گشته اند

  • از زبان داغ داران قروندر میان لاله ها مى جست راهمى دمید از سینه گلگون خاکپرده هاى آه در آواز بوداز دل زینب کسى آگاه نیستمرغکان عشق ، بى بال و پرنداى از سیماى مدهوش غروب !دست ها هر سوى افتاده است ، آه !و اى از رخسار گلگون حسینزینب و گلزخم هاى چاک چاکپیشگامان رهایى ، نامشانو ین طلوع سرخ هر آزاده استلاله رویان ، جاودانى گشته اندلاله رویان ، جاودانى گشته اند

تا اربعین ...

 

  • دل اگر عزم جنون تازى کنددل اگر در سینه گردد عشقبازدل اگر در عاشقى دلداده استچون جنون در دشت دل گل مى کندظهر عاشورا، عزیز بوترابنقل شیرین جنون در باده کردروبه روى خیمه زینب رسیددختر تیغ دو دم بیرون بیا!در طریق عشق ، خط آخر استخواهر غم پرورم زینب ، بیا!از نهانگاه حرم بیرون دویداز سینه داغ آه را دید زینب ، یادگار ذوالفقارناگهان سرتاسرش آتش گرفتزانوانش ناتوان ، خم شد، نشستبر زمین دستى و دستى بر کمربر گل روى برادر رو نمودبه شکوه گیسوانت یا حسین !جان صد زینب به قربان سرتمادر ما، دختر ختم رسلچند دفعه لحظه هاى آخرشزینب من ! در زمین کربلاپیش از آن که وقت را از کف دهىدست بگشا و گلویش را ببوسجان صد زینب به قربان سرتخم بشو، قدرى الف را دل کنقربان عطر و رنگ و رویتشد پیاده از فراز قاچ زینخم شد و بازوى خواهر را گرفتآفتاب آمد قرین ماهتابدست دور گردن خواهر فکندخواهرم ، زینب ، تو اى سنگ صبور!گر چه غمگینى ، به ظاهر شاد باشاى زبانت ، ذوالفقار حیدرىشانه هایت وارث حلم حسنمنتا زه این آغاز فصل عاشقى ستگر رسول خون من باشى ، خوش استباز هم روشن ترین کوکب بمانبعد از آن رو کرد بر اهل حرمبانوان بى قرینه ...الوداعموسم موعود پیغمبر رسیدماه بانوى حرم ، بیرون بیا!ذوالجناح آمد چه زینى ، واژگونذوالجناح آمد، نگاهش پر غبارآنکه بر نى نور حق را منجلى ستسرنگو، خورشید روى نیزه رفتسر به ریوى نیزه دیدن مشکل استآه از آن دم که میان قتلگاهتا به نعش بى سرش نزدیک شددید با چشمش ولى باور نداشتگفت : اى نعشى که این سان بى سرىگفت : اى فرزند زهراى بتول !ناگهان خورشید را بر نیزه دیداى برادر! بى تو روز و شب مباداى برادر! کاشکى زینب نبودبعد از این از کربلا تا شام تارناله من تا مدینه مى رودحرفها از این و آن خواهم شنیدکوفه ، شهر گول و نیرنگ و فریببعد از این ماییم و فصل بى کسىاى سر سلطان دین ، اى تاج نور!طاقتم کو، بنگرم چوب یزیداین همه داغ و بلیه مشکل استیاد از دیروز و از آن آب و تاباى که معجر مى ربایى از سرمروزگارى ، روزگارى داشتمگر چه روزى این چنین موعود بودسایه سار از ذوالفقار ما چه شد؟

  • سر به روى نیزه جانبازى کندسر به روى نیزه گردد سر فرازسر به روى نیزه بردن ساده استبا لب نى سر تغزل مى کندشد به جنگ آخرین پا در رکابذوالجناح عشق را آماده کردابتداى کار، آن شاه شهیدماه بانوى حرم بیرون بیا!خواهرم ! این جنگ جنگى دیگر استیادگار مادرم ، زینب ، بیا!چون که زینب ، اسم خواهر را شنیددر مقابل دید اسب شاه را بر کشیدبار دیگر کرده عزم کارزاراشک در چشم ترش آتش گرفتپایه هاى آسمان گویى شکستپا شد از نو زینب خونین جگرگریه بر آن چشم و آن ابرو نمودبه دو قوس ابروانت یا حسین !یک تقاضا دارد از تو خواهرتآن که پر پر شد به تیغ غم چو گلگفت با این دختر غم پرورشمى شود سر از حسین من جدابر گل افتد قد آن سرو سهىآن گلوى غنچه بویش را ببوسیک تقاضا دارد از تو خواهرتزینبت را غرق عشق و حال کنببوسم غنچه ناز گلوتتکسوار عاشقى ، سلطان دینخواهر غمدیده را در برگرفتگوییا گل شد هم آغوش گلابگریه اهل حرم آمد بلندقد بکش ، بشکوه ، اى کوه غرور!مرهم زخم دل سجاد باشدر نگاهت ، صولت پیغمبرىبعد از این ، هستى رسول خونخواهرم کار تو اصل عاشقى ستباز هم مجنون من باشى ، خوش استزینب من ! باز هم زینب بمانکاى عزیزان ، اهل بیت رنج و غم !ام لیلا و سکینه ...الوداعفصل سرخ سینه و خنجر رسیددختر تیغ دو دم ، بیرون بیا!ذوالجناح آمد، چه یالى ، غرق خونذوالجناح آمد، ولیکن بى سواربى گمان راءس حسین بن على ستجا به جا لرزید پشت عرش هفتخاصه آن سر، که جگر گوشه دل استزینب آمد بر فراز نعش شاهآسمان در چشم او تاریک شدتن همان تن بود، اما سر نداشتتو همان نو باوه پیغمبرى ؟حاجى حج جنون ، حجت قبولمشت زد چاک گریبان را دریددر زمانه بعد از این زینب مبادجان خواهر! کاشکى زینب نبودمى شوم بر ناقه عریان سوارخار در پاى سکینه مى رودطعنه ها از کوفیان خواهم شنیدکوفه ، شهر آشنایان غریب !بعد از این ما و غم و دلواپسىکى روا باشد که باشى در تنور؟مى خورد کنج لب شاه شهیددیدن مرگ رقیه مشکل استآه از فردا و از شام خرابزینبم من ، دختر پیغمبرمسایه سار از ذوالفقار ما چه شد؟سایه سار از ذوالفقار ما چه شد؟

میلاد حضرت زینب (س )

  • تو مهر روشن و اوج خصال آینه اىتو صبح صادق فجرى ، شکوه آینه اىدر آسمان اصالت به کهکشان مانىبه صبر و حلم محمد، شجاعتت چو على ستتویى طراز نجابت جمال آینه اىتو زیورى به زمان و مدال آینه اىبهار حسین و، الحق که فال آینه اىتو شعر سبز بهار، اعتدال آینه اىتو قهرمان زنانى ، جلال آینه اىتو سیف ایزد و چونان هلال آینه اىبه قدر وسع و توان و مجال آینه اى

  • عیار پاکى و حسن کمال آینه اىتو حرف روشن و پاک زلال آینه اىگواه مریم و صبح وصال آینه اىبه زهد فاطمه مانى ، مثال آینه اىتو الگویى به زنان و تو شمس نسوانىتو شعر سبز شگونى ، تو بحر خوش یمنىپیام مکتب تو درس هر پرستار استتو زیب صبر و شکوهى فرشته تقواطنین صاعقه مانى به بزم بد خواهانبه قدر وسع و توان و مجال آینه اىبه قدر وسع و توان و مجال آینه اى

 

پیام خون حضرت زینب (س )

 

 
    • و قتى به دل داغ برادر ماند و زینبو قتى خزان بر سرخى آلاله ها زدو قتى غزالان حرم هر سو رمیدندتا کربلا در کربلا مدفون نگردددست على از آستینش شد نمایانتکمیل نهضت در بیانش جلوه گر شدیک کربلا غم در برابر ماند و زینبصحرایى از گل هاى پرپر ماند و زینبموى پریشان ، دیده تر ماند و زینبدر نینوا فریاد آخر ماند و زینبروح شجاعت هاى حیدر ماند و زینبو قتى پیام خون رهبر ماند و زینبو قتى پیام خون رهبر ماند و زینب

    • و قتى شهادت حرف آخر را رقم زدو قتى که آتش با قساوت همزبان شدو قتى فضا خالى شد از پرواز یاراندیدیم جاى گریه ، جاى ناله کردنهنگامه اى دیگر به پا شد کربلاو قتى پیام خون رهبر ماند و زینبغمنامه تنهاى بى سر ماند و زینبدر خیمه ها توفان آذر ماند و زینبیک آسمان بى کبوتر ماند و زینبقد قامت غوغاى دیگر ماند و زینبرا اوج تعهد، حفظ سنگر ماند و زینبو قتى پیام خون رهبر ماند و زینبو قتى پیام خون رهبر ماند و زینب

 

     

     

    زینب ؛ پاسدار لاله ها

     

    • مى سوخت چوشمع و پایدارى مى کرداز عترت عشق پاسدارى مى کرداز عترت عشق پاسدارى مى کرداز عترت عشق پاسدارى مى کرد

    • شب دختر شیر حق به جاى عباسدل از مژه جاى اشک جارى مى کرداز عترت عشق پاسدارى مى کرداز عترت عشق پاسدارى مى کرد

     

     
    نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٩
    تگ ها:
    comment نظرات () لینک

    + فضایل و خصایص زینب کبرى (س )

    فضایل و خصایص زینب کبرى (س )

    زینب کیست ؟
    زینب فرزند کیست ؟
    نام زینب را چه کسى براى او انتخاب کرد؟
    جانشین زهرا(س ) کیست ؟
    زینب چه کرد که امام حسین (ع ) به احترام او از جا برخاست ؟
    زینب چه کرد که به این مقامات عالى رسید؟
    وقتى زینب فرق شکافته پدرش را دید، چه حالى به او دست داد؟
    زینب فراق مادرش را چگونه تحمل کرد؟
    وقتى زینب لخته هاى جگر برادرش را در تشت دید، چه حالى به او دست داد؟
    چرا زینب را مادر مصیبت ها خوانده اند؟
    قهرمان کربلا کیست ؟
    وقتى زینب بر فراز تل زینبیه ایستاده بود، چه دید؟
    وقتى زینب سى هزار لشکر دشمن را در مقابل دید، چه احساسى داشت ؟
    زینب چگونه تشنگى خود و کودکان را تحمل کرد؟
    زینب چه احساسى داشت وقتى مى دید عزیزانش در برابر او کشته مى شوند؟
    زینب در قتلگاه چه دید؟
    زینب چگونه بدن پاره پاره برادر را شناخت ؟
    زینب وقتى کنار بدن برادر آمد، چه دعایى کرد
    زینب ، چگونه مصیبت از دست دادن جد، پدر، مادر، برادران ، و عزیزانش را تاب آورد؟
    زینب چرا سیلى خورد؟
    آن هنگام که خیمه ها را به آتش مى کشیدند، زینب در چه حالى بود؟
    زینب در اسارت چه مصایبى چه مصایبى را تحمل کرد؟
    زینب چه احساسى داشت وقتى سر بریده برادر را بر بالاى نیزه دید؟
    زینب در مجلس یزید چه صحنه هایى را مشاهده کرد؟
    زینب در آن مجلس و بعد از آن چه خطبه هایى خواند که کاخ ستم یزیدیان را بر سرشان خراب کرد؟
    زینب چرا نماز شب خود را نشسته خواند؟
    زینب در کجا و در چه شرایطى وفات یافت ؟
    در این کتاب ، دویست از فضایل ، مصایب و کرامات صدیقه صغرى حضرت زینب کبرى (س ) بیان گردیده و در قسمت پایانى اشعار منتخب از شاعران اهل بیت عصمت و طهارت (ع ) نقل شده است .
    امید است بتوانیم خود را به اوصاف و کمالات آن الگوى ایثار و فداکارى نزدیک کنیم و از خصایل و خصایص آن حضرت بهره وافر بر گیریم و بدانیم که توسل با اخلاص به آن بانوى پاک و مصیبت دیده ، بدون پاداش و نتیجه نخواهد ماند.

    فضایل و خصایص زینب کبرى (س )
    تولد زینب و گریه پیامبر بر مصایب آن حضرت
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    زینب کبرى (س ) روز پنجم جمادى الاول سال 5 یا 6 هجرت در مدینه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزیز، به گوش رسول خدا (ص ) رسید. رسول خدا (ص ) براى دیدار او به منزل دخترش ‍ حضرت فاطمه زهرا (س ) آمد و به دختر خود فاطمه (س ) فرمود: ((دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برایم بیاور تا او را ببینم )).
    فاطمه (س ) نوزاد کوچکش را به سینه فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. پیامبر (ص ) فرزند دلبند زهراى عزیزش را در آغوش کشیده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشک ریختن کرد. فاطمه (ص ) ناگهان متوجه این صحنه شد و در حالى که شدیدا ناراحت بود از پدر پرسید: پدرم ، چرا گریه مى کنى ؟! رسول خدا (ص ) فرمود: ((گریه ام به این علت است که پس از مرگ من و تو، این دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت که او با چه مشکلاتى دردناکى رو به رو مى شود و چه مصیبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى کند)).
    در آن دقایقى که آرام اشک مى ریخت و نواده عزیزش را مى بوسید، گاهى نیز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومى که بعدها رسالتى بزرگ را عهده دار مى گشت خیره خیره مى نگریست و در همین جا بود که خطاب به دخترش فاطمه (س ) فرمود: ((اى پاره تن من و روشنى چشمانم ، فاطمه جان ، هر کسى که بر زینب و مصایب او بگرید ثواب گریستن کسى را به او مى دهند که بر دو برادر او حسن و حسین گریه کند)).(1)

     

    ولادت و پرورش زینب
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    درست ترین گفتار آن است که سیدتنا زینب کبرى (س ) در پنجم ماه جمادى الاولى سال پنجم هجرى به دنیا آمده ، و تربیت و پرورش ‍ آن دره یتیمه و مروارید گرانبها و بى مانند در کنار پیغمبر اکرم (ص ) بوده ، و در خانه رسالت راه رفته ، و از پستان زهراى مرضیه (س ) شیر وحى مکیده ، و از دست پسر عموى پیغمبر، امیرالمؤ منین (ع ) غذا و خوراک خورده و نمو نموده ، نمو قدسى و پاکیزه ، و با سعادت و نیکبختى ، و پرورش یافته پرورش روحانى و الهى ، و به جامه هاى عظمت و بزرگى به چادر پاکدامنى و حشمت و بزرگوارى پوشیده شده ، و پنج تن اصحاب کساء به تربیت و پرورش و تعلیم و آموختن و تهذیب و پاکیزه گردانیدن او قیام نموده و ایستادگى داشتند، و همین بس است که مربى و مؤ دب و معلم او ایشان باشند.(2)

     

    گریه جبرئیل بر مصایب زینب (س )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    روایت شده است که پس از ولادت حضرت زینب (س )، حسین (ع ) که در آن هنگام کودک سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا (ص ) آمد و عرض کرد: ((خداوند به من خواهرى عطا کرده است )).
    پیامبر(ص ) با شنیدن این سخن ، منقلب و اندوهگین شد و اشک از دیده فرو ریخت . حسین (ع ) پرسید: ((براى چه اندوهگین و گریان شدى ؟)).
    پیامبر(ص ) فرمود: ((اى نور چشمم ، راز آن به زودى برایت آشکار شود.))
    تا اینکه روزى جبرئیل نزد رسول خدا (ص ) آمد، در حالى که گریه مى کرد، رسول خدا (ص ) از علت گریه او پرسید، جبرئیل عرض ‍ کرد: ((این دختر (زینب ) از آغاز زندگى تا پایان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گریبان خواهد بود؛ گاهى به درد مصیبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصیبت جانسوز برادرش امام حسن (ع ) گردد و از این مصایب دردناک تر و افزون تر اینکه به مصایب جانسوز کربلا گرفتار شود، به طورى که قامتش خمیده شود و موى سرش سفید گردد.))
    پیامبر (ص ) گریان شد و صورت پر اشکش را بر صورت زینب (س ) نهاد و گریه سختى کرد، زهرا (س ) از علت آن پرسید. پیامبر (ص ) بخشى از بلاها و مصایبى را که بر زینب (س ) وارد مى شود، براى زهرا(س ) بیان کرد.
    حضرت زهرا (س ) پرسید: ((اى پدر! پاداش کسى که بر مصایب دخترم زینب (س ) گریه کند کیست ؟ پیامبر اکرم (ص ) فرمود: ((پاداش او همچون پاداش کسى است که براى مصایب حسن و حسین (ع ) گریه مى کند))(3)

     

    بشارت تولد زینب و گریه على (ع )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    هر پدرى را که بشارت به ولادت فرزند دادند، شاد و حرم گردید، جز على بن ابى طالب (ع ) که ولادت هر یک از اولاد او سبب حزن او گردید.
    در روایت است که چون حضرت زینب متولد شد، امیرالمؤ منین (ع ) متوجه به حجره طاهره گردید، در آن وقت حسین (ع ) به استقبال پدر شتافت و عرض کرد: اى پدر بزرگوار! همانا خداى کردگار خواهرى به من عطا فرموده .
    امیرالمؤ منین (ع ) از شنیدن این سخن بى اختیار اشک از دیده هاى مبارک به رخسار همایونش جارى شد. چون حسین (ع ) این حال را از پدر بزرگوارش مشاهده نمود افسرده خاطر گشت . چه ، آمد پدر را بشارت دهد، بشارت مبدل به مصیبت و سبب حزن و اندوه پدر گردید، دل مبارکش ره درد آمد و اشک از دیده مبارکش بر رخسارش جارى گشت و عرض کرد: ((بابا فدایت شوم ، من شما را بشارت آوردم شما گریه مى کنید، سبب چیست و این گریه بر کیست ؟))
    على (ع ) حسینش را در برگرفت و نوازش نمود و فرمود: ((نور دیده ! زود باشد که سر این گریه آشکار و اثرش نمودار شود.))که اشاره به واقعه کربلا مى کند. همین بشارت را سلمان به پیغمبر داد و آن حضرت هم منقلب گردید.
    چنان که در بعض کتب است که حضرت رسالت در مسجد تشریف داشت آن وقت سلمان شرفیاب خدمت گردید و آن سرور را به ولادت آن مظلومه بشارت داد و تهنیت گفت . آن حضرت بگریست و فرمود: ((اى سلمان جبرییل از جانب خداوند جلیل خبر آورد که این مولود گرامى مصیبتش غیر معدود باشد تا به آلام کربلا مبتلا شود، الخ ))(4)

     

    نامگذارى زینب از طرف خداوند
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    هنگامى که زینب (س ) متولد شد، مادرش حضرت زهرا (س ) او را نزد پدرش امیرالمؤ منین (ع ) آورده و گفت : این نوزاد را نامگذارى کنید!
    حضرت فرمود: من از رسول خدا جلو نمى افتم .
    در این ایام حضرت رسول اکرم (ص ) در مسافرت بود. پس از مراجعت از سفر، امیرالمؤ منین على (ع ) به آن حضرت عرض کرد: نامى را براى نوزاد انتخاب کنید.
    رسول خدا (ص ) فرمود: من بر پروردگارم سبقت نمى گیرم .
    در این هنگام جبرئیل (ع ) فرود آمده و سلام خداوند را به پیامبر(ص ) ابلاغ کرده و گفت :
    نام این نوزاد را ((زینب )) بگذارید! خداوند بزرگ این نام را براى او بر برگزیده است .
    بعد مصایب و مشکلاتى را که بر آن حضرت وارد خواهد شد، بازگو کرد. پیامبر اکرم (ص ) گریست و فرمود: هر کس بر این دختر بگرید، همانند کسى است که بر برادرانش حسن و حسین گریسته باشد.(5)

     

    فرزند فاطمه
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    علیا حضرت زینب ، نخستین دخترى است که از فاطمه (س ) به دنیا آمده ، و او پس از امام حسن و امام حسین (ع ) بزرگترین فرزندان فاطمه (س ) بوده ، و نیز گفته اند: دلیل بر آن است که راویان حدیث و بیان کنندگان اخبار در ایام اضطهار - یعنى روزگار غلبه و چیرگى ظلم و ستم ستمگران بر مؤ منین - هر گاه مى خواستند از امیرالمؤ منین على (ع ) روایتى نقل کنند مى گفتند: این روایت از ابى زینب است ، و اینکه امیرالمؤ منین (ع ) را به این کنیه مى نامیدند، براى آن است که زینب کبرى (س ) پس از امام حسن و امام حسین - علیهماالسلام - بزرگترین فرزندان آن حضرت بوده ، و امیرالمؤ منین (ع ) نزد دشمنانش به این کنیه معروف نبوده است .(6)

     

    تغذیه زینب از زبان پیامبر
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    حضرت زینب (س ) مانند دو برادرش حسن و حسین (ع ) از زبان رسول الله (ص ) تغذى مى کرد.
    همان طور که در بسیارى از اخبار آمده است ، پیغمبر (ص ) زبان خود را در دهان حسنین مى گذاشت ، آنان با مکیدن زبان پیغمبر تغذیه مى شدند و از همین طریق گوشت و پوست بدنشان مى رویید و رشد مى کرد، در مورد حضرت زینب (س ) نیز همین عمل را انجام مى داد.
    در جلد اول از کتاب خرایج راوندى (صفحه 94) معجزه یکصد و پنجاه و پنج (155) از حضرت صادق (ع ) چنین روایت کرده است :
    امام صادق (ع ) فرمود: پیغمبر (ص ) پیوسته نزد فرزندان شیر خوار فاطمه مى آمد، از آب دهان خود آنان را تغذیه مى کرد و سپس به فاطمه (س ) مى فرمود به آنان شیر ندهید))(7)

     

    لقب هاى حضرت زینب (س )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    الف ) زینب کبرى : این لقب براى مشخص شدن و تمییز دادن او از سایر خواهرانش (که از دیگر زنان امیرمؤ منان به دنیا آمده بودند) بود.
    ب )الصدیقة الصغرى : چون ((صدیقة ))لقب مبارک مادرش ، زهراى مرضیه (س ) است ، و از سویى شباهت هاى بى شمارى میان مادر و دختر وجود داشت ، لذا حضرت زینب را ((صدیقه صغرى )) ملقب کردند.
    ج ) عقیله / عقیله بنى هاشم / عقیله الطالبین :
    ((عقیله )) به معناى بانویى است که در قومش از کرامت و ارجمندى ویژه اى بر خوردار باشد و در خانه اش عزت و محبت فوق العاده اى داشته باشد.
    د) دیگر لقب ها:
    از دیگر لقب هاى حضرت زینب ، موثقه عارفه ، عالمه غیرمعلمه ، عابده آل على ، فاضله و کامله است .(8)

     

    کنیه حضرت زینب (س )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    کنیه آن علیا حضرت ((ام کلثوم )) است ، و این که ایشان را ((زینب کبرى )) مى گویند، براى آن است که فرق باشد بین او و بین کسى از خواهرانش که به آن نام و کنیه نامیده شده است .
    چنان که ملقبه به ((صدیقه صغرى )) شده است ، براى فرق بین او و مادرش صدیقه کبرى فاطمه زهراصلوات الله علیهما.(9)
    زینب عالمه بود
    امام سجاد (ع ) خطاب به عقیله بنى هاشم ، زینب کبرى (س ) مى فرمایند:
    ((یا عمة انت بحمد الله عالمة غیر معلمة ، و فهمة غیر مفهمة )).
    عمه جان ! تو عالمه اى هستى بدون اینکه معلم داشته باشى ، و فهمیده اى هستى بى آن که کسى مطالب را به تو فهمانده باشد(10)
    زینب محدثه بود
    از سخنان فاضل دربندى (متوفى به سال 1286 هجرى ) و جز او از عالمان دیگر - رحمهم الله - ظاهر و هویدا است که آن خاتون دو سرا حضرت زینب کبرى (س ) علم منایا و بلایا (مرگ ها و پیشامدهاى سخت ) را مى دانسته ، و فرمایش امام سجاد (ع ) به او:
    ((یا عمة انت بحمد الله عالمة غیر معلمة ، و فهمة غیر مفهمة ))؛ اى خواهر پدرم ! خداى را شکر و سپاس ، تو دانایى هستى که کسى به تو نیاموخته ، و فهمیده و درک کننده اى هستى که کسى به تو نفهمانده است .
    دلیل و راهنما است به این که زینب دختر امیرالمؤ منین (س ) محدثه بوده ، یعنى همه چیز (از جانب خداى تبارک و تعالى ) به او الهام مى شده و در دلش آشکار مى گشته است .
    همچنین علم و دانش او از علوم لدنیة (علومى که از استاد فرا نگرفته ، بلکه از جانب خداى عزوجل ) بوده است .(11)

     

    عقیله بنى هاشم
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    در برخى روایات است که او را مجلس علمى بود و زنان به قصد آموختن احکام دین نزد او مى رفتند. این صفات برجسته که براى هیچ یک از زنان معاصر او فراهم نشده است ، زینب را از دیگران ممتاز ساخت ؛ چنان که او را ((عقیله بنى هاشم )) مى گفتند و از وى حدیث فرا مى گرفتند.
    ابن عباس از او حدیث کند و گوید: ((عقیله ما، زینب دختر على (ع ) حدیث کرد... و این لقب بر او ماند؛ چنان که به عقیله معروف گشت و فرزندان وى را بنى عقیله گفتند.))(12)

     

    فصاحت و بلاغت زینب (س )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    شیخ جعفر نقدى (ره ) مى نویسد:
    ((مى گویم : و این حذلم بن کثیر (راوى این خبر) از فصحاء و سخنوران و نیکو گفتاران عرب است که که از فصاحت و زبان آورى و نیکو گفتارى و از بلاغت و رسایى سخن و مطابق اقتضاى مقام و مناسب حال مخاطب سخن گفتن زینب تعجب نموده و به شگفت آمده ، و از براعت و برترى فضل و کمال و علم و دانش و شجاعت ادبیه و دلاورى پسندیده آن مخدره ، حیرت و سرگردانى او را فرا گرفته ، به طورى که نتواسته او را (به کسى ) تشبیه و مانند نماید، مگر به پدرش سید و مهتر هر بلیغ و فصیحى . پس (از این رو) گفته : ((کانها تفرع عن لسان امیرالمؤ منین ))؛ یعنى گویا علیا حضرت زینب (س ) (سخنانش را در کوفه ) از زبان امیرالمؤ منین (ع ) قصد و آهنگ مى نمود، و هر که درباره کربلا و در احوال و سرگذشت هاى حسین (ع ) کتابى نوشته ، این خطبه و سخنرانى را نقل نموده است . و حاحظ در کتاب خود ((البیان و التبیین )) آن را از خزیمة الاسدى روایت نموده که خزیمه گفته : ((زنان کوفه را در آن روز دیدم به پا ایستاده (برکشته شدگان در کربلا) ندبه و زارى و شیون مى نمودند، در حالى که گریبان ها (شان را) مى دریدند(13)

     

    جود و سخاوت زینب (س )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    روزى میهمانى براى امیرالمؤ منین (ع ) رسید. آن حضرت به خانه آمده و فرمود: اى فاطمه ، آیا طعامى براى میهمان خدمت شما مى باشد؟ عرض کرد: فقط قرض نانى موجود است که آن هم سهم دخترم زینب مى باشد. زینب (س ) بیدار بود، عرض کرد: اى مادر، نان مرا براى میهمان ببرید، من صبر مى کنم . طفلى که در آن وقت ، که چهار یا پنج سال بیشتر نداشته این جود و کرم او باشد، دیگر چگونه کسى مى تواند به عظمت آن بانوى عظمى پى ببرد؟ زنى که هستى خود را در راه خدا بذل بنماید، و فرزندان از جان عزیزتر خود را در راه خداوند متعال انفاق بنماید و از آنها بگذرد بایستى در نهایت جود بوده باشد.(14)

     

    نبوغ و استعداد حضرت زینب (س )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    در تاریخ آمده که روزى امیرمؤ منان (ع ) در میان دو فرزند خردسالش عباس و زینب نشسته بود که رو به عباس نموده فرمود: ((قل واحد)) بگو یک .
    عباس آن را گفت .
    سپس فرمود: ((قل اثنان )) بگو دو.
    عباس در پاسخ گفت : ((استحیى ان اقول باللسان الذى قلت واحد، اثنان ))؛ شرم دارم با زبانى که یکى گفته ام ، دو بگویم .
    آن گاه امیرمؤ منان (ع ) چشمان عباس (ع ) را بوسه زد؛ چرا که کلام این فرزند خردسال اشاره به وحدانیت خداى تعالى و توحید او مى کرد.
    سپس رو به زینب (س ) کرد، ولى زینب منتظر سؤ ال پدر نمانده ، خود سؤ الى مطرح کرد و گفت : پدر! ما را دوست دارى ؟
    امیرمؤ منان (ع ) فرمود: آرى دخترم ، فرزندان پاره هاى قلب ما هستند.
    زینب (س ) با این مقدمه ، وارد سؤ ال اصلى شد و پرسید: پدر! دو محبت - محبت خدا و محبت اولاد - در قلب مؤ من جا نمى گیرد. پس اگر باید دوست داشته باشى ، شفقت و مهربانى را نثار ما کن و محبت خالص را تقدیم خداوند.
    على (ع ) که این درک ، و شناخت و استعداد را در این دختر و پسر خردسالش مشاهده نمود، بر علاقه اش نسبت به آنان افزوده شد.)) زینب (س ) به دلیل همین نبوغ و استعداد و دیگر کمالاتى که در وجودش بود، از احترام ویژه خانواده پدر برخوردار شد.(15)

     

    فضایل حضرت زینب (س )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    مرحوم علامه مامقانى (ره ) در مجلد سوم کتاب شریف ((تنقیح المقال )) درباره سیدتنا زینب الکبرى (س ) مى نویسد:
    ((درباره سیدتنا زینب الکبرى مى گویم : زینب و چیست زینب و چه چیز تو را دانا گردانید (و از کجا درک نموده و دریافتى ) که (شرافت و بزرگى و فضیلت و برترى ) زینب چیست ؟ (پس به طور اختصاص آن هم یک از هزار هزار آن است که ) زینب عقیله یعنى خاتون بزرگوار و گرامى فرزندان هاشم (ابن عبد مناف پدر جد رسول خدا) است ، و محققا صفات حمیدة و خوى هاى پسندیده را دارا بود که پس از مادرش ، صدیقه کبرى (س ) کسى دارا نبوده است ، تا این که حق و سزاوار است گفته شود: او است صدیقه صغرى ، زینب را در حجاب و پوشش و عفت و پاکدامنى (از دیگران ) زیادت و افزونى است (و آن این است ) که تن او را در زمان پدرش (امیرالمؤ منین ) و دو برادرش (امام حسن و امام حسین ) کسى از مردان ندید تا روز ((طف )) (کربلا، و این که زمین کربلا را طف مى نامند، براى آن است که طف زمینى بلند و جانب و کنار را گویند، و زمین کربلا کنار فرات است ) و زینب (س ) در صبر و شیکبایى (از مصایب و اندوه هاى بزرگ ) و ثبات و پایدارى و قیام و ایستادگى (در آشکار ساختن حق و درستى ) و قوت و نیروى ایمان و گرویدن (به عقاید و احکام دین مقدس ‍ اسلام ) و تقوا و پرهیزکارى و اطاعت و فرمانبرى (از آنچه خداى تعالى فرموده ) وحیده و یگانه بود (که پس از مادرش علیا حضرت فاطمه (س ) در دنیا چنین خاتونى که داراى این صفات حمیده و خوى هاى پسندیده بى مانند باشد، سراغ ندارم ) و زینب (س ) در فصاحت و آشکارا سخن گفتن و زبان آورى و در بلاغت و رسایى سخن و سخن گفتن مطابق اقتضاى مقام و مناسب حال ، گویى از زبان (پدر بزرگوارش ) امیرالمؤ منین (ع ) قصد و آهنگ مى نمود، چنان که پوشیده نیست بر کسى که در خطبه و سخنرانى او (در مجلس ابن زیاد در کوفه ، و مجلس یزید در شام ) از روى تحقیق و درستى فکر نموده و بیندیشد، و اگر ما (علما و بیان کننده اصول و فروع دین مقدس اسلام ) بگوییم : زینب (س ) مانند امام (ع ) داراى مقام عصمت بوده (از گناه بازداشته شده و هیچ گونه گناهى نکرده با این که قدرت و توانایى بر آن داشته و معنى عصمت نزد ما امامیه همین است ) کسى را نمى رسد که (گفتار ما را) انکار کند و نپذیرد. اگر به احوال و سرگذشت هاى او در طف و کربلا و پس از کربلا (در کوفه و شام ) آشنا باشد، چگونه چنین نباشد؟ و اگر چنین نبود هر آینه امام حسین (ع ) مقدار و پاره اى از بار سنگین امامت و پیشوایى را روزگارى که امام سجاد(ع ) بیمار بود بر او حمل و واگذار نمى نمود، و پاره اى از وصایا و سفارشهاى خود را به او وصیت نمى کرد و امام سجاد (ع ) او را در بیان احکام و آنچه که از آثار و نشانه هاى ولایت و امامت است . نایبه به نیابت خاصه و جانشین خود نمى گرداند.(16)

     

    مفسر قرآن
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    فاضل گرامى سید نورالدین جزایرى در کتاب خود ((خصایص ‍ الزینبیه )) چنین نقل مى کند:
    ((روزگارى که امیرالمؤ منین (ع ) در کوفه بود، زینب (س ) در خانه اش مجلسى داشت که براى زنها قرآن تفسیر و معنى آن را آشکار مى کرد. روزى ((کهیعص )) را تفسیر مى نمود که ناگاه امیرالمؤ منین (ع ) به خانه او آمد و فرمود: اى نور و روشنى دو چشمانم ! شنیدم براى زن ها ((کهیعص )) را تفسیر مى نمایى ؟
    زینب (س ) گفت : آرى . امیرالمؤ منین (ع ) فرمود: این رمز و نشانه اى است براى مصیبت و اندوهى که به شما عترت و فرزندان رسول خدا(ص ) روى مى آورد. پس از آن مصایب و اندوه ها را شرح داد و آشکار ساخت . پس آن گاه زینب گریه کرد، گریه با صدا - صلوات الله علیها.(17)

     

    پاکدامنى و حیاى زینب (س )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    یحیى مازنى روایت کرده است :
    ((مدتها در مدینه در خدمت حضرت على (ع ) به سر بردم و خانه ام نزدیک خانه زینب (س ) دختر امیرالمؤ منین (ع ) بود. به خدا سوگند هیچ گاه چشمم به او نیفتاده صدایى از او به گوشم نرسید. به هنگامى که مى خواست به زیارت جد بزرگوارش رسول خدا (ص ) برود، شبانه از خانه بیرون مى رفت ، در حالى که حسن (ع ) در سمت راست او و حسین (ع ) در سمت چپ او و امیرالمؤ منین (ع ) پیش رویش راه مى رفتند. هنگامى که به قبر شریف رسول خدا (ص ) نزدیک مى شد، حضرت على (ع ) جلو مى رفت و نور چراغ را کم مى کرد. یک بار امام حسن (ع ) از پدر بزرگوارش درباره این کار سؤ ال کرد، حضرت فرمود: مى ترسم کسى به خواهرت زینب نگاه کند.))(18)

     

    گفتن مسائل شرعى
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    شیخ صدوق ، محمد بن بابویه (ره ) مى گوید: حضرت زینب (س ) نیابت خاصى از طرف امام حسین (ع ) داشت و مردم در مسائل حلال و حرام به او مراجعه کرده از او مى پرسیدند، تا اینکه حضرت سجاد (ع ) بهبود یافت .
    شیخ طبرسى (ره ) گوید: حضرت زینب (س ) روایات بسیارى را از قول مادرش حضرت زهرا (س ) روایت کرده است .
    از عماد المحدثین روایت شده است که : حضرت زینب (س ) از مادر و پدر و برادرانش و از ام سلمه و ام هانى و دیگر زنان روایت مى کرد و از جمله کسانى که از او روایت کرده اند، ابن عباس و على بن الحسین (ع ) و عبدالله بن جعفر و فاطمه صغرى دختر امام حسین (ع ) و دیگرانند.
    همچنین ابوالفرج گوید: زینب بانویى عقیله که ابن عباس سخنان حضرت زهرا(س ) را در مورد فدک از قول او نقل کرده و مى گوید: عقیله ما، زینب دختر على (ع ) به من گفت .
    از ظاهر فرمایش فاضل دربندى و دیگر عالمان چنین به دست مى آید که حضرت زینب کبرى (س ) علم منایا و بلایا (خوابها و حوادث آینده ) را همچون بسیارى از یاران حضرت على (ع )، مانند میثم تمار و رشید هجرى و برخى دیگر مى دانسته و بلکه در ضمن اسرارى که بیان کرده ، به طور قطع و مسلم آن حضرت را از مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم و دیگر زنان با فضیلت برتر دانسته است .
    وى در ضمن فرمایش حضرت سجاد (ع ) که به آن حضرت فرموده بود: ((اى عمه تو بحمدالله دانشمند بدون آموزگار و فهمیده بدون آموزنده هستى .))، گوید: این فرمایش خود دلیل و حجت بر آن است که زینب دختر حضرت امیرالمؤ منین (ع ) محدثه بوده یعنى به او الهام مى شده است و عمل او از علم لدنى و آثار باطنى مى باشد.(19)

     

    شجاعتى نظیر حسین (ع )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    شجاعت حسین (ع ) در خواهرش زینب (س ) هم بود؛ یا زینب (س ) هم در مقام شجاعت قطع نظر از جهت امامت ، کمى از حسین (ع ) ندارد قوت قلبش به برکت اتصالش به مبداء تعالى راستى محیرالعقول است .
    شیخ شوشترى مى فرماید: اگر حسین (ع ) در صحنه کربلا یک میدان داشت ، مجلله زینب (س ) دو میدان نبرد داشت : میدان نبرد اولش ‍ مجلس ابن زیاد، و دومى مجلس یزید پلید.
    اما تفاوت هایى که از حیث ظهور دارد، نبرد حسین (ع ) با لباسى که از پیغمبر به او رسیده بود، عمامه پیغمبر بر سر و جبه او به دوش ، نیزه به همراه و شمشیر به دستش سوار بر مرکب رسول خدا (ص ) گردید با عزت و شهامت وارد نبرد مشرکین گردید تا شهید شد.(20)

     

    گذشتن از راحتى
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    کسى که پس از دستگاه سلطنتى ، دستگاه او است ، کمال وسایل موجود به بهترین وجهى برایش مهیا است ، غلامها و کنیزها و وسایل راحتى ، غرض زینب در چنین خانه اى زندگى مى کند که هیچ کسرى ندارد ناگهان مى بیند حسین (ع ) مى خواهد حرکت کند تمام خوشى ها و راحتى ها را رها مى کند و خود را در دریاى ناراحتى ها و ناملایمات مى افکند این ، چه زهدى است ؟ سبحان الله ! واقعا حیرت آور است . اگر جریان را نمى دانست ، مهم نبود، لیکن از همان شب 28 رجب که به اتفاق برادرش با ترس و هراس ‍ از مدینه فرار کرده به سمت مکه حرکت نمودند، براى آنچه جدش ‍ رسول خدا (ص ) و پدر و مادرش گزارش داده بودند از مصیبتها آماده شد.
    خلاصه ، با علم به این معنى ، و یقین به این که در بلاهاى سخت سخت مى رود،: براى مثل زینبى که دختر سلطان حقیقى و ظاهرى و همسر عبدالله است برود در یک دستگاهى که آخرش اسیرى است ، آواره بیابانها و زحمت مسافرتها گردد؟(21)

     

    آینه تمام نماى مقام رسالت و امامت
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    محمد غالب شافعى ، یکى از نویسندگان مصرى گفته است :
    ((یکى از بزرگترین زنان اهل بیت از نظر حسب و نسب و از بهترین بانوان طاهر، که داراى روحى بزرگ و مقام تقوا و آیینه تمام نماى مقام رسالت و ولایت بوده ، حضرت سیده زینب ، دختر على بن ابى طالب - کرم الله وجهه - است که به نحو کامل او را تربیت کرده بودند و از پستان علم و دانش خاندان نبوت سیراب گشته بود، به حدى که در فصاحت و بلاغت یکى از آیات بزرگ الهى گردید و در حلم و کرم و بینایى و بصیرت در تدبیر کارها در میان خاندان بنى هاشم و بلکه عرب مشهور شد و میان جمال و جلال و سیرت و صورت و اخلاق و فضیلت جمع کرده بود.
    آنچه خوبان همگى داشتند، او به تنهایى دارا بود. شبها در حال عبادت بود و روزها را روزه داشت و به تقوا و پرهیزکارى معروف بود...))(22)

     

    ایراد خطبه در کودکى
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    از عجایب اینکه زینب (س ) در حدود شش سالگى ، خطبه غرا و طولانى مادرش حضرت زهرا (س ) را که در مسجد النبى ، پیرامون فدک و رهبرى امام على (ع ) ایراد کرد، حفظ نموده بود، براى آیندگان روایت مى کرد، با اینکه آن خطبه هم مشروح و طولانى است و هم واژه ها و جمله هاى دشوار و پر معنى و بسیار در سطح بالا دارد و این از عجایب روزگار است و دیگران آن خطبه را از زینب (س ) نقل نموده اند.(23)

     

    تلاوت قرآن
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    روایت شده : که روزى زینب (س ) آیات قرآن را تلاوت مى کرد، حضرت على (ع ) نزد او آمد، ضمن پرسشهایى ، با اشاره و کنایه ، گوشه هایى از مصایب زینب (س ) را که در آینده رخ مى داده ، به آگاهى او رسانید.
    زینب (س ) عرض کرد: ((من قبلا این حوادث را که برایم رخ مى دهد، از مادرم شنیده بودم )).(24)

     

    شباهت زینب (س ) به خدیجه
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    جالب اینکه شباهت حضرت زینب (س ) به حضرت خدیجه (س ) از امیرمؤ منان على (ع ) نیز نقل شده است ، چنان که در روایت آمده است :
    وقتى که اشعث بن قیس از حضرت زینب (س ) خواستگارى کرد، حضرت على (ع ) بسیار دگرگون و خشمگین شد، و با تندى به اشعث فرمود:
    ((این جراءت را از کجا پیدا کرده اى که زینب (س ) را از من خواستگارى مى کنى ؟! زینب (س ) شبیه خدیجه (س )، پروریده دامان عصمت است ، شیر از دامان عصمت خورده ، تو لیاقت همتایى از او را ندارى ، سوگند به خداوندى که جان على در دست او است ، اگر بار دیگر این موضوع را تکرار کنى ، با شمشیر جوابت را مى دهم ، تو کجا که با یادگار حضرت زهرا (س ) همسر و همسخن شوى ؟!))(25)
    همچنین از پاره اى روایت فهمیده مى شود که به خاطر شباهتى که حضرت زینب (س ) به خاله پیامبر (ص ) به نام ام کلثوم داشت ، پیامبر(ص ) کنیه او را ((ام کلثوم )) گذاشت .(26)

     

    شباهت زینب (س ) به پدر بزرگوار خود
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    مرحوم سید نورالدین جزایرى (ره ) در مورد شباهت حضرت زینب (س ) به پدر بزرگوار خود چنین نوشته است :
    غالبا کلیه پسر شباهت به پدر، و دختر شباهت به مادر پیدا مى کند، به جز حضرت فاطمه زهرا(س ): ((کانت مشیتها مشیة ابیها رسول الله و منطقها کمنطقه )). و نیز حضرت زینب (س ) که ((منطقها کمنطق ابیها امیرالمؤ منین علیه السلام )) بود.(27)

     

    زهد زینب (س )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    زینب کبرى (س ) اعلا درجه رضا و تسلیم را دارا و حایز بود. زنى که شوهرش بحرالجود، عبدالله بن جعفر، بود و خانه اش بعد از منزل خلفا و ملوک در درجه اول عظمت بود و ارباب حوایج همواره در آن بیت الشرف تجمع داشته و براى خدمت ، کمر بسته ، آماده و فرمانبردار بودند - با این حال براى کسب رضاى خدا از همه آنها صرف نظر کرد و از مال و جاه و جلال دنیوى به کلى چشم پوشید. حتى از شوهر (البته ، با رضاى او) و نیز از اولاد و خدم و حشم چشم پوشید و به کمک برادرش امام حسین (ع ) شتافت تا دین خدا را نصرت کند و براى جلب رضایت حق ، تن به اسارت داد، تا آن که به مقامات عالیه نایل گردید.(28)

     

    نسبت مردانگى به حضرت زینب (س )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    روایت شیخ بزرگوار صدوق را در کتاب ((اکمال الدین )) و شیخ طوسى را در کتاب ((غیبت )) مورد مطالعه قرار دهید! این دو تن به صورت مسند از احمد بن ابراهیم روایت مى کنند که گفت :
    ((در سال 282 بر حکیمه دختر حضرت جواد الائمه امام محمد تقى (ع ) وارد شدم و از پس پرده با او صحبت کرده از دین و آیین او پرسیدم و او نام امام خود را برده گفت : فلانى پسر حسن . به او عرض کردم : فدایت شوم ، آیا آن حضرت را به چشم خود دیده اید یا اینکه از روى اخبار و آثار مى گویید؟ گفت :
    از روى روایتى که از حضرت عسکرى (ع ) به مادرش نوشته شده است . گفتم : آن مولود کجاست ؟ گفت : پنهان است . گفتم : پس شیعه چه کنند و نزد چه کسى مشکلات خویش را بازگو نمایند؟ گفت : به جده ، مادر حضرت عسکرى . گفتم : آیا به کسى اقتدا کنم که زنى وصایت او را بر عهده دارد؟ گفت : به حسین بن على (ع ) اقتدا کن که در ظاهر به خواهرش زینب (س ) وصیت کرد و هر گونه دانشى که از حضرت سجاد (ع ) بروز مى کرد، به حضرت زینب (س ) نسبت داده مى شد تا بدین گونه جان حضرت سجاد (ع ) محفوظ بماند...(29)

     

    زینب ، چشمه علم لدنى
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    در مقام علم و یقین ، چنان که علم امام لدنى است ، نه کتابى و تحصیلى رشته علمى که خداى عالم به قلب خاتم الانبیاء و دودمانش انداخت که در قرآن مى فرماید: ((از نزد خود به او علم دادیم )) به على (ع ) و حسن و حسین داد به زینب هم عنایت فرمود.
    مجلله زینب (س ) از همان ابتدایى که خداوند او را آفرید، روح لطیفش را چشمه علمى از همان علم لدنى قرار داد. اینها کوچک و بزرگ ندارند.(30)

     

    آرامش کنار برادر
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    محبت و علاقه زینب (س ) از همان دوران کودکى ، به امام حسین (ع ) به قدرى سرشار بود، که نمى توان آن را وصف کرد. او همواره مى خواست در کنار برادرش حسین (ع ) باشد و رخسار زیباى حسین (ع ) را بنگرد، با او انس و الفت داشته باشد. این محبت عجیب و سرشار از مهر و خلوص ، موجب تعجب حضرت زهرا (س ) شد، راز آن را نمى دانست ، تا آنکه روزى این موضوع را با پدرش در میان گذاشت و پرسید: ((پدرجان ! از محبتى که میان زینب (س ) و حسین (ع ) است ، شگفت زده شده ام ، به طورى که زینب (س ) لحظه اى بدون دیدار حسین (ع ) قرار ندارد، اگر ساعتى بوى حسین (ع ) را استشمام نکند جانش به لب مى رسد.)) پیامبر (ص ) با شنیدن این سخن ، دگرگون شد و اشک از چشمانش ‍ سرازیر گشت و آهى از سینه پرسوزش بر کشید و خطاب به دخترش زهرا(س ) فرمود: ((اى نور چشمم ! این دختر همراه حسین (ع ) به کربلا مى رود، در رنجها و سختیهاى مصایب حسین (ع ) شریک خواهد بود.))(31)

     

    درجه محبت زینب به حسین (ع )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    به نوشته بعضى مورخان ، درجه محبت زینب (س ) به امام حسین (ع ) به گونه اى بود که هر روز چند بار به دیدار حسین (ع ) مى پرداخت ، سپس نماز مى خواند. در روز عاشورا دو نوجوانش ‍ محمد و عون را نزد حسین (ع ) آورد و عرض کرد: ((جدم ابراهیم خلیل (ع ) از درگاه خدا قربانى را قبول فرمود، تو نیز این قربانى را از من بپذیر، اگر چنین نبود که جهاد و جنگ براى زنان روا نیست ، در هر لحظه هزار جان فداى جانان مى کردم ، هر ساعت هزار شهادت را مى طلبیدم .(32)

     

    نگاه به حسین (ع )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    علامه جزایرى در کتاب ((الخصائص الزینبیه )) مى نویسد:
    وقتى که حضرت زینب (س ) شیر خواه و در گهواره بود، هر گاه برادرش حسین (ع ) از نظر او غایب مى شد، گریه مى کرد و بى قرارى مى نمود. هنگامى که دیده اش به جمال دل آراى حسین (ع ) مى افتاد، خوشحال و خندان مى شد. وقتى که بزرگ شد، هنگام نماز قبل از اقامه ،
    نخست به چهره حسین (ع ) نگاه مى کرد و بعد نماز مى خواند(33)

     

    عبادت زینب (س )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    علامه شیخ شریف جواهرى در کتاب ((مثیرالاحزان )) آورده که فاطمه دختر امام حسین (ع ) گوید: عمه زینب (س ) در آن شب (شب دهم محرم ) در محراب عبادتش ایستاده دعا مى خواند و به خدا استغاثه مى کرد، آن شد دیدگان هیچ یک از ما به خواب نرفت و آه و ناله اش فرو ننشست .(34)

     

    علاقه به نماز شب
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    حضرت زینب (س ) در عبادت نسخه مادر خود حضرت زهرا (س ) بود و در تمام شبها تهجد و و تلاوت قرآن را به جا مى آورد.
    و بعضى از صاحبان فضل گفته اند حضرت زینب (س ) براى رضاى خدا در تمام تهجد و عبادت شب را ترک نکرد حتى شب یازدهم از ماه محرم .
    همچنین از امام زین العابدین (ع ) نقل شده که دیدم در همان شب یازدهم محرم نماز را نشسته مى خواند.(35)

     

    نماز شب در شب عاشورا
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    از فاطمه صغرى ، دختر امام حسین (ع ) روایت شده که مى فرمود:
    ((اما عمتى زینب فانها لم تزل قائمة فى تلک اللیلة ، اى العاشرة من المحرم فى محرابها))؛ عمه ام زینب در شب دهم محرم تا به صبح در محراب عبادتش به نماز ایستاده بود.(36)

     

    نماز نشسته
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    برخى از پژوهشگران روایت کرده اند که حضرت زین العابدین (ع ) فرمود: ((عمه ام زینب در تمام طول مسافرت از کوفه به شام نمازهاى واجب و نوافلش را ایستاده مى خواند و در یکى از منازل ، دیدم نشسته مى خواند، علت این کار را پرسیدم . پاسخ داد: به خاطر شدت گرسنگى و ضعف ، سه شبانه روز است که دیگر نمى توانم ایستاده نماز بخوانم (زیرا حضرت غذاى خود را بین کودکان تقسیم مى کرد) به خاطر اینکه دشمن به هر کدام از ما، در شبانه روز فقط یک قرص نان مى داد.))
    هر گاه انسان به دقت به حالات آن حضرت نگاه کند و توجه و انقطاع او را به خداوند متعال ببیند، در عصمت آن حضرت تردیدى به خود راه نمى دهد و یقین مى کند که آن حضرت از همان زنان پارسایى است که تمام حرکات و سکنات خود را وقف خداوند متعال نموده اند و از همین رهگذر به جایگاه رفیع و درجات بلندى که از درجات پیامبران و اوصیا حکایت مى کند، رسیده است .(37)

     

    التماس دعا از زینب (س )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    حضرت امام حسین (ع ) در آخرین وداع خود با خواهرش زینب (س ) فرمود: ((خواهرم ! هنگام نماز شب ، مرا فراموش ‍ نکن )).(38)

     

    ارشاد کوفیان در زمان حیات على (ع )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    در طراز المذهب از بحر المصائب روایت مى کند:
    پس از آنکه امیرالمؤ منین (ع ) به شهر کوفه آمد و آنجا را محل حکمرانى خود قرار داد، اندک اندک مردم آن شهر از فضل و کمال علمى و عرفانى زینب باخبر شدند. از این رو، زنان توسط مردان خود، به امیرالمؤ منین (ع ) پیام فرستادند: ((شنیده ایم حضرت زینب (س ) محدثه ، عامله و دومین فاطمه است که مانند مادرش ‍ فاطمه و از همه جهانیان برتر است . اگر شما اجازه فرمایید فردا که عید است در جشن ما شرکت نماید از سخنانش بهره مند گردیم )).
    امیرالمؤ منین (ع ) با درخواست مردم کوفه موافقت فرمود. فرداى آن روز زینب (س ) در جشن بانوان کوفه شرکت کرد و تنها سخنران آن جلسه بود که با استقبال شگفت انگیزى از سوى زنان و شرکت کنندگان روبه رو شد.

     

    پاسخ به مسائل دینى
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    از شیخ صدوق محمد بن بابویه روایت شده که زینب (س ) نایب خاص امام حسین (ع ) بود و مردم نیز در رابطه با مسائل حلال و حرام به آن حضرت مراجعه مى کردند تا زمانى که امام زین العابدین (ع ) از بیمارى شفا یافت .(39)

     

    سفارش پیامبر درباره زینب (س )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    بعد از تولد زینب (س ) پیامبر (ص ) فرمود تا نوزاد را به نزدش ‍ بیاورند. آن گاه او را بوسید و در آغوش گرفت و نام او را زینب (س ) گذاشت و سپس فرمود: به شما سفارش مى کنم ، و این سفارش مرا حاضران به غایبان برسانند ((این دختر را احترام کنند که همانند خدیجه کبرى (س ) است ))(40)

     

    تجلیل على (ع ) از زینب
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    زینب (س ) در مدت عمرش هفت بار مسافرت کرد. فقط سفر اول راحت و در کمال خوشى بود و آن وقتى بود که امیرالمؤ منین (ع ) از مدینه به قصد کوفه حرکت فرمود: زینب هم در رکاب پدرش ‍ بود.
    على (ع ) هم خیلى رعایت حال زینب (س ) را مى کرد و از او تجلیل مى فرمود، نه از جهت اینکه که دخترش هست ، بلکه به اعتبار روحانیت و معنویت او بود، مانند احترامى که پیغمبر (ص ) به زهرا (س ) مى کرد.(41)

     

    سه وظیفه زینب (س )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    از ویژگى هاى زینب (س ) در این انقلاب تاریخى و عظیم ، سه وظیفه مهم او است که با موفقیت کامل به پایان رساند. پس از شهادت امام حسین (ع ) زینب (س ) مى دید بزرگترین وظیفه و مسئولیتش سه چیز است :
    نخست ، از حجت خدا و امام وقت ، حضرت سجاد (ع ) حمایت کند و وى را از گزند دشمن حفظ نماید.
    دوم ، پیام شهیدان را به همه جا برساند و راه آنها را دنبال کند؛ (که این مساءله از همه مهمتر بود).
    سوم ، طبق وصیت برادرش از خانواده هاى شهیدان و از کودکانى که پدران آنها به شهادت رسیده اند، سرپرستى کرده و روحیه آنها را در سطحى عالى نگاه دارد(42)

     

    علاقه به امام حسین (ع )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
    محبت و دوستى زینب کبرى (س ) به امام حسین (ع ) آن چنان بود که خواهرانش این گونه نبودند. گفته اند: این محبت و دوستى زینب (س ) از ایام و روزگار طفولیت و کودکى وى بوده ، به طورى که آرام نمى گرفت ، مگر در پهلوى امام حسین (ع ) و علیا حضرت فاطمه (س ) رسول خدا (ص ) را از آن آگاه ساخت . رسول خدا (ص ) گریه کرد و فاطمه (س ) را از مصایب و اندوه ها و گرفتارى زینب (س ) آگاه نمود.(43)
    نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٩
    تگ ها:
    comment نظرات () لینک

    +  

     

    کرامات حضرت زینب (س )  

     

     

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

     

    برطرف شدن حاجت یک هندى


    یکى از علماى بزرگوار مى گوید: متولى حرم حضرت زینب (س ) فرمود: یک روز یک هندى آمد جلوى صحن حضرت زینب دستش را دراز کرد و چیزى گفت . دیدم یک سکه طلایى در دست او گذاشته شد. رفتم پیشش و گفتم : این سکه را با پول من عوض ‍ مى کنى . مرد هندى با تعجب گفت : براى چه ؟ گفتم : براى تبرک . با تعجب گفت : مگر شما از این سکه ها نمى گیرید من بیست سال است که هر روز یک سکه مى گیرم و در شهر شام زندگى مى کنم .

    نتیجه احترام یک سنى به زینب (س )
    یکى از شیعیان ، به قصد زیارت قبر بى بى حضرت زینب (س ) از ایران حرکت کرد تا به گمرک ، در مرز بازرگان ، رسید. شخصى که مسئول گمرک بود، پیر زن را خیلى اذیت کرد و به شدت او را آزار روحى داد. مرتب سؤ ال مى کرد: براى چه به شام مى روى ؟ پولهایت را جاى دیگر خرج کن .
    زن گفت : اگر به شام بروم ، شکایت تو را به آن حضرت مى کنم .
    گمرکچى گفت : برو و هر چه مى خواهى بگو، من از کسى ترسى ندارم .
    زن پس از اینکه خودش را به حرم و به قبر مطهر رساند، پس از زیارت با دلى شکسته و گریه کنان عرض کرد: اى بى بى ! تو را به جان حسین ات انتقام مرا از این مرد گمرکچى بگیر.
    زن هر بار به حرم مشرف مى شد، خواسته اش را تکرار مى کرد. آن شب در عالم خواب بى بى زینب (س ) را دید که آن را صدا زد.
    زن متوجه شد و پرسید: شما کیستید؟
    حضرت زینب (س ) فرمود: دختر على بن ابى طالب (ع ) هستم ، آیا از این مرد شکایت کردى ؟
    زن عرض کرد: بله ، بى بى جان ! او به واسطه دوستى ما به شما مرا به سختى آزار داد من از شما مى خواهم انتقام مرا از او بگیرید.
    بى بى فرمود: به خاطر من از گناه او بگذر.
    زن گفت : از خطاى او نمى گذرم .
    بى بى سه بار فرمایش خود را تکرار کرد و از زن خواست که گمرکچى را عفو کند و در هر بار زن با سماجت بسیار بر خواسته اش اصرار ورزید. روز بعد زن خواسته اش را دوباره تکرار کرد. شب بعد هم بى بى را در خواب و به زن فرمود: از خطاى گمرکچى بگذر.
    باز هم زن حرف بى بى را قبول نکرد و بار سوم بى بى به او فرمود: او را به من ببخش ، او کار خیر کرده و من مى خواهم تلافى کنم .
    زن پرسید: اى بانوى دو جهان ! اى دختر مولاى من ، این مرد گمرکچى که شیعه نبود، این قدر مرا اذیت کرد، چه کارى انجام داده که نزد شما محبوب شده است ؟
    حضرت فرمود: او اهل تسنن است ، چند ماه پیش از این مکان رد مى شد و به سمت بغداد مى رفت . در بین راه چشمش به گنبد من افتاد، از همان راه دور براى من تواضع و احترام کرد. از این جهت او بر ما حقى دارد و تو باید او را عفو کنى و من ضامن مى شوم که این کار تو را در قیامت تلافى کنم .
    زن از خواب بیدار شد و سجده شکر را به جاى آورد و بعد به شهر خود مراجعت کرد.
    در بین راه گمرکچى زن را دید و از او پرسید: آیا شکایت مرا به بى بى کردى ؟
    زن گفت : آرى اما بى بى به خاطر تواضع و احترامى که به ایشان کردى ، تو را عفو کرد. سپس ماجرا را دقیق بازگو کرد.
    مرد گفت : من از قوم قبیله عثمانى هستم و اکنون شیعه شدم . سپس ‍ ذکر شهادتین را به زبان جاى کرد.

     

    شفاى یک جوان
    مردى مصرى نقل مى کرد: روزى در حجره بودم ، زنى باوقار و با حجاب و متانت نزد من آمد و متاعى طلب کرد. سؤ ال کردم : مادر! چرا پریشانى ؟
    عرض کرد: اى جوان مصیر! یک فرزند بیشتر ندارم ، آن هم به مرض سل مبتلا شده و تمام پزشکان از درمان او عاجز مانده اند حالا آمده ام و آذوقه اى مهیا کنم و به وطن باز گردم .
    مردى مصرى گفت : مى شود امشب را در منزل ما مهمان شوى ، تا من هم طبیبى سراغ دارم و فرزند تو را نزد او مى برم ، زن رفت و پسر را آورد و گفت : من هر چه طبیب بوده بردم . مرد مصرى رفت در مقام حضرت زینب (س ) در مصر، و طولى نکشید برگشت و به زن گفت : آماده باش برویم .
    وقتى که زن با فرزند خود به همراه مرد مصرى وارد حرم حضرت زینب کبرى (س ) شدند، زن تعجب کرد و گفت : این جا که کسى نیست .
    چون این زن مسلمان نبود و به این چیزها عقیده نداشت ، ولى مصرى گفت : شما برو و استراحت کن .
    زن در گوشه حرم خوابش برد. اما مرد مصرى وضو گرفت و جوان را به همراه یک روسرى به حرم بسته و شروع به عبادت نماز و دعا و التماس کرد. ناگهان دید مادر جوان که خوابیده بود، بیدار شد و نزد جوان آمد و بى اختیار گریه کنان دنبال در ضریح مى گردد و جوانش بلند شد و با مادر مشغول زیارت ضریح و حرم مطهر بى بى شدند. مرد مصرى مرتب سوال مى کرد که چه شده ؟
    زن جواب داد: خواب بودم ، دیدم زن جوانى وارد ضریح شد که دستش را به پهلو گرفته بود. وقتى وارد شد، خانم مجلله اى که در حرم بود، دست و پاهاى او را بوسید و به بى بى فرمود: اى نور چشم من ! این جوان مسیحى را در خانه ات آورده اند، دست خالى بر مگردان .
    گفت : مادر! خدا را به جان شما قسم دادم تا حاجت این را روا کند.
    یک وقت دیدم که مادر وارد جایى شد که همه در پیش پاى او برخاسته و حضرت فاطمه (س ) فرمود: یا جدا، یا رسول الله ! در خانه زینب آمده ، و رسول خدا (ص ) از خدا خواست تا جوان را شفا عنایت فرماید.

     

    شفاى پسرى که از بام سرنگون شده بود
    مرحوم سید کمال الدین رقعى ، که زمانى مسئولیت واحد تاءسیسات و برق صحن مقدس حضرت زینب (س ) را به عهده داشت ، براى یکى از دوستان خود چنین تعریف مى کرد:
    روزى پسرى به نام ((صاحب )) مشغول چراغانى مناره هاى حرم حضرت زینب (س ) براى جشن مبعث بود که از بالاى پشت بام به وسط حیاط صحن سرنگون شد. مردم جمع شدند و بلافاصله او را به بیمارستان عباسیه شهر شام منتقل کردند و به علیت حال بسیار وخیم او، توسط پزشکان بسترى شد.
    خود او نقل مى کند: هنگامى که در روى تخت دراز کشیده بودم ، ناگهان بى بى مجلله اى دست یک دختر کوچک را گرفته و آن دختر فرمود: اینجا چه مى کنى ؟ بر خیز و برو کارت را انجام بده . و باز ادامه داد: عمه جان ! بگو برود و کارش را انجام بدهد. بى بى اشاره فرمود: برو کارت نیمه تمام مانده . من که ترسیده بودم ، با همان لباس بیمارستان از روى تخت بلند شدم و فرار کردم . در خیابان افرادى که مرا آورده بودند با تعجب از من پرسیدند: اینجا چه مى کنى ؟ و چرا از بیمارستان بیرون آمدى ؟ من شرح واقع را گفتم و خلاصه ، این واقعه ، مشهور آن زمان شهر شام شد.

     

    یهودى و طلب فرزند از زینب (س)
    نقل مى کنند: در بروجرد مردى یهودى بود به نام یوسف ، معروف به دکتر. او ثروت زیادى داشت ولى فرزند نداشت . براى داشتن فرزند چند زن گرفت ، دید از هیچ کدام فرزندى به دنیا نیامد. هر چه خود مى دانست و هر چه گفتند عمل کرد، از دعا و دارو، اثر نبخشید. روزى ماءیوس نشسته بود، مرد مسلمانى نزد او آمد و پرسید: چرا افسرده اى ؟ گفت ، چرا نباشم ، چند میلیون مال و ثروت براى دشمنان جمع کردم ! من که فرزندى ندارم که مالک شود. اوقات وارث ثروت من مى شود. مرد مسلمان گفت : من راه خوبى بهتر از راه تو مى دانم . اگر توفیق داشته باشى ، ما مسلمانان یک بى بى داریم ، اگر او را به جان دخترش قسم بدهى ، هر چه بخواهى ، از خدا مى خواهد. تو هم بیا مخفى برو حرم زینب (س ) و عرض ‍ حاجت کن تا فرزنددار شوى . مى گوید: حرف این مرد مسلمان را شنیدم و به طور مخفى از زنها و همسایه هایم و مردم با قافله اى به دمشق حرکت کردم . صبح زود رسیدیم ، ولى به هتل نرفتم ، اول غسل و وضو و بعد هم زیارت و گفتم : آقا یا رسول الله ! دشمن تو و دامادت در خانه فرزندت براى عرض حاجت آمده ، حاشا به شما بى بى جان ! که مرا ناامید کنى . اگر خدا به من فرزندى دهد، نام او را از نام ائمه مى گذارم و مسلمان مى شوم . او با قافله برگشت . پس از سه ماه متوجه شد که زنش حامله است ، چون فرزند به دنیا آمد و نام او را حسین نهادند و نام دخترش را زینب . یهودیها فهمیدند و اعتراضها به من کردند که چرا اسم مسلمانها را براى فرزندت انتخاب کردى . هر چه دلیل آوردم نشد قصه را بازگو کردم ناگهان دیدم تمام یهودیهایى که در کنار من بودند با صداى بلند گفتند: ((اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان علیا ولى الله )) و همه مسلمان شدند.

     

    درک عظمت اهل بیت (ع )

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

    زمانى که اهل بیت (ع ) را با آن وضع ناراحت کننده و بدون پوشش ‍ مناسب ، سوار شتران برهنه وارد شام نمودند و مردم به آنها مى نگریستند و برخى آنان را مورد اذیت و آزار قرار مى دادند، یکى از شیعیان از دیدن این منظره بسیار ناراحت شد و تصمیم گرفت خود را به امام سجاد (ع ) برساند، ولى موفق نشد. خود را خدمت حضرت زینب (س ) رسانید و عرض کرد: اى پاره تن زهرا! شما از کسانى هستید که جهان به خاطر و وجود شما آفریده شده ، متحیرم که چرا شما را به این صورت مى بینم .
    حضرت زینب (س ) با دست مبارک اشاره به آسمان نمود و فرمود: آن جا را بنگر تا عظمت ما را درک نمایى . آن شخص نگاه مى کند، ناگاه لشکریان زیادى را میان زمین و آسمان مشاهده مى نماید که از کثرت به شماره نمى آید و همچنین مشاهده مى کند که جلو اهل بیت (ع ) کسى ندا مى دهد که چشمهاى خود را از اهل بیتى که ملایکه به آنها نامحرم هستند، بپوشانید.(200)

     

     

    نفرین زینب (س ) در حق بحر بن کعب

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

    بحر بن کعب (یا ابجر) را آوردند ابراهیم رو به او گفت : راست بگو، در روز عاشورا چه کردى ؟ واى بر تو باد! ابجر گفت : کارى انجام نداده ام ، فقط روسرى زینب را از سرش گرفتم و گواشواره ها را از گوشش کندم ، به حدى که گوشهایش را پاره نمود...
    ابراهیم در حالى که گریه مى کرد گفت : واى بر تو! آیا چیزى به تو نگفت .
    ابجر گفت : چرا، او به من گفت : خداوند دستها و پاهاى تو را بشکند و با آتش دنیا قبل از آخرت تو را بسوزاند! ابراهیم رو به او کرد و گفت : اى واى بر تو! آیا از خدا و رسول خدا (ص ) خجالت نکشیدى و رعایت حال جد او را ننمودى ؟ آیا هرگز دلت به حال او نسوخت و به حال او رقت و راءفت نیاوردى ؟
    ابراهیم گفت : دستهایت را جلو بیار. او دسته را جلو آورد. در همان لحظه دستور داد آنها را قطع کنند. سپس ابراهیم پاهاى او را نیز قلم نمود و چشمان او را بیرون آورد و با انواع عذاب و شکنجه ها به درک واصل ساخت .

     

     

    سکوت محض در هنگام خواندن خطبه

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

    در دروازه کوفه در آن ازدحام و شلوغى که صدا به کسى نمى رسد، زینب (س ) مى خواست حق را ظاهر کند و خطبه اى انشاد فرماید. هیچ کس گوش نمى کرد. سر و صداى لشکر و هیاهوى تماشاچیان و هلهله ایشان نمى گذاشت صدا به کسى برسد که ناگاه به قوه ولایت اشاره فرمود: ((اشارت الى الناس ان اسکتوا فارتدت الاصوات و سکنت الاجراس )) ساکت شوید! همه صداها گرفته شد، بلکه به همان اشاره زنگهاى گردن اسبها و قاطرها و شترها ایستاد و در یک سکوت محض خطبه غرایش را انشاد فرمود و حق را ظاهر ساخت (201)

     

     

    متوسل شوید، ماءیوس نمى شوید

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

    هرکه را حاجتى باشد، دنیویه و اخرویه ، هر گاه متوسل به خانه آن مظلومه شود، ماءیوس نخواهد شد؛ چرا که انجام مقاصد از قبیل رحمات اند و اعطاى هر مطلبى ، رحمتى است خاص . و چون آن مکرمه ، عالم به رحمات ، و قادر بر اعطاى هر گونه موهبات مى باشد، چگونه ممکن است کسى در خانه او روى برد و ماءیوس ‍ گردد؟ با آن جود و کرم که جبلى خانواده محمدى بوده ؟! با اینکه هر یک از صدماتى را که متحمل شد، مکافاتى دنیویه و مثوباتى اخرویه دارد، که محتاج به تفصیل مى باشد و آن منافى با غرض ‍ است . ولى اجمالا این مکرمه در این عالم از علایق خود دور مانده زیرا کسانى را که از علاقه خود در این عالم دور افتاده اند هر گاه به او متوسل شوند - احتراما لها- به علایق خود رسند.(202)

     

     

    اولین سفر به شام

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

    حاج سید حسن ابطحى گوید: در سفرى که به شام رفتم ، با ماشین شخصى با خانواده ام همسفر بودیم . حدود دویست کیلومتر که به شام مانده بود، عیبى در موتور ماشین پیدا شد که به هیچ وجه روشن نمى شد. در این بین ، آقا مهدى در بیابان با ماشین بنزش پیدا شد و با کمال محبت ماشین ما را بکسل کرد و به شهر شام آورد، ولى از این موضوع خیلى ناراحت بودم و به حضرت زینب (س ) عرض کردم ! چرا ما با این وضع در سفر اول وارد شام شدیم ؟! شب در عالم رؤ یا خدمت حضرت زینب (س ) رسیدم ، حضرت در جواب من فرمودند: آیا نمى خواهى شباهتى به ما داشته باشى ؟ مگر نمى دانى ما در سفر اولى که به شام آمدیم ، اسیر بودیم و چه سختى ها کشیدیم ؟ تو هم چون از ما هستى (و سید هستى ) باید در اولین سفرى که به شام وارد مى شوى اسیروار وارد شوى .(203)

     

     

    توسل به زینب کبرى (س )

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

    مرحوم بهبهانى ، بانى شبستان مسجد نقل مى کرد.
    پدرم قبل از تمام شدن کار شبستان مسجد، به مرض موت مبتلا شد و در آن حال وصیت نمود که ((مبلغ دوازده هزار دینار حواله را صرف اتمام کار مسجد نمایید)).
    زمانى که فوت کرد، به منظور احترام به پدر و اشتغال به مجالس ‍ ترحیم ،
    چند روزى کار ساختمان تعطیل شد. شبى در عالم خواب پدرم را دیدم که به من گفت : چرا کار مسجد را تعطیل کردى ؟ گفتم : به منظور احترام به شما و اشتغال به مجالس ترحیمتان . در جوابم گفت : اگر مى خواستى براى من کارى بکنى ، نباید کار ساختمان مسجد را تعطیل مى کردى .
    زمانى که بیدار شدم تصمیم به اتمام کار ساختمان مسجد نمودم به این منظور باى حواله دینارهایى که پدرم در وصیت خود عنوان کرده بود وصول کرده و از آن مصرف مى نمودم . اما هر چه بیشتر جست و جو مى کردم حواله ها پیدا نمى شد هر جا که احتمال وجود حواله ها مى رفت گشتم ، اما خبرى از حواله ها نبود. سرانجام در حالى که بسیار ناراحت بودم به مسجد رفته و متوسل به حضرت زینب (س ) شدم و خدا را به حق آن ساعتى که امام حسین (ع ) و زینب (س ) از یکدیگر وداع نمودند قسم دادم . ناگهان خوابم برد.
    پس از مدتى بیدار شدم و دیدم همان ورقه اى که حواله ها داخل آن بود کنار من است از همان ساعت کار مسجد را ادامه دادم تا به اتمام رسانیدم و همیشه این کرامت را براى دیگران نقل مى کنم .(204)

     

     

    گزیده اشعار در منقبت زینب (س )

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ




    دختر دریاى نجات
    چاک شده سینه گل از غمت اى همه شب ناله گل همدمت
    سینه به سینه غم تو راز شد شاهد شب هاى پر آواز شد
    گوهر دریاى عفافى شما در حیایى و عزیز خدا
    آن که دلش با تو هم آوا شده موج شکن در دل دریا شده
    با تو حدیث غم یاران شنید نغمه پر درد بهاران شنید
    وارث اشک و غم و آه على ! دفتر صبرى و نگاه على
    با تو شده کاخ ستم واژگون گشته به دریاى عدم رهنمون
    در حیا را چو تو خود مظهرى آینه دار ره هر باورى
    با تو زمین فخر فروشد به صبر دست بشوید ز تمناى ابر
    غیرت آن دست بریده تویى ناله آن زخم چکیده تویى
    گرچه برادر به فراتش رسید آب بدید و لب خود را ندید
    تشنه اگر وارد پیکار شد سیر به دست شه کرار شد
    کرب و بلا بود و عطش در خروش ناله گل بود و غرورى خموش
    طفل عطش سینه خون را مکید کرب و بلا در شطى از خون دمید

     

    با یادش ؛ ظهر عاشورا
    زینب ! بیار آب گلوى حسین را پر کن تو شور اشک سبوى حسین را
    ظهر است و یک نسیم که آشفته مى کند با دست هاش مشرق موى حسین را
    زینب ! غبار فاجعه نزدیک مى شود زینب ! ببین ! مقابل روى حسین را
    در ناگهان ضربه یک تیغ ، یک تبر پر شد فضاى باغچه بوى حسین را
    زینب ! به اهل کوفه ، به نامردمان بگو: آرى ! خدا خرید گلوى حسین را

     

    کاروان اشک
    مى نویسم نامه اى با اشک و خون از زبان داغ داران قرون
    کاروان اشک و محمل هاى آه در میان لاله ها مى جست راه
    لاله ها از سینه هاى چاک چاک مى دمید از سینه گلگون خاک
    بال هاى سوگ در پرواز بود پرده هاى آه در آواز بود
    کاروان را طاقت این راه نیست از دل زینب کسى آگاه نیست
    دست ها در آرزوى پیکرند مرغکان عشق ، بى بال و پرند
    دشت مى گرید در آغوش غروب واى از سیماى مدهوش غروب !
    ساقه هاى نیزه گل داده ست ، آه ! دست ها هر سوى افتاده است ، آه !
    مى دود در لاله ها خون حسین واى از رخسار گلگون حسین
    زینب و بدرود مهمانان خاک زینب و گلزخم هاى چاک چاک
    جامه هاى زخم بر اندامشان پیشگامان رهایى ، نامشان
    هر طرف سروى به خاک افتاده است وین طلوع سرخ هر آزاده است
    پیشگامان ، ارغوانى گشته اند لاله رویان ، جاودانى گشته اند

     

    تا اربعین ...
    دل اگر عزم جنون تازى کند سر به روى نیزه جانبازى کند
    دل اگر در سینه گردد عشقباز سر به روى نیزه گردد سر فراز
    دل اگر در عاشقى دلداده است سر به روى نیزه بردن ساده است
    چون جنون در دشت دل گل مى کند با لب نى سر تغزل مى کند
    ظهر عاشورا، عزیز بوتراب شد به جنگ آخرین پا در رکاب
    نقل شیرین جنون در باده کرد ذوالجناح عشق را آماده کرد
    بعد از آن بهر وداع آخرین راند سوى خیمه ها سلطان دین
    ابتداى کار، آن شاه شهید روبه روى خیمه زینب رسید
    ماه بانوى حرم بیرون بیا! دختر تیغ دو دم بیرون بیا!
    خواهرم ! این جنگ جنگى دیگر است در طریق عشق ، خط آخر است
    یادگار مادرم ، زینب ، بیا! خواهر غم پرورم زینب ، بیا!
    چون که زینب ، اسم خواهر را شنید از نهانگاه حرم بیرون دوید
    در مقابل دید اسب شاه را بر کشید از سینه داغ آه را
    دید زینب ، یادگار ذوالفقار بار دیگر کرده عزم کارزار
    ناگهان سرتاسرش آتش گرفت اشک در چشم ترش آتش گرفت
    زانوانش ناتوان ، خم شد، نشست پایه هاى آسمان گویى شکست
    بر زمین دستى و دستى بر کمر پا شد از نو زینب خونین جگر
    بر گل روى برادر رو نمود گریه بر آن چشم و آن ابرو نمود
    به شکوه گیسوانت یا حسین ! به دو قوس ابروانت یا حسین !
    جان صد زینب به قربان سرت یک تقاضا دارد از تو خواهرت
    مادر ما، دختر ختم رسل آن که پر پر شد به تیغ غم چو گل
    چند دفعه لحظه هاى آخرش گفت با این دختر غم پرورش
    زینب من ! در زمین کربلا مى شود سر از حسین من جدا
    پیش از آن که وقت را از کف دهى بر گل افتد قد آن سرو سهى
    دست بگشا و گلویش را ببوس آن گلوى غنچه بویش را ببوس
    جان صد زینب به قربان سرت یک تقاضا دارد از تو خواهرت
    خم بشو، قدرى الف را دل کن زینبت را غرق عشق و حال کن
    اى به قربان قد و بالاى تو خواهر محنت کش تنهاى تو
    خم بشو، قربان عطر و رنگ و روت تا ببوسم غنچه ناز گلوت
    شد پیاده از فراز قاچ زین تکسوار عاشقى ، سلطان دین
    خم شد و بازوى خواهر را گرفت خواهر غمدیده را در برگرفت
    آفتاب آمد قرین ماهتاب گوییا گل شد هم آغوش گلاب
    دست دور گردن خواهر فکند گریه اهل حرم آمد بلند
    خواهرم ، زینب ، تو اى سنگ صبور! قد بکش ، بشکوه ، اى کوه غرور!
    گر چه غمگینى ، به ظاهر شاد باش مرهم زخم دل سجاد باش
    اى زبانت ، ذوالفقار حیدرى در نگاهت ، صولت پیغمبرى
    شانه هایت وارث حلم حسن بعد از این ، هستى رسول خون من
    تازه این آغاز فصل عاشقى ست خواهرم کار تو اصل عاشقى ست
    گر رسول خون من باشى ، خوش است باز هم مجنون من باشى ، خوش است
    باز هم روشن ترین کوکب بمان زینب من ! باز هم زینب بمان
    بعد از آن رو کرد بر اهل حرم کاى عزیزان ، اهل بیت رنج و غم !
    بانوان بى قرینه ...الوداع ام لیلا و سکینه ...الوداع
    موسم موعود پیغمبر رسید فصل سرخ سینه و خنجر رسید
    ماه بانوى حرم ، بیرون بیا! دختر تیغ دو دم ، بیرون بیا!
    ذوالجناح آمد چه زینى ، واژگون ذوالجناح آمد، چه یالى ، غرق خون
    ذوالجناح آمد، نگاهش پر غبار ذوالجناح آمد، ولیکن بى سوار
    آنکه بر نى نور حق را منجلى ست بى گمان راءس حسین بن على ست
    سرنگو، خورشید روى نیزه رفت جا به جا لرزید پشت عرش هفت
    سر به ریوى نیزه دیدن مشکل است خاصه آن سر، که جگر گوشه دل است
    آه از آن دم که میان قتلگاه زینب آمد بر فراز نعش شاه
    تا به نعش بى سرش نزدیک شد آسمان در چشم او تاریک شد
    دید با چشمش ولى باور نداشت تن همان تن بود، اما سر نداشت
    گفت : اى نعشى که این سان بى سرى تو همان نو باوه پیغمبرى ؟
    گفت : اى فرزند زهراى بتول ! حاجى حج جنون ، حجت قبول
    ناگهان خورشید را بر نیزه دید مشت زد چاک گریبان را درید
    اى برادر! بى تو روز و شب مباد در زمانه بعد از این زینب مباد
    اى برادر! کاشکى زینب نبود جان خواهر! کاشکى زینب نبود
    بعد از این از کربلا تا شام تار مى شوم بر ناقه عریان سوار
    بعد از این اى چلچراغ خانه ام تازیانه مى خورد بر شانه ام
    ناله من تا مدینه مى رود خار در پاى سکینه مى رود
    حرفها از این و آن خواهم شنید طعنه ها از کوفیان خواهم شنید
    کوفه ، شهر گول و نیرنگ و فریب کوفه ، شهر آشنایان غریب !
    بعد از این ماییم و فصل بى کسى بعد از این ما و غم و دلواپسى
    اى سر سلطان دین ، اى تاج نور! کى روا باشد که باشى در تنور؟
    طاقتم کو، بنگرم چوب یزید مى خورد کنج لب شاه شهید
    این همه داغ و بلیه مشکل است دیدن مرگ رقیه مشکل است
    یاد از دیروز و از آن آب و تاب آه از فردا و از شام خراب
    اى که معجر مى ربایى از سرم زینبم من ، دختر پیغمبرم
    روزگارى ، روزگارى داشتم سایه سار از ذوالفقار ما چه شد؟
    گر چه روزى این چنین موعود بود گوهر غلطان در خون ... الوداع
    الوداع ...اى پور ختم المرسلین تا به دیدار دگر، تا اربعین

     

    میلاد حضرت زینب (س )
    تو مهر روشن و اوج خصال آینه اى عیار پاکى و حسن کمال آینه اى
    تو صبح صادق فجرى ، شکوه آینه اى تو حرف روشن و پاک زلال آینه اى
    در آسمان اصالت به کهکشان مانى گواه مریم و صبح وصال آینه اى
    به صبر و حلم محمد، شجاعتت چو على ست به زهد فاطمه مانى ، مثال آینه اى
    تویى پیام رسان قیام عاشورا تو مهر صلح حسن ، هم مقال آینه اى
    ولادت تو بود رویش صلابت و حجب تویى طراز نجابت جمال آینه اى
    تو الگویى به زنان و تو شمس نسوانى تو زیورى به زمان و مدال آینه اى
    تو شعر سبز شگونى ، تو بحر خوش یمنى بهار حسین و، الحق که فال آینه اى
    پیام مکتب تو درس هر پرستار است تو شعر سبز بهار، اعتدال آینه اى
    تو زیب صبر و شکوهى فرشته تقوا تو قهرمان زنانى ، جلال آینه اى
    طنین صاعقه مانى به بزم بد خواهان تو سیف ایزد و چونان هلال آینه اى
    غزل به وصف تو گر مختصر کند ((قدسى )) به قدر وسع و توان و مجال آینه اى

     

    پیام خون حضرت زینب (س )
    وقتى به دل داغ برادر ماند و زینب یک کربلا غم در برابر ماند و زینب
    وقتى شهادت حرف آخر را رقم زد غمنامه تنهاى بى سر ماند و زینب
    وقتى خزان بر سرخى آلاله ها زد صحرایى از گل هاى پرپر ماند و زینب
    وقتى که آتش با قساوت همزبان شد در خیمه ها توفان آذر ماند و زینب
    وقتى غزالان حرم هر سو رمیدند موى پریشان ، دیده تر ماند و زینب
    وقتى فضا خالى شد از پرواز یاران یک آسمان بى کبوتر ماند و زینب
    تا کربلا در کربلا مدفون نگردد در نینوا فریاد آخر ماند و زینب
    دیدیم جاى گریه ، جاى ناله کردن ((قد قامت )) غوغاى دیگر ماند و زینب
    دست على از آستینش شد نمایان روح شجاعت هاى حیدر ماند و زینب
    هنگامه اى دیگر به پا شد کربلا را اوج تعهد، حفظ سنگر ماند و زینب
    تکمیل نهضت در بیانش جلوه گر شد وقتى پیام خون رهبر ماند و زینب

     

    زینب ؛ پاسدار لاله ها
    مى سوخت چوشمع و پایدارى مى کرد دل از مژه جاى اشک جارى مى کرد
    شب دختر شیر حق به جاى عباس از عترت عشق پاسدارى مى کرد

     

    با پاى برهنه
    زان فتنه خونین که به بار آمده بود خورشید ولا، بر سر دار آمده بود
    با پاى برهنه ، دشت ها را زینب دنبال حسین ، سایه وار آمده بود

     

    نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٩
    تگ ها:
    comment نظرات () لینک

    + ۲۰۰ داستان از فضایل ، مصایب و کرامات

     

    سفید شدن موى و خم شدن کمر زینب (س )

     

     

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

    دل کندن از خرابه شام و رقیه براى زنان و کودکان ، خصوصا حضرت زینب (س ) بسیار مشکل بود. مگر مى شود نو گل بوستان ابى عبدالله (ع ) و بلبل شاخسار ولایت را تنها گذاشت و رفت .
    گوییا که از شام بیرون روند، مگر نام ((رقیه )) از یاد مى رود. نسیم باد، در هر کجا بوى رقیه را بر کاروان مى افشاند و زینب در هر مکان ، یادمان رقیه را فریاد مى کند. آن گاه که باران اشک زینب ، خاک قبر حسین (ع ) را مى شوید، یاد رقیه ، دل عمه اش را آتش ‍ مى زند و مى گوید: برادر جان ! همه کودکانى را که به من سپرده بودى ، به همراه خود آوردم ، مگر ((رقیه ات )) که او را در شهر شام ؛ با دل غمبار به خاک سپردم .!(176)
    و آن زمان که پیام آور عاشورا پا به شهر پیامبر مى گذارد، از حکایت هاى کربلا و کوفه و شام ، سخن مى راند در جمع زنان ، یاد دختر کوچک برادر را پاس مى دارد و علت موى سفید و خم شدن کمرش را مصیبت رقیه مى داند.(177)

     

     

    از غم آن مه لقا قدم خمید

     

    در عزایش گشته موهایم سفید

     

    زین مصیبت شیشه صبرم شکست

     

    قلب محزونم از این ماتم برفت .

     

    گویا همان محبت ، زینب (س ) را باز به شام آورد دیگر بار اشک شور در کنار قبر رقیه ریخت به یاد دوران اسارت و زمان شهادت دختر برادر، قطرات باران چشم بر گونه هایش غلطید عقده دل باز کرد و در زینبیه ، به دیدار مادر شتافت تا غصه کربلا و شام را براى حضرت زهرا (س ) باز گوید.(178)

     

     

     

    مگر خانه نداریم ، مگر بابا نداریم

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

    در میان ناله و اندوه بانوان رها شده از زنجیر ستم ، اطفالى بودند که همراه آنها در خرابه شام اسکان داده شده بودند، آنها شاهد ناله هاى جانکاه بزرگ بانوان بودند، عصرها که مى شد آن اطفال خردسال یتیم کنار درب خرابه صف مى کشیدند و مى دیدند که مردم شام دست کودکان خود را گرفته آب و نان فراهم کرده و به خانه ها مى روند ولى اینها خسته ، مانند مرغان پرشکسته دامن عمه را مى گرفتند و مى گفتند: همه ! مگر ما خانه نداریم ، مگر ما بابا نداریم ؟
    زینب (س ) مى فرمود: ((چرا، نور دیدگان ، خانه هاى شما در مدینه است و باباى شما به سفر رفته ))(179)
    نقل کرده اند که از آن اطفال یتیم ، نه تن در خرابه از دنیا رفتند، که نهمین آنها حضرت رقیه (س ) دختر سه ساله حضرت امام حسین (ع ) بود.(180)

     

     

    گفت و گو با ام حبیبه

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

    ام حبیبه خادمه زینب (س ) در دوران حضور وى در کوفه ، صداى ام کلثوم را که مى شنود، مى گوید: ((غیر از اهل بیت پیامبر اکرم (ص ) صدقه بر احدى حرام نمى باشد. اینان که هستند؟))
    زینب (س ) نگاهى به ام حبیبه مى کند و مى فرماید: ((من الان از سرزمین کربلا مى آیم . این گرد و غبار، گرد و غبار رنج کربلاست .))
    اما، گویى ام حبیبه او را نمى شناسد.
    زینب (س ) با سوز دل مى فرماید: ((ام حبیبه ! منم ، زینب ، دختر على (ع )، تو در این کوفه کنیز من بودى . چگونه است که مرا اینک نمى شناسى ؟))
    ام حبیبه نگران و مضطرب سؤ ال مى کند: ((اگر تو زینب هستى ، او هیچ گاه بدون برادرش حسین جایى نمى رفت ، بگو حسینت کجاست ؟))
    دل زینب (س ) آتش مى گیرد و مى فرماید: ((نگاه بر نوک نیزه رو به رویت بنما. آن ، سر بریده حسین مى باشد!))(181)

     

     

    نظاره غسل دادن حضرت رقیه

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

    هنگامى که زن غساله ، بدن رقیه (س ) را غسل مى داد، ناگاه دست از غسل کشید، و گفت : ((سرپرست این اسیران کیست ؟))
    حضرت زینب (س ) فرمود: چه مى خواهى ؟
    غساله گفت : این دخترک به چه بیمارى مبتلا بوده که بدنش کبود است ؟
    حضرت زینب (س ) در پاسخ فرمود: اى زن ! او بیمار نبود؛ و این کبودیها آثار تازیانه ها و ضربه هاى دشمنان است .(182)
    و در روایت دیگر است که آن زن دست از غسل کشید و دستهایش ‍ را بر سرش زد و گریست . گفتند: چرا بر سر مى زنى ؟ گفت : مادر این دختر کجاست تا به من بگوید چرا قسمتهایى از بدن این دخترک سیاه شده است ؟ گفتند: این سیاهى ها اثر تازیانه هاى دشمنان است .(183)

     

     

    به خواب دیدن حضرت زهرا(س )

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

    طراز المذاهب از بحر المصائب نقل مى کند: روزى حضرت علیا مخدره زینب (س ) نزد حضرت سجاد (ع ) آمد. حضرت چون چشمش به آن مخدره افتاد، فرمود: اى عمه ، دیشب در عالم رؤ یا چه دیدى و از مادرت فاطمه چه شنیدى ؟ آن مخدره عرض کرد: تو از تمامى علوم آگاهى . آن حضرت فرمود: چنین است ، و مقام ولایت همین است ؛ اما من مى خواهم از زبان تو بشنوم و بر مصیبت پدرم بنالم .
    عرض کرد: اى فروغ دیده بازماندگان ، چون چشمم قدرى آشنا به خواب شد، مادرم زهرا را با جامه سیاه و موى پریشان دیدم که روى و موى خود را با خون برادرم رنگین ساخته است . چون این حال را بدیدم ، خویشتن را بر پاى مبارکش بیفکندم و صدا به گریه و زارى بلند کردم و سر آن حال پر ملال را از وى پرسیدم . فرمود: دخترم ، زینب ! من اگر چه در ظاهر با شما نبودم لیکن در باطن با شما بودم و از شما جدا نبودم . مگر به خاطر ندارى عصر روز تاسوعا، که برادرت را از خواب برانگیختى ، برادرت بعد از مکالمات بسیار گفت : جد و پدر و مادر و برادرم آمده بودند چون بر مى گشتند مادرم وعده وصول از من بگرفت ؟! اى زینب ، مگر فراموش کردى شب عاشورا را که ناله واحسیناه ! واحسیناه ! از من بلند شد و تو با ام کلثوم مى گفتى که صداى مادرم را مى شنوم ؟ آرى ، من در آن شب ، با هزار رنج و تعب ، در اطراف خیمه ها مى گردیدم و ناله و فریاد مى زدم و از این روى بود که برادرت حسین به تو گفت : اى خواهر، مگر صداى مادرم را نمى شنوى ؟ اى زینب ! مگر در وداع بازپسین فرزندم حسین ، و روان شدن او سوى میدان ، من همى خاک مصیبت بر سر نمى کردم ؟ اى زینب ، چه گویم از آن هنگام که شمر خنجر بر حنجر فرزندم حسین را بر نوک سنان بر آوردند. اى زینب ، اى دخترجان من ! چه گویم از آن وقت که لشکر از قتلگاه به سوى خیمه گاه روى نهادند و شعله نار به گنبد دوار بر آوردند. اى دختر محنت رسیده ، من همانا در نظاره بودم که مردم کوفه با آن آشوب و همهمه و و لوله خیمه ها را غارت کردند و آتش در آنها زدند و جامه هاى شما را به یغما بردند و عابد بیمار را از بستر به زمین افکندند و آهنگ قتلش نمودند و تو، نالان و گریان ، ایشان را از این کار باز مى داشتى ، و هیز هنگامى که شما را از قتلگاه عبور مى دادند تمامى آن احوال را مى دیدم و آن چهار خطاب تو به جد و پدر و مادر و برادرت را استماع مى نمودم و اشک حسرت از دیده مى باریدم و آه جانسوز از دل پردردم بر مى کشیدم . دخترجان من ، این خون حسین است که بر گیسوان من است ، و من در همه جا با شما همراه بودم ، خصوصا هنگام ورود به شام و مجلس یزید خون آشام و رفتار و گفتار آن نابکار بدفرجام .
    علیا مخدره (س ) مى فرماید، عرض کردم : اى مادر، از چه روى این خون را از موى و روى خویش پاک نمى فرمایى ؟ فرمود: اى روشنى دیده ، باید با این موى پر خون در حضرت قادر بیچون به شکایت برم و داد خود را از ستمکاران و کشندگان فرزندم بازجویم ، و عزاداران و گنه کاران امت پدرم را شفاعت بنمایم . و تو را وصیت مى کنم که سلام مرا به فرزند بیمارم ، سید سجاد، برسانى و بگویى به شیعیان ما اعلام کند که در عزادارى و زیارت فرزندم حسین کوتاهى نکنند و آن را سهل نشمارند که موجب ندامت آنها در قیامت خواهد بود.(184)

     

     

    وفات حضرت زینب کبرى
    لحظات آخر عمر زینب (س )

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

    ماجراى کربلا پایان پذیرفته ، ولى غمهاى زینب فراموش شدنى نیست . هر لحظه او کربلا و عاشورا و اسارت و درد رنج است . هر لحظه ، مدینه یادآور حدیث کساء اهل بیت و دوران هجرت زینب و حسین ، از سخت ترین دوران عمر اوست .
    در مدینه قحطى سختى رخ داده است . عبدالله بن جعفر که بحر جود و کرم است و عادت بر بذل و عطا دارد، به دلیل اینکه دستش ‍ از سرمایه دنیا تهیه گشته راهى شام مى گردد و به کار زراعت مشغول مى شود؛ ولى زینب ، هر روز او گریه و داغ دل است . مدتى مى گذرد که زینب گرفتار تب وصل خانواده اش مى گردد و هر لحظه مریضى او شدت پیدا مى کند، تا اینکه نیمه ظهر به همسر خویش عبدالله مى گوید: ((بستر مرا در حیاط به زیر آفتاب قرار بده .))
    عبدالله مى فرماید: ((او را در حیاط جاى دادم که متوجه شدم چیزى را روى سینه خویش نهاده و مدام زیر لب حرفى مى زند. به او نزدیک شدم دیدم پیراهنى را که یادگار از کربلاست ؛ یعنى پیراهن حسین را، که خونین و پاره پاره است ، بر روى سینه نهاده و مدام مى گوید: ((حسین ، حسین ، حسین !...))
    لحظاتى بعد او وارد بر حریم اهل بیت النبوة گشت و کارنامه عمرش به به خیر و سعادت ختم گردید.(185)

     

     

    وفاوت علیا مخدره زینب (س )

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

    در بحر المصائب گوید: حضرت زینب (س ) بعد از واقعه کربلا و رنج و شام و محنت ایام ، چندان بگریست که قدش خمیده و گیسوانش سفید گردید؛ دائم الحزن بزیست تا رخت به دیگر سراى کشید.
    نیز گوید: علیا مخدره ام کلثوم ، بعد از چهار ماه از ورود اهل بیت به مدینه طیبه ، از این سراى پرملال به رحمت خداوند لایزال پیوست . وقتى هشتاد روز از وفات ام کلثوم بگذشت ، شبى علیا مخدره زینب مادرش را در خواب دید و چون بیدار شد بسیار بگریست و بر سر و صورت خویش بزد تا از هوش برفت . زمانى که آمدند و آن مخدره را حرکت دادند، دیدند روح مقدس او به شاخسار جنان پرواز کرده است .
    در این وقت آل رسول و ذریه بتول ، در ماتم آن مخدره به زارى در آمدند چندان که گویى اندوه عاشورا و آشوب قیامت بر پا شد. و این واقعه جانگداز، در دهم رمضان یا چهاردهم رجب بنابر قول عبیدلى نسابه ، متوفى در سنه 277 در کتاب زینبیات )) از سال 62 هجرى روى داد.
    وفات این مخدره در سنه 62 مورد اتفاق همگان است ، ولى در تاریخ روز وفات وى بین مورخان اختلاف وجود دارد، و گذشته بر دو قولى که ذکر شد، بعضى نیز وفات او را در شب یکشنبه پنجم ماه رجب دانسته اند.(186)

     

     

    محل دفن

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

    راجع به محل دفن حضرت زینب (س ) سه نظر وجود دارد:
    1- مدینه منوره ، کنار قبور خاندان اهل بیت عصمت و طهارت یعنى بقیع ؛
    2- قاهر مصر؛
    3- مقام معروف و مشهور در قریه ((راویه )) واقع در منطقه غوطه دمشق .
    قول اول : ظاهرا هیچ مدرکى به جز حدس و تخمین ندارد، و مبتنى بر این نظریه احتمالى است که چون حضرت زینب (س ) پس از حادثه کربلا به مدینه مراجعت کرده است . چنانچه رویداد تازه اى پیش نیامده باشد، به طور طبیعى در مدینه از دنیا رحلت کرده و نیز به طور طبیعى در بقیع آرامگاه خاندان پیغمبر (ص ) دفن شده است !
    در مورد قول دوم نیز، که مصر باشد، مدرک درستى در دست نیست .
    با تضعیف اقوال فوق ، اعتبار قول سوم ثابت مى شود که قبر حضرت زینب (س ) را در قریه راویه از منطقه غوطه شام ، واقع در هفت کیلومترى جنوب شرقى دمشق ، مى داند. در آن جا بارگاه و مرقد بسیار باشکوهى به نام حضرت زینب (س ) دختر امیرالمؤ منین (ع ) وجود دارد که همواره مزار دوستان اهل بیت و شیعیان و حتى غیر شیعیان بوده است . آنچه از تاریخ به دست مى آید، قدمت بسیار بناى این مزار است که حتى در قرن دوم نیز موجود بوده است ،
    زیرا بانوى بزرگوار: سیده نفیسه ، همسر اسحاق مؤ تمن فرزند امام جعفر صادق (ع ) به زیارت این مرقد مطهر آمده است .(187)

     

     

    گریه امام زمان (ع ) در وفات زینب (س )

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

    مرحوم آیت الله سید نورالدین جزایرى (متوفى 1348 ه‍ ق ) در کتاب ((الخصائص الزینبیه )) آورده است که عالم دانشمند و محدث خبیر شیخ محمد باقر قاینى ، صاحب کتاب کبریت الاحمر در کتاب کشکول خود به نام ((سفینة القماش )) مى نویسد:
    در عصرى که در نجف اشرف به تحصیل علوم حوزوى اشتغال داشتم در آنجا سیدى زاهد و پرهیز کار بود که سواد نداشت ، روزى در حرم حضرت على (ع ) به زیارت مرقد حضرت مشغول بود، دید یکى از زایران ترک زبان ، گوشه اى از حرم نشست و مشغول تلاوت قران شد، این سید جلیل احساساتى شد و به خود گفت : ((آیا سزاوار است که ترک و دیلم قران ، کتاب جدت را بخوانند و تو بى سواد باشى و از خواند آیات قرآن محروم بمانى ؟!)) او از روى غیرت و همت قسمتى زا اوقاتش را در سقایى (آبرسانى ) صرف کرد تا مخارج زندگى اش را تاءمین کند، و قسمت دیگر را به تحصیل علوم پرداخت و کم کم ترقى کرد تا به حدى که در درس ‍ خارج آیت الله العظمى میرزا محمد حسن شیرازى (میرزاى بزرگ ، متوفى 1312 ه‍ ق ) شرکت مى کرد و به درجه اى رسید که احتمال مى دادند به حد اجتهاد رسیده است . این سید جلیل و پارسا براى من چنین نقل کرد:
    در عالم خواب امام زمان حضرت ولى عصر (عج ) را دیدم ، بسیار غمگین و آشفته حال بود، به محضرش رفتم و سلام کردم ، سپس ‍ عرض کردم : ((چرا این گونه ناراحت و گریان هستى ؟)) فرمود: ((امروز روز وفات عمه ام حضرت زینب (س ) است . از آن روزى که عمه ام زینب (س ) وفات کرده ، تاکنون ، هر سال در روز وفات او، فرشتگان در آسمانها مجلس عزا به پا مى کنند، آن چنان مى گریند که من باید بروم و آنها را ساکت کنم ، آنها خطبه حضرت زینب (س ) را که در بازار کوفه خواند، مى خوانند و مى گریند، من هم اکنون از آن مجلس فرشتگان مراجعت نموده ام .))(188)

     

     

    امام زمان (ع ) روضه وداع مى خواند!

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

    جناب آقاى کافى به نقل از مقدس اردبیلى مى فرمود:
    ((با طلاب پیاده به کربلا مى رفتیم . در بین راه یک آقاى طلبه اى بود که گاهى براى ما روضه مى خواند و امام حسین (ع ) یک نمکى در حنجره اش گذاشته بود. آمدم کربلا. زیارت اربعین بود. از بس ‍ که دیدم زایر آمده و شلوغ است ، گفتم : داخل حرم نروم و مزاحم زایران نشوم . طلبه ها را دور خود جمع کردم و گوشه صحن آماده خواندن زیارت شدیم ، یک وقت گفتم : آن طلبه اى که در راه براى ما روضه یم خواند کجاست ؟ گفتند: نمى دانیم بین این جمعیت کجا رفت . ناگهان دیدم که یک مرد عربى مردم را کنار مى زند و به طرف من مى آید. صدا زد: ملا محمد مقدس اردبیلى ! مى خواهى چه بکنى ؟ گفتم : مى خواهم زیارت اربعین بخوانم . فرمود: بلندتر بخوان تا من هم گوش کنم زیارت را بلندتر خواندم ، یکى دو جا توجه ام را به نکاتى ادبى دادم . وقتى زیارت تمام شد، به طلبه ها گفتم : آن طلبه پیدا نشد؟ گفتند نمى دانیم کجا رفته است . یک وقت آن مرد عرب به من فرمود: مقدس اردبیلى ! چه مى خواهى ؟ گفتم : یکى از طلبه ها در راه براى ما گاهى روضه مى خواند، نمى دانم کجا رفته ؟ خواستم بیاید و براى ما روضه بخواند. آن عرب به من فرمود: مقدس اردبیلى ! مى خواهى من برایت روضه بخوانم ؟ گفتم : آرى ، آیا به روضه خواندن واردى ؟ فرمود: آرى . ناگاه آن شخص رویش ‍ را به طرف ضریح امام حسین (ع ) کرد و از همان طرز نگاه کردن ، ما را منقلب کرد، یک وقت صدا زد: ابا عبدالله ! نه من و نه این مقدس اردبیلى و نه این طلبه ها هیچ کدام یادمان نمى رود، آن ساعتى را که مى خواستى از خواهرت زینب (س ) جدا شوى ! ناگاه دیدم کسى نیست ، و فهمیدم آن عرب ، مهدى زهرا (س ) بوده است .

     

     

    عنایت به مجلس سوگوارى

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

    استاد ما، عالم عامل ، حضرت آیت الله عبدالکریم حق شناس ‍ فرمود:
    ((در دوران طلبگى حجره اى کنار کتابخانه مسجد جامع در طبقه دوم داشتم . ایام محرم بود، در مسجد عزادارى امام حسین (ع ) بر پا بود و من در حجره خود مشغول مطالعه بودم . هنگام مطالعه خوابم برد و پس از مدت کوتاهى بیدار شدم و برخاستم وضو گرفتم ، و به حجره بازگشتم . دفعه سوم در حال خواب و بیدارى بودم که دیدم در بسته حجره ام باز شد و چند خانم مجلله وارد شدند. به من الهام شد که یکى از آنها حضرت زینب (س ) بود.
    فرمود: چرا در مراسم عزادارى شکرت نمى کنى ؟
    عرض کردم : مطالعه مى کنم ، بعد مى روم .
    فرمود: نه ! در ایام محرم (یا روز عاشورا) درس تعطیل است ، باید بروى مجلس شرکت کنى .

     

     

    امام زمان (ع ) کنار قبر عمه اش در شام

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

    در مقدمه کتاب ((خصایص الزینبیه )) داستانى آمده است که نشان مى دهد قبر زینب (س ) در شام است و آن اینکه :
    مرحوم حاج محمد رضا سقازاده ، که یکى از وعاظ توانمند بود، نقل مى کند: روزى به محضر یکى از علماى بزرگ و مجتهد مقدس ‍ و مهذب ، حاج ملاعلى همدانى مشرف گشتم و از او درباره مرقد حضرت زینب جویا شدم ، او در جوابم فرمود:
    ((روزى مرحوم حضرت آیت الله الغظمى آقا ضیاء عراقى (که از محققین و مراجع تقلید بود) فرمودند: شخصى شیعه مذهب از شیعیان قطیف عربستان به قصد زیارت حضرت امام رضا (ع ) عازم ایران مى گردد. او در طول راه پول خود را گم مى کند. حیران و سرگردان مى ماند و براى رفع مشکل متوسل به حضرت بقیة الله امام زمان (عج ) مى گردد. در همان حال سید نورانى را مى بیند که به او مبلغى مرحمت کرده و مى گوید: این مبلغ تو را به ((سامره )) مى رساند.
    چون به آن شهر رسیدى ، پیش وکیل ما ((حاج میزا حسن شیرازى )) مى روى و به او مى گویى : سید مهدى مى گوید آن قدر پول از طرف من به تو بدهد که تو را به مشهد برساند و مشکل مالى ات را برطرف سازد. اگر او نشانه خواست ، به او بگو: امسال در فصل تابستان ، شما با حاج ملاعلى کنى طهرانى ، در شام در حرم عمه ام مشرف بودید، ازدحام جمعیت باعث شده بود که حرم عمه ام کثیف گردد و آشغال ریخته شود. شما عبا از دوش گرفته و با آن حرم را جاروب کردى ! و حاج ملاعلى کنى نیز آن آشغال ها را بیرون مى ریخت ... و من در کنار شما بودم !!)).
    شیعه قطیفى مى گوید: چون به سامرا رسیدم و به خدمت مرحوم شیرازى شرفیاب شدم جریان را به عرض او رساندم . بى اختیار در حالى که اشک شوق مى ریخت ، دست در گردنم افکند و چشمهایم را بوسید و تبریک گفت و مبالغى را برایم مرحمت کرد.
    چون به تهران آمدم ، خدمت حاج آقاى کنى رسیدم و آن جریان را براى او نیز تعریف نمودم . او تصدیق کرد، ولى بسیار متاءثر گشت که اى کاش این نمایندگى و افتخار نصیب او مى شد.(189)

     

     

    کرامات حضرت زینب (س )
    شفاى یکى از بزرگان دین

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

    فیض الاسلام مى فرماید:
    بیش از دوازده سال پیش به درد شکم گرفتار شدم و معالجه اطباء سودى نبخشید. براى استشفاء به اتفاق و همراهى اهل بیت و خانواده به کربلاى معلى مشرف شدیم . در آن جا هم سخت مبتلا گشتم . روزى دوستى از زایرین در نجف اشرف ، من و گروهى را به منزلش دعوت نموده ، با اینکه رنجور بودم ، رفتم . در بین گفت و گوهاى گوناگون ، یکى از علماء (ره ) که در آن مجلس حضور داشت ، فرمود:
    ((پدرم مى گفت : هر گاه حاجت و خواسته اس دارى ، خداى تعالى را سه بار به نام علیا حضرت زینب کبرى (س ) بخوان ، بى شک و دودلى ، خداى عزوجل خواسته است را روا مى سازد. از این رو من چنین کرده ، شفا و بهبودى بیمارى خود را از خداى تعالى خواستم ، و علاوه بر آن نذر نموده و با پروردگارم عهد و پسمان بستم که اگر از این بیمارى بهبودى یافت ، کتاب در احوال سیده معظمه (س ) بنویسم تا همگان از آن بهره مند گردند.
    حمد سپاس خداى جل و شاءنه را که پس از زمان کوتاهى شفا یافتم . اما از بسیارى اشغال و کارها و نوشتن و چاپ و نشر کتاب و ترجمه و خلاصه تفسیر قرآن عظیم به نذر خویش وفا ننمودم ، تا اینکه چند روز پیش یکى از دخترانم مرا آگاه ساخت که به نذرم وفا ننموده ، من هم از خداى عز اسمه توفیق و کمک خواسته ، به نوشتن آن شروع نمودم و آن را کتاب ترجمه خاتون دوسرا سیدتنا المعصومة ، زینب الکبرى - ارواحنا لتراب اقدامهاالفداه - نامیدم .(190)

     

     

    نابودى سرمایه افراد سنگدل

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

    هنگامى که اسیران آل محمد (ص ) را از سوى کوفه به شام مى بردند، در مسیر راه به کوه جوشن (نزدیک شهر حلب ) رسیدند، بچه یکى از بانوان حرم که در رحم داشت و نام او را محسن نهاده بودند، بر اثر سختى راه و تشنگى اش سقط شد، که هم اکنون در آن جا زیارتگاهى به نام ((مشهد السقط)) موجود است که یادآور همان صحنه دلخراش مى باشد.
    روایت شده است که حضرت زینب (س ) دید در نزدیک آن کوه ، معدن مس قرار دارد و عده اى در آن جا مشغول کار هستند، براى گرفتن آب و غذا نزد آنها رفت ، آنها که از دشمنان بودند، با کمال سنگدلى از دادن آب و غذا امتناع نمودند، بلکه به ناسزاگویى به اهل بیت (ع ) پرداختند.
    دل حضرت زینب (س ) بسیار سوخت ، در مورد آنها نفرین کرد، همین نفرین باعث شد که آن معدن به کلى نابود گردید و سرمایه آنها که سالها، ثروت کلانى از آن معدن به دست آورده بودند، بر باد رفت .
    و در روایت دیگر، نظیر این مطلب به کوهى به نام کوه حران ، نسبت داده شده که کارگران مس در آن جا حتى از آب دادن به اهل بیت (ع ) خوددارى کردند و با برخوردى بى رحمانه اهل بیت (ع ) را از خود راندند، بر اثر نفرین زینب (س ) صاعقه اى بر آنها فرود آمد، و تمامى آن سنگدلان تیره بخت را سوزانید و نابود ساخت .(191)

     

     

    نابودى زن بى رحم

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

    در مسیر راه کوفه و شام ، اسیران آل محمد (ص ) به منزلگاهى رسیدند که نام آن ((قصر عجوز)) بود، منظور از عجوزه زنى به نام ((ام الحجام )) بود، این زن که سرشتى ناپاک داشت و از دشمنان کوردل بود، گستاخى و بى شرمى را به جایى رسانید که کنار سر مقدس امام حسین (ع ) آمد و بر سنگى چهره سرى را کشید و آن را خراشید به طورى که از آن سر مقدس خون ریخت .
    زینب (س ) با دیدن این صحنه دلخراش پرسید: این زن چه نام دارد؟
    گفتند: نام او ((ام الحجام )) است .
    حضرت زینب (س ) با آه و ناله جانسوز آن زن پلید چنین نفرین کرد:
    ((اللهم خرب علیها قصرها، واحرقها بنار الدنیا قبل نار الاخرة ))؛ خدایا، خانه این زن را ویران فرما، و او را با آتش دنیا قبل از آتش ‍ آخرت ، بسوزان .))
    روایت کننده مى گوید: سوگند به خدا هنوز دعاى زینب (س ) به آخر نرسیده بود که دیدم قصر ویران شده ، و آتشى در آن قصر ویران شده روى آورد و همه آنچه را در آنجا بود با آن زن سوزانید و به خاکستر تبدیل کرد و سپس باد تندى وزید و همه آن خاکسترها را پراکنده ساخت و دیگر نشانه و اثرى از آن قصر باقى نماند.(192)

     

     

    اثر دعاى زینب (س )

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

    اهل بیت (ع ) از آن جا (قصر عجوزه ) گذشتند. هنگامى که به منزلگاهى به نام ((قصر حفوظ)) سپس به سیبور رسیدند مردم آن جا با اسیران آل محمد (ص ) خوشرفتارى کردند. حضرت زینب (س ) از آنها تشکر کرد، و براى آنها دعا کرد، بر اثر دعاى آن حضرت ، مردم آنجا از گزند ظالمان محفوظ ماندند و آبشان شیرین و گوارا شد، و رزق و روزى شان پر برکت و ارزان گردید.(193)

     

     

    شفاى درد چشم

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

    علامه حاج میرزا حسین نورى ، صاحب مستدرک ، از سید محمد باقر سلطان آبادى ، که از بزرگان و شخصیتهاى با کمال بود، نقل مى کند که گفت : من در بروجرد به بیمارى شدید درد چشم مبتلا شدم ، چشم راستم ورم کرد و به طورى ورم بزرگ شد که سیاهى چشمم پیدا نبود، و از شدت درد، خواب و آرامش نداشتم ، نزد همه پزشکان رفتم ، و مداواى آنها بى نتیجه ماند، و آنها از درمان آن ، اظهار ناتوانى کردند. بعضى مى گفتند تا شش ماه باید تحت درمان باشى ، و بعضى مى گفتند تا چهل روز نیاز به درمان است . بسیار محزون و غمگین بودم ، تا اینکه یکى از دوستان به من گفت : بهتر است که به زیارت قبر منور ابا عبدالله الحسین (ع ) بروى ، و از آن حضرت شفا بگیرى ، من عازم هستم ، بیا با من با هم به کربلا برویم . گفتم با این حال چگونه سفر کنم ، مگر طبیب اجازه بدهد. به طبیب مراجعه کردم ، گفت : براى تو سفر روا نیست ، اگر مسافرت کنى ، به منزل دوم نمى رسى ، مگر اینکه به طور کلى نابینا مى شوى . به خانه بازگشتم ، یکى از دوستانم به عیادت آمده ، و گفت : بیمارى چشم تو را جز خاک کربلا و تربت شهدا و مریضخانه اولیاى خدا شفا نبخشد، در ضمن شرح حالش را گفت که نه سال قبل مبتلا به تپش قلب بود، و از درمان همه پزشکان ماءیوس شد، و تنها از تربت امام حسین (ع ) شفا یافت . من با توکل به خدا با کاروان کربلا به سوى کربلا حرکت کردم ، در منزلگاه دوم درد چشمم شدت یافت ، بر اثر فشار درد، چشم چپم نیز درد گرفت ، همسفران مرا سرزنش ‍ کردند که سفر براى تو خوب نیست ، بهتر است مراجعت کنى . همچنان در ناراحتى و حیرت به سر مى بردم هنگام سحر درد چشمم آرام گرفت و اندکى خوابیدم . در عالم خواب حضرت زینب (س ) را دیدم به محضرش رفتم و گوشه مقنعه او را گرفتم و بر چشمم مالیدم ، سپس از خواب بیدار شدم ، از آن پس هیچ گونه درد و رنجى در چشمم احساس نکردم ، و چشم راستم همچون چشم چپم خوب شد. ماجرا را به همراهان و دوستان گفتم ، آنها چشمان مرا نگاه کردند، دیدند هیچ فرقى بین دو چشم من نیست ، و هیچ اثرى از ورم و زخم دیده نمى شود. این کرامت حضرت زینب (س ) را براى همه نقل نمودم .
    محدث نورى نظیر این مطلب را در مورد شفاى ملافتحعلى سلطان آبادى که از اوتاد پارسایان بزرگ بود، نقل نموده است (194)

     

     

    شفاى نابینا

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

    مرحوم محمد رحیم اسماعیل بیک ، که در توسل به اهل بیت (ع ) و علاقه به حضرت سیدالشهداء (ع ) کم نظیر بود و از این باب رحمت و برکات صورى و معنوى نصیبش شده و در ماه رمضان 1378 به رحمت حق واصل شد، نقل نمود که در شش سالگى به درد چشم مبتلا شدم و تا سه سال گرفتار بوده و عاقبت از هر دو چشم نابینا گردیدم .
    در ماه محرم ایام عاشورا در منزل دایى بزرگوارم مرحوم حاج محمد تقى اسماعیل بیک روضه خوانى بود، هوا گرم و شربت سرد به مستمعین مى دادند. من از دایى ام خواهش کردم که اجازه دهد من به مردم شربت بدهم ؟! دایى ام فرمود: تو چشم ندارى و نمى توانى ! گفتم : یک نفر بینا همراهم بیاید! قبول کرد، و من با کمک خودش قدرى شربت به شنوندگان دادم .
    مرحوم معین الشریعه اصطهباناتى سخنرانى مى کرد. در ذکر مصیبت خود روضه حضرت زینب (س ) خواند و من تحت تاءثیر قرار گرفتم . آن قدر گریه کردم تا از حال رفتم در آن حال بانوى مجلله اى دست مبارکشان را بر چشمان من کشیده و فرمودند: ((خوب شدى و دیگر به چشم درد مبتلا نخواهى شد)).
    ناگاه چشم باز کردم . اهل مجلس را دیدم ، شاد و فرح ناک . به طرف دایى ام دویدم ، تمام اهل مجلس منقلب شده و اطراف مرا گرفتند، به دستور دایى ام مرا به اتاقى بردند و جمعیت را متفرق نمودند. این از برکت و توسلات به حضرت ابا عبدالله الحسین (ع ) بود که در یک آن چشمم را شفا داده و مرا از نابینایى نجات دادند ((باءبى انت و اءمى اءبا عبدالله الحسین )).(195)

     

     

    مسلمان شدن طبیب یهودى

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

    یزید پس از شهادت امام حسین (ع ) پیش از آنکه به عذاب آخرت مبتلا شود، در دنیا به درد بى درمانى معذب گردید. یکى از اطباى یهودى را براى معالجه طلب کرد. طبیب نگاهى به یزید کرد و از روى تعجب انگشت حیرت به دندان گزید. سپس با تدبیر ویژه اى چند عقرب از گلوى او بیرون کشید و گفت : ما در کتب آسمانى دیده ایم و از علما شنیده ایم که هیچ کس به این بیمارى مبتلا نمى شود مگر آنکه قاتل پسر پیغمبر باشد، بگو چه گناهى را کرده اى که به این بیمارى گرفتار شده اى ؟!
    یزید از خجالت سر را به زیر افکند و پس از لحظاتى گفت : من حسین بن على را کشته ام یهودى انگشت سبابه خود را بلند کرد و گفت : ((اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله )).
    طبیب مسلمان شد و از جاى برخاست و به منزل خود رفت برادر خود را به دین اسلام دعوت کرد، قبول نکرد، ولى همسر او و خویشانش پذیرفتند. همسر برادرش نیز اسلام را قبول کرد و اسلامش را از شوهر مخفى داشت .
    در همسایگى آنها، یکى از شیعیان خالص بود که اکثر روزها مجلس تعزیه دارى حضرت سیدالشهداء (ع ) بر پا مى کرد، آن زن تازه مسلمان در آن مجلس شرکت مى نمود و بر مصایب اهل بیت عصمت و طهارت مى گریست . بعضى از یهودیان جریان زن را به شوهرش اطلاع دادند، یهودى گفت : امروز او را امتحان مى کنم ، لذا به خانه رفت و به همسرش گفت : امشب هفتاد نفر یهودى مهمان ما خواهند بود، شرایط میزبانى را آماده و انواع خوردنى ها را جهت پذیرایى مهیا کن !
    بانوى تازه مسلمان خواست مشغول غذا پختن شود، صداى ذکر مصیبت حضرت سیدالشهداء (ع ) را شنید، فورا به مجلس عزا رفت و در عزاى آن حضرت گریه زیادى کرد. وقتى به خود آمد، سخن شوهر به یادش آمد، ولى وقت تنگ شده بود. متوسل به فاطمه (س ) شد و به سوى خانه آمد، وقتى به خانه رسید دید بانوانى سیاه پوش جمع شده و هر یک با چشم گریان مشغول خدمت مى باشند و لحظه اى استراحت ندارند!
    در میان بانوان خانم بلند بالایى را دید در مطبخ مشغول پختن غذاست و بانوى مجلله اى را دید که پیراهن خون آلودى در کنارش ‍ گذاشته است ! زن تازه مسلمان عرض کرد: اى بانوى گرامى ! شما کیستید که با قدوم خود این کاشانه را مزین فرموده و لوازم مهیمانى را مهیا کرده اید؟
    آن بانوى مجلله فرمود: چون تو عزادارى فرزند غریب و شهیدم را بر کار خانه ات مقدم داشتى ، بر فاطمه لازم شد که تو را یارى کند، تا با نکوهش شوهر خود رو به رو نگردى و پس از این بیشتر به عزا خانه فرزندم بروى .
    بانوى تازه مسلمان عرض کرد: اى بانو! خانمى را در مطبخ مى بینم که مشغول غذا پختن و بیش از همه بى قرار است ، او کیست ؟
    فرمود: نزد او برو و از خودش بپرس . بانوى تازه مسلمان رفت و پاى او را بوسه داد و نامش را از او سؤ ال کرد؟
    فرمود: من زینب خواهر امام حسینم .
    در همین زمان زنان یهودى با هفتاد مهمان وارد شدند. وقتى که یهودیها خانه را در کمال آراستگى و نورافشانى دیدند و بى خوش ‍ غذاها به مشام شان رسید و در جریان واقعه قرار گرفتند همه مسلمان شدند.(196)

     

     

    نفرین حضرت زینب (س )

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

    زینب (س ) گفت : کنار خیمه ایستاده بودم ، ناگاه مردى کبود چشم به سوى خیمه آمد (و آن خولى بود) و آنچه در خیمه یافت ، ربود. امام سجاد (ع ) روى فرش پوستى خوابیده بود، آن نامرد آن پوست را آن چنان کشید که امام سجاد (ع ) روى خاک زمین افتاد، سپس او به من متوجه شد و مقنعه ام را کشید و گوشواره ام را از گوشم بیرون آورد که گوشم پاره شد، و در عین حال گریه مى کرد. گفتم : غارت مى کنى در عین حال گریه مى کنى ؟ گفت : براى مصایبى که بر شما اهل بیت پیامبر (ص ) وارد شده گریه مى کنم . گفتم : خداوند دستها و پاهایت را قطع کند و در آتش دنیا قبل از آخرت بسوزاند.
    هنگامى که مختار روى کار آمد و به دستور او خولى را دستگیر کرده و نزدش آوردند، مختار به او گفت : تو در کربلا چه کردى ؟ جواب داد: به خیمه على بن الحسین امام سجاد (ع ) رفتم ، روسرى و گوشواره زینب (س ) را کشیدم و ربودم . مختار گریه کرد و گفت : در این هنگام زینب (س ) چه گفت : خولى جواب داد: گفت خدا دستها و پاهایت را قطع کند و تو را در آتش دنیا قبل از آخرت بسوزاند، مختار گفت : سوگند به خدا، خواسته او را بر مى آوردم ، آن گاه دستور داد دستها و پاهاى خولى را بریدند و او را آتش ‍ زدند.(197)

     

     

    توسل به حضرت زینب (س )

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

    سید جلیل و فاضل نبیل ، جناب آقاى سید حسن برقعى واعظ، ساکن قم ، چنین مرقوم داشته اند:
    آقاى قاسم عبدالحسینى ، پلیس موزه آستانه مقدسه حضرت معصومه (س ) و در حال حاضر، یعنى سنه 1348، به خدمت مشغول است و منزل شخصى او در خیابان تهران ، کوچه آقابقال براى این جانب حکایت کرد که در زمانى که متفقین محمولات خود را از راه جنوب به شوروى مى بردند و در ایران بودند من در راه آهن خدمت مى کردم . در اثر تصادف با کامیون سنگ کشى یک پاى من زیر چرخ کامیون رفت و مرا به بیمارستان فاطمى شهرستان قم بردند و زیر نظر دکتر مدرسى که اکنون زنده است و دکتر سیفى معالجه مى نمودم ، پایم ورم کرده بود به اندازه یک متکا بزرگ شده بود و مدت پنجاه شبانه روز از شدت درد حتى یک لحظه خواب به چشمم نرفت و دایما از شدت درد ناله و فریاد مى کردم . امکان دانشت کسى دست به پایم بگذارد؛ زیرا آن چنان درد مى گرفت که بى اختیار مى شدم و تمام اطاق و سالن را صداى فریادم فرا مى گرفت و در خلال این مدت به حضرت زهرا و حضرت زینب و حضرت معصومه (س ) متوسل بودم و مادرم بسیارى از اوقات در حرم حضرت معصومه مى رفت و توسل پیدا مى کرد و یک بچه که در حدود سیزده الى چهارده سال داشت و پدرش کارگرى بود در تهران در اثر اصابت گلوله اى مثل من روى تختخواب پهلوى من در طرف راست بسترى بود و فاصله او با من در حدود یک متر بود و در اثر جراحات و فرو رفتن گلوله ، زخم تبدیل به خوره و جذام شده بود و دکترها از او ماءیوس بودند و چند روز در حال احتضار بود و گاهى صداى خیلى ضعیفى از او شنیده مى شد و هر وقت پرستارها مى آمدند مى پرسیدند تمام نکرده است ؟ و هر لحظه انتظار مرگ او را داشتند.
    شب پنجاهم بود. مقدارى مواد سمى براى خود کشى تهیه کردم و زیر متکاى خود گذاشتم و تصمیم گرفتم که اگر امشب بهبود نیافتم خود کشى کنم ؛
    چون طاقتم تمام شده بود.
    مادرم براى دیدن من آمد، به او گفتم : اگر امشب شفاى مرا از حضرت معصومه گرفتى فبها، و الا صبح جنازه مرا روى تختخواب خواهى دید و این جمله را جدى گفتم ، تصمیم قطعى بود. مادر مغروب به طرف حرم مطهر رفت همان شب مختصرى چشمانم را خواب گرفت ، در عالم رؤ یا دیدم سه زن مجلله از درب باغ (نه درب سالن ) وارد اطاق من که هما بچه هم پهلوى من روى تخت خوابیده بود آمدند یکى از زنها پیدا بود شخصیت او بیشتر است و فهمیدم که اولى حضرت زهرا و دومى حضرت زینب و سومى حضرت معصومه سلام الله علیهم اجمعین - هستند حضرت زهرا جلو، حضرت زینب پشت سر و حضرت معصومه ردیف سوم مى آمدند مستقیم به طرف تخت همان بچه آمدند و هر سه پهلوى هم جلو تخت ایستادند حضرت زهرا (س ) به آن بچه فرمودند: بلند شو. بچه گفت : نمى توانم فرمودند: بلند شو. گفت : نمى توانم فرمودند: تو خوب شدى . در عالم خواب دیدم بچه بلند شد و نشست من انتظار داشتم به من هم توجهى بفرمایند، ولى بر خلاف انتظار حتى به سوى تحت من توجهى نفرمودند، در این اثناء از خواب پریدم و با خود فکر کردم معلوم مى شود آن بانوان مجلله به من عنایتى نداشتند.
    دست کردم زیر متکا و سمى که تهیه کرده بود بر دارم و بخورم ، با خود فکر کردم ممکن است چون در اتاق ما قدم نهاده اند از برکت قدوم آنها من هم شفا یافته ام ، دستم را روى پایم نهادم دیدم درد نمى کند، آهسته پایم را حرکت دادم دیدم حرکت مى کند، فهمیدم من هم مورد توجه قرار گرفته ام ، صبح شد پرستارها آمدند و گفتند: بچه در چه حال است به این خیال که مرده است ، گفتم : بچه خوب شد، گفتند چه مى گویى ؟! گفتم حتما خوب شده ، بچه خواب بود، گفتم بیدارش نکنید تا اینکه بیدار شد، دکترها آمدند هیچ اثرى از زخم در پایش نبود گویا ابدا زخمى نداشته اما هنوز از جریان کار من خبر ندارند.
    پرستار آمد باند و پنبه را طبق معمول از روى پاى من بردارد و تجدید پانسمان کند چون ورم پایم تمام شده بود، فاصله اى بین پنبه ها و پایم بود، گویا اصلا زخمى و جراحتى نداشته .
    مادرم از حرم آمد، چشمانش از زیادى گریه ورم کرده بود، پرسید: حالت چطور است ؟ نخواستم به او بگویم شفا یافتم ؛ زیرا از فرح زیاد ممکن بود سکته کند، گفتم : بهتر هستم رو عصایى بیاور برویم منزل . با عصا (البته مصنوعى بود) به طرف منزل رفتم و بعدا جریان را نقل کردم .
    و اما در بیمارستان ، پس از شفا یافتن من و بچه ، غوغایى از جمعیت و پرستارها و دکترها بود، زبان از شرح آن عاجز است ، صداى گریه و صلوات ، تمام فضاى اطاق و سالن را پر کرده بود.(198)

     

     

    شفاى بیمارى

     

     

     

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

    حضرت حجة الاسلام حاج شیخ محمد تقى صادق در تحقیقاتى که در مورد داستان ذیل کرده و براى مرحوم آیة الله العظمى بروجردى (ره ) نوشته و فرستاده که ترجمه آن این است که معظم له بعد از سلام و درود به مخاطب خود و به تمام مؤ منین از شیعه آل محمد (ص ) مى نویسد:
    و تقدیم مى دارم به سوى تو کرامت را که هیچ گونه شک و شبهه اى در او نباشد و آن کرامت از علیا مکرمه حضرت زینب (س ) بانوى بانوان عالم و برگزیده امت است و آن قضیه این است که : زنى به نام فوزیة زیدان از خاندان مردمى صالح و متقى و پرهیزکار در یکى از قراء (روستاهاى ) جبل عامل به نام جویة مبتلا به درد پاى بى درمانى شد تا جایى که به عنوان عمل جراحى متوسل به بیمارستانهاى متعددى گردید ولى نتیجه این شد که سستى در رانها و ساق پاى وى پدید آمد و هیچ قادر به حرکت نبود، مگر اینکه نشسته و به کمک دو دست راه مى رفت و روى همین اصل بیست و پنج سال تمام خانه نشین شد و به همان حال صبر مى کرد و مدام با این حال مى بود تا اینکه عاشوراى آقا ابى عبدالله الحسین (ع ) فرا رسید ولى او دیگر از مرض به ستوه آمده بود و عنان صبر را از دست او گرفته ، ناچار برادران و خواهران خود را که از خوبان مؤ منین به شمار مى روند خواست و از آنان تقاضا کرد که او را به حرم حضرت زینب (س ) در شام برده تا در اثر توسل به ذیل عنایت دختر کبراى على (ع ) شفا یافته و از گرفتارى مزبور به در آید ولى برادران پیشنهاد وى را نپذیرفتند و گفتند که شرعا مستحسن نیست که تو را با این حال به شام ببریم و اگر بناست حضرت تو را شفا دهد همین جا که در خانه ات قرار دارى براى او امکان دارد.
    فوزیه هر چه اصرار کرد بر اعتذار آنان مى افزود ناچار وى خود را به خدا سپرده و صبر بیشترى را پیشه نمود، تا اینکه در یکى از روزهاى عاشورا در همسایگى مجلسى عزایى جهت حضرت سیدالشهداء (ع ) بر پا بود فوزیه به حال نشسته و به کمک دو دست به خانه همسایه رفت ، از بیانات وعاظ استماع کرد و دعا کرد و توسل نمود و گریه زیادى کرد، تا اینکه بعد از پایان عزادارى با همان حال به خانه بر مى گردد. شب با حال گریه و توسل بعد از نماز مى خوابد و نزدیک صبح بیدار مى شود که نماز صبح را بخواند مى بیند هنوز فجر طالع نشده او به انتظار طلوع فجر مى نشیند در این اثناء متوجه دستى مى شود که بالاى مچ وى را گرفته و یک کسى به او مى گوید: (قومى یا فوزیه ) برخیز اى فوزیه . او با شنیدن این سخن و کمک آن دست فورى بر مى خیزد و به دو قدمى خود مى ایستد و از عقال و پاى بندى که از او برداشته شده بى اندازه مسرور و خوشحال مى شود. آن وقت نگاهى به راست و چپ مى کند، احدى را نمى بیند. سپس رو مى کند به مادرش که در همان اطاق خوابیده بود و بنا مى کند به ((الله اکبر)) و ((الا اله الا الله )) گفت وقتى که مادرش او را به آن حال دید مبهوت شد سپس از نزد مادرش بیرون دوید و به خارج از خانه رفت و صداى خود را به ((الله اکبر)) و ((لا اله الا الله )) بلند کرد تا اینکه برادرانش با صداى خواهر به سوى او مى آیند وقتى آنان او را به آن حال غیر مترقبه دیدند، صدا به صلوات بلند کردند. آن گاه همسایگان خبردار مى شوند، و آنها نیز صلوات و تهلیل و تکبیر بر زبان جارى مى کنند.
    این خبر کم کم به تمام شهر رسید و سایر بلاد و قراء مجاور نیز خبردار مى شوند و مردم از هر جانب براى دیدن واقعه مى آیند و تبرک مى جویند و خانه آنها مرکز رفت و آمد مردم دور و نزدیک مى شد. پس سلام و درود بى پایان بر تربت پاک مکتب وحى حضرت زینب (س ) باد.(199)

    نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٩
    تگ ها:
    comment نظرات () لینک

    + سلیم موذن زاده اردبیلی

    سلیم موذن زاده اردبیلی

    سلیم موذن زاده اردبیلی

     دانلود یکجای مجموعه نوحه های قدیمی از سلیم موذن زاده (حجم: 270 مگابایت)

    01- SMozenzadeh-Dar Rahe Sham1.mp3
     02- SMozenzadeh-Dar Rahe Sham2.mp3
     03- SMozenzadeh-Dar Rahe Sham3.mp3
    04- SMozenzadeh-Dar Rahe Sham4.mp3
    05- SMozenzadeh-Dar Rahe Sham5.mp3
    06- SMozenzadeh-Dar Rahe Sham6.mp3
    07- SMozenzadeh-Dar Rahe Sham7.mp3
    08- SMozenzadeh-Dar Rahe Sham8.mp3
    09- SMozenzadeh-Ali Asqar1.mp3
    10- SMozenzadeh-Ali Asqar2.mp3
    100- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (6).mp3
    101- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (7).mp3
    102- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (8).mp3
    103- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (9).mp3
    104- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (10).mp3
    105- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (11).mp3
    106- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (12).mp3
    107- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (13).mp3
    108- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (14).mp3
    109- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (15).mp3
     11- SMozenzadeh-Ali Asqar3.mp3
    110- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (16).mp3
    111- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (17).mp3
    112- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (18).mp3
    114- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (20).mp3
    115- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (21).mp3
    116- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (22).mp3
    117- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (23).mp3
    118- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (24).mp3
    119- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (25).mp3
    12- SMozenzadeh-Ali Asqar4.mp3
    120- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (26).mp3
    121- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (27).mp3
    122- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (28).mp3
    123- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (29).mp3
    124- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (30).mp3
    125- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (31).mp3
    126- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (32).mp3
    127- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (33).mp3
    128- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (34).mp3
    129- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (35).mp3
    13- SMozenzadeh-Ali Asqar5.mp3
    130- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (36).mp3
    131- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (37).mp3
     132- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (38).mp3
    133- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (39).mp3
     134- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (40).mp3
     135- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (41).mp3
    136- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (42).mp3
    137- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (43).mp3
    138- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (44).mp3
     139- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (45).mp3
     14- SMozenzadeh-Ali Asqar6.mp3
     140- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (46).mp3
     141- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (47).mp3
    142- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (48).mp3
     143- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (49).mp3
    144- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (50).mp3
    145- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (51).mp3
    15- SMozenzadeh-Ali Asqar7.mp3
     16- SMozenzadeh-Ali Asqar8.mp3
    17- SMozenzadeh-Ali Asqar9.mp3
     18- SMozenzadeh-Ali Asqar10.mp3
     19- SMozenzadeh-Ashura1.mp3
     20- SMozenzadeh-Ashura2.mp3
     21- SMozenzadeh-Ashura3.mp3
     22- SMozenzadeh-Ashura4.mp3
     23- SMozenzadeh-Ashura5.mp3
    24- SMozenzadeh-Ashura6.mp3
     25- SMozenzadeh-Ashura7.mp3
     26- SMozenzadeh-Ashura8.mp3
     27- SMozenzadeh-Ashura9.mp3
    28- SMozenzadeh-Ashura10.mp3
     29- SMozenzadeh-Ashura11.mp3
     30- SMozenzadeh-Ashura12.mp3
     31- SMozenzadeh-Ashura13.mp3
     32- SMozenzadeh-Ashura14.mp3
     33- SMozenzadeh-Ali Asqar1.mp3
     34- SMozenzadeh-Ali Asqar2.mp3
     35- SMozenzadeh-Ali Asqar3.mp3
    36- SMozenzadeh-Ali Asqar4.mp3
     37- SMozenzadeh-Ali Asqar5.mp3
    38- SMozenzadeh-Ali Asqar6.mp3
     39- SMozenzadeh-Ali Asqar7.mp3
     40- SMozenzadeh-Ali Asqar8.mp3
    41- SMozenzadeh-Qasem1.mp3
     42- SMozenzadeh-Qasem2 (Farsi).mp3
     43- SMozenzadeh-Qasem3.mp3
     44- SMozenzadeh-Qasem4.mp3
     45- SMozenzadeh-Qasem5.mp3
     46- SMozenzadeh-Qasem6.mp3
    47- SMozenzadeh-Qasem7.mp3
    48- SMozenzadeh-Qasem8.mp3
    49- SMozenzadeh-Qasem9.mp3
    50- SMozenzadeh-Om Al-Masaeb1 (Farsi).mp3
    51- SMozenzadeh-Om Al-Masaeb2.mp3
    52- SMozenzadeh-Om Al-Masaeb3.mp3
    53- SMozenzadeh-Om Al-Masaeb4.mp3
    54- SMozenzadeh-Om Al-Masaeb5.mp3
    55- SMozenzadeh-Om Al-Masaeb6.mp3
    56- SMozenzadeh-Om Al-Masaeb7.mp3
    57- SMozenzadeh-Om Al-Masaeb8.mp3
    58- SMozenzadeh-Om Al-Masaeb9.mp3
    59- SMozenzadeh-Om Al-Masaeb10.mp3
    60- SMozenzadeh-Vedae1 (Farsi).mp3
    61- SMozenzadeh-Vedae2 (Farsi).mp3
    62- SMozenzadeh-Vedae3.mp3
    63- SMozenzadeh-Vedae4.mp3
    64- SMozenzadeh-Vedae5.mp3
    65- SMozenzadeh-Vedae6.mp3
    66- SMozenzadeh-Vedae7.mp3
    67- SMozenzadeh-Vedae8.mp3
    68- SMozenzadeh-Ali Akbar1 (Arabi).mp3
    69- SMozenzadeh-Ali Akbar2 (Farsi).mp3
    70- SMozenzadeh-Ali Akbar3.mp3
    71- SMozenzadeh-Ali Akbar4.mp3
    72- SMozenzadeh-Ali Akbar5.mp3
    73- SMozenzadeh-Ali Akbar6.mp3
    74- SMozenzadeh-Ali Akbar7.mp3
    75- SMozenzadeh-Ali Akbar8.mp3
    76- SMozenzadeh-Ali Akbar9.mp3
    77- SMozenzadeh-Ali Akbar10.mp3
    78- SMozenzadeh-Abbas1.mp3
    79- SMozenzadeh-Abbas2.mp3
    80- SMozenzadeh-Abbas3.mp3
    81- SMozenzadeh-Abbas4.mp3
    82- SMozenzadeh-Abbas5.mp3
    83- SMozenzadeh-Abbas6.mp3
    84- SMozenzadeh-Abbas7.mp3
    85- SMozenzadeh-Abbas8.mp3
    86- SMozenzadeh-Roqaieh1.mp3
    87- SMozenzadeh-Roqaieh2.mp3
    89- SMozenzadeh-Roqaieh4.mp3
    90- SMozenzadeh-Roqaieh5.mp3
    91- SMozenzadeh-Roqaieh6.mp3
    92- SMozenzadeh-Roqaieh7.mp3
     93- SMozenzadeh-Roqaieh8.mp3
    94- SMozenzadeh-Roqaieh9.mp3
    95- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (1).mp3
    96- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (2).mp3
    97- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (3).mp3
    98- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (4).mp3
    99- SMozenzadeh-Golchin Sine Zani Qadimi (5).mp3 

    منبع :یاسین مدیا

    نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٩
    تگ ها:
    comment نظرات () لینک

    + شب چهارم: فرزندان حضرت زینب (س)

    شب چهارم: فرزندان حضرت زینب (س)

    پس از شهادت خاندان عقیل حضرت امّ المصائب، عقیله بنی هاشم (ع) دو فرزندش عون و محمد را برای جانفشانی به محضر حضرت ابا عبدالله (ع) فرستاد.

    در تاریخ آمده این دو بزرگوار فرزندان عبدالله بن جعفر بودند. این دو برادر به میدان آمده و هر یک جداگانه وفاداری خویش را تا مرز شهادت به امام زمانشان ابراز داشتند.

    ابتدا محمد در حالی که اینگونه رجز می خواند وارد میدان شد:

    ?به خدا شکایت می کنم از دشمنان قومی که از کوردلی به هلاکت افتادند. نشانه های قرآنی که محکم و مبیّن بود، عوض کردند و کفر و طغیان را آشکار کردند.?

     جمعی از سپاه کوفه به دست او کشته شدند و سر انجام عامر بن نهشل تمیمی، جناب محمد را به شهادت رساند.

    بعد از شهادت محمد، عون بن عبدالله بن جعفر وارد میدان شد و این گونه رجز خواند:

    ?اگر مرا نمی شناسید، من پسر جعفر هستم که از روی صدق شهید شد و در بهشت نورانی با بالهای سبز پرواز می کند، این شرافت برای من در محشر کافی است.?

    نوشته اند تا بیست تن را به درک واصل کرد، آنگاه به دست عبدالله بن قطنه طائی به شهادت رسید.

    منقول است حضرت زینب(س) زمانی که هر یک از بنی هاشم(ع) به شهادت می رسیدند، به کمک سید الشهدا (ع) برای تعزیت می آمد، ولی هنگام شهادت این دو بزرگوار پرده خیام را انداخت و از خیمه گاه خارج نشد.

    شرح شمع صفحه199
    نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٩
    تگ ها:
    comment نظرات () لینک

    + شهادت دو طفلان حضرت زینب (سلام اله علیها)

    دو اسماعیل و یک هاجر

    هاجر کرب وبلایم یا حسین

    این دو نذری منایم یا حسین

    این دو اسماعیل من قربانی ات

    تو مکن محرومم از مهمانی ات

    این قدر بازی مکن با جان من

    نذر خون اکبرت طفلان من

    هدیه آوردم برایت یا حسین

    هستی زینب فدایت یا حسین

    دو علمدار دلیر آورده ام

    یا اخا دو بچه شیر آورده ام

    بال های جعفر آوردم حسین

    بازوان حیدر آوردم حسین

    تا شوم در نزد زهرا رو سفید

    رخصتی ده که شوم ام الشهید

    غم مخور گریان این گلها شوم

    تازه مثل نجمه و لیلا شوم

    غم ندارم این دو گل پرپر شوند

    پیشمرگان علی اصغر شوند

    دوست دارم یا اخا این بچه ها

    در پی ات باشند روی نیزه ها

    نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٩
    تگ ها:
    comment نظرات () لینک

    + فرزندان حضرت زینب (س) در روز عاشورا

    فرزندان حضرت زینب (س) در روز عاشورا

    فرزندان حضرت زینب در روز عاشورا

    در روز عاشورا، وقتی نوبت به جوانان هاشمی رسید. فرزندان زینب کبری (سلام الله علیها) نیز خود را آماده قتال کردند.
    حضرت زینب (سلام الله علیها) در این موقع که فرزندان دلبند خود را راهی قتال با دشمنان دین و قرآن می کرد، حالتی دگرگون داشت. او عقیلة بنی هاشم است. او نائبة الامام است. اصلاً او شریک کربلای حسین (علیه السلام) است. نه بدین جهت که بنابر نقل، فرزندان خود را با دست خود کفن پوش و فدیة راه حسین (علیه السلام) کرده ، که از لحظه ای که از دامن زهرای مرضیه (سلام الله علیها) پای به عرصه وجود گذاشته، دیده به دیدار حسین (علیه السلام) باز کرده است. برای همین است که اهل دل، آفرینش او را برای کربلا معنا کرده اند.
    مگر نه آنکه در زمان حضور در کوفه، در مجلس تفسیر قرآن، وقتی آیه شریفة ”کهیعص“ را برای زنان کوفی تفسیر می کرد، امیرالمؤمنین (علیه السلام) به او فرمود:
    این عبارت ”کهیعص“ رمزی در مصیبت وارده بر شماست و کربلا را برای آن مخدّره ترسیم کرد. 
    بسیاری می گویند: زینب کبری (سلام الله علیها)، دو فرزند خود را مهیای نبرد کرد و به آنها تعلیم داد که اگر با امتناع آن حضرت مواجه شدید - کما اینکه آن مظلوم حتی غلام سیاه را از قتال بر حذر می داشت - دائی خود را به مادرش فاطمه (سلام الله علیها) قسم دهید تا اجازه میدان رفتن بگیرید.
    پس از این مراحل ابتدا محمد بن عبدالله بن جعفر به میدان آمد و این رجز را سر داد: 
    اشکوا إلی اللهِ منََ العدوانِ 
    قِتل قومٍ فی الوری عمیانِ
    قَد ترکوا معالِمَ القُرآنِ 
    و مُحکمَ التَنزیلِ و التِّبیانِ
    وَ اَظهروا الکُفرَ مَعَ الطُّغیانِ
    ” به خداوند شکایت می کنم از دشمنی دشمنان، قوم ستمگری که کورکورانه به جنگ با ما برخاسته اند . نشانه های قرآنی را که محکم و مبیّن و آشکار کننده کفر و طغیان است راترک کردند“
    و پس از نبردی نمایان، به شهادت رسید. 
    پس از او، برادرش عون بن عبدالله جعفر راهی نبرد شد و خود را اینگونه معرفی کرد: 
    اِن تُنکرونی فَانا بنُ جعفرٍ 
    شهیدُ صِدقٍ فی الجنانِ الازهر 
    یطیرُ فیها بجناحٍ اَخضرٍ 
    کَفی بِهذا شَرَفاً فی المحشرِ
    ”اگر مرا نمی شناسید من فرزند جعفر هستم که از سر صدق به شهادت رسید و در بهشت نورانی با بال های سبز پرواز می کند. برای من از حیث شرافت در محشر همین کافی است.“
    و او نیز، فدایی راه حضرت حسین (علیه السلام) شد. 

    بارگاه 
     

    شهدای کربلا، در پایین پای حضرت حسین (علیه السلام) مدفونند و به احتمال قوی این دو دلداده نیز در همانجا پروانه شمع محفل حائر حسینی هستند. البته در 12 کیلومتری کربلا بارگاهی کوچک منصوب به عون ابن عبدالله وجود دارد که ملجأ زائرین است. برخی را عقیده بر این است که این مرقد یکی از نوادگان امام مجتبی (علیه السلام) به نام عون می باشد.

    منبع:راسخون به نقل از kimiayeghalam.blogfa.com

    نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٩
    تگ ها:
    comment نظرات () لینک

    + فضائل و کرامات حضرت زینب(ع)

    فضائل و کرامات حضرت زینب(ع)

     

     

    اگر چه سراسر زندگانی پنجاه چند ساله زینب(ع) دختر بزگوار علی(ع) فضائل و ارزشهای والای انسانی است  در عین حال همانطور که شیوه سیره نگاران است برای فضائل آن بانوی بزرگ هم فصل جداگانه ای می‌گشاییم و از خصلتهای بزرگی که بیشتر جنبه انسانی و معنوی دارد مطلب را پی می‌گیریم.

    الف: علم و دانش

    بیان سخنان و خطبه های عالمانه و همراه با استدلال به آیات قرآن کریم، در  بازار کوفه و مجلس عبیدالله زیاد و دربار یزید از سوی زینب(ع) هر یک شاهدی بر توانایی علمی و دانش آن بزرگوار است.

    اضافه بر این زینب مقام بیان روایت و حدیث را که از ویژگیهای افراد آگاه و بلند مرتبه است دارا بوده و گواه دیگر مقام علمی اوست. می‌نویسند آن بانوی بزرگوار راوی حدیث از مادر خود فاطمه زهرا(ع) بوده و از اسماء بنت عمیس حدیث روایت کرده است چنانکه محمد بن عمرو عطاء بن سایب فاطمه بنت حسین(ع) جابربن عبدالله انصاری و عباد عامری هم از زینب نقل حدیث کرده اند.

    از جمله احادیثی هم که از حضرت زینب(ع) روایت گردیده حدیث ام ایمن است که درباره مصائبی است که به اهل بیت(ع) وارد خواهد شد.

    داستان بیمار شدن امیر المومنین، بیان ماجرای فدک برای عبدالله بن عباس، داستان نزول سفره آسمانی برای مادر خود فاطمه(ع)، حدیث حرام بودن صدقه بر اهل بیت(ع)، سرگذشت ولادت امام حسین(ع) و داستان دعا و شب زنده داری فاطمه زهرا (ص) را نیز از احادیث روایت شده از جانب زینب می‌توان نام برد.

    مجلس درس و تفسیر قرآن گواه دیگری بر مقام علمی زینب (ص) است در این باره تاریخ می‌دهد که: یک سال از مدت اقامت علی(ع) و خاندانش در کوفه می‌گذشت که گروهی از بانوان خردمند و بزرگوار کوفه شوهران خود را به حضور علی(ع) فرستادند و پیغام دادند:

    ما شنیده ایم زینب نیز مانند مادر بزرگوار خود حضرت فاطمه (ص) دارای قدرت علم و دانش فراوانی است، اگر اجازه دهید و موافقت کنید، برای بهره برداری از خرمن علم و دانش او به حضور وی مشرف شویم. علی(ع) و زینب(ع) با این درخواست موافقت کردند و زنهای کوفه در محفل درس و تفسیر قرآن زینب (س) شرکت می‌جستند.

    غیر از این جهات زین العابدین(ع)، امام زمان زینب(ع)، به هنگامی که آن بانوی بزرگ خطبه پرمحتوی و آتشینی را در بازا کوفه ایراد می‌نمایند در مورد تایید مقام علمی زینب(ع) می‌فرمایند:

    الحمد لله تو دانشمند بدون معلم و خردمند بدون استاد و آموزگار می‌باشی!

    آری زینب(ع) مانند افراد عادی، کلاس و مکتب اصطلاحی را ندیده و از استاد و آموزگاری که افراد معمولی جامعه را به تعلیم و تربیت وا می‌دارند استفاده نکرده است، بلکه چند سال اوائل کودکی خود را در کنار معلم بزررگ بشریت حضرت محمد(ص) و مادر دانشمند و بزرگوار خود می‌زیسته است و دهها سال با پدر و برادران والامقام خود زندگی کرده و با قرآن و معارف دین انس و الفت داشته است و در عین حال جنگها، درگیریها و حوادث تلخ و شیرین زمان پدر و برادران خود را از نزدیک می‌نگریسته است و به هر حال تمام عمر خویش را در معاشرت و همراهی با بزرگترین دانشمند جهان بشریت سپری نموده است و فهم، دانایی، علم و توانایی و شیوه خطابه و سخنرانی را از آنان آموخته است.

    البته این علم و دانایی عرفی زینب(ع) است اما آنطور که در سیره آن بزرگوار مطالعه می‌کنیم وی با اسرار و پیشگویی از آینده هم ارتباط داشته است.

    و چنانکه خواهیم دید می‌توانسته است برخی از حوادث آینده را هم پیش بینی کند.

    اما باید توجه داشت این رشته از علوم یک نوع الهام و آگاهی فوق العاده است که اولاً اولیاء الهی و مؤمنین وارسته آگاهی و دانایی آن را دارند و ثانیا چنین علمی در کتاب و دفتر و نزد هرگونه استاد و معلمی یافت نمی شود، بلکه این علم و دانایی فوق العاده از عنایات و افاضات خاص خداوند است و نصیب بندگان خاص پروردگار می‌گردد.

    فاضل دربندی می‌نویسد: زینب(ع) آگاهی به وقایع و حوادث آینده را از پدر بزرگوار خود فرا گرفته بود همانطور که برخی از اصحاب پیغمبر (ص) مانند سلمان و ابوذر و بعضی از یاران علی(ع) مثل رشید هجری و میثم تمار به اینگونه اسرار آگاه بودند.

    درباره راز رسیدن به اینگونه مقام علمی، پیامبر اسلام فرموده است:

    ای ابوذر هر بنده ای در دنیا شیوه زهد  و پارسایی را پیش گیرد خداوند جوانه درخت علم و حکمت را در قلب او می‌رویاند و میوه آنرا به صورت نطق و سخن در زبان او به جریان می‌آورد.

    روی این حساب چه شخص زهدپیشه و پارسایی  را نیرومندتر از زینب(س) می‌توان سراغ داشت که دهها سال از عمر خود را به صورت هجرتها و مبارزه‌ها و آوارگیها در کنار پدر مادر و برادران با محرومیت از مزایای دنیا و زندگی سپری نموده و پای ادای رسالت الهی خویش تلخی و سختی همه نوع رنجی را بر خود هموار نموده باشد.

    آری مقام والای زینب اینگونه است و راز دست یافتن وی به اسرار و دانایی‌ها هم اضافه بر آموزش از پدر، امداد الهی است. در جنبه مقام علمی زینب هم اضافه بر توانایی برای ایراد خطابه‌ها، نکته ظریف و اساسی، آگاهی او به تصمیم‌گیریها و موضعگیریهای بجا در مناسبتها است، که خوب می‌داند کجا باید نرم سخن گفت و در کجا باید برآشفت و حماسه آفرید، در کجا باید گریه کرد و اشک ریخت و چه وقتی باید عقل و منطق را بکار گرفت و دیگران را به اشک و گریه  واداشت.

    ب ) عبادت و پرستش

    اگر چه سراسر زندگی زینب کبری(ع) بخاطر هجرت و جهاد در راه خدا و نیز برای همراهی و همگامی با پدر و مادر و برادران در جهت انجام وظیفه و احیای معالم و معارف اسلام سپری گردیده است و باید همه زندگی آن بانوی بزرگ را غرق در اطاعت و عبادت محسوب داشت، اما اضافه بر این دخت والاگهر علی(ع) در عبادت به معنی خاص یعنی نهایت خضوع و کرنش و اظهار کوچکی و تعظیم در برابر ذات مقدس پروردگار عالم هم برترین مقام و امتیاز را داشته است.

    آری او می‌داند که پیامبر اسلام آنقدر شب‌ها به نماز و نیایش در پیشگاه خداوند می‌پرداخت که پاهای وی ورم می‌کرد، رنگ چهره‌اش تغییر می‌نمود و خداوند بدو وحی می‌کرد ای پیامبر ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خود را در اثر عبادت به رنج و مشقت بیندازی.

    زینب(ع) نمازهای مادر و نیز پدر را در شب‌ها و گاهی در میدانهای جنگ سراغ داشت. نمازها و مناجاتها و نیایشهای فراوان امام مجتبی(ع) را دیده بود. نمازها و مناجاتهای سید‌الشهدا را در شب عاشورا، صبح عاشورا و ظهر عاشورا در حال جنگ و هجوم دشمن مشاهده کرده بود و هر یک از اینها برای او درس و الگوی عملی مهمی بود.

    اعتقاد قلبی زینب(ع) در مرحله نخست و اقتدا و متابعت آن بزرگوار از اجداد گرامی‌اش سبب شده بود  (بطوری که مورخین نوشته‌اند) مناجات و شب زنده داری او در تمام عمر ادامه داشته وحتی شب یازدهم محرم با آنهمه مصائب و ضربه های روحی که از ناحیه شهادت برادران و عزیزان بر وجود وی وارد آمده بود -به بیان امام زین العابدین(ع)- زینب(ع) حتی نماز خود را هم ترک نگوید.

    امام زین العابدین(ع) که در سفر کربلا همسفر زینب(س) بوده است می‌گوید:

    عمه ام زینب(ع) در تمام طول سفر اسارت از کوفه تا شام پیوسته نمازهای واجب و مستحب خود را انجام می‌ داد و رنجهای سفر و مشکلات پرستاری کودکان یتیم و دلداری زنان داغدار، او را از ادای مناجات و تهجد غافل نمی‌کرد.

    حتی در بعضی از منزلگاهها می‌دیدم که وی در اثر ضعف و گرسنگی به صورت نشسته نمازهای خود را می‌خواند وقتی با نگرانی علت آنرا جویا شدم گفت: سهمیه غذای خود را میان کودکان تقسیم کرده‌ام و از شدت ضعف و فرسودگی توانایی ایستادن ندارم.

    فاطمه دختر امام حسین(ع) هم می‌گوید:  در شب عاشورا هم عمه‌ام پیوسته در محراب عبادت ایستاده بود نماز و نیایش داشت و با خداوند راز و نیاز و مناجات می‌کرد و پیوسته اشک می‌ریخت.

    کار عبادت و شب زنده داری زینب(ع) قهرمان کربلا به جایی رسیده بود که حضرت سید الشهدا(ع) هم از وی می‌خواهد: خواهرم! در نماز شب خود مرا از دعا کردن فراموش مکن.

    به راز و نیاز و به سوز و گداز

    تو گویی که زهرا بود در نماز

    ج ) وصایت و نیابت

    مقام والای وصایت و نیابت از امتیازات و خصلت‌های ویژه حضرت زینب(ع) است و در شعاع این مقام بلند معنوی و انسانی است که دختر دانشمند امیر المومنین(ع) عهده‌دار کم‌سابقه‌ترین ماموریت برای یک زن در طول تاریخ گردیده است.

    منظور از مقام وصایت و نیابت حضرت زینب(ع) این است که آن بزرگوار بر اساس شواهد تاریخی در بعضی از مواقع عهده دار رسالت مقام امامت گردیده و سمت هدایت و راهنمایی و حتی بیان حلال و حرام را برای دیگران به عهده داشته است.

    در این باره می‌خوانیم:

    زینب(ع) از جانب امام حسین(ع) نیابت خاص داشت و مردم در احکام حلال و حرام  به او مراجعه می‌کردند.

    احمد بن ابراهیم می‌گوید:

    در سال 260 هجری به خانه حکیمه دختر امام جواد(ع) وارد شدم و از پشت پرده با وی به گفتگوهای علمی و دینی پرداختم.

    در ضمن گفتگو این مساله پیش آمد که آیا می‌توان زن را وصی و نایب قرار داد. حکیمه گفت:

    این کار مانعی ندارد زیرا امام حسین(ع) هم به حسب ظاهر زینب (س) را وصی و جانشین خود قرار داد و احکام و علومی هم که از سوی امام سجاد(ع) صادر می‌گردید به خاطر اینکه جان او از گزند دشمن محفوظ بماند به زینب(ع) نسبت داده می‌شد. به هر حال مقام و استعداد و دانایی زینب(ع) که وی را عقیله بنی هاشم نیز نامیده اند از مقام و استعداد افراد عادی بسیار برتر است. وی مورد عنایت خاص خداوندی بوده و توجه خاص امام معصوم او را در حدی قرار داده است که ملاحظه می‌کنیم که در موضع گیریهای بجا، در طوفانها و بحرانهای فکری و در کوران مصائب کمرشکن پس از شهادت حسین(ع) و عزیزان به خون خفته‌اش رسالت پاسداری و کاروانسالاری را با کمال دقت و مهارت به عهده می‌گیرد و به نحو شایسته از عهده آن بر می‌آید که در تاریخ کمتر نظیری برای آن می‌توان یافت.

    د) دفاع از جان امام

    در چهار مورد زینب(س) این پاسدار بزرگ میراث امامت توانسته است از جان امام زین العابدین تنها یادگار حسین بن علی(ع) به عنوان امام چهارم دفاع کند و جان او را از تجاوز دشمن و گردابهای سهمگین حوادث محفوظ بدارد.

    1 -  در روز عاشورا آنگاه که سید الشهدا همه یاران و برادران خود را از دست داده بود و به عنوان تمام حجت و امتحان دشمن درخواست یار و یاور می‌کرد زین العابدین(ع) فرزند بیمار حسین(ع) در حالی که نه جهاد بر او واجب بود و نه توانایی حرکت و فعالیت داشت با تن تبدار و افتان و خیزان شمشیر برداشت و روانه میدان جنگ گردید.

    اما زینب با سرعت دنبال او حرکت کرد تا او را از رسیدن به میدان باز دارد و حسین(ع) هم فریاد زد خواهرم او را مهار کن و بازگردان زیرا اگر او کشته شود نسل پیامبر در روی زمین قطع می‌گردد.

    و زینب(ع) بدین ترتیب جان امام زین العابدین را از قتل و کشته شدن حفظ کرد.

    2 -   بعد از ظهر عاشورا آنگاه که دشمنان تبهکار برای غارت اموال و دارایی بازمانده به خیمه‌های حسین(ع) هجوم بردند شمر خواست زین العابدین(ع) را از پای درآورد اما زینب(ع) جلو دوید و فریاد زد:

    تا من زنده هستم نمی‌گذارم جان زین العابدین(ع) در خطر افتد. اگر می‌خواهید او را بکشید اول مرا به قتل برسانید. دشمن وقتی وضع را چنین دید از کشتن زین العابدین(ع) جلوگیری کرد.

    3 -  امام زین العابدین(ع) برای قدامه بن زائده که از دوستان اهل بیت است شرح می‌دهد که وقتی در کربلا آن حادثه به سر ما آمد و پدرم، برادرانم ، عموهایم و تعدادی از خاندان و یاران ما شهید شدند، و زنان و دختران ما را برای اسارت به طرف کوفه سوار شترها کردند، ناگهان چشمم به آن بدن‌های غرق به خون و به خاک غلتیده افتاد و چنان منقلب و پریشانحال شدم که نزدیک بود جان خود را از دست بدهم.

    عمه ام زینب(س) متوجه وضع من شد و گفت:

    ای یادگار جد پدر و بردارانم، می‌بینم با جان خود بازی می‌کنی و نزدیک است جان خود را از دست بدهی. نگران نباش و ناله و شیون سر مده، اولاً به خدا سوگند تن دادن به این مسائل و مشکلات چیزی است که رسول خدا با جد و پدر و عموی تو پیمان و عهد آن را برقرار کرده است. ثانیا خداوند از جماعت ممتازی از امت که ستمگران آنان را نمی‌شناسند و نزد فرشتگان آسمانها مقام والایی دارند پیمان گرفته است که: این جسدهای قطعه قطعه را جمع آوری کنند و مدفون سازند و بر قبرهای پدر تو و سایر شهیدان کربلا علامت‌هایی قرار دهند که با مرور زمان هرگز محو و نابود نخواهد شد.

    آری زینب(س) که در بالا در فراز وصایت و نیابت مقام ویژه و ممتاز او را مطرح کردیم با همان نیروی مافوق بشری و درایت معنوی و با قوت قلب و اعتماد به نفس شکوهمندش زین العابدین را دلداری داد و جان او را از خطر مرگ محفوظ داشت.

    4 -  آنگاه هم که عبید‌الله بن زیاد فرماندار کوفه بر امام زین العابدین(ع) خشمناک شد و دستور داد که آن حضرت را به قتل برسانند زینب(ع) در حالی که در چنگ مزدوران حکومت اموی اسیر بود زین العابدین(ع) را در آغوش گرفت و با خشم و خروش کوبنده‌ای فریاد زد:

    ای پسر زیاد خونریزی بس است، دست از کشتن خاندان ما بردار، نمی توانی ببینی که حتی یک نفر از دودمان ما زنده باشد؟ به خدا هرگز زین العابدین(ع) را رها نخواهم کرد تا اگر میخواهی او را به قتل برسانی خون مرا هم با خون او بریزی.

    باری در اینجا هم که دشمن قصد جان زین العابدین را کرده بود در برابر شجاعت زینب(ع) به زانو در آمد و در حالی که ریختن خون یک زن را حداقل برای خود ننگ و شرمساری می‌دانست گفت:

    به راستی که پیوند خویشاوندی چه می‌کند و چگونه زینب از خطر برای برادرزاده خود منقلب و بر آشفته می‌شود و بالاخره از کشتن امام زمان زینب(ع) بخاطر فداکاری وی خودداری می‌کند.

    نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢۸
    تگ ها:
    comment نظرات () لینک

    + فضائل و کرامات حضرت زینب(ع)

    فضائل و کرامات حضرت زینب(ع)

     

     

    اگر چه سراسر زندگانی پنجاه چند ساله زینب(ع) دختر بزگوار علی(ع) فضائل و ارزشهای والای انسانی است  در عین حال همانطور که شیوه سیره نگاران است برای فضائل آن بانوی بزرگ هم فصل جداگانه ای می‌گشاییم و از خصلتهای بزرگی که بیشتر جنبه انسانی و معنوی دارد مطلب را پی می‌گیریم.

    الف: علم و دانش

    بیان سخنان و خطبه های عالمانه و همراه با استدلال به آیات قرآن کریم، در  بازار کوفه و مجلس عبیدالله زیاد و دربار یزید از سوی زینب(ع) هر یک شاهدی بر توانایی علمی و دانش آن بزرگوار است.

    اضافه بر این زینب مقام بیان روایت و حدیث را که از ویژگیهای افراد آگاه و بلند مرتبه است دارا بوده و گواه دیگر مقام علمی اوست. می‌نویسند آن بانوی بزرگوار راوی حدیث از مادر خود فاطمه زهرا(ع) بوده و از اسماء بنت عمیس حدیث روایت کرده است چنانکه محمد بن عمرو عطاء بن سایب فاطمه بنت حسین(ع) جابربن عبدالله انصاری و عباد عامری هم از زینب نقل حدیث کرده اند.

    از جمله احادیثی هم که از حضرت زینب(ع) روایت گردیده حدیث ام ایمن است که درباره مصائبی است که به اهل بیت(ع) وارد خواهد شد.

    داستان بیمار شدن امیر المومنین، بیان ماجرای فدک برای عبدالله بن عباس، داستان نزول سفره آسمانی برای مادر خود فاطمه(ع)، حدیث حرام بودن صدقه بر اهل بیت(ع)، سرگذشت ولادت امام حسین(ع) و داستان دعا و شب زنده داری فاطمه زهرا (ص) را نیز از احادیث روایت شده از جانب زینب می‌توان نام برد.

    مجلس درس و تفسیر قرآن گواه دیگری بر مقام علمی زینب (ص) است در این باره تاریخ می‌دهد که: یک سال از مدت اقامت علی(ع) و خاندانش در کوفه می‌گذشت که گروهی از بانوان خردمند و بزرگوار کوفه شوهران خود را به حضور علی(ع) فرستادند و پیغام دادند:

    ما شنیده ایم زینب نیز مانند مادر بزرگوار خود حضرت فاطمه (ص) دارای قدرت علم و دانش فراوانی است، اگر اجازه دهید و موافقت کنید، برای بهره برداری از خرمن علم و دانش او به حضور وی مشرف شویم. علی(ع) و زینب(ع) با این درخواست موافقت کردند و زنهای کوفه در محفل درس و تفسیر قرآن زینب (س) شرکت می‌جستند.

    غیر از این جهات زین العابدین(ع)، امام زمان زینب(ع)، به هنگامی که آن بانوی بزرگ خطبه پرمحتوی و آتشینی را در بازا کوفه ایراد می‌نمایند در مورد تایید مقام علمی زینب(ع) می‌فرمایند:

    الحمد لله تو دانشمند بدون معلم و خردمند بدون استاد و آموزگار می‌باشی!

    آری زینب(ع) مانند افراد عادی، کلاس و مکتب اصطلاحی را ندیده و از استاد و آموزگاری که افراد معمولی جامعه را به تعلیم و تربیت وا می‌دارند استفاده نکرده است، بلکه چند سال اوائل کودکی خود را در کنار معلم بزررگ بشریت حضرت محمد(ص) و مادر دانشمند و بزرگوار خود می‌زیسته است و دهها سال با پدر و برادران والامقام خود زندگی کرده و با قرآن و معارف دین انس و الفت داشته است و در عین حال جنگها، درگیریها و حوادث تلخ و شیرین زمان پدر و برادران خود را از نزدیک می‌نگریسته است و به هر حال تمام عمر خویش را در معاشرت و همراهی با بزرگترین دانشمند جهان بشریت سپری نموده است و فهم، دانایی، علم و توانایی و شیوه خطابه و سخنرانی را از آنان آموخته است.

    البته این علم و دانایی عرفی زینب(ع) است اما آنطور که در سیره آن بزرگوار مطالعه می‌کنیم وی با اسرار و پیشگویی از آینده هم ارتباط داشته است.

    و چنانکه خواهیم دید می‌توانسته است برخی از حوادث آینده را هم پیش بینی کند.

    اما باید توجه داشت این رشته از علوم یک نوع الهام و آگاهی فوق العاده است که اولاً اولیاء الهی و مؤمنین وارسته آگاهی و دانایی آن را دارند و ثانیا چنین علمی در کتاب و دفتر و نزد هرگونه استاد و معلمی یافت نمی شود، بلکه این علم و دانایی فوق العاده از عنایات و افاضات خاص خداوند است و نصیب بندگان خاص پروردگار می‌گردد.

    فاضل دربندی می‌نویسد: زینب(ع) آگاهی به وقایع و حوادث آینده را از پدر بزرگوار خود فرا گرفته بود همانطور که برخی از اصحاب پیغمبر (ص) مانند سلمان و ابوذر و بعضی از یاران علی(ع) مثل رشید هجری و میثم تمار به اینگونه اسرار آگاه بودند.

    درباره راز رسیدن به اینگونه مقام علمی، پیامبر اسلام فرموده است:

    ای ابوذر هر بنده ای در دنیا شیوه زهد  و پارسایی را پیش گیرد خداوند جوانه درخت علم و حکمت را در قلب او می‌رویاند و میوه آنرا به صورت نطق و سخن در زبان او به جریان می‌آورد.

    روی این حساب چه شخص زهدپیشه و پارسایی  را نیرومندتر از زینب(س) می‌توان سراغ داشت که دهها سال از عمر خود را به صورت هجرتها و مبارزه‌ها و آوارگیها در کنار پدر مادر و برادران با محرومیت از مزایای دنیا و زندگی سپری نموده و پای ادای رسالت الهی خویش تلخی و سختی همه نوع رنجی را بر خود هموار نموده باشد.

    آری مقام والای زینب اینگونه است و راز دست یافتن وی به اسرار و دانایی‌ها هم اضافه بر آموزش از پدر، امداد الهی است. در جنبه مقام علمی زینب هم اضافه بر توانایی برای ایراد خطابه‌ها، نکته ظریف و اساسی، آگاهی او به تصمیم‌گیریها و موضعگیریهای بجا در مناسبتها است، که خوب می‌داند کجا باید نرم سخن گفت و در کجا باید برآشفت و حماسه آفرید، در کجا باید گریه کرد و اشک ریخت و چه وقتی باید عقل و منطق را بکار گرفت و دیگران را به اشک و گریه  واداشت.

    ب ) عبادت و پرستش

    اگر چه سراسر زندگی زینب کبری(ع) بخاطر هجرت و جهاد در راه خدا و نیز برای همراهی و همگامی با پدر و مادر و برادران در جهت انجام وظیفه و احیای معالم و معارف اسلام سپری گردیده است و باید همه زندگی آن بانوی بزرگ را غرق در اطاعت و عبادت محسوب داشت، اما اضافه بر این دخت والاگهر علی(ع) در عبادت به معنی خاص یعنی نهایت خضوع و کرنش و اظهار کوچکی و تعظیم در برابر ذات مقدس پروردگار عالم هم برترین مقام و امتیاز را داشته است.

    آری او می‌داند که پیامبر اسلام آنقدر شب‌ها به نماز و نیایش در پیشگاه خداوند می‌پرداخت که پاهای وی ورم می‌کرد، رنگ چهره‌اش تغییر می‌نمود و خداوند بدو وحی می‌کرد ای پیامبر ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خود را در اثر عبادت به رنج و مشقت بیندازی.

    زینب(ع) نمازهای مادر و نیز پدر را در شب‌ها و گاهی در میدانهای جنگ سراغ داشت. نمازها و مناجاتها و نیایشهای فراوان امام مجتبی(ع) را دیده بود. نمازها و مناجاتهای سید‌الشهدا را در شب عاشورا، صبح عاشورا و ظهر عاشورا در حال جنگ و هجوم دشمن مشاهده کرده بود و هر یک از اینها برای او درس و الگوی عملی مهمی بود.

    اعتقاد قلبی زینب(ع) در مرحله نخست و اقتدا و متابعت آن بزرگوار از اجداد گرامی‌اش سبب شده بود  (بطوری که مورخین نوشته‌اند) مناجات و شب زنده داری او در تمام عمر ادامه داشته وحتی شب یازدهم محرم با آنهمه مصائب و ضربه های روحی که از ناحیه شهادت برادران و عزیزان بر وجود وی وارد آمده بود -به بیان امام زین العابدین(ع)- زینب(ع) حتی نماز خود را هم ترک نگوید.

    امام زین العابدین(ع) که در سفر کربلا همسفر زینب(س) بوده است می‌گوید:

    عمه ام زینب(ع) در تمام طول سفر اسارت از کوفه تا شام پیوسته نمازهای واجب و مستحب خود را انجام می‌ داد و رنجهای سفر و مشکلات پرستاری کودکان یتیم و دلداری زنان داغدار، او را از ادای مناجات و تهجد غافل نمی‌کرد.

    حتی در بعضی از منزلگاهها می‌دیدم که وی در اثر ضعف و گرسنگی به صورت نشسته نمازهای خود را می‌خواند وقتی با نگرانی علت آنرا جویا شدم گفت: سهمیه غذای خود را میان کودکان تقسیم کرده‌ام و از شدت ضعف و فرسودگی توانایی ایستادن ندارم.

    فاطمه دختر امام حسین(ع) هم می‌گوید:  در شب عاشورا هم عمه‌ام پیوسته در محراب عبادت ایستاده بود نماز و نیایش داشت و با خداوند راز و نیاز و مناجات می‌کرد و پیوسته اشک می‌ریخت.

    کار عبادت و شب زنده داری زینب(ع) قهرمان کربلا به جایی رسیده بود که حضرت سید الشهدا(ع) هم از وی می‌خواهد: خواهرم! در نماز شب خود مرا از دعا کردن فراموش مکن.

    به راز و نیاز و به سوز و گداز

    تو گویی که زهرا بود در نماز

    ج ) وصایت و نیابت

    مقام والای وصایت و نیابت از امتیازات و خصلت‌های ویژه حضرت زینب(ع) است و در شعاع این مقام بلند معنوی و انسانی است که دختر دانشمند امیر المومنین(ع) عهده‌دار کم‌سابقه‌ترین ماموریت برای یک زن در طول تاریخ گردیده است.

    منظور از مقام وصایت و نیابت حضرت زینب(ع) این است که آن بزرگوار بر اساس شواهد تاریخی در بعضی از مواقع عهده دار رسالت مقام امامت گردیده و سمت هدایت و راهنمایی و حتی بیان حلال و حرام را برای دیگران به عهده داشته است.

    در این باره می‌خوانیم:

    زینب(ع) از جانب امام حسین(ع) نیابت خاص داشت و مردم در احکام حلال و حرام  به او مراجعه می‌کردند.

    احمد بن ابراهیم می‌گوید:

    در سال 260 هجری به خانه حکیمه دختر امام جواد(ع) وارد شدم و از پشت پرده با وی به گفتگوهای علمی و دینی پرداختم.

    در ضمن گفتگو این مساله پیش آمد که آیا می‌توان زن را وصی و نایب قرار داد. حکیمه گفت:

    این کار مانعی ندارد زیرا امام حسین(ع) هم به حسب ظاهر زینب (س) را وصی و جانشین خود قرار داد و احکام و علومی هم که از سوی امام سجاد(ع) صادر می‌گردید به خاطر اینکه جان او از گزند دشمن محفوظ بماند به زینب(ع) نسبت داده می‌شد. به هر حال مقام و استعداد و دانایی زینب(ع) که وی را عقیله بنی هاشم نیز نامیده اند از مقام و استعداد افراد عادی بسیار برتر است. وی مورد عنایت خاص خداوندی بوده و توجه خاص امام معصوم او را در حدی قرار داده است که ملاحظه می‌کنیم که در موضع گیریهای بجا، در طوفانها و بحرانهای فکری و در کوران مصائب کمرشکن پس از شهادت حسین(ع) و عزیزان به خون خفته‌اش رسالت پاسداری و کاروانسالاری را با کمال دقت و مهارت به عهده می‌گیرد و به نحو شایسته از عهده آن بر می‌آید که در تاریخ کمتر نظیری برای آن می‌توان یافت.

    د) دفاع از جان امام

    در چهار مورد زینب(س) این پاسدار بزرگ میراث امامت توانسته است از جان امام زین العابدین تنها یادگار حسین بن علی(ع) به عنوان امام چهارم دفاع کند و جان او را از تجاوز دشمن و گردابهای سهمگین حوادث محفوظ بدارد.

    1 -  در روز عاشورا آنگاه که سید الشهدا همه یاران و برادران خود را از دست داده بود و به عنوان تمام حجت و امتحان دشمن درخواست یار و یاور می‌کرد زین العابدین(ع) فرزند بیمار حسین(ع) در حالی که نه جهاد بر او واجب بود و نه توانایی حرکت و فعالیت داشت با تن تبدار و افتان و خیزان شمشیر برداشت و روانه میدان جنگ گردید.

    اما زینب با سرعت دنبال او حرکت کرد تا او را از رسیدن به میدان باز دارد و حسین(ع) هم فریاد زد خواهرم او را مهار کن و بازگردان زیرا اگر او کشته شود نسل پیامبر در روی زمین قطع می‌گردد.

    و زینب(ع) بدین ترتیب جان امام زین العابدین را از قتل و کشته شدن حفظ کرد.

    2 -   بعد از ظهر عاشورا آنگاه که دشمنان تبهکار برای غارت اموال و دارایی بازمانده به خیمه‌های حسین(ع) هجوم بردند شمر خواست زین العابدین(ع) را از پای درآورد اما زینب(ع) جلو دوید و فریاد زد:

    تا من زنده هستم نمی‌گذارم جان زین العابدین(ع) در خطر افتد. اگر می‌خواهید او را بکشید اول مرا به قتل برسانید. دشمن وقتی وضع را چنین دید از کشتن زین العابدین(ع) جلوگیری کرد.

    3 -  امام زین العابدین(ع) برای قدامه بن زائده که از دوستان اهل بیت است شرح می‌دهد که وقتی در کربلا آن حادثه به سر ما آمد و پدرم، برادرانم ، عموهایم و تعدادی از خاندان و یاران ما شهید شدند، و زنان و دختران ما را برای اسارت به طرف کوفه سوار شترها کردند، ناگهان چشمم به آن بدن‌های غرق به خون و به خاک غلتیده افتاد و چنان منقلب و پریشانحال شدم که نزدیک بود جان خود را از دست بدهم.

    عمه ام زینب(س) متوجه وضع من شد و گفت:

    ای یادگار جد پدر و بردارانم، می‌بینم با جان خود بازی می‌کنی و نزدیک است جان خود را از دست بدهی. نگران نباش و ناله و شیون سر مده، اولاً به خدا سوگند تن دادن به این مسائل و مشکلات چیزی است که رسول خدا با جد و پدر و عموی تو پیمان و عهد آن را برقرار کرده است. ثانیا خداوند از جماعت ممتازی از امت که ستمگران آنان را نمی‌شناسند و نزد فرشتگان آسمانها مقام والایی دارند پیمان گرفته است که: این جسدهای قطعه قطعه را جمع آوری کنند و مدفون سازند و بر قبرهای پدر تو و سایر شهیدان کربلا علامت‌هایی قرار دهند که با مرور زمان هرگز محو و نابود نخواهد شد.

    آری زینب(س) که در بالا در فراز وصایت و نیابت مقام ویژه و ممتاز او را مطرح کردیم با همان نیروی مافوق بشری و درایت معنوی و با قوت قلب و اعتماد به نفس شکوهمندش زین العابدین را دلداری داد و جان او را از خطر مرگ محفوظ داشت.

    4 -  آنگاه هم که عبید‌الله بن زیاد فرماندار کوفه بر امام زین العابدین(ع) خشمناک شد و دستور داد که آن حضرت را به قتل برسانند زینب(ع) در حالی که در چنگ مزدوران حکومت اموی اسیر بود زین العابدین(ع) را در آغوش گرفت و با خشم و خروش کوبنده‌ای فریاد زد:

    ای پسر زیاد خونریزی بس است، دست از کشتن خاندان ما بردار، نمی توانی ببینی که حتی یک نفر از دودمان ما زنده باشد؟ به خدا هرگز زین العابدین(ع) را رها نخواهم کرد تا اگر میخواهی او را به قتل برسانی خون مرا هم با خون او بریزی.

    باری در اینجا هم که دشمن قصد جان زین العابدین را کرده بود در برابر شجاعت زینب(ع) به زانو در آمد و در حالی که ریختن خون یک زن را حداقل برای خود ننگ و شرمساری می‌دانست گفت:

    به راستی که پیوند خویشاوندی چه می‌کند و چگونه زینب از خطر برای برادرزاده خود منقلب و بر آشفته می‌شود و بالاخره از کشتن امام زمان زینب(ع) بخاطر فداکاری وی خودداری می‌کند.

    نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢۸
    تگ ها:
    comment نظرات () لینک

    + فضائل و کرامات حضرت زینب(ع)

    فضائل و کرامات حضرت زینب(ع)

     

     

     

    اگر چه سراسر زندگانی پنجاه چند ساله زینب(ع) دختر بزگوار علی(ع) فضائل و ارزشهای والای انسانی است  در عین حال همانطور که شیوه سیره نگاران است برای فضائل آن بانوی بزرگ هم فصل جداگانه ای می‌گشاییم و از خصلتهای بزرگی که بیشتر جنبه انسانی و معنوی دارد مطلب را پی می‌گیریم.

    الف: علم و دانش

    بیان سخنان و خطبه های عالمانه و همراه با استدلال به آیات قرآن کریم، در  بازار کوفه و مجلس عبیدالله زیاد و دربار یزید از سوی زینب(ع) هر یک شاهدی بر توانایی علمی و دانش آن بزرگوار است.

    اضافه بر این زینب مقام بیان روایت و حدیث را که از ویژگیهای افراد آگاه و بلند مرتبه است دارا بوده و گواه دیگر مقام علمی اوست. می‌نویسند آن بانوی بزرگوار راوی حدیث از مادر خود فاطمه زهرا(ع) بوده و از اسماء بنت عمیس حدیث روایت کرده است چنانکه محمد بن عمرو عطاء بن سایب فاطمه بنت حسین(ع) جابربن عبدالله انصاری و عباد عامری هم از زینب نقل حدیث کرده اند.

    از جمله احادیثی هم که از حضرت زینب(ع) روایت گردیده حدیث ام ایمن است که درباره مصائبی است که به اهل بیت(ع) وارد خواهد شد.

    داستان بیمار شدن امیر المومنین، بیان ماجرای فدک برای عبدالله بن عباس، داستان نزول سفره آسمانی برای مادر خود فاطمه(ع)، حدیث حرام بودن صدقه بر اهل بیت(ع)، سرگذشت ولادت امام حسین(ع) و داستان دعا و شب زنده داری فاطمه زهرا (ص) را نیز از احادیث روایت شده از جانب زینب می‌توان نام برد.

    مجلس درس و تفسیر قرآن گواه دیگری بر مقام علمی زینب (ص) است در این باره تاریخ می‌دهد که: یک سال از مدت اقامت علی(ع) و خاندانش در کوفه می‌گذشت که گروهی از بانوان خردمند و بزرگوار کوفه شوهران خود را به حضور علی(ع) فرستادند و پیغام دادند:

    ما شنیده ایم زینب نیز مانند مادر بزرگوار خود حضرت فاطمه (ص) دارای قدرت علم و دانش فراوانی است، اگر اجازه دهید و موافقت کنید، برای بهره برداری از خرمن علم و دانش او به حضور وی مشرف شویم. علی(ع) و زینب(ع) با این درخواست موافقت کردند و زنهای کوفه در محفل درس و تفسیر قرآن زینب (س) شرکت می‌جستند.

    غیر از این جهات زین العابدین(ع)، امام زمان زینب(ع)، به هنگامی که آن بانوی بزرگ خطبه پرمحتوی و آتشینی را در بازا کوفه ایراد می‌نمایند در مورد تایید مقام علمی زینب(ع) می‌فرمایند:

    الحمد لله تو دانشمند بدون معلم و خردمند بدون استاد و آموزگار می‌باشی!

    آری زینب(ع) مانند افراد عادی، کلاس و مکتب اصطلاحی را ندیده و از استاد و آموزگاری که افراد معمولی جامعه را به تعلیم و تربیت وا می‌دارند استفاده نکرده است، بلکه چند سال اوائل کودکی خود را در کنار معلم بزررگ بشریت حضرت محمد(ص) و مادر دانشمند و بزرگوار خود می‌زیسته است و دهها سال با پدر و برادران والامقام خود زندگی کرده و با قرآن و معارف دین انس و الفت داشته است و در عین حال جنگها، درگیریها و حوادث تلخ و شیرین زمان پدر و برادران خود را از نزدیک می‌نگریسته است و به هر حال تمام عمر خویش را در معاشرت و همراهی با بزرگترین دانشمند جهان بشریت سپری نموده است و فهم، دانایی، علم و توانایی و شیوه خطابه و سخنرانی را از آنان آموخته است.

    البته این علم و دانایی عرفی زینب(ع) است اما آنطور که در سیره آن بزرگوار مطالعه می‌کنیم وی با اسرار و پیشگویی از آینده هم ارتباط داشته است.

    و چنانکه خواهیم دید می‌توانسته است برخی از حوادث آینده را هم پیش بینی کند.

    اما باید توجه داشت این رشته از علوم یک نوع الهام و آگاهی فوق العاده است که اولاً اولیاء الهی و مؤمنین وارسته آگاهی و دانایی آن را دارند و ثانیا چنین علمی در کتاب و دفتر و نزد هرگونه استاد و معلمی یافت نمی شود، بلکه این علم و دانایی فوق العاده از عنایات و افاضات خاص خداوند است و نصیب بندگان خاص پروردگار می‌گردد.

    فاضل دربندی می‌نویسد: زینب(ع) آگاهی به وقایع و حوادث آینده را از پدر بزرگوار خود فرا گرفته بود همانطور که برخی از اصحاب پیغمبر (ص) مانند سلمان و ابوذر و بعضی از یاران علی(ع) مثل رشید هجری و میثم تمار به اینگونه اسرار آگاه بودند.

    درباره راز رسیدن به اینگونه مقام علمی، پیامبر اسلام فرموده است:

    ای ابوذر هر بنده ای در دنیا شیوه زهد  و پارسایی را پیش گیرد خداوند جوانه درخت علم و حکمت را در قلب او می‌رویاند و میوه آنرا به صورت نطق و سخن در زبان او به جریان می‌آورد.

    روی این حساب چه شخص زهدپیشه و پارسایی  را نیرومندتر از زینب(س) می‌توان سراغ داشت که دهها سال از عمر خود را به صورت هجرتها و مبارزه‌ها و آوارگیها در کنار پدر مادر و برادران با محرومیت از مزایای دنیا و زندگی سپری نموده و پای ادای رسالت الهی خویش تلخی و سختی همه نوع رنجی را بر خود هموار نموده باشد.

    آری مقام والای زینب اینگونه است و راز دست یافتن وی به اسرار و دانایی‌ها هم اضافه بر آموزش از پدر، امداد الهی است. در جنبه مقام علمی زینب هم اضافه بر توانایی برای ایراد خطابه‌ها، نکته ظریف و اساسی، آگاهی او به تصمیم‌گیریها و موضعگیریهای بجا در مناسبتها است، که خوب می‌داند کجا باید نرم سخن گفت و در کجا باید برآشفت و حماسه آفرید، در کجا باید گریه کرد و اشک ریخت و چه وقتی باید عقل و منطق را بکار گرفت و دیگران را به اشک و گریه  واداشت.


    ب ) عبادت و پرستش

     

    اگر چه سراسر زندگی زینب کبری(ع) بخاطر هجرت و جهاد در راه خدا و نیز برای همراهی و همگامی با پدر و مادر و برادران در جهت انجام وظیفه و احیای معالم و معارف اسلام سپری گردیده است و باید همه زندگی آن بانوی بزرگ را غرق در اطاعت و عبادت محسوب داشت، اما اضافه بر این دخت والاگهر علی(ع) در عبادت به معنی خاص یعنی نهایت خضوع و کرنش و اظهار کوچکی و تعظیم در برابر ذات مقدس پروردگار عالم هم برترین مقام و امتیاز را داشته است.

     


     

     

    آری او می‌داند که پیامبر اسلام آنقدر شب‌ها به نماز و نیایش در پیشگاه خداوند می‌پرداخت که پاهای وی ورم می‌کرد، رنگ چهره‌اش تغییر می‌نمود و خداوند بدو وحی می‌کرد ای پیامبر ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خود را در اثر عبادت به رنج و مشقت بیندازی.

     


     

     

    زینب(ع) نمازهای مادر و نیز پدر را در شب‌ها و گاهی در میدانهای جنگ سراغ داشت. نمازها و مناجاتها و نیایشهای فراوان امام مجتبی(ع) را دیده بود. نمازها و مناجاتهای سید‌الشهدا را در شب عاشورا، صبح عاشورا و ظهر عاشورا در حال جنگ و هجوم دشمن مشاهده کرده بود و هر یک از اینها برای او درس و الگوی عملی مهمی بود.

     


     

     

    اعتقاد قلبی زینب(ع) در مرحله نخست و اقتدا و متابعت آن بزرگوار از اجداد گرامی‌اش سبب شده بود  (بطوری که مورخین نوشته‌اند) مناجات و شب زنده داری او در تمام عمر ادامه داشته وحتی شب یازدهم محرم با آنهمه مصائب و ضربه های روحی که از ناحیه شهادت برادران و عزیزان بر وجود وی وارد آمده بود -به بیان امام زین العابدین(ع)- زینب(ع) حتی نماز خود را هم ترک نگوید.

     


     

     

    امام زین العابدین(ع) که در سفر کربلا همسفر زینب(س) بوده است می‌گوید:

     


     

     

    عمه ام زینب(ع) در تمام طول سفر اسارت از کوفه تا شام پیوسته نمازهای واجب و مستحب خود را انجام می‌ داد و رنجهای سفر و مشکلات پرستاری کودکان یتیم و دلداری زنان داغدار، او را از ادای مناجات و تهجد غافل نمی‌کرد.

     


     

     

    حتی در بعضی از منزلگاهها می‌دیدم که وی در اثر ضعف و گرسنگی به صورت نشسته نمازهای خود را می‌خواند وقتی با نگرانی علت آنرا جویا شدم گفت: سهمیه غذای خود را میان کودکان تقسیم کرده‌ام و از شدت ضعف و فرسودگی توانایی ایستادن ندارم.

     


     

     

    فاطمه دختر امام حسین(ع) هم می‌گوید:  در شب عاشورا هم عمه‌ام پیوسته در محراب عبادت ایستاده بود نماز و نیایش داشت و با خداوند راز و نیاز و مناجات می‌کرد و پیوسته اشک می‌ریخت.

     


     

     

    کار عبادت و شب زنده داری زینب(ع) قهرمان کربلا به جایی رسیده بود که حضرت سید الشهدا(ع) هم از وی می‌خواهد: خواهرم! در نماز شب خود مرا از دعا کردن فراموش مکن.

     


     

     

    به راز و نیاز و به سوز و گداز

     


     

     

    تو گویی که زهرا بود در نماز

     


     

     

    ج ) وصایت و نیابت

     


     

     

    مقام والای وصایت و نیابت از امتیازات و خصلت‌های ویژه حضرت زینب(ع) است و در شعاع این مقام بلند معنوی و انسانی است که دختر دانشمند امیر المومنین(ع) عهده‌دار کم‌سابقه‌ترین ماموریت برای یک زن در طول تاریخ گردیده است.

     


     

     

    منظور از مقام وصایت و نیابت حضرت زینب(ع) این است که آن بزرگوار بر اساس شواهد تاریخی در بعضی از مواقع عهده دار رسالت مقام امامت گردیده و سمت هدایت و راهنمایی و حتی بیان حلال و حرام را برای دیگران به عهده داشته است.

     


     

     

    در این باره می‌خوانیم:

     


     

     

    زینب(ع) از جانب امام حسین(ع) نیابت خاص داشت و مردم در احکام حلال و حرام  به او مراجعه می‌کردند.

     


     

     

    احمد بن ابراهیم می‌گوید:

     


     

     

    در سال 260 هجری به خانه حکیمه دختر امام جواد(ع) وارد شدم و از پشت پرده با وی به گفتگوهای علمی و دینی پرداختم.

     


     

     

    در ضمن گفتگو این مساله پیش آمد که آیا می‌توان زن را وصی و نایب قرار داد. حکیمه گفت:

     


     

     

    این کار مانعی ندارد زیرا امام حسین(ع) هم به حسب ظاهر زینب (س) را وصی و جانشین خود قرار داد و احکام و علومی هم که از سوی امام سجاد(ع) صادر می‌گردید به خاطر اینکه جان او از گزند دشمن محفوظ بماند به زینب(ع) نسبت داده می‌شد. به هر حال مقام و استعداد و دانایی زینب(ع) که وی را عقیله بنی هاشم نیز نامیده اند از مقام و استعداد افراد عادی بسیار برتر است. وی مورد عنایت خاص خداوندی بوده و توجه خاص امام معصوم او را در حدی قرار داده است که ملاحظه می‌کنیم که در موضع گیریهای بجا، در طوفانها و بحرانهای فکری و در کوران مصائب کمرشکن پس از شهادت حسین(ع) و عزیزان به خون خفته‌اش رسالت پاسداری و کاروانسالاری را با کمال دقت و مهارت به عهده می‌گیرد و به نحو شایسته از عهده آن بر می‌آید که در تاریخ کمتر نظیری برای آن می‌توان یافت.

     


     

     

    د) دفاع از جان امام

     


     

     

    در چهار مورد زینب(س) این پاسدار بزرگ میراث امامت توانسته است از جان امام زین العابدین تنها یادگار حسین بن علی(ع) به عنوان امام چهارم دفاع کند و جان او را از تجاوز دشمن و گردابهای سهمگین حوادث محفوظ بدارد.

     


     

     

    1 -  در روز عاشورا آنگاه که سید الشهدا همه یاران و برادران خود را از دست داده بود و به عنوان تمام حجت و امتحان دشمن درخواست یار و یاور می‌کرد زین العابدین(ع) فرزند بیمار حسین(ع) در حالی که نه جهاد بر او واجب بود و نه توانایی حرکت و فعالیت داشت با تن تبدار و افتان و خیزان شمشیر برداشت و روانه میدان جنگ گردید.

     


     

     

    اما زینب با سرعت دنبال او حرکت کرد تا او را از رسیدن به میدان باز دارد و حسین(ع) هم فریاد زد خواهرم او را مهار کن و بازگردان زیرا اگر او کشته شود نسل پیامبر در روی زمین قطع می‌گردد.

     


     

     

    و زینب(ع) بدین ترتیب جان امام زین العابدین را از قتل و کشته شدن حفظ کرد.

     


     

     

    2 -   بعد از ظهر عاشورا آنگاه که دشمنان تبهکار برای غارت اموال و دارایی بازمانده به خیمه‌های حسین(ع) هجوم بردند شمر خواست زین العابدین(ع) را از پای درآورد اما زینب(ع) جلو دوید و فریاد زد:

     


     

     

    تا من زنده هستم نمی‌گذارم جان زین العابدین(ع) در خطر افتد. اگر می‌خواهید او را بکشید اول مرا به قتل برسانید. دشمن وقتی وضع را چنین دید از کشتن زین العابدین(ع) جلوگیری کرد.

     


     

     

    3 -  امام زین العابدین(ع) برای قدامه بن زائده که از دوستان اهل بیت است شرح می‌دهد که وقتی در کربلا آن حادثه به سر ما آمد و پدرم، برادرانم ، عموهایم و تعدادی از خاندان و یاران ما شهید شدند، و زنان و دختران ما را برای اسارت به طرف کوفه سوار شترها کردند، ناگهان چشمم به آن بدن‌های غرق به خون و به خاک غلتیده افتاد و چنان منقلب و پریشانحال شدم که نزدیک بود جان خود را از دست بدهم.

     


     

     

    عمه ام زینب(س) متوجه وضع من شد و گفت:

     


     

     

    ای یادگار جد پدر و بردارانم، می‌بینم با جان خود بازی می‌کنی و نزدیک است جان خود را از دست بدهی. نگران نباش و ناله و شیون سر مده، اولاً به خدا سوگند تن دادن به این مسائل و مشکلات چیزی است که رسول خدا با جد و پدر و عموی تو پیمان و عهد آن را برقرار کرده است. ثانیا خداوند از جماعت ممتازی از امت که ستمگران آنان را نمی‌شناسند و نزد فرشتگان آسمانها مقام والایی دارند پیمان گرفته است که: این جسدهای قطعه قطعه را جمع آوری کنند و مدفون سازند و بر قبرهای پدر تو و سایر شهیدان کربلا علامت‌هایی قرار دهند که با مرور زمان هرگز محو و نابود نخواهد شد.

     


     

     

    آری زینب(س) که در بالا در فراز وصایت و نیابت مقام ویژه و ممتاز او را مطرح کردیم با همان نیروی مافوق بشری و درایت معنوی و با قوت قلب و اعتماد به نفس شکوهمندش زین العابدین را دلداری داد و جان او را از خطر مرگ محفوظ داشت.

     


     

     

    4 -  آنگاه هم که عبید‌الله بن زیاد فرماندار کوفه بر امام زین العابدین(ع) خشمناک شد و دستور داد که آن حضرت را به قتل برسانند زینب(ع) در حالی که در چنگ مزدوران حکومت اموی اسیر بود زین العابدین(ع) را در آغوش گرفت و با خشم و خروش کوبنده‌ای فریاد زد:

     


     

     

    ای پسر زیاد خونریزی بس است، دست از کشتن خاندان ما بردار، نمی توانی ببینی که حتی یک نفر از دودمان ما زنده باشد؟ به خدا هرگز زین العابدین(ع) را رها نخواهم کرد تا اگر میخواهی او را به قتل برسانی خون مرا هم با خون او بریزی.

     


     

     

    باری در اینجا هم که دشمن قصد جان زین العابدین را کرده بود در برابر شجاعت زینب(ع) به زانو در آمد و در حالی که ریختن خون یک زن را حداقل برای خود ننگ و شرمساری می‌دانست گفت:

     


     

     

    به راستی که پیوند خویشاوندی چه می‌کند و چگونه زینب از خطر برای برادرزاده خود منقلب و بر آشفته می‌شود و بالاخره از کشتن امام زمان زینب(ع) بخاطر فداکاری وی خودداری می‌کند.

     

    نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢۸
    تگ ها:
    comment نظرات () لینک

    + چرا امام حسین (ع) راهی کوفه شد؟

    چرا امام حسین (ع) راهی کوفه شد؟

     
    پیش از این از گوشه و کنار و در منزل‌های گوناگون، امام از زبان رهگذران و مسافران از رنگ باختن ایمان کوفیان به امام خبر داده بودند، ولی ایشان به دلیل پیمانی که با کوفیان بسته بود و به استناد بیعت هجده هزار نفری کوفیان با مسلم بن عقیل ـ که در چنین روزی امام خبر شهادتش را دریافت می‌کند ـ مصمم راه کوفه را در پیش گرفته بود.
    تابناک: در تاریخ پر فراز و نشیب قیام عاشورا، روز دوم محرم، نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. اگر قطعات روایات گوناگون را از گوشه و کنار، پیش هم بگذاریم، درمی‌یابیم که دوم محرم، روزی است که حضرت سیدالشهدا (ع) خبر شهادت سفیر خود در کوفه را ـ که در هشتم ذیحجه به شهادت رسید ـ دریافت می‌کند و به یقین از خیانت کوفیان آگاه می‌شود و به جای کوفه در بیابان کربلا منزل می‌کند و می‌گوید: «اللهم انى اعوذ بک من الکرب و البلاء». 
      
    پیش از این از گوشه و کنار و در منزل‌های گوناگون، امام از زبان رهگذران و مسافران از رنگ باختن ایمان کوفیان به امام خبر داده بودند، ولی ایشان به دلیل پیمانی که با کوفیان بسته بود و به استناد بیعت هجده هزار نفری کوفیان با مسلم بن عقیل ـ که در چنین روزی امام خبر شهادتش را دریافت می‌کند ـ مصمم راه کوفه را در پیش گرفته بود. 
     
    در تاریخ آمده است: امام در راه کوفه روزی با طرماح، نوه حاتم طائی برخورد می‌کند و طرماح به امام می‌گوید که «برویم قبیله ما، جای امنی است، کوفه علیه شما لباس رزم پوشیده...» و امام در پاسخ به او به عهدی که با کوفیان بسته اشاره می‌کند. امام چنین به عهدی که با کوفیان بسته بود، مصمم بود تا اینکه شواهد و قرائن که سر بریده مسلم بن عقیل مهمترین آن‌ها بود، این خبر را به کاروان امام می‌دهد که بیعت کوفیان به عادت همیشگی این قوم رنگ باخته است. 
     
    درباره اینکه چرا امام حسین (ع) به وعده کوفیان اعتماد کرد و با همه شواهد و قرائنی که بود و با همه اظهارنظرهایی که در این باره می‌شد، راهی این شهر شد، تحلیل‌های گوناگونی هست، به ویژه که برخی از شبهه افکنان به ماجرای عاشورا، این حرکت امام را در تضاد با ادعای عالم بودن ائمه معصومین به عالم غیب می‌دانند. برای این منظور بد نیست روند تاریخی حرکت عاشورایی امام را تا سکنی گزیدن در کربلا بررسی کنیم. 
     
    معاویه در پانزدهم رجب سال ۶۰ هجری درگذشت و دیری نپایید که یزید به عنوان جانشین او خود را امیرالمؤمنین نامید. چند روز طول کشید تا این خبر به مدینه برسد و یزید بخواهد از امام بیعت بگیرد. با این اوصاف، اگر ۲۸ رجب سال ۶۰ هجری که امام به خاطر سر باز زدن از بیعت با یزید، مدینه را ترک می‌کند، نقطه آغاز حرکت عاشورایی امام بدانیم تا روز عاشورا، ۱۶۲ روز، نزدیک به پنج ماه و اندی طول می‌کشد که در این میان، امام نزدیک به چهار ماه آن را در مکه حضور دارند؛ این به آن معناست که کوفه مقصد اول امام و گزینه اصلی او برای قیام نبود. حضور امام در مکه فرصت مغتنمی است تا در این شهر زیارتی که پناه زائران از سراسر جهان اسلام است، ایشان با سخنرانی و تبلیغ و فرستادن نامه به شیعیان شهر‌های مختلف برای متحد کردن موافقان خود اقدام کند. 
     
    اما سرانجام یک روز پیش از عید قربان و به دلیل اکراه امام از خون ریختن در مسجد الحرام، چه اینکه شایعات قوی مبنی بر ترور امام در موسم حج پیچیده بود، باعث شد تا ایشان مکه را نیز ترک کنند و در آن زمان، تنها کوفه بود که با فرستادن نزدیک به بیست و چهار هزار نامه برای قرار گرفتن در کنار امام اعلام امادگی کرده بود؛ بنابراین ایشان برای پاسخ به لبیک شیعیانش، راهی جز حرکت به سوی کوفه نداشت؛ هرچند کوفیان در‌‌ همان روز که امام مکه را به قصد کوفه ترک کرد، سفیر ایشان را در کوفه به قتل می‌رسانند. 
     
    در تاریخ آمده است که حتی پس از رسیدن خبر شهادت مسلم به کاروان امام، هنوز برخی بر این باور بودند که باید به سوی کوفه حرکت کرد. این عده با تأکید بر دو دل بودن کوفیان، حضور امام در این شهر و تأثیر کاریزمای ایشان را عامل پیروزی خود می‌دانستد و پافشاری فراوانی بر حرکت به سوی کوفه داشتند. چنان که به گواهی تاریخ، نرسیدن امام به کوفه را نیز خواسته دشمنان ایشان می‌دانستند؛ چنان که عمر سعد برای عمل به وصیت مسلم به امام نامه نوشت که به کوفه نیا یا والی مکه در هنگام خروج امام با زور می‌خواست جلوی امام را بگیرد و ایشان را از رفتن به کوفه بازدارد یا دست‌کم به سوی مقصد دیگری رهنمون سازد. با این حساب اگر ورود لشکر حر و سپس عمر سعد به کربلا نبود، شاید با پافشاری برخی یاران چون برادان مسلم بن عقیل ـ که قصد خونخواهی برادرشان را داشتند ـ امام همچنان راهی کوفه می‌شد. 
     
    اما افزون بر تاریخ‌نگاری از سیر تحولات در این حد فاصل شعبان تا محرم سال ۶۰ هجری، بد نباشد پاسخ سید مهدی شجاعی به پرسشی این چنین را ـ که در شماره ۳۳۹ هفته نامه همشهری جوان به چاپ رسیده ـ بیاوریم: 
      
    تکلیف حضرت حسین (ع) در وادی امامت، این است که فریاد استمداد مردم را بی‌پاسخ نگذارد، دست رد به سینه خلایق نزند و به دعوت و استغاثه مردم کوفه لبیک بگوید. یکی از بزرگ‌ترین هنرهای حضرت حسین (ع) این است که اشراف و احاطه و اطلاع، از بواطن (باطن‌ها) امور و آدم‌ها و عواقب کار‌ها و... کمترین تغییر و خللی در عملکرد عادی و زمینی او ایجاد نمی‌کند و تبصره‌های آسمانی را در قوانین زمینی دخالت نمی‌دهد (مگر به استثنا و از سر حکمت الهی). 
     
    یکی از هنرهای حضرت حسین ـ که خود معدن عاطفه است ـ این است که عطش طاقت سوز فرزند شیرخواره‌اش را می‌بیند، ولی دست به عالم ماورا نمی‌برد و از همه آب‌های عالم که در اختیار اوست، جرعه‌ای برای فرزندش نمی‌آورد و هنر برترش این است که او را سر دست می‌گیرد تا عاطفه و ترحم دشمن را برانگیزد و از این مسیر به سوی حقیقت، هدایت شود. 
    نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢۸
    تگ ها:
    comment نظرات () لینک

    + روضه‌ امام رضا(ع) برای حضرت سیدالشهداء

    روضه‌ امام رضا(ع) برای حضرت سیدالشهداء
     
    امام رضا(ع) به ابن شبیب فرمود: اگر می‌خواهى گریه کنى، بر حسین‌بن على بن ابی‌طالب(ع) گریه کن! از بستگانش 18 نفر به همراهش شهید شدند که در روى زمین نظیر نداشتند و آسمان‌هاى هفتگانه و زمین به خاطر شهادتش گریستند.
     
     
    به گزارش فارس، از زمانی که حضرت اباعبدالله الحسین(ع) ردای شهادت را بر تن کرد 1373 سال می‌گذرد، در این میان ائمه معصومین با بازخوانی حادثه عاشورا فضایی را برای شیعه ترسیم کردند تا در پرتو آن یاد، نام و جانفشانی امام حسین(ع) برای همیشه تا روز قیامت باقی بماند.

    روایت ائمه از واقعه جانسوز کربلا در قالب احادیث در کتاب‌های روایی و تاریخی به ثبت رسیده است، شرح حادثه دشت نینوا آن هم از زبان اولاد حسین(ع) رنگ و بویی دارد، چرا که پرده از واقعیتی بر می‌دارد که کمتر کسی می‌تواند به آن ایرادی وارد سازد.

    یکی از این فرزندان، امام علی‌ بن موسی‌الرضا(ع) است که به روضه‌خوانی برای جد بزرگوارش می‌پردازد.

    *توصیه‌ای که امام برای روز عاشورا به شعیان کردند

    امام رضا(ع) فرمودند: هر کس روز عاشورا به دنبال انجام کارها و حوائج خود نرود، خداوند حوائج دنیا و آخرت او را بر آورده سازد و هر کس که روز عاشورا، روز مصیبت و حزن و گریه‏اش باشد، خداوند روز قیامت را روز شادى و سرورش قرار خواهد داد و در بهشت چشمانشان به دیدار ما روشن خواهد شد و هر کس روز عاشورا را روز برکت بنامد و براى منزلش چیزى در آن روز ذخیره کند، آنچه ذخیره کرده است، برکت نخواهد داشت، و در روز قیامت همراه یزید، عبیدالله بن زیاد و عمر بن سعد- لعنهم‏ الله- در پست‏ترین درجه جهنم محشور خواهد شد.

    * اى ابن شبیب! اگر می‌خواهى گریه کنى، بر حسین(ع) گریه کن

    ریّان بن شبیب گوید: در اولین روز محرم به خدمت امام رضا(ع) رسیدم، حضرت فرمودند: آیا روزه هستى؟ عرض کردم: خیر، فرمود: امروز، روزى است که زکریا(ع) پروردگارش را خواند و گفت: «رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعاءِ» و خداوند دعاى او را مستجاب کرد و به ملائکه دستور داد که به زکریا- که در محراب در حال نماز بود- بگویند که خدا به تو یحیى را مژده مى‏دهد، پس هر کس این روز را روزه بدارد و سپس دعا کند، خداوند همان طور که دعاى زکریّا را مستجاب کرد، دعاى او را نیز مستجاب مى‏کند.

    سپس فرمود: اى ابن شبیب! محرم ماهى است که اهل جاهلیت به احترام آن، ظلم و جنگ را حرام کرده بودند ولى این امّت، احترام آن و احترام پیغمبر خود را حفظ نکردند، در این ماه اولاد او را کشتند و زنانش را اسیر کردند و وسایلش را غارت کردند، خداوند هرگز این کارشان را نبخشد!

    *4 هزار فرشته‌ای که تا روز ظهور حجت(عج) بر مزار امام حسین(ع) حضور دارند

    اى ابن شبیب! اگر می‌خواهى گریه کنى، بر حسین بن على بن ابی‌طالب(ع) گریه کن، زیرا او را هم‌چون گوسفند ذبح کردند و از بستگانش، 18 نفر به همراهش شهید شدند که در روى زمین نظیر نداشتند، آسمان‌هاى هفتگانه و زمین‏ها به خاطر شهادتش گریستند و 4 هزار فرشته براى یارى او به زمین آمدند، ولى تقدیر الهى نبود و آن‌ها تا قیام قائم علیه السّلام در نزد قبرش با حال نزار و ژولیده باقى هستند و از یاوران قائم(عج) هستند و شعارشان «یا لثارات الحسین» است.

    *چه هنگام از آسمان خاک قرمز بارید

    اى ابن شبیب! پدرم از پدرش از جدّش(ع) به من خبر داد که وقتى جدّم حسین(ع) شهید شد، از آسمان خون و خاک قرمز بارید.

    اى ابن شبیب! اگر به گونه‏اى بر حسین گریه کنى که اشکهایت بر گونه‏هایت جارى شود، خداوند هر گناهى که مرتکب شده باشى- چه کوچک، چه بزرگ، چه کم و چه زیاد- خواهد بخشید.

    *راهکار امام رضا(ع) برای لقاءالله

    اى ابن شبیب! اگر دوست دارى پاک و بدون گناه به ملاقات خدا بروى، به زیارت‏حسین برو.

    اى ابن شبیب! اگر دوست دارى با پیامبر اکرم(ص) در غرفه‏هاى بهشت همراه باشى، قاتلان حسین را لعنت کن.

    *توصیه امام رضا(ع) برای به دست آوردن ثواب شهدای کربلا

    اى ابن شبیب! اگر دوست دارى ثوابى مانند ثواب کسانى که همراه حسین بن على(ع) شهید شدند داشته باشى، هر گاه به یاد او افتادى بگو: «یا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً» (اى کاش با آنان مى‏بودم و به فوز عظیم می‌رسیدم).

    اى ابن شبیب! اگر دوست دارى با ما در درجات عالى بهشت همراه باشى، در اندوه ما اندوهگین و در خوشحالى ما خوشحال باش و بر تو باد به ولایت ما، زیرا اگر کسى سنگى را دوست داشته باشد، خداوند در روز قیامت او را با آن سنگ محشور خواهد کرد.

    پی‌نوشت:

    -ترجمه عیون أخبار الرضا(ع)، جلد 1، صفحات 604-606

    نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢۸
    تگ ها:
    comment نظرات () لینک

    + حدیثی که باید با آب‌طلا نوشت

    حدیثی که باید با آب‌طلا نوشت
     
    امام صادق(ع) فرمود: آه‌های سوزان و اندوهناک برای مظلومیت ما «تسبیح»، اندوه برای امر ما «عبادت» و پوشاندن اسرار ما از بیگانگان «جهاد در راه خدا» است، همچنین فرمود: واجب است که این حدیث با آب طلا نوشته شود.
     
     
    به گزارش فارس، همزمان با فرارسیدن محرم الحرام و ایام شهادت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام، همه جا غرق در ماتم و عزای حسینی شده است از این رو هر فردی سعی می‌کند تا حداقل لحظاتی را به عزاداری برای مولایش حسین بن علی(ع) بپردازد.

    کتاب «طوبای کربلا» شامل سخنان عارف و سالک طریق الهی، میرزا اسماعیل دولابی درخصوص عنایات امام حسین(ع) به اولیای خداست. یکی از مباحث این کتاب به بیان ثواب روضه و گریه بر امام حسین(ع) پرداخته است که ما آن را برای عاشقان این امام همام بیان می‌کنیم.

    روایات مختلفی درباره ثواب روضه و گریه بر امام حسین(ع) وجود دارد که به اختصار در ادامه می‌آید:
    الف ـ شیخ جلیل، ابن قولویه قمی از ابن خارجه روایت کرده است: روزی خدمت امام صادق(ع) بودیم، از حضرت امام حسین(ع) یاد کردیم، امام صادق(ع) بسیار گریست، آن گاه فرمود: امام حسین(ع) فرمودند: من کشته گریه و زاری هستم، هیچ مؤمنی مرا یاد نمی‌کند مگر آنکه گریان می‌شود.

    * گریاندن و اشک ریختن در سوگ امام حسین(ع) موجب بهشتی شدن افراد می‌شود
    ب ـ شیخ طوسی و شیخ مفید از ابان بن‌تغلب روایت کرده‌اند که امام صادق(ع) فرمود: آه‌های سوزان و اندوهناک برای مظلومیت ما «تسبیح»، اندوه برای امر ما «عبادت» و پوشاندن اسرار ما از بیگانگان «جهاد در راه خدا» است، همچنین فرمود: واجب است که این حدیث با آب طلا نوشته شود.

    ج ـ به سند معتبر از ابوعماره منشد (شعر خوان) روایت شده است:
    روزی حضور امام صادق(ع) شرفیاب شدم، حضرت فرمود: شعری در مرثیه امام حسین(ع) به آن روشی که بین خودتان مرسوم است بخوان.

    همین که شروع کردم به خواندن، حضرت گریان شد. من مرثیه می‌خواندم و آن بزرگوار می‌گریست تا آنکه صدای گریه از منزل آن حضرت بلند شد و صدای گریه زن‌ها نیز از پشت پرده برخاست. وقتی روضه تمام شد، حضرت فرمود: هر کس در مرثیه امام حسین(ع) شعری بخواند و پنجاه نفر را بگریاند، بهشت بر او واجب می‌شود، هر کس ده نفر را بگریاند بهشت بر او واجب می‌شود، هر کس یک نفر را بگریاند بهشت بر او واجب می‌شود و هر کس مرثیه بخواند و خود بگرید، بهشت بر او واجب می‌شود و هر کس خود را به صورت گریه کننده درآورد بهشت بر او نیز واجب خواهد شد.
    د ـ جناب میرحامد حسین نقل کرد که محمد بن سهل، یارکمیت گفت: من و کمیت در ایام تشریق بر امام صادق(ع) وارد شدیم، کمیت به امام عرض کرد: فدایت شوم! اجازه می‌دهید چند بیت شعر در محضرتان بخوانم؟ حضرت فرمود: این ایام، عزیز و محترم است (کنایه از آنکه خواندن شعر در این ایام شایسته نیست) کمیت عرض کرد: این اشعار در حق شما است. حضرت فرمود: بخوان و فرستاد اهل بیتش را حاضر ساختند که آنها هم بشنود، آنگاه کمیت اشعار خود را خواندن و حاضران بسیار گریستند، امام صادق(ع) دست‌های مبارکش را بلند کرد و گفت:

    «اللهم اغفر کمیت ما قدم و ما أخّر و ما أسّر و ما اعلن و اعطه حتی یرضی؛ بارالها! گناهان گذشته و آینده کمیت را و گناهانی که آشکار و نهان انجام داده بیامرز و به او ببخش و به او عطا کن تا راضی شود.

    * حتی مردم عصر جاهلیت هم قتال در ماه محرم را حرام می‌دانستند
    ه ـ شیخ صدوق از ابراهیم بن ابی محمود، روایت کرد که حضرت رضا(ع) فرمودند:
    محرم، ماهی است که اهل جاهلیت، قتال در آن ماه را حرام می‌دانستند؛ اما این امت جفاکار، خون ما را در آن ماه، حلال دانستند و هتک حرمت کردند و زنان و فرزندان ما را در آن ماه، اسیر کردند و آتش در خیمه‌های ما افروختند و اموال ما را غارت کردند و حرمت حضرت رسالت را در حق ما رعایت نکردند. مصیبت روز شهادت امام حسین(ع) دیده‌های ما را مجروح کرده و اشک ما را جاری ساخته است و زمین کربلا تا روز قیامت وارث اندوه و بلای ما است، پس بر مثل حسین(ع) باید بگریند گریه کنندگان. همان گریه بر آن حضرت، گناهان بزرگ را فرو می‌ریزد.

    سپس حضرت فرمودند: همین که محرم می‌شد، کسی پدرم را خندان نمی‌دید و تا دهم محرم، اندوه و حزن پیوسته بر آن حضرت غالب می‌شد. وقتی روز عاشورا می‌رسید، آن روز، روز مصیبت و گریه او بود و می‌فرمود: امروز، روزی است که حسین(ع) کشته شد.

    و ـ ابوقولویه قمی، به سند معتبر از ابوهارون مکفوف روایت کرده است: خدمت امام صادق(ع) مشرف شدم، حضرت فرمود:

    برای من مرثیه بخوان.
    من شروع کردم به خواندن مرثیه. حضرت فرمود: نه این طور؛ بلکه چنان بخوان که نزد خودتان متعارف است و کنار قبر امام حسین(ع) می‌خوانید. من نیز خواندم. حضرت گریست من ساکت شدم، حضرت فرمود: بخوان. من خواندم تا آن اشعار را تمام کردم. حضرت فرمود: باز هم برای من مرثیه بخوان. من این اشعار را خواندم:

    یا مریم قومی و اند بی مولاک
    و علی‌الحسین فاسعدی ببکاک

    پس حضرت گریست و زن‌ها هم گریستند. وقتی آرام گرفتند، حضرت فرمود: ای ابوهارون! هر کس برای حسین(ع) مرثیه بخواند و ده نفر را بگریاند، بهشت بر او واجب می‌شود. پس یک یک از ده کم کرد تا آنکه فرمود: هر کس مرثیه بخواند و یک نفر را بگریاند، بهشت برای او واجب می‌شود، سپس فرمود: هر کس امام حسین(ع) را یاد کند و خود گریه کند، بهشت بر او واجب می‌شود.

    * آن گونه بر حسین(ع) می‌گریم که آثار مصیبت در من آشکار ‌شود
    ز ـ به سند معتبر از مسمع روایت شده است: امام صادق(ع) به من فرمود: ای مسمع! آیا توجه به زیارت قبر امام حسین(ع) می‌روی؟ من عذر آوردم که با توجه به دشمنان زیاد، برای انجام چنین کاری، ایمنی ندارم.

    فرمود: آیا مصائب آن بزرگوار را به یاد می‌آوری؟ عرض کردم: آری! آن گونه می‌گریم که آثار مصیبت در من آشکار می‌شود.

    حضرت فرمود: به درستی که تو از آنانی که زاری می‌‌کنند برای ما، شاد می‌شوند برای شادی ما، اندوهناک می‌شوند برای اندوه ما، خائف می‌شوند برای خوف ما و ایمن می‌شوند برای ایمنی ما؛ به زودی خواهی دید که پدرانم هنگام مرگ نزد تو حاضر شوند و به ملک‌الموت درباره تو سفارش کنند و به تو از فرزند خویش مهربان‌تر باشند. آنگاه حضرت گریست و من نیز گریستم.
    نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢۸
    تگ ها:
    comment نظرات () لینک

    + ضریح جدید امام حسین(ع) در کربلا+ عکس

    ضریح جدید امام حسین(ع) در کربلا+ عکس
     
    ضریح جدید امام حسین(ع) همزمان با آغاز ماه محرم به کربلا رسید.
     

    به گزارش فارس، همزمان با آغاز ماه محرم ضریح جدید امام حسین(ع) به کربلا رسید و مورد استقبال مردم شعیه کربلا قرار گرفت.هفتاد درصد از قطعات ضریح جدید به کشور عراق و سپس با 5 دستگاه تریلیر به کربلا منتقل شد.

     

     

     

     

      

    /p>

    نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٧
    تگ ها:
    comment نظرات () لینک

    + ضریح جدید امام حسین(ع) در کربلا+ عکس

    ضریح جدید امام حسین(ع) در کربلا+ عکس
     
    ضریح جدید امام حسین(ع) همزمان با آغاز ماه محرم به کربلا رسید.
     

    به گزارش فارس، همزمان با آغاز ماه محرم ضریح جدید امام حسین(ع) به کربلا رسید و مورد استقبال مردم شعیه کربلا قرار گرفت.هفتاد درصد از قطعات ضریح جدید به کشور عراق و سپس با 5 دستگاه تریلیر به کربلا منتقل شد.

     

     

     

     

      

     

    نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٧
    تگ ها:
    comment نظرات () لینک

    + زیارت امام حسین (ع) چه برکاتی دارد؟

    زیارت امام حسین (ع) چه برکاتی دارد؟
     
    مردان خدا و شخصیت‌های الهی، همانگونه که در زمان حیات خویش استوانه دین و محور انسانیت و پشتوانه حق و عدالت هستند، در زمان پس از مرگ نیز آرامگاه و زیارتگاهشان پشتوانه حق و عدالت و فضیلت است.
     
     
    به گزارش ایسنا شیعه، امام را مقرب درگاه خدا می‌‏داند و با توسل به او قربی به خدا پیدا می‌کند، همانطور که خودش در قرآن مجید فرمود: «به سوی او وسیله بگیرید» امام را وسیله الهی می‏‌داند. زیرا توسل و شفاعت، بعدی از ابعاد زیارت است که زائر از این طریق خود را به درگاه الهی نزدیک می‏‌کند.پیشوایان ما وعده فرموده‌‏اند که از زائران خود دستگیری کنند. امام باقر(ع) درباره برکات و آثار زیارت امام حسین (ع) می‌فرمایند: "شیعیان ما را به زیارت قبر حسین بن علی علیه‏‌السلام فرمان دهید؛ زیرا زیارت آن، روزی را زیاد می‏‌کند، عمر را دراز می‏‌گرداند و بدی‌ها را دور می‏‌سازد۱".

    همچنین به امام صادق (ع) عرض کردند: "کمترین اثر برای زائر قبر امام حسین (ع) چیست؟ فرمود: «کمترین تأثیرش این است که خداوند متعال، او، خانواده و مالش را حفظ می‌کند تا به سوی اهل خویش برگردد، و چون روز قیامت فرا رسد، خداوند حافظ او خواهد بود۲".آن حضرت درباره تأثیر زیارت امام حسین(ع) در روز قیامت فرمود: «هیچ کس در روز قیامت نیست مگر آنکه آرزو می‏‌کند که ای کاش از زائرین امام حسین (ع) می‏‌بود زیرا مشاهده می‏‌نماید که با زائران حسین (ع) به واسطه مقامی که در نزد پروردگار دارند، چگونه عمل می‏‌شود».

    امام صادق (ع) فرمود: «به درستی که خدای تبارک و تعالی، قبل از اهل عرفات، برای زائران قبر حسین (ع) تجلی می‌نماید، حوایج آنان را برآورده می‏‌کند، گناهانشان را آمرزیده و درخواست‌هایشان را به اجابت مقرون می‏‌سازد، و سپس متوجه اهل عرفات شده و در مورد آنان نیز اینگونه عمل می‏‌کند».ایشان در جایی دیگر می‌فرمایند: "اگر مردم می‏‌دانستند که چقدر خیر و برکت در زیارت امام حسین (ع) وجود دارد، برای زیارت کردنش با یکدیگر مقاتله می‏‌کردند، و هر آینه اموالشان را برای رفتن به زیارتش می‏‌فروختند".رسول گرامی اسلام (ص) نیز فرمود: «من تعهد می‏‌کنم که در روز قیامت هنگامه رستاخیز، ضمن ملاقات با زائر حسین (ع)، دستش را بگیرم و از مراحل هول‏ انگیز و سختی‌های قیامت نجاتش بخشیده و او را به بهشت وارد کنم».

    البته احادیث و روایات بسیار زیادی از معصومین(ع) در زمینه آثار و برکات زیارت حضرت سیدالشهداء از راه دور و نزدیک ذکر شده است.

    منبع:
    ۱- بحارالأنوار: ۱۰۱ / ۴ / ۱۲ منتخب میزان‌الحکمة: ۴۰۸
    ۲- رجالی تهرانی، علیرضا. "آثار و برکات زیارت سیدالشهداء(ع)
    نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٧
    تگ ها:
    comment نظرات () لینک

    + نواع عزاداری امام حسین(ع) از دید ائمه

    نواع عزاداری امام حسین(ع) از دید ائمه

     
    یکی از پژوهشگران تاریخ عزاداری با اشاره به اینکه روایات رسیده از امام باقر(ع) تا امام رضا(ع) گویای این حقیقت هستند که آن بزرگواران درصدد تاسیس آیین عزاداری امام حسین(ع) بوده اند،گفت: ائمه (ع) از مردم می خواستند مصیبت امام حسین (ع) را همیشه تازه بدانند و همانند مصیبت عزیز تازه درگذشته خود برای ایشان سوگواری کنند. محمدحسین صالح آبادی عضو گروه سیره و تاریخ پژوهشکده دارالحدیث از جمله پژوهشگران حوزه عاشورا به شمار می آید که علاوه بر همکاری در تدوین دانشنامه امام حسین(ع) بیشترین حوزه تحقیقی وی در مورد تاریخ عزاداری حضرت سیدالشهدا اباعبدالله الحسین(ع) است که خبرنگار مهر گفتگویی را با وی در این مورد داشته است که در ذیل می آید:
     
    تاریخ انتشار : شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۴۶

    محمدحسین صالح آبادی عضو گروه سیره و تاریخ پژوهشکده دارالحدیث از جمله پژوهشگران حوزه عاشورا به شمار می آید که علاوه بر همکاری در تدوین دانشنامه امام حسین(ع) بیشترین حوزه تحقیقی وی در مورد تاریخ عزاداری حضرت سیدالشهدا اباعبدالله الحسین(ع) است که خبرنگار مهر گفتگویی را با وی در این مورد داشته است که در ذیل می آید:

    *مهر: جناب آقای صالح آبادی بفرمایید عاشورا چه تأثیری بر فرهنگ شیعیان و نیز مسلمانان داشته است؟

    - محمدحسین صالح آبادی: مهمترین تاثیر عاشورا حفاظت از اندیشه امامت و غدیر با حمله به مشروعیت نظام خلافت است که در آن حاکم به هرشکلی حتی سلطنت می توانست به حکومت برسد . این مطلب نیازمند توضیح است که عرض می کنم.

    توده مردم و حتی شخصیتهای مطرح در جامعه اسلامی، خلافت و مشروعیت دینی را امری یگانه و به هم پیوسته می دانستند و همه کارهای حکومت را عین دین می دانستند از این رو سرنوشت دین نیز در اختیار حکومتی قرار گرفته بود که با موروثی شدن پس از معاویه و به قدرت رسیدن یزید رو به انحطاط کامل می رفت از این رو بود که امام حسین (ع) فرمودند: حال که امّت به فرمانروایى چون یزید گرفتار آمده، باید فاتحه اسلام را خواند ( وعَلَى الإِسلامِ، السَّلامُ إذ قَد بُلِیَتِ الامَّةُ بِراعٍ مِثلِ یَزیدَ. الفتوح ج 5 ص 17).

    قیام امام (ع) به هدف اصلاح امت جدش صورت گرفت (إنَّما خَرَجتُ لِطَلَبِ النَّجاحِ وَالصَّلاحِ فی امَّةِ جَدّی‏. الفتوح: ج 5 ص 21) و دارای کارکرد دوگانه بود اگر پیروز می شد امت را به همان مسیری که جدش پیامبر اعظم (ص) راهبری کرد، هدایت می کرد و اگر منجر به شهادت می شد -که چنین هم شد- مشروعیت را از چنین حکومتی می گرفت و مانع حاکمیت کامل باطل بر تمام گستره حق می شد.

    عاشورا فریاد علیه انحراف در حاکمیت جامعه اسلامی و لزوم برگشت به غدیر بود و انرژی متراکم و قابل دسترسی، برای تمام نسلها فراهم کرد و این گونه بود که اکثر قیامها با بهره گیری از نهضت عاشورا علیه امویان و عباسیان شکل گرفتند. پیام تمام این قیامها همان پیام قیام عاشورا بود؛ یعنی عدم مشروعیت این حکومتها و منحرف شدن حاکمیت از مسیر اصیلی که پیامبر اکرم (ص) تعیین کرده بودند. بنابراین عاشورا بیش از هر امر دیگری به اندیشه امامت و راهکار غدیر که رکن اصلی تفکر شیعی است کمک کرد و زمینه رشد تشیع را فراهم کرد و زنگ خطر را برای تمام مسلمانان به صدا در آورد. قیام مردم مدینه علیه یزید نمونه ای از این تاثیرات است. تقویت روحیه نهی از منکر با هزینه های بالا و تقویت روحیه ظلم ستیزی از دیگر تاثیرات عاشوراست.

    *برخی از کارشناسان در مورد نداشتن آب در کربلا اظهار شک و تردید کرده اند و یا  برخی معتقدند با کندن چند متر می شد به آب رسید، نظر شما در این باره چیست؟

    -: منابع گوناگون تاریخی از بستن آب بر روی سپاه امام خبر داده اند و خبر وجود عطش در روز عاشورا به صورت مکرر و متواتر در منابع تاریخی آمده است. ضمن آنکه باید توجه داشته باشیم اگر می شد با کندن زمین و حفر چاه به آب رسید دشمن اقدام بدین کار نمی کرد زیرا در این حالت بستن مسیر شریعه کاری بیهوده و خلاف شگردهای نظامی بوده است. افزون بر این مطلب، رملی بودن و ریزش خاک به هنگام کندن چاه، مانع از این کار می شد.

    البته آب از روز هفتم بسته شد و تا روز دهم گروهی از سپاه امام (ع) با حمله به نگهبانان شریعه آنان را از آب دور کردند و مشکهای خود را پر کردند اما با افزوده شدن به شمار نگهبانان، امکان برداشت آب از بین رفت و ذخیره آب در روز عاشورا تمام شده بود و هر چقدر به ساعات روز اضافه می شد هوا گرمتر و افراد تشنه تر می شدند از این رو آخرین شهدا یعنی امام و نزدیکانشان بیش از اصحابی که در آغاز صبح نبرد شهید شدند تشنگی کشیدند.

    به نظر می رسد این سخن  برخی از کارشناسان، متاثر از گزارش مقتل خوارزمی (ج 1 ص 244) بیان شده که نوشته است : تشنگى، به {امام }حسین علیه السلام و یاران همراهش، فشار آورد. حسین علیه السلام، تیشه‏اى را بر گرفت و به پشت خیمه زنان آمد و 19گام به سوى قبله برداشت و آن جا را حفر کرد. چشمه آب شیرینى از آن جا بیرون زد. حسین علیه السلام و همراهانش، همگى از آن نوشیدند و مَشک‏هایشان را پُر کردند. سپس، چشمه [در دلِ خاک‏] فرو رفت و هیچ اثرى از آن، دیده نشد. [خبر] این اتّفاق به عبید اللّه رسید. به عمر بن سعد نوشت: «به من خبر رسیده که حسین، چاه حفر مى‏کند و به آب مى‏رسد و او و یارانش، آب مى‏نوشند. بنگرکه چون نامه‏ام به تو رسید، تا آن جا که مى‏توانى، از حفر چاه به وسیله آنان، جلوگیرى کن و بر آنان، سخت بگیر و مگذار که قطره‏اى آب بنوشند.

    همان گونه که از این گزارش پیداست عنایت خبر بر اعجاز در این حادثه است. اشکال این گزارش، این است که اگر این اتفاق به اعجاز بوده قاعدتا کسی نمی توانسته از آن ممانعت کند. حتی اگر این گزارش را نیز بپذیریم باز تاکید دارد که پس از این اقدام امام، دشمن هوشیار شده و از کندن چاه نیز ممانعت کرده است. در هر صورت باز هم نبود آب و تشنگی در روز عاشورا تایید می شود.

    *: جناب آقای صالح آبادی امروزه موضوع مهم در خصوص نهضت عاشورا، کیفیت عزاداری است چه کنیم تا عزاداری های ما با خرافات نیامیزد؟ همچنین در مورد حمل تصاویر منسوب به ائمه و حضرت عباس در عزاداریها صحبت کنید که چه مسائلی را به دنبال دارد؟

    -: رعایت چارچوبهای شرعی و عقلی و حرکت در مسیر ارائه شده از سوی ائمه در این باره که در روایات بدانها اشاره شده باعث می شود عزاداری های ما سالم و صحیح باشند و از آفت خرافات نیز در امان بمانیم. همان طور که شما هم در سوالتان اشاره کردید این تصاویر منسوب به آن بزرگوارانند و جواز یا عدم جواز حمل آنها به فتوای فقها بستگی دارد. ولی اگر تصاویر نمادگونه باشند مثلا تصویر نقاشی شده رزمندگان دو طرف جنگ در روز عاشورا یا تصویر نمادگونه از امام حسین (ع)یا حضرت عباس یا ائمه دیگر باشد و چهره در آن مشخص نباشد و صرفا قصد این باشد که بیننده با دیدن آنها یاد آن بزرگواران بیفتد و تصویر شان و منزلت آنان را پایین نیاورد بعید است مشکلی داشته باشد مانند تصاویری که برای حادثه غدیر می کشند و چهره پیامبر (ص)و حضرت علی (ع) مشخص نیست و صرفا درخشش نور دیده می شود. 
     
    *عزاداری امام حسین(ع) از چه زمانی آغاز شد، کیفیت آن چگونه بوده است؟

    عزاداری امام حسین (ع) تا کنون مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته است.
    1. مرحله نخست سوگواری به شکل متعارف سوگواری ها بوده یعنی همانگونه که با از دست رفتن هر عزیزی، خاندانش به سوگ می نشینند و در داغ عزیزشان می گریند خانواده و وابستگان امام حسین (ع) نیز چنین کردند با این تفاوت که به خاطر جایگاه اجتماعی امام (ع) و نسبتش با پیامبر (ص) سوگواری ایشان به میان دیگر مردمان و صحابه و تابعین نیز کشیده شد. این سوگواری که می توان از آن به سوگواری شخصی و متعارف یاد کرد از عصر روز عاشورا توسط خانواده امام (ع) شروع و در مسیر اسرای اهل بیت (ع) در کوفه و شام و سپس در مدینه ادامه یافت.

    این سوگواری در سال نخست در طول سال در جریان بود و از این رو بدین سال «عام الحزن» گفته اند و در چند سال اول نیز در سالروز حادثه مراسم سوگواری برپا می شد. برخی رفتارهای این نوع سوگواری مانند خودداری از سرمه و خضاب تا هنگام مرگ قاتلان شهدای کربلا در قیام مختار ادامه یافت. این نوع سوگواری از لحاظ کیفیت مانند دیگر سوگواری های متعارف آن روزگار جامعه عرب بود و رکن اصلی آن مرثیه خوانی در مجلس اقامه ماتم بود.

    2. مرحله دوم سوگواری در حقیقت مرحله آغاز سوگواری آیینی برای امام حسین (ع) است. در این مرحله بود که اهل بیت از امام سجاد (ع) تا امام رضا (ع) مراحل تاسیس تا تکمیل و توسعه سوگواری آیینی را به عهده گرفتند. این مرحله پس از کشته شدن قاتلان شهدای کربلا و تمام شدن سوگواری شخصی و متعارف خاندان امام (ع) شروع می شود. در توضیح این مطلب باید عرض کنم که بنابر سنت عرب، مراسم سوگواری کشته شدگان تا انتقام از قاتل به تاخیر می افتاد تا حس انتقام زنده بماند و به مرگ قاتل بینجامد و پس از انتقام از قاتل بود که برای عزیزشان سوگواری می کردند و ماجرا خاتمه می یافت.

    در ماجرای شهادت امام حسین(ع) شاهدیم که پس از قیام مختار و کشته شدن قاتلان شهدای کربلا، این روند از سوی خاندان و وابستگان به همان شکل سنت عربی تمام می شود اما ائمه سوگواری آیینی را به عنوان یک آیین دینی همیشگی پی ریزی کردند(ثواب الاعمال ص 108 ح 1و کامل الزیارات ص 201 ح 285 ). امام سجاد (ع) در تاسیس این آیین دینی، زمینه سازی را به عهده داشتند. سیره عملی ایشان در یادکرد پیوسته حادثه عاشورا و گریه بر شهدای کربلا و توصیه دیگر مومنان به گریه بر امام حسین (ع) و بیان این که سوگواری برای ایشان امری دینی است و دارای ثواب اخروی و بهرمندی از نعمت های بهشتی است همه و همه در این راستا بودند.

    روایات و گزارش های رسیده از امام باقر(ع) تا امام رضا(ع) گویای این حقیقتند که آن بزرگواران در صدد تاسیس این آیین بوده اند. از سیره عملی و از لابلای توصیه های گوناگون این امامان بزرگوار شیوه مورد تایید ائمه (ع) در سوگواری آیینی امام حسین (ع) نیز قابل برداشت است.

    در مورد کیفیت سوگواری در مراحل آغازین باید گفت که از مجموع این روایات چنین برمی آید که از شیعیان خواسته شده همانند سوگواری های متعارف برای درگذشت عزیزانشان برای امام حسین (ع)سوگواری کنند. رکن اصلی مجالس سوگواری در جامعه آن روزگار عرب، خواندن اشعار مرثیه در سوگ متوفی بود. مرثیه در اصل به معنى «به رحم در آمدن دل و دلسوزى و شفقت براى دیگرى است» و از آن جا که معمولا در آیین سوگوارى عرب، افراد با سرودن اشعارى که در بر دارنده ستایش متوفى بوده، شفقت و دلسوزى و رقت قلب خود را نسبت به فرد متوفی نشان مى‏دادند، به این گونه اشعار مرثیه گفتند.

    تأثیر آشکار مرثیه در تحریک احساسات و برانگیختن دیگران به بروز واکنشهاى سوگوارانه و گریه را نمى‏توان نادیده گرفت و از این رو یکى از شیوه‏هاى نقش آفرین در جان بخشى به مجلس سوگوارى و شدت بخشیدن به آن، است و به نوعى در خدمت دیگر شیوه‏ها به خصوص گریه است .

    ائمه علیهم السلام با توجه به این کارکرد مرثیه با ارج نهادن به مرثیه سرایى‏ها و مرثیه خوانى هاى عصر خویش و تاکید و توصیه بیشتر، آن را درون سازمان نوبنیاد سوگوارى سید الشهداء جا دادند و در هنگامه تاسیس و چینش ساختار عزادارى، براى آن جایگاه بلند و ارزشمندى، تعریف کردند. این تدبیر در کنار ماهیت تأثرانگیز و جانگداز حادثه عاشورا، این نتیجه را در پى داشت که شاهد مرثیه‏هاى سرایى‏هاى فراوان در قرن‏ها و نسل‏هاى بعد باشیم.
     
    *: زیارت قبر مطهر امام حسین(ع) از چه زمانی آغاز شد و در طول تاریخ چه تغییراتی یافته است؟
    -: نخستین زیارت امام حسین (ع) بنابر قول مشهور زیارت جابر و اهل بیت در اربعین است اما گویا پیش از این جریان، عبید الله بن حر بر سر مزار شهدا حاضر شده است. او از کسانی است که به تقاضای کمک امام حسین (ع) جواب منفی داد اما پس از فاجعه عاشورا پشیمان شد و بر سر مزار شهدا حاضر شد و مرثیه ای سرود و بر آن شهیدان گریست. طبق برخی نقلها، امام سجاد (ع) نیز از مدینه به طور مخفی به کربلا سفر می کرد حضور توابین و مختار بر سر مزار وگریه و زاری برای آن امام از دیگر گزارش های رسیده درباره زیارتها در سده اول هجری است.

    تعبیر امام صادق (ع) بر این که شنیده ام گروهی بر سر مزار امام حاضر می شوند و به خواندن قرآن و مرثیه خوانی و گریه و زاری می پردازند به نوعی بیانگر کیفیت زیارت های آن دوران است. عزیمت زائران در مناسبت های خاص چون روز عاشورا، عرفه و نیمه شعبان بیش از سایر مواقع بوده است. ائمه (ع) برای آنکه زیارت به شکل درست و مناسب انجام گیرد توصیه های گوناگونی دارند که در آنها به آداب و نحوه زیارت و تنوع آن توجه نشان داده اند. این توصیه ها و متون زیارت نامه هایی که از سوی ائمه (ع) تبیین شده و می توان آنها را مرامنامه  شیعه در زیارت دانست، در تعیین نوع رفتار زائران نقش اساسی ایفا کرد. از آنجا که شیعیان در زیارت ائمه و به خصوص زیارت امام حسین دارای مرامنامه مشخص بودند رفتار آنها در زیارت تغییرات چندانی نداشته است البته باید توجه داشت که تغییر و تحول در نحوه زندگی و فرهنگ نسلها و تغییرات در بنای مرقد و حرم شریف آن امام شهید، تغییراتی را در نحوه رفتار زائران باعث می شده است.
     
    *: طبق روایات و احادیث به چه نوع عزاداری هایی سفارش شده است؟ هم از جنبه کیفیت و هم هنری، کمی، سبک و زمان آن؟
    -: از سیره عملی ائمه و مجموعه سفارش های آن بزرگواران امور گوناگونی قابل برداشت است که جهت اختصار به برخی از آنها اشاره می کنیم:

    - ائمه (ع) از مردم می خواستند مصیبت امام حسین (ع) را همیشه تازه بدانند و همانند مصیبت عزیز تازه درگذشته خود، برای ایشان سوگواری کنند با همان شیوه متداول در سوگواری های جامعه عرب. از این رو می توان گفت هر جامعه و ملتی می تواند با آداب و رسوم ویژه سوگواری های جامعه خودش برای امام حسین (ع) نیز سوگواری کند البته باید توجه داشت که سوگواری عاشورا یک آیین دینی است و نمی تواند در قالب و شکلی اجرا شود که با آموزه های دین مغایرت داشته باشد. بنابر این هر آنچه که بر اساس دیگر آموزه های دینی امری حرام دانسته شده نباید در عزاداری امام دیده شود .
    - داشتن برنامه جهت یاد کرد مصیبت امام حسین‏علیه السلام حتى به صورت فردى .
    - یاد مصیبت ایشان به هنگام نوشیدن آب.
    - ارزشمندى داشتن «حالت گریه»  در هنگام ذکر مصیبت  حضرت. (ثواب الأعمال : ص 109 ح 2 ، کامل الزیارات : ص 209 ح 298 )
    - استفاده از هنر شعر در بیان مصیبت. ( رجال الکشّی : ج 2 ص 574 ح 508  )
     - تشکیل مجالس خانگى جهت ذکر مصیبت و حضور بانوان در این گونه مجالس با رعایت مسایل شرعی و رعایت حریم بین زن و مرد.
     - تعزیت گفتن حضار به یکدیگر در مجالس عزاداری امام حسین (ع) به عنوان یکی از آداب مجالس ذکر مصیبت، به همان شکلی که در مجالس سوگواری متعارف است و به صاحب عزا تعزیت و تسلیت می گویند.
     - مرثیه خوانى براى حضرت به صورت حزین و تأثرانگیز.
     - گریستن بر امام حسین‏علیه السلام در مواردى که براى انسان امر گریه آورى و حادثه غمباری پیش مى‏آید. (عیون أخبار الرضا ج 1 ص 299 ح 58).
     - حضور بر سر مزار آن حضرت در زمان‏هاى مختلف و مرثیه سرایى در آنجا و گریه براى حضرت. ( کامل الزیارات: ص 537 ح 829)
      - اهمیت دادن به ماه محرم.
     - با آغاز محرم به استقبال روز عاشورا رفتن با حزن و اندوه.
     - به اوج رسیدن اندوه و سوگوارى در روز عاشورا.
     - اهمیت دادن ویژه به این روز به جهت آن که عظیم‏ترین مصیبت اتفاق افتاده است و روز مصیبت و اندوه دانستن این روز.
     - در صورت امکان حاضر شدن بر سر مزار حضرت در کربلا.
     - آغاز این روز با سلام بر امام و لعن قاتلان و نماز براى ایشان و سپس گریه و اقامه ماتم در منازل و اظهار جزع و گریه وزارى به صورت جمعى در صورتى که امکان حضور بر سر مزار نیست.( مصباح المتهجّد : ص 782)
     - تعطیل کردن این روز.
    - همانند شدن به صاحبان عزا از جهت پوشش در این روز.
     - خوددارى از لذایذ و آشامیدن و خوردن تا به هنگام غروب و سپس تغذیه با غذایى اندک همان گونه که اهل مصیبت چنین می کنند.
     
    *: چه رابطه ای میان شهادت امام حسین(ع) و حکومت الهی حضرت مهدی موعود وجود دارد؟ شنیده ایم که موقع شهادت امام حسین(ع) با توجه به اینکه ولی خدا می خواست به شهادت برسد و عالم و ملائکه و جنیان در تب و تاب یاری رساندن ولی خدا بودند اما خداوند تصویری از آخرالزمان و حضور امام زمان را به ملائکه نشان داد. ائمه(ع) نیز در بیانات خود به گونه ای از ظهور امام مهدی(عج) سخن می گویند و در حسرت دیدن حاکمیت ایشان بر زمین هستند که گویی آن بزرگوار منتقم خون امام حسین(ع) و تنها محقق کننده هدف امام حسین (ع) است که می خواستند حکومت عدل را برقرار کنند؟ آیا این برداشت با توجه به منابع حدیثی درست است؟


    -: قیام امام حسین (ع) علیه انحراف در حاکمیت جامعه اسلامی صورت گرفت و به قصد اصلاح این انحراف و مفسده بزرگ انجام گرفت که در صورت موفقیت جامعه بشری را به همان مسیر شریعت محمدی رهنمون می شد امری که خواست نهاد امامت و جریان غدیر بود. با شهادت امام حسین (ع) هر چند این اصلاح فوری صورت نگرفت اما قیام هدف اصلاحی جایگزینی داشت و آن ضربه زدن به مشروعیت نظام حکومتی خلافت و بازکردن راهی برای بازگشت جامعه بشری به ساختار امامت و رهبری معصوم، (ع) یعنی امام مهدی (عج) در آینده ای دورتر.

    این حرکت اصلاحی، به صورت تدریجی و با همراهی مولفه هایی چون حضور و تلاش امامان معصوم (ع) دیگر زنده نگه داشتن یاد امام حسین(ع) و واقعه عاشورا (که فریادگر این انحراف بزرگ است ) از طریق عزاداری و زیارت قبر آن امام مظلوم، صورت گرفت .

    بدین ترتیب متوجه می شویم که چرا امام مهدی (ع) منتقم واقعی جریان کربلا دانسته شده است این در حالی است که می دانیم مختار شش سال بعد از حادثه کربلا از قاتلان انتقام گرفت ولی باز ائمه (ع) تاکید کرده اند که حضرت ولی عصر (عج) منتقم کربلاست. این به خاطر آن است که امام مهدی (ع) انحراف در حاکمیت را از بین می برد و رهبری جامعه در دست معصوم (ع) قرار می گیرد و حاکمیت از اهل باطل گرفته می شود و این همان کاری بود که امام حسین برایش قیام کرد. بنابر این امام مهدی (ع) در پی زمینه سازی های نهضت عاشورا و تلاش فرهنگی ائمه دیگر، فرصت پیدا می کند تا جامعه را به مسیر غدیر و مدیریت شایستگان بازگرداند.

    نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٧
    تگ ها:
    comment نظرات () لینک