حضرت زینب سلام الله علیها


+ مزار واقعی زینب کبری(س) کجاست

فارس در سالروز رحلت عقیله بنی‌هاشم گزارش می‌دهد
اقوال سه‌گانه درباره مزار حضرت زینب/ مزار واقعی زینب کبری(س) کجاست

خبرگزاری فارس: در رابطه با مزار حضرت زینب(س) سه قول «مدینه»، «قاهره» و «دمشق» وجود دارد اما کدام قول درباره مرقد شریف عقیله بنی‌هاشم صحیح‌تر است؟

خبرگزاری فارس: اقوال سه‌گانه درباره مزار حضرت زینب/ مزار واقعی زینب کبری(س) کجاست

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، درباره مکان شریف حضرت زینب کبری سلام الله علیها روایات مختلف، نظرات متفاوتی را بیان می‌کنند که هر گروه با بیان دلایلی ادعای خود را اثبات می‌کنند، برخی قبر حضرت را در دمشق، گروهی در قاهره و برخی دیگر در مدینه می‌دانند، لذا بر آن شدیم، صحت یا سقم این نظرات را بررسی کنیم.

* قاهره

 

 

در برخی نظرات می‌خوانیم که حضرت زینب(س) به علت افشاگری علیه دستگاه بنی امیه، مجبور شد که مدینه را ترک کند، از این رو مصر را انتخاب کرد و در آن جا ساکن شد و همان جا از دنیا رفت، «سیده زینب» در شهر قاهره هم اکنون زیارتگاه مجلل و با شکوهی است. (ر.ک : زندگانی حضرت فاطمه(س) و دختر آن حضرت، سید هاشم رسولی محلاتی).

یا نسابه عبیدلى در کتاب «اخبار الزینبات‏» روایت نقل کرده است که بر اساس مضمون آن‏ها باید حضرت زینب (س) در مصر دفن شده باشد، اما این روایات از نظر سند و محتوا قابل اعتماد نیست، چرا که محمد حسنین سابقى نویسنده کتاب «مرقد العقیله زینب (س)» اشکالاتى را بر این احادیث وارد کرده و می‌گوید اکثر راویانى که عبیدلى این روایات را از آنان نقل کرده است، مجهول هستند و پس از بررسى فراوان در کتب رجال و تراجم و نسب هیچ اثرى از آنان به دست نیامد، این در حالی است که مفاد این روایات نیز خالى از تناقض و اشکال تاریخى نیست.

برخی می‌گویند: زینبى که در قاهره دفن شده است، زینب بنت ‏یحیى المتوج بن الحسن الانور بن زید بن حسن بن على بن ابىطالب است، ولى از آنجا که ذهن انسان با شنیدن نام مشترک بین چند نفر، متوجه مشهورترین آنها مى‌شود، بسیارى از مردم تصور کرده‏اند که این همان زینب مشهور یعنى زینب دختر على بن ابىطالب (ع) است، در حالى که این تصور کاملاً بى‏اساس است، البته نسبت دادن افراد به جد بزرگ آنان معمول است، چنان‌که امامان ما را پسر پیغمبر مى‏خوانند. بنابراین اگر زینب بنت ‏یحیى را زینب بنت على علیهما السلام بخوانند، هیچ اشکالى نخواهد داشت.

 

*مدینه

در برخی روایات آمده است که حضرت زینب(س) به مدینه آمد و پس از ورود به مدینه پیوسته عزادار و گریان بود تا این که پس از یک سال و نیم در همان مدینه از دنیا رفت و در همان جا دفن شد، اکنون از قبر آن بانوی محترمه، اثری در دست نیست، این قول را علامه سید محسن امین اختیار کرده و از اقوال دیگر معتبرتر می‌داند.

گر چه دفن حضرت زینب (س) در مدینه (بقیع) یک امر ممکن و کاملاً طبیعى است، زیرا قبر برادرش امام حسن(ع) و بسیارى از بزرگان بنى هاشم در این قبرستان قراردارد، اما اینکه قبر حضرت (س) با توجه به شخصیت و عظمت مقامش در بقیع مشخص نباشد جای سوال دارد، در حالى که هیچ یک از کتب مربوط به تاریخ مدینه و مزارهای این شهر، نامى از محل قبر او به میان نیامده است، با این که نام زنانى همچون «ام البنین‏» که در بقیع دفن شده‏اند، در کتاب‏هایى مانند «وفاء الوفاء» منعکس شده است.

 

* دمشق

 

 

برخی دیگر می‌گویند: حضرت زینب(س) پس از ورود به مدینه در مجالس و محافل جنایات یزیدیان را بازگو می‌کرد، فرماندار مدینه ماجرا را به یزید نوشت و او دستور داد، زینب را مخیر سازند تا هر شهری که می‌خواهد-غیر از مکه و مدینه- برود، حضرت زینب به شام رفت و در آن جا اقامت کرد و پس از چندی در همان جا از دنیا رفت.  مرحوم حاج شیخ عباس قمى به نقل از استاد خود مرحوم محدث نورى و دیگران احتمال شام را قوی می‌دانند، حسنین سابقى در کتاب «مرقد عقیله زینب» نوشته است که مرقد حضرت(س) در شام در محل زینبیه نزدیک شهر دمشق قرار دارد.

برخی از طرفداران این نظریه دلیل خود را این گونه بیان می‌کنند: در مدینه قحطى و دست تنگى شدیدى به وجود آمد، عبدالله جعفر تصمیم گرفت ‏با همسر خود، حضرت زینب (س) به شام که مقدارى زمین زراعتى داشت، ‏سفرکند، پس از مسافرت به شام حضرت زینب (س) در دمشق درگذشت.

شاید در این نظریه، طرح این مبحث کمی قابل تامل باشد که در هیچ یک از کتب تاریخى از چنین مزرعه‏اى در دمشق اسمى به میان نیامده و از سوی دیگر چون  عبدالله فرد بخشنده‏اى بوده، هرگز مال و ثروت در دست او دوام نمى‏آورده است، بنابراین چگونه ممکن است داراى چنین مزرعه و قریه‏اى در دمشق بوده باشد؟

هر چند که برخی از نویسندگان سید جعفر شهیدى در کتاب «زندگانى فاطمه زهرا (س)» مرقد آن بزرگ بانوى اسلام را به صورت مردد بین مدینه، شام و مصر مطرح کرده است.

حاصل سخن اینکه، احتمال مصر دارای اشکالات فراوانی است، احتمال مدینه بدون دلیل است و احتمال دمشق به نظر درست‌تر مى‏آید، اگر چه باز نمی‌توان به طور یقین مشخص کرد که قبر حضرت زینب (س) در کجا واقع است، ولی با توجه به اینکه زیارت‌گاهی که منسوب به خاندان اهل بیت هستند مصداق آیه شریفه «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ» هستند، همچنین محل دفن اهل بیت (ع) هر کجا که باشد، یاد و خاطره‏شان زنده است و در سینه‏هاى مردم عاشق جاى دارند.

نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ حضرت زینب(س) پاسدار عزت امام حسین(ع) بود

حضرت زینب(س) پاسدار عزت امام حسین(ع) بود
 
بی شک زینب(س) به همه مصیبت هایی که در روز عاشورا امام حسین(ع) به چشم دید، دچار شد، و افزون بر آن او مصیبت از دست دادن امام حسین (ع)را نیز لمس کرد. اما در ورای این مصیبتها او وظایفی داشت.نخستین آنها پاسداری از عزت امام حسین(ع) و نمایاندن او به عنوان مظهر قدرت است.
 
 
متن زیر ترجمه سخنرانی‌ای از امام موسی صدر پیرامون شخصیت و سیره حضرت زینب کبری(س) است که در لبنان ایراد شده است.
بسم الله الرحمن الرحیم، والحمدلله رب العالمین، و الصلوه و السلام علی سیدنا محمد و علی آله الطیبین الطاهرین.
گذشت ایامی چند از واقعه کربلا، باعث فراموش کردن بزرگی مصیبت و عبرت آموزی از پی آمدهای آن نمی‌شود. واقعیت این است که تأثیر مصیبت پس از وقوع آن، بیشتر از احساس مصیبت، پیش از وقوعش است. افزون بر این معمولاً پی آمدهای ستیز و فداکاری پس از پایان نبرد آشکار می‌شود.
روز عاشورا امام حسین (ع) و مردان همراهش، حتی جوانان و پاره‌ای از خردسالان نیز کشته شدند. بنابر آنچه در کتب تاریخ آمده است، در خیمه‌ها و اهل بیت امام حسین (ع) تنها دو مرد زنده ماندند: شخص اول علی بن الحسین (ع)، امام زین العابدین (ع)، بود. او بیمار بود و گمان بردند که او در حال احتضار است، و عمر او دیری نمی‌پاید. او را‌‌ رها کردند، و نیازی به کشتن او احساس نکردند، زیرا گمان کردند که او خود خواهد مرد.
جوان دیگری که به شکل شگفت انگیزی از مرگ نجات یافت، حسن مثنی، فرزند امام حسن بود. او به شدت جراحت دیده بود، و در میان کشته شده‌ها بر زمین افتاده بود، بی‌هیچ حرکتی یا نشانی از حیات.
پس از آنکه شعله‌های آتش نبرد فرو نشست، و خواستندکشته شده‌ها را به خاک بسپارند، او را زنده یافتند. درمانش کردند و بدین ترتیب او در چادر و میان اسرا ماند. در برخی کتب مقاتل رویدادهایی از او در مجلس ابن زیاد و یزید و همچنین در راه آمده است. اما غیر از این دو، همه کشته شدند، و نقش اصلی برای به سرانجام رساندن رسالت امام حسین (ع) بر دوش حضرت زینب (س) باقی ماند، و او این وظیفه دشوار را به بهترین شکل ممکن به انجام رساند.
بی‌شک او به همه مصیبت‌هایی که در روز عاشورا امام حسین (ع) به چشم دید، دچار شد، و افزون بر آن او مصیبت از دست دادن امام حسین (ع) را نیز لمس کرد. اما در ورای این مصیبت‌ها او وظایفی داشت.
نخستین آن‌ها پاسداری از عزت امام حسین (ع) و نمایاندن او به عنوان مظهر قدرت است، نه اینکه آن را ناتوان، ترسو و ضعیف نشان دهد. چنانکه پیش از این گفته‌ام، امام حسین (ع) با فداکاریهای گوناگون یارانش، و با آماده ساختن زن‌ها، خصوصاً حضرت زینب، برای رویارویی با این مصیبت‌ها، زمینه را برای این مسأله فراهم کرد، تا در چهره آنان نشانی از ناتوانی و خواری نمایان نشود و فریاد و ناله و شیون نکنند. این گونه مسائل ابداً در کربلا نبود. امام حسین (ع) نیز در روز عاشورا بر این امر تأکید داشت. یعنی در روز عاشورا، یاران امام حسین (ع) برای مرگ پیش دستی می‌کردند. شاعر نیز چنین وصفشان می‌کند:
لبسوا القلوب علی الدروع کأنما یتهافتون علی ذهاب الانفس
(قلب‌ها را بر روی زره نهاده بودند، گویی برای مرگ از یکدیگر پیشی می‌گیرند.)
آن‌ها بر مرگ پیشی می‌گرفتند، گویی به بر‌ترین جا‌ها و زیبا‌ترین آرزو‌ها می‌رسند. خاندان حسین (ع) این گونه بر یکدیگر سبقت می‌گرفتند و هر کدام از آن‌ها با اصرار و پافشاری می‌خواست در برابر دشمن، بدون توجه به مرگ و با شجاعت بایستد. این همه، هدفمند بوده است، تا در تاریخ روشن شود که راه راست و اثر ایمان و معنای عزت و بزرگی چیست. امام حسین (ع) شخصاً به این مسأله به خوبی توجه داشت: همچون ناتوان در صحنه ظاهر نمی‌شد. بر فرزندان نمی‌گریست، و برای کشته شدگان مویه نمی‌کرد. در برابر دشمنان و غم‌ها و مصیبت‌ها ناتوانی نشان نمی‌داد. سخن معروف درباره او را شنیده‌اید: «فوالله ما رأیت مکسوراً قط قد قتل ولده و اهل بیته، أربط جأشاً ولا أقوی جناناً من الحسین» (به خدا سوگند هرگز شکست خورده‌ای را ندیدم که فرزندان و خاندانش کشته شده باشند، و مصمم‌تر و استوار‌تر از حسین باشد) در این عبارت آنچه نمایان است اراده، استواری، روشنایی در چهره و صلابت در موضع است. پس از همه این مصیبت‌ها باز هم‌‌ همان موضع را، به روشنی نزد بانوان در همه شرایط این ایام و مصیبت‌ها، می‌بینیم؛ یعنی موضع قدرت و بی‌توجهی و بی‌اهمیتی به مرگ، جراحت و تشنگی و دشمن.
آنچه پس از دفن اجساد سپاه عمر سعد رویداد برای ما بسنده است. لشکریان عمر سعد، اجساد ناپاک سپاه خودشان را دفن کردند، و اجساد امام حسین (ع) و خاندانش و یارانش بر زمین ماندند. هنگامی که بر آن شدند از کربلا به کوفه بروند، خاندان امام حسین (ع)، زنان و مادران و خواهران را از کنار قتلگاه و کشته شدگان گذارندند. یعنی کوشیدند تا آنچه در نبرد برای کشته شدگان اتفاق افتاده بود، آشکار سازند. چرا این کار را کردند؟ برای اینکه آنچه را امام حسین (ع) بدان می‌اندیشید، بی‌ثمر سازند. امام حسین (ع) می‌خواست در زندگی و پس از مرگش نیز با قدرت ظاهر شود، اما آن‌ها می‌خواستند که حسین (ع) را پیش و پس از مرگش ناتوان نشان دهند. می‌خواستند زنان را در برابر اجساد بیاورند، تا آن‌ها بگریند، غمزده شوند، ناله کنند، و عجز و ضعف در آن‌ها ظاهر گردد.
این صحنه دلهره آور را تصور کنید. زنان و فرزندان را در برابر اجساد آورده‌اند، هر یک از زنان برادر، همسر یا فرزندی در میان کشته شدگان دارد، اما گریه نمی‌کند. آن‌ها وظیفه داشتند که از زینب پیروی کنند. حضرت زینب سرور آن‌ها بود، پس در همه امور از او پیروی می‌کردند.
پشت سر حضرت زینب می‌رفتند. حضرت زینب، در جلوی آن‌ها به جسد پاره پاره امام حسین (ع) رسید، جسدی که حتی یک عضو سالم در آن دیده نمی‌شد. اما با این حال جسد پوشده از تیر و شمشیر و نیزه و سنگ بود، آنچنان که چیزی از آن پیدا نبود. نیازی نیست تاریخ این حوادث روشن را به ما بگوید. زینب آمد و نزدیک حسین (ع) ایستاد و سنگ‌ها و نیزه‌ها و شمشیر‌ها را کنار زد و با دو دستش بدن امام حسین (ع) را بلند کرد و گفت: «اللهم تقبل منا هذا القربان» (خداوندا این قربانی را از ما بپذیر)
این قهرمانی را تصور کنید. حسین (ع) برای زینب (س) همه چیز است. بزرگان، قهرمانان و کوه‌ها در برابر این صحنه ناتوانند، اما زینب ابداً چنین نیست: «اللهم تقبل منا هذا القربان.» (خداوندا این قربانی را از ما بپذیر.)
با این سخن، حضرت زینب اعلام داشت که این کار به اراده و خواست خودمان بوده است، نه اینکه بر ما تحمیل شده باشد. هیچ کس نگفت بیایید و کشته شوید. هیچ کس نگفت که برخیزید و هیچکس از ما این کار را نخواست. ما با آزادی کامل آمدیم و آن را برگزیدیم. آنچه بدست آوردیم، نتیجه خواست و اراده خودمان است. ما حسین را برای دین خدا قربانی کردیم و از خدا می‌خواهیم که این قربانی را از ما بپذیرد، و چیزهای دیگر، اصلاً مهم نیست. چنانکه در مجلس ابن زیاد وقتی از او می‌پرسد چگونه یافتی آنچه را خداوند با برادرت کرد؟ گفت: «والله ما رأیت الا جمیلا، هؤلاء رجال کتب الله علیهم القتل فبرزوا إلی مضاجعهم» (به خدا سوگند، جز زیبایی چیزی ندیدم. آنان مردانی بودند که خداوند مرگ را برایشان مقدر کرده بود و به سوی آرامگاه‌شان رفتند).
بی‌شک پس از این موضع حضرت زینب در برابر شهادت سرور کشته شدگان و سید شهدا دیگر زنان تکلیف خود را در برابر شهداشان، دانستند. چرا که هنگامه ناله وشیون و اظهار ناتوانی نبود، بلکه زمان قدرت و صلابت بود و باید به جهانیان اعلام می‌شد ما بدینجا آمدیم و می‌دانستیم چه رخ خواهد داد. با آسودگی آن را اراده کردیم و به سوی آن گام برداشتیم و تلاش کردیم و از خداوند می‌خواهیم که آن را از ما بپذیرد. و اگر کارزار، بیش از این فداکاری می‌خواهد، ما آماده‌ایم. بنابراین نقش حضرت زینب، این است که رسالت امام حسین و حضور عزتمندانه و شرافتمندانه‌اش در نبرد را، تمام سازد.
من به آنچه از ناتوانی‌ها و شیون‌ها و ناله‌های امام حسین یا زنان و یا خاندان امام حسین (ع) نقل و خوانده می‌شود، اعتقادی ندارم. به هیچ عنوان به این مسائل اعتقاد ندارم. امیدورام این مسائل مطرح نشود، چرا که این مسایل منحرف کردن حرکت امام حسین و مأموریت او است. هرگز نشانی از نشانه‌های سستی در حسین پدیدار نشد، نه بر او و نه بر یاران و زنانش. این رسالت بزرگی بود که حسین آن را به انجام رساند. و کاری بود که حضرت زینب نیز در میان زنان انجام داد. و سپس، حضرت زینب، نقش مهم دیگری نیز به عهده گرفت و آن چیرگی بر توطئه بنی امیه بود. آن‌ها می‌خواستند امام حسین را بکشند، بی‌آنکه کسی خبردار شود.
پس از آنکه مسلم بن عقیل به قتل رسید و کوفیان به عهدشان خیانت کردند و بیعت را شکستند، به سپاه ابن زیاد پیوستند. بنابراین کوفه محل دوستداران حسین نبود، بلکه صحنه‌ای برای دشمنانش بود. چرا حسین را آزاد نگذاشتند تا وارد کوفه شود؟ دلیل این کار چه بود؟
برای اینکه حسین بیرون از کوفه کشته شود، حر را با سپاهی فرستادند تا در وسط صحرا جلودار حسین شود. سپس او را از کوفه و همه مراکز مهم مسلمین دور کردند، تا کشته شود و کسی آگاه نشود. این نقشه آنان بود و برای همین بود که همه مردان را کشتند. درباره امام سجاد گفتند: «اقتلوا هذا ولا تبقوا من اهل هذا البیت باقیه» (او را بکشید و کسی را از این بیت زنده نگذارید.)
تلاش آن‌ها بر این بود، می‌گفتند در صحرا توفان‌ها می‌آید، شن‌ها را با خود می‌برد، و اجساد را می‌پوشاند، و هیچ کس خبردار نخواهد شد. سپس امور را برای مردم وارونه جلوه می‌دهند و می‌گویند: «خوارج را کشتیم». رفتار خوارج بد‌ترین اثر را بر مردم گذاشته بود، چرا که مردم خوارج را وسیله‌ای برای هرج و مرج و پاره پاره کردن امت و فتنه انگیزی میان مردم می‌دانستند. از همین رو ممکن نیست کسی خوارج را دوست بدارد. وقتی گفته شود، خوارج، گویی همه چیز پایان یافته. این حرف وسیله‌ای برای تبلیغات و پنهان سازی و دور ساختن نبرد از مراکز اسلامی پس از مصیبت امام حسین (ع) و پایان رسالتش، نقش قهرمانانه حضرت زینب در برابر ماست. ما به این زن احترام می‌گذاریم و او را بزرگ می‌داریم، زنی که کاری را صورت داد، که مردان و قهرمانان بزرگ از انجام آن ناتوانند…. بود.
این‌ها مسائلی اساسی است برای پنهان کردن قتل حسین و پایان دادن و خلاص شدن از همه چیز. اما چه کسی این توطئه را خنثی کرد؟ زینب، سلام الله علی‌ها. زیرا پس از نبرد، آن را برای مردم و در مراکز اسلامی بازگو کرد؛ در کوفه، در راه، در شام و در همه جا. چگونه توانست این مأموریت را انجام دهد. کوفه علی را می‌شناسد. کوفه صدا علی را می‌شناسد. کوفیان آمدند تا خوارج و اسرا را تماشا کنند. ناگهان صدای بلند علی را شنیدند. از شهادت امام بیش از بیست سال نگذشته، و بسیاری از مردم علی را می‌شناسند و هنوز او را، روز و شب، در خانه‌هاشان یاد می‌کنند. امام را می‌شناسند، صدای او را شنیدند و با صدا انس پیدا کردند و دانستند که صدای علی از همین صداست. این صدا از کجاست؟
گفتند از زنی که می‌گویند «خارجی» است. و زمانیکه از او خواستند تا سخن بگوید، دیدند که با راویان مقاتل با زبان علی سخن می‌گوید.
در این لحظه بود که دریافتند کسانی که آن‌ها را کشتند،‌‌ همان فرزندانشان هستند؛ آن‌ها را فرستاده بودند تا پیروز شوند و دین خدا را یاری رسانند. آن‌ها رفتند و فرزند دختر رسول خدا و خاندانش را کشتند. آن‌ها بر اثر کارزار همسران و برادارن و فرزندان خودشان کشته شدند. در این هنگام ناله‌ها و گریه‌ها را آغاز کردند. حضرت زینب (س) برای آن‌ها سخن گفت؛ نفس‌ها در سینه حبس شد و سکوت همه جا را فراگرفت، حتی زنگ چارپایان نیز از حرکت افتاد. مردم شیون و زاری آغاز کردند. پس از این، در آن خطبه معروف صحنه ماجرا را برای آن‌ها به تصویر کشید.
نتیجه آن شد که تا زنیب وارد کوفه شد و یک یا دو روز در آنجا ماند، کار انجام گرفته برای همه کوفیان روشن شد؛ قضیه کشتن حسین و آنچه رویداده بود و چگونگی آن و جزئیات تجاوز‌ها و همه چیز. زینب بدینسان از شهری به شهر دیگر می‌رفت.
چرا از شهری به شهر دیگر می‌رفت؟ شما می‌دانید که در گذشته کاروان نمی‌توانست زمان زیادی در بیابان به مسیرش ادامه دهد. زیرا اسبان و قاطران و امکانات حمل و نقل توانایی نداشتند که مثلاً پانصد کیلومتر در بیابان بروند. از همین رو ناچار بودند که از راههایی بروند که از شهر‌ها و روستا‌ها می‌گذشتند. بنابراین اسرا را از راهی که در آن ساکنانی بودند، گذراندند. یعنی از شهری به شهری و از روستایی به روستایی، و آن‌ها را مستقیماً از نجف به شام نبردند.
در هر شهری که وارد می‌شدند،‌‌ همان قصه تکرار می‌شود: زینب سخن می‌گوید و مردم جمع می‌شوند و از او می‌پرسند: چه اتفاقی افتاد؟ تو کیستی؟
این کار تا شام ادامه یافت. در شام نیز‌‌ همان اتفاق افتاد. با اولین خطبه‌ای که زینب در قصر یزید گفت، همه چیز روشن شد، تا جائی که همسر یزید با پیراهنش خود را پوشاند و از قصر بیرون رفت و پافشاری کرد تا زینب و خاندان حسین وارد قصر شوند. جنبش از خانه یزید آغاز شد. چه کند؟ آیا می‌تواند همه را بکشد؟
هر کجا که این بانو می‌رود، مردم به جنبش می‌افتند و آنچه رخ داده بر مردم آشکار می‌شود. در اندک زمانی، همه جهان اسلام و همه امت از ماجرا آگاه شدند. و پس از این بود که امت دانست که خودش مسئول است و مقصر. باید گناهش را جبران کند و از آن توبه. بنابراین، نخستین وظیفه حضرت زینب، پاسداری از شرافت و عزت پس از شهادت امام حسین است، و پس از آن به سرانجام رساندن رسالت امام حسین (ع)، و رساندن خبر مصیبت‌ها و رخداد‌ها به قلب جهان اسلام. در حالیکه بنی امیه می‌کوشیدند آن‌ها را در بیابان دفن کنند.
پس از مصیبت امام حسین (ع) و پایان رسالتش، نقش قهرمانانه حضرت زینب در برابر ماست. ما به این زن احترام می‌گذاریم و او را بزرگ می‌داریم، زنی که کاری را صورت داد، که مردان و قهرمانان بزرگ از انجام آن ناتوانند. علاوه بر این‌ها یک تجربه شکوه‌مند و تابناک، و واقعه‌ای عبرت آموز در برابر ماست و در می‌یابیم همانگونه که مرد می‌تواند حسین باشد، زن مسلمان نیز می‌تواند زینب باشد. اگر امام حسین نمونه ایست برای قهرمانان و کمالیست برای مردان، زینب نیز نمونه ایست برای زنان. آن چنانکه مرد مسلمان می‌تواند قهرمان و مجاهد باشد، زن مسلمان نیز می‌تواند قهرمان و مجاهد باشد. آنان هر دو نیاز به ایمان و ایستادگی و احساس قرب به خدا دارند، تا نترسند و اندوه نداشته باشند: «ألا إن اولیاء الله لاخوف علیهم و لا هم یحزنون». (۶۲: ۱۰) (آگاه باشید که بر دوستان خدا بیمی نیست و غمگین نمی‌شوند)
این واقعه در برابر ماست و ما به سخنی از سخنان امام حسین، هنگامی که از مکه خارج شد، توجه می‌کنیم: «لم اخرج اشراً و لا بطراً و لاظالماً و لا مفسداً، ارید الاصلاح فی امه جدی ما استطعت، ارید لامر بالمعروف و النهی عن المنکر» (به خدا سوگند از روی سرمستی، طغیانگری، ظلم و فساد قیام نکردم. اصلاح در امت جدم راهر اندازه که در توانم باشد، خواستارم. می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم)
رسالت حسین و هدف حسین و شهادت حسین در این سخن خلاصه می‌شود. در اینجا این پرسش مطرح می‌شود که آیا امت جد حسین، فقط در عصر امام حسین (ع) بودند، آن امت پایان یافتند یا هنوز هستند؟ آیا امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح مردم مخصوص ایام امام حسین بود و پایان یافت، یا اینکه ما نیز از آن امت هستیم؟ ما نیز به اصلاح نیازمندیم، و به امر به معروف و نهی از منکر. طبیعتاً این کار همیشگی است. پس ما هنوز در شرایط مناسب برای تحقق اهداف امام حسین هستیم. به سخن دیگر امام حسین در زمان خودش کشته شد تا ما را امروز، اصلاح، امر به معروف، و نهی از منکر کند.
پس در زمانه ما و بنا بر تجزیه و تحلیل خود او، اگر منکر ترک شود، و به معروف عمل، و جامعه اصلاح، امام حسین به هدفش از شهادت رسیده است. و امروز هر اندازه که معروف ترک شود و به منکر عمل، و میان مردم فساد اشاعه یابد، بدین معناست که در این برهه از زمان و این نسل از امت، خون امام حسین (ع) را به هدر داده است. آیا می‌شنوی؟‌ای کسی که برای امام حسین (ع) اندوهگین هستی و بر امام حسین (ع) گریه می‌کنی، امروز هر چه فساد بیشتر شود و اصلاح جامعه کمتر، کمکی است برای به نابودی کشاندن اهداف امام حسین (ع). اهدافی که امام حسین (ع) برای آن‌ها کشته شد.
پس امروز و در این شرایط بزرگداشت شعایر و گوش فرا دادن به گریه، تنها وظیفه ما نیست، بلکه آنچه بر ما واجب است، یاری رساندن به امام حسین در اهدافش است، او خود به این اهداف تصریح کرده است: «إننی ما خرجت أشرا ولابطراً» این کار برای پیروزی بر کسی یا برای کسی نبود، تا بگوییم تمام شد و ما راحت شدیم.
هرگز چنین نیست، بلکه رسالتی را که امام حسین آن روز هدف قرار داد، امروز نیز برجاست؛ زیرا که امت بر جاست.
پس ما بجای آنکه امروز بگوییم و آرزو کنیم که «یالیتنا کنا معک فنفوز فوزاً عظیماً» (کاش با تو بودیم تا به سعادتی بزرگ نائل می‌شدیم) می‌توانیم او را یاری کنیم و او را در برابر دشمنش قدرتمند‌تر، و اهدافش را محقق سازیم. این کار شدنی است و در برابر ماست.
حالا خود دانید‌ای مؤمنان، توجه به خود کنید که نبرد برپاست. به اعمال و رفتار خودتان و فرزندانتان و زندگیتان و زنانتان و واجباتتان و محرماتتان توجه کنید و هوشیار باشید، و هر آنچه خود می‌خواهید، برگزینید.
الله سبحانه و تعالی یهدینا سواءالسبیل و غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم.
نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ بانوی شکیب

بانوی شکیب
 
تابش آفتاب شکوهمند زینب علیهاالسلام بعد از ورود به مدینه طیبه بیش از یک سال و اندی دوام نیاورد و همین مقدار زندگانی هم بدون حسین علیه السلام برای زینب علیهاالسلام بسیار سخت بود.

به گزارش فارس به نقل از محدوده، زینب علیهاالسلام زبان علی علیه السلام در کام است و ذوالفقار علی علیه السلام در نیام. زینب علیهاالسلام آفتاب عفت زهرا علیهاالسلام در حجاب است و حلم حسن علیه السلام در سینه. کلام زینب علیهاالسلام چون تیغی است که پرده های تزویر را می درد و یادآور فصاحت جاری بر زبان رسول اللّه صلی الله علیه و آله است. ردای وصله خورده زینب علیهاالسلام و قد خمیده اش، یادآور مظلومیت فاطمه علیهاالسلام است. چشم های مضطرب او، از سر بریده حسین علیه السلام بر نیزه حکایت می کند. به راستی کیست که چون زینب علیهاالسلام از آغاز کودکی تا پایان زندگی، در دامان مصیبت و صبر آن زندگی کند و کیست که چون زینب علیهاالسلام این چنین در برابر آماج سختی ها شکیبایی از خود نشان دهد؟!

خاندان عصمت و طهارت

قرآن مجید می فرماید: سرزمین پاکیزه و زمین مطلوب، گل و گیاه زیبا و ارزشمند می رویاند؛ در حالی که از شوره زار جز خار و گیاه بی ارزش سر برنمی آورد. و این چنین، زینب کبری در خانواده ای به دنیا آمد که همگی پاک زیسته اند و پایه گذار فضیلت ها و کرامت های انسانی به شمار آمده اند. رسول خدا صلی الله علیه و آله جد مادری زینب علیهاالسلام همان کسی است که قرآن مجید وی را با تعبیر «رحمةً للعالمین» معرفی می کند. پیامبر خدا افزون بر آن که جد زینب علیهاالسلام بود، عنوان دیگری داشت و آن نقش پدری بود؛ زیرا آن حضرت صلی الله علیه و آله خود را پدر فرزندان زهرا علیهاالسلام می دانست.

مولود فاطمه علیهاالسلام

سال ششم هجرت بود که تو پا به عرصه گیتی گذاشتی و بیش از همه حسین علیه السلام را خوشحال کردی. موج شادی محله بنی هاشم را غرق در سرور کرده بود؛ زیرا همه برای ولادت سومین نوه رسول اللّه صلی الله علیه و آله لحظه شماری می کردند و آرزو داشتند که «مولود فاطمه» را در آغوش گیرند و آن زمان بود که تو تنها در آغوش حسین آرام می گرفتی و بس. ای زینت پدر و آل محمد، ای که نامت را جبرئیل با چشمی اشکبار بر رسول خدا عرضه داشت و ای که پیامبر بعد از شنیدن مصیبت های تو از سوی جبرئیل فرمود: «هر کس بر مصایب زینب علیهاالسلام گریه کند، مانند کسی است که بر مصیبت های برادرانش حسن و حسین علیهماالسلام گریسته است». سلام بر تو و بر خاندان پاکت باد.

عقیله بنی هاشم

«عقیله» به معنای بانویی است که در قومش از کرامت و ارجمندی ویژه ای برخوردار باشد و در خانه اش عزت و محبت شگفت داشته باشد. به همین دلیل، به زینب کبری علیهاالسلام لقب «عقیلة بنی هاشم» و «عقیلة الطالبین» داده اند. از دیگر لقب های آن بزرگوار، موَثَّقه، عارفه، عالمه غیرمتعلمه، عابده آل علی، فاضله و کامله است. حضرت زینب علیهاالسلام نیز به «صدیقه صغری» لقب یافته اند و این به دلیل شباهت های بی شماری است که بین ایشان و مادر بزرگوارشان «صدیقه کبری» وجود دارد.

در مکتب زینب علیهاالسلام

در فضیلت های حضرت زینب علیهاالسلام می توان به قناعت، زهد، عبادت و تحمل در مقابل پیشآمدهای ناگوار و مشکلات روزگار اشاره کرد. از شگفتی های آن بانو این که در حدود شش سالگی، خطبه بلیغ و طولانی مادر بزرگوارشان را در مسجد النبی راجع به فدک و ولایت امیرمؤمنان حفظ کرده بود. بشیر بن خزیم اسدی از شخصیت های مهم کوفه می گوید: «به خدا سوگند هرگز زنی را که سراپا شرم و حیا باشد، سخنران تر از زینب علیهاالسلام ندیده ام؛ گویی از زبان علی علیه السلام نطق می کردو سخن گفتن را از زبان آن حضرت فرا گرفته بود». موقعیت علمی و اجتماعی آن بانو به گونه ای بود که شوهرش عبداللّه نیز او را با این عنوان می خواند: «ای دختر مرتضی، ای بانوی خردمند بنی هاشم». امام سجاد علیه السلام پس از خطبه آتشین زینب در کوفه، در مقام تأیید به ایشان فرمود: «بحمداللّه تو دانشمند بدون آموزگار و اندیشمند بدون استاد هستی».

مفسر نمونه

در روزگاری که امیرمؤمنان علیه السلام در کوفه به سر می برد، حضرت برای زنان مجلس برپا می کرد و برای آنها تفسیر قرآن می گفت. یکی از روزها تفسیر «کهیعص» (حروف مقطعه ابتدای سوره مریم) را می فرمود. در این بین علی علیه السلام وارد شده و فرمود: ای نور دیده! شنیده ام تفسیر «کهیعص» را برای زنان بیان می نمودی. عرض کرد: بلی، فدایت شوم. امیرمؤمنان فرمود: دخترم! این رمزی است در مصیبت شما عترت پیامبر، و سپس مصیبت هایی را که بر آنها وارد می شد برای آن بانو بیان فرمود که ناگاه ناله و گریه آن مظلومه بلند شد.

زهد زینب علیهاالسلام

زینب کبری علیهاالسلام نمونه بارز زاهد کامل بود. او هرچند همسرش از ثروتمندان کم نظیر عرب به شمار می آمد، ولی از همه زیبایی های دنیا چشم پوشید و برای رضای خدا ویاری نهضت مقدس اباعبداللّه الحسین علیه السلام راه کربلا را در پیش گرفت و در این راه چون کوهی استوار و پا برجا بود و پناهگاه خاندان عصمت و طهارت شد. او با پدری زهد پیشه چون علی علیه السلام زندگی کرد و یک بار چهار هزار درهم از اموال شخصی اش به یک عرب بخشید و مشکل او را برطرف نمود.

الگوی حجاب

قرآن مجید در سوره نور درباره حجاب بانوان تأکید، و زنان و دختران پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را به عنوان الگوهای جامعه اسلامی معرفی کرده است و زینب علیهاالسلام چون مادر بزرگوارش، اسوه حجاب و عفت بود. یحیی مازنی می گوید: «من مدت زیادی در همسایگی خانه امیرمؤمنان سکونت داشتم. در طول این مدت، نه قامت زینب را دیدم و نه صدای او را شنیدم. هر گاه زینب می خواست به زیارت جدش برود، امام حسن علیه السلام ، امام حسین علیه السلام و حضرت علی علیه السلام گرداگرد او را می گرفتند و علی علیه السلام ، پیش از رسیدن به روضه مبارک پیامبر، چراغ ها را خاموش می کرد و می فرمود: «نمی خواهم چشم بیننده ای به خواهرتان زینب علیهاالسلام بیفتد».

زینب علیهاالسلام در مهد فضیلت ها

بیان سخنان و خطبه های عالمانه و همراه با استدلال به آیات قرآن کریم، در کربلا، بازار کوفه، مجلس عبیداللّه بن زیاد و دربار یزید از سوی زینب کبری علیهاالسلام ، هر یک شاهد گویایی بر توانایی علمی ودانش آن بانوست و البته این طبیعی است؛ چرا که پیامبر صلی الله علیه و آله مدینه و شهر علم است و علی هم دروازه آن شهر، و هر کس بخواهد وارد شهر علم شود، باید از آن در وارد گردد. زینب علیهاالسلام خود ساکن شهر علم بود و از محضر جد بزرگوار خود کسب فیض می نمود. بسیاری از محدثان از حضرت زینب علیهاالسلام حدیث نقل کرده اند. از جمله ابن عباس، خطبه حضرت زهرا علیهاالسلام را از آن حضرت نقل می کند و می گوید: «زینب، عقیله بنی هاشم، احادیث بسیاری از فاطمه علیهاالسلام و مادرش نقل نموده است».

همراه حسن علیهاالسلام، همراز حسین علیه السلام

با غروب غم انگیز حیات امیرمؤمنان علیه السلام صبح صادق امامت امام حسن علیه السلام و سپس دوران امامت امام حسین علیه السلام آغاز شد. در این فصل از زندگانی زینب علیهاالسلام ، او چون مادری مهربان، یاری وفادار و خیرخواهی همیشگی برای برادران بود. اما بعد از شهادت امام حسن علیه السلام ، او دیگر همه کس حسین علیه السلام و همرازی مطمئن برای او به شمار می آمد. عشق به حسین چنان وجود این بانو را پر کرده بود که زندگی بدون برادر برایش مقدور نبود. با شروع نهضت حسینی، زینب همچون پروانه گرداگرد شمع وجود برادر می سوخت و خود را برای فردایی مهیا می ساخت که دیگر حسین نبود و او می بایست گرد خیمه های نیم سوخته حرم بسوزد و از دل های سوخته دلجویی کند.

تصویر حسین علیه السلام در کربلا

زینب علیهاالسلام آیینه حسین بود و آیینه دار آیین رسول خدا علیهاالسلام . دیدار زینب، تماشای حسین را به دیدگان مضطرب هدیه می داد و او شعله عشق حسین را در میان دل های مشتعل کربلا تقسیم می کرد تا هیچ کس بی نور حسین قدم درراه نگذارد و بی روشنی او شام و کوفه را تجربه نکند. زینب علیهاالسلام آیینه حسین علیه السلام بود. زینب حسین بود و خودش، حسین علیه السلام بود و زهرا علیهاالسلام ، حسین علیه السلام بود و علی علیه السلام . زینب تصویری از اهل بیت علیهم السلام بود. زینب، همه صبر و شکیبایی و همه سرمایه غریبی ها و بی پناهی ها بود. زینب، آینه حسین بود و امتداد راه او در کربلا. آری، زینب با حسین خاکسترنشین شد، آن لحظه که بر خاکسترهای خیمه های نیم سوخته به نماز نشسته بود. زینب و حسین دو تصویرند در کربلا و کوفه؛ بلکه در همیشه و همه جا برای همه آنان که بخواهند یک حقیقت را در دو جلوه ببینند.

ورود به کربلا

روز دوم محرم بعد از برپا شدن خیمه ها وسکونت در کربلا، زینب کبری علیهاالسلام هراسان به حضور برادر شرفیاب شد و عرض کرد: این بیابان را خوفناک می بینم؛ چرا که ترس عظیمی از آن به من روی آورده است. امام حسین علیه السلام فرمود: هنگام رفتن به جنگ صفین، از این جاگذر می کردم که پدرم گریست و فرمود: در عالم خواب دیدم که این بیابان دریایی از خون است و حسین علیه السلام در آن غرق می شود و هرچه یار و یاور می طلبد، کسی او را یاری نمی کند. آن گاه پدرم به من فرمود: «ای اباعبداللّه ! اگر چنین حادثه ای برای تو رخ دهد چه می کنی؟ گفتم: صبر می کنم. زینب علیهاالسلام با شنیدن این سخن، آن چنان سوخت که گریه سر داد.

پرستار جسم، طبیب روح

حضرت زینب علیهاالسلام افزون بر مسئولیت های سنگینی که در جریان عاشورا پذیرفته بود، مسئولیت پرستاری جسمی و روحی اهل بیت علیهم السلام را هم به عهده داشت. امام سجاد علیه السلام می فرماید: «در روز عاشورا وقتی پدرم را کشته و به خون آغشته دیدم و دیدم که فرزندان آن حضرت با برادران و عموهایم به شهادت رسیده اند و زنان و خواهران را مانند اسیران روم و ترک مشاهده کردم، به حدی ناراحت شدم که سینه ام تنگی کرد و خواست روح از بدنم جدا شود. در این هنگام عمه ام مرا دید و گفت: «ای یادگار برادر! تو را چه شده است؟ بیش از این بی تابی مکن. به خدا قسم شهادت، عهدی است که خدا با جد و پدرت کرده است. خداوند از کسانی که در آسمان ها معروف اند تعهد گرفته که ایشان این اعضای پاره پاره و جسدهای غرقه به خون را به خاک بسپارند و در این سرزمین برای قبر پدرت بیرقی برافرازند که اثر آن از بین نخواهد رفت و در آمد و رفت شب و روزها محو نخواهد شد».

زینب علیهاالسلام در کوفه

حضرت زینب علیهاالسلام علاوه بر اینکه با کوفیان سخن گفت و آنان را بر بی وفاییشان عتاب نمود، در دارالاماره ابن زیاد نیز چنان نیرومندانه ایستاد که توان سخن گفتن را از آن پلید گرفت. ابن زیاد برای آنکه زینب کبری را تحقیر کند گفت: خدارا شکر که شما را رسوا نمود و مردانتان را کشت و وحی و اخبارتان را دروغ گردانید. زینب علیهاالسلام بی آن که هیبت مجلس در روح بلندش تأثیر بگذارد، با نگاهی تحقیرآمیز به او فرمود: «حمد و سپاس خدای، که ما را به وسیله پیامبرش گرامی داشت و از هر پلیدی مبرا ساخت. همانا شخص تبه کار رسوا می شود و بدکار دروغ می گوید». بعد در پاسخ عبیدالله که گفت: کار خدا را درباره خاندانت چگونه دیدی، فرمود: «چیزی جز زیبایی و خیر ندیدم. آنان گروهی بودند که خداوند کشته شدن را برایشان نوشته بود و مردانه به سوی قتلگاه شتافتند و محاکمه تو و ایشان در پیشگاه الهی نزدیک است تا حق آشکار گردد».

دفاع از امام سجاد علیه السلام

بعد از واقعه کربلا، وقتی امام سجاد علیه السلام را در برابر ابن زیاد آوردند گفت: تو کیستی؟ حضرت فرمود: من علی فرزند حسینم. ابن زیاد گفت: مگر خدا علی بن الحسین را نکشت؟ حضرت فرمود: علی، برادرم بود و مردم او را کشتند. عبیدالله گفت: بلکه خدا او را کشت. حضرت فرمود: خداوند جان ها را به هنگام مرگشان می گیرد، ابن زیاد خشمگین شد و گفت شگفتا! هنوز آن جرأت و توانایی در تو باقی مانده که پاسخ مرا بدهی و گفته مرا زیر پا اندازی، او را ببرید و گردن بزنید. در این هنگام زینب علیهاالسلام بی تاب شد و خود را به دامان امام انداخت و فرمود: ای پسر زیاد! هر چه از خون ریختی تو را بس است. به خدا سوگند از او جدا نخواهم شد. اگر قصد کشتن او را داری مرا نیز با او بکش. ابن زیاد لحظه ای به زینب علیهاالسلام و علی بن حسین علیه السلام نگریست و گفت: خویشی چه شگفت انگیز است.

در مجلس یزید

زینب علیهاالسلام بعد از ورود به شام، با سخنان علی گونه اش یزید را رسوا ساخت. او در مجلس یزید خطاب به او فرمود: «افسوس که ناچار به گفتگو با تو هستم؛ و گرنه حقیرتر از آنی که با تو سخن گویم.... به خدا قسم که جز از خدا ترسی ندارم و جز به او نزد کسی شکایت نمی برم. هر مکر و خدعه ای داری به کار گیر، ولی بدان به خدا سوگند نمی توانی یاد ما را محو کنی و ذکر اهل بیت را از بین ببری». ایشان سپس خطبه اش را آغاز کرد و فرمود: «آیا گمان کردی که چون عرصه را بر ما تنگ نمودی و ما را مانند اسیران به این طرف و آن طرف بردی، ما را نزد خدا خوار نمودی. ای یزید! به خدا قسم تو جز پوست خود را نشکافتی و جز گوشت بدن خود را قطع ننمودی.» یزید بعد از شنیدن این سخنان آتشین، از وحشت و تأثر آن چنان لرزید که دستور داد اهل بیت را با کمال احترام به مدینه برگردانند.

کاروان سیاهپوش

وقتی اهل بیت امام حسین علیه السلام خواستند به مدینه بازگردند، به دستور یزید شترها را با پارچه های پرزرق و برق آراستند تا با احترام بیشتری به سوی مدینه حرکت کنند. زینب علیهاالسلام که از هوشیاری، قاطعیت و تدبیر بالایی برخوردار بود، دریافت که آنها می خواهند خون شهیدان را با اینگونه ظاهر سازی ها لوث نمایند. از این رو از فرصت استفاده کرد و بی درنگ فرمود: «محمل ها را سیاه پوش کنید تا مردم بدانند در مصیبت و عزاداری فرزندان فاطمه زهرا علیهاالسلام به سر می بریم.»

وفات حضرت زینب علیهاالسلام

در تاریخ و روز و سال وفات حضرت زینب علیهاالسلام دیدگاه های گوناگونی وجود دارد. نظر معروف این است که آن حضرت پس از شهادت امام حسین علیه السلام بیش از یک سال و نیم زندگی نکرد و در نیمه رجب سال ۶۲ هجری قمری، در ۵۶ سالگی از دنیا رفت. نویسنده بحرالمصائب نوشته است: حضرت زینب علیهاالسلام بعد از واقعه کربلا و رنج شام و محنت ایام، چندان گریست که قدش خمیده شده و گیسوانش سفید گردید و زندگی ای سراسر حزن و اندوه داشت تا به سرای دیگر رخت بربست.

توسل به حضرت زینب علیهاالسلام

توسل به حضرت زینب علیهاالسلام و واسطه قرار دادن ایشان برای دریافت توفیقات الهی، از مسائلی است که در کلام معصومان بدان سفارش شده است. امام زمان(عج) فرمود: «در گرفتاری واسطه ای آبرومند چون عمه ام زینب علیهاالسلام به درگاه خدا معرفی کنید تا خدای متعال گرفتاری تان را برطرف سازد.» همچنین ایشان در جای دیگر فرموده است: «به شیعیان و دوستان من بگویید خدا را به حق عمه ام حضرت زینب علیهاالسلام قسم دهند که ظهور مرا نزدیک گرداند.»

زیباترین شکیب

تابش آفتاب شکوهمند زینب علیهاالسلام بعد از ورود به مدینه طیبه بیش از یک سال و اندی دوام نیاورد و همین مقدار زندگانی هم بدون حسین علیه السلام برای زینب علیهاالسلام بسیار سخت بود. اگر مقام والای صبر و تسلیم حضرت زینب علیهاالسلام در برابر مقدرت الهی نبود، کافی بود که زینب علیهاالسلام بعد از حسین علیه السلام با تجدید هر خاطره ای از خاطره های کربلا و عاشورا جان بسپارد و با زندگی وداع کند؛ اما زینب علیهاالسلام بنده شایسته خدا بود و بندگی خدا را در میدان های مختلف نشان داد و فرمان «فاصبِرْ صبرا جمیلاً» را لبیک گفت و بسان برادرش حسین نقش زیباترین شکیب را بر صحنه تاریخ بشریت ترسیم کرد. بدین سان، روحی بلند پس از حیاتی شکوهمند به جوار رحمت بیکران حق بار یافت و به دودمان پاکش پیوست و درس بندگی، عفت، ایثار، تعهد و صبر در راه خدا را به همگان آموخت.
 
 
نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ معنی عقیله بنی هاشم چیست؟

معنی عقیله بنی هاشم چیست؟
 
دلت مى خواهد که طاقت بیاورى ، صبورى کنى و حتى به حسین دلدارى بدهى. بچه ها چشمشان به توست؛ تو اگر آرام باشى، آرامش مى گیرند و اگر تو بى تابى کنى، طاقت از کف مى دهند.

به گزارش خبرآنلاین، دلت مى خواهد که طاقت بیاورى، صبورى کنى و حتى به حسین دلدارى بدهى.

بچه ها چشمشان به توست؛ تو اگر آرام باشى، آرامش مى گیرند و اگر تو بى تابى کنى، طاقت از کف مى دهند.

سجاد که در خیمه تیمار تو خفته است، حادثه را در آینه نگاه تو دنبال مى کند. پس تو باید آنچنان با آرامش و طماءنینه باشى ، انگار که همه چیز منطبق بر روال معهود پیش مى رود. و مگر نه چنین است؟

مگر تو از بدو ورود به این جهان، خودت را مهیاى این روز نمى کردى ؟

پس باید قطره قطره آب شوى و سکوت کنى. جرعه جرعه خون دل بخورى و دم برنیاورى. همچنان که از صبح چنین کرده اى. حسین از صبح با تک تک هر صحابى، به شهادت رسیده است، با قطره قطره خون هر شهید، به زمین نشسته است و تو هر بار به او تسلى بخشیده اى. هر بار قلبش را گرم کرده اى و اشک از دیدگان دلش سترده اى. هر بار که از میدان باز آمده است، افزایش موهاى سپید سر و رویش را شماره کرده اى، به همان تعداد، در خود شکسته اى، اما خم به ابرو نیاورى. خواهر اگر تعداد موهاى سپید برادرش را نداند که خواهر نیست. خواهر اگر عمق چروکهاى پیشانى برادرش را نشناسد که خواهر نیست. تازه اینها مربوط به ظواهر است.

اینها را چشم هر خواهرى مى تواند در سیماى برادرش ببیند. زینب یعنى شناساى بندهاى دل حسین، یعنى زیستن در دهلیزهاى قلب حسین، عبور کردن از رگهاى حسین و تپیدن با نبض حسین. زینب یعنى حسین در آینه تاءنیث. زینب یعنى چشیدن خار پاى حسین با چشم. زینب یعنى کشیدن بار پشت حسین، بر دل. وقتى از سر جنازه مسلم بن عوسجه آمد، وقتى که که محاسنش به خون حبیب، خضاب شد، وقتى که رمق پاهایش را در پاى پیکر حر بن یزید ریاحى ریخت، وقتى که از کنار سجاده خونین عمرو بن خالد صیداوى برخاست، وقتى که جگرش با دیدن زخمهاى سعید بن عبدالله شرحه شرحه شد، وقتى که عبدالله و عبدالرحمن غفارى با سلام وداع، چشمان او را به اشک نشاندند، وقتى که زهیر به آخرین نگاهش دل حسین را به آتش کشید، وقتى که خون وهب و همسرش، عاشقانه به هم آمیخت و پیش پاى حسین ریخت، وقتى که جون، در واپسین لحظات عروج، سراسر وجودش را به رایحه حضور حسین، معطر کرد، وقتى که ...

در تمام این اوقات و لحظات، نگاه تو بود که به او آرامش مى داد و دستهاى تو بود که اشکهاى وجودش را مى سترد.

هر بار که از میدان مى آمد، تو بار غم از نگاهش بر مى داشتى و بر دلت مى گذاشتى. حسین با هر بار آمدن و رفتن، تعزیتهایش را به دامان تو مى ریخت و التیام از نگاه تو مى گرفت.

این بود که هر بار، سنگین مى آمد اما سبکبال باز مى گشت. خسته و شکسته مى آمد، اما برقرار و استوار باز مى گشت.

اکنون نیز دلت مى خواهد که طاقت بیاورى، صبورى کنى و حتى به حسین دلدارى بدهى. همچنانکه از صبح تاکنون که آفتاب از نیمه آسمان گذشته است چنین کرده اى. اما اکنون ماجرا متفاوت است.

اکنون این دل شرحه شرحه توست که بر دوش جوانان بنى هاشم به سوى خیمه ها پیش مى آید. اکنون این میوه جان توست که لگدمال شده در زیر سم ستوران به تو باز پس داده مى شود.

على اکبر براى تو تنها یک برادر زاده نیست. تجلى امیدها و آرمانهاى توست. تجلى دوست داشتنهاى توست. على اکبر پیامبر دوباره توست.

نشانى از پدر توست. نمادى از مادر توست. على اکبر براى تو التیام شهادت محسن است. شهید نیامده، غنچه پیش از شکفتن پرپر شده.

شهادت محسن، اولین شهادت در دیدرس تو بود. تو چهار ساله بودى که فریاد مادر را از میان در و دیوار شنیدى که ((محسنم را کشتند)) و به سویش دویدى.

شهادت محسن بر دلت زخمى ماندگار شد. شهادت برادر در پیش چشمهاى چهار ساله خواهر و تا على اکبر نیامد، این زخم التیام نپذیرفت.

اکنون این مرهم زخم توست که به خون آغشته شده است. اکنون این زخم کهنه توست که سر باز کرده است.

دوست داشتى حسین را دمادم در آغوش بگیرى و بوى حسین را با شامه تمامى رگهایت استشمام کنى. اما تو بزرگ بودى و حسین بزرگتر و شرم همیشه مانع مى شد مگر که بهانه اى پیش مى آمد؛ سفرى، فراق چند روزه اى، تسلاى مصیبتى و... تو همیشه به نگاه اکتفا مى کردى و با چشمهایت بر سر و روى حسین بوسه مى زدى. وقتى على اکبر آمد، میوه بهانه چیده شد و همه موانع برچیده.

حسین کوچکت همیشه در آغوش تو بود و تو مى توانستى تمامى احساسات حسین طلبانه ات را نثار او مى کنى. از آن پس، هرگاه دلت براى حسین تنگ مى شد، بوسه بر گونه هاى على اکبر مى زدى.

از آن پس، على اکبر بود و در دامان مهر تو. على اکبر بود و دستهاى نوازش تو، على اکبر بود و نگاهاى پرستش تو و... حسین بود و ادراک عاطفه تو.

و اکنون نیز حسین بهتر از هر کس این رابطه را مى فهمد و عمق تعزیت تو را درک مى کند. دلت مى خواهد که طاقت بیاورى، صبورى کنى و حتى به حسین دلدارى بدهى.

اما چگونه ؟ با این قامت شکسته که نمى توان خیمه وجود حسین را عمود شد. با این دل گداخته که نمى توان بر جگر حسین مرهم گذاشت.

اکنون صاحب عزا تویى. چگونه به تسلاى حسین برخیزى ؟

نیازى نیست زینب ! این را هم حسین خوب مى فهمد.

وقتى پیکر پاره پاره على اکبر به نزدیکى خیمه ها مى رسد. و وقتى تو شیون کنان و صیحه زنان خودت را از خیمه بیرون مى اندازى، وقتى به پهناى صورت اشک مى ریزى و روى به ناخن مى خراشى، وقتى تا رسیدن به پیکر على، چند بار زمین مى خورى و برمى

خیزى، وقتى خودت را به روى پیکر على اکبر مى اندازى، حسین فریاد مى زند که : زینب را دریابید.

حسینى که خود قامتش در این عزا شکسته است و پشتش دوتا شده است . حسینى که غم عالم بر دلش نشسته است و جهان، پیش چشمان اشکبارش تیره و تار شده است. حسینى که خود بر بلندترین نقطه عزا ایستاده است، فقط نگران حال توست و به دیگران نهیب مى زند که: زینب را دریابید. هم الان است که قالب تهى کند و کبوتر جان از نفس تنش بگریزد. *

* گلچینی از کتاب آفتاب در حجاب اثر استاد سید مهدی شجاعی به بهانه سالروز وفات حضرت زینب(که سلام خدا بر او باد)
نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ زینب(س)؛ محدثی از خاندان وحی

زینب(س)؛ محدثی از خاندان وحی
 
 حضرت زینب(س) را با استناد به احادیث نقل شده از ایشان و سخن محدّثین و مورّخین بزرگ شیعه و سنّی در مقام روایی آن حضرت، می توان جزء محدّثان بی واسطه از بیت وحی خواند.

حضرت زینب(س) سومین فرزند حضرت زهرا (س) و حضرت علی(ع) در پنجم ماه جمادى الأولی سال پنجم یا ششم هجرى در مدینه منوره به دنیا آمد. مرحوم شیخ بهائی می نویسد: وقتی دختر امیرمؤمنان(ع)متولد شد، حضرت صدیقه طاهره (س) دختر را در دامن علی (ع) گذاشت و گفت: نام این نوزاد را بگذار. امیرمؤمنان (ع)فرمودند؛ «واللّه من در نام گذاری فرزندانم بر رسول خدا (ص)پیشی نمی گیرم».

پیغمبر در سفر بودند، دو روز بعد که آمدند، حضرت زهرا (س) بچه را به ایشان دادند و پیغمبر فرمودند: «واللّه در نام گذاری خودت و بچه هایت بر خدا پیشی نگرفتم.» جبرئیل وارد شد، رسول خدا (ص) لحظاتی با جبرئیل مشغول سخن شد و بعد از چندی پیغمبر (ص) به فاطمه و علی (ع) رو کرده و گریه شدیدی نمودند و بعد چندین بار تکبیر گفتند. حضرت فاطمه (س) می فرمایند: «به پدرم گفتم: بابا چرا تکبیر می گویی؟» پیامبر (ص) فرمودند: «به خاطر نامی که خدا برای این دختر قرار داد»؛ و گفتند: «زینب» و پیامبر (ص) فرمود: «علی ، خودش زینت اهل دنیاست، اما این دختر به جایی می رسد که زینت پدر می شود.»

حضرت زهرا (س) سپس می پرسند: «پدرجان، اگر این است، برای چه گریه می کنی؟» حضرت فرمودند: «از خدا اجازه گرفتم که به او کنیه بدهم.» فاطمه (س) پرسید: «کنیه دخترمان چیست؟» پیغمبر در حالی که گریه می کرد، فرمود: «ام المصائب». زینب کبری، از سوی خدا و با تقریر رسول خدا به «ام المصائب» مُکنات شده است. وقتی پیغمبر این را فرمود، حضرت زهرا (س)به پیغمبر عرض کردند: «خدا چه مزدی می دهد به کسی که برای این زینب و مصائبش گریه کند؟
پیغمبر اکرم (ص) فرمودند: «مَن بَکی علیها و علی مصائبها کان له اَجرُ من بکی علی الحسن و الحسین»؛ کسی که بر زینب و مصیبتش گریه کند، برابر است با ثواب گریه بر امام حسن و امام حسین علیهم السلام»

نام مبارکش به وسیله جبرئیل بر رسول خدا(ص) عرضه شد و پیامبر فرمود: وصیّت می کنم حاضران و غائبان را که حرمت این دختر را پاس دارید؛ همانا وی به خدیجة کبری مانند است.

کنیه و القاب حضرت زینب (س)

کنیۀ حضرت زینب (س) امّ کلثوم و امّ الحسن است و حضرت، القاب زیادی دارند که عالمة غیر معلّمة: داناى بی آموزگار، فهمة غیر مفهّمة: فهمیده بدون‏ فهماننده، کعبة الرّزایا: قبله رنج ها، نائبة الزهراء (س): جانشین و نماینده حضرت زهرا (س)، نائبة الحسین (ع): جانشین و نماینده حضرت حسین (ع)، ملیکة الدنیا: ملکه جهان، شه بانوى گیتى از جمله آنهاست.

اما لقب اصلی حضرت زینب (س) عقیله است و این بانوی بزرگوار به القابی چون عقیلة بنی هاشم: بانوی خردمند بنی هاشم،‏ عقیلة النساء: خردمند بانوان، عقیلة خدر الرسالة: خردمند پرده‏نشینان رسالت، عقیلة الطالبیین: زن خردمند از خاندان حضرت ابو طالب (و در بین طالبیان)، عقیلة الوحى: بانوى خردمند وحى، عقیلة النبوّة: بانوى خردمند پیامبرى، عقیلة القریش: بانوى خردمند از قریش، سیدة العقائل: بانوى زنان خردمند، عدیلة الخامس من اهل الکساء: همتاى پنجمین نفر از اهل کساء (امام حسین) (ع) نیز مشهور شده اند.
حضرت زینب را به واسطه پرستاری از امام سجاد(ع) پس از واقعه عاشورا «کفیلة السجّاد» لقب دادند و نیز او را سرّ أبیها: راز پدرش على (ع) نامیدند. همچنین الصدّیقه الصغرى: صدّیقۀ کوچک تر لقب دیگر حضرت زینب است تا با مادرش صدّیقه کبرى فاطمه زهرا (س)، اشتباه نشود. چه این که به ایشان زینب کبرى گفته مى‏شود تا میان او و دیگر خواهرش (ام کلثوم) که به نام و کنیه او خوانده مى‏شود، فرق باشد.

عابدة آل على: پارساى خاندان على (ع)، بطلة کربلاء: قهرمان کربلا، عظیمة بلواها: بانویى که امتحانش بس بزرگ بود، الباکیة: بانوى گریان، سلیلة الزهراء: چکیده و خلاصه حضرت زهرا، امینة اللّه: امانت‏دار الاهى، آیة من آیات اللّه: نشانى از نشانه‏هاى خداوند، مظلومة وحیدة: ستمدیده تنها، صابرة محتسبة: پایدارى‏کننده به حساب خداوند و براى خداوند از دیگر القاب بانوی بزرگ کربلا به شمار می رود.

همسر و فرزندان حضرت زینب (س)

همسر زینب کبرى (س)، عبد اللّه بن جعفر (پسر جعفر طیّار) است. وى نخستین نوزاد مسلمان در حبشه بود. در ایّامى که پدرش «جعفر بن ابى طالب» به حبشه هجرت کرده بود، در آن کشور به دنیا آمد. مادرش «اسماء بنت عمیس» بود. اسماء، پس از شهادت جعفر طیّار در جنگ موته، به همسرى أبوبکر، سپس على بن ابى طالب (ع) در آمد. عبد الله بن جعفر، مورد عنایت خاصّ پیامبر اکرم (ص) بود، به ویژه که پدرش سردار شهید جبهه اسلام به شمار مى‏آمد. همچنین مورد علاقه امیر المؤمنین (ع) بود و ارادتى شایان به امام حسن و امام حسین «ع» داشت. مردى سخاوتمند و اهل جود و بخشش بود.

نقل شده که حضرت زینب (س) در هنگام ازدواج با عبدالله ، ۱۱ ساله بوده است و فرزندان آن حضرت، چهار پسر و یک دختر بوده اند به نام های: علی و عون الأکبر و محمد و عباس و ام کلثوم. از بین این فرزندان، عون و محمد در کربلا حضور داشته و در رکاب حضرت سید الشهدا (ع) به شهادت رسیدند.

زینب(س)؛ در کلام ائمه معصومین(ع)

حضرت امیر (ع) برای حضرت زینب، احترام بسیاری قائل بودند؛ وقتی اهل بیت (ع) می خواستند به زیارت مرقد پیامبر (ص) بروند، امام علی (ع) جلوتر می رفتند، تا راه را باز کنند و حسنین (ع) اطراف حضرت زینب (س) را می گرفتند و امیرمؤمنان قندیل هایی که در حرم پیامبر (ص) روشن بود را خاموش می کردند تا کسی قد و قامت حضرت زینب (س) را مشاهده نکند.

یکی از بهترین راه ها برای شناخت سیمای تابناک حضرت زینب (س) شناخت ایشان در آیینه کلام معصومان (ع) است. رسول خدا (ص) فرمود: زینب با هزار سختی به انواع بلاها گرفتار خواهد شد. در روایتی آمده است که شخصی از امام صادق (ع) سؤال کرد: آیا پیامبر (ص) چنین فرموده است: همانا فاطمه پاکدامن است پس خداوند ذریۀ او را بر آتش جهنم حرام کرده است؟ حضرت در پاسخ می فرماید: بلی مقصود پیامبر(ص)، حسن و حسین و زینب و ام کلثوم (ع) بوده است.

حضرت زهرا (س) فرمود: محبت دخترم زینب به حسین بی نهایت است، که بی دیدار حسین آرام نمی گیرد. اگر بوی حسین را نشنود، قالب تهی می کند. امام صادق (ع) فرمود: اگر کسی بر مصیبت عمّه ام زینب (س) که با برادر شریک بود گریه کند و تشکیل مجالس ذکر ما بدهد یا بشنود و گریان شود، اگر به قدر بال مگس چشمش در این مصیبت تر شود خداوند او را بیامرزد، این است ثواب و اجر گریه کنندگان بر مصیبت حضرت زینب (س).

روایتی از حضرت سجاد (ع) گویای جایگاه رفیع حضرت زینب (س) از دیدگاه ائمه (ع) است که ایشان می فرماید:«عمتی زینَب ما تَرکت تَهجدَها طولَ دَهرها حتّی لیلة حادی عشر من المُحَّرم» «عمه جانم زینب در طول زندگی اش نماز شبش را ترک نکرد؛ حتی شب یازدهم مُحرّم».

حضرت زینب (س)وقتی به مجلس ابن زیاد وارد شدند، سلام نکردند. ابن زیاد گفت: «من هذه متکبرة»؛ این زن متکبر کیست؟ امام سجاد (ع)می فرماید: «هذه عمتی زینب، اخت الحسین علیه السلام»؛ این عمه من زینب، خواهر حسین (ع) است. برای این که ابن زیاد، جگر زینب را آتش بزند، گفت: دیدی خدا با برادرت چه کرد؟ حضرت زینب گفت: اگر خدا کرد، «ما رأیت الا جمیلا»؛ من چیزی جز زیبایی ندیدم؛ حضرت کاری کرد که دیگر سخن ابن زیاد در آن جلسه، نگرفت و خنثی شد. ایشان هم چنین خطبه ای نیز در دروازه کوفه بیان فرمودند و کاری کردند که مردمی که دم دروازه نو نوارکرده بودند و نُقل و شیرینی پخش می کردند و عید گرفته بودند، همه جامه هایشان را درآوردند و عزا به پا کردند. کسی برای ابن زیاد خبر آورد و گفت: تا چند دقیقه دیگر، همه علیه تو می شورند. پرسید: چرا؟ گفت: مگر نمی دانی که زینب وقتی سخن می گوید، گویا علی (ع) به زبان آمده است؟!

امام سجاد (ع) در روایتی دیگر در بیان جایگاه حضرت زینب می فرماید: «خدا حق عمه ام زینب را بر ما و شیعیان ما حلال بگرداند!».

عبادت زینب (ع) آن چنان در اوج است که امام حسین (ع) که خود معصوم و واسطه فیض الهی است، هنگام وداع به خواهر عابده اش می فرماید: «خواهرم، در نماز شبت مرا فراموش نکن». این نشان از آن دارد که این خواهر، به قله رفیع بندگی و پرستش راه یافته و به حکمت و هدف آفرینش دست یازیده است.

فاطمه دختر امام حسین (ع) می گوید: «عمّه‏ام زینب (س) در آن شب (شب عاشورا)، در محراب عبادتش ایستاده دعا
مى‏خواند و به خدا استغاثه مى‏کرد، آن شب دیدگان هیچ یک از ما به خواب نرفت و آه و ناله‏ ما فرو ننشست».

علم و معرفت حضرت زینب (س)

حضرت زینب کبری (س)، علم خود را از طریق غیب و الهام و از طریق جد بزرگوارش، پدر ارجمند، مادر گرامی و برادران عزیزش (ع) دارد، که متصل به وحی هستند و به همین جهت او را گنجینه علوم آل محمّد (ع) و نمونه فضایل آنان خواندند.

حضرت زینب (س) از جمله راویان حدیث می باشد. ایشان از مادر، پدر، برادرانش، امّ سلمه، امّ هانى و دیگر زنان روایت مى‏کرد و از جمله کسانى که از او روایت کرده‏اند، ابن عبّاس، على بن الحسین (امام سجاد) (ع)، عبد اللّه بن جعفر، فاطمه صغرى دختر امام حسین (ع) و دیگران هستند.

ابن عباس، سخنان حضرت زهرا (س) در مورد فدک را از حضرت زینب (س) با این عبارت نقل می‌کند و می‎گوید: «بانوی خردمند ما زینب (س) گفت…» و همین بس که در بنی‎هاشم به «عقیله»؛ یعنی بانوی خردمند معروف بود.

از سخنان حضرت زینب (س) در طول مسافرت کربلا، کوفه و شام و خطبه‌ها و سخنرانی‎هایی که در فرصت‌های مختلف در برابر ستم­کاران و طاغوتیان آن زمان و مردم دیگر ایراد فرمود، به خوبی معلوم می‌شود که مراتب علم و دانش و کمال آن بانوی بزرگوار از راه تحصیل و تعلیم اکتسابی نبوده و بهره‌ای الاهی و جنبه خارق‎العاده داشته است. شاهد این مطلب، کلام امام سجاد (ع) است که پس از خطبه کوفه به او فرمود: «عمه جان آرام باش و سکوت اختیار کن که تو بحمد الله دانشمندی بدون آموزگار، و فهمیده ای بدون فهماننده هستى».

از فاضل دربندى در ضمن بیان این فرمایش حضرت سجّاد (ع) نقل شده که این سخن، خود دلیل و حجّت بر آن است که زینب دختر حضرت امیر المؤمنین (ع) «محدّثه» بوده؛ یعنى به او الهام مى‏شده و علم او از علوم لدنّى و آثار باطنى است.

در فضل حضرت زینب (س) همین بس که پس از حادثۀ عاشورا نیابت خاصّى از طرف امام حسین (ع) داشت و مردم در مسائل حلال و حرام به او مراجعه کرده و از او مى‏پرسیدند، تا این که حضرت سجّاد (ع) از آن بیماری که به مصلحت الاهی به آن مبتلا شده بود بهبودی یافت.

برگزاری کلاس تفسیر قرآن برای بانوان کوفه

زینب(س) در خانه وحی، در دامان فاطمه(ع) و علی(ع) دوران عمر را سپری کرد تا آنکه پدر، بنا به صلاح امّت، در کوفه رحل اقامت گزید. آن گاه بود که کوفیان متوجّه مرواریدی در صدف بیت علی(ع) گشتند. زنهای کوفه توسط شوهرانشان، از امیرالمؤمنین(ع) خواهش کردند اجازه فرمایند که آنان به حضور حضرت زینب(س) شرفیاب شوند و از علم او بهره مند گردند. امیرالمؤمنین(ع) اذن فرمود و زنها می آمدند و تفسیر قرآن مجید را از حضرت زینب(س) فرا می گرفتند. اجازة امیرالمؤمنین(ع) به دانش آموز مکتبش برای تفسیر قرآن به زنان کوفه، خود بالاترین سند برای بیان جایگاه والای علم این بانوست.

شجاعت و شهامت حضرت زینب (س)

از صفات بارز پروا پیشگان این است که خدا در نظر آنان بزرگ و غیر او در نظرشان کوچک، حقیر و فاقد اثر است. امام علی (ع) می فرماید: «خالق در جان آنان بزرگ است، پس غیر او در چشمشان کوچک می باشد». سرّ شجاعت اولیای الاهی نیز در همین است. زینب (س) که خود چنین دیدی دارد، و در خانواده شجاعت تربیت شده است، از شجاعت حیدری بهره مند است.

حضرت زینب(س) در روز عاشورا، در میان آن همه شمشیر و آن همه کشته، فریاد می زند که آیا در میان شما یک مسلمان نیست؟. در مجلس ابن زیاد، بدون توجه به قدرت ظاهری او گوشه ای می نشیند و با بی اعتنایی به سؤالات او، تحقیرش می کند، او را «فاسق» و «فاجر» معرفی می کند و می گوید: «سپاس خدای را که ما را با نبوت حضرت محمد (ص) گرامی داشت، و از پلیدی ها پاک نمود. فقط فاسق رسوا می شود، و بدکار دروغ می گوید، و او غیر ما می باشد».

سیرۀ تبلیغی حضرت زینب (س)

حضرت زینب(س)یکی از بانوانی است که اگرچه تاریخ درخشیدن بی نظیر او پس از کشته شدن برادرش در کربلا را نتوانسته مخدوش یا گم کند، امّا از شرح حال این بانوی فاضلة فرزانه پیش از این واقعه و پس از آن، اخبار موثّق و زیادی در دست نیست. مورّخان حتّی در مورد محلّ دفن وی نیز همچون مادر بزرگوارشان، اختلاف نظر دارند.

تنها در همین برهه کوتاه می توان فضل و کمال وی را بررسی کرد؛ یعنی از آغازین لحظة قیام او بر تلّ زینبیّه تا بازگشت به موطن اصلی اش شهر مدینه. در همین زمان است که بلاغت، فصاحت، علم، فضل ،زهد و شجاعت بانو متجلّی شد. خطبه های کوفه و شام وی تنها نشان دهنده نقش او در احیای دین جدّش و تداوم نهضت برادرش نبود، بلکه در تبلور این خطبه ها فصاحت و بلاغت و علم او جاری شد.

او همچون مادرش زهرا(ع) و پدرش علی(ع) با تکیه بر قرآن و علوم نبوی، برای تداوم نهضت احیاسازی دین پیامبر اکرم(ص) در معیّت امام علی بن الحسین(ع) به استدلال با حاکمان وقت و افشاسازی ماهیّت ضدّدینی حکومت اموی پرداخت و پس از آنکه امور را به برادرزاده خود علی بن الحسین(ع) سپرد، همچون گذشته، در تاریخ ناپدید شد.

با تکیه بر این کلام معصوم، بی تردید، می توان گفت حضرت زینب(س) متعلّم به علوم اکتسابی نبوده، بلکه بدون واسطه، علم را دریافت کرده است و این عجیب نیست؛ چرا که این خاندان خزان علم و معادن حکمت اند. شاید به دلیل همین ویژگی است که برخی معتقدند عقیلة بنی هاشم دارای علم منایا و بلایا بوده است. حضرت زینب(س) یکی از راویان مورد وثوق شیعه است که بودن واسطه به بیت زهرا(س) و علی(ع) متصل بوده است.

«محدّثه» یکی از القابی است که برای بانو ذکر شده است و این خود به تنهایی، بیانگر نقش وی در نقل احادیث و روایات است. اگر چه از روایات منقول از وی اطّلاع زیادی در دست نیست، امّا همان روایات معدود باقی مانده از آن حضرت نشان دهندة مقام روایی وی است.

ابن سعد در الطبقات الکبری، حضرت زینب(س) را جزء راویان ذکر می کند. مرحوم طبرسی در اعلام الوری بر این قول تأکید می کند و می گوید:« او از مادرش فاطمه(ع) حدیث نقل می کرده است. علّامه مامقانی او را از محدّثان شمرده و درباره آن علیا مخدّره نوشته است: صدوق او را در مشیخا نام برده.... و ابن اثیر در اسدالغابه او را از صحابه دانسته است.

ابوالفرج اصفهانی، در مورد آن حضرت از ابن عباس این گونه می نویسد:«حدّثنا عقیلتنا: عقیلة ما برایمان روایت کرد.» ابن اثیر نام حضرت زینب(س) را در زمرة اصحاب رسول الله(ص) ذکر کرده و درباره او می گوید:« کتنَت زَینَبُ امرَأهً عاقِلَه جَزلَه... و کلامها لیزید... مشهور مذکور فی التاریخ، و هو یدّل علی عقل و قوّه جنان: زینب زنی عاقل، خردمند و بامنطق قوی بود... و سخن او با یزید، مشهورو مذکور در تاریخ است و این سخنان دلیل بر عقل و قوّت قلب اوست.

رحلت حضرت زینب (س)‏

در تاریخ وفات حضرت زینب (س)‏ همانند تاریخ ولادت وی، اختلاف نظر وجود دارد. از عبیدلى که از نسب‏شناسان مشهوراست، در «اخبار الزینبیّات» پس از ذکر داستان تبعید آن حضرت از مدینه به دستور یزید، نقل شده که آن حضرت، مصر را انتخاب کرده، در شامگاه روز یکشنبه ۱۵ رجب سال ۶۲ هجرى در آن جا دیده از جهان فرو بست و در خانه مسلمة بن مخلّد انصارى، والى آن جا، دفن شد. سنّ آن حضرت هنگام ارتحال، ۵۵ تا۵۸ ساله ذکر شده است.

درباره این که حضرت زینب (س) در چه مکانى از دنیا رفته و مدفون شده، سه احتمال وجود دارد: قاهره، شام و مدینه.عمده سیره نویسان مرقد آن بانوى بزرگ را "قاهره" و "شام" گفته اند.
نویسنده : غلامرضانورمحمدنصرآبادی ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک